معلولیت، هم محدودیت است هم تبعیض!

معلولیت، هم محدودیت است هم تبعیض!

مهناز صوفی

تاریخ را که مطالعه می کنیم، می بینیم روزهایی را دیده که در جنگ جهانی دوم هیتلر، افراد دارای معلولیت را هم‌تراز اقشار بد و بزهکار مثل کولی ها و خلافکاران قتل‌عام کرد؛ ولی بازهم همان تاریخ افراد دارای معلولیت نخبه را هم در دل خودش ثبت کرده است؛ مثل هلن کلر که فقط با حس لامسه توانست تحصیل کند و به عنوان یکی از مشاهیر در زمینه نویسندگی و فعال سوسیالیست آمریکایی ماندگار شود، مثل استیون هاوکینگ که با وجود فلج کامل یکی از بزرگ‌ترین فیزیک‌دانان و تئوریسین‌های کیهانی بوده و برکرسی استادی نشسته است. حالا چه چیزی باعث می‌شود در یک برهه از تاریخ حق زندگی از افراد دارای معلولیت به غیرانسانی ترین شکل ممکن سلب شود و در یک برهه به زحمات و علمشان ارج نهاده شود؟ البته که فعلا این تفکر در کشورهای جهان سوم آن‌طور که باید جایی ندارد و هنوز برای افراد دارای معلولیت حقی درخور قائل نیستند. به نظر می آید بالا رفتن سطح درک و بهبود روند فرهنگ سازی و فراگیرسازی باعث این موضوع شده است. یک فرد دارای معلولیت شاید از نظر جسمی با بقیه متفاوت باشد، ولی از نظر ذهنی و عقلانی هیچ فرقی ندارد و اگر ادعا کنیم که این افراد خلاق تر هستند، بی‌انصافی نکرده‌ایم؛ چون محدودند و جمله «معلولیت محدودیت نیست» شعاری بیش نیست؛ چرا که معلولیت محدودیت است. وقتی دانشگاه‌ها و مدارس ما مناسب‌سازی نشده‌اند، معلولیت محدودیت است. وقتی بانک‌ها، ادارات و سازمان های ما پله های بدون حفاظ دارند و فرد دارای معلولیت مجبور است گاها نگاه پرترحم دیگران را تحمل کند و درخواست کمک کند، معلولیت محدودیت است. وقتی فرد دارای معلولیت نمی تواند به راحتی دیگر افراد جامعه به دلیل سختی ایاب و ذهاب از امکانات آموزشی، تفریحی و هنری بهره‌مند شود، معلولیت محدودیت است. وقتی به هزاران فرد دارای معلولیت تحصیل‌کرده اعتماد نمی شود و صرفا به‌خاطر معلولیت از اشتغال و سهیم شدن در عمران و آبادانی کشور محروم می‌شوند، معلولیت محدودیت است. فرد دارای معلولیت حتی اگر به بالاترین درجه از تحصیل و اخلاق و صفات نیکو هم برسد، باز در نظر دیگران فردی ناتوان است که حق زندگی، آزادی، عشق و انتخاب را از او سلب می کنند. ادعای خلاق‌تر بودن افراد دارای معلولیت را کردیم، نه که محدودیت خوب باشد، قطعا نه؛ ولی گاهی این محدودیت است که فرصت ها را می سازد. اصلا اختراعات مهم بشر برای غلبه بر محدودیت ها بوده، مثل پرواز که هواپیما اختراع شد، مثل دسترسی به عمق اقیانوس ها که زیردریایی اختراع شد و… ایجاد فرصت خوب است؛ ولی این قشر باید تمام عمرشان را صرف رفع این محدودیت‌ها و موانع کنند؛ در صورتی که اگر این حقوق طبیعی و مسلمشان ادا شود آنها هم انرژی شان را صرف آبادانی کشور و پیشرفت خود می کنند.این قشر توانستند خود را با قدرت ذهن و فکر و فعالیت های مختلف اجتماعی تا حدودی به جامعه برسانند؛ ولی قبول کنیم که آنها ۵۰ درصد این حرکت هستند. آنها از خود شروع کردند و حالا نوبت جامعه است، ۵۰ درصد هم جامعه باید خودش را به آنها برساند، آنها را درک کند، به آنها اعتماد کند، به استعدادهایشان، به توانایی هایشان. قطعا افراد دارای معلولیت نمی توانند تا ابد تحت حمایت و مراقبت خانواده باشند. آنها هم مثل تمام جوانان این آب و خاک دوست دارند روی پای خودشان بایستند و مستقل باشند، آنها هم نگران آینده هستند، زنده اند و نفس می کشند؛ پس باید زندگی کنند.به این فکر کنیم که شرایط جسمی آنها خواست خدا، سهل‌انگاری پزشکی، یا هر چیز دیگری غیر از خواست خودشان بوده و ممکن است برای هرکسی در هر لحظه اتفاق بیفتد. برای قادر مطلق سخت نیست که به چشم بر هم زدنی سالم را بیمار و بر تن بیمار لباس عافیت بپوشاند، کافی است برای هرکاری فقط امر کند، می شود، «کن فیکون». معلولیت یکی از نمادهای قدرت پرودگار است که نشان دهد قادر است مخلوقاتش را به هر شکل و رنگ و قد و صورتی بیافریند؛ پس آنان را به دلیل مشکلی که خودشان در آن دخیل نبوده‌اند، مجازات نکنید، آنها را باور کنید ؛چون فردا جاده ای در مه است… .

منبع: روزنامه اصفهان زیبا، ۵ مرداد ۱۳۹۸

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *