ناصر آقابرا (ژاکام)

ناصر آقابرا (ژاکام)

دفتر فرهنگ معلولین

ناصر آقابرا شاعر نابینای کرد، متخلص به دژاکام است. گاه مردم او را ماموستا ژاکاو هم یاد کرده‌اند. وی در 20 شهریور 1347 در روستای برده رشان در نزدیکی مهاباد متولد شد. مهاباد از شهرهای آذربایجان غربی و در 104 کیلومتری جنوب شرقی ارومیه و سر راه ارومیه به سردشت قرار دارد.
خانواده‌اش به کشاورزی و دامپروری مشغول بوده‌اند. در سه سالگی بر اثر بیماری سرخک، نابینا شد. دوره کودکی و نوجوانی را در روستا گذراند. در مدرسه روستا، دوره ابتدایی را به روش تلفیقی پشت سر گذاشت. در شیوه تلفیقی، نوجوانان دارای معلولیت در مدارس عادی با کمک معلم رابط تحصیل می‌کنند. سپس تحصیلاتش را در مقطع راهنمایی و دبیرستان هم در مدارس عادی و به شیوه تلفیقی ادامه داد. سپس به دانشگاه راه یافت و توانست در مقطع کارشناسی ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی موفق شود و مدرک فوق لیسانس دریافت نماید.
آنگاه به تدریس در دانشگاه‌های مهاباد پرداخت و چهار سال به تدریس در گروه زبان و ادبیات مشغول بود. در مصاحبه با کرد پرس می‌گوید:
چهار سال در دانشگاه‌های مهاباد رشته ادبیات فارسی را تدریس کردم اما به دلیل کم بودن تعداد دانشجویان رشته ادبیات و واگذاری تدریس این رشته به مدرسین دارای مدرک دکتری، از واگذاری واحدهای درسی به کارشناسان ارشد ادبیات ممانعت شد.[1]
از سال 1377 در مهاباد سکونت داشت. در 1375 ازدواج کرد و صاحب دو فرزند گردید. با اینکه مردم او سرزنده و شاعری پرشور و نشاط می‌دانند ولی به دلیل تواضعی که داشت، تخلص شعری خود را «ژاکام» انتخاب کرد که واژه کردی و به معنای پژمرده است. گاه مردم او را ماموستا یا ماموستا ژاکام می‌نامند. ماموستا در فرهنگ کردی به معنای معلم، مربی، مجتهد یعنی، استاد و واعظ است.
استاد ژاکام در هفدهم فروردین 1399 پس از ایست قلبی به بیمارستان مهاباد منتقل شد. پزشکان بسیار کوشیدند تا احیا شود، ولی متأسفانه درگذشت.

پیشرفت در عرصه شعر از نوجوانی
ژاکاو به رغم نابینایی و محیط پر بحران کردستان در سال‌های گذشت پیروزی انقلاب، توانست استعدادها و توانایی‌های خودش را شناسایی کند و به مهارت افزایی و پرورش توانمندی‌های خود بپردازد. او در زمانی که نوجوان نابینا و در روستا بود به سرودن شعر رو آورد. در واقع علت موفقیت او در این است که در زمان مناسب، به استعدادهای خودش پی برد و خودش را کشف کرد؛ آنگاه با همت و پشتکار درصدد رشد خود و شکوفایی استعدادهای خود پرداخت. اینکه نوجوانی نابینا حدود ده ساله در روستایی در کردستان، در خانواده‌ای غیر فرهنگی، آن هم در دوره‌ای که بحران‌های مختلف و جنگ تحمیلی به مهاباد فشار می‌آورد، توانسته باشد از لابه­لای کوران حوادث و فقدان‌ها خود را بالا کشیده و به عنوان یکی از شاعران موفق و مشهور، نزد مردم نیک نامی و اشتهار به دست آورد، شبیه معجزه یا مثل افسانه است.
او درباره چگونگی آشنا شدنش با دنیای شعر و رو آوردن به سرودن اشعار می‌گوید، وقتی کلاس چهارم یعنی یازده ساله بوده با خواندن مطلبی درباره سعدی به این شاعر بزرگ و شعر علاقه‌مند می‌شود و گاه شعرهایی می‌سروده است:
در کلاس چهارم ابتدایی بود که در یکی از کتاب­هایمان درباره زندگینامه سعدی مطلبی نوشته شده بود، من به این متن بسیار علاقه‌مند بوده و آن را کاملاً حفظ کرده بودم و همین مسئله در آن زمان کودکی ذوقی در من شکل داد که بتوانم مطالبی بر روی کاغذ بیاورم و جسته گریخته شعرهایی بنویسم پس از آن با خواندن شعرهای سعدی بسیار به دنیای شعر علاقه‌مند شدم.[2]
سپس ژاکاو با مجله‌ای به نام بچه‌های گندم‌زار متعلق به آموزش و پرورش آشنا شده و اشعار خود را برای این مجله می‌فرستاد. انتشار شعرها و تشویق همکلاسی‌های او موجب تقویت روحیه و انگیزه او می‌شده است:
همکلاسی‌هایم اشعار من را در آن می‌خواندند بسیار علاقه‌مند می‌شدند و کودکان روستایی بدین شیوه کودکان شاعران را می‌شناختند و با یکدیگر آشنا می‌شدند این مجله را در من انگیزه فراوانی ایجاد کرد که متأسفانه اکنون منتشر نمی‌شود.[3]
پشتکار او از او یک شاعر مردمی و جذاب ساخت، به طوری که وقتی هفده ساله، سال 1364 بود، شعری در یکی از مجلات مشهور کردستان یعنی نشریه سروه منتشر کرد. این نخستین شعر او به زبان کردی و به نام «ماموستای دلسوز» بود. ماموستا در فرهنگ کردها به معنای معلم، مرشد، واعظ، استاد و مجتهد یا کارشناس امور دینی است. این شعر در واقع درباره ماموستا همین شاعر و ادیب و فعال فرهنگی کردستان است. به هر حال انتشار شعرش در این مجله را یک موفقیت برای خودش می‌دانست، از این‌رو بسیار دلگرم کننده بود.
به دلیل نابینایی باید با لامسه و متون بریل یا با شنوایی و کتب و مقالات صوتی را مطالعه می‌کرد. از این طریق با ماموستا هیمن آشنا شد و این آشنایی فصل جدیدی از تحولات فکری و درونی در او بود. به ویژه با فرهنگ و ادبیات و شعر کردی به روش کلاسیک آشنا شد. در مصاحبه می‌گوید:
پس از انقلاب اسلامی ایران نیز که خواندن و نوشتن به زبان کردی در میان مردم رواج پیدا کرده بود، من نوارهای صوتی ماموستا هیمن را پیدا می‌کردم و بسیار شیدای دنیای شعر و ادب شده بودم و جهان شعر را دنیای بدیع و تازه می‌دانستم که هر وقت وارد این دنیا می‌شدم احساس می‌کردم که روشنایی بر من غلبه می‌کند و مرا در برمی‌گیرد و پس از آن به زبان فارسی شعرهایی سرودم ولی اولین شعر من به زبان کردی سال ۶۴ بود که شعری به نام (ماموستای دلسوز) را نوشتم و در شماره چهارم مجله “سروه”  به سردبیری ماموستا هیمن چاپ شد.[4]
تلاش‌های ماموستا هیمن و تأثیر مجله سروه در رشد ادبیات و شعر کردی مؤثر بود، از این‌رو نشریه سروه در بین اقشار مختلف کردستان اعتبار و محبوبیت یافت و کسانی که در این نشریه شعر چاپ می‌کردند، نزد نخبگان مشهور می‌شدند. در همان مصاحبه می‌گوید:
تلاش‌های ماموستا هیمن در نشر این مجله سبب شد که شاعران بسیاری این فرصت را پیدا کنند که بتوانند آثار خود را در این مجله محبوب منتشر کنند در آن زمان با مجله سروه بسیار همکاری کردم و حتی می‌توان گفت که این مجله در تبدیل شدن من به یک شاعر و آغاز راه شاعری هم مؤثر بود.[5]

حضور و مشارکت در انجمن‌های ادبی و همایش‌ها
ژاکاو از 1366 وقتی جوان نوزده ساله بود به انجمن‌ها و نشست‌های ادبی و فرهنگی راه یافت و بیش از سه دهه همواره در این رخدادها با هدف ترویج فرهنگ و ادبیات و شعر فارسی و کردی در کردستان، شرکت می‌نمود.
اولین انجمنی که مورد علاقه او بود و از او دعوت کردند تا در برنامه‌های آنان شعرخوانی یا اظهارنظر داشته باشد، «انجمن ادبی مهاباد» بود. این انجمن در سال 1366 تأسیس شد، علی حسنیانی مسئولیت آن را بر عهده داشت. محل تشکیلات جلسات آن، مسجد سور مهاباد، بعد از نماز عصر بود. شخصیت‌هایی چون احمد بحری، منصور حامدی، علی حسنیانی، رزگار خوشناو، علی اسماعیل‌زاده، صلاح عربی، سید محمد صمدی و عزیز آلی در جلسات این انجمن حضور داشتند.
هم اکنون دو انجمن ادبی دیگر به نام‌های «انجمن ادبی دانش آرای ادب» و انجمن ادبی مکریان در مهاباد فعالت می‌نمایند. در اولی شخصیت‌های قدیمی‌تر فرهنگی و ادبی و در انجمن دوم بیشتر جوانان و نوجوانان حضور دارند.
ژاکاو با همه این انجمن‌ها همکاری داشت و علاوه بر شرکت در نشست‌های شعرخوانی، به تدریس و برگزاری کلاس درباره موضوعاتی مثل مکتب‌های ادبی می‌پرداخت.
در سال 1369 کنگره وفایی در مهاباد برگزار شد و ژاکاو اولین کسی بود که قطعه شعری درباره مرحوم وفایی خواند. او به اکثر نشست‌های کردی دعوت می‌شد. کنگره فرزانگان کرد، همایش دانشجویان کرد دانشگاه تهران برای حلبچه نمونه‌هایی است که او حضور و مشارکت داشت.

تألیفات و همکاری مطبوعاتی
از ایشان سه کتاب باقی‌مانده است. هدفش از تألیف و نشر کتاب، منافع مالی نبود و به رغم کمبود منابع مالی شخصی‌اش، تلاش کرد و با هزینه‌های شخصی دو کتابش را منتشر کرد.
کتاب “که ژاوه ی دل” را در سال 1377 منتشر کرد و مجموعه اشعار او است. کتاب دیگر او با عنوان تریفه‌ی ئاوات نیز مجموعه اشعار او است و در سال 1395 منتشر کرد. کتابش را به نام کولاره (بادبادک) برای کودکان نوشته است و قرار است انجمن دانش آرای ادب آن را منتشر کند.
در زمینه روزنامه‌نگاری و فعالیت مطبوعاتی با نشریات سروه، ئاوینه، ئامانج، رامان، دیدگاه و سیروان همکاری داشته است.
قطعاً او با استعداد و دارای اطلاعات بسیار در زمینه ادبیات، شعر و فرهنگ بود، اگر از او حمایت می‌شد و آثارش منتشر می‌گردید حتماً عناوین بسیاری را به میراث گذاشته بود. او به صراحت از وزارت فرهنگ و ارشاد و اداره فرهنگ و ارشاد در کردستان نام می‌برد که از شاعران و ادباء و نویسندگان به ویژه آنهایی که معلولیتی هم داشته باشند حمایت نکرده است و نسبت به بی‌توجهی نهادهای دولتی به نخبگان فرهنگی گله‌مند است. او در مصاحبه می‌گوید:
هیچ نهاد، سازمان و ارگانی برای چاپ کتاب ما ادیبان و شاعران را حمایت نمی‌کنند و حتی در پخش و توزیع کتاب نیز ما با مشکلاتی چند روبرو هستیم. از سوی دیگر معضلات و مشکلاتی که ادیبان، نویسندگان و شعرا با آن درگیر هستند مشکل بیمه است. البته بنده از بیمه نویسندگان بهره‌مند هستم. اما صندوقی برای ادیبان وجود ندارد که بتوانیم از آن محل کمک و یا تسهیلاتی را دریافت کنیم.
در صورتی که ساماندهی مناسبی برای این قضیه وجود داشت و ارگانی می‌توانست از این موضوع پشتیبانی کند مطمئناً روند چاپ و نشر و توزیع بسیار بهتر از وضعیت کنونی صورت می‌گرفت.[6]
او به روش‌های مختلف حمایتی را در مصاحبه‌اش با کردپرس برشمرده و مسئول همه این نابسامانی‌ها و مشکلات را مراکز دولتی به ویژه وزارت فرهنگ و ارشاد می‌داند.

نقد و بررسی شعر
با اینکه نابینا بود اما مطالعات گسترده داشت، کتابخانه منابع صوتی او قابل توجه است. وقتی با خبر می‌شد که در کتابخانه‌ای یا آرشیوی، کتاب‌های گویا به فارسی یا کردی هست، اقدام کرد و با گوش سپردن به اطلاعات خود می‌افزود. از این‌رو اطلاعات وسیع درباره تاریخ تحولات شعر و ادب در ایران و کردستان داشت، چهره‌های ادبی را خوب می‌شناخت و روی آراء و اشعار آنها تحلیل و نقد داشت. به نظر می‌رسد اگر درس‌های او که بعضاً ضبط شده، پیاده و منتشر گردد، دانش و دیدگاه‌هایش شناخته‌تر می‌گردد. برخی آراء‌اش را در گفت‌وگو با کرد پرس گفته است.
او درباره ماهیت شعر و عنصر اصلی شعر یعنی خیال می‌‌گوید:
شعر است عینکی که شاعر بر چشمانش می‌گذارد و سبب می‌شود شاعر دنیایی خیال‌انگیز را بر روی کاغذ خلق کند و با بر چشم گذاشتن این عینک احساس و خیال شاعرانه نیز همانند پرنده‌ای به پرواز در می‌آید و شاعر را در سرودن اشعار همراهی می‌کند که البته این احساس بسیار ناگهانی و یکباره به شاعران الهام می‌شود.
در نهایت این شاعر است که الهام نازل شده را هدایت می‌کند و با صنعتی که در اختیار دارد اقدام به سرودن می‌کند. هر چند من نابینا هستم و آرزوی دیدن ممکن است حساسیت‌های بیشتری را در من خلق کرده باشد. از این رو تصور و دیدگاه من از پیرامون، ممکن است با سایر افراد متفاوت باشد و دنیای فانتزی تر برای من به عنوان یک شاعر نابینا شکل می‌گیرد.[7]
به نظر او قدرت خیال شاعر و مخیله شاعر باید او را در زمینه تصویرسازی یاری کند و هر چه توانایی شاعر در تصویر آرایی زیباتر و قوی‌تر باشد، شعرش بهتر خواهد شد:
تعریف من از یک شعر شاعرانه، شعری است که تصویرسازی‌ها در آن بسیار قدرتمند باشند. شعر یعنی تصویرسازی نه اینکه مطالبی انتزاعی را بر روی کاغذ بیاوریم بلکه باید شاعر در به کار بردن صنایع شعری همانند تشبیه، استعاره که در نهایت به کار بردن آن‌ها به تصویر منجر می‌شوند، مهارت کافی داشته باشد.[8]
دیدگاهش درباره محسنات شعر یا شعر مطلوب بسیار جالب است، هر شعری را زیبا و جذاب نمی‌داند و معتقد است شعر باید مردمی و بیانگر آلام و مشکلات جامعه باشد. شعر در خدمت مردم نه در خدمت قدرت و ارباب پول و زور را قبول دارد و می‌گوید:
شعر باید بیان دردها و آلام‌های انسانی باشد، اصالت شعر هم در همین است که به بیان آلام مردمی بپردازد، اما امروزه شاعران بدون آن که از پست مدرن و یا آوانگارد درک صحیحی داشته باشند اقدام به سرودن شعرهایی در این مکاتب شعری می‌کنند این مسئله عدم شناخت کافی و وافی برخی شاعران جوان را با مکاتب شعری به خوبی نشان می‌دهد.
به طور کلی من چندان موافق این موج نو شعری پر از ابتذال و روزمرگی نیستم زیرا زبان شعر از زبان ابتذال بسیار دور است. شما وقتی به یک تابلوی نقاشی نگاه می‌کنید می‌توانید به کمک یک لایت نرم آن را بهتر درک کنید و زمانی که موسیقی را از شعر بگیریم در واقع به شکنجه آن کلمات پرداخته‌ایم. فرانسوی‌ها بیشتر قافیه سازند و انگلیسی‌ها بیشتر بر وزن شعری تأکید می‌کنند اما شعر ناب زیبای موسیقایی هر دوی اینها را باهم دارد.[9]
به عنوان مثال به یکی از شعرهای خودش به نام «چاوه ری» می‌پردازد و آن را شعری مطلوب، با ویژگی‌های درست و متقن می‌شمارد به همین دلیل این شعر در میان اقشار مردم جای خود را باز کرده است. این شعر در کتاب ژاوه‌ی دل  منتشر شده است. درباره آن می‌گوید:
این شعر در ابتدا “سربازی ون” نام داشت و به احترام ماموستا عبدالله په شیو، که شعری به همین نام دارند، نام شعر خود را عوض کردم. بله این شعر که مورد توجه شما واقع شده است داستانی واقعی پشت پرده آن وجود دارد.
که یکی از دوستان و هم دوره‌های تحصیلی بنده که با هم پشت یک میز می‌نشستیم زمانی که به خدمت سربازی رفت دیگر بازنگشت. دوستم اسعد، جزو مفقودالاثرهای جنگ بود و من دیگر هیچ وقت او را ندیدم. این شعر را برای اسعد نوشتم و در نظر داشتم که آن را هیچ وقت منتشر نکنم و تنها یک شعر ویژه برای خودم باقی بماند اما در نهایت تصمیم گرفتم که به یاد دوست و همکلاسیم اسعد، این شعر را منتشر کنم. به هر حال شعری بسیار خیال‌انگیز و زیبا است و تصویرسازی قدرتمندانه‌ای در آن به کار رفته است.[10]
با مطالعه مجموعه‌های شعری و آثار شعرای کلاسیک و قدیمی و نیز آثار شعرای جدید، تلاش کرد، از آنها الگوگیری کند؛ محاسن شعری آنها را گرفته و معایب‌شان را کنار گذارد.
او می‌گوید: از میان شاعران شعر نو علاقه بسیاری به نیما یوشیج، سهراب سپهری، رضا براهنی، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج و منوچهر آتشی دارم. در میان شاعران کرد نیز ماموستا شیرکو بیکه س و رفیق صابر کسانی هستند که بسیار تحت تأثیر اشعار آنها قرار گرفته‌ام.
در شاعران قدیم حافظه، سعدی، مولانا بیش از دیگران توجه او را جلب کرد، به خاطر کثرت مطالعات و الگوگیری‌های او هم شعر کلاسیک و هم شعر نو سروده است. آن‌گونه که خودش در گفت‌وگو گفته در اشعار کلاسیک به اشعار عروضی تسلط کامل دارد و در شعر نو نیز نوعی موسیقی درونی در اشعار او جاری است که مخاطب با خواندن شعرهایش این نوای درونی را احساس می‌کند. همچنین غزلیات و مثنویاتی هم به زبان فارسی سروده است.

ژاکام سرمایه ملی
ناصر آقابرا (ژاکام) بیشتر عمرش را در خدمت فرهنگی گذاشت از 51 عمرش، از هفده سالگی به بعد یعنی حداقل سی و چهار سال از عمرش را به سرودن، نوشتن، چاپ و نشر، فعالیت مطبوعاتی، تدریس و امثال اینها گذراند. از او کتاب‌ها و اشعار، درس‌ها و نیز کتاب‌های بریل و صوتی باقی‌مانده است.
بازماندگان از این میراث بر جای مانده به خوبی حفاظت کرده و با تدبیر، اقدامات سنجیده‌ای می‌توانند انجام دهند.
کتب صوتی او را سرمایه کرده و یک آرشیو کتب صوتی به زبان کردی در یکی از مراکز فرهنگی دایر کنند و به شیوه علمی و دیجیتالی می‌توانند تمام کردستان و حتی ایران را زیر پوشش بگیرند. تمام درس‌ها و آثار باقیمانده و کتاب‌های قبلی را در یک مجموعه جامع منتشر نمایند.
برگزاری یک نشست درباره او و خدماتش یک ضرورت است. دفتر فرهنگ معلولین می‌تواند همکاری و مشارکت داشته باشد.
تدوین زندگی‌نامه جامع بر اساس گفت‌وگو با شاگردان و استادان و خانواده‌اش هم لازم است.
به هر حال او یک شخصیت ادبی و فرهنگی و دارای خدمات بسیار است از طرف دیگر شاعر مردمی است و جا دارد نهادهای دولتی به او اهتمام داشته باشند. غیر از برگزاری نشستی برای تکریم ایشان، جاهایی را به نام ایشان ثبت کنند.

مآخذ
1ـ ویکی‌پدیا فارسی
2ـ «ناصر آقابرا شاعر مهابادی درگذشت»، خبرگزاری کردپرس، سرویس آذربایجان غربی، یکشنبه 17 فروردین 1399.
3ـ «شاعر و نویسنده روشندل مهابادی درگذشت»، خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، 17 فروردین 1399.
دانشنامه دانش‌گستر، به کوشش محمدعلی سادات و دیگران، تهران، 1389، ج16، ص349.
5ـ «ژاکاو مهابادی در گفت‌وگو با کردپرس»، به کوشش تانیا شعفی، خبرگزاری کردپرس، شنبه 23 آذر 1398.

پاورقی ها:
[1]. مصاحبه با خبرگزاری کردپرس، 23 آذر 1398
[2]. مصاحبه با خبرگزاری کرد پرس، 23 آذر 1398.
[3]. همان.
[4]. همان.
[5]. همان.
[6]. همان.
[7]. همان.
[8]. همان.
[9]. همان.
[10]. همان.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *