لیلا والایی

لیلا والایی

دفتر فرهنگ معلولین، 31 تیر 1399

نابینا
دکترای حقوق و وکیل
تهران
1361

توضیح
خانم دکتر لیلا والایی در تهران به سال 1361 متولد شد و با تلاش و پشتکار فراوان توانست موانع را پشت سر گذارد و در رشته مورد علاقه‌اش به موفقیت برسد. او گنجینه‌ای از تجربه‌ها و شکست‌ها و موفقیت‌ها است و اطلاعات ذی‌قیمتی در این باره دارد.
اینکه در دوره تحصیل چه موانعی جلوی راه او بوده، مردم، دانش‌آموزان، معلمان و استادان چه تلقی و چه دیدگاه‌هایی درباره او و امثال او داشته و گفتارهای آنان موجب آزار و اذیت او می‌شده است.
تبعیض‌های فراوانی که در نظام گزینش هست و نابینایی که با ده‌ها زحمت و مشقت باید منابع را پیدا کند، صوتی کند، سپس گوش بدهد، ولی هیچ امتیاز و سهمیه‌ای برای اینان منظور نشده و مانند افراد عادی از حقوق مساوی برخوردار هستند با اینکه قواعد عدالت اقتضاء می‌کند برای نابینایان شرایط و امتیازات ویژه تصویب کنند. او از این نوع تبعیض‌ها اطلاعات سودمند دارد. به نظر خانم والایی، ارتباط یک نابینا می‌تواند در موفقیتش مؤثر باشد.
بالاخره خانم والایی وکیل شد و تجارب مهمی هم در این دوره دارد. به همین دلیل تلاش شد با ایشان گفت‌وگویی داشته باشیم. خانم مریم قاسمی از طرف بانک اطلاعات معلولان در 31 تیرماه 1399 این مصاحبه را به انجام رساند.

متن مصاحبه

* به منظور آشنایی جامعه با شخصیت و فعالیت شما، لطف کنید خودتان را معرفی کنید.
ـ من لیلا والایی هستم، در 23 آذر 1361 به صورت کم بینا متولد شدم. ولی به مرور مشکلم تشدید شد و الآن بیناییم بسیار کم، یعنی در حد نور و سایه است.
من در مدارس نابینایی تحصیل کرده‌ام، و بعد هم برای لیسانس حقوق خواندم، درواقع سال 1381 رفتم دانشگاه علامه طباطبایی؛ و بعد هم ارشد و دکترا را هم دانشگاه آزاد خواندم. ارشدم را دانشگاه تهران مرکز، دکترا هم دانشگاه آزاد واحد شهرک قدس.
سال 1383 به عنوان مشاور حقوقی کارمند دادگستری بودم، یعنی حالا نه به‌عنوان استخدام، بلکه یک آزمون داخلی برگزار کرد، و به‌صورت قراردادی تعدادی پذیرفته شدند، که من هم شروع کردم به کار. یعنی سال دوم دانشگاه بودم، ولی توانستم حدنصاب را کسب کنم. کارمان مشاوره حقوقی بود، و به مراجعین تلفنی، یعنی قسمت پاسخگویی تلفنی قوه قضائیه. و سال 1386 هم پروانه وکالت را گرفتم، و کم‌کم دیگر از آن مجموعه دولتی خارج شدم، و تا الآن هم همین کار وکالت را انجام می‌دهم. پروانه‌ام برای شهر تهران است، و در حال حاضر هم کار وکالت می‌کنم و کار مشاوره، و ریاست و مدیریت عاملی انجمن دفاع از حقوق زنان معلول مهر‌آفرین را هم بر عهده دارم.

* علت نابینایی شما چه بوده است؟
ـ من سال‌های اخیر که خودم بیشتر دنبالش بودم، با آزمایشاتی که از من گرفتند گفتند برای شما جهش ژنی بوده، که من با آب‌مروارید به دنیا آمدم، که آن سال‌ها نمی‌توانستند کامل بردارند. بعد دیگر شبکیه‌ام مشکل پیدا کرد و شبکیه پاره شد و عصب چشمم درگیر شد و تبدیل به گلوکوم شد، و دیگر همین‌طور باعث شد که به تدریج بینایی‌ام کمتر بشود.

* فرمودید ابتدایی و راهنمایی را مدارس نابینایان درس خوانده‌اید؟ کدام مدرسه؟
ـ بله. چون دو تا بچه قبل از من هم نیمه بینا به دنیا آمدند و مشکل داشتند، به همین خاطر خانواده‌ام با مدرسه استثنایی آشنا شده بودند، مجتمع نابینایان حضرت عبدالعظیم شهرری. بعد از آن که من به دنیا آمدم و این مشکل را داشتم، طبیعتاً خانواده‌ام می‌شناختند، و از پیش دبستان در همین مدرسه حضرت عبدالعظیم بودم تا دیپلم، و سال پیش‌دانشگاهی دیگر ما را تلفیقی فرستادند. یعنی آن سال‌هایی بود که آموزش و پرورش می‌گفت: باید دانش‌آموزان پیش دانشگاهی را در مدارس عادی بگذرانند.

* دقیقاً همان سال‌هایی که آموزش و پرورش آموزش تلفیقی را در رأس کارش قرار داده بود، درست است؟
ـ سال‌های دهه هفتاد برای دختران نابینا در تهران مجتمع نرجس و حضرت عبدالعظیم را داشتیم، و برای پسرهای دارای معلولیت، مجتمع شهید محبی را داشتیم. آن موقع با جدیت جدا نمی‌کردند. ولی سالی که ما وارد پیش‌دانشگاهی شدیم و یکی دو سال قبل از آن، یعنی سال‌های 1379 و 1380 کم‌کم آموزش و پرورش رو به این سمت رفت که بیشتر بچه‌ها را تلفیقی و مدارس عادی بفرستند. در سال‌های بعد از آن هم بیشتر شد، و در مقاطع راهنمایی و ابتدایی هم به تلفیقی می‌فرستند. البته این را من اعتقاد ندارم و صحیح نیست، ولی من دیده‌ام که در مقاطع راهنمایی هم این کار را انجام می‌دهند و بچه‌ها را به تلفیقی می‌فرستند.

* فرمودید دکترا را کدام دانشگاه خوانده‌اید؟
ـ دانشگاه آزاد، واحد شهرک قدس

* علت اینکه رشته حقوق را انتخاب کردید چه بوده؟ چرا به این رشته گرایش پیدا کردید؟
ـ حقیقتش چون من خیلی درس‌خوان بودم. معدل دیپلمم 19.5 بود، یا در پیش‌دانشگاهی با رتبه خوبی که آوردم همه تشویقم کردند که حقوق را انتخاب کنم، حقوق هم پذیرفته می‌شوم. ولی آن موقع‌ها هم خیلی فکر می‌کردم، دغدغه‌ام بود که بتوانم اولاً حداقل چیزهایی که روابطی که بین آدم‌ها وجود دارد، روابط انسانی، ساده‌ترینش این است که مثلاً در یک خانواده زن و شوهر باهم اختلافی پیدا می‌کنند. بعد از آن هم دغدغه‌ام مربوط به خودمان یعنی جامعه معلولین بود، یعنی برایم مهم بود که بتوانم هم تحصیلات آکادمیک را داشته باشم، و هم بتوانم فعالیت هم بکنم. البته در دوره لیسانسم واحد درسی کار تحقیقی، یا مثلاً در دوره ارشد سمینار یا مثلاً تز دکتریم اینها را سعی کردم، موضوعات مرتبط به حوزه معلولین را انتخاب کنم.

* آیا نابینایی شما مانع تحصیلتان بود، از جهت مشکلاتی که برای فرد نابینا برای ادامه تحصیل پیش می‌آید.
ـ مانع نبود، ولی مسائل و مشکلات زیاد داشت. یعنی واقعاً بچه‌هایی که معلولیت به‌ویژه معلولیت بینایی دارند، با شرایط بسیار سخت درس می‌خوانند، به ویژه در آن روزگار. من الآن دانش‌آموزان را می‌بینم که لپ‌تاپ و تبلت در دست دارند و چه امکانات خوبی دارند، ولی واقعاً آن زمان‌ها وسط سال می‌شد هنوز نوارهایمان تکثیر نشده و دستمان نرسیده بود. بعد دوران مدرسه را گذراندیم رسیدیم به دانشگاه. در دانشگاه من شانس آوردم چند دوست خیلی صمیمی پیدا کردم و آدم‌های خیلی متعهد و مسئولیت پذیری بودند که جزوه‌ها را می‌خواندند و به من می‌رساندند. ولی بچه‌ها واقعاً می‌مانند، مشکلات بسیار است. این مشکلات مانع ایجاد نکرد، ولی مسائل زیاد داشت. و حتی من سال اول دانشگاه در یک محیطی مثل شهر ری زندگی می‌کردم، خانواده‌ام هم خانواده سنتی‌ای بودند، و من شاید خیلی اجازه نداشتم از خانه بیرون بیایم، ولی یکباره در دانشگاه پرت شدم، آن هم آن سر شهر و در خیابان خاص، با مشکلات ویژه خودش و من هم با مشکل نابینایی یک دفعه پایم را در جامعه‌ای با آن همه عواقب گذاشته بودم. ولی خدا را شکر خانواده‌ام کمکم کردند، خودم تلاش کردم و بالاخره کم‌کم سال اول دیگر کنار آمدم و توانستم خودم را با شرایط هماهنگ کنم.

* عوامل و مسائلی که در پیشرفت شما مؤثر بودند را می‌شود برایمان بیان کنید؟
ـ مهم‌ترین عامل، حالا صرف نظر از اینکه خداوند خیلی کمکم کرده و می‌کند، خانواده‌ام به‌ویژه مادرم خیلی پشتیبانم بوده و همواره تشویقم کرده است. یعنی همیشه، چه دوره مدرسه، چه دوره دانشگاه، و بعد از آن هم تشویقم کرده که «باید تلاش بکنی، درس بخوانی، و موفق باشی، دستت در جیب خودت باشد (حالا ایشان با نگاه سنتی خودش می‌گوید)» و مادری که کاملاً بی‌سواد است، مادرم حتی اسم خودشان را هم نمی‌توانند بخوانند، ولی برای من خیلی زحمت کشید و خیلی کمکم کرد.
عامل مهم دیگر پشتکار خودم بود. من خیلی اراده‌ام قوی بوده است. هر موقع هر چیزی را که اراده کرده‌ام و تصمیم گرفته‌ام که باید به آن برسم، ایستادگی کرده‌ام. حالا شاید هوش و استعدادم تأثیر داشته، ولی مهم‌تر از آن پشتکارم بود. من نسبت به هر چه که اراده کنم بخواهم انجامش بدهم، با تمام قوت و قوا می‌ایستم و تلاش می‌کنم به آن برسم.

* مردم و حالا جامعه‌ای که ما در آن داریم زندگی می‌کنیم نسبت به شما چه برخوردهایی داشته‌اند؟ مثبت بود این برخوردها یا منفی؟
ـ ببینید، همه جور برخورد را ما دیده‌ایم. مثلاً در دوره دانشگاه یا دوره‌ای که داریم کار می‌کنیم واقعاً برخوردهای مثبت و منفی زیاد دیده‌ایم، به‌ویژه در کار من. من شده موکل را حتی به خاطر نابیناییم از دست داده‌ام. به هر حال موکل‌ها با معرفی به ما معرفی می‌شوند که کارشان را انجام بدهیم. ولی پیش آمده که آمده و در دفتر نشسته، ولی وقتی متوجه شد که من نابینا هستم، رفت. با این برخوردها ممکن بود که من ناامید بشوم و اعتماد به نفسم را از دست بدهم، ولی هرگز و یا حتی در محاکم، قضات اصلاً به توانایی، دانش، علم و کلام من به هیچ‌کدام کار ندارد، و می‌پرسد «خانم شما کی نابینا شده‌اید؟ چطور درس خوانده‌اید؟ چطور به اینجا رسیده‌اید؟ چه کار کرده‌اید؟» اینها ممکن است، آدم را متزلزل بکند، مثلاً پرونده‌هایی بوده که از طرف مقابل موکل‌ها توهین شنیده‌ام که مثلاً «خانم فلان (آن لفظ توهین آمیز را به کار نمی‌برم) تو با این چشمت و فلان تو دیگر چه داری می‌گویی این وسط؟» ولی من برایم مهم این بوده که کارم را درست انجام بدهم. یعنی سعی کرده‌ام این برخوردها روی من تأثیر نگذارد.

* به نظر شما برای اصلاح فرهنگ عمومی چه کارهایی باید انجام شود؟
ـ کار خیلی زیاد است. اول باید از خودمان شروع کنیم. اولاً اینکه خود نابینایان یا خود معلولین باید تلاش کنند. خودمان را خوب نشان بدهیم، یعنی توانایی‌هایمان را بشناسیم و مهم‌تر بشناسانیم. ببینید، قرار نیست همه مثل من حقوق بخوانند و وکیل بشوند. می‌بینیم یکی موزیسین خوبی است، یکی هنرمند است و آشپز حرفه‌ای و توانمندی است. و هر کسی در رشته‌ای موفق می‌شود. من نابینا می‌شناسم مکانیک است. یعنی با دستش موتور را پیاده می‌کند، کار می‌کند، دوباره سوار می‌کند و می‌گذارد روی ماشین. یعنی اطلاع دارم که یک چنین شخصی را ما داریم. بعد خودمان باید توانایی‌هایمان را پیدا بکنیم، روی آن کار بکنیم، به جامعه خودمان را مثبت نشان بدهیم، و خودمان را دست کم نگیریم.
و مهم این است که با مردم در ارتباط باشیم. ببینید، خود من وقتی که در جامعه رفت و آمد می‌کنم، کسی راجع به مسأله نابینایی صحبت می‌کند، یا ما خیلی خیلی دیده‌ایم مثلاً می‌گویند «خدا را شکر فلان اینها» من می‌ایستم و سعی می‌کنم بیشتر با شوخی و خنده با آنها صحبت بکنم، بگویم مثلاً شما وقتی یک معلول یا نابینا را دیدید هرگز خدا را شکر نکنید، چون او را ناراحت می‌کنید. یا اینکه مثلاً شما می‌گویید «خوش به حالت که نمی‌بینی» اصلاً این‌طوری نیست، بینایی بزرگترین نعمت است. حالا من مگر می‌توانم با چند نفر این ارتباط را داشته باشم؟ ولی همه که با همدیگر در ارتباط هستید می‌توانید صحبت بکنید سینه به سینه فِیس‌تو‌فِیس، و فرهنگ سازی بکنید.
و مهم‌تر از همه اینها که واقعاً مهم است بحث رسانه‌ها است، صداوسیما. در قانون حمایت معلولین پیش‌بینی شده که صداوسیما هفته‌ای چند ساعت باید اختصاص بدهد به معلولین و فرهنگ‌سازی در این زمینه کند. ولی متأسفانه هیچ برنامه‌ای نمی‌بینیم. خیلی اهمیت دارد، مردم هستند، و رسانه‌ای که این قدر همه‌گیر است. علی‌رغم اینکه همه در خانه‌هایشان رسانه‌های خارجی هم دارند، صداوسیما را هم دنبال می‌کنند. مثلاً برنامه‌های پربیننده‌ای مثل دورهمی و خندوانه و اینها خیلی خوب می‌توانند فرهنگ‌سازی بکنند، و مردم را آگاه بکنند. ولی فعلاً این اتفاق نیفتاده است. البته دلایل اجرای نشدن آن زیاد است.

* جز اولویت‌های این جامعه هنوز قرار نگرفته است؟
ـ بله، درست است. ولی بالاخره خودمان باید دست به کار بشویم. الآن رسانه‌های اینترنتی خیلی مهم هستند، نگوییم از صداوسیما خیلی دارد فراتر می‌رود، ولی پا به پای صداوسیما و رادیو دارد کار می‌کند. فکر می‌کنم در این زمینه‌ها، یعنی رسانه قوی مجازی، می‌توانیم حالا خودمان، افرادی که می‌توانند، ویدئو درست بکنند منتشر کنند، بنویسند منتشر بکنند، به این شکل حالا فرهنگ‌سازی را انجام بدهند.

* به نظر شما اگر یک فرد نابینا بخواهد وکیل یا حقوقدان بشود باید چه کارهایی انجام بدهد؟ یا حالا آن بحث آزمون وکالتی هم که دوستان باید داشته باشند، آیا شرایطش برای نابینایان فرق می‌کند یا نه؟
ـ خیر، به هیچ عنوان. اولاً شرایط فرق نمی‌کند، فقط مثل همه آزمون‌ها که همه دوستان می‌دانند که یک‌سوم وقت اضافه می‌شود. یعنی معلول وقتی بخواهد آزمون کنکور شرکت بکند، چون سازمان سنجش این امتحان را می‌گیرد، یک‌سوم وقت به همه معلولین اضافه می‌دهد، همین. و الا اینکه همان کتاب را باید تلاش کند، کتاب‌ها را بدهد ضبط کنند، یا از مراکزی که وجود دارد ضبط شده آن را تهیه بکند مطالعه بکند، و هیچ امتیازی، شاید البته در دوره لیسانس مثلاً یک سهمیه، که منطقه‌بندی می‌کردند، به معلولین هم فکر کنم دقیقاً یادم نیست، انگار مثلاً منطقه 2 می‌دادند به معلولین. ولی فقط در مورد لیسانس. ولی در مورد آزمون کانون نه، کانون وکلا برای نابینایان یا معلولین هیچ امتیاز خاصی قائل نیست، آزمون کاملاً شبیه افراد دیگر، یعنی با افراد دیگر، برگزار می‌شود، و فقط یک مقدار زمان اضافه می‌شود.
حمل بر خودستایی نشود، من رتبه‌ام پنجاه در کانون بود. یعنی در آزمون حدود 300-400 نفر سالیانه می‌گیرد، که من رتبه پنجاه را آورده بودم. من خودم خواندم تلاش کردم. یعنی تقریباً دو ماه تمام. یعنی از وقتی که چشمم را باز می‌کردم تا شب که بخوابم، یکسره می‌خواندم، و روشش را هم باید پیدا بکنی دیگر. یعنی به روش صحیح درس بخوانی. خیلی‌ها بودند که به کلاس‌های دادآفرین می‌رفتند با چه مخارجی و چه آزمون‌هایی ولی من واقعاً به آنها اعتقاد نداشتم، و می‌گفتم باید ما منابع درست را پیدا کنیم، خودمان بخوانیم، تست بزنیم، و خودمان را برای امتحان آماده کنیم.

* باید تسلط کافی روی منابع اصلی داشته باشیم.
ـ بله، این مهم است. و الا اینکه صبح تا شب وقتمان را صرف این کلاس‌ها کنیم، من به طور کلی این کلاس‌ها را نقض نمی‌کنم، شاید یک عده نیاز داشته باشند که در این کلاس‌ها شرکت کنند و اطلاعاتشان به روز شود.
چون من یکی دو سالی هم بود که کارمند قوه بودم، به این واسطه روزانه مثلاً با سی چهل پرونده در ارتباط بودیم. وقتی مردم از ما سؤال می‌کردند، در واقع اطلاعات حقوقی به ما می‌دادند، ما هم دوباره جواب می‌دادیم، نفر بعدی، نفر بعدی، این خیلی به من کمک کرد. ولی این هم اگر نبود، من منابع اصلی را اگر پیدا می‌کردم، امکان نداشت که مثلاً بخواهم وقتم را صرف رفت و آمد کلاس و اینها کنم.

* به نظر شما درآمد این شغل خوب است یا نه، دوستان اگر بخواهند انتخاب کنند؟
ـ بستگی به شخص دارد، به ارتباطاتش دارد. ولی به‌طور کلی یک فردی که معلول نیست، نابینا نیست، چه از روزگاران قدیم که وکلای مرد بهتر کار می‌کردند، ولی خب افرادی که بینا هستند خب خیلی بهتر کار می‌کنند. من هم ممکن است خیلی از پرونده‌هایم را به دلیل شرایطم از دست بدهم، این یک حقیقت است و من نباید این را انکار کنم. چون مردم به دانش و توان من، تا وقتی که کارشان را انجام ندهم، نمی‌توانند ایمان بیاورند، که بدانند این خانم مثلاً می‌تواند، پس کار را به او بسپاریم. یک حق بزرگی، مثلاً چندین میلیارد حقش ضایع شده، و می‌ترسد، مثلاً فکر می‌کند که شاید یک نابینا نتواند این را انجام بدهد. متوجه عرضم شدید؟

* بله، چون آن فرهنگ‌سازی ایجاد نشده، هنوز توانمندی‌های فرد معلول را باور ندارند.
ـ بله، دقیقاً. ولی با همین شرایط هم خدا را شکر. بالاخره به نظر من هر کسی یک روزی مقدری دارد و باید تلاش کنیم که به آن روزی برسیم. یعنی شغلی است که دوستان می‌توانند از عهده آن برآیند. البته روحیات و علایق افراد متفاوت است. من کارمند بودم، یعنی مرحله‌ای که داشتم پیمانی می‌شدم از آن اداره بیرون آمدم. ولی چون دوست داشتم تلاش کنم و نمی‌توانستم یک جا ساکن بمانم، این شغل را انتخاب کردم که بتوانم افراد متنوع، اداره‌های متنوع رفت و آمد کنم، دادگستری جاهای مختلف رفت و آمد کنم، و این کار را به این شکل به پیش ببرم. حالا دوستان دیگر می‌بینیم حقوق هم می‌خوانند آزمون می‌دهند و جاهای دولتی پذیرفته می‌شوند.

* به نظر شما کسانی که کارشناس حقوق هستند و حالا در این رشته فعالیت می‌کنند، تا چه اندازه می‌توانند در حل مشکلات حقوقی معلولین کمک بکنند؟
ـ چون دانش حقوق می‌تواند راهگشا و حلال مشکلات باشد از این‌رو یک حقوق‌دان و وکیل چون به راه‌های حقوقی آشنا است، بسیار می‌تواند به معلولین کمک کند.

* یک کسی مثل شما که خودش حالا شرایط ویژه‌ای دارد و بیشتر درک می‌کند شرایط یک فرد معلول را، به چه صورت و تا چه اندازه‌ای می‌توانند در حل مشکلات کمک بکنند؟
ـ به نظر من اگر کسی بخواهد که کمک بکند و بخواهد قدمی بردارد، به‌ویژه اگر فرد حقوقی باشد، به آن ریزه‌کاری‌ها، آن ابزارهای مختلف قانونی که می‌تواند در دستش داشته باشد، اقداماتی که می‌تواند انجام بدهد، و چه منابعی وجود دارد. چون قوانین بسیار زیاد هستند. یعنی ما مملکتی داریم که قانون‌های خُرد و ریزی که حتی خیلی‌هایشان را هم حتی یک نفر هم شاید یکبار هم استفاده نکرده. از این چیزها زیاد داریم. یک فردی که حقوقی باشد و واقعاً اهل مطالعه و تحقیق و کار کردن باشد، یعنی کار عملی هم دوست داشته باشد انجام بدهد، خیلی بهتر می‌تواند کمک بکند برای احقاق حقوق معلولین، تا فردی که مثلاً تاریخ خوانده. ایشان ممکن است که ادبیات خوانده باشد، ایشان ممکن است توانایی نگارش خوبی داشته باشد و لوایح خوبی بنویسد، ولی با آن ریزه‌کاری‌های حقوق مسلماً یک فرد حقوقی آشنا است دیگر، و او می‌تواند کار را انجام بدهد طبیعتاً.
اصلاً من یک عقیده‌ای دارم که تمام افراد نیاز دارند که حقوق را بخوانند. اگر کسانی هستند که می‌توانند، ما الآن دانشگاه‌های پیام نور و علمی کاربردی زیاد داریم که رشته حقوق دارند. اگر لیسانس داشته باشید، فکر کنم آزمون را بدهید، یک سری درس‌های عمومی را دیگر فرد لازم نیست بگذراند. به نظر من نیاز است که هر فردی برای اینکه در جامعه موفق شود، باید حداقل الفبای حقوق را بداند. در حوزه معلولین که مسلماً بیشتر نیاز است، که یک موقع بتوانیم کمک کنیم.

* پایان‌نامه و تز دکترای شما می‌توانم بپرسم در مورد چه موضوعی بوده؟
ـ بله، در مورد شرایط اختصاصی حقوق همسران دارای معلولیت از دیدگاه‌های استانداردهای بین‌المللی. یعنی به من اجازه ندادند کلمه «حقوق بشری» بیاورم، چون حساسیت دارد، از این جهت «با استانداردهای بین‌المللی» یعنی دقیقاً حوزه معلولین را کار کرده‌ام.

* مقاله یا کتابی است که چاپ کرده باشید؟
ـ هنوز نه. روی پایان‌نامه‌ام دارم کار می‌کنم، چون وقتی پایان‌نامه را می‌نوشتم در حوزه‌های دیگری مثل روابط جنسی و باروری اجازه نداشتم، ولی الآن که می‌خواهم تبدیل به کتاب کنم می‌خواهم آن را کامل کنم و یک اثر جامع عرضه کنم.
در مورد مقاله هم، مقاله‌ای که مدنظرتان است که خیلی اعتبار بین‌المللی داشته باشد، واقعاً شاید تا الآن فرصت نکرده‌ام که بنویسم. ولی جاهای مختلفی، مثلاً روزنامه ایران سپید یا روزنامه ایران، جایی اگر نوشته‌ای از من خواسته‌اند، یا فصلنامه‌های کانون وکلا، مطالبی راجع به حقوق معلولین نوشته‌ام. ولی به آن شکل مقاله‌ای که مدنظرتان است، یک مقدار من خیلی آدم برون‌گرا و اکتیو و کاری‌ای هستم، یعنی خیلی بیشتر دنبال دویدن برای کار و اینها بوده‌ام، شاید فعالیت علمی‌ام و آکادمیک‌ام یک مقدار متأسفانه ضعیف بوده، ولی در هر جایی که دست داده مطلبی نوشته‌ام.

* در پایان اگر خاطره‌ای دارید بیان کنید، می‌شنویم.
ـ من موکل‌هایی داشتم که ابتدا با ترس و تردید که «آیا این خانم می‌تواند کار ما را انجام بدهد؟ این که نمی‌بیند، چطوری می‌تواند به ما کمک کند؟» من الآن با کارآموزهایم می‌روم، ولی قبلاً با همکارها یا دوستان یا کسانی که استخدامشان می‌کردم، می‌آمدند در دادگاه لوایح را می‌خواندند و یا من می‌گفتم می‌نوشتند، به این طریق کمک می‌کردند. ولی چندین مورد پیش آمده که با سختی و تردید کارشان را به من سپرده‌اند. یعنی حتی من یک موکل داشتم که آمد کارش را سپرد، بعد هفته دیگر دوباره آمد پس گرفت، دوباره، یعنی با خودش درگیر بود. ولی خدا را شکر ما کار ایشان را در اسرع وقت انجام دادیم. یعنی یک وقت حقوق یک چیزهایی دارد که، به قول معروف فوت کوزه‌گری، یعنی کاری که قرار بود چندماهه به نتیجه برسد ما در یک ماه به نتیجه رساندیم، و این باعث شد که ایشان مداوم بعد از آن، من را به کسان دیگری هم را معرفی می‌کرد و مشتری برایم می‌آورد.
یک خاطره شیرین دیگری هم که داشتم و برایم خیلی ارزشمند بود، من یک‌بار یک کاری بود، در شورای حل اختلاف بودیم، با کارآموزم بودم، یک خانمی آمد و دید ما کار مردم را داریم انجام می‌دهیم، یعنی کار آن پرونده را. بعد لایحه داشتیم می‌نوشتیم، می‌رفتیم داخل چک و چانه می‌زدیم، می‌آمدیم بیرون، و داشتم کارشان را انجام می‌دادم. ایشان کارت مرا گرفتند. بعد که به دفترم آمدند، باورتان نمی‌شود، این خانم گریه می‌کرد و می‌گفت «من کارم به جایی رسیده بود که داشتم خودکشی می‌کردم. خیلی حالم بد بود که چرا این‌جوری است، چرا روزگار این‌طوری است، چرا زندگیم این‌طوری است، چرا حقم را می‌خورند، چرا این چرا آن» و می‌گفت «ولی وقتی من شما را دیدم که با این شرایطتان این‌جوری داری تلاش می‌کنید، و امید به زندگی دارید، و دارید زحمت می‌کشید و با انرژی دارید کار مردم را انجام می‌دهید، به من انرژی دادید، و نمی‌دانید زندگی من چقدر متحول شد.» و این خیلی من را خوشحال کرد. بحث نابینایی من و اینکه این مشکلات را دارم و با این وجود تلاش می‌کنم و انرژی دارم و مثبت هستم، و این می‌تواند روی افراد جامعه تأثیر بگذارد، این برای من خیلی ارزشمند است.

* اگر توصیه‌ای برای دوستان نابینا دارید بفرمایید.
ـ من مهم‌ترین توصیه‌ای که دارم، داشتن پشتکار است. این خیلی اهمیت دارد. ما نباید کوتاه بیاییم، نباید بترسیم و اعتماد به نفسمان را از دست بدهیم. حالا من دوست داشتم کار وکالت را انجام بدهم. اگر رفیقی دوستی می‌خواهد جایی استخدام بشود، دو بار می‌رود سه بار می‌رود با درب بسته مواجه می‌شود ناامید نشود، بازهم تلاش بکند، و هرگز از تلاش دست برندارد. امیدمان را از دست ندهیم. گابریل گارسیا مارکز مرد بزرگی است، همه می‌شناسیمش. ایشان در کتاب «صد سال تنهایی» می‌گوید که «امید آخرین چیزی است که می‌میرد.» یعنی اینکه امید نباشد هیچ چیز وجود ندارد. امیدمان را هرگز از دست ندهیم. تلاش بکنیم. قطعاً به اندازه‌ای که تلاش می‌کنیم، و چه بسا پروردگار، طبیعت، روزگار بیش از آن چیزی که تلاش می‌کنیم به ما پاداش بدهد، و زندگیمان خوب پیش برود.

* با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار این مصاحبه گذاشتید.

*.م.ق

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *