گزارش غرفه توانمندان، چهارشنبه ۴ اردیبهشت

غرفه چه خبر؟!
چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸

محمد نوری

امروز چهارشنبه (۴ اردیبهشت ۹۸) ساعت ۷ صبح از خانه در قم راه افتادم. قرار است ساعت ۱۰ به نمایشگاه کتاب برسیم. در واقع امروز روز اول شروع رسمی سی و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران است و برویم ببینیم در اولین روز چه می‌بینیم و چه می‌شنویم؟

کارت‌خوان‌ها
دو یا سه سال است موضوع کارت‌خوان‌ها و نصب آن در غرفه‌ها مطرح شده است. روز اول تازه شروع کردند به کابل‌کشی و سیم‌کشی برای کارت‌خوان‌ها و از ظهر نصب کارت‌خوان شروع شد. این کارت‌خوان‌ها متعلق به بانک شهر وابسته به شهرداری تهران است و هر ناشر باید در بانک شهر حسابی باز می‌کرد و شماره حسابش را به مدیریت نمایشگاه می‌داد.
اما وقتی کارت‌خوان‌ها نصب شد بسیاری از آنها مشکل داشت. به سراغ مسئول آن رفتم و پس از پیدا کردن اتاقش دیدم حداقل سی نفر قبل من آمده‌اند نیم ساعتی طول کشید تا نوبت به من رسید و گفتم، دستگاه کار نمی‌کند. با عصبانیت جواب شنیدم که چرا عجله دارید صبر کنید.
راه درست این بود که یک روز قبل می‌آمدند نصب می‌کردند و چک می‌کردند و اشکالات را رفع می‌کردند. بالاخره حتی تا بعدازظهر هم این مشکل برطرف نشد و چند بار رفتیم و گفتیم.
مهم‌تر اینکه وقتی آمدند سیم به اندازه کافی نداشتند و مجبور می‌شدند کارت‌خوان را در فاصله غیر مناسب و دوردست رها کنند. اما چون برق‌کاری می‌دانستیم از غرفه خود و همسایه را درست کردیم.

تردد معلولین
یکی از مسئولین غرفه که خانمی است که از ناحیه پا اختلال حرکتی دارد، از منزلش در تهران سر تا نمایشگاه با اسنپ، بیست هزار تومان پرداخت کرده بود. اسنپ جلوی در او را پیاده کرده بود چون مانع آمدن ماشین به داخل شده بودند لذا باید یکصد و پنجاه متر راه برود تا به ماشین‌های برقی برسد؛ ۱۵۰ متر برای چنین فردی یعنی حداقل نیم ساعت تلاش و خستگی مفرط پس از آن بسیار بدتر است. بالاخره به ماشین برقی رسیده ولی جمعیت زیاد چند بار او را هل داده و با هر بدبختی سوار شده ولی جلوی در اصلی با شیب بسیار تند پیاده شد.
از محل پیاده شدن تا محل غرفه حدود ۴۵۰ متر و ایشان با زحمت بسیار دو ساعت این مسیر را آمد تا رسید به غرفه. آن هم پر از موانع ازدحام و افرادی که تنه می‌زنند و رعایت نمی‌کنند.
یک نفر از مسئولین و مدیران تا وقتی این شرایط را عیناً درک نکرده باشد نمی‌تواند بفهمد معلولین چه مشکلاتی دارند.
این خانم با یک حساب سرانگشتی باید روزانه ۷۰ هزار تومان برای تردد و نهار بپردازد؛ و ده روز نمایشگاه را هفتصد هزار تومان. بر اساس میانگین حقوق بهزیستی به معلولین حدود ۵ ماه حقوق یک معلول توسط بهزیستی.

نیامدن به نمایشگاه
کسی طرح می‌داد که بهتر است معلولین به نمایشگاه نیایند، به او گفتم سال‌ها در خانه‌ها ماندند و نیامدند آیا مشکلی حل شد؟ و نیامدن آنها بر مشکلات آنها می‌افزاید چون ماندن در خانه و تنهایی موجب شدت بیماری و تشدید افسردگی می‌گردد و بهتر است با همه سختی‌ها را تحمل کنند و بیایند. در کشورهای اروپایی، مثلاً در نمایشگاه فرانکفورت تمام مشکلات حضور معلولین را رفع کرده‌اند و جمعیت بسیاری از آن به راحتی می‌آیند و در نمایشگاه حضور دارند. اساساً مشاغلی که در نمایشگاه هست مناسب معلولین است و دولت‌ها تلاش می‌کنند اینگونه مشاغل را در اختیار آنان قرار دهند. فقط باید مسیر تردد را برای آنها باز کرد.
بر اساس قانون مصوب مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۶ حداقل سه درصد از کارمندان هر اداره باید از معلولین باشند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که متصدی اداره این نمایشگاه است می‌تواند معلولین را برای شغل‌هایی مثل غرفه‌داری، تبلیغ کتاب و ده‌ها کار اینگونه‌ای آموزش دهد و فهرست افراد آموزش دیده را روی سایت اعلام کند تا در مشاغل نمایشگاهی از آنها استفاده شود.

ماجرای اتوبوس از قم
سال‌های گذشته تعاونی ناشران قم با هماهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اتوبوسی برای ناشران قمی می‌گذاشت تا آنها را صبح‌ها بیاورد و شب‌ها برگرداند. زیرا قم بیشتر از هر شهر دیگر ناشر و عوامل کتاب و خریدار کتاب دارد.
اما امسال گویا به دلیل نداشتن بودجه اتوبوس تأمین نکرده‌اند. ناشران خرده پای قمی که سال گذشته به طول میانگین هر غرفه حدود دو میلیون تومان درآمد داشته است روزانه باید تقریباً پنجاه هزار تومان برای کرایه خرج کنند. البته ناشرانی که وضع مالی مطلوب و عالی دارند معمولاً راننده یا حداقل ماشین خوب دارند و مشکلی در تردد ندارند ولی ناشران جوان و تازه پا که معمولاً با قرض دستگاهی را برای نشر دست و پا کرده‌اند و برای اینکه بیکار نباشند و نان عرق جبین خود را بخورند، اینان معمولاً ماشین ندارند یا ماشینی در حد پراید و امثال آن را دارند که امکان تردد به تهران ندارند.
بالاخره من روز اول با دو تن از همین افراد با یک دستگاه پراید به تهران آمده، ماشین را در پارکینگ مرقد امام پارک کرده و با مترو به طرف نمایشگاه رفتیم. هزینه مترو در رفت و برگشت دو هزار تومان برای هر نفر است اما هزینه پارکینگ هر روز برای ماشین ۱۲ هزار تومان است.
یکی از این ناشران قمی می‌گفت دکتر محسن جوادی که حالا معاون فرهنگی وزارتخانه است خوب است چند روز با ما تردد کند تا بلکه هزینه اتوبوس را تقبل کند؛ زیرا ایشان ساکن قم بودند.

پاویون
در سال‌های گذشته وقتی وارد نمایشگاه می‌شدیم چند جا تابلویی به چشم می‌خورد که نوشته شده بود «پاویون»؛ یعنی محلی که رئیس نمایشگاه در آنجا است و خیلی شیک است و مهمانان خاص را پذیرایی می‌کنند.
اما امسال این تابلوها نبود حتی در محل جلوس ریاست هم هیچ تابلویی نصب نشده است. خوب است یادآوری کنم پاویون برای بعضی یعنی پذیرایی کیک و چای خوشمزه، نهار رایگان و دلچسب و خلاصه خاطره خوب ولی برای بعضی هم یادآور تلخی‌ها است. سال گذشته با چشم دیدم دانشجویی فکر می‌کرد پاویون مثل اتاق استادانش در دانشگاه است، سرش در موبایلش و چند قدم از در به داخل برداشته بود که ناگاه مردی درشت هیکل فریادکنان به سوی او آمد کجا کجا!؟ دانشجو گفت من دانشجو هستیم و گفته‌اند اینجا مدیریت نمایشگاه است می‌خواهم بروم از رئیس بپرسیم آیا می‌توان پایان‌نامه را… . آن آقای درشت هیکل او را هل داد به طرف بیرون و گفت نه آقا نمی‌شود برو بیرون.

سردی سالن
شبستان یا سالن بزرگ مصلی مخصوصاً در بخش خارجی‌ها سرد بود و بسیاری از سرما گلایه داشتند. بعضی هم می‌گفتند سال گذشته خیلی هوا گرم بود و برعکس امسال سرد است. معلولین که قدرت بدنی آنها کمتر است از سرمای امسال بیشتر در رنج بودند.
به بعضی مسئولین رفتیم و گفتیم سرد است و خوب است فکری بشود. البته برخی از مسئولین دیدیم و متوجه شدیم بخاری برقی روشن کرده‌اند البته مخفیانه و زیر میز خودشان.

غذا و تغذیه
تا ساعت یک هنوز آب جوش نبود و اغذیه‌ای‌ها می‌گفتند آب جوش نداریم و چای نداریم. غذا در نمایشگاه و کلاً خوراکی گران است. با اینکه با مدیریت می‌توانستند غذای ارزان و سالم در اختیار کاربران قرار دهند. یک روش کم کردن وزن غذا است. دیدیم بیشتر افراد به ویژه خانم‌ها نیمی از غذا را نمی‌خورند و دور می‌ریزند، حداقل می‌توانند غذاها را با دو حجم عرضه کنند و از مبلغ آن بکاهند.
نکته مهم این است که فاصله غرفه‌ها با محل فروش غذاها دور است و رفت و برگشت و در نوبت ایستادن نیم ساعت حداقل طول می‌کشد ولی ناظرها و بازرسین نبودن در غرفه‌ را جزء تخلف‌ها حساب کرده و ثبت می‌کنند.
در نمایشگاه‌های بیروت و ابوظبی بین چند غرفه محلی را برای چای خوردن و استراحت و اغذیه گذاشته بودند و بحث‌ها و مباحثه‌ها هم آنجا انجام می‌شد و ابتکار خوبی بود. نمایشگاه فقط محل خرید و فروش و دکان و غرفه نیست، مهم‌تر جایی برای گفت‌وگو و هم‌اندیشی درباره موضوعات فرهنگی و اجتماعی است و لازم است مدیریت نمایشگاه این جنبه را هم بسترسازی و زمینه‌سازی کند.

خبرنگاران
یکی از افرادی که از گذشته او را می‌شناختیم به غرفه آمد و دیدم ریش گذاشته و کارت خبرنگاری بر سینه دارد. متوجه شدیم قرار است کتاب‌گزار باشد و به معرفی کتب و ناشران بپردازد. اما درخواست هم داشت. بالاخره قرار شد کتب ما و غرفه‌ها را هم روی آنتن ببرد و در رسانه‌ها و مجلات معرفی کند. اما مبلغ بالا بود. به هر حال گفتیم انجام بده ببینیم چه کار می‌کنی. شب زنگ زد گفت انجام دادم. مراجعه کردیم دیدیم کانالی در تلگرام ایجاد کرده و چند جمله درباره این انتشارات گذاشته است. بسیار ناراحت شدیم؛ و به فکر افتادم چند خبرنگار کارآمد و قوی که کتب را بشناسند، ناشران را مطلع باشند نداریم.
در نمایشگاه فرانکفورت خبرنگارانی بودند که با نویسندگان مشهور بحث‌های چالشی به طور روزانه و زنده داشتند و در محوطه نمایشگاه جاهایی بود که این بحث‌ها جاری می‌شد و بسیار سازنده بود. در واقع نمایشگاه را تبدیل به کارگاه نویسندگی و تولید کتاب و محلی برای انتقال تجارب کرده بودند. البته در کنار آن مراسم مفرح هنری هم بود.
اما محیط نمایشگاه تهران در سال‌های اخیر به خصوص بسیار خشک و بی‌روح شده است. از همه کارشناسانی که به این نمایشگاه آمده‌اند این داوری را شنیده‌ایم. الآن در جهان نمایشگاه‌ها را به‌ گونه‌ای طراحی و اجرا می‌کنند که شامل مجموعه‌ای از این کارآیی‌ها باشد:
۱ـ مؤثر در فرهنگ‌سازی ملی باشند.
۲ـ در افزایش نشاط و سلامت روانی مؤثر باشند.
۳ـ در توسعه هم‌اندیشی و تعامل و تعاون اجتماعی مؤثر باشند.
۴ـ در افزایش ارتباطات جهانی و داد و ستد کالاهای فرهنگی و انتقال تجارب علمی مؤثر باشند
به نظر می‌رسد نمایشگاه کتاب تهران بیشتر شبیه یک فروشگاه بزرگ کتاب است. ناشران و کتاب‌فروشان می‌آیند و آثار خودشان را می‌فروشند، اما نخبگان و کسانی که فرهنگ‌ساز هستند حضور و محوریت ندارند. اساساً اقشار کتاب غیر از کتاب‌فروشان و کسانی که به کتاب نیاز دارند حضور جدی ندارند.

ملاقات با پیمان متین
دکتر پیمان متین هم پزشک است و هم دکترای مردم‌شناسی (انتروپولوژی) دارد و در یکی از دانشگاه‌های اروپا انتروپولوژی تحصیل کرده است. او مقالات و کتب سودمندی دارد. مدت‌ها در پی او بودم که تصادفاً او را در یک غرفه دیدم. به او گفتم شما هم پزشکی هم اطلاعات خوب مردم شناسی داری و ما پروژه‌ای داریم به نام اخلاق معلولیتی و لازم است با جنابعالی در این باره گفت‌وگو داشته باشیم.
استقبال کرد و گفت بسیار خوب است و قرار شد بعد از نمایشگاه کتاب به ایشان زنگ بزنم و از دانش و تجربه ایشان استفاده کنیم. چند جلد از کتاب‌های جدید ایشان را خریدم. اولین اثری که چند سال قبل از آقای متین دیدم مقاله‌ای در ایرانیکا بود و همواره آرزو می‌کردم ایشان را ببینم و افتخار دست داد و امروز ایشان را ملاقات کردم.

بخش عربی و کتب معلولیتی
سری به بخش بین‌الملل و ناشران خارجی عرب زبان زدم. در راه ابوعلی اهل سوریه را دیدم چند سال قبل با جمال ناصیف سه روز خانه ما آمدند و مهمان ما بودند. بوعلی آثار قرآنی چاپ می‌کند و بیشتر خود قرآن را منتشر می‌کند و بسیار در زمینه نشر قرآن فعال است. با هم نزد جمال ناصیف رفتیم. پس از سلام و احوال‌پرسی به او گفتم آیا کتاب درباره معلولین و معلولیت (الاعاقه و المعاقین) داری، گفت نه ولی در انبار سوریه دارم. گفتم چرا نمی‌آوری، شما همه جور کتاب می‌آوری ولی کتاب‌های معلولیتی نمی‌آوری؟
جواب داد: چون درخواست در ایران ندارد و غیر از شما کسی درخواست نکرده است.
این پاسخ ایشان مرا به تأمل و تفکر واداشت که چرا کتب و منابع معلولیتی در ایران خواهان ندارد، با اینکه معلولان فراوان در دانشگاه‌ها مشغول تحصیل هستند، هر سال چند عنوان پایان‌نامه در موضوعات معلولیتی تألیف می‌شود. ولی نیاوردن منابع خارجی در موضوعات معلولیتی گویای این است که روابط فرهنگی و علمی بین نهادهای پژوهشی و پژوهشگران ایرانی و خارجی در حوزه معلولیت ضعیف است و لازم است در این باره بیشتر تلاش گردد.
به هر حال قرار شد دفتر فرهنگ معلولین پیش‌قدم شده و فهرست انبار انتشارات ناصیف یعنی چند هزار کتاب را بررسی و مواردی که درباره معلولیت و معلولان است درخواست کند.
پس از ناصیف سراغ نشر ویژه (نشر خاص) آمدم. از مدیرش پرسیدم کتب درباره معلولیت و معلولان می‌خواهم، گفت نداریم. ولی برو از راهنما بپرس. به سراغ راهنما آمدم آقایی اهل یاسوج بود. پرسیدم، گفت نداریم و مشغول گفت‌وگو با او بودم دیدم یک کتاب درباره نابینایی دیدم و شروع کردم به جستجو در کتاب‌هایی که چیده بودند و حدود چهل کتاب پیدا کردم. اما واقعاً قیمت‌ها گران بود. کتابی حدود چهارصد صفحه، به قیمت چهارصد هزار تومان بود. احتمالاً به همین دلیل بخش عربی خلوت بود. در سال‌های ۷۰ تا ۸۵ نمایشگاه بسیار شلوغ بود؛ به ویژه بخش عربی فوق‌العاده پر مشتری بود.
پس از آن به بخش انگلیسی رفتم و از چند ناشر پرسیدم درباره معلولیت و معلولان کتاب دارید، پاسخ منفی بود. و هیچ اثری پیدا نکردم. فقط یک ناشر چند اثر در زمینه توان‌بخشی داشت.
به هر حال با اینکه در غرب هر سال صدها کتاب درباره معلولیت منتشر می‌گردد، اما چرا اینها را به ایران نمی‌آورند تعجب برانگیز است و حداقل نشانگر این است که دانشگاه‌های ایران هنوز در زمینه معلولیت جدی نیستند و هنوز مطالعات و تحقیقات در این باره گسترده نیست.

بین‌المللی بودن نمایشگاه
هر سال به بین‌المللی بودن نمایشگاه تأکید می‌شود ولی واژه بین‌المللی بار معنای وسیع دارد و گویای جریان وسیع دو سویه بین ایران و خارج از کشور است و اقشار مختلف اعم از ناشران، نویسندگان، اصحاب رسانه، خبرنگاران، صحافان، طراحان و خلاصه همه کسانی و قشرهایی که در تولید کتاب و تولید تفکر و فرهنگ نقش و سهم دارند چه ایرانی یا خارجی باید در اینجا حضور داشته باشند، صرف حضور هم فایده ندارد و باید به گفت‌وگوی شفاهی و سپس تعامل و همکاری عملی بپردازند. اما این اقدامات در نمایشگاه تهران دیده نمی‌شود. مثلاً باید در نمایشگاه تهران هر سال چند ده قرارداد همکاری بین ایرانیان و خارجی‌ها در زمینه تولید و چاپ و نشر منعقد گردد.
یک جنبه بین‌المللی این نمایشگاه این است که عده‌ای از اهل سنت کرد یا بلوچ از نمایشگاه کتب مذهبی اهل سنت را تهیه می‌کنند و به پاکستان و دیگر همسایه‌ها می‌برند. زمانی که دولت سوبسید می‌داد و کتاب‌ها با قیمت بسیار نازل عرضه می‌شد. خرید و ارسال به کشورهای همسایه برای عده‌ای بسیار سودآور بود. اما نمی‌دانم الآن هم سودآور است یا نه؟ البته نسبت به گذشته افراد کرد یا بلوچ بسیار کم دیده می‌شدند.

پایان
ساعت ۸ شب نمایشگاه تعطیل شد و اکثر جمعیت به سمت ایستگاه مترو در حرکت بودند. جمعیت بسیار در ایستگاه منتظر آمدن مترو.

حضور انتشارات توانمندان در ۳۲ نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *