وضعیت معلولیت و معلولان در افغانستان

 وضعیت معلولیت و معلولان در افغانستان

محمد نوری
دفتر فرهنگ معلولین، 28 شهریور 1399

گروه «خوبان پارسی‌گو» گروهی از نابینایان و کارشناسان فرهنگی از سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان هستند که درباره مسائل مهم زبان و فرهنگ پارسی در این کشورها بحث می‌کنند. این گروه واتساپی است.
مطلب حاضر، گفت‌وگویی است که در 28 شهریور 1399 در این گروه انجام یافت.

اعتراض به وضعیت زنان افغانستان
ویدئویی در اواخر شهریور 1399 در شبکه‌های مجازی منتشر شده که تظاهرات زنان افغانستان را نشان می‌دهد. آنان به دولت می‌گویند که در مذاکراتی که با طالبان دارید مراقب حقوق زنان باشید. مردم افغانستان در یک شرایط خاص و حساسی قرار دارند، دولت وارد مذاکره با طالبان شده و اگر مردم حواسشان نباشد، و اگر مردم از دولت حمایت نکنند، احتمالاً دوباره هیولای طالبان در افغانستان برمی‌گردد. مردم افغانستان واقعاً شرایط سختی را دارند طی می‌کنند. مردم افغانستان نباید اجازه بدهند که حاکمیت دینی طالبان دوباره برگردد.
زنان به عنوان یکی از اقشار آسیب دیده اجتماعی (معلولان اجتماعی) در افغانستان به شدت نگران برگشت طالبان هستند.[1]
البته چند تن از زنان افغان هم در مذاکره شرکت دارند و کوشش می‌کنند که از حقوق زنان در افغانستان دفاع بکنند. به نظر عموم در کجای شریعت گفته که زنان کار نکنند؟ در کجای شریعت گفته که مدرسه و مکتب و دانشگاه نروند؟ من نمی‌دانم اینها این قاعده‌های افراطی را از کجا می‌آورند و می‌گویند زنان کار نکنند زنان از خانه بیرون نروند؟ این محدودیت‌ها کاملاً افراطی است و امیدواریم دولت افغانستان حقوق زنان را بتواند حفظ بکند. طالبان به دنبال تشکیل حکومت اسلامی نیستند، بلکه اینها به دنبال امارت اسلامی هستند و می‌خواهند امارت اسلامی تشکیل بدهند. دیگر نمی‌دانم این مذاکرات به کجا خواهد رسید. ان‌شاءالله که حقوق زنان پایدار بماند و زیر پا گذاشته نشود.
آموزش نابینایان در افغانستان و ایران کتاب‌های درسی نابینایان بریل فارسی است. اما نمی‌دانیم در تاجیکستان چگونه می‌خوانند؟ و کتاب‌هایشان چیست؟ آیا آنجا هم بریل است؟ و به چه زبانی است؟ به کدام زبان اینها درس‌ها را می‌خوانند؟[2]
در ایران روش امتحان گرفتن از نابینایان در دانشگاه یک مقدار سلیقه‌ای است. یعنی برمی‌گردد به توافق استاد و دانشجو. یک موقع است که امتحان‌ها خیلی رسمی و خیلی تعداد افراد زیاد است، این را برای دانشجویان نابینا در ایران هم منشی می‌گیرند. ولی افغانستانی‌ها می‌گویند «کاتب»، ولی ایرانی‌ها به آن «منشی» می‌گویند. یک موقع خود استاد می‌گوید «بعداً بیا از تو امتحان بگیرم، و خودم برایت می‌نویسم.» به هر حال دانشگاه بیشتر توافقی است. ولی مدارسمان بیشتر ضابطه‌مند رسمی‌تر هستند، به ویژه آن امتحاناتی که سراسری هستند. اولاً اینکه الآن در ایران دانش‌آموزان به مدارس عادی می‌روند و با بینایان درس می‌خوانند. آموزش پرورش استثنایی معلمینی را به عنوان معلم رابط می‌فرستد که به این دانش‌آموزان نابینا در مدارس بینایی سرکشی بکند و مشکلاتشان را حل بکند. یکی از این مشکلات می‌تواند امتحان باشد، آزمون باشد، که آن هم باز ظاهراً شیوه‌های مختلفی دارد. آقای یدالله قربعلی چون سال‌ها معلم بوده، اطلاعات بیشتری دارد، امیدوارم بشنوند و بیایند جواب بدهند. ولی یک موقعی است که دانش‌آموز نابینا نوشت افزارش را می‌برد سر کلاس و به بریل می‌نویسد، بعد این معلم رابط می‌رود و این آزمون و این برگه‌ها را به بینایی تبدیل می‌کند و برمی‌گرداند به معلم دانش‌آموز که او تصحیح بکند و نمره بدهد. یک موقع هم است که خود این معلم رابط اصلاً ممکن است بیاید نقش منشی را پیدا بکند، اگر بینا باشد نقش منشی را پیدا می‌کند و خودش برایش می‌نویسد. به هر حال یک روش خیلی خاصی نیست. اینها توافقی و سلیقه‌ای است. این اطلاعات را بر اساس دیده‌ها و شنیده‌ها مطرح می‌کنیم.[3]
البته در افغانستان هم در بخش دانشگاه‌ها همین به صورت توافقی است، گاهی به قول شما منشی و گاهی خود استاد انجام می‌دهد این کار را، و در بخش مدارس یا مکاتب استثنایی، البته مکتب استثنایی در زبان پشتو به آن مدرسه مسلکی می‌گویند نابینایان کابل هست که بسیاری از نابینایان افغانستان در آنجا درس خوانده‌اند، در آنجا تعلیمات فراگیر یا تعلیمات عمومی است و دانش آموزان نابینا می‌روند در مکاتب عمومی در بین بیناها درس می‌خوانند. مثل ایران در افغانستان هم استاد رابط در آن مکاتب هست و امتحان‌ها را با استاد و شاگرد نابینا در آن مکاتب هماهنگ می‌کند. در مکاتب مسلکی نابینایان که ویژه نابینایان است از ابزار پارکین و موبریلر و استایلس استفاده می‌کرده‌اند. البته این ابزارها از خارج می‌آید شاید این اصطلاحات از خارج باشد. این ابزارها نوشته افزاراند. اکثراً استادان نابینا و دانشجویان از این ابزارها استفاده می‌شود.

دستور زبان پارسی
ضروری است که در مورد دستور زبان پارسی هم بحث شود. تاجیک‌ها و شهروندان افغانستان گاه فعل‌ها را مانند ایرانیان به کار نمی‌برند، و تفاوت‌هایی در به کار بردن فعل‌ها هست. حالا خوب است روی این تفاوت‌ها بحث بشود. البته اشکال ندارد، فعل‌ها را هر کسی به هر گونه که یاد گرفته به کار ببرد؛ ولی اگر ما می‌خواهیم یک زبان پارسی رسمی و سراسری و بین‌المللی داشته باشیم، باید سعی کنیم این زبان را یکسان‌سازی کنیم. مثلاً تاجیک‌ها می‌گویند: «یک کاتب می‌آید و برای ما نوشتن می‌کند.» ولی ایرانی‌ها می‌گویند: «یک منشی می‌آید و برای ما می‌نویسد.» آیا «می‌نویسد» بهتر است، یا «نوشتن می‌کند» بهتر است، و رسمی‌تر کدام است؟ اگر دوستان ادبیاتی پاسخ بدهند خیلی سودمند است. یعنی آیا باید انتظار داشته باشیم که یک روزی دوستان افغان هم همین‌ گونه صحبت بکنند؟ یعنی می‌خواهم بدانم رسمی‌تر کدام است. ادبیاتی که بزرگانی مانند سعدی و حافظ و فردوسی به کار بردند، کدام است؟ این‌گونه که ما در ایران استفاده می‌کنیم و سخن می‌گوییم و توقع داریم تاجیک‌ها و افغانستانی‌ها هم مثل ما حرف بزنند. آیا انتظار ما از شهروندان تاجیکستان و افغانستان که مثل ما سخن بگویند، انتظار بی‌جایی ا‌ست؟ دوستان تاجیک بیشتر به جای «من فلان فایل را در گوشی ذخیره می‌کنم، یا ذخیره کرده‌ام» اینها می‌گویند «من فایل یا نمایشنامه را در گوشی خود ثبت ایستاده کرده‌ام». آیا این گونه گویش به این خاطر که این دوستان از زبان و ادبیات پارسی دور بوده‌اند، و باعث شده که پارسی این‌گونه ناقص بشود؟ به نظر ما البته، شاید ازنظر خودشان خیلی هم کامل باشد. حالا این خوب است که ما ببینیم آیا انتظار بجایی است که زبان پارسی یک دستور زبان داشته باشد، یا اینکه نه، هرکسی می‌تواند با شیوه خودش به روش خودش صحبت بکند.[4]
متأسفانه این‌گونه صحبت کردن عادت تاجیک‌ها شده و به زبان ما نشسته و ما این‌گونه صحبت می‌کنیم. به نظر می‌رسد، یک دستور زبان و یک ادبیات فارسی باشد که همه از آن استفاده بکنند. مثلاً ادبیش «منشی می‌نویسد» به نظر من بهتر است و عالیست. اما اینجا ما عادت کرده‌ایم و این نوع صحبت کردن عادت ما شده. به نظر من بهتر است یک دستور زبان باشد و همه از یک زبان فارسی پیروی بکنند. اما عادت شده است. خوشبختانه ما در دانشگاه که درس می‌خوانیم اکثر اساتیدمان تحصیل کرده ایران و تاجیکستان هستند، و ادبیاتی که آنجا استفاده می‌شود بیشتر همین ادبیاتی است که در ایران استفاده می‌شود. از ادبیات تاجیکستان آن‌قدر استفاده نمی‌کنند در دانشگاه‌های ما، اما استادان ما اکثراً ادبیات ایران را به کار می‌برند و استفاده می‌کنند.
همچنین در بخش بریل هم این تفاوت در نوشتن وجود دارد. مثلاً ما در افغانستان نوشته می‌کنیم «می‌نویسد» البته در ایران نوشته می‌شود «می‌نویسد» و بین «می» و «نویسد» فاصله گذاشته می‌شود. این چیزهایی است که در مکتب در بخش بریل ما آموزش دیده‌ایم، در مکتب رفته‌ایم و همین اصطلاحات «کاتب» و اینها استفاده شده، ما هم فراگرفته‌ایم دیگر، فعلاً عادت کرده‌ایم به این. در تاجیکستان هم به نظر من این‌گونه باشد که عادت کرده باشند. امیدواریم یک روز همه ما از یک دستور زبان پیروی بکنیم.[5]

استفاده از مصدر
من صحبتی که داشتم درباره «ثبت کردن» و «ضبط کردن»، حالا خیلی روی این دقت نداشتم که بگوییم ضبط درست است یا ثبت درست است. من به کاربرد کلمه «ایستادن کردن» در گویش تاجیکی توجه دارم. بعد «نوشته کردن» و «نوشتن کردن»، ببینید، درواقع «نوشتن کردن» درست است اگر هم بخواهیم از فعل نوشتن استفاده کنیم. چون به این می‌گویند مصدر. ما یک مصدر داریم که ریشه فعل است، مثل همین «نوشتن، خوردن، رفتن» اینها مصدر هستند، ریشه هستند. ولی دیگر بقیه مثلاً زمان حال داریم، زمان گذشته داریم، زمان آینده داریم، برای شخص اول دوم سوم فرد داریم، برای اول دوم سوم شخص جمع داریم.
ولی حالا خیلی خوب شد اکبر جان اشاره کرد به گویش و لهجه آن بخش از تاجیکستان که مثلاً می‌گویند «من داد زدن دارم». این خیلی جالب است. یعنی از مصدر استفاده می‌کنند درواقع. منتها چند تا فعل را در هم می‌آمیزند، این یک خورده کار را سخت می‌کند. مثلاً «من داد زدن دارم» راحت بگویند «من داد می‌زنم»، یا «من نوشتن دارم» «من می‌نویسم» یا «من نوشتم». می‌خواهم بگویم چه بسا این دوری از درواقع زبان و ادبیات فارسی، چون بالاخره شوروی آنجا را اشغال کرده بوده، تلاشش بر این بوده که زبان فارسی را نابود بکند، این باعث شده که مثلاً دوستان تاجیک برادران تاجیک و ادب‌دوستان و پارسی‌دوستان تاجیک ضمن اینکه دور بودند از اصل و ریشه زبان پارسی، ولی در عین حال یک جوری حفظ کردند، و این کار بزرگ این عزیزان را می‌رساند. ولی فعل‌ها زیاد استفاده می‌شوند. یعنی چند تا فعل برای یک جمله به کار برده می‌شود، در حالی که می‌شود راحت یک جمله را به کار برد.
در مورد دکتر خزائلی هم ممنون، جالب بود. اما اکبر جان گفتند اولین استاد در ایران و جهان بود. نه، ظاهراً اولین استاد ظاهراً آقای دکتر طاها حسین است. من نمی‌دانم شماها با دکتر طاها حسین چقدر آشنایی دارید، ایشان یک شخصیت مصری هستند، و کتابش هم ترجمه شده است به نام «آن روزها». حالا اگر موافق باشید ما به تدریج این کتاب را در گروه قرار بدهیم، تا دوستان با دکتر طاها حسین از زبان خودش بیشتر آشنا بشوند.[6]

دکتر محمد خزائلی
دکتر محمد خزائلی در سامان‌دهی به ادبیات فارسی برای نابینایان بسیار کوشید. او فوق‌العاده بود، و اولین کسی که واژه «روشندل» را در ایران برای نابیناها به کار برد، و کسی که الفبای فارسی بریل را ابداع کرد. او در شصت سالگی بر اثر سکته مغزی دار فانی را وداع گفت و خیلی زود از دست رفت.[7]

بریل در افغانستان
در افغانستان، «نوشته» نه «نوشتن» می‌گوییم، و در قسمت ثبت، ضبط می‌گوییم. ما هم مثل تاجیک‌ها، واژه «ثبت» را استفاده می‌کنیم. مثلاً کسی برای ما متنی را می‌خواند و ما او را در تلفن یا رکوردر ثبت می‌کنیم.
اما در قسمت بریل شما هم مثل ایرانی‌ها از بریل استفاده می‌کنید. ولی در افغانستان در بخش دانشجویی هیچ کتاب بریل نشده، و به بریل البته نوشته نشده، چون حجم کتاب‌ها بسیار زیاد می‌باشد، و ما با کمبود وسایل مواجه هستیم، و نمی‌شود کتاب‌های دوران محصلی و دانشجویی را ما بریل کنیم، و این برای ما بسیار مشکل است. در دوران مکتب کسانی که در یک رشته خاص درس می‌خوانند آنجا همه کتاب‌هایشان بریل است، و در تعلیمات فراگیر هم بریل است، و تا جایی برایشان امکانات بریل مهیا است.
اما در قسمت آزمون و امتحان تفاوت زیادی نداریم. گویا در تاجیکستان الکترونیکی است. در افغانستان هم این موضوع چند وقت صدایش بود که باید در افغانستان این موضوع به وجود بیاید، اما تا الآن این امکان فراهم نشده، است. ممکن است در آینده برای ما هم این‌گونه بشود.
در قسمت فعل و مصدر هم «نوشتن» مصدر است، و «نوشته» از «نوشتن» گرفته شده. مثلاً اگر در افغانستان استفاده بکنیم «من نوشتن دارم» اطرافیان ما اگر این را بشنوند ما را تمسخر می‌کنند و می‌گویند چه می‌گویی؟!
در ولایات مختلف ما گویش‌ها و لهجه‌های بسیاری وجود دارد که حتی من خودم اگر به اطراف کشور خودمان بروم، گویش‌هایی وجود دارد که شاید من هیچ نفهمم آنها چه می‌گویند. چون گویش‌ها بسیار متفاوت است. زبان همه ما یک زبان است، ولی گویش و لهجه متفاوت است. اینکه بتوانیم همه ما به یک زبان صحبت بکنیم، به نظر من کار بسیار دشوار است، چون مردم عادت کرده‌اند به این‌گونه صحبت کردن.[8]

فرهنگ و آموزش و پرورش فارسی در افغانستان
نکته‌ای که آقای موحدزاده راجع به بحث صلح افغانستان مطرح کردند و بانو امیری هم اشاره کردند که یک گروه از خانم‌ها رفته‌اند که از حقوق خانم‌ها دفاع کنند، من فکر می‌کنم این کار خوب است، ولی از آنجایی که بانوان نیمی از پیکر جامعه را تشکیل می‌دهند بهتر این بود که حداقل نیمی از اعضای مذاکره کننده هم خانم می‌بود خودش می‌توانست تأثیرگذار باشد و از حقوق خانم‌ها محافظت صورت بگیرد.
نکته دیگر که دوستان اینجا اشاره کردند راجع به گویش‌ها و لهجه‌های مختلف، من فکر می‌کنم همان‌طور که در یک باغ انواع و اقسام گل‌های مختلف و پرنده‌های زیبا و همچنان میوه‌های رنگارنگ با طعم‌های مختلفی وجود دارد، همین عزیزانی که در این منطقه و در این مرز و بوم وجود دارد و فارسی زبان هستند، و تمامی‌شان فکر می‌کنم همین گویش‌ها و لهجه‌های متفاوت است که یک تنوع را ایجاد می‌کنند. مهم این است که ما همدیگر پذیری داشته باشیم و همدیگر را درک کنیم و بفهمیم. ولی یک سلسله نکاتی وجود دارد که باید در دانشگاه‌ها رعایت شود. همان قسمی که آقای موحدزاده که یکی دو ماه قبل هم اشاره کردند، متأسفانه فرمول یا همان ساختار گرامری ما بر اساس ساختار گرامری عربی است، و بهتر این بود که دانشمندان ما و عزیزانی که در رابطه فرهنگی و بخش زبان و ادبیات فارسی سر و کار دارند بهتر این بود که حداقل در این زمینه حداقل یک فرمول یا ساختار گرامری فارسی می‌بود بهتر بود.
نکته دیگری که راجع به اخذ امتحانات دوستان ما مطرح کردند، حالا انواع و اقسام امتحان را اینجا مطرح کردند، نوعی از آزمون را مطرح کردند که امتحانات شفاهی که در افغانستان به آن امتحانات تقریری می‌گویند. متأسفانه این امتحان به نفع نابینایان نیست، خصوصاً به نفع کودکان نابینا نیست. به خاطر اینکه یک کودک نابینایی که در امتحانات عمومی شرکت می‌کند ولی در رقابت با عادی‌ها، متأسفانه حق نابینا پایمال می‌شود، به خاطر اینکه اولاً به امتحانات شفاهی زمان زیادی اختصاص داده نمی‌شود و کودک نابینا مجبور و مکلف است که در همان زمان کوتاه به سؤال پاسخ بدهد، در حالی که آنها به وقت زیادتری نیاز دارند برای اینکه فکر بکنند. و نکته دیگری که محدودیت است در امتحانات شفاهی، این است که همه دوستانش و هم‌صنفیانش حق دارند که امتحانشان سرّی و مخفی باشد و برگه را تسلیم بکنند به استاد. ولی کودکان نابینا اگر یک سؤالی از او می‌شود، اگر جواب داد، مورد تشویق قرار می‌گیرد. اما بنا بر مشکلاتی که دارد اگر حافظه‌اش یاری نکند و یا به خاطر نداشتن کتاب نتواند آن سؤال را پاسخ بدهد، متأسفانه فکر می‌کنم بر روی روحیه طفل نابینا اثر منفی بگذارد. و حتی در بزرگسالان هم همین‌طور است.
نکته دیگری که دوستان ما اینجا مطرح کردند، راجع به مکاتب خاص و مکاتب فراگیر برای نابینایان بود، که در مکاتب فراگیر از آنجایی که معلم رابط وجود دارد و مشکل نابینایان را حل می‌کند، خیلی خوب است. اما متأسفانه در افغانستان در تمامی شهرها که چه عرض کنم، تنها در شهر کابل هم متأسفانه این مکاتب بسیار محدود است و اندک است، و ما مکاتب فراگیر در دسترس نداریم. مکاتبی که در اینجا هستند مکاتب عادی است و آنها هم معلم رابط ندارند که مشکلات نابینایان را حل کند.
درباره بحث مکتب (مسلکی) از آنجایی که نابینایان را از نقاط مختلف شهر کابل نقاط دوردست شهر کابل حتی جمع‌آوری می‌کند، و یک مکتب در شهر کابل است، و از طرف دیگر تایم این مکتب از ساعت هشت صبح تا ساعت سه یا چهار عصر است. دوستان عزیز شما فرض کنید که یک کودک نابینا از ساعت پنج صبح که از خواب برمی‌خیزد و صبحانه می‌خورد و آماده می‌شود برای رفتن به مکتب، ساعت هشت صبح می‌رود منتظر می‌نشیند تا اینکه ترانسفورت (ماشین سرویس) مکتب بیاید، همان ماشین یا موتور که در نظر گرفته شده از طرف مکتب مسلکی بیاید و اینها را به مکتب خاص ببرند، و با توجه به ازدحام ترافیکی که است حدود یکی دو ساعت اینها در راه می‌مانند. و عصر وقتی که اینها از مکتب خارج می‌شوند با توجه به ترافیک شهر کابل که در عصر شدت آن بیشتر است، اینها حتی ساعت هشت شب به خانه‌هایشان می‌رسند. شما فکر کنید که یک کودک نابینا در حدود دوازده ساعت از خانه دور است. چون اینها مکتب شبانه‌روزی هم ندارند که حداقل در آنجا بمانند و درس بخوانند. از طرف دیگر اینها اصلاً وقت پیدا نمی‌کنند که کارهای شخصی خانگی خود را انجام بدهند. چون یک کودک یا نوجوان با این شرایط وقتی به خانه می‌رسد خسته است، و حتی تکالیف خانگی خود را هم نمی‌توانند درست انجام بدهند. این یک محدودیت بسیار بزرگی است که در مکتب (مسلکی) وجود دارد. البته مشکلات دیگری هم وجود دارد، و من فقط به این مشکل اشاره کردم.
نکته دیگری که در مکاتب خاص است، این است که متأسفانه نابینایان از جامعه دور هستند، و از آنجایی که اکثریت فکر می‌کنند که نابینایان در آنجا می‌روند و زیاد در جامعه با مردم دیگر در تعامل نیستند، فکر می‌کنم مکتب (مسلکی) یا مکتب خاص برای نابینایان خوب نیست. ولی بهتر این است که نابینایان در همان مکاتب فراگیر و مکاتب عادی باشند، تا دیگران هم آگاهی حاصل کنند که نابینایان هم درس می‌خوانند. و هر نابینایی که در یک صنف چهل پنجاه نفر شاگرد هستند درس بخواند، سطح آگاهی جامعه نسبت به استعدادی که نابینایان دارند بالا می‌رود. من فکر می‌کنم که دوستان ما اگر محدودیت‌های دیگر مکاتب (مسلکی) و مکاتب خاص را بیان کنند بسیار خوب خواهد بود.[9]

ساعات طولانی حضور در مدرسه
در افغانستان وقت حضور در مدرسه برای درس خیلی زیاد است. دانش‌آموز از ساعت هشت تا سه یا چهار عصر، این برای کودک خیلی زیاد است. نمی‌دانم این چگونه برنامه‌ریزی‌ای است. ولی روانشناسان و طبیبان بزرگ همیشه مشورت می‌گویند که آدم باید در روز چهار یا پنج ساعت درس بخواند. حتی شش ساعت هم زیاد است. ولی این زمان برای من خسته کننده و دلگیر است. وقتی من در دانشگاه تا ساعت چهار می‌ماندم خسته می‌شدم و دیگر نمی‌خواستم که فردا به دانشگاه بروم.[10]

برنامه آموزشی خسته‌کننده
البته در تمام مکاتب در افغانستان، ساعات حضور دانش‌آموزان این‌طوری نیست. دیگر مکاتب عادی برای مردم حدود سه ساعت درس یا چهار ساعت درس نهایتش بیشتر نیست. ولی در مکاتب مسلکی نابینایان هم این‌طور نیست که تمام روز درس بخوانند. یعنی چاشت صرف طعام دارند، و فکر کنم از ساعت هشت تا دوازده حدود چهار ساعت برایشان درس در نظر گرفته می‌شود. فکر کنم از ساعت یک‌و‌نیم تا سه عصر برایشان حرفه و موسیقی اینها برایشان در نظر گرفته می‌شود. ولی نوع کاری که برای نابیناها، حالا اگر کسی به موسیقی و حرفه علاقه نداشته باشد، نوع آموزشیش به نحوی است که یک کودک نابینا واقعاً خسته می‌شود در چنین محیطی. منظور من این‌طور بود.[11]

روش آموزشی آنلاین
سال 2020 و هجوم کرونا به ما نشان داد که ما می‌توانیم در خانه نشسته چراکه این ویروس کرونا ما را دچار کرد و ما را مجبور کرد که در خانه بنشینیم و به طریق آنلاین کارهای خودمان را انجام بدهیم. این نشان داد که ما می‌توانیم این کار را انجام بدهیم. فکری که من دارم این است که این تحصیل به‌صورت آنلاین برای نابینایان بهترین راهکار است. خود من دارم به طریق آنلاین زبان انگلیسی را می‌آموزم، و همچنین زبان برنامه‌نویسی جاوا و اچ‌تی‌ام‌ال را نیز به طریق آنلاین می‌آموزم. به نظر من این روش تفاوتی با روش آفلاین ندارد، و حتی باز بهتر هم است. برای اینکه در روش آنلاین هر وقت دلت می‌خواهد می‌آموزی، و اجبار و محدودیتی در زمان آموزش نیست. به نظر من روش آنلاین برای نابینایان بهتر است، برای اینکه تکنولوژی‌ها به ما این امکانیت را می‌دهند.[12]

عدم کارآیی روش آنلاین برای آموزش کودکان
روش آموزش آنلاین خیلی خوب است، ولی در افغانستان شرایط نِت بسیار ضعیف است و متأسفانه برای نابینایان سازگار نیست. و از طرف دیگر آموزش به کودکان نابینا نیاز به کار عملی دارد، و باید استاد مقابل کودک نابینا قرار بگیرد و دست او را بگیرد و بعضی نکات را یاد بدهد. به نظر من روش آنلاین خوب است، ولی نه برای همه. برای اشخاص بزرگسال خوب است، ولی برای کودکان نابینا که نیاز به کار عملی بیشتری دارد خوب است که آموزش حضوری توسط یک معلم متخصص صورت بگیرد.
همچنین آموزش کودکان نابینا در مدرسه استثنایی از ساعت هشت صبح تا سه عصر است، اکنون دوست ما اطلاع داد از وقتی که کرونا شیوع پیدا کرده است، تقریباً صرف طعام و حرفه و کار موسیقی که از ساعت یک تا سه عصر بود حذف شده و نابینایان فقط از ساعت هشت تا دوازده در مکتب حاضر می‌شوند.
نکته دیگر اینکه متأسفانه با توجه به مشکلات اقتصادی که در افغانستان وجود دارد، و با توجه به اینکه تعداد نابینایان ما خیلی زیاد هستند، و از آنجایی که در افغانستان ناامنی وجود دارد شاید نسبت به سایر کشورها نابینایان بیشتری داشته باشد، مشکلات اقتصادی هم تأثیر دارد، و اغلب نابینایانی که من می‌شناسم متأسفانه ازنظر اقتصادی بسیار ضعیف هستند، و توانایی تهیه گوشی هوشمند و کامپیوتر را ندارند، و چه بسا پول ماهانه اینترنت را نداشته باشند. این موضوع هم مانعی برای تحصیل آنلاین اکثر نابینایان در افغانستان است.[13]

پاورقی ها:
[1]. موحدزاده از ایران
[2]. سعیده از افغانستان
[3]. حسینعلی موحدزاده (عموحسین)
[4]. حسینعلی موحدزاده
[5]. خانم سعیده از افغانستان
[6]. موحدزاده از ایران
[7]. خانم امیری
[8]. خانم سعیده از افغانستان
[9]. آقای مرشد از کابل
[10]. اکبر شاه از تاجیکستان
[11]. مرشد از کابل
[12]. رستم از تاجیکستان
[13]. مرشد از کابل

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *