نایبنایی محدودیت یا ‌معلولیت

دلنوشته یک نابغه‌ی نابینای بروجردی است در سال روز نابینا شدنش

….و در سال ۸۲ وقتی که ۱۴ سالم بود گویا خداوند سرنوشتم از سرنوشزیرا پس از ۹ ساعت عمل سخت جراحی در کلینیک تخصصی چشم قرار شد چشمانم از دیدن زیبایی های دنیا محروم شود‌ و دنیای خاص و‌جدیدم رو از پشت قاب عینک دودی نظاره‌کنم و دستم به دست عصای سفید و دست دیگرم در دست خداوندی باشد که بی شک همیشه همراه همگام و پشتیبان من است دنیای جدیدی‌ که انگار باید از پشت قاب‌ مشکی و شیک عینک دودی نظارگر حقایقی باشم که هیچ‌کسی نمیبیند و کنایه نابینا بودن و به زبان عامیانه کور بودن رو بر من و امثال من روا کنند
و برای چنین افرادی‌ که کم هم نبودن تمام فکر و فهمشان این هست که آیا‌ نابینا‌ خواب‌ میبیند‌ آیا‌ واقعا میبیند‌.

و چه سخت ‌و دشوار‌ بشارت چنین افراد به‌ تفکر ‌و ‌تعقل. حال که ‌دست به ‌نوشتن برداشتم دوست داشتم از زیبایی‌های ندیدن بنویسم اما ترسم از این است که‌ کلامم همچون بیانِ مردم جامعه سراسر شعارگرایانه باشد‌.
بهتر این دیدم‌ که بنویسم دنیای نابینایی‌ هم کم دیدنی ندارد و طلب‌ کنم‌ که‌ نابینایی‌ را از خداوند بعنوان‌ مجازات اعمالتان نخواهید، چون نابینا بودنِ چشم، در میان افراد کور_دل و کور_تفکر و تعقل، گوهر گرانیست که خداوند به هر شخصی عنایت نمیکند، و صد البته که ندیدن نیز خود دنیایی خاص با شرایط و موانع ‌مخصوص خود دارد.
و گویند و گویم چون بگذرد غمی نیست زیرا که گر نگهدار من آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.

سعیدکاوند
اردیبهشت 1399

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *