آیا معلولیت نعمت است یا محدودیت

آیا معلولیت نعمت است یا محدودیت

۱ تیرماه ۱۳۹۸
مرضیه خاکی، از شهر مریوان، دارای معلولیت جسمی و حرکتی

آیا به حال فکر کرده‌اید که معلول بودن برای جامعه چه فایده‌ای دارد و وقتی معلولی را می بینی چه عکس العملی نسبت به آن داری آیا مثل خودت بهش نگاه می کنید یا از روی ترحم و دلسوزی و هزاران سوال دیگر که در زندگی روزمره با آن روبه‌رو می شوید.
منم دختری معلول هستم ولی اندیشه ام معلول نیست و در جامعه مثل مردم عادی حق و حقوقی دارم و با خود اندیشه ام که من در مدت این چند سال خیلی کارا انجام داده ام تا زندگی خود را تغییر دهم و خودم را دوست داشته باشم و برای جامعه کسی مفید باشم و جایگاه خودم را پیدا کنم.
من می خواهم با کلماتم از راه هایی بگویم که من معلول فکر میکنم ما انسان های معلول می توانیم انسان های نیروبخش و شیرین و مهربان و دوست داشتنی باشیم ولی قبل از هر کاری باید عاشق و مراقب رفتار خودمان باشیم و با جسم و روان خود با مهربانی رفتار کنیم اون وقت می‌توانیم در جامعه مفید بودن خودمان را ثبات کنیم واز روزی که به دنیاآمدم و پا به این دنیای فانی گذاشتم فهمیدم دنیای من با دنیای دیگران فرق دارد اولین تفاوت را والدینم وخواهر و برادرانم با نگاه پر نگرانشون و با گریه هاشون به من معلول منتقل کردن کم کم با بزرگ شدنم با چشمان خودم می دیدم که همسایه ها و فامیل از نزدیک شدن و بازی کردن من با بچه های هم سالشون با من امتناع می کنند و دوست نداشتن من به بچه‌ها شون نزدیک بشم یا با هاشون در ارتباط باشم چون من را موجودی ناقص تلقی می کردند.
من از بچه گی معلول بودم اما احساسم مثل بچه‌های دیگر بود شاید هم بیشتر از اونها باآنکه کوچک و معلول بودم ولی با همه با مهربانی رفتار می کردم و خدا را شکر شعور و ادراکاتم بالا بود و من از بغل کردن مادرانی که بچه‌ها شونو برای جلوگیری با من به شدت فشار می دادند فهمیدم که چیزیم هست ولی نمی دانستم که معنیش چیه چیزی که عذابم می داد چرایی کار بود چون خودم درک نمی کردم که چه مشکلی دارم که چرا همه از من فراری بودن و از بازی بچه ها شون با من شرم دارن طوری باهام حرف می زند که انگار بیماری خطرناکی دارم در حالی که من سالم سالم بودم ولی اونا من رو درک نمی کردن و بدتر از اون تنفر چهره هاشون از من بود که برام غیر قابل تحمل بود ولی در برابر شون فقط لبخند میزدم کم کم که بزرگ شدم تفاوت ها برام معنی پیدا کرد.. مهمانی ها؛ جشن ها؛ عزاداری ها؛ بازی های دسته جمعی که من را از آن محروم کرده بودن ‌؛ بدتر وقتی بود هم سنام به مدرسه می رفتن و من از دوستام عقب‌ ماندم ولی ناامید نشدم و با تلاش و همت خود و به کمک‌ معلم دلسوزم خانم نسرین نباتی که اهل سقز بود توانستم خودم را در درس خواندن به سطح دوستانم برسانم و بالاخره با یک دنیا مشکل ورفتن به مدرسه خاص و ویژه و زندگی پر از کمبود بزرگ شدم ولی بازهم امیدی برای زندگی کردن و موفقیت داشتم و خودم را دست کم نگرفتم و با زحمت های فراوان مادرم توانستم به دانشگاه راه پیدا کنم و مشوق اصلی من در دانشگاه کسی نبود به جز آقای مساعد استاد عزیزم اولین کسی بود که حرف دل من را خواند و باهام مدارا کرد بعد از اتمام دانشگاه و دنبال کار گشتن شد مشکل اصلی من؛ جایی که من در آن زندگی می کردم برای افراد جامعه عادی شده بود ولی به اندازه هفت خان برای منو امثال من واویلا بود و متاسفانه با این همه درس خواندن هیچ کجای این دنیا جایی برای استخدام شدن من نبود ولی بازهم ناامید نشدم چون همیشه کسی مثل آقای بهزاد امینیان پشت و حامی من بود جا دارد اینجا ازش تشکر وقدردانی کنم چون به راستی حامی ما معلولین بود و نقش بسزایی در زندگیم داشته است و برای من الگو و سنبل امید دادن است تا رسیدیم به مرحله ازدواج که پای ثابت مشکلات معلولین هست چون خودتون بهتر از ما این را میدانید که متاسفانه هیچ خانواده ای به آسانی حاضر به پذیرش این وصلت نیستن تازه ما را هم مسخره می کنند و از مون ایراد می گیرند مگر اینکه طرف مقابلمان از جنس خودمان باشد اونم اگر خانواده هایم ازما پشتیبانی نکند به آسانی موفق نمی شویم.. ولی برام جای سؤال و تعجبه درگوشه و کنار شهرمان نزد هر یک از دوستان وآشنایان وهمسایه ها حتی خانواده خودمان یک معلول از جنس ناشنوا و نابینا و معلول جسمی وحرکتی و ذهنی وجود دارد ولی شماها آن ها را نمی بینید و کوچکترین توجهی به آن ها ندارید ولی شماهاید که می توانید با تغییر نگاهتان دنیایشان را به آسانی عوض کنید حتی در حد یک همدلی یک دست گرفتن ساده نه از سر دلسوزی که از سر وظیفه و از سر تفاوت بین انسان با حیوان؛ درخت و آب وخاک… ولی دریغ از یک جنبش حمایت از معلولین شهرمان انگاری افت دارد حتی هیچ کس به خود زحمت نداد که یک متن بنویسد و از حق و حقوق ما معلولین در جامعه دفاع کند و بگوید این چه فرهنگیه که ما داریم که برای کوچک کردن و بدنام کردن رقیب و دشمنان خود از نوع معلولیت ما خرج می کنید ولی خوشبختانه کسانی هم هستند که یار و مددکار ما هستند و از کوچکترین کمک برای خدمت و رفاه معلولین دریغ نمی کنند جا دارد اینجا از آقای عبدالله علی پور معلم دلسوز و مهربان که همیشه یارو حامی معلولین بوده و هست و مثل فرزندان خود به آنها نگاه می کند تشکر و قدردانی کنیم وهمچنین از آقای عبدالله عبدی نائب رئیس شورای شهر مریوان که در دل همه معلولان جا دارد و از هیچ کمکی برای خدمت به معلولین دریغ نکرده است با آنکه از جنس ما نیست ولی نگاه ش به همه ما یکسان بوده است و کسی مثل آقای عبدی نگاهش از روی ترحم و دلسوزی نیست بلکه رحمت و عزت است..

محمد محمد زاده که اهل مریوان است و سال هاست از درد معلولیت رنج می برد نظر خود را در مورد معلولیت اینگونه بیان کرد:
سؤال، آیا معلولیت محدودیت است یا فرصت و نعمت؟؟؟اگر بخواهیم به جواب این سوال برسیم باید بگم اگر درجوامع پیشرفته و توسعه یافته ای مانند کشورهای اروپایی یا کشوری مثل ژاپن که براستی در انسانیت و عدالت از ما پیشرفته تر هستند به موضوع معلول بودن نگاه بشه نعمت و فرصته موهبت الهی است برای نمونه مدتی پیش مطلبی رو دیدم اگر درژاپن به معلولی توهین بشه پنج سال حکم زندانی داره یا در کشورهای اروپایی معلولی کمترین دغدغه رو برای رفت و آمد و داره یا در ژاپن هم همینطوره!!! أما اگر از نگاه جامعه ای که من در اون زندگی میکنم به معلول نگاه بشه محدودیت در کنج خانه نشستنه محکوم به کار نکردنه محکوم به ازدواج نکردن محکوم به تنهایی اگر بخواد ازدواج کنه شدیدترین مخالفتها و انتقادها از طرف خانواده و جامعه به سمتش سرازیر میشه در جامعه ی من اگر یک معلول در انظارعمومی ظاهر بشه همه با نگاه ترحم بهش نگاه میکنند و طوری بهش القا میکنند که انگار یک موجود عجیبه اگه اینطور نگاه کنیم قطعا محدودیته!!! (من خودم دیدم همچین رفتاریو چون خودم معلولم،،،از وقتیکه بچه بودم مدام پدر و مادرم و کسانی که دوربرم بودن نذاشتن عادی ترین کارهای زندگیمو خودم انجام بدم قطعا از دید چنین جامعه ای محدودیته،،، اما در کشوری مانند آمریکا انسانی بدنیامیاد بی دست و پا ولی به کمک و مشوق بودن خانواده منظورم از کمک به خود باوری رسوندشه،کم کم به یکی از انسانهای خارق العاده تبدیل میشه و کارهای عجیب و جالبی انجام میده مثل شیرجه شنا موسیقی کار کردن و خیلی کارهای دیگر ازدواج میکنه بچه دار میشه و عادی زندگی میکنه قطعاً درچنین کشوری(مانند آمریکا وژاپن) معلولیت یعنی موفقیت یعنی امتیاز مثبت خدا به آدم ولی درجاییکه من زندگی میکنم یعنی محدودیت اگه همون انسان بی دست و پا درمحله زندگیه من به دنیا میومد بعید میدونم توانایی اینهمه رشدرو پیدا میکرد البته من منکر اراده انسان نیستم اما باید اینم قبول تنها اراده ی شخص ملاک نیست و محیط و شرایط هم ملاکه.. من خودم معلولم و تا آنجا که با همنوعان خود بحث و گفتگو کردم اکثر ما علاقه مند هستیم که افراد جامعه عادی باهامون برخورد کنند و اگر کاری برامون انجام میدن بخاطر روح شخصیتمون باشه نه بخاطر کمبود ظاهری و بیشتر به جای اینکه یادمون بدن ماهی بخوریم بهمون ماهی گرفتن یاد بدن و خواسته ناخواسته به افراد بیش از اندازه متکی به دیگران تبدیل نکنند در آخر جاداره از آقای علی مصطفی زاده دوست استاد و کسی که نگاهش با جامعه فرق داشت تشکر کنم همینطور از زن عموی مهربانم براستی دوسش دارم عاشقشم که منو با خیلی از واقعیت های زندگیم آشنا کرد که اونم نگاهش بهم سالم بود کمال تشکر و قدردانی رو داشته باشم و بگم دوستون دارم.

ولی یادمان باشد ما اگر معلول به‌دنیا آمده ایم انتخاب ما نبوده بلکه یک حادثه و اتفاق ساده بود چه کسی از فردایش خبر دارد حادثه ای که هیچ وقت معلوم نیست برای همه مردم…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *