نگاهی به چند کتاب قدیمی درباره معلولیت و معلولان

نگاهی به چند کتاب قدیمی
درباره معلولیت و معلولان

اعظم قاسمی
دفتر فرهنگ معلولین، 19 آبان 1397

هنوز همه آثاری که از صدها سال قبل درباره معلولیت و معلولان تألیف شده احیاء و منتشر نشده است؛ مهم‌تر اینکه آثاری هم که منتشر شده، معرفی نشده و عموماً از آنها اطلاع ندارند. از این‌رو تلاش کردم آثاری که در ایران باستان یا دیگر مناطق جهان منتشر شده، به تدریج معرفی کنم. اکنون چند عنوان از این‌گونه آثار قدیمی را معرفی می‌کنم.

تذکرة الکحالین
آرای چشم پزشکان

کتاب تذکرة الکحالین نوشته علی بن عیسی الکحالی (درگذشت 400ق) توسط محمدمهدی اصفهانی تصحیح و آماده چاپ شد. مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی ایران در سال 1387 آن را منتشر کرد. مشخصات آن چنین است:
تذکرة الکحالین، علی بن عیسی الکحالی، تحقیق محمدمهدی اصفهانی، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1387، عربی. کد کنگره RE41/ک3

گزارش: تذکرة الکحّالین تألیف على بن عیسى کحال (درگذشت 400ق) کهن‌ترین و مهم‌ترین منبع درباره آراء پزشکان حاذق و متخصص در چشم و در زمینه بیمارى‌هاى چشم است که به زبان عربى نوشته است. مؤلف در این اثر با استناد به نظریات پزشکان یونانی مثل جالینوس؛ یا پزشکان ایرانی مثل حنین بن اسحاق به معرفی آراء متخصصان و فعالان عرصه چشم پزشکی؛ بررسى بیمارى‌هاى چشم و معرفی داروهای مختلف براى این بیمارى پرداخته است.

علت تألیف و معنای اسم کتاب: تاریخ تألیف کتاب معلوم نیست اما به تصریح نویسنده به خواهش یکى از دوستان مؤلف که از او نگارش اثرى پیرامون شناخت بیمارى‌هاى چشم و شیوه درمان و معرفی داروهاى چشم را درخواست نموده، تألیف شده است. اسم این کتاب تذکره است و تذکره در ادبیات عرب و فرهنگ فارسی به معنای شرح حال و زندگی‌نامه است اما محتوای این اثر درباره شرح حال چشم پزشکان نیست بلکه درباره مسائل چشم پزشکی است. مثل کتاب تذکرة الفقهاء نوشته علامه حلی که درباره زندگی‌نامه فقهاء نیست بلکه مسائل دانش فقه از طهارت تا پایان فقه است. دهخدا تذکره را به معنای شرح حال، یادداشت و جواز سفر دانسته است. از این‌رو به نظر می‌رسد در سده‌های سوم تا ششم قمری تذکره در معنای شرح حال کاربرد عمومی و بسامدی نداشته و بعدها در معنای شرح حال بسامد و غلبه پیدا کرده است. بنابراین تذکره در اینجا به معنای یادداشت است از این‌رو تذکره الکحالین به معنی یادداشت‌های چشم پزشکان یا آراء چشم پزشکان است.

روش شناسی: چنانکه از مقدمه آن برمى‌آید، این کتاب در پاسخ دوستى نوشته شده که از على بن عیسى درباره کتاب جالینوس در بیمارى‌هاى چشم پرسیده بوده و مؤلف از او با عنوان برادر فاضل یاد کرده است. بنابر مقدمه، على بن عیسى این کتاب را با اختصار و ایجاز، اما با هدف جمع‌آورى اطلاعات درباره همه بیمارى‌هاى چشم تألیف نموده است تا مخاطبان را از مراجعه به کتاب‌هاى دیگر در این زمینه بى‌نیاز گرداند.
روش کلى على بن عیسى در کتاب آن است که ابتدا بیمارى و سپس راه معالجه آن را بیان مى‌کند. بیشترین تأکید على بن عیسى در معالجه بیمارى‌هاى چشم بر استفاده از دارو مى‌باشد، اما به جراحى (العلاج بالحدید) نیز اشاره کرده است. او ضمن برشمردن شرایط بیمار پیش از جراحى، به چند نمونه از ابزارهاى جراح و دستیارش اشاره کرده است.
تذکره الکحّالین مشتمل بر مقدمه‌اى کوتاه و سه مقاله است که هر کدام بابهاى متعددى دارند: مقاله اول در 21 باب شامل تعریف چشم، منافع و طبیعت و تشریح آن؛ مقاله دوم در 73 باب درباره بیمارى‌هاى چشم که از بیرون دیده مى‌شود و چگونگى معالجه آنها؛ مقاله سوم نیز در 27 باب درباره بیمارى‌هاى چشم که از بیرون دیده نمى‌شود و معالجه آنها بحث کرده است. در باب آخر مقاله سوم خواص دارویى و آثار 141 دارو به ترتیب الفبا ذکر شده است. در مجموع در مقاله‌هاى دوم و سوم از 131 بیمارى و روش درمان آنها بحث شده است.
باب بیست و سوم از مقاله سوم (ص 318-327) نیز کاملاً به حفظ سلامت چشم اختصاص دارد و در آن سه نوع تدبیر براى حفظ سلامت چشم برشمرده شده است. مفصّل‌ترین توصیف و شیوه درمان بیمارى‌ها در این کتاب درباره آب آوردن چشم (ص 254-277) و پس از آن درباره تراخم (جَرَبٌ حادثٌ فِى العَین؛ ص76-85) است.

بررسی مقایسه‌ای: بنا به نوشته على بن عیسى در مقدمه کتاب، او با جستجو در آثار گذشتگان این کتاب را تألیف کرده و تنها اندکى از دانسته‌هاى خود را که از استادانش فراگرفته بود، به آن افزوده است. على بن عیسى آثار متقدمان، به ویژه کتاب‌های جالینوس و حنین بن اسحاق را به عنوان مهم‌ترین منابع خود معرفی کرده است. على بن عیسى از میان دانشمندان اسلامى از ابن ماسویه، مؤلف دغل العین و معرفه محنة الکحّالین و از شخصى با عنوان ابن‌على نام برده است.
تذکره الکحّالین از معدود رساله‌هاى چشم پزشکى اسلامى است که به‌طور کامل به دست ما رسیده است. همچنین از دیگر کتاب‌هاى دوره اسلامى که در زمینه چشم پزشکى پیش از تذکره الکحّالین یا مقارن آن نوشته شده‌اند مفصّل‌تر است.

نسخه‌ شناسی و ترجمه فارسی: از تذکره الکحّالین نسخه‌هاى خطى متعددى باقى مانده است که متن کامل کتاب بر اساس سه نسخه خطى و با تصحیح غوث محیى‌الدین قادرى شرفى چاپ شده است. بخشى از کتاب نیز با نام منتخبات من تذکره الکحّالین به صورت نسخه خطى وجود دارد. از تذکره الکحّالین ترجمه‌هاى فارسى متعددى وجود دارد که قدیم‌ترین آنها متعلق به سال 894ق و ترجمه شخصى ناشناس است. شمس‌الدین على حسینى جرجانى نیز در 997ق این کتاب را ترجمه کرده و مطالبى به آن افزوده است. ویژگى تمام این ترجمه‌ها آن است که بخش‌هایی از کتاب را گزینش کرده‌اند؛ مثلاً آنها باب بیست و هفتم مقاله سوم را نیاورده‌اند. علاوه بر ترجمه جرجانى، تنها ترجمه‌اى که بیش از همه به متن عربى وفادار بوده، ترجمه‌اى است که شخصى به نام سید هندى احتمالاً در 1039 انجام داده است. این ترجمه نیز بخش آخر کتاب (درباره مفردات) را ندارد.
نسخه موجود در برنامه با نظارت دکتر محمد عبدالحمید خان رئیس بخش ادب عربى دانشگاه عثمانى بر اساس سه نسخه خطى تصحیح و تحقیق شده و در سال 1383ق منتشر شده است.
در پایان کتاب مقدمه‌اى انگلیسى پیرامون این اثر و بررسى احوالات مؤلف آمده است. پاورقى‌هاى این اثر گاه به اختلاف نسخ اختصاص دارد و گاه در پاورقى‌ها به توضیح و تفسیر عبارت و یا واژه‌اى در متن پرداخته شده است.

تأثیر در اروپا: این کتاب در اروپا شهرت و رواج بسیار داشت. از این‌رو در علم چشم پزشکی تأثیر داشته است. دو بار به زبان لاتینی ترجمه شد و در شهر ونیز در سال‌های 1497 و 1499 و 1500م منتشر شد. مجدداً قسمت اول آن به لاتینی ترجمه شد و در شهر درسدن در 1845 چاپ شد. بازنویسی همراه با اصلاحات، از ترجمه‌های سابق در پاریس، 1903 چاپ شد.
نیز به آلمانی ترجمه و در 1904 منتشر شد. سپس قسمت‌هایی از آن بر فرانسوی ترجمه و منتشر شد.

مآخذ: دانشنامه جهان اسلام، ج6، ص786-788 ؛ دایرة‌المعارف فارسی، غلامحسین مصاحب، ج1، ص620 ؛ لغت‌نامه دهخدا، علی‌اکبر دهخدا، تهران، 1375، ص5745 ؛ ویکی نور.

امراض العین و معالجاتها
بیماری‌های چشم و درمان آنها

کتاب مهمی درباره بیماری‌های چشم و توسط مؤسسه فرقان منتشر شده است. این اثر را بر اساس دو کتاب که از سده‌های سوم و چهارم قمری مانده ساخته است. مشخصات این اثر چنین است:
أمراض العین و معالجتها من کتابی المعالجات البقراطیة و فردوس الحکمة، علی بن سهل طبری و احمد بن محمد طبری؛ تحقیق محمدرواس قلعه جی و محمد ظافر وفائی، لندن، مؤسسه الفرقان للتراث الاسلامی، 1419ق/1998م؛ عربی؛ کد کنگره 64RE/ 2 الف -8*
دو کتاب به نام‌های المعالجات البقراطیة نوشته احمد بن محمد طبری و فردوس الحکمة نوشته علی بن سهل قبلاً منتشر شده بود. در سال 1998، مؤسسه الفرقان بخش مربوط به بیماری چشم و درمان‌های آن بیماری‌ها را از این دو کتاب استخراج کرد و کتاب جدیدی به نام امراض العین و معالجاتها منتشر کرد.

ساختار و ویژگی‌ها: امراض العین و معالجاتها من کتابى المعالجات البقراطیة و فردوس الحکمة برگرفته از دو کتاب «المعالجات البقراطیة» تألیف ابوالحسن احمد بن محمد طبرى (ت بعد 336ق) و «فردوس الحکمة» تألیف على بن سهل ربن طبرى (متوفى 247ق) از جمله منابع مهم در طب سنتى است.
مجموع مباحث چشم پزشکى این دو کتاب را دکتر محمد روّاس قلعه‌جى و دکتر محمد ظافر وفایى تدوین و تنظیم و در کتاب حاضر منتشر نموده‌اند. از سال و انگیزه این تدوین مطلبى گزارش نشده است و در مقدمه هم چیزى در این باره ذکر نشده است.

محتوا و ابواب: این کتاب شامل دو بخش است: بخش اول، برگزیده از کتاب المعالجات البقراطیة است و شامل بیست باب و سه پیوست است. اما بخش دوم از کتاب فردوس الحکمة (نوشته علی بن سهل طبری درگذشت 247ق) اخذ شد و شامل شش باب ارائه شده است. محققین کتاب در تدوین و تنظیم این اثر ترتیب ابواب دو کتاب مذکور را رعایت نموده‌اند. البته در این میان حجم مباحث چشم پزشکى در کتب المعالجات البقراطیه بسیار مفصل‌تر از این مباحث در کتاب فردوس الحکمه است.
کتاب المعالجات البقراطیه، تشریح چشم، امراض هر طبقه از چشم به صورت مجزا، امراض پلک، ابرو و مژه و امراض عمومى چشم است؛ درحالى‌که در کتاب فردوس الحکمه، بسیارى از این مباحث به صورت مختصر و گذرا مورد بحث و بررسى قرار گرفته است.
محققین در ابتداى کتاب مقدمه‌اى پیرامون زندگى ابوالحسن احمد بن محمد طبرى (درگذشت بعد از 336ق) نگاشته و کتاب المعالجات البقراطیه او را معرفى نموده‌اند. سپس متن مصحح بخش بیمارى‌ها این کتاب را که بر اساس چند نسخه خطى تصحیح شده، آورده‌اند.

اهمیت و تأثیر: کتاب المعالجات البقراطیه یکى از مفصل‌ترین و مشهورترین نگاشته‌ها پیرامون معالجات بیمارى‌ها است. ابن ابى‌اصیبعه درباره این کتاب مى‌گوید: «این کتاب از سودمندترین و ارزشمندترین کتاب‌ها است که مؤلف بیمارى‌ها -و درمان آن‌ها را – استقصاء نموده و کتاب را در مقالات کثیرى به رشته تحریر درآورده است».
در این اثر بیمارى‌ها یک‌به‌یک گزارش شده و پس از بیان علائم بیمارى، اسباب و علت آن، معالجه هر بیمارى به صورت مجزا بیان شده است.
توجه به اقوال پزشکان در معرفى و علائم بیمارى‌ها و همچنین مداواى آن باعث شده که کتاب المعالجات البقراطیه پس از تألیف مورد توجه دیگر پزشکان قرار گیرد و مطالب آن در نگاشته‌هاى دیگران نقل شود.
کتاب فردوس الحکمه نیز از مهم‌ترین منابع طب سنتى است به‌گونه‌اى که پس از تألیف مورد توجه اطباى بزرگى همچون رازى قرار گرفته است. البته پس از آن‌که محمد بن زکریاى رازى کتاب حاوى را به رشته تحریر درآورد و همچنین پس از نگاشته شدن کتاب القانون فی الطب توسط ابن سینا کتاب فردوس الحکمه مورد بى‌مهرى قرار گرفت به گونه‌اى که مراجعه به آن کمتر شد و امروزه شاید کمتر کسى به این کتاب توجه داشته باشد.

پیوست: محققین کتاب در پایان المعالجات البقراطیه بخشى پیوست تحت عنوان ادویه مفرده در کتاب المعالجات البقراطیه تدوین و تنظیم نموده‌اند.
اما پاورقى‌ها بیشتر به اختلاف نسخه‌ها اختصاص دارد و گاه نیز ذکر نکاتى مرتبط با متن است. فهرست مطالب هر دو بخش کتاب نیز در ابتداى همان بخش آمده است.

مآخذ: عیون الانباء فی طبقات الاطباء، ص427 ؛ ویکی نور.

ضیاء العیون
نور چشمان

کتاب ضیاء العیون نوشته محمدباقر بن عمادالدین شیرازی است. نویسنده در دوره صفویه می‌زیست. اما این کتاب در سال‌های اخیر با مشخصات زیر منتشر گردید:
ضیاءالعیون، محمدباقر بن عمادالدین شیرازی، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1387، زبان عربی، کد کنگره: 128R/3/ش9ض9

فصل‌ها و محتوا: مؤلف این اثر را به دستور شاه عباس صفوى تألیف کرده و شامل یک دوره کامل چشم پزشکى زمان خود را از طرز معاینه چشم تا درمان بیمارى‌هاى مختلف است. این اثر در دو بخش تدوین یافته است. بخشى پیرامون ادویه چشم و بخشى دیگر پیرامون مراهم و ادویه قروح چشم. هر یک از بخش‌هاى کتاب نیز خود مشتمل بر پنج فصل هستند.
سبک پرداختن مؤلف در این اثر به بیمارى‌هاى چشم با بسیارى دیگر از نگاشته‌هایى که پیرامون بیمارى‌ها و درمان آنهاست متفاوت است. در بسیارى از آثار ابتدا بیمارى معرفى شده، سپس راه درمان آن بیان مى‌شود، ولى مؤلف در این اثر به شیوه‌اى قرابادینى به مبحث بیمارى‌ها پرداخته است، یعنى در چند بخش تمامى داروهاى مرتبط با بیماری‌های چشم را بیان نموده است که البته مؤلف علت پرداختن این چنینى به مبحث چشم را درخواست و پیشنهاد شاه عباس بیان مى‌کند. کتاب ضیاء العیون مجموعه‌اى جامع از داروهاى چشم است که مؤلف با بیانى روان گردآورى نموده است.
آنچه مؤلف در این اثر مى‌نویسد غالباً مستند به منبعى نیست که شاید علت این باشد که وى مى‌خواسته کتابش مختصر و مراجعه به آن آسان باشد و الا مسلماً بسیارى از نسخه‌هایى که او نقل مى‌کند تجربیات مؤلف نیست.
عناوین فصول مقاله اول کتاب به ترتیب عبارت است از:
1. چگونگى گشودن چشم و دارو کشیدن.
2. کیفیت تدابیر ادویه چشم و طریق ترکیب آن ادویه.
این دو فصل در حقیقت مقدمه و کلیات مورد نیاز در مباحث بعدى است.
3. ادویه مفرده که در امراض چشم بدان احتیاج مى‌شود و شیافات و اکحال از آنها مرکب‌اند.
در این فصل مؤلف ادویه را به ترتیب حروف الفبا مرتب نموده و شیوه بحث او در این فصل همانند بسیارى از نگاشته‌هاى ادویه‌شناسى است یعنى ادویه معرفى مى‌شود و سپس خصوصیات، طبیعت و خواص آن بیان مى‌شود.
4. شیافات: در این فصل داروهاى مرکب، مواد مورد نیاز در ساخت آنها، شیوه ساخت آنها و نحوه به‌کارگیرى آنها بیان شده است.
5. در اکحال و ذرورات و غیره از ادویه چشم: ساختار این فصل نیز همانند فصل پیشین است.
عناوین بخش‌هاى مقاله دوم نیز چنین است:
1. در بیان آن که مراهم از چه قسم ادویه مرکب‌اند و چگونگى ترکیب آنها.
این فصل نیز در حکم مقدمه و پیش‌نیاز فصول بعدى مقاله دوم است.
2. در ادویه مفرده که در قروح و جراحات استعمال مى‌شوند.
ساختار این فصل همانند فصل سوم مقاله اول است، یعنى مؤلف ادویه را به ترتیب حروف الفبا ذکر مى‌نماید و طبیعت و خواص هر یک را بر مى‌شمرد.
3. در ذکر مرهم‌ها.
این فصل طولانى‌ترین فصل در مقاله دوم است و ساختار آن شبیه به فصل چهارم و پنجم مقاله اول است.
4. در ذکر بعضى از نسخ مراهم و اطلیه مرض آتشک، آنچه به تجربه از مردم است و طریق ساختن و دستور مالیدن و منافع آن.
5. در ذکر مجملى از قواى علاج جراحات و قروح.
در این فصل مؤلف به بیان مطالبى کلى پیرامون درمان جراحت‌ها مى‌پردازد که هم در درمان بیمارى‌هاى چشم به کار آید و هم در درمان جراحت اعضاى دیگر بدن.

انتشار: افست نسخه خطى‌اى از کتاب ضیاء العیون را مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکى، طب اسلامى و مکمل دانشگاه علوم پزشکى ایران در اسفند ماه سال 1387ش با مقدمه‌اى کوتاه به قلم آقاى دکتر محمد مهدى اصفهانى در 243 صفحه منتشر کرده است.

مآخذ: مقدمه و متن کتاب ؛ ویکی نور.

البرصان و العرجان و العمیان و الحولان

عمرو بن بحر مشهور به جاحظ (درگذشت 255ق) کتابی درباره آسیب‌های پوستی، حرکتی و نابینایی نوشت که با مشخصات زیر منتشر شده است این کتاب قدیمی‌ترین کتاب درباره معلولیت‌ و معلولان در فرهنگ اسلامی است.
البرصان و العرجان و العمیان و الحولان، عمرو بن بحر الجاحظ، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، بیروت، دارالجیل، 1410ق/ 1990م؛ زبان عربی. کد کنگره 3714PJA/ ب 4 ج2

درباره نویسنده: ابوعثمان عمر بن بحر معروف به جاحظ، متکلم و ادیب معتزلی در بصره زاده شد. در تعیین تاریخ ولادت او بین سال‌های 150، 146 و 160ق اختلاف نظر وجود دارد. وی در لغت و ادبیات شاگرد ابوعبیده، اصمعی و ابوزید انصاری و در کلام شاگرد نظّام و مصاحب و هم مباحثه حنین بن اسحاق و سلمویه می‌باشد. جاحظ گرایش سیاسی مشخصی نداشت و غالباً تابع جریان‌های حاکم بود. کتاب‌های خود را به درباریان تقدیم می‌کرده و صله می‌گرفت و تا آخر عمر به این روش ارتزاق می‌نمود. او در جوانی در بغداد و مدتی نیز در سامرا اقامت داشت. سپس به بصره بازگشت، همچنین به دمشق و انطاکیه نیز سفر کرد. جاحظ دارای هوش بسیار و حافظه‌ای قوی بود. به گفته مبرّد، وی شیفته مطالعه بود و وقتی کتابی به دست می‌گرفت تا تمام آن را نمی‌خواند کنارش نمی‌گذاشت. جاحظ در کلام، ادبیات عرب، حدیث، تفسیر، تاریخ و حتی علوم طبیعی سرآمد و در فنون گوناگون صاحب تألیف بود. وی توان آن را داشت که به صورت مستدل با زیرکی به اثبات مطلبی بپردازد و سپس با همان روش به ردّ آن اقدام نماید. جاحظ به دروغ‌پردازی شهرت داشت و احادیث را به سخره می‌گرفت. خواهرزاده‌اش، یموت بن مزرّع او را بی‌دین خوانده است. با وجود این گفته‌اند کتاب‌هایش دارای الفاظی شیوا و ساده است و در آنها تناسب معنا و لفظ از هر نوعی (عامیانه، ادبی و غیره) حفظ شده است و با داشتن برخی انحرافات، نقش مهمی در روشن‌سازی اذهان دارد. جاحظ به محتوای برخی آثاری که می‌نگاشت هیچ‌گونه اعتقادی نداشت و صرفاً در قبال پولی که دریافت می‌کرد به نگارش آنها اقدام می‌نمود کتاب العثمانیه که بعداً خود مؤلف نقض آن را نوشت و نیز کتاب النساء که در برتری زنان نوشته از این دسته‌اند. از جاحظ بیش از صد اثر بر جای مانده که به موضوعات مختلف دینی، سیاسی، تاریخی، علم اخلاق، پیشه‌ها و اصناف، حیوانات، جغرافیا، جدل بازی‌ها، قصه و غیره می‌پردازد.
جاحظ در محرم سال 255 یا 256ق بر اثر بیماری فلج و نقرس در بصره درگذشت. آثار بسیار از او بر جای مانده است؛ مثل: شرح علی المائة کلمة لأمیرالمومنین علی بن أبی طالب علیه السلام؛ رسائل الجاحظ؛ البخلاء؛ البرصان و العرجان و العمیان و الحولان؛ البیان و التبیین.

ساختار و محتوا: کتاب با مقدمه محقق آغاز شده و مطالب، به ذکر عیوب و نقایص جسمانى در افراد مختلف اختصاص یافته و اسامى کسانى که به این عیوب مبتلا بوده‌اند، یادآورى شده است. عیوبى چون لنگى، کورى، تشنج، گنگى، لوچى و غیره اینها. در مقدمه، نکاتى در مورد اسم کتاب، نویسنده، روش او و طریقه تحقیق، بیان شده است.
نویسنده در باب اول، مطالبى در مورد بیمارى برص بیان کرده و از افراد معروفى که این بیمارى را داشته‌اند، سخن گفته و به گوشه‌هایى از زندگى ایشان، اشاره کرده است. برخى از این افراد، عبارتند از: حارث بن حلزه یشکرى، فارس سلمى، سوید بن ابى‌کاهل، بلعاء بن قیس بن یعمر، ابواسید عمرو بن هداب مازنى، عبدالعزى بن کعب، ربیع بن زیاد، یربوع حنظله، ضمرة بن ضمره نهشلى، شیطان بن عوف بن مزید، قیس بن خارجه.
در باب دوم، به نام و مختصرى از زندگانى افرادى که دچار لنگى بوده‌اند، اشاره شده است. برخى از ایشان، عبارتند از: حارث بن شریک شیبانى، اقرع بن حابس، همیم بن صعصعة بن ناجیه، ربیع بن زیاد، ابراهیم بیطار، اعرج المسعودى، ابوحازم اعرج، موسى بن نصیر، احوص بن محمد انصارى، ابان بن عثمان بجلى، مجالد بن مسعود سلمى.
در ابواب بعدى، صاحبان امراض دیگرى مانند فلج، کوچکى یا بزرگى سر، غش، طاسى، چپ‌دستى و دیگر معلولیت‌ها معرفى شده‌اند.
بررسى این موضوع، در تعداد زیادى از دیگر رساله‌هاى جاحظ نیز به چشم مى‌خورد؛ رساله‌هایى چون: فخر السودان على البیضان، العرس و العروس، مفاخرة الجوارى و…
البته هدف وى از ذکر این عیوب، تحقیر صاحبان آن‌ها نیست، بلکه وى درصدد آن است که نشان دهد ابتلا این‌گونه افراد به این عیوب، مانع از همت و تلاش آنان براى رسیدن به قلّه‌هاى کمال نشده است. وى براى اثبات این مطلب، شواهد و آثارى از ادب عرب قدیم و معاصر خویش گرد آورده است که در آن‌ها، به داشتن برخى کاستى‌ها افتخار شده و به دفاع از آن‌ها پرداخته شده است.
جاحظ این کتاب را در نقد کتاب هیثم بن عدى که در همین زمینه نگاشته شده، به رشته تحریر درآورده است. روش جاحظ در کتاب خود روش انگشت‌نما و شهره ساختن افراد نیست؛ چنان‌که هیثم بدان مبادرت ورزیده است، بلکه مرادش گشودن راهى به دیدگاه عرب نسبت به این گونه افراد که در ادب و اشعار ایشان منعکس شده، بوده است تا بدین وسیله در گفتار و رفتار با آن‌ها، مانند سایر افراد برخورد شود.

انتشار: عبدالسلام محمد هارون از نویسندگان و پژوهشگران مصری است. او از چهره‌های شناخته شده و دانشمندان و ادبای مشهور دوره معاصر کشور مصر است. ایشان علاوه بر تصحیح متن، فهرست جامعی استخراج و در پایان کتاب آمده است.
این فهرست شامل آیات، احادیث، امثال، لغات، اسامی کتب، ابیات، رجز و اعلام است.

مآخذ: مقدمه و متن کتاب البرصان و العرجان و العمیان و الحولان ؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 9، مقاله جاحظ غویکی نور.

مجموعه چشم پزشکی

هشت رساله قدیمی در سده ششم قمری بازنویسی و استنساخ شده و یک مجموعه درباره چشم پزشکی گردآوری شده است. این مجموعه در سال 1391 به کوشش آقای یوسف بیگ باباپور به صورت افست (عکسی) در ایران با مشخصات زیر منتشر شد:
نسخه برگردان مجموعه چشم پزشکی، مقدمه و به کوشش یوسف بیگ‌ باباپور، قم، نشر مجمع ذخائر اسلامی، 1391، 453ص.

نسخه شناسی: نسخه‌ای بسیار نفیس در کتابخانه تیمور پاشای قاهره، به شماره 100 از مجموعه طبّی، نگهداری می‌شود که شامل هشت کتاب بسیار مهم عربی در زمینه چشم پزشکی است. تاریخ کتابت نسخه، سن 592 هجری قمری و کاتب آن عبدالرحیم بن یونس بن ابی الحسن الانصاری است. در چند جا کاتب نام خود را ذکر کرده و صراحتاً اذعان داشته که نسخه را از روی «نسخه به خط معلمی الحکیم عبدالرحمن بن ابراهیم بن سالم بن عماد المقدسی الانصاری» استنساخ کرده که «تاریخها یوم الجمعه 17 من ربیع الثانی سنه 539 [و یک جا 540] للهجره و هو الیوم من ایلون سنه 457 لذی القرنین الاسکندر الرومی الیونانی» می‌باشد.
این نسخه نفیس، قدیمی‌ترین نسخه موجود از آثار مندرج در این مجموعه است که به خط نسخ قدیم نگارش یافته و تصاویر بسیار نفیس و زیبایی در تشریح چشم دارد که از نظر مطالعات تاریخ چشم پزشکی بسیار حایز اهمیت و در نوع خود بی‌نظیر هستند.
هشت رساله‌ای که در این مجموعه آمده، معرفی می‌شود.

ساختار و محتوا: این کتاب شامل مقدمه کوتاه از باقر لاریجانی (رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران و رئیس همایش تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام)، مقاله بلندی با عنوان تاریخچه چشم پزشکی در دوره اسلامی و تأثیر طب یونانی بر آن به حکم یوسف بیگ باباپور و معرفی هشت رساله مندرج در این کتاب به قلم یوسف بیگ باباپور و در ادامه متن عکسی (افستی) هشت رساله است.

معرفی هشت رساله
اکنون به معرفی هشت رساله می‌پردازم.
جوامع کتاب جالینوس فی الامراض الحادثه فی العین
از: جالینوس
وی با نام معرب خود، یعنی «جالینوس»، در کنار ارسطو، یکی از نام‌آورترین دانشمندان عهد باستان در جهان علم عرب است. اسم اشرافی او، یعنی «کلودیوس» به حدس قریب به یقین چیزی نیست جز اختراعی از دوره رنسانس. وی حدود 70 سال زیسته و در سال 200م. در گذشته است. از این روایت هم که جالینوس از هم عصران حضرت مسیح علیه السلام بوده و با وی مکاتبه داشته، در نوشته‌های عربی آثاری بر جای مانده است.
ابن ابی اصیبعه (ج1، ص 71-103) کلیه اخبار مربوط به جالینوس را گرد آورده است که ضمن آن در برخی موارد از منابع پزشکی از دست رفته بهره می‌گیرد و اطلاعاتی مربوط به زندگی او از نوشته‌های پزشکی استخراج می‌کند.
از حنین بن اسحق رساله‌ای باقی مانده که آن را به علی بن یحیی نوشته و در آن آثار جالینوس را که به زبان سریانی و عربی ترجمه شده، یاد کرده است. این رساله قدیم‌ترین فهرست اسلامی موجود و در عین حال نخستین کتابی است که اسلوب و روش ترجمه در اسلام در آن به طور دقیق و علمی ثبت و ضبط شده است. حنین در رساله مزبور به او کتاب جالینوس در زمینه چشم پزشکی اشاره کرده است که یکی «فی تشریح العین» است که دارای یک مقاله و جزو آثار منسوب به جالینوس محسوب می‌شود؛ و دیگری «فی دلایل علل العین» (در نشانه‌های بیماری‌های چشم) که آن هم در یک مقاله است و جالینوس آن را در روزگار جوانی برای یک پسر کحّالی نوشته و طی آن بیماری‌هایی که در هر یک از طبقات چشم است، خلاصه کرده و نشانه‌های آن را توصیف کرده است.
اما کتاب «جوامع جالینوس فی الأمراض الحادثه فی العین» غیر از دو کتاب مزبور است که حنین بدان اشاره‌ای نکرده است. این کتاب اصلاً ویرایشی است بدون نام مؤلّف که به دست ما رسیده و شاید حاوی قسمت بزرگی از این اثر باشد.
نسخه‌های از آن در چستربیتی (ش 3452، گ 141-156، کتابت 834هـ) موجود است؛ امّا قدیمی‌ترین نسخه آن، همین نسخه تیمور پاشای قاهره است.

کتاب العین، المعروف بدغل العین
هر دو از: یوحنّا (یحیی) ابن ماسویه المتطبّب
ابوزکریا یوحنا (یحیی) ابن ماسویه، از خانواده‌ای از پزشکان سریانی زبان جندی شاپور، به احتمال بسیار در حدود 160هـ/776م. در جندی شاپور متولد شد. با پدرش به بغداد آمد. به عنوان جانشین پدر از لطف هارون الرشید برخوردار شد و در مقام رئیس بیمارستان و پزشک مخصوص در بغداد و سامرا تا زمان متوکّل (متوفی 247هـ/ 861م.) مشغول کار بود. بنابر اخبار منابع ما، از طرف خلیفه مأمون به بیزانس فرستاده شد تا کتاب‌های یونانی تهیه کند. حتی گفته می‌شود که وی در دوره هارون و مأمون به کار ترجمه اشتغال داشته است.
ابن ماسویه مؤلفی پر کار بود. ابن ابی اصیبعه از وی 42 اثر پزشکی ذکر می‌کند. امّا در میان نوشته‌هایی که مورد استفاده رازی بوده، کتاب‌هایی چند دیده می‌شوند که ابن ابی اصیبعه آنها را ذکر نکرده است. هنوز تحقیقی اساسی درباره اهمیت پزشکی آثار ابن ماسویه بر مبنای آثار و نقل قول‌های به جای مانده از او انجام نپذیرفته است. ابن ماسویه در پزشکی عملی چندان برجسته نبوده است. وی در هر دو کتاب خود درباره چشم پزشکی، از بقراط، جالینوس، آهرون، اراسیستراتوس، مارسلوس امپیریکوس، اشلیمن سوری و کنکه هندی نقل قول می‌کند. ولی این احتمال در کار نیست که ابن ماسویه از آثار همه این مؤلّفان به صورت مستقیم نقل قول کرده باشد. در آثار وی، تنها جایی که افزایشی نسبت به دانسته‌های یونانیان مشاهده می‌شود، مورد التهاب قرنیه به همراه تشکیل آوندهای تازه («ریح السَبَل» کورشدن قرنیه، غشای قرنیه) است که به علّت گستردگی بیماری تراخم در مشرق زمین بسیار پیش می‌آید.
از ابن ماسویه، آثار زیادی در طب بر جای مانده و در زمینه چشم پزشکی، غیر از چند رساله کوچک، این دو کتاب از او به یادگار مانده است.
از «دغل العین»، غیر از این نسخه، نسخه‌ای در حلب (فهرس، 1/19، ش97) موجود است؛ اما نسخه تیمور پاشای قاهره قدیمی‌تر از آن است.
از کتاب «معرفه محنه الکحّالین» نیز نسخه‌ای در لنینگراد، کتابخانه گرگوار چهارم، موجود است؛ و به احتمال نسخه تیمور پاشای قاهره از آن اقدم است.
یوحنا در سال 241هـ/ 857م. در سامره درگذشت.

کتاب تشریع العین و اشکالها و مداواه اعلالها
از: علی بن ابراهیم بن بختیشوع المطبّب الکفرطابی
او احتمالاً از نوادگاه بختیشوع بزرگ و فرزند ابراهیم از پسران بختیشوع، خاندان معروفی که اطبای بزرگی از آن برخاسته‌اند. آل بختیشوع، نامی که بر خاندانی از پزشکان مسیحی نسطوری اطلاق شده است. افراد نامی این خاندان از سده 2 تا اواسط سده 5ق/ 8 تا 11م می‌زیسته‌اند. تلفظ و ریشه کلمه بختیشوع مورد بحث دانشمندان بوده است. چهار تلفظ زیر از همه معروف‌تر است:
بختیشوع (کحاله؛ مصاحب)؛ بختیشوع (زرکلی)؛ بختیشوع (سزگین؛ دایرةالمعارف اسلام؛ مصاحب)؛ و بُخت یشوع (یوستی؛ بروکلمان). قدما غالباً آن را مرکّب از دو کلمه سریانی بخت (عبد) و یَشوع (عیسی مسیح) دانسته‌اند (مثلاً ابن ابی اُصَیبعَه، ج2، ص41). امّا به نظر می‌رسد که جزء اول کلمه پهلوی بَخت (بُختَگ: رهایی یافته) از بُختَن (نجات دادن، رستگار کردن) باشد که با بَختیشن (رستگاری، رهایی) و بُختان (نات دهنده) هم ریشه است. براون نیز به پیروی از تاریخ ارتخشیر پاپکان، نوشته‌ نلدکه، این جزء را فارسی دانسته است. معروف‌ترین افراد این خاندان عبارتند از:
بختیشوع (اوّل)، جبرائیل (اوّل)، جرجیس، بختیشوع (دوم)، جبرائیل (دوم)، بختیشوع (سوم)، عبیدالله (اوّل)، جبرائیل (سوم)، عبیدالله (دوّم)، از نخستین و دومین پزشک این سلسله هیچ اطلاعی در دست نیست و شهرت خاندان، با نفر سوم (جورجیس) آغاز می‌شود.
تبارنامه خاندان بختیشوع پس از عبیدالله چندان مورد اعتماد نیست، هر چند که ابن ابی اصیبعه (2ج، ص72) از جبرائیل (سوم) که از قول پسرش که او هم عبیدالله نام داشت، یاد می‌کند، ولی در همین دوران، دو پزشک دیگر به نام‌های یوحنا بن بختیشوع بن یوحنا می‌شناسیم که تعلق آنها به خاندان مورد بحث ما مسلم نیست.
درباره فرد مورد بحث ما نیز اطلاعی به دست نیامد. از پسوند نام وی (کفرطابی)، این احتمال به دست می‌آید که وی از اهالی کفرطابی (به احتمال منطقه کَفر توسه که در حوالی بغداد است) بود.
به احتمال زیاد، نسخه تیمور پاشا، نسخه منحصر به فرد از این اثر است.

تذکره الکحّالین
از: علی بن عیسی
علی بن عیسی، طبیبی مسیحی، در بیمارستانی که عضدالدوله در بغداد تأسیس کرده بود، تدریس می‌کرد. وی را اغلب با عیسی بن علی، طبیب متوکّل خلیفه اشتباه کرده‌اند. حتی ابن قفطی در تاریخ الحکما، (ص247) دچار چنین اشتباهی شده است. وی به دنبال مشاجره با جاثلیق یوهانس (1001م.) از کلیسای نسطوری روی گرداند و به کلیسای ملکایی پیوست. در نیمه اول قرن 5هـ/ 11م. درگذشت. آن طور که از لقب وی «الکحّال» برمی‌آید، او اصولاً بیشتر به چشم پزشکی می‌پرداخته است. بدون شک وی یکی از بزرگ‌ترین چشم پزشکان عرب بوده است. اثر وی در حکام کتاب قانون چشم پزشکی عرب‌ها بود. علی بن عیسی با فصول بیشتر و توصیف‌های مشروح‌تر اثرش، پزشک معاصر خود، عمّار بن علی موصلی را که با استعدادتر و از نظر پزشک متفکر امروزی، پُرمایه‌تر بوده، تحت الشعاع قرار داد.
به قول فؤاد سزگین، هیرشبرگ عقیده دارد که جرّاحی با بی‌حسّی عمومی از جمله کارهای اساسی و اصیل عملی در کتاب علی بن عیسی است. این چیز تازه‌ای در جرّاحی است، ولی او در هیچ کجا نگفته که خود آن را کشف یا ابداع کرده است. هیرشبرگ در مقایسه علی بن عیسی با حنین بن اسحق، پیشرفت فوق‌العاده‌ای می‌بیند. شاید بتوان مدّعی شد که طی 800 سال پس از آن به ندرت کتابی درسی در زمینه چشم پزشکی نوشته شده که با کتاب او برابر باشد، یا از آن فراتر رفته باشد.
کتاب تذکره الکحالین، از سه کتاب یا 122 فصل تشکیل شده است: در کتاب اوّل بحث از تشریح چشم است. موضوع کتاب دوم بیماری‌های چشم است؛ و کتاب سوم مربوط است به بیماری‌های غیرقابل احساس چشم. در این کتاب 80 نسخه از داروهای مرکّب چشم وجود دارد.
از تذکره الکحّالین نسخه‌هایی در کتابخانه‌های ایاصوفیا، نور عثمانیه، بریتانیا، برلین، چستربیتی، بانکی‌پور، رامپور، مجلس شورا و غیره وجود دارد که به احتمال زیاد، قدیمی‌ترین نسخه موجود آن در دنیا، همین نسخه تیمور پاشا می‌باشد.
تذکره، یک بار در حیدرآباد به سال 1964م. توسط غوث محیی الدین قادری چاپ شده است و ترجمه‌هایی از آن به زبان‌های لاتینی و آلمانی و انگلیسی و ترکی ترتیب یافته است. یک بار نیز توسط فردی به نام دانیال بن شعیا شرح شده است.

کتاب المنتخب فی علم العین و عللها و مداوتها بالادویه و الحدید
از: عمّار بن علی الموصلی المتطبّب
ابوالقاسم عمّار بن علی موصلی، در موصل (عراق) به دنیا آمد و سپس در مصر مقیم شد. اخبار مربوط به زندگی وی بسیار اندک است، ولی این مسلم است که او تنها کتابش را به الحاکم بامرالله فاطمی (386-411ق/ 996-1020م) تقدیم کرده است.
عمار در کار طبابت در رشته چشم پزشکی تخصص داشت. به گفته ابن ابی اصیبعه (2/89) او چشم پزشکی مشهور و معالجی نامدار بود. در مداوای بیماری‌های چشم با دارو و تجربه و در جراحی مهارت داشت.
تنها کتابی که از عمار موصلی به جا مانده، المنتخب فی علم العین و عِلَلها و مداواتها بالأدویه و الحدید است. این کتاب در عین اختصار یکی از افتخارات تاریخ علم در عالم اسلام است. عمار کتاب را با مقدمه‌ای درباره داستان تألیف کتاب آغاز می‌کند و بعد به تشریح چشم و بیان بیماری‌های آن می‌پردازد. وی در بخش‌های مختلف کتاب شش نوع عمل آب مروارید را شرح می‌دهد که ذیلاً اشاره خواهد شد.
از این کتاب عمار در می‌یابیم که او بسیار سفر می‌کرده است. یادداشت‌های سفر او به علت توصیف محل‌هایی که در آنان آب مروارید را عمل می‌کرده‌اند و جاهایی که او خود در آنها مشاهداتی داشته و طبابت و جراحی می‌کرده، بسیار حائز اهمیت است. عمار در این یادداشت‌ها در دیار بکر، کوفه، تیبریاس (طبریه که شهری است در فلسطین) قاهره، دمیاط و تونس سخن می‌گوید: «سرزمین‌هایی که در آنها آب مروارید زیاد است با کیفیت (رطوبی) آن مطابقت دارد. از این جمله تونس و دمیاط و مانند آنها که در کنار دریا واقع‌اند و در آنجاها مردم ماهی تازه می‌خورند. من به سرزمین رودها (دلتای نیل) آمدم و در آنجا بسیاری از مردم را دیدم که در چشم‌های خود آب مروارید داشتند و این در اثر مصرف ماهی زیاد و رطوبت هواست. در سواحل دریا و همچنین در بنادر کنعان و همه نواحی مانند آن نیز وضع بر همین منوال است».
حاصل این سفرها را هیرشبرگ قدیمی‌ترین کوشش برای تدوین جغرافیای آب مروارید می‌داند. علاوه بر آن این که خلیفه الحاکم چگونه انواع دانشمندان را در دربار خود گردآورده و عمار را برگزیده تا درباره درمان بیماری‌های چشم به تحقیق بپردازد و عمار نیز چگونه با کاروان‌هایی که عازم کوفه بودند، دمساز می‌شده تا مشاهدات خود را درباره درمان ناراحتی عصب بینایی تکامل بخشد. (هیرشبرگ، کتاب راهنما، 2/56-57؛ به نقل از: سزگین 3/466-467)
در رشته چشم پزشکی دوره اسلامی همواره از کتاب عمار در کنار کتاب علی بن عیسی (تذکره الکحالین) به عنوان مهم‌ترین مرجع نام برده می‌شود. اهمیت وی در تاریخ چشم پزشکی اوّل بار توسط هیرشبرگ نشان داده شد. در مقایسه‌ای بین عمار و سایر دانشمندان دوره اسلامی وی بر این عقیده است که عمار بااستعدادتر و به هر حال از نظر طبیب متفکر امروزی پر مایه‌تر از طبیب معاصرش علی بن عیسی است، اما علی بن عیسی از دیده عرب‌ها او را تحت‌الشعاع قرار داده است. (سزگین 3/467) از طرفی سیریل الگود هم بر این باور تأکید دارد و می‌گوید: عمار به طور غیر عادلانه‌ای تحت‌الشعاع معاصر خود علی بن عیسی که معروف‌تر ولی کمتر عمیق بود، قرار گرفت. (الگود، 168)
نسخه حاضر: نسخه‌ای بسیار نفیس در کتابخانه تیمور پاشای قاهره، به شماره 100 از مجموعه طبّی، نگهداری می‌شود که شامل هشت کتاب بسیار مهم عربی در زمینه چشم پزشکی است. تاریخ کتابت نسخه، سنه 592 هجری قمری و کاتب آن عبدالرحیم بن یونس بن ابی الحسن الانصاری است. در چند جا کاتب نام خود را ذکر کرده و صراحتاً اذعان داشته که نسخه را از روی «نسخه به خط معلمی الحکیم عبدالرحمن بن ابراهیم بن سالم بن عماد المقدسی الانصاری» استنساخ کرده که «تاریخها یوم الجمعه 17 من ربیع الثانی سنه 539 [و یک جا 540] للهجره و هو الیوم من ایلون سنه 457 لذی القرنین الاسکندر الرومی الیونانی» می‌باشد. این مجموعه نفیس، تقریباً شامل قدیمی‌ترین نسخ کامل موجود از آثار مندرج در آن است که به خط نسخ قدیم نگارش یافته و تصاویر بسیار نفیس و زیبایی در تشریح چشم دارد که از نظر مطالعات تاریخ چشم پزشکی بسیار حایز اهمیت و در نوع خود بی‌نظیر هستند. آثار موجود در این مجموعه: 1ـ جوامع کتاب جالینوس فی الامراض الحادثه فی العین، از: جالینوس؛ 2ـ کتاب معرفه محنه الکحّالین و کتاب العین، المعروف بدغل العین، هر دو از: یوحنّا (یحیی) ابن ماسویه المتطبّب؛ 3ـ کتاب تشریح العین و اشکالها و مداواه اعلالها، از: علی بن ابراهیم بن بختیشوع المطبّب الکفرطابی؛ 4ـ تذکره الکحّالین، از: علی بن عیسی؛ 5ـ کتاب المنتخب فی علم العین و عللها و مداواتها بالادویه و الحدید، از: عمّار بن علی الموصلی المتطبّب (نسخه حاضر)؛ 6ـ کتاب فی ترکیب العین و عللها و علاجها علی رأی ابقراط و جالینوس و هی عشر مقالا، از: حنین بن اسحق؛ 7ـ کتاب البصر و البصیره فی علم العین و عللها و مداواتها، از: ثابت بن قُرّه الحرّانی.
چاپ‌ها و ترجمه‌ها: شهرت اثر عمار اروپا را چنان فراگرفته بود که شخصی به نام داوید ارمنیکوس (David Armenicus) در سال 1497م. در ونیز اثری مجعول را به نام عمار و با عنوان «Tractatus de oculis Canamusali» منتشر نمود. این کتاب جعل ناشیانه‌ای است که ابداً نمی‌توان از آن برای داوری درباره کارهای عمار استفاده کرد. (الگود، 168-169؛ سزگین، همان‌جا)
الگود (ص168) یادآور شده که اخیراً ترجمه آلمانی این کتاب منتشر شده، اما نگفته که توسط چه کسی و در کجا. همچنین غیر از ترجمه مجعول مزبور در فوق، ترجمه عبری دیگری از آن که توسط ناتان‌ها ـ مه آتی (ق13م). وجود دارد؛ نک: اشتاین اشنایدر، Zur Oculistik des Isa Ben Ali (9. Jahrh.) und des sogenannten Canamusali، در Janus 11/1906م/ ص670.
متن عربی کتاب المنتخب نیز در سال 1411ق. / 1991م. به همراه البصر و البصیره ثابت بن قره در یک مجلد در ریاض منتشر شد. (دانشنامه جهان اسلام، 12/13 ذیل: «چشم پزشکی»)

کتاب فی ترکیب العین و عللها و علاجها علی رأی ابقراط و جالینوس
و هی عشر مقالات
از: حنین بن اسحق
حنین بن اسحق (194-260هـ/ 809-873م.) بزرگ‌ترین مترجم کتب یونانی به عربی بود و از پرکارترین پزشکان قدیم عرب در آفرینش اثر به شمار می‌رود. از آثار پزشکی وی که به دست ما رسیده تا به حال بیشتر کتاب‌های مربوط به چشم پزشکی مورد تحقیق قرار گرفته‌اند. به گمان هیرشبرگ، حنین در این است که رشته تخصصی چشم پزشکی را در زبان عربی برای نخستین بار در کتابی درسی ارائه داده است. پزشکان عرب نیز به این شایستگی به شیوه‌ای مشابه اشاره کرده‌اند. به نظر علی بن عیسی که خود یکی از برجسته‌ترین چشم پزشکان است، «حنین، سر گل همه آثاری را که پزشکان برجسته پیش و پس از جالینوس تألیف کرده‌اند، گردآورده است».
ابن ابی اصیبعه (ج1، ص198) به ناهمگونی مقالات و کوتاهی برخی از آنها و طول و تفصیل غیر لازم در برخی دیگر اشاره می‌کند و درباره علّت این ناهمگونی توضیح می‌دهد که مقالات یاد شده طی مدّت درازی با فواصل دراز از یکدیگر و هر یک به منظور ویژه‌ای نوشته‌ شده‌اند. به گفته مؤلّف، این مقالات طی مدّت سی و چند سال فراهم آمده‌اند. بنابر قضاوت ابن ابی اصیبعه، جنبه نظری آن بیش از اندازه طولانی و جنبه عملی آن بیش از اندازه کوتاه است و این دو از یکدیگر جدا افتاده‌اند. حدود 150 سال بعد، علی بن عیسی نظر حنین را مبنی بر این که آب مروارید غلیظ شدن رطوبت سفیده‌ای تخم مرغی است، خطا دانست.
در مورد دید چشم، حنین جانب جالینوس را می‌گیرد؛ هر چند وی با نظریه ارسطویی نور و بینایی آشنایی دارد. حنین، پدیده بینایی را به نحوی کاملاً فلسفی تشریح می‌کند و طی آن مفاهیم ریاضی بینایی را که در آن عهد شناخته شده بود و جالینوس نیز به آن اعتقاد داشت، مطرح می‌کند. حنین می‌کوشد نظریه بینایی جالینوس را که از وضوع عاری است، به ذهن نزدیک‌تر کند، بدون این که ظاهراً در این کار توصیفی به دست آورده باشد. چنین به نظر می‌رسد که در طول نیم قرن بعد از حنین، پزشکان عرب‌ اندک اندک از نظریه جالینوس در باب بینایی کناره گرفته باشند.
علّت این که حنین به پزشکی روی آورد، در وهله اوّل آن بود که پیشه مترجمی داشت و این خود نکته‌ای است که در ارزیابی کار او باید به حساب آورده شود. آشکار است که هدف اصلی حنین این بود که آثار پزشکان یونانی را تا حدّ امکان به روشنی به عربی برگرداند و حتی المقدور آنها را مفهوم سازد. وی در کنار ترجمه آثار اصلی از تفسیرها و ویرایش‌های آثار ترجمه شده کمک می‌گرفت. برای تحقّق منظور خویش، آثاری را هم که خود او ترجمه یا تهذیب کرده بود، عوام فهم می‌کرد؛ بدین ترتیب که آنها را به صورت پرسش و پاسخ در می‌آورد.
از حنین، آثار زیادی بر جای مانده؛ اما مهم‌ترین اثر وی درباره چشم پزشکی، صرف نظر از رسایل کوتاه وی، در کنار کتاب «المسائل فی العین» او، همین «عشر مقالات فی العین» اوست که به نام «کتاب فی ترکیب العین و عللها و علاجها علی رأی ابقراط و جالینوس» موسوم گشته است. این کتاب عبارت است از «ماهیّت چشم، ماهیّت مغز، عصب بینایی و بینایی، بهداشت، علل سوانح مربوط به چشم، نشانه‌های شناسایی بیماری‌های چشم، قدرت داروها، داروهای چشم، درمان بیماری‌های چشم، داروهای مرکّب برای چشم و نسخه‌ها».
نسخه‌هایی از آن در دارالکتب قاهره (عکسی)، حلب و لنینگراد موجود است؛ و از قراین، قدیمی‌ترین نسخه موجود از آن همین نسخه تیمور پاشای قاهره است.

کتاب البصر و البصیره فی علم العین و عللها و مداواتها
از: ثابت بن قُرّه الحرّانی
ثابت بن قُرّه حرّانی (221-288هـ/ 836-901م.)، به عقیده ابن جُلجُل (ج1، ص75)، مورّخ طب که در حدود یک قرن پس از ثابت می‌زیست، ثابت بن قُرّه را باید بیشتر فیلسوف شمرد تا طبیب. امّا ابن ابی اصیبعه (ج1، ص215) داوری دیگری دارد و وی را هم در عرصه طب و هم در قلمرو سایر علوم طبیعی و نیز در فلسفه، «در عصر خود بی‌نظیر» می‌خواند. از آثار طبّی وی که به دست ما رسیده، تنها کتاب «الذخیره فی الطّب» چاپ انتقادی شده است. به احتمال زیاد، ثابت نیز هم چون حنین بن اسحق، خود را ویرایشگر و مفسّر طبّ جالینوسی می‌دانست. ولی در هر حال، وی برخلاف حنین به سایر پزشکان پیش از اسلام و مسلمان نیز استناد می‌جست.
از ثابت آثار زیادی بر جای مانده است. فؤاد سزگین ضمن برشمردن آثار طبّی او، به برخی نسخ خطّی موجود از آنها در کتابخانه‌های دنیا اشاره کرده است؛ و از کتاب «فی علم العین و عللها و مداواتها» صرفاً به نسخه حلب، بازیل (سباط، فهرس، 1/93، ش792) اشاره کرده است؛ و احتمال این که نسخه تیمور پاشای قاهره قدیمی‌ترین نسخه موجود از این اثر باشد، به قوّه خود باقی است.

نتیجه‌گیری: آثار بسیاری در گذشته‌های دور در ایران یا در قلمرو جهان اسلام درباره معلولیت‌ها به ویژه درباره نابینایی تألیف و عرضه شده است. متأسفانه بسیاری از این آثار ناشناخته مانده، احیاء نشده و کسی به باز نشر و انتشار آنها اقدام نکرده است.
خود معلولین انگیزه کافی برای کار در این زمینه را دارند و مثل کشور مصر، در ایران، افراد دارای معلولیت را می‌توان آموزش داد تا در زمینه پژوهشگری، احیاء متون و دیگر مشاغل وابسته به فرهنگ معلولین فعال شوند.
اما لازمه همه این کارها، شناسایی میراث ایرانیان و مسلمانان در این باره است. کتاب‌ها و نویسندگان را باید رصد و شناسایی کرد و در مقالات یا کتب آنها را معرفی نمود.
این‌گونه اقدامات آثار بسیار در جامعه هدف و فرهنگ معلولین خواهد داشت؛ اعتماد به نفس آنها را افزایش می‌دهد، تجارب گذشتگان را در اختیار نسل جدید قرار می‌دهد و مسیر درست زندگی را به آنها معرفی می‌کند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *