گفت و گو با بنیانگذار مجتمع خزائلی و مجتمع شبانه روزی نابینایان و سازمان رفاه

عبدالعزیز واحدی
بنیانگذار مجتمع خزائلی و مجتمع شبانه‌روزی نابینایان و سازمان رفاه

دفتر فرهنگ معلولین، تیر ماه 1399

نابینا
متولد 1313
ساکن پاریس
یکی از بنیان گذاران آموزشگاه شبانه روزی نابینایان رضا پهلوی تحت ریاست دکتر حسن علوی در سال 1343 ؛ عضو برقراری انجمن ملی هدایت و حمایت نابینایان به دست خودشان به ریاست دکتر محمد خزائلی در سال 1343 ؛ عضو تشکیل و تحقق سازمان ملی رفاه نابینایان با مدیریت عامل دکتر مسعود ضرابی در سال 1349

توضیح: درباره شخصیت مؤثر و مهم آقای واحدی اطلاعاتی داشتیم و درصدد بودیم با ایشان تماسی و مصاحبه‌ای داشته باشیم ولی چون آدرس و شماره تلفن از او نداشتیم ممکن نبود. تا اینکه روزی که تلفنی با آقای شهرام ساکن لندن صحبت می‌کردم، گفت فردی در فرانسه هست که بسیار مهم است و لازم است با او گفت‌وگویی داشته باشید. قرار شد ایشان هماهنگی کند؛ بالاخره پس از اقدامات و هماهنگی در پنجم تیرماه 1399 سؤالات مکتوب ارسال شد و دهم تیرماه پاسخ‌ها دریافت گردید. همچنین در سیزده تیرماه تلفنی با آقای واحدی صحبت شد و ضمن تشکر از ایشان قرار شد یک مصاحبه تکمیلی هم در ماه‌های آینده با ایشان داشته باشیم. تدوین این مصاحبه بر عهده خانم مریم قاسمی بوده است.

متن گفت‌وگو

* لطفاً مختصری از زندگی‌نامه خود بگویید تا کاربران و علاقه‌مندان به شما بیشتر با شما آشنا شوند؟
– با سلام و احترام و ابراز خرسندی از به وجود آمدن دفتر فرهنگ معلولین و به ویژه بانک جامع اطلاعات معلولین این‌گونه اقدامات نیک ضروری است چون در اصلاح امور نابینایان مؤثر است. من زندگی‌نامه‌ام چون شامل 86 سال است، طولانی است و در یک کتاب نوشته‌ام. خلاصه اینکه در 1313 در سنقر متولد شدم و در پاسخ سؤالات بعد به برخی از جنبه‌های زندگی‌ام به اجمال می‌پردازم.

* علت نابینایی شما چه بوده است؟
– پارگی شبکیه به علت اصابت توپ والیبال موجب نابینایی من شد.

* گویا برای درمان در 23 سالگی به آلمان رفته‌اید و آنجا با ماساژ و تایپ آشنا شده‌اید؟
– بله در سن بیست چهار سالگی یعنی در سال 1337 به کشور اتریش رفتم و رشته ماساژ یکی از آموزش‌ها بود که برای نابینایان از اهمیت بالایی برخوردار است. تلاش کردم رشته ماساژ را یاد بگیرم. بعداً که به ایران بازگشتم این مهارت و اطلاعات خیلی سودمند بود و به دیگران یاد می‌دادم.

* شما گویا در سال 1341 با اینکه می‌توانستید در اتریش سکونت داشته باشید ولی به ایران بازگشتید؟
– چون انگیزه اساسی برای انتقال دانشم به هم سرنوشتان نابینا و ایجاد تحولی در این زمینه داشتم. البته علاقه به خانواده و وطن هم مزید بر علت بود. اینها موجب شد تا باز گردم و در سال‌هایی که در ایران بودم کارهای زیربنایی بزرگی انجام شد.

* شما با مرحوم علی‌اکبر کابلی آشنایی دارید درباره شخصیت، خصلت‌ها و خدمات ایشان بفرمایید؟ اگر ایشان را به مردم ایران معرفی کنید، ممنون می‌شویم.
– آقای علی اکبر کابلی را در جلساتی که با دکتر حسن علوی داشتم ملاقات کردم و شناخت زیادی از ایشان ندارم ولی همین قدر میدانم که ایشان اولین آموزش نابینایان را آغاز کرد و عده‌ای از شاگردان آن آموزشگاه را به عنوان هنرمندان موفق می‌شناسم. علاوه بر این شخصیت‌های هنری، به مرور عده دیگری از شاگردان ایشان را در رده‌های مختلف شغلی به کارهای مناسب توانایی و استعدادشان گماردم. برای آخرین بار ایشان را گویا در تهران دیدم.

* در چه زمینه‌هایی با مرحوم کابلی همکاری داشتید؟
– هنگامی که به ایران آمدم مدرسه ایشان تعطیل شده بود و ایشان را تنها در نزد دکتر علوی می‌دیدم و فرصت همکاری با ایشان نصیبم نشد.

* آیا مرحوم کابلی با کریستوفل در آماده‌سازی خط بریل همکاری داشت؟ توضیح دهید؟
– نخیر بیشتر از سلیقه شاگردان ایشان در راستای یکنواخت کردن نگارش برایل استفاده کردم و تنها سه علامت همزه الفی، یایی و واوی را که کم داشتند به بریل افزودم که مورد تأیید همگان قرار گرفت. به هر حال مرحوم کابلی در اصلاح بریل و به روز کردن بریل همکاری و مساعدت داشت.

* شما با دکتر علوی مؤسس مدرسه شهید محبی آشنایی داشتید لطفاً ایشان را معرفی کنید اخلاقیات، دانش و خدماتش را معرفی کنید؟
_دکتر علوی یکی از شخصیت‌های علمی و اجتماعی زمان خود بود که به عنوان متخصص و استاد رشته چشم‌پزشکی مورد احترام قاطبه مردم بود. در کارش جدی و تصمیماتش راسخ بود. بزرگترین خدمتش به نابینایان، تأسیس و راه‌اندازی مجتمع شبانه‌روزی نابینایان بود که بعد از انقلاب به نام شهید محبی معروف شد. شاید بتوانم ادعا کنم که در آن روزگاران کس دیگری که بتواند یک چنین مجتمع بزرگ و مفیدی را در ایران ایجاد کند نمی‌شناسم. شفافیت و درست کاری و دقتش در ساخت و ساز فضای لازم آموزشی و پیش‌بینی کادر متخصص برای این کار و توجه به ریزه‌کاری‌ها از خصیصه‌های ایشان بود. آقایان مینایی و بقایی را به کشور انگلستان برای فراگیری دانش و حرفه آموزش نابینایان همزمان با زدن کلنگ ساختمان اعزام کرد. او به مشورت‌ها و پیشنهادات این جانب در راستای مسایل حرفه‌ای نابینایان توجه داشت که برای من مایه افتخار است. بالاخره برای جلب منابع مالی لازم در بدترین و ضعیف‌ترین وضعیت مالی و اقتصادی مملکت بود به خوبی عمل کرد و از خود توانایی نشان داد. این اقدام او در آن زمان بیشتر به یک معجزه شباهت داشت. اینجانب دو سال قبل از افتتاح این مرکز تا سالیان بعد با دکتر علوی در آن مجتمع همکاری داشتم و موفق شدم دوره ماساژ را در انجمن ملی حمایت نابینایان ایجاد کنم. ولی حقوق یا کمکی از ایشان دریافت نمی‌کردم. در مجموع وجود این شخصیت عالم و کاردان و تلاشش در تشکیل اولین مجتمع رسمی شبانه‌روزی برای پسران و دختران نابینا بسی مغتنم و شایسته احترام است؛ و این خدمت او گام بلندی برای ایجاد و تحول جامعه محروم و درمانده نابینایان ایران به شمار می‌رود.

* جناب استاد واحدی، همان‌طور که جنابعالی اشاره کردید، راه‌اندازی چنین مراکزی و خدمات آنها و ایجاد تحول در زندگی و سرنوشت نابینایان بخشی از تاریخ ایران است؛ اما متأسفانه این بخشی از تاریخ تدوین نشده به طوری که بیم هست که نسل‌های آینده هیچ اطلاعاتی درباره این اقدامات نخواهند داشت؛ و متأسفانه افتخارات این ملت و این کشور ثبت نخواهد شد؛ از این‌رو از جنابعالی می‌خواهم قول بگیریم که یک مصاحبه مستقل درباره اقدامات تاریخی که جنابعالی در جریان آن بودید انجام دهم و یک جلد کتاب درباره مجتمع شبانه‌روزی نابینایان (شهید محبی) بنویسم؛ اما به مساعدت و کمک شما نیازمند هستم.
ـ اینجانب کمک می‌کنم و اطلاعاتی که دارم تقدیم می‌نمایم.

* شما از مؤسسین و مدیران ارشد شهید محبی بودید اساساً هدف شما چه بود؟
– مدیر نبودم ولی به عنوان استاد دوره ماساژ آن هم با ابلاغی از رییس دانشکده پزشکی یعنی آقای دکتر مژده‌ای که از دوستان و همکاران دکتر علوی بود برای توسعه تعلیمات حرفه‌ای نابینایان کوشش می‌کردم؛ و به همین علت چندی قبل از پایان کار ساختمان دستگاه مرکزی تلفنخانه‌ای که با تجهیزات ویژه نابینایی مجهز بود از شرکت زیمنس سفارش داده بودم. که شرح کامل این فعالیت‌ها در کتاب خاطراتم به عنوان «سرنوشت من» ملاحظه خواهید کرد.

* الگوی شما در مدرسه شهید محبی کدام مدرسه یا مرکز بود؟
_الگوی خاصی وجود نداشت ولی متخصصان و معلمان هریک بنا به تجربیات خودشان خدمتی ارائه می‌دادند. اینجانب هم بر اساس تجربیاتی که از تشکیلات و مراکز فرهنگی و انتشاراتی کشورهای اتریش و آلمان داشتم، فعالیت می‌کردم. هدف اصلی من، سپردن کار نابینایان به خودشان بود و تلاش می‌کردم تا آنان مستقل تربیت شوند و امور روزمره خود را مستقلاً انجام دهند.

* دیگر مدیران مدرسه شهید محبی را معرفی فرمایید؟
_در زمانی که کار این مرکز آغاز شد آقای مینایی به عنوان مدیر اداری و آقای بقایی مدیر آموزشی، آقای مشگل‌گشا مسئول حرفه‌ای در کارگاه کارهای دستی، آقای مهر علیزاده که گویا تخصصش در آموزش کر و لال‌ها بود با مدیر آموزشی همکاری داشت و اینجانب هم مسئول کلاس‌های ماساژ بودم و در تصمیمات کلی در سطوح بالاتر نقشی نداشتم.

* بعداً با دکتر خزائلی همکاری کردید؟ لطفاً ایشان را معرفی کنید؟
_ دکتر محمد خزایلی به عنوان یک شخصیت علمی در درجات بالای علمی، در ادبیات و حقوق از شهرتی خاص برخوردار است. خاصه به عنوان اولین مبتکر ایجاد کلاس‌های آموزش شبانه و ایجاد مدارس خصوصی و حتی کودکستان شخصیتی شناخته شده و مورد احترام همگان است. مجله علمی روشندل و انواع تألیفات وزین و گران‌بهایی از ایشان به جای مانده که خاصه دو اثر شرح بوستان و شرح گلستان از اهمیتی خاص برخوردار است و دوستان می‌توانند با مراجعه به دایرة‌المعارف از این شخصیت بزرگ نابینا که از حافظه‌ای بی‌نظیر برخوردار بود آشنایی بیشتری پیدا کنند. حاضر به یادگیری خط برایل نشد که مبادا به حافظه‌اش خللی وارد آید؛ و آنچه را که دیگران در کتابخانه‌هایشان داشتند ایشان در سینه داشت.

* هدف شما برای تأسیس انجمن هدایت چه بود؟
_سؤالی بس مهم و کلیدی فرمودید بیشترین تلاش و پیکار من دقیقاً برای تحقق این امر بود که به جامعه آن روز و حتی امروز وطنم بگویم که هر کاری باید به دست اهلش سپرده شود تا بتواند به نحو احسن و منطقی توسعه و پیشرفت مفیدی در بر داشته باشد که در غیر این صورت جز خسران و پس روی نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. ولی دوستان و سروران که ظاهراً لطف و محبتی هم اینجانب داشتند فکر می‌کردند که باید بینایان برای نابینایان کار کنند و تصمیم‌گیری نمایند و در نهایت لطف و انسان دوستی هم لحظه‌ای غفلت نداشتند و در راستای تحقق امر سپردن سرنوشت نابینایان به دست خودشان من از آن مرکز و همکارانی که سابقه دوستی و رفاقت هم داشتم فاصله گرفتم و با کمک و یاری همه جانبه دکتر خزایلی به تشکیلات انجمن ملی هدایت و حمایت نابینایان ایران وارد عمل شدم؛ و تحت ریاست ایشان از همه گونه امکانات مثل فضای کار و شهرت و اعتباری که در بین مردم و شخصیت‌های مملکتی داشت بهره فراوان گرفتیم.

* در این انجمن چه فعالیت‌هایی انجام می‌دادید؟
_به عنوان دبیر و برنامه‌ریز و از سویی نظارت در این انجمن به این امور می‌پرداختم: تشکیل آموزشگاه نابینایان بزرگسال؛ برقراری کلاس‌های حرفه‌ای کارهای دستی؛ تشکیل کلاس‌های ماساژ؛ کلاس تلفنچی (اپراتوری تلفن)؛ آموزش ماشین‌نویسی؛ تولید کتب درسی؛ راه‌اندازی اولین چاپخانه برای کتب و نشریات برایل؛ تهیه مصاحبه‌های رادیو تلویزیونی و مطبوعاتی؛ شرکت در کنفرانس‌ها و مجامع بین‌المللی؛ دیگر برنامه‌هایی که می‌توانست تحولی در وضعیت نابینایان ایجاد کند. من در کتاب سرگذشت من مفصلاً به این فعالیت‌ها پرداخته‌ام.

* آشنایی مردم ما با شخصیت‌هایی مثل آقای شیرین آبادی، آقای دادگر و خانم سیمین صحت، صفر یا کم است لطفاً اینان را هم معرفی کنید؟
_آقای شیرین آبادی استاد موسیقی خاصه در ویولن که دارای اولین آموزشگاه هنر موسیقی در نیم قرن پیش در میدان ژاله شهرت داشت و برای برخی از خوانندگان رادیو هم آهنگ‌هایی ساخته است. او از همان آغاز تشکیل انجمن جزو اعضای هیئت مدیره بود و انسانی متین هنرمند و با ذوق است که با ظرافت هنرمندانه توأم است.
آقای خلیل دادگر را از همان روز اول کاری در دفتر دکتر خزایلی شناختم. او جوانی زبده، علاقه‌مند و فعال بود. آشنایی من با شیرین آبادی از طریق همین دوست عزیز بود که سال پیش دار فانی را وداع گفت. ایشان به عنوان اولین شاگردان دوره ماساژ بهترین پیشرفت را داشت. به همین دلیل، وی را به اتفاق دوست دیگرش محمدرضا محمدی در بخش اعصاب بیمارستان هزار تختخوابی به کار گماشتم. او با کار خصوصی در مطب یکی از دوستانش به نام دکتر عمادی در نارمک فعالیت مثبت و چشمگیری از خود نشان داد.
اما خانم سیمین دخت صحت که سمت منشی دکتر خزایلی را داشت و در نگارش کتب ایشان نقش بسیار مفیدی ایفا می‌کرد؛ خاصه در شرح گلستان که گاهی شخصاً شاهد سرعت عمل و سرعت نوشتن او بودم. او با تسلط به امر تندنویسی، دیکته‌های دکتر را بلافاصله می‌نگاشت و ساعاتی بعد برایش می‌خواند و تصحیح لازم را انجام می‌داد. همزمان مدیریت اولین آموزشگاه بزرگسالان هم به عهده او گذارده شد که عده‌ای از بین خود نابینایانی که در سطح دیپلم بودند به عنوان معلم به کار گمارده شدند. پس از آن در ایجاد و تشکیل اولین چاپخانه که با بودجه و همت والای دکتر مصباح زاده برقرار گردید تحت مدیریت سیمین صحت که در این زمان همسر حقیر نیز بود سپرده شد. وی در این سمت، خدمات ارزنده و سنگینی در این مهم از خود نشان داد که برای اولین بار چاپ و انتشار دو میلیون صفحه از کتب درسی تنها در ظرف ده ماه سبب تعجب همگان گردید. آخرین فعالیت مهم و اساسی او مدیریت اولین کتابخانه گویا برای نابینایان در سازمان ملی رفاه نابینایان بود. شرح مفصل آن در خاطراتم آمده است.

* شما با خانم سیمین صحت ازدواج کردید، در چه سالی و توضیح دهید.
_ازدواج من با سیمین در سال 1346 انجام گرفت و از زمان آشنایی با دکتر خزایلی او را می‌شناختم و در برنامه‌های مختلف و اجرای طرح‌ها فعالانه شرکت داشت تا آنجا که در پیاده کردن طرح‌ها فرد دیگری نمی‌توانست این نقش را ایفا نماید. شاید صرف نظر از جنبه عاطفی و احساسی همین رفتار ساده و دوستانه با شخص دکتر خزایلی و صحت عمل و جدیتش در کمال خوش‌رویی و احترام به دیگران که سبب تشکیل جمعی به دور هم در صلح و صفا بود یکی از فاکتورهای تعیین کننده پیوند ما به شمار رود که می‌توانم اقرار کنم که این پیوند ازدواج بیشتر وجه اجتماعی برای پیشرفت امر نابینایان بود تا یک برخورد عاطفی انسانی که شخصاً هر نوع تحول احتمالی در زمینه مسایل نابینایان مرهون زحمات بی شایبه او و جمعی از دوستان با صفا و با وفا میدانم که حقیر هم شاید نقشی در آن داشتم در نهایت پیشرفت حاصله شاید یک دهم چیزی باشد که انتظارش را داشتم.

* شما از بنیانگذاران توان‌بخشی و سازمان رفاه نابینایان بوده‌اید، وضعیت نابینایان ایران در زمان شکل‌گیری این سازمان را توضیح دهید
_می‌توانم بگویم که در حقیقت سازمان ملی رفاه نابینایان تکامل یافته همان انجمنی بود که به دست خود نابینایان تشکیل شد. از آنجا که طرح‌های مختلف آموزشی حرفه‌ای و فنی در سطوح محدود شروع شده بود و برای توسعه و نگهداشت مدیریت‌های مختلف، انجمن بودجه کافی و ثابتی را نداشت و از سویی نمی‌توانست از کمک‌های دولتی استفاده کند بیشتر سازمان‌های رفاهی بر آن شدند که ساختاری را به وجود آورند که ضمن استفاده از منابع مردمی و علاقه و ابتکار افراد خیر بتوانند از کمک‌های دولتی هم بهره‌مند شوند؛ یعنی بدون اینکه درگیر مقررات خشک اداری گردند بتوانند مستقلاً تصمیم‌گیری نموده و بنا به اقتضای هر معلولیت و نیازی که اولویت دارد اقدام به عمل آورند. در انجمن مواردی پیش می‌آمد که من و دکتر خزایلی و یا برخی از همکاران دیگر مجبور می‌شدیم مبلغی از جیب خود بپردازیم که احتمالاً مانعی در ادامه کار و فعالیت در بخشی به وجود نیاید. برای برون رفت از این تنگناهای مادی و موظف کردن دولت برای قبول مسئولیتی در زمینه معلولین به وجود آمدن یک چنین سازمانی ضرورت داشت. به همین علت تنها در ظرف شش سال با برخورداری نسبی از کمک‌های دولتی توانستیم کار انتشاراتی که به مدت دو سال با بودجه خصوصی و لطف خاص دکتر مصباح‌زاده پرداخت می‌شد و در آن زمان به مبلغی بین سیصد تا چهارصد هزار تومان بالغ شده بود و نمی‌توانست بیشتر ادامه داشته باشد زیر پوشش کمک‌های دولتی قرار گرفت و سازمان بدون پرداخت پولی صاحب یک چاپخانه مجهز با تمام وسایل گردید. نیز کادر هشت تا ده نفره داشت که آن را اداره می‌کردند. از سوی دیگر علاوه بر گسترش روزافزون کار توانبخشی و حرفه و کاریابی کارگاه‌های ده یا پانزده نفره کارهای دستی به یک مرکز حرفه‌ای ششصد نفره تبدیل گشت و برای گسترش همین فعالیت‌ها در استان‌ها هم برنامه‌هایی در دست اجرا بود که می‌توانست در دراز مدت نتایج مثبت و قابل توجهی در برداشته باشد.

* اساساً مشکلات توانبخشی در ایران چیست؟
_در اصل میزان آموزش و سطح فرهنگ جامعه و تخصیص منابع مالی لازم شرط اول پیشرفت در این راه است. ولی شرایط ناموزون مالی و اجتماعی ما در وضعیتی سیر می‌کند که نه تنها کمترین امکان بذل عنایتی به توان بخشی معلولین ندارد که سبب کم یا بی‌توان بودن توانمندان هم می‌شود. جامعه‌ای که بیش از نیمی از افراد آن در زیر خط فقر روز به شب می‌آورند چگونه می‌توانند به هم نوعان ناتوان خود یاری دهند. شاید سردمداران از این فرموده بسیار کلیدی حضرت محمد صلی الله غافل مانده باشند که فرمود (لا دین لمن لا معاش لم) بر این هم نوعان ما تنها دارای حس ترحمی نسبت با ما هستند که ما از آن به شدت بیزاریم. تخصیص منابع مالی لازم آموزش درست و اصولی و تشکیل مراکز مجهز توان‌بخشی و تشویق و ترغیب افراد نیکوکار برای دادن خدمت داوطلبانه و قبول مسئولیت برای حضور در ساعت و وقت تعیین شده. تخصیص مستمری ماهانه حداقل پنج میلیون تومان که همه ساله برحسب نرخ تورم بالا رود که هم اکنون در اکثر کشورهای جهان رایج و مرسوم است.

* در ایران بعد از حدود نیم قرن هنوز مشکلات توان‌بخشی حل نشده به نظر شما چرا؟
_به همان دلایل بالا بعلاوه حالت بحرانی و بروز مسایل لحظه‌ای که به جامعه بیمار گونه ما فرصت برنامه‌ریزی و تعقل برای انتخاب راهکار مناسب برای سامان‌دهی رانمی دهد.

* چه راهکاری برای رفع مشکلات توان‌بخشی دارید؟
ـ زانو می‌زنم و دستم را به هوا می‌برم و چاره‌ای جز دعا کردن ندارم؛ زیرا زمانی این سؤال را از من می‌کنید که به قول معروف عباس دست در بدن ندارد؛ یعنی امکانات عمومی از بین رفته است.

* آیا ادغام سازمان رفاه را در بهزیستی صحیح می‌دانید؟
_نه تنها کار صحیحی نبود، بلکه تحول و پیشرفت امر نابینایان را چندین دهه به عقب برگردانده است که خوشبختانه اخیراً مرکز رودکی خود را از بهزیستی جدا کرده و امیدوارم که فارغ از مشکل مقررات خشک اداری بتواند گام‌های مثبتی برای هم سرنوشتان ایفا نماید. ضرورت بر پا بودن سازمان‌های مستقل رفاهی که از دیر باز در اکثر کشورهای پیشرفته موجود است. این موضوع را من در کتاب سرنوشت من شرح داده‌ام.

* روند و فرایند بهزیستی را در ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ـ اطلاع دقیق و درستی از وضعیت امروز این نهاد ندارم. همین‌قدر میدانم که میزان مستمری ماهانه معلولان از جمله نابینایان حتی یک بیستم نیاز ماهانه آنها را هم تأمین نمی‌کند این در حالی است که کسی منکر این حقیقت بارز نیست که مستضعف‌تر از یک معلول فیزیکی حرکتی و یا محکوم به نابینایی قابل تصور نیست که بنیاد مستضعفان باید اندکی به این مهم و معضل اجتماعی بیندیشد.

* به نظر جنابعالی سؤالات چگونه بود و آیا مکفی و جامع بود؟
ـ لازم است بگویم از نوع سؤالات به علاقه و احاطه شما به معلولین از جمله نابینایان پی بردم. متوجه شدم در ایران کارشناسان ورزیده و خبره هستند که بر امور نابینایان تسلط دارند. آرزوی موفقیت برای شما می‌نمایم.

* اگر تحلیل و نکته خاصی دارید، بفرمایید
ـ به دقت و احاطه جنابعالی در طرح سؤالات برای روشن شدن اذهان عمومی و احیاناً یافتن راهکارهای اساسی و مؤثر برای تحول مثبت وضعیت معلولین و در عین خوشحالی دچار شگفتی هم شدم که حتی نام افراد حدود نیم قرن پیش را هم یادآور شده بودید لازم می‌بینم که در این فرصت از شخصیت مؤثر و انسان دوست جناب دکتر مسعود ضرابی چشم پزشک و استاد کرسی چشم پزشکی بیمارستان فارابی هم یاد کنم که با تشکیل سازمان رفاه به مدت شش سال مدیریت عامل سازمان را قبول کردند و بدون هیچ گونه چشم داشت مادی یا معنوی سبب آغاز کار سازمان و گسترش دامنه فعالیتش به طور افتخاری همت گماشت. هم اکنون مرکز حرفه‌ای خزانه فضای لازم و زمینش را که آقای محمدعلی خزانه یکی از دوستان نزدیکش به سازمان هدیه کرد با ساختمان‌ها و تجهیزات مفصل برقرار است که سبب اشتغال و درآمدی برای ششصد نفر از نابینایان شد و ساختمانی که در قلهک امروزه انجمن نابینایان در آنجا فعالیت دارد هدیه یکی دیگر از دوستان دکتر مسعود ضرابی بود که به طور رایگان در اختیار سازمان قرار داد.
سلامت نفس و دقت و نظارت مستقیم ایشان در انتخاب کادر سالم و درست کار سبب گردید که تا آنجا که من خبر دارم اثری از خیانت و یا سوء استفاده مادی در طول این دستگاه وجود نداشت. با آرزوی توفیق روز افزون برای شما و همکارانتان.

* بسیار سپاسگزاریم که وقت خود را برای پاسخ به این سؤالات اختصاص می‌دهید.

تکمیل گفت‌وگو

توضیح: در 14تیرماه 1399 با استاد عبدالعزیز واحدی تلفنی صحبت کردیم و پرسش‌های جدیدی با ایشان مطرح شد و پاسخ‌هایی گفتند. این گفت‌وگوی تکمیلی اکنون عیناً تقدیم می‌گردد.

* جنابعالی کتابی با عنوان سرگذشت من تألیف کرده‌اید، از نظر چاپ در چه مرحله‌ای است؟
در رابطه با زندگی‌نامه من همان‌طور که اجمالاً در مصاحبه قبل مطرح کردم. سرگذشت و فعالیت‌های خودم را نوشته‌ام و تقریباً ویرایش هم شده و در نزد ناشری در تهران است. من بررسی می‌کنم و با ناشر حرف می‌زنم، شاید بتوانم چاپ و نشر آن را به شما بدهم. شاید بتوانم مشخصات تماس با ناشر را به شما بدهم که شما با ناشر صحبت بکنید، و اگر چنانچه شما صلاح بدانید نسخه را ببینید. اگر نشرش به شما محول بشود یعنی برای نشر و پخشش، به نظر می‌رسد بهتر باشد.

* آیا این کتاب قبلاً چاپ شده است؟
یک ناشر دیگر در تیراژ کم نسخه‌ای را منتشر کرده بود، ولی جالب نبود ناشر عوض شد و فونتش را هم عوض کردند. اما نمی‌دانم تا چه حدودی بتواند منتشر کند، چون شخصاً این ناشر را زیاد نمی‌شناسم، حتی ایشان را ندیده‌ام.

* محتوای این کتاب چیست؟ و به چه روشی تألیف کرده‌اید؟
ـ تقریباً به طور مفصل آنچه که راجع به نابینایان از شصت سال پیش انجام شده تا حالا، البته منهای این بیست سی سال اخیر که من اطلاع دقیق ندارم، چون در ایران نبودم و آن طور که باید شاهد جریانات بوده باشم اِشرافی ندارم. ولی تا آنجایی که خبر داشتم در کتاب منعکس کرده‌ام. چون در خلال تمام کارهای رضا پهلوی و انجمن و تشکیلات و اینها حضور داشته‌ام، آنچه که بوده بیان داشته‌ایم و ان‌شاءالله برای بچه‌ها و دوستان جدید و بالاخره کارهایی که می‌خواهد انجام بدهند مفید باشد.

* جناب واحدی کتاب‌های بسیاری را منتشر کرده‌ایم و سعی کرده‌ایم آنچه جامعه هدف نیاز دارد منتشر کنیم. حتماً کارهای ما را دیده‌اید؟
ـ بله دیدم و خوشم آمد. من قبلاً با شما آشنایی نداشتم و انتشارات شما را نمی‌شناختم ولی سایت دفتر فرهنگ معلولین و آثارتان را دیدم. امیدوارم این کتاب هم منتشر شود و بخواهی نخواهی بتواند مورد استفاده دوستان قرار بدهد.
اگر انتشارات توانمندان را معرفی کنید تا بیشتر مطلع شویم.

* چشم من این انتشارات و نوع کارها و ویژگی‌هایش را می‌گویم.
این انتشارات که مجوز گرفته‌ایم به اسم «توانمندان» است و این انتشارات ویژه معلولین و معلولیت‌هاست. یعنی هیچ کتابی غیر از کتاب‌هایی که محتوایش حالا یا درباره موضوعات معلولیتی یا شخصیت‌ها باشد تا حالا چاپ نکرده‌ایم. نکته دوم اینکه این انتشارات تجاری نیست و غیرانتفاعی است. یعنی ما هیچ سودی را بابت کتاب دریافت نمی‌کنیم. کتاب هرگونه سودی داشته باشد، مثلاً جایزه ببرد، مثلاً فروش برود، همه سودش به مؤلف برمی‌گردد، و اگر مؤلف نخواهد اینها می‌رود صرف خود آن کتاب می‌شود. مثلاً پانصد تا از آن کتاب را در کتابخانه‌های مهم دنیا پخش می‌کنیم. این است که ما هیچ‌گونه سودی تا حالا از کتاب‌ها نگرفته‌ایم و نمی‌گیریم، این مصوبه ما است.
مشخصه دیگر این ناشر این است که برای رشد و ارتقای مؤلف می‌کوشد. یعنی درصدد است کتاب انتشار یافته را به عنوان یکی از توانمندی‌های مؤلف ترویج گردد. از این‌رو پس از نشر کتاب، جلسه رونمایی با مسئولین و خبرنگاران می‌گذاریم.
اقدام دیگر اینکه تلاش می‌کنیم جامعه هدف از این کتاب چاپ شده در تحقیقات بعدی استفاده کنند. مثلاً نابینایی که می‌خواهد پایان‌نامه بنویسد و منبع نیاز دارد و موضوعش با موضوع این کتاب همپوشانی دارد، با اجازه مؤلف این اثر را در اختیارش قرار می‌دهیم.
نکته دیگر اینکه کتاب‌ها را سعی می‌کنیم از خود مؤلف پولی دریافت نکنیم. یعنی هر هزینه‌ای داشته باشد خودمان می‌دهیم، و مؤلف سرمایه‌گذاری نمی‌کند. فقط کتاب را بدهد، ما کارهایش را می‌کنیم و اینها. تا حالا حدود پانصد ششصد تا کتاب آماده شده، حدود صد تا دویست تای آن را توانسته‌ایم چاپ بکنیم. یعنی بیشترین کتاب را در عرصه معلولیت انتشارات توانمندان منتشر کرده. نکته چهارم هم اینکه حدود شش میلیارد تومان کتاب روی سایت رایگان گذاشته‌ایم، که هرکسی می‌خواهد فایلهایش را بردارد و استفاده کند، هر طور که می‌خواهد از کتاب‌ها استفاده کند. حالا تصمیم به عهده خود شماست، هر طور خواستید و تصمیم گرفتید ما در خدمت هستیم.

ـ عبدالعزیز واحدی: بسیار عالی و خوب است. اصلاً بهترین خدمتی است که می‌شود انجام داد. مهم این است که این اطلاعات در اختیار دیگران قرار بگیرد، من زیاد انگیزه مادی در این مورد ندارم، اصلاً از اول هم نداشته‌ام.
اما یک سؤال برای من پیش آمده. آقای نوری شما فرمودید که تا حالا پانصد ششصد عنوان کتاب بوده که دویست تای آن را چاپ کرده‌اید. الآن این کتاب زندگینامه آقای دکتر واحدی، که الآن آنجا تدوین شده است، شما بخواهید زحمتش را بکشید، این چقدر طول می‌کشد؟

* نوری: حدود یک ماه، اگر وزارت فرهنگ و ارشاد گیر ندهد. ما کتاب موسیقی داشته‌ایم که ارشاد یک سال نگهداشت، بعد هم خیلی جاهایش را سانسور کرد. اگر ارشاد گیر ندهد، ما یک ماهه چاپ می‌کنیم. ولی اگر ارشاد گیر بدهد، دیگر بستگی دارد به ارشاد، دیگر دست ما نیست، یک ماه، دو ماه، یک هفته.
اگر کتاب آقای دکتر بیاید دستمان سریع اقدام می‌کنیم. چون این‌گونه آثار مورد نیاز جامعه هدف است. مثلاً در زمینه رفاه نابینایان و سازمان رفاه کتاب منتشر شده نداریم و ما بیشتر عجله داریم که زودتر منتشر شود.

ـ واحدی: فکر می‌کنم ناشر مجوزش را گرفته است. در واقع آن ناشر یک کارهایی کرده که من در جریانش نیستم. ولی اطلاع دقیق نداریم که مجوز گرفته یا نه. نمی‌دانستم اصلاً کتاب‌های شخصی مجوز لازم دارد.

* بله، مجوز حتماً لازم است. فقط اگر قرار شد ما چاپ بکنیم، شما باید یک نامه رسمی بدهید به آن ناشر و از آن ناشر درخواست کنید که این کتاب منتقل بشود به ما. انتقال کتاب از یک ناشر به ناشر دیگر باید توسط مؤلف انجام بگیرد. قانونش است. اگر خواستید این کار را باید بکنید. سپس از اینکه کتاب دست ما آمد، ما هم سریع انجام می‌دهیم.

ـ واحدی: بسیار خوب، این را من ببینم که، در واقع ایشان زحمات ویراستاری و فونت و همه، آماده است. عرض کردم، حتی یک جلد هم بیرون داده که ببیند چطور است، راضی نبوده، فونتش را عوض کرده است. تا اینجا خبر دارم. حالا ازنظر اجازه و اینها بپرسم از ایشان ببینم چطور است، یک مقداری بالاخره ما او را راضیش می‌کنیم که انتقال دهد. بالاخره از ایشان معذرت خواهی می‌کنیم و می‌گوییم ترجیح دارد که این از طریق دفتر فرهنگ معلولین چاپ بشود.

* نوری: ما افتخارمان است که کتاب آقای دکتر را چاپ کنیم، ولی اصراری هم نداریم، تصمیم با شماست.

ـ واحدی: اگر چنانچه بتوانیم ایشان را قانع کنیم و بعد از ایشان کتاب را بگیریم، بالاخره زحماتی کشیده است و او را راضی می‌کنم. البته زیاد هم غریبه نیست، از همشهری‌های خودمان است، اهل سنقر و اهل کتاب و این چیزهاست، ولی من نمی‌دانم تا چه حدودی، چون خواهرزاده من در تهران بیشتر با او در تماس است و در جریان این کار است. ولی احتمالاً اگر ایشان چاپ کند، یعنی کُتبی را شما انتشار می‌دهید که حتماً انتشارات خودتان چاپ کرده باشد دیگر، بله؟ آیا شما می‌توانید پخش را بر عهده بگیرید یا فقط کتب چاپ خودتان را پخش می‌کنید.

* نوری: می‌توانیم هم برای شما پخش بکنیم. یعنی آن ناشر چاپ بکنند. سپس بدهید به ما تا برای شما پخش ‌کنیم.

* با تشکر از شرکت جنابعالی در این گفت‌وگو.

نگاهی به زندگی‌نامه و فعالیت‌های عبدالعزیز واحدی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *