عکاسی از دریچه دوربین توانمندی

گزارش ایرنا از توانیابی که هم نقاش است هم عکاس؛
عکاسی از دریچه دوربین توانمندی

تهران – ایرنا – در بیشتر نمایشگاه‌ها و برنامه‌های مربوط به توانیابان، حمید آقامحمد را می‌توان دید. مرد ۴۲ ساله‌ای که با وجود معلولیت ناشی از بیماری نرمی استخوان شدید، اما هم تدریس سیاه قلم می‌کند و هم عکاسی. حمید دنیا را از دریچه دوربین خود می نگرد و به توانمندی‌ های خود ایمان دارد.
مرد جوان درحالی که روی ویلچر نشسته و با تنظیمات دکمه، ویلچر خود را جا به جا یا عقب و جلو می برد، با استفاده از پایه ای، دوربین را مقابل صورتش قرار می دهد و بدون ترس و با اعتماد به نفس از چهره های حاضر در گالری عکس پرتره می گیرد. آثار به نمایش درآمده را ثبت می کند، عکس ها را برای مخاطبانش ارسال می کند و همه اینها مهر تاییدی است بر توانمندی های پسری که معلولیت را جدی نگرفته است.
«من از کودکی و وقتی که متولد شدم با بیماری نرمی استخوان شدید دست و پنجه نرم کردم. البته اوضاعم خیلی بدتر از این حرف ها بود. وقتی خانواده ام متوجه شدند مرا پیش پزشک های مختلفی بردند و در نتیجه انجام عمل های جراحی مختلف امروز می توانم دست هایم را تکان بدهم و یکسری از کارها را خودم انجام بدهم».
شاید باورش سخت باشد اما حمید تاکنون ۲۰ بار زیر تیغ جراحی رفته است. «به خاطر نرمی استخوان شدید، برای مثال انگشت های دست و پایم داخل بود و پزشکان طی عمل جراحی انگشت ها را بیرون کشیده، مچ دستم را ترمیم کردند، ساق پاهایم را که کج بود، صاف کردند». حمید دوربین را در دستش جابه جا می کند و پس از مکثی کوتاه ادامه می دهد:اگر جراحی نمی شدم انگشت دست نداشتم».
در خانواده مرد جوان هیچ کسی سابقه بیماری نداشت. «شاید این از شانس من بود که با این مشکل متولد شدم. چون دیگر اعضای خانواده ام در صحبت و سلامت هستند و مشکلی ندارند».

هنرجویانم مرا باور دارند
مرد قصه ما زمانی که مدرسه می رفت، متوجه بیماری دیگری نیز شد. «فقط توانستم تا پنجم دبستان درس بخوانم. در دوران مدرسه متوجه شدیم بیماری سرع دارم و باید قرص مصرف می کردم. شرایط طوری بود که پدرم راضی به ادامه تحصیلم نشد چراکه فکر می کرد ممکن است در مدرسه بر اثر سرع حادثه ای برایم رخ بدهد». این بود که حمید ترک تحصیل کرد و خانه نشین شد اما تسلیم نشد.
وی به نقاشی و به ویژه نقاشی سیاه قلم روی آورد. «از ۱۲ تا ۲۰ سالگی در خانه کار نقاشی را به صورت خودآموز فرا گرفتم. صبح تا شب تمرین و تکرار نقاشی می کردم». و این تنها راه فرار حمید از ناامیدی و از دست دادن اعتماد به نفسش بود. «وقتی برگتر شدم برای اینکه کارم را جدی تر ادامه بدهم به آموزشگاه هنری رفتم و پیش استادهای مختلف تکنیک های نقاشی و سیاه قلم را فرا گرفتم».
کار به جایی رسید که وی از هشت سال پیش شروع به تبلیغات برای کار خود کرد. حالا حمید با وجود اینکه کارگاه نقاشی ندارد اما با توافق هنرجوهایش در کافه ها و کارگاه هایی که می شناسند کلاس نقاشی را برپا می کنند. «من آموزش سیاه قلم می دهم و چند هنرجو دارم که بسیار مشتاق یادگیری هستند و پیشرفت خوبی داشته اند».
از حمید درباره اینکه چطور هنرجویانش مجاب به یادگیری در کنار او شده اند می پرسم پاسخ می دهد: من چندباری نمایشگاه نقاشی زدم و آنجا هنرجوهایم با من و کارم آشنا شدند. این تصمیم خودشان بود که برای یادگیری پیش من بیایند.
وی ادامه می دهد: آنها کار مرا به عنوان یک استاد قبول دارند و توجهی به مشکلات جسمی ام نکرده اند. هنرجویانم توانمندی های مرا می بینند.
در واقع هنرجویان نه از روی ترحم و دلسوزی بلکه به واسطه آثاری که حمید خلق کرده بود با وی آشنا شده، کارش را قبول داشتند و برای یادگیری نزد وی آمده اند.

عکاسی از آماتور تا حرفه ای
اما علاقه بعدی حمید پس از نقاشی، عکاسی است. حمید در خیلی از نمایشگاه های هنری دوربین به دست حضور می یابد و چلیک و چلیک شروع به عکاسی می کند. او درحالی که روی چرخ نشسته، چشم هایش را در ویزور دوربینش ریز کرده، برای گرفتن شات های موردعلاقه اش، کمین و شکار لحظه می کند.
حمید درباره دنبال کردن این علاقه اش می گوید: اولین بار در ایام محرم شروع به عکاسی کردم. داشتم عکاسی می کردم. یک روز آقایی با دیدن دوربین در دستم و درحالی که روی چرخ مشغول عکاسی بودم سراغم آمد. به من گفت برایت سخت نیست با این شرایط عکاسی می کنی؟ گفتم نه و آن آقا به من پیشنهاد داد اگر برنامه عکاسی داشتم می توانی انجام دهی و من قبول کردم. «بعد از مدتی به درخواست آن آقا عکاسی کردم و عکس ها را برایش فرستادم و کلی استقبال کرد».
اما پس از مدتی پای این مرد جوان به محیط های نمایشگاهی و به ویژه نمایشگاه های ویژه توانیابان باز و در این فضاها نیز شروع به عکاسی کرد. حمید حتی در محیط های بازی که از نظرش سوژه های بصری زیبا دارد نیز عکاسی می کند. «اوایل با دوربین های کوچک کامپکت عکاسی می کردم اما بعدها یعنی از چهارسال پیش کارم را به طور جدی و با یک دوربین حرفه ای تر شروع کردم». حالا حمید هرجا که دعوت می شود با دوربین عکاسی اش می رود و نه تنها آثار سیاه قلم خود را به نمایش درمی آورد بلکه همزمان از فضای نمایشگاه ها هم عکاسی می کند.
عکاسی کار راحتی برای حمید نیست اما دلایلش برای ادامه اینکار را به گفتن یک جمله بستنده می کند:«برای هرکسی انجام هر کار سختی های خودش را دارد و من برای عکاسی حاضرم از جانم هم بگذرم».

مشکل ما، مناسب سازی فضا است
حمید علاوه بر برگزاری کلاس های سیاه قلم با هنرجویانش، پروژه عکاسی هم قبول می کند.«برای عکاسی تبلغیات نکرده ام اما افرادی که مرا می شناسند اگر نیاز به عکاس برای برنامه هایشان داشته باشند قبول می کنم. حتی یکی دو پروژه نیز انجام دادم و از این راه درآمدزایی نیز داشتم».
حمید و خیلی از توانیابان دیگر با بعضی از معلولیت های خود کنار آمده اند اما هر روز برای بهتر شدن زندگی شان و همچنین ارتقای دانش و روابط فرهنگی و اجتماعی خود تلاش نیز می کنند. با این وجود معتقد هستند اگر فضای شهری برای آنها مثل افراد عادی مناسب سازی شوند بیشتر و بهتر از قبل در جامعه حضور یافته و می توانند توانایی هایشان را به نمایش بگذارند.«امکانات برای توانیابان و به ویژه عبور و مرور در فضای شهری برای ما به خوبی مناسب سازی نشده و این روند رشد توانیابان را با مشکل مواجه می کند».
حمید اما امیدش را برای ادامه از دست نداده و درکارش بسیار جدی است. هنرجویانش وی را به عنوان استادی توانمند و زبردست می شناسند و با خیال راحت به او اعتماد می کنند. مرد جوان آرزویش این است ازدواج کند، کارش را ارتقاء داده و در نقاشی و عکاسی حرفه ای تر از هر زمان دیگری شود.

منبع: ایرنا، 11 اسفند 1398

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *