نگاهی به زندگی‌نامه و فعالیت‌های عبدالعزیز واحدی

نگاهی به زندگی‌نامه و فعالیت‌های عبدالعزیز واحدی

دفتر فرهنگ معلولین، تیر ماه 1399

توضیح: این زندگی‌نامه را بعضی از دوستان و ارادتمندان استاد واحدی درباره او نوشته‌اند. هدفشان ارائه زندگی‌نامه کامل و جامع نبوده بلکه درصدد زندگی‌نامه مختصر بوده‌اند. اکنون ایشان در فرانسه زندگی می‌کند و به رغم نابینایی دارای فعالیت‌های اجتماعی فراوان است. عبدالعزیز واحدی این زندگی‌نامه را در دهم تیرماه 1399 به درخواست مدیریت دفتر فرهنگ معلولین برای این دفتر ارسال کرد. ضمن تشکر از ایشان، امیدواریم همواره در سلامت باشند.

تولد و تحصیلات
عبدالعزیز واحدی فرزند چهارم خانواده که به اختصار وی را عزیز می‌نامند، در یک صبحگاه نسبتاً سرد پائیزی در دهم آذرماه 1313 در سنقر یکی از شهرهای غرب ایران چشم به دنیا گشود. اکنون 86 ساله است. عزیز پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و دوره اول متوسطه‌اش جهت ادامه تحصیل در دوره دوم دبیرستان به کرمانشاه مرکز استان که زادگاه والدینش بود رفت.
او در آنجا به اخذ دیپلم متوسطه نایل آمد بنا به شرایط موجود آن زمان جهت آماده ساختن امکانات ورود به دانشگاه مجدداً به سنقر بازگشت.

در راه نیل به آرزوها و حادثه نابینا شدن
در سنقر ضمن انجام کار تدریس به عنوان معلم مشغول مطالعه دروس پیش دانشگاهی شد. پس از گذشت یک سال به عنوان دبیر زبان انگلیسی در یگانه دبیرستان همان شهر به کار خود ادامه داد. هنوز زمان چندی از شروع کارش نگذشته بود که بروز برخی تحولات خانوادگی و اجتماعی سبب بروز انواع آشفتگی شرایط زندگی تک‌تک افراد خانواده‌اش شد که انواع مشکلات مادی و نارسایی‌های همه جانبه روند عادی زندگی جمع خانواده را برهم زد و با ناملایماتی روبرو ساخت به دنبال اصابت توپی در زمین بازی دبیرستان بر سرش او را که در اثر نزدیک‌بینی تقریباً تنها از یک چشم خود استفاده می‌کرد، به کلی از نعمت بینایی محروم ساخت.
او که در اوان جوانی تمامی نیروی خود را جهت راه یافتن به مراحل عالی دانشگاهی به کار گرفته بود در سن 24 سالگی هنوز در اندیشه انتخاب مسیر زندگی آتی خود بود که به ناگهان با برخورد با موجی جدید از محرومیت‌ها و فشارهای درونی ناشی از مشکل بینایی با موجی از انواع محرومیت‌ها و مشکلات روبرو شد؛ که حتی تصور بروز آن در ذهنش خطور نکرده بود. پس از طی ماه‌ها معالجه و مداوا و پشت سر گذراندن چندین عمل جراحی بدون نتیجه سرانجام در سایه تلاش پیگیرانه پدر و با کمک وزارت آموزش و پرورش برای ادامه معالجه و باز یافت دید چشمش راهی کشور اتریش شد. عزیز به همراه کوهی از مشکلات مادی و معنوی در اختیار متخصصان آن دیار قرار گرفت که متأسفانه پس از چندین ماه تلاش و کوشش همه جانبه متخصصان در آنجا هم نتیجه‌ای دستگیرش نشد.
ولی تمامی این شکست‌ها محرومیت‌ها، توأم با انواع سختی‌ها و فشارهای همه جانبه مادی و روحی در اوان جوانی برای فردی چون او آن هم در دیار غربت و تنهایی نه تنها سبب ضعف و ناامیدی در وی نگردید و خودش را تسلیم شلاق‌های پی‌درپی حوادث ننمود بلکه با گرفتن همت از نوعی نیروی درونی و معنویتی که در افراد این خاندان امری نهادینه بود، کمر همت بر بست و یکه و تنها خودش را برای مبارزه‌ای سخت و پی گیر برای گام نهادن در میدان زندگی به نوعی دیگر و شیوه‌ای کاملاً ناشناخته برایش آماده ساخت.

در پی راه‌کار بهتر زیستن
در اینجا بود که پس از عبور از نشیب و فرازهای گوناگون و گاهی پرتگاه‌هایی بس خطرناک به این نتیجه رسید که باید از عالم چرا خارج شده و وارد عالم چگونه بشود. یعنی در عوض پرسش‌های بیهوده و عبس که چرا این‌طور شد وارد این مرحله شود که اینک در این زمان و با این شرایط چگونه باید عمل کند و چه راهکار مفید و سازنده‌ای را باید در پیش بگیرد.
در این هنگام بود که به جای تسلیم شدن به عوامل یاس و ناامیدی و بازگشت به دامن امن خانواده با وضعیت نابینایی که نتیجه‌ای جز افزودن غمی بر غم‌ها و اندوه و حرمانی بیشتر برای خود و خانواده‌اش در بر نداشت، با راهنمایی دوستان و مسئولان بیمارستان راهی مرکز آموزشی نابینایان اتریش گردید.

رفتن به اتریش و غلبه به یأس
پس از عزیمت به اتریش تلاش کرد بر عوامل ناامید کننده غلبه کند و سطح دانش خود را بالا ببرد. از عجایب اینکه هیچ یک از فاکتورهای مأیوس کننده مانند شکست و نابینایی و بی‌پولی و فقر و دوری و غربت که یک نفر یار و مددکاری هم در کنار خود نداشت، نتوانست اراده آهنین و تصمیم جدی او را دچار لرزش و سستی نماید. آن شرایط حاد و لحظات سنگین و دورانی پر مرارت و لحظاتی پر آشوب را بالاخره پایانی بود و پس از گذشت دو سال و اندی به همراه کوشش متخصصان فن و معلمان با تجربه همان دیار وی توانست از پیچ و خم‌های سهمگین روحی و حوادث زندگی روزمره جان سالم به در برد و پس از تسلط به زبان آلمانی یا اتریشی و گذراندن دوره‌های آموزش‌های لازم به خط برجسته خط بریل اولین دیپلم خودش را در قسمت ماساژ با درجه شاگرد اولی به پایان برساند و بدین سان بتواند در دیار غربت به کار و کوششی بپردازد و به زندگی خود در آن دیار سر و سامانی بدهد؛ و با ورود به فعالیتی مناسب و سودمند با کسب حقوق مکفی مستقلاً زندگی آتی خویش را دنبال کند.
اینک ضمن انجام وظیفه با حقوق مکفی به تکمیل تجربیات خودش در زمینه دیگر فعالیت‌های نابینایان ادامه داد. او پس از گذشت چهار سال اقامت در کشور اتریش سرانجام بازگشت به وطن و آغاز تلاشی نوین جهت پیشبرد مسائل نابینایان کشورش را به ماندن و زندگی مرفه دیار بیگانه ترجیح داد و راهی وطنش گردید.

بازگشت و تلاش برای اصلاح هم سرنوشتان
او با خود می‌گفت همان‌طور که خودم در سایه برخورداری از آموزش و به دست آوردن توانایی لازم از مشکلات ناشی از نابینایی از سردرگمی و ناامیدی برای ادامه یک زندگی مفید و شرافتمندانه نجات یافتم لازم است که دیگر هم سرنوشتانم را هم یاری دهم و آنان را در این موهبت و امید برای دستیابی به شیوه زندگی و فعالیت مثبت سهیم نمایم. ولی به هنگام ورود به وطنش در تابستان 1341 علیرغم انتظار او برای تحقق تحولات نوین در امر نابینایان حتی یک موسسه و یا تشکیلات محقر آموزشی هم برای نابینایان در تهران وجود نداشت که او بتواند هدف مقدس خودش را برای اعتلای وضع نابینایان وطنش را جامه عمل بپوشاند. برای تحقق همین امر که هدف و انگیزه اصلی بازگشت وی به وطنش بود مدت زمان طولانی ضمن مواجه بودن با انواع مشکلات مادی و زندگی خصوصی و شرایط ناموزون و آشفتگی عمومی در سطح کشور و از جمله تک تک خانواده‌ها به هر کجا که می‌رفت و از هر کس درباره ایجاد تشکیلات لازم آموزشی و اشتغال نابینایان سخن به میان می‌آورد با انواع تمسخرها و جواب‌های سر بالا و مأیوس کننده روبه‌رو می‌شد که بر فشار روحی و اندوه درونی او می‌افزود. خاصه اینکه همزمان متوجه این حقیقت هم شد که درست مقارن همین سال‌ها وضعیت اقتصاد کل مملکت در بدترین و پایین‌ترین سطح ممکن قرار گرفته بود.
تنها در اصفهان دو موسسه مربوط به تشکیلات مسیحیان انگلیسی و آلمانی نسبتاً فعال بودند. وجود این خلأ در تهران او را سخت آزار می‌داد؛ زیرا انگیزه اولیه بازگشتش ارائه خدمت در این زمینه بود و بس. ولی پس از گذشت چندین ماه و که مجموعه تلاش‌های او حتی برای تأمین زندگی شخصیش ناکام مانده بود بر نگرانی و رنج عمیق وی افزود و سبب بروز موجی جدید از ناراحتی برای وی شد که هر آن بیم آن می‌رفت با یک عقب‌گرد به جایگاه امن و مرفه قبلی خود در اتریش باز گردد.
این بار هم بنا بر همان اصل اراده و صبر و تحمل نه تنها فرار را بر قرار ترجیح نداد بلکه با تلاشی پیگیر و مستمر در سه مسیر موازی پیکار خودش را آغاز نمود. اول تأمین زندگی خصوصی خودش با شروع کار در دانشگاه در بخش اعصاب بیمارستان هزار تختخوابی و بعدازظهرها مطب خصوصی دوم ادامه تحصیلات دانشگاهی در رشته ادبیات زبان آلمانی و که تا اخذ فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد ادامه یافت، سوم فعالیت مداوم و پیگیرانه در زمینه پیشبرد کار نابینایان که با انواع مشکلات و موانع ریز و درشت و در مواردی کارشکنی و اعصاب خرابی و فشارهای روحی و فکری به مدت بیش از 15 سال ادامه داشت.

همکاری با دکتر علوی و دکتر خزائلی و راه‌اندازی مراکز جدید
بالاخره دو سال بعد با افتتاح اولین آموزشگاه شبانه‌روزی نابینایان در سال 1343 که با همت و زحمات فراوان و تلاش پیگیر دکتر حسن علوی استاد دانشگاه و رییس بخش چشم پزشکی بیمارستان امیراعلم آماده بهره برداری گردید، اولین رؤیای او هم تحقق یافت.
او ضمن همکاری تنگاتنگ با دیگر متخصصان که از انگلستان باز گشته بودند و تأسیس اولین دوره ماساژ در این آموزشگاه با تماس مستقیم با یکی دیگر از شخصیت‌های بزرگ نابینای کشور به نام دکتر خزایلی که دارای تأسیسات بزرگ آموزشی برای کلاس‌های شبانه برای بینایان بود اولین فعالیت‌های گروهی نابینایان را برای پیشبرد کارشان به دست خودشان را شروع نمود.
بدین‌سان اولین انجمن حمایت نابینایان با شرکت خود آنان به وجود آمد و شخص وی در کنار دکتر خزایلی هیئت مدیره انجمن را با شرکت هفت نفر دیگر از نابینایان و تعدادی افراد بینا تشکیل دادند. چیزی نگذشت که با استفاده از امکانات فضای آموزشی موسسه خزایلی و وسایل مختصری که در اختیار داشتند مرکز آموزش بزرگسالان نیز افتتاح شد.

آشنایی با سیمین دخت و ازدواج
در همین ایام بود که در اثر آشنایی بیشتر با سیمین دخت صحت که به عنوان دبیر بینای انجمن هیئت شش نفر آنها را در کنفرانس‌های آلمان و فرانسه یاری می‌داد دارای روابط صمیمانه‌تری گردید که سرانجام در سال 1346 به ازدواج او با وی منتهی گردید.
که پس از چندی اولین فرزندش به نام رامتین در سال 1348 به دنیا آمد و در کنار دو دختر دیگر از همسر قبلی سیمین در جمع به یک خانواده پنج نفری تبدیل شدند. بدیهی است که وجود همین همسر توانا و پرکار در امر پیشبرد امور نابینایان سهم بسزایی داشت. خاصه در تشکیل و برقراری آموزشگاه و سپس اداره خیلی جدی و اصولی چاپخانه بریل و بالاخره سازمان‌دهی و چرخش فعالانه کتابخانه گویا که همه و همه برای اولین بار در ایران راه‌اندازی و فعال می‌شد نتیجه زحمات شبانه‌روزی او با همسرش بود.

راه‌اندازی مجتمع‌های نابینایی و کتابخانه نابینایی و دیگر نهادهای مورد نیاز
در طول این سال‌ها که موفقیت‌های خوشحال کننده‌ای هم به همراه داشت ضمن دادن طرح‌های مختلف و کوشش جهت پیاده کردن آنها خود شخصاً مدیریت برخی از این طرح‌ها را هم به عهده می‌گرفت. او همواره همچون اهرم فشاری در همکاری تنگاتنگ با سه نفر از نخبگان عالی مانند دکتر علوی دکتر خزایلی و سرانجام دکتر مسعود ضرابی که هر کدام به سهم خود خدمات ارزنده‌ای به عالم نابینایان ایران عرضه داشتند، نقش تعیین کننده‌ای ایفا می‌کرد. او که گام به گام با همکاری صمیمانه شخص دکتر خزایلی و دیگر همکاران مدت هشت سال به طور افتخاری فعالیت داشت و شب و روز نمی‌شناخت بالاخره با آغاز کار سازمان ملی رفاه نابینایان ایران به طور تمام وقت به عنوان معاون فنی و مدیر طرح و برنامه آن سازمان مصدر خدمات رسمی‌تری شد.
گسترش کلاس‌های آموزشی بزرگ‌سالان در کنار دوره‌های توان‌بخشی شامل دوره مهارت‌های زندگی روزمره مشاوره، جهت‌یابی و تحرک مستقلانه با تعلیمات عصای سفید کارآموزی و کاریابی در کنار تشکیل دوره مختلف فنی حرفه‌ای مانند ماساژ تلفن و ماشین‌نویسی و گسترش کارگاه‌های حمایت شده حرف‌های برای آشنایی نابینایان با انواع کارهای دستی و شکوفایی بخش فرهنگی و انتشاراتی با ایجاد و تشکیل چاپخانه و کتابخانه برایل و کتابخانه مدرن و مجهز به آخرین مدل دستگاه‌های ضبط و پخش برای تهیه کتاب گویای نابینایان باز مانده از تلاش‌ها و کوشش‌های پی گیر او به شمار می‌آید که در مجتمع آموزشگاه خزایلی تحت مدیریت وی به عنوان معاون فنی و مدیر طرح و برنامه سازمان رشد چشمگیری پیدا کرد.

توسعه روابط بین‌الملل
همکاری او در زمینه روابط بین‌المللی و شرکت در کنفرانس‌ها و کنگره‌های جهانی سازمان بین‌المللی نابینایان نیز بخشی از فعالیت وی بود که جایگاه خاص برای خود دارد. سفر اول وی در معیت دکتر خزایلی و دکتر رضایی و سه نفر همراه در سال 1346 به کشور آلمان و فرانسه صورت گرفت که هفته اول آن با دعوت و همکاری صمیمانه آقای ژرژ کاینتوخ رئیس انجمن تعاون نابینایان آلمان انجام گرفت که البته جمع شرکت کنندگان هریک مخارج سفر را شخصاً عهده‌دار شدند زیرا انجمن توانایی مالی لازم برای این کار را نداشت. در سال 1348 هم او با همراهی دکتر خزائلی و یک از همکاران وی در مجلس شورای ملی به اتفاق سه نفر همراه در کنگره جهانی باز هم با بودجه فردی خودشان به هندوستان رفتند.
در این سفر بود که ایران در ردیف اعضای رسمی سازمان جهانی نابینایان در آمد. در کنگره بعدی که در سال 1974 در برزیل تشکیل شده دکتر خزائلی دار فانی را وداع کرده بود و این بار واحدی به اتفاق میساک وارتانیان رئیس و مسئول کارگاه‌های حمایت شده و یک همراه بینا در این کنگره شرکت کرد که بعد به عضویت کمیته اجرایی این سازمان انتخاب شد و دو سال بعد برای شرکت در کنفرانس کمیته اجرایی که در ریاض انجام شد با همراهی خانم پریرخ زنگنه رییس روابط عمومی سازمان ملی رفاه نابینایان ایران و همسرش سیمین دخت صحت به عربستان رفتند؛ که یکی از کارشناسان جدید به نام آقای صدیق هم در آن شرکت نمود. سفر آخر وی به همراهی دکتر مسعود ضرابی برای شرکت در کنفرانس تونس بود که در سال 1976 انجام شد که پس از بازدید از کلاس ماساژ و فیزیوتراپی موافقت شد که یک گروه چهار نفره از دانش آموزان نابینا در بخش ماساژ به مدت دو سال به تونس اعزام شوند؛ که گام مثبتی در راه همکاری دو کشور ایران و تونس در زمینه مسایل نابینایان به شمار می‌رفت.

عزیمت به فرانسه
سرانجام در سال 1356 با سپردن مسئولیتش به مدیر عامل جدید و دیگر همکارانش راهی کشور فرانسه شد. اینک با فراغت بال ضمن سرپرستی فرزندانش و تنظیم امور خصوصی خود به تحقیق و نگارش اثری پرداخت که به عنوان رساله دکترای او در رشته روانشناسی دانشگاه نیس مورد توجه استادان فن قرار گرفت. علاوه بر سخنرانی‌ها و مقالات وی در زمینه نابینایان چندین اثر دیگر ترجمه و تألیف از وی وجود دارد که هیچ یک از آنها تا کنون به طبع نرسیده است. از جمله کتاب‌های آموزش و باز سازی نابینایان، جامعه و مذهب یانگ آندرآ دلفین مایلی و سرگذشت من و چندین داستان کوچک مانند راندوو و مادمازل روش و غیره را می‌توان نام برد.

فعالیت‌ها و برنامه‌ها در دوره سالخوردگی
عزیز واحدی که همواره از دیر باز شیفته ورزش و تحرک بوده در فرانسه هم به مجرد یافتن فرصت لازم به امر ورزش پرداخت و علاوه بر شطرنج برای اوقات فراغت پیاده‌روی و کوهنوردی گروهی دوچرخه‌سواری دو ترکه در گروه‌های بیست یا سی نفره، توربال که در بین ایرانیان به گلبال معروف شده است، تیراندازی با تفنگ با سیستم لایزر و بالاخره اسکی فعالانه شرکت داشته و حتی در مسابقات زیادی هم شرکت می‌نمود.
واحدی در روزگاران پیری هم از تکاپو باز نایستاده است و ضمن ادامه فعالیت‌های مختلف متناسب با توانش مدت بیست سال است که ساعات فراغت خودش را با کامپیوتر یا دیگر امکانات معجزه آسای این عصر مانند آیفون و آی پد پر کرده و از لحاظ مطالعه خودش را غنی‌تر و بی‌نیازتر احساس می‌کند. او با صدای بلند به همه نابینایان پیام می‌دهد که به هر قیمت که شده و در هر سن و سالی که هستید لحظه‌ای از فرا گرفتن نحوه کار با کامپیوتر و تلفن‌های هوشمند فرو گذار نکنید زیرا در زمان حاضر همین سیستم اعجاز آور سبب استقلال و اشتغال و اعتماد به نفس هر چه بیشتر ما نابینایان می‌شود؛ زیرا اینک همه بینایان هم مانند ما در این دنیا و تخیلات مجازی به سر می‌برند امری که ما از دیرباز بدان عادت داریم و حتی خواب‌ها و رؤیاها و تصوراتمان جنبه مجازی داشته و دارد.
او می‌گوید پس از پنجاه سال محرومیت از خواندن روزنامه و مجله و استفاده از مطبوعات همیشه برایم عقده بزرگی بود؛ اما اینک از برکت این جعبه شگفت‌آور می‌توانم همه روزنامه‌ها را به همه زبان‌ها به راحتی در اختیار داشته باشم. رادیوها و تلویزیون و سایت‌ها که به جای خود محفوظ نامه نوشتن‌ها و بازی شطرنج با افراد دور یا نزدیک و تماس‌های دایمی با اقوام و دوستان در هر نقطه دنیا که باشند خیلی آسان و رایگان و بدون صرف پول یا وقت زیادی برایم امکان پذیر شده است به حدی که دیگر وقت سر خاراندن هم برایم باقی نمانده است.
البته آشنایی و تسلط او به زبان‌های آلمانی، فرانسه، انگلیسی، عربی، کردی، ترکی و فارسی خود برای او نعمتی مضاعف است که صفحه کامپیوتر را که باز می‌کند مشکلی از لحاظ زبان ندارد؛ و به همین علت فراگیری زبان راهم برای نابینایان امری لازم می‌داند و به تمامی هم سرنوشتانش توصیه می‌کند که در فراگیری حداقل یکی از زبان‌های دنیا از هیچ کوششی فروگذار نکنند.

در پایان
مطالعه زندگی‌نامه شخصیت‌هایی مثل عبدالعزیز واحدی یک ضرورت و یک نیاز برای همه مردم و به ویژه برای نابینایان است. چون توصیه‌ها و دستورالعمل‌های سودمندی دارد.
او در طول حدود نه دهه زندگانی تجارب سازنده‌ای به دست آورده و اکنون با مطالعه چند صفحه زندگی‌نامه می‌توان این تجارب را به دست آورد.

گفت و گو با بنیانگذار مجتمع خزائلی و مجتمع شبانه روزی نابینایان و سازمان رفاه

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *