علاءالدین میرمحمد صادقی خادم آسیب مندان

علاء الدین میرمحمد صادقی

دفتر فرهنگ معلولین

ایشان هر چند در خانواده فقیر یا متوسط بزرگ شد و در موارد زیادی با آسیب‌های اجتماعی دست به گریبان بود اما پس از اینکه به ثروت رسید و کارآفرین شد، به آسیب‌مندان توجه می‌کرد و در توان‌بخشی آنها کوشیده است. اکنون زندگی‌نامه مختصری از او می‌آورم:

علاءالدین میرمحمد صادقی در اصفهان متولد شد. پدرش روحانی ساده زیستی در محلات فقیرنشین اصفهان بود. برادر بزرگترش از دوران کودکی در بازار اصفهان کار می‌کرد. روحیات خانواده ایشان مذهبی است و همچنان این روال نزدیک به شش دهه باقی مانده است. او دوران کودکی سختی را گذراند. ابتدا به مکتب خانه می‌رفت اما هنگامی که از سیزده سالگی مجبور به کار در بازار اصفهان شد، تحصیل شبانه را پیش گرفت. هزینه خانواده از طریق فعالیت دو برادر در بازار اصفهان تأمین می‌شد. پدر روحانی‌اش هم هر از چند گاهی به دلیل فعالیت‌های سیاسی علیه حکومت رضاخان راهی زندان می‌شد. مدتی بعد پدر چهره در نقاب خاک کشید.
بهاءالدین (برادر بزرگ‌تر) تصمیم گرفت، ستاره بختش را در تهران بجوید. او راهی پایتخت شد و حجره‌ای کوچک برای فروش قماش اجاره کرد. چند ماه بعد نامه‌ای برای علاءالدین نوشت و از برادر هم دعوت کرد راهی تهران شود. اوج‌گیری خانواده از همین نقطه آغاز شد. علاءالدین و بهاءالدین در سرای اصفهانی‌های بازار تهران به سرعت شناخته شدند. ویژگی برجسته آنها تدین بود. علاءالدین برای خرید پنبه به شهرستان‌های مختلف می‌رفت و بهاءالدین در بازار تهران مقدمات فروش آنها را مهیا می‌کرد. ده سال از کار سخت گذشت تا سرمایه‌ای جمع شد. خانواده بهاءالدین و علاءالدین در تمام این سال‌ها در کنار هم در یک خانه در جنوب تهران زندگی می‌کردند. آنها در بازار تهران مشتری‌های بسیاری پیدا کرده بودند و حجره‌شان محل رفت و آمدها شده بود. اما ستاره بخت‌شان زمانی طلوع کرد که اولین پیشنهاد سرمایه‌گذاری در صنعت به آنها ارائه شد. علاءالدین در جریان سفرهای بسیار به شهرهای مختلف متوجه نیاز کشور به سیمان و گچ شده بود. او انباری در بازار تهران اجاره کرد و از دورافتاده‌ترین نقاط کشور، سیمان به تهران می‌آورد. مدتی بعد به فکر تأسیس کارخانه گچ افتاد. هر دو برادر به سمنان رفتند و یک معدن به نام خود ثبت کردند. کارخانه گچ سمنان ـ مازندران به سرعت تأسیس شد. مدتی بعد سرمایه‌های خانواده افزون‌ترشده بود.
مهندس سالور، پیشرو سیمان ایران به آنها پیشنهاد سرمایه‌گذاری در سیمان فارس ـ خوزستان و سیمان صوفیان را ارائه داد. هر دو کارخانه در آستان ورشکستگی بودند، ولی برادران میرمحمد صادقی تصمیم به خرید آنها گرفتند. تمام تلاش خود را برای رونق دوباره کارخانه‌ها به کار بستند و هر دو کارخانه به سوددهی رسیدند. همزمان خبر رسید بازار ایران اشباع شده است و علاءالدین برای توسعه بازار، راهی کشورهای حاشیه خلیج فارس شد. او کویت را برای صادرات انتخاب کرد. صادرات سیمان و گچ به کویت هم سود بسیاری برای آنها به ارمغان آورد. اما همچنان حلقه صنعتی خانواده تکمیل نبود. آنها برای انتقال سیمان به کویت با مشکل حمل و نقل دریایی مواجه بودند. بنابراین خط «کشتیرانی نوح» به نام آنها به ثبت رسید. نزدیک به پنج دهه از فعالیت‌های خانواده آنها می‌گذرد. هر دو برادر از محل درآمدهای اقتصادی‌شان صد مدرسه تأسیس کردند. نزدی به سیزده هزار کارمند و کارگر را به استخدام در آوردند و بیش از ده صندوق قرض‌الحسنه نیز راه‌اندازی کردند. کارخانه‌های آنان همچنان به فعالیت ادامه می‌دهند. علاءالدین هنوز خاطرات روزهای سخت کار در کودکی و نوجوانی را در ذهن دارد. او روایت می‌کند هر چه به دست آورده حاصل تلاش‌های شبانه‌روزی و توکل به خدا بوده است.[1]

پاورقی:
[1]. مجله نامه اتاق بازرگانی، ش530، خرداد 1391؛ این مطلب از کتاب زیر اخذ شده است: کارآفرینی برای جوانان، حسن آقاجانی، به کوشش سید علی ناظم‌زاده، قم، 1398، ص 192ـ193.

*.م.ن

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *