گفت‌وگو به مناسبت مسابقات بین‌المللی قرآن ویژه نابینایان

گفت‌وگو به مناسبت مسابقات بین‌المللی قرآن ویژه نابینایان
با روشندل حافظ قرآن عباس چراغی

مصاحبه کنندگان: منصوره ضیایی‌فر، محمد نوری
دفتر فرهنگ معلولین، 29 شهریور 1395

ضیایی‌فر: خدمت قرآن پژوه در سطح بین‌المللی جناب آقای عباس چراغی هستیم. امروز 29 شهریورماه 1395 ساعت 10 صبح، خدمت ایشان رسیدیم تا نخست معرفی از فعالیت‌ها و خودشان داشته؛ سپس به فعالیت‌های قرآنی ایشان بپردازیم.
چراغی: اینجانب عباس چراغی متولد روستای سرخ ده از توابع شهرستان قم، متولد یکم شهریورماه 1351 هستم. اما شناسنامه‌ام را، به تاریخ 1350 گرفته‌اند. چون ولادت من مصادف بود با جنگ و آشوب‌های آن زمان دو سال دیر به مدرسه رفتم. به خاطر همین، مدیریت مدرسه گفت، که شناسنامه‌اش را یک‌سال زودتر بگیرید به خاطر همین شناسنامه‌ام 1350 است؛ ولی خودم متولد 1351 هستم.

نوری: روستای شما کدام طرف شهر قم قرار دارد؟
چراغی: سمت دستجرد و خلجستان است.

نوری: فاصله روستای شما تا قم چند کیلومتر است؟
چراغی: حدود 10 کیلومتر است ولی خود دستجرد تا قم حدوداً 73 کیلومتر است. چون فاصله روستای ما تا دستجرد 6 کیلومتر است. از این‌رو می‌خواهید بیاید قم 73 کیلومتر است.

نوری: پدرتان به چه شغلی مشغول بودند؟
چراغی: پدرم زمانی که در قید حیات بودند، به امور کشاورزی مشغول بود.

نوری: تا چه سطحی و کجا تحصیلات خودتان را ادامه داده‌اید؟
چراغی: دیپلم علوم انسانی دارم و در تهران مدرسه شهید محبی تا دیپلم تحصیل کرده‌ام.

نوری: یعنی از اول محبی بودید؟
چراغی: نه. به علت اینکه اطلاع نداشتم. زمانی که می‌خواستم تحصیل کنم، قم مدرسه‌ی استثنایی نداشت. بعد رفتیم اصفهان با راهنمایی یکی از دوستانمان، دوره ابتدایی را اصفهان خواندم. بعد می‌خواستم اصفهان همانجا بمانم. منتها رئیس مدرسه گفت: آن مدرسه‌ایی که شما می‌خواهید بروید محیط فرهنگی و اجتماعی‌اش زیاد مناسب نیست. بعد ما تهران آمدیم.

نوری: پس دیپلم را تهران گرفتید. بریل را کجا یاد گرفتید؟
چراغی: بریل را در اصفهان یاد گرفتم در مدرسه ابابصیر.

نوری: چند سال ابابصیر بودید؟
چراغی: چهار سال، چون 2 سال دیر رفتم مدرسه، اول و دوم ابتدایی را جهشی خواندم.

ضیایی‌فر: یعنی شما آمادگی نرفتید؟
چراغی: چرا آمادگی فقط یک هفته رفتم.

ضیایی‌فر: در همان دوران آمادگی، بریل یاد گرفتید؟
چراغی: بله، یک هفته‌ای بریل را یاد گرفتم. بعد رفتم اول ابتدایی. از سال 62 تا 65 ابابصیر بودم.

نوری: زمانی که در ابابصیر اصفهان بودید، چه کسی مدیریت آنجا را بر عهده داشت؟
چراغی: آقای محمد سعیدیان خدا بیامرزتش به رحمت خدا رفته.

نوری: خاطراتی از ایشان دارید؟
چراغی: خاطرات که از ایشان دارم در زمینه برخورد خوبش با بچه‌ها است. با بچه‌ها برخورد بسیار خوبی داشت. با رفتار و اعمالش اخلاق را به ما یاد می‌داد.

نوری: از ابابصیر خاطره‌ای دارید؟
چراغی: کلاس چهارم ابتدایی بودم. با یکی از بچه‌هایی که اهل میبد یزد (آقای فلاح که ایشان هم حافظ کل است)، داشتیم گلبال بازی می‌کردیم. شب بود، فلاح توپ را زد. توپ‌های گلبال نابینایان معمولاً زنگوله‌دار هستند که فرد نابینا زمانی که دنبال توپ می‌رود. متوجه می‌شود که توپ به کدام طرف می‌رود. توپ گل شد. من رفتم توپ را بیاورم حواسم نبود. سرم خورد به شوفاژ، اول متوجه خونریزی نشدم بعد دیدم که سرم یک مقداری خیس است. گفتم شوفاژ حتماً نشتی داشته. یک دفعه دیدم کم کم وسط سرم داغ شده است. بالاخره به مدیریت مراجعه کردم و همان شب من را به درمانگاه بردند و پانسمان کردند. این خاطره‌ای بود که از آن سال‌ها در ذهنم باقی مانده است. خاطره دیگری دارم که متأسفانه آن هم خاطره بدی است. در کلاس چهارم ابتدایی داشتیم ورزش می‌کردیم. یکی از بچه‌ها که هیکلی و از بچه‌های تهران بود و آنجا درس می‌خواند. من را به عنوان شوخی بغل کرد و روی دست بلند کرد ولی نتوانست تعادلش را حفظ کند یکدفعه من با سر روی زمین سقوط کرد. سرم پاره شد. من را به بیمارستان بردند و سه تا بخیه خورد. البته خاطره‌های خوب و شیرین هم دارم ولی این دو خاطره تلخ در ذهنم مانده است.

نوری: شما اونجا آقای وجدانی را هم می‌دیدید؟ محمدحسن وجدانی را هم می‌دیدید؟
چراغی: بله آقای محمود وجدانی را می‌دیدم. محمدحسن را پیش نیامده بود که ببینم. ولی آقای محمود وجدانی یک، دو سال معلم پرورشی‌مان بودند.

نوری: آیا خاطره‌ایی از ایشان دارید؟
چراغی: نه، خاطره خاصی ندارم؛ فقط دلسوزی در درس و اهتمام به امور درسی و تربیتی بچه‌ها برایش اهمیت داشت.

نوری: مشغول تألیف کتابی راجع به ابابصیر هستیم، بخشی از آن درباره مدیرهای ابابصیر است. اما درباره آقای سعیدی زندگی‌نامه‌ای پیدا نکردیم. اگر خاطره یا اطلاعاتی درباره دیگر افراد مهم در ابابصیر دارید بفرمایید.
چراغی: در زمان ما، آقای وجدانی و آقای سید مرتضی نیکزاد معلم‌های پرورشی ما بودند. باید فکر کنم تا درباره اینان چیزی به یاد بیاورم و الآن حضور ذهن ندارم.
خود مدیریت ابابصیر احتمالاً بعضی از زندگی‌نامه‌ها را داشته باشد. به نظر می‌رسد اگر درباره مدرسه شهید محبی هم کتابی تألیف و عرضه شود خوب است.
اگر یک فصلی هم به دانش آموختگان ابابصیر، اختصاص دهید؛ مثل آقایان قربعلی، باقریان، مهدی منصوری و دیگران که الآن به جایی رسیده‌اند، خوب است.

نوری: چرا درس را ادامه ندادید؟
چراغی: پس از این که از شهید محبی فارغ‌التحصیل شدم؛ یک اشتباهی کردم؛ سال 72 تربیت معلم هم بخش نابینایان داشت. من می‌خواستم تربیت معلم شرکت کنم ولی دوستان و همکلاسی‌ها گفتند، تو استعدادت خوب است و حیف است تربیت معلم شرکت کنی. من هم رشته دبیری ادبیات فارسی شرکت کردم. سال اول ظرفیت ادبیات دانشگاه دولتی 54 نفر بود؛ اما رتبه من 56 بود و نتوانستم به دانشگاه راه یابم. بسیار ناراحت بودم و خانواده خیلی بهم تسلی دادند گفتند زندگی با سختی‌ها تمام نمی‌شود. سال بعد، مدرسه هم حمایت نکرد و به دلیل نداشتن منابع و امکانات نمی‌توانستم رتبه خوبی بیاورم، بنابر این به دنبال اشتغال رفتم. در سال 77 کسی به نام آقای صدری در بهزیستی دارالقرآن تشکیل داد و چند نفر از جمله ما اونجا چند نفر بودیم، آقای اشعری، آقای محمد چراغی و مرا جذب کرد تا آموزش بدهیم.

ضیایی‌فر: این دارالقرآن در کدام خیابان بود؟
چراغی: اول در خیابان دورشهر و بعد یک مدت به خیابان امام منتقل شد.

نوری: چه کسی آن را تشکیل داد؟
چراغی: حاج آقا صدری، جانباز بود و انگیزه بسیار برای کار داشت. او دارالقرآن بهزیستی قم را پایه‌گذاری کرد.

نوری: راجع به تدریس، جاهایی که درس داشتید بگویید؟
چراغی: از کنکور ناامید شدم. رفتم سراغ اشتغال. سال 77 از سازمان تبلیغات مدرک تربیتی و مربیگری قرآن را گرفتم. یعنی دوره سطح یک و دو را گذراندم و مدرک گرفتم. بعد از آن در بهزیستی به مدت 5 مشغول به کار شدم. البته به صورت قراردادی نه کار دائمی و روزمزدی حقوقی پرداخت می‌شد. در نظر می‌گرفتند. هم روخوانی و حفظ آقایان و حفظ خانم‌ها، خانم‌هایی که یک مقدار کم‌سواد بودند. بالاخره سال 82 دارالقرآن تعطیل شد. ما هم دیگر به جوری بیکار شدیم. سپس، جامعة القرآن آقای طباطبایی رفتم و حدود دو سال آنجا بود.. رفت و آمد مشکل بود. هر سه یا چهار ماه صد هزار تومان به ما می‌دادند. دیدم اصلاً نمی‌ارزد. البته تقصیری نداشتند و بودجه‌شان یک مقداری محدود بود. وقتی بهزیستی حمایت نمی‌کرد. جامعة القرآن وظیفه‌ای نداشت.

نوری: چرا بهزیستی دارالقرآن تأسیس نمی‌کند؟
چراغی: بارها گفته‌ایم و تقاضای دارالقرآن کرده‌ایم. اما معاونت فرهنگی توجه نمی‌کند. در ایام مسابقات امسال در مشهد به معاون فرهنگی آقای اکرامی عرض شد. اما او گفت یادآوری کنید. اما وقتی زنگ می‌زنیم می‌گوید، باشه بعداً زنگ بزنید. بعداً زنگ می‌زنم، می‌گوید سرم شلوغ است. لذا یادآوری هم متأسفانه فایده ندارد.

نوری: شما با خود رئیس بهزیستی صحبت کنید؛ طرحی بنویسید و پیش آقای سلیقه ببرید و درخواست مشخص مالی بکنید. مثلاً بگویید همه چیز داریم فقط بودجه ماهانه می‌خواهیم.
چراغی: وقتی آقای سید محمدی رئیس بهزیستی قم بود بیشتر به امور قرآنی توجه می‌کرد. ولی رؤسایی که بعد آمدند، گرایشی به امور دینی و قرآنی ندارند.

نوری: به نظر شما ریشه مشکل کجا است؟
چراغی: رشته من قرآنی است و کارشناس امور اداری نیستم تا بدانم علت این مشکلات چیست. اما یک نکته مشهود این است که هر جا پزشکان مدیر فرهنگی بوده‌اند، فعالیت‌ها افت کرده است. چون پزشک اساساً دغدغه ندارد. حقوق و درآمدهای خوبی دارند روزی چند مریض و چند عمل انجام دهد پول خوبی به دست می‌آورد. معمولاً کسانی دنبال کارها را می‌گیرند و دلسوزی دارند که انگیزه و دغدغه داشته باشند.
الآن بهزیستی در اکثر قسمت‌ها توسط پزشکان اداره می‌شود و مشکل همین جا است. آذرماه سال 94 از مدیرکل بهزیستی قم وقت گرفتیم و خدمت ایشان رسیدیم و گفتیم با مستمری ماهانه 82 هزار تومان چکار کنیم؟ این مبلغ را ندهید ولی برای ما اشتغال و کار ایجاد کنید. پاسخ داد مجلس این مبلغ را وضع کرده است. گفتم، در جلسه با مجلس یا مسئولین بالاتر این مسئله را مطرح کنید، مدیرکل گفت چشم.
هیچ مطلب دیگر نگفت با اینکه انتظار داشتیم از ما حداقل لفظی حمایت و همدردی کند و نسبت به وضعیت معلولان، نکاتی بگوید یا راهنمایی کند و راهی پیش پای ما بگذارد. اما دقیقاً مثل یک پزشک چند کلمه بیشتر نگفت.

نوری: در مورد مسابقات بین‌المللی قرآن کریم که در اردیبهشت ماه 95 برگزار شد، گویا شما هم جزء منتخبین بودید؟
چراغی: بیستم اسفندماه 1394، معاون فرهنگی بهزیستی استان قم زنگ زد که برای گزینش مسابقات شرکت کنم. خودم تمایلی نداشتم. اما آقای فرج زاده مجدداً زنگ زد و اصرار کرد بروم. بالاخره تصمیم گرفتم و رفتم.

ضیایی‌فر: روش انتخاب متسابقین چگونه بود؟
چراغی: از هر استان یک نفر انتخاب می‌شد. این نفر توسط مدیریت فرهنگی بهزیستی هر استان بر اساس شناخت قبلی گزیده می‌گردید. این افراد به هتلی در تهران در اسفندماه 1394 دعوت شدند. داوران پرسش‌هایی مطرح می‌کردند و بر اساس نمره‌ای که دریافت می‌کردیم، یک نماینده کشوری انتخاب می‌شد. تا وقتی ما بودیم نماینده ایران آقای علی اکبری از قزوین بود و قرار بود ایشان نماینده ایران در مسابقات بین‌المللی باشد.

نوری: روز مسابقات و در گزارش‌های منتشره، حافظ دیگری به نام جوهرچی اهل تایباد از استان خراسان رضوی و از اهل سنت به عنوان نماینده ایران برگزیده شده و در مسابقات شرکت کرده است. آیا شما چیزی در این باره می‌دانید؟
چراغی: نه من اطلاعی ندارم. لابد مسئولین و ممتحنین، حرفی دارند و از کارشان دفاع می‌کنند؛ لذا باید توضیح دهند. اما شیوه کار و روش آزمون گیری مسئولین خوب بود. همچنین سطح امتحانات خوب بود و من راضی بودم.

ضیایی‌فر:چند نفر از سراسر ایران در دور مقدماتی یا امتحان شرکت داشتید؟
چراغی: از سراسر ایران صد نفر بودیم.

نوری: یعنی از هر استانی 2 الی 3 نفر بودند؟
چراغی: کلاً 100 نفر بودیم. متسابقین شاید 40 ای 50 نفر بودند.

نوری: از قم چند نفر بودید؟
چراغی: از قم فقط من بودم. از بین اینها یک نفر به عنوان نماینده کشور انتخاب می‌شد.

ضیایی‌فر:اما آقای علی‌اکبری انتخاب نشد و جوهرچی بالا اومد. ایشان از اهل سنت از خراسان رضوی و شهر تایباد روستای اُستاد است. به نظر می‌رسد چون اکثریت ایران شیعه هستند اگر یک نفر شیعه نابینایان ایران را نمایندگی می‌کرد بهتر بود؛ یا دو نماینده یکی از اهل سنت و دیگری از شیعه بود، بهتر بود. نظر شما چیست؟
چراغی: علت تعویض آقای علی اکبری را نمی‌دانم؛ البته ایشان را می‌شناسم و در حفظ و قرائت و علوم قرآنی استاد شناخته شده است.

نوری: شما در این مسابقات در جلسه که اردیبهشت 95 برگزار شد تشریف داشتید؟
چراغی: نه، چون از ایران، فقط یک نفر رتبه کسب کرده بود، و به مسابقات راه یافته بود.

ضیایی‌فر:امسال فقط در رشته حفظ مسابقه داده شد، اما در زمینه قرائت شما نمی‌دانید چرا مسابقه برگزار نمی‌کنند؟
چراغی: نه صحبتی نشد. منتها یکی از دوستانمان جمعه از یزد تماس گرفت. او نابینا و به نام آقای فلاح حافظ کل قرآن گفت ظاهراً مسابقه قرائت امسال به صورت بین‌المللی برگزار می‌شود.

ضیایی‌فر:اگر بتوانند مسابقات بین‌المللی در رشته قرائت قرآن برگزار گردد، خیلی جالب و خوب است. اما بعضی از خبرگان قرائت گفته‌اند ایجاد رویه واحد بین قاریان نابینا ممکن نیست. در مجله رایحه ویژه مسابقات بین‌المللی قرآن کریم از قول یکی از متسابقین آمده که به دلیل اختلاف متون بریل، نابینایان قاری رویه یکسان و واحد ندارند. از این‌رو برگزاری مسابقات قرائت مشکل است.
چراغی: آقای محسنی بندپی رئیس بهزیستی در مصاحبه‌ای گفته این مشکل رفع شده و قرآنی با ترجمه به زبان‌های انگلیسی و فارسی با یک رویه واحد منتشر شده و در اختیار متسابقین قرار گرفته است. البته جا داشت از این قرآن رونمایی می‌شد و همه نابینایان نسبت به چنین قرآنی آگاه می‌شدند.

نوری: جناب آقای چراغی شما به عنوان یک نابینا و حافظ کل قرآن که مسابقات را هم پیگیری کرده‌اید، آیا مطالبی که در مجله رایحه از قول مدیران مسابقه بین‌المللی منتشر شده را تأیید می‌کنید. در مصاحبه با آقایان محسنی، سید محمدی و سیف اللهی گفته‌اند با این مسابقات جهان متوجه ما شد؛ رسانه‌های تبلیغی به ما توجه و اهتمام نموده، این مسابقات تأثیر خوبی روی جامعه نابینایان گذاشت و ارتباط گسترده‌ای در جهان بین آنان ایجاد کرد. در جای دیگر می‌گویند این مسابقات موج وسیع و خوبی را در بین جامعه قرآنی نابینایان ایجاد کرده است. شما در اینباره چطور فکر می‌کنید؟
چراغی: من که چیزی احساس نکردم. شاید آقایان آرزوها و تحلیل‌های خود را به عنوان یک واقعیت گزارش می‌دهند. البته در آزمونی که در اسفند به تهران رفتیم، جو کاملاً علمی بود و من راضی بودم و آزمون خوب اجرا شد. اما پس از آزمون و در مرحله مسابقات که در اردیبهشت 95 برگزار شد دیگر خبر ندادند. البته من هم می‌گویم اینکه برای اولین بار نابینایان حافظ در سطح بالا از کشورهای مختلف دور هم جمع شوند و به رقابت بپردازند و در نهایت یکی از آنها به عنوان برترین حافظ نابینا از سراسر جهان انتخاب شود، این حادثه تأثیر مثبت و خوبی رو جامعه می‌تواند داشته باشد و توانایی معلولین برای مردم معلوم می‌گردد. مردم متوجه خواهند شد، اینان آدم‌های ضعیف و خانه نشین نیستند و می‌توانند در بالاترین سطح امتیازهای عالی بیاورند. نیز روی خود معلولین هم می‌تواند مؤثر باشد و آنان را به تکاپو و تحرک وادار کند.

ضیایی‌فر: این نکاتی که گفتید، آیا بیان واقعیت است یا آرزوی قلبی شما است. اگر واقعیت است باید سند و مدرک نشان بدهید و مثلاً بگویید بر اساس این پژوهش‌ میدانی فلان درصد از جامعه یا معلولان به مسابقات قرآنی واکنش نشان داده‌اند. اما چنین پژوهش‌هایی انجام نشده است؛ از طرف دیگر در سطح جامعه وقتی می‌پرسیم با بی‌اطلاعی افراد مواجه می‌شویم.
چراغی: من می‌گویم این مسابقات علی‌القاعده باید چنین تأثیراتی داشته باشد. اگر نداشت باید دنبال علتش بگردیم و ببینیم چرا مؤثر نبوده است.

نوری: از خود شما شروع می‌کنیم این مسابقات روی شما چه تأثیری داشت؟
چراغی: تأثیری که از آقایان نقل شد روی من نداشت. چون من از سیر حوادث مسابقات مطلع نمی‌شدم و در سال مسابقه هم نبودم. یعنی چون در جریان نبودم پس تحت تأثیر قرار نگرفتم. بنابراین دلیل مهم برای مؤثر نبودن، عدم اطلاع افراد است.

ضیایی‌فر: در مورد مخارج، بعضی استفاده می‌کنند، در شرایط سخت کنونی که معلولان تحت فشار هستند و برای ده هزار تومان مشکل دارند، چرا باید میلیاردی خرج افراد خارجی و غیر شیعی بشود. اگر این مبلغ مصرف نابینایان می‌شد بهتر نبود؟
چراغی: اگر تأثیرات مطلوب و خوب داشته باشد ارزش داد ولی اگر بدون هیچ تأثیر اساسی باشد، حرف شما درست است. رقم‌هایی که آقای محسنی گفته تا کنون به بچه‌های خودمان نداده‌اند. ده تا بیست میلیون به یک عنوان به مهمانان پرداخت شده است. در حالی که در مسابقات، فکر نکنم بچه‌های خودمان از دویست هزار تومان بیشتر دریافت کرده باشند. البته قضاوت نهایی و دقیق نمی‌توانم داشته باشم چون اطلاعات دقیق ندارم.

نوری: اینکه گفتید خوب و ایده‌آل است این مسابقات تأثیرات سازنده در جامعه و در معلولان داشته باشد، وقتی اتفاق می‌افتد که در کنار مسابقات کارشناس به کار گرفته شود و کار فرهنگی و فرهنگ سازی بشود. برای نمونه سازمان بهزیستی با خبرگزاری ایکنا قراردادی بسته و مجله رایحه ویژه مسابقات را منتشر کرده‌اند. سرتاسر این مجله گزارش‌‌های خبری است. ولی از ایده پردازی، به وسط آوردن احادیث و آیات و استمداد از آنها جهت فرهنگ سازی، استخراج تجارب تاریخی و استناد به آنها در این شماره خبری نیست.
چراغی: درست است، مجموعه‌ای از عوامل باید دست به دست هم دهند تا نتیجه دلخواه به دست بیاید. نقش مدیریت همین‌جا معلوم می‌گردد. کسانی که در رأس تصمیم گیری هستند با درایت و تدبیر باید همه عوامل و اجزاء را به کار بگیرند. اما در بسیاری از کارها چنین نیست.

ضیایی‌فر: آقای چراغی در مسابقات کشوری چند دوره شرکت کرده‌اید؟
چراغی: در مسابقات کشوری 10 الی 12 بار شرکت کرده‌ام.

ضیایی‌فر: چند دوره مقام کسب کردید؟
چراغی: یک سال در رشته 20 جزء اول شدم، 3 سال پیش هم در رشته کل سوم شدم، یک سال هم در رشته 10 جزء رتبه دوم آوردم.

ضیایی‌فر: رتبه‌های استانی‌تان را هم بگویید.
چراغی: معمولاً من حفظ کل همیشه شرکت می‌کرده و رتبه‌ام همیشه اول بوده است.

نوری: الآن جایی اشتغال دارید؟
چراغی: خیر و چند سال است بیکار هستم. با اینکه سابقه تدریس دارم و می‌توانم قرائت، تجوید و حفظ را تدریس کنم. ولی چون از طرف سازمان‌های مربوطه حمایت نمی‌شوم، جایی برای کار پیدا نکرده‌ام.

ضیایی‌فر: با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *