رابطه شهروندی و معلولیت از منظر قرآن و روایات

محمد نوری
مدیر عامل دفتر فرهنگ معلولین
پذیرفته شده در اولین کنگره حقوق شهروندی با رویکرد فرهنگی، تهران دی ماه 1396
نمایه شده در پایگاه استنادی علوم جهان اسلام(ISC)
منتشر شده در: مجموعه مقالات اولین کنگره حقوق شهروندی با رویکرد فرهنگی، دبیرخانه کنگره حقوق شهروندی، تهران، دی 1396، ص 362.

این مقاله درصدد بررسی ارتباط دو سویه دو مقوله شهروندی و معلولیت است و درصدد یافتن پاسخ این پرسش است:
دو مفهوم شهروندی و معلولیت از منظر متون اصیل اسلامی یعنی قرآن و روایات چه نسبت و ارتباطی دارند؟
دریافت متن کامل مقاله به همراه پاورقی ها PDF

رابطه شهروندی و معلولیت از منظر قرآن و روایات

شهروندی به معنای عضویت و پذیرش در یک جامعه و تبعیت از آداب، قوانین و شئونات آن است؛ اصطلاحاً به آن تابعیت هم گفته‌اند. ماهیت جوامع مثل بسیاری از موجودات این‌گونه است که همه عناصر را جذب نمی‌کند و همه را در درون خود به صورت عضو قبول و هضم نمی‌نماید. برخی عناصر را می‌پذیرد و برخی دیگر را دفع و ردّ می‌نماید. به عبارت دیگر هر جامعه دو رویکرد جاذبه و دافعه را با هم دارد. برخی انسان‌ها را جذب و برخی را ردّ می‌کند. اما جذابیت یا دفع کردن مبتنی بر تفکر و آراء خاصی است. معلولان از عناصری است که می‌تواند جذب جامعه شود. البته در گذشته جوامعی بودند که به دفع و نفی معلولان می‌پرداختند اما اسلام با برنامه‌ریزی توانست جامعه اسلامی را آماده پذیرش معلولان کند. با اینکه بر اساس گزارش قرآن، در دوره جاهلیت به نفی و کشتار آنان اقدام می‌کردند.
این مقاله درباره دو رَویه جذب یا دفع معلولان؛ عضویت و تابعیت یا بیگانگی آنان است و بیشتر دیدگاه اسلام را می‌خواهیم توضیح دهیم. همچنین دیدگاه و رَویه کسانی که تباین، تباعد و تضاد شهروندی و معلولیت را مطرح کرده‌اند هم بررسی و معرفی می‌شود. بر عکس تباین انگاری نظریه تقارب، تجاذب، اتحاد و هم‌گرایی معلولیت و شهروندی که مورد تأیید اسلام است، رویکرد اصلی و محوری این مقاله است.

معنا شناختی شهروندی و معلولیت
این مقاله درصدد بررسی ارتباط دو سویه دو مقوله شهروندی و معلولیت است و درصدد یافتن پاسخ این پرسش است:
دو مفهوم شهروندی و معلولیت از منظر متون اصیل اسلامی یعنی قرآن و روایات چه نسبت و ارتباطی دارند؟
در شناخت مفهوم شهروند لازم است بدانیم، این واژه مرکب از شهر و پسوند «وند»، در کتاب‌های مرجع مثل لغت‌نامه دهخدا و فرهنگ معین نیامده است. فقدان شهروند در این آثار گویای این است که این واژه جدید و مربوط به دهه‌های متأخر است.
امّا دهخدا درباره «وند» می‌نویسد:
ـ آب‌وند به معنای ظرف آب مانند کاسه و کوزه است.
ـ «وند» به صورت پسوند در آخر کلماتی مانند دولت افزوده شده و به معنای صاحب است.
ـ با افزودن آخر کلماتی چون فولاد و خدا به معنای شباهت است.
ـ در آخر نام‌های برخی مکان‌ها آمده است: نهاوند، دماوند
ـ در برخی کلمات به معنای دارنده است مثل بیدادوند و خردوند. این مورد مثل مند است.
همین توضیحات را مرحوم معین ذیل «وند» آورده است.
مهم این است معنایی که جامعه‌شناسان و فلاسفه سیاست از شهروند و وند در کنار شهر منظور نموده‌اند در توضیحات دهخدا و معین نیامده است. شهروند در علوم سیاسی و در جامعه‌شناسی عضویت یک انسان یا گروهی از انسان‌ها در یک شهر (کشور) و هضم در آنجا به دلیل تعاملات و ارتباطات است.
عضویت به معنای حضور همراه با تبعیت از ضوابط، قوانین و عرف است، به طوری که در ارتباط با دیگران و در همه شئون فردی و اجتماعی مثل دیگر افراد آن شهر و کشور زندگی کند. این را اصطلاحاً جامعه‌پذیری گویند. در مقابل آن شهر هم این فرد یا گروه را به رسمیت بشناسد و قبول کند و برای او امتیازاتی در نظر می‌گیرد. مجموعه این پدیده را که بر اثر تولد فرد در یک شهر یا بر اثر مهاجرت فرد به آن شهر پدید می‌آید، شهروندی Citizenship می‌نامند.
بنابراین شهروندی موقعیتی است که اشخاص به محض تولد یا پس از دریافت و کسب تابعیت پیدا می‌کنند. این موقعیت شامل مجموعه‌ای مثل مشمول حقوقی مثل حق رأی داشتن؛ تحت حمایت قانون قرار گرفتن؛ مقابله نهادهای امنیتی با هرگونه تعرض نسبت به او؛ موظف شدن به اجرای مسئولیت‌هایی مانند انجام خدمت وظیفه و رعایت عرف و ضوابط متعارف است. شهروند نامی برای فرد و شهروندی نامی برای موقعیت است.
اما معلولیت مصدر صناعی است که مثل بسیاری از کلمات با افزودن یاء نسبت و تاء تأنیث ساخته می‌شود. معنای معلولیت یعنی اموری که به شخص ناتوان ارتباط دارد؛ مانند عواملی که موجب ناتوانی می‌گردد. در فارسی می‌توان آن را به ناتوانی یا ناتوان بودن ترجمه کرد.
شهروند به معنای عضو کشور و جامعه و معلول به معنای کسی که دارای نوعی معلولیت مانند نابینایی است. این دو آیا مصداقاً می‌توانند در یک نفر جمع شوند. یعنی فردی هم شهروند و هم معلول باشد؟
پاسخ به این پرسش منوط به مبانی فکری و اعتقادی پاسخ دهنده است. بر اساس مبانی اسلام و تفکر قرآنی و روایی امکان‌پذیر است ولی اگر این پرسش را از نازی‌ها و هیتلر می‌پرسیدند. پاسخ می‌دادند، خیر ممکن نیست. به همین دلیل معلولان را نابود می‌کردند و می‌کشند چون آنان نباید شهروند آلمان باشند. به هر حال بر اساس برخی دیدگاه‌ها معلولیت و شهروندی قابل تجمع‌اند و امکان جمع این دو مفهوم در مصداقی ممکن است. ولی در نظر برخی از مکاتب و نحله‌ها، جمع این مفاهیم ممکن نیست و محال است معلولی شهروند جامعه‌ای شود. تلاش می‌کنیم دیدگاه‌هایی که معتقد به تباین شهروندی و معلولیت‌اند را به اجمال توضیح دهیم سپس به سراغ دیدگاه اسلام خواهیم رفت و آیات و روایات را بررسی می‌کنیم.

دیدگاه‌های تباین انگارانه
مکتب‌ها و مرام‌های که از قدیم تاکنون به تباین و تضاد معلولیت و شهروندی باور داشته‌اند، به اجمال در این فصل معرفی می‌شوند. البته معرفی همه آراء کار ممتنع است و صرفاً می‌توانیم گزیده‌ای از دیدگاه‌هایی که به شهروند نبودن معلولان باور دارند مطرح و به تجزیه و تحلیل آنها بپردازیم. این دیدگاه‌ها طیف وسیعی دارند و حتی هم‌اکنون در ایران، کسانی هستند که چنین نگاهی دارند. بر اساس برخی گزارش‌ها در برخی روستا‌های ایران، اگر متوجه شوند کودک متولد شده معلولیت دارد او را به چند روش معدوم می‌سازند. البته شیوه‌ها بدوی و وحشیانه است. شنیده شده کودک معلول را زیر دست و پای حیوانات در طویله رها می‌کنند یا در کوهستان می‌گذارند تا طعمه عقاب و شاهین شود. این افراد در اصل شأن انسانی برای کودکان معلول قائل نیستند، از این‌رو آنان را عضو جامعه انسانی نمی‌دانند. چون آنها را غیر انسان و فرومانده در مرحله حیوانیت می‌دانند، از این‌رو به حیوانات می‌سپارند. بنابراین به دلیل اینکه کودک معلول را انسان نمی‌دانند شأن شهروندی هم برایش باور ندارند. خلاصه اینکه در نگاه اینان معلولیت تباین ذاتی با شهروندی دارد.
این گزارش را نقل کردم تا معلوم گردد حتی در این دوره که فناوری به اوج رسیده هنوز، دیدگاه‌های منفی سخیف درباره معلولان وجود دارد. اما گزارش‌های منفی درباره معلولان از دوره باستان فراوان است اکنون برخی از آنها را می‌آورم:
اسپارت‌ها (دولت شهر در یونان باستان،3 تا 10ق م) کودکان ناقص‌الخلقه را طعمه گرگ‌ها می‌نمودند. هندی‌های باستان، معلولان را در رودخانه انداخته و به امواج می‌سپردند. حتی در تمدن‌های باستان، موسوم بوده، معلولان را قربانی می‌کردند. زیرا این‌گونه افراد را عناصر وابسته به شیطان می‌دانستند یا می‌گفتند ارواح خبیثه در روح و جسم اینان رسوخ یافته است.
ظاهراً تفکر نفی شهروندی معلولان در غرب باستان یعنی روم و یونان باستان نسبت به شرق بیشتر رواج داشته است. رومیان و یونانیان قرن‌ها قبل از میلاد معتقد بودند یک جامعه پویا و زنده از توان شهروندان نشأت می‌گیرد. از این‌رو قوانینی تصویب کرده بودند که افراد غیر مؤثر در جامعه که قادر به پویایی جامعه نبودند، باید حذف می‌شدند. ارسطو در کتاب سیاست درباره تربیت کودک می‌نویسد: قوانینی باید مانع ادامه حیات کودکان ناقص شود و آنان نتوانند زندگی مداوم داشته باشند.
کودکان را در شهر اسپارت یونان نزد سالمندان خبره می‌بردند تا مشخص کند شهروند مناسبی خواهد شد یا خیر. چون معتقد بودند کودکان سالم سرمایه و ثروت کشور محسوب می‌شوند. به همین دلیل کودکان دارای معلولیت و نقص مثل نابینایی در کوهستان رها و یا به امواج رودخانه‌ها سپرده می‌شدند. زیرا حق شهروندی نداشتند. اما رومیان به پدر حق تصمیم‌گیری داده بودند چون پدر را محور خانواده سالم دانسته و او می‌توانست کودک معلول را به قتل برساند یا بفروشد یا به امواج رودخانه بسپارد. زیرا کودک سربار و غیر مولد پذیرفته نبود.
با ظهور مسیحیت اندیشه‌های درباره معلولان و نفی شهروندی آنان رنگ و لعاب مذهبی گرفت. می‌گفتند شیطان عامل ایجاد معلولیت است. پدران و مادران بر اثر گناه و اعمال زشت به شیطان مجال داده‌اند تا معلولیت را پدید آورد. و با معدود کردن معلولان در واقع پایگاه شیطان هم از بین می‌رود.
در قرون وسطی و تسلط کلیسا بر همه شئون انسان‌ها در بسیاری از جوامع، دوره جدیدی برای معلولان آغاز شد. تفکر حاکم بر این دوره این بود که معلولان انسان‌های مهجوراند که توانایی مستقل امور خود را ندارند، لذا نیاز به قیم و سرپرست دارند و کلیسا قیم و حضانت کننده و ولی آنها است. از این‌رو معلولان به عنوان شهروندان درجه دوم و سوم معرفی شدند.
کلیسا قوانینی وضع کرد و تبعیض‌های بسیار علیه معلولان برقرار نمود. آنان حق استفاده از ارث و حق تصرف در اموالشان را نداشتند و حتماً کلیسا باید این کارها را برایشان انجام می‌داد. آنان نمی‌توانستند شهادت دهند، حق انعقاد قرارداد با دیگران را نداشتند. اغلب معلولان در نواخانه و به دور از جامعه نگهداری می‌شدند چون معتقد بودند اینان به جامعه زیان می‌رسانند. یهودیان هم باید از این قوانین تبعیت می‌کردند، به علاوه دستگاه مذهبی یهود یعنی خاخام‌ها هم در قرون وسطی قوانین خاصی برای معلولان وضع کرده بودند و ناشنوایان را غیر عاقل معرفی می‌کردند که حق ورود به مراسم مذهبی را نداشتند و باید در جاهای دور از دسترس نگهداری می‌شدند تا به افراد آسیب نرسانند.
طی قرون وسطی The Middle Ages (قرون 5-15م) سخت‌ترین فشارها بر معلولان گذشت. اما در همین دوره یعنی در قرن 7 میلادی اسلام ظهور کرد و آیین جدید پیام و بشارت نوینی برای همه اقشار از جمله برای معلولان داشت. اسلام دیدگاه کاملاً مخالف دیدگاه کلیسا عرضه کرد و با حمایت همه جانبه از معلولان آنان را انسان‌های آسیب دیده توصیف نمود که در اصل انسانیت با دیگر انسان‌ها هیچ تفاوتی ندارند. در دوره پیامبر اکرم حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم، معلولان مسئولیت‌های بزرگی گرفتند و به مدارج عالی اجتماعی رسیدند.
در فصل بعد به دیدگاه اسلام به ویژه متون قرآن و حدیث می‌پردازیم. اما پس از دوره رسالت، با روی کار آمدن رژیم‌های خلافتی و نفوذ اسرائیلیات و افکار غیر اسلامی به فرهنگ مسلمانان مجدداً دیدگاه‌های منفی سیطره پیدا کرد و مجدداً معلولان در برخی مناطق در سختی و تبعیض و رنج و عذاب قرار گرفتند. هر چند وضعیت در کشورهای اسلامی بهتر از اروپا بود ولی در مجموع شرایط صدر اسلام و قرون نخستین اسلامی تداوم نیافت. یعنی در دوره صدر اسلام معلولان شهروند آن هم شهروند درجه یک و مثل دیگر شهروندان حق و حقوق داشتند ولی به تدریج رژیم‌های استبدادی آنان را به عنوان غیر شهروند یا شهروند درجه 2 و 3 معرفی کردند.
در اروپا تا قرن نوزدهم وضع بسیار بدتر بود. حتی در آلمان، نازی‌ها به صراحت اعلام کردند معلولین موجب نقص در نسل‌های بعدی می‌شود و بر اساس برخی آمارها و اسناد چند صد هزار تن معلول، یهودی و غیره را به دستور هیتلر (1889-1945م) کشتند یا سوزاندند.
هدف این مقاله تبیین و بررسی مستندات قرآنی و روایی برای اثبات شهروند بودن معلولان است ولی به اجمال دیدگاه متضاد با دیدگاه اسلام را هم آوردم تا از باب تعرف الاشیاء باضدادها (از طریق ضدهای یک چیز می‌توان آن را به خوبی شناخت) بتوانیم دیدگاه اسلامی را بشناسیم. و اگر نه دیدگاه تباین انگارانه دامنه وسیع دارد و در طول تاریخ باستان تا دوره کنونی به صورت مختلف و با روش‌های گوناگون اجرا شده است.

شهروندی معلولان در قرآن و حدیث
قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام و سیره آن بزرگواران گواه روشن بر این است که اسلام مدافع حقوق شهروندی معلولان است. در هیچ روایت یا آیه، معدوم کردن، نابود کردن، کشتن یا کنار زدن آنان از جامعه نیامده است. برعکس در آیات و روایات بسیار بر تکریم آنان، احترام به آنان؛ آموختن دانش به آنان؛ مهارت آموزی، نقش گروه‌های اجتماعی و وظایف این گروه‌ها نسبت به معلولان؛ نفی و ردّ تحقیر، استهزاء و مسخره کردن آنان، ضرورت مساعدت و کمک به آنان توسط همه اقشار جامعه و ده‌ها سرفصل دیگر بحث و بررسی شده است.
ذیل هر یک از سرفصل‌های فوق چندین آیه و روایت می‌توان آورد. بر خلاف کتاب عهدین (انجیل و تورات) که دیدگاه‌های منفی فراوان درباره معلولین دارد و بی‌احترامی‌های بسیار در آن آمده است، اما قرآن کریم و روایات مشتمل بر جملات و نکات بسیار زیبا و آموزنده است که اگر منتشر شود و مردم جهان نسبت به آنها شناخت پیدا کنند، وضعیت معلولان قطعاً تغییر می‌یابد.
البته در یک مقاله نمی‌توان همه موارد را به تفصیل آورد و توضیح داد، از این‌رو به گزیده‌ای از آیات و روایات می‌پردازیم.

تأکید سوره عبس بر حقوق شهروندی معلولان
از جمله آیاتی که به کرامت و شأن انسانی معلولان و به ویژه نابینایان توجه شده، سوره عبس است. برخی مفسرین این سوره را به نام اعمی (نابینا) نام‌گذاری کرده‌اند. و با این آیات شروع شده است:
عَبَسَ وَتَوَلَّى أَنْ جَاءَهُ الأعْمَى وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّى أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرَى أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى
این سوره در مکه نازل شده و گزارش ماجرایی است که با ورود فرد نابینایی به جلسه‌ای که سران قریش و مشاهیر با حضور رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم تجمع کرده بودند، آغاز می‌شود.
این فرد نابینا همان عبداللّه بن ام مکتوم است و با ورود به مسجد با صدای بلند رسول خدا را صدا می‌زد و مکرر می‌گفته ای رسول خدا کجایی از تو پرسش دارم؟
شخصی در جمع سران و مشاهیر شهر مکه از این رفتار ابن ام مکتوم ناراحت شده و چهره در هم کشیده و رو برمی‌گرداند.
خداوند این‌گونه برخورد با یک نابینا را برنمی‌تابد و در این سوره به شدت از چنین رفتارهایی بر حذر می‌دارد. خداوند فرد نابینا را با صفات عالی مدح کرده و او را پاک، منزه، صالح، آگاه و بهره‌مند از مواعظ و دستورات اسلامی می‌داند. و در مقابل شخصی که رویش را از نابینا برگردانده و اظهار ناراحتی کرده به سختی توبیخ می‌کند. او را ثروتمند می‌نامد که در پی ریاست طلبی است و در پی پاک شدن از رذائل هم نیست. ولی این فرد نابینای تلاشگر با خشیت و ایمان و باور در تلاش است.
سوره عبس گویای این است که حتی برخورد منفی در حدّ رو برگرداندن نسبت به یک معلول در فرهنگ قرآنی جایز و صحیح نیست زیرا معلولان مثل دیگر انسان‌ها حق دارند.
از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم پرسش نمایند و ایشان را صدا بزنند و دانش بیاموزند و معارف دینی را فرا بگیرند.
و فردی که رویش را برگرداند و چهره درهم کشید، در واقع اعتراض داشت که چرا یک نابینا به مسجد آمده و به جمع سران قریش وارد شده و پیامبر را صدا می‌زند و می‌خواهد از پیامبر مسئله بپرسد و علم بیاموزد؟
و خداوند با ارسال این آیات می‌خواهد بفهماند که نابینایان مثل افراد عادی چنین حق و حقوقی دارند یعنی آنان می‌توانند رهبران را صدا بزنند و با او گفت‌وگو داشته باشند. کسی هم نمی‌تواند نسبت به آنان حتی ترش‌رویی کند. توجه شود فرد ترش‌رو، حرف و سخنی خطاب به نابینا نگفت و دست روی او بلند نکرده بود؛ فقط اظهار ناراحتی کرده و روی خود را برگردانده بود. خداوند همین اندازه موضع‌گیری منفی را نسبت به معلولان قبول نمی‌کند. زیرا اینان را مثل دیگر مردم شهروندان قابل احترام در جامعه اسلامی می‌داند.
مطالب فراوان درباره این سوره هست و برای توضیح بیشتر می‌توانید به تفاسیر المیزان و نمونه و نیز چهار عنوان کتاب منتشر شده توسط دفتر فرهنگ معلولین مراجعه شود:
سوره روشندلان، مبانی حقوق معلولان در قرآن کریم؛ دیدگاه محمدتقی شریعتی درباره حقوق معلولان در قرآن، دیدگاه آیت اللّه طالقانی در سوره عبس.

گسترش مشارکت اجتماعی
محمد مصطفی صلی اللّه علیه و آله و سلم در شرایطی به تبلیغ اسلام پرداخت که معلولان منزوی بودند و آنان را از بین می‌بردند و یا دور از جامعه نگهداری می‌کردند. اما رسول خدا در هر شرایط آنان را مطرح می‌کرد و به آنان مسئولیت می‌سپرد و تلاش می‌کرد آنان به مسئولیت‌های مختلف می‌گمارد. به عنوان نمونه، مواردی از این‌گونه رفتارها را گزارش می‌نمایم:
ارسال آموزگار نابینا به مدینه: مصعب بن عمیر العبدری از کسانی است که در مکه اسلام را پذیرفت. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم او را همراه با ابن ام مکتوم نابینا به مدینه به عنوان سفیران خودش فرستاد تا انصار و اهالی مدینه را قرآن بیاموزند. اینان اولین کسانی بودند که جهت آموزش قرآن به مدینه رفتند.
مؤذن نابینا: پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم مسئولیت اعلام صبح و اذان فجر را به عبداللّه بن ام مکتوم نابینا سپرد. بلال اذان مغرب و عشاء را می‌گفت و ابن ام مکتوم اذان صبح را. اما چون نمی‌توانست طلوع فجر را مشاهده کند، قرار گذاشته شده بود کسی پس از دیدن فجر می‌گفت صبح شد، آنگاه ابن ام مکتوم اذان می‌گفت.
در آن زمان مؤذن صرفاً اذان گو نبوده و مسئولیت‌های دیگر هم زمان شناسی و بر پا کردن نماز و هماهنگی امور مسجد را بر عهده داشته است و سپردن این مسئولیت خطیر به یک نابینا نشانگر این است که رسول خدا می‌خواسته آنان را در جامعه فعال‌تر سازد و مردم یاد بگیرند با آنان رفتار و تعامل صحیح داشته باشند. زیرا آنان مثل دیگر مردم، شهروند عادی هستند.
مشارکت در بیعت عقبه و جهاد: عمر بن الجموح به رغم اعرج (یعنی از ناحیه پا لنگ) بودن، رسول خدا او را به عنوان یکی از نقباء دوازده‌گانه در بیعت عقبه انتخاب کرد. این بیعت بین مردم مدینه و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در محلی به نام عقبه منعقد شد. از جمله نمایندگان طرفین عمر بن الجموح بود.
عمر بن جموح در جنگ احد با اینکه پیامبر به او گفت به دلیل لنگی شدید جهاد بر تو واجب نیست ولی با اصرار فراوان از پیامبر خواست که در احد شرکت کند. تا اینکه با درخواست او موافقت شد و در احد به شهادت رسید.
سردار نظامی، گزارش‌هایی هست که در چند جنگ عبداللّه بن ام مکتوم پرچم‌دار سپاه بود و پرچم سپاه به دست او حمل می‌شد. علم‌دار یا حامل پرچم نقش مهم در سپاه بر عهده داشت.
جانشین رسول خدا در اداره امور مدینه: در چند جنگ هنگامی که رسول خدا می‌خواست از مدینه خارج شود، ابن ام مکتوم را به عنوان جانشین خودش تعیین می‌کرد او موظف بود در غیاب حضرت، به امور مردم رسیدگی کند و روحیه مردم را بالا نگه دارد و جبهه را پشتیبانی نماید.
همه این موارد نشان می‌دهد که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم با معلولان مثل یک شهروند عادی برخورد می‌کرد و برای آنان حق و حقوق شهروندی مثل دیگر مردم قائل بود.

تأمین اجتماعی
معلولین از نظر شدت معلولیت دو گروه‌اند. یک گروه با آموزش مهارت‌ها و توان‌بخشی، توانایی لازم برای کسب و کار پیدا می‌کنند. دسته دوم افراد دارای معلولیت شدید هستند، که هیچ نوع توان جسمی در آنها وجود ندارد. این دسته توسط دولت اداره می‌شوند و زیر چتر حمایتی دولت قرار می‌گیرند و از طریق تأمین اجتماعی اداره می‌شوند. در تعالیم اسلامی حتی کسانی که کاملاً از کار افتاده‌اند، قابل احترام و تکریم‌اند و برای آنها برنامه و دستور هست. اینان هم شهروندان این کشور می‌باشند و از حقوق شهروندی برخوردار هستند.
تأمین اجتماعی یعنی تأمین هزینه‌های دارو و درمان و هزینه‌های دیگر نیازهای هر انسان که از جمله حقوق اساسی انسان‌ها فارغ از اعتقادات آنها است. تأمین اجتماعی در متن دستورات اسلام است و به همین دلیل در زمانی که در اروپا معلولین را در بیابان و کوهستان رها می‌کردند یا او را جایی حبس می‌نمودند تا از گرسنگی یا حمله حیوانات بمیرند ، در دوره نبوی و بعداً دوره خلفا برنامه‌ریزی دقیق و گسترده برای معلولین وجود داشت. امام علی علیه السلام در نظام حکومتی و قوانین اساسی و اجتماعی که وضع کرد جایگاه برای معلولان در نظر گرفت در عهدنامه مالک اشتر که پیمان نامه‌ای است بین شهروندان و دولت، یک بخش آن تعهدات دولت نسبت به مردم در باب حقوق معلولان است و سی ماده حقوقی را بر شمرده است.
حادثه‌ای در زمان خلافت حضرت علی علیه السلام رخ داد که می‌تواند مبنای تأمین اجتماعی قرار گیرد و دولت را موظف کند تا پیروان همه ادیان را زیر چتر تأمین اجتماعی قرار دهد. به ویژه معلولان از هر دین و عقیده را مشمول تأمین اجتماعی نماید.
حضرت همراه با چند تن کارگزارانش از بازار می‌گذشت، نگاه حضرت به پیرمرد نابینایی افتاد که گدایی می‌کرد (مرّ شیخ مکفوف کبیر یسأل)
حضرت پرسید این چه وضعی است؟ (ما هذا)
همراهان گفتند، اشکالی ندارد او مسیحی است. (نصرانیٌ)
حضرت فرمود: تا وقتی قدرت و توانایی داشت از او کار کشیدید و حالا که پیرمرد و توان کار ندارد او را رها کرده‌اید تا گدایی کند. باید از بیت‌المال حقوق برایش مقرر کنید. (ستَعمَلتُمُوهُ حَتّى إذا كَبُرَ و عَجَزَ مَنَعتُمُوهُ ، أنفِقُوا عَلَيهِ مِن بَيتِ المالِ)
این حدیث شامل چند نکته کلیدی است:
1ـ همه افراد جامعه که در زیر سایه حکومت زندگی می‌کنند از هر دین و مذهبی که باشند از حقوق شهروندی برخوردار می‌باشند. احتمالاً در ذهن اطرافیان بوده که چون این نابینا پیرو مسیحیت است بنابراین شهروند دولت اسلامی نیست و حقوقی به او تعلق نمی‌گیرد. اما حضرت علی علیه السلام به عنوان رئیس و رهبر جامعه اسلامی گفت اندیشه شما درست نیست و باید مخارج او را پرداخت کنید. چون او شهروند این جامعه است و در حمایت دولت اسلامی زندگی می‌کند.
2ـ پیرمرد نابینای مسیحی از نظر حضرت علی علیه السلام به عنوان رهبر جامعه اسلامی، حق و حقوق دارد و باید زندگی او تأمین گردد، چه برسد به جوانان نابینا و افراد ناتوانی که اول زندگی‌شان است و آبرومند می‌باشند، اینان قطعاً اولویت داشته و حتماً باید مخارج زندگی آنان توسط حکومت پرداخت گردد.
3ـ از نظر حضرت یک شهروند هزینه‌های زندگی را نباید از راه‌هایی مثل گدایی به دست آورد ولو مسیحی باشد و چنین روش‌هایی که مخالف شأن انسان است، ممنوع می‌باشد. دولت اسلامی باید هزینه‌های اینان را تأمین کند تا دست به این اعمال نزنند.
4ـ رها کردن ناتوانان و معلولان از نظر حضرت درست نیست و لازم است اینان شناسایی شده و در دیوانی ثبت نام شوند و ماهانه بدون اینکه مراجعه کنند حقوقشان پرداخت گردد.
5ـ حضرت می‌فرماید منت بر آنها نیست چون که هر شهروندی عمر خود را برای جامعه خودش تلاش کرده است. وقتی نیرو و توانایی داشتند، برای این کشور‌ کوشیده‌اند. و پاداش آن کوشش‌ها در ایام پیری باید پرداخت گردد.
6ـ حضرت علی علیه السلام نسبت به جامعه‌ای که اختلاف طبقاتی داشته باشد، عده‌ای از شهروندان به گدایی زندگی کنند و عده‌ای از آنها سفره رنگین داشته باشند متعرض است و با تعبیر «ما هذا؟» یعنی «این چه وضعی است؟» نسبت به شرایط اجتماعی این‌چنین اعتراض می‌کند.
7ـ امام علی علیه السلام به عنوان مسئول و متصدی امور جامعه خود را مسئول و موظف به رسیدگی به شهروندانی که نابینایی و معلولیت دارد هم می‌داند، به همین دلیل در مورد امور آنها اقدام می‌کند و دستور می‌دهد.
این درسی است برای رهبران جهان اسلام که آنان اگر از علی علیه السلام تأسی و پیروی می‌کنند، مسئولیت شهروندان دارای معلولیت و رفع مشکلات اینان بر عهده آنان است.
8ـ در این روایت، حضرت فقط اعتراض نمی‌کند و فقط سخنی در این باره نمی‌فرماید بلکه در اصلاح وضع این پیرمرد نابینا اقدام عملی می‌کند. چنانکه در فرمان به مالک اشتر (استاندار مصر) سی دستور در اصلاح امور معلولان بیان کرده است.
خلاصه اینکه توجه و اهتمام به شهروندان آسیب‌ دیده به عنوان یک وظیفه باید اجرایی گردد و جزء وظایف و تعهدات دولت اسلامی است.
حضرت علی علیه السلام در پنج سالی که خلافت جامعه اسلامی را بر عهده داشت درباره اصلاح امور شهروندان فراوان کوشیده است. متأسفانه در این باره هیچ اثری تاکنون تألیف نشده است. اینجانب سیره حضرت در موضوع شهروندان دارای معلولیت را تجزیه و تحلیل گردد و کتابی در این باره نوشته‌ام که به زودی عرضه می‌کنم.
خلیفه دوم عمر و عبدالملک بن مروان و عمر بن عبدالعزیز اقدامات بسیار در رسیدگی به معلولان داشتند. عمر بن عبدالعزیز آمارگیری معلولان را برای اولین بار در جهان اسلام راه‌اندازی کرد؛ حقوق ویژه‌ای برای نابینایان مقرر کرد؛ برای افراد زمین‌گیر مقرر کرد مستخدمی تعیین گردد و حقوق او را پرداخت می‌کرد.
اقدامات دولت اسلامی و خلفای و نیز شخص رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم درباره شهروندان مبتنی بر این است که در تعالیم اسلامی انسان از کرامت ذاتی برخوردار است. آدمیان فارغ از رنگ، نژاد، جنس، ملیت، دین و مذهب همگی در نهایت برآمده از پدر و مادری واحدند و از حداقل حقوق انسانی برخوردارند. مردم عیال خداوند معرفی شده‌اند. محبوب‌ترین آدمیان نزد پروردگار کسی است که به حال مردم ـ عیال اللّه ـ سودمندتر و نافع‌تر باشد. از منظر دین مردم از دو حال خارج نیستند، یا برادر و خواهر دینی هستند یا همنوع ما. شرعاً موظفیم که با هر دو گروه با رحمت، محبت و لطف رفتار کنیم و از تجاوز به حقوق آنها بپرهیزیم. خدمت به مردم، رفع حوائج آنان، گره‌گشایی از مشکلات آنان عبادت است. از جمله طرق تقرب به خداوند و کسب رضای پروردگار، خدمت به مردم به ویژه یاری به انسان‌های نیازمند است. بی‌خبری، غفلت از نیاز دیگران به ویژه خویشاوندان و همسایگان از موانع اجابت دعا و از اسباب خشم خداوند به حساب آمده است. در مجموع می‌توان گفت انسان به عنوان شهروند در اسلام محترم و ادای حقوقش مورد تأکید و توصیه اسلام است.

اخلاق اجتماعی
در آموزه‌های اسلامی، موارد بسیار هست که بر رعایت اخلاقیات تأکید کرده است. عملاً سلام کردن به معلولین را لازم می‌شمارد. اینگونه آموزه‌ها بیانگر این است که از نظر اسلام معلولان شهروندان با حقوق مشخص هستند. و اسلام درصدد تحکیم روابط آنان با دیگر آحاد جامعه از طریق رعایت اخلاقیات است.
اینجا چند نمونه از اینگونه اخلاقیات را می‌آورم:
رسول خدا می‌فرماید: ترک السلام علی الضریر خیانةٌ. یعنی سلام نکردن بر نابینا خیانت به او است.
ضریر و مکفوف و اعمی مترادف و به معنای نابینا می‌باشند. خیانت یعنی عدم وفای به عهد، نقص پیمان، مکر و حیله است. سلام نکردن بر نابینایان شکستن پیوندها و عهدهای اجتماعی و تضعیف روابط اجتماعی است.
نابینا بنابر باورهای اسلامی به عنوان شهروند دارای حقوق و تعهدات است. از جمله تعهدات آنها این است که در تحکیم روابط اجتماعی مؤثر و کوشا باشند.
برخی نویسندگان و دانشمندان سلام کردن که در این روایت آمده را یکی از مصداق‌های روابط اجتماعی و اخلاق اجتماعی است و لازم است همه آنها محترم شمرده شوند.
استهزاء، مسخره کردن و تحقیر افراد فقیر و به شدت در اسلام طرد و نفی شده است. زیرا آثار تخریبی و مخرب فراوان دارد.
کسانی که از نظر جسمی مشکلی یا از نظر عقلی کمبودی دارند و اینها را دست مایه مسخره کردن و استهزاء قرار داده‌اند، در روایات سخت توبیخ شده‌اند. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم حتی اجازه نمی‌داد کلمه مجنون را جهت شوخی در مورد کسی به کار ببرند. روزی ایشان میان جمعیت نشسته بود. کسی گفت: مجنون آمد و رسول خدا گفت: انما المجنون المقیم علی المعصیة ولکن هذا رجل مصاب. یعنی هر آینه دیوانه کسی است که گناهکار است ولی این مرد درستکار است.
رسول خدا تأکیدی فرمود که به جای استفاده از کلمه اعمی از واژه بصیر استفاده کنید. نیز در روایت دیگر می‌فرماید: خداوند به هنگام داوری به چهره و بدن و اموال شما نگاه نمی‌کند بلکه به قلوب و اعمال شما نظر می‌افکند.
نیز در قرآن آیات مهمی در نهی از مسخره کردن و تحقیر دیگران آمده است:
ای مؤمنان کسی را مسخره نکنید، شاید آن کس که مسخره کرده‌اید بهتر از شما باشد.
و لا تنابزوا بالالقاب. اشخاص را با لقب‌های سوء صدا نزنید.
این توصیه‌ها و تأکیدها گویای این است که معلولان به عنوان عضوی از جامعه و داشتن حق و حقوق شهروندی، لازم است مردم با آنها به روش صحیح تعامل و رفتار داشته باشند.

سیره حسین بن علی علیه السلام در دفاع از حقوق شهروندی معلولان
مسلمانان به اقتضای وظیفه انسانی که دارند نمی‌توانند به بهانه اینکه در فلان شرایط هستیم و توانایی مساعدت به معلولان را نداریم، از زیر بار مسئولیت‌ها شانه خالی کنند. امام حسین علیه السلام در رژیم استبدادی معاویه و یزید می‌زیست و فشار مضاعف بر معلولان را مشاهده می‌کرد؛ اما به فکر آنان بود و راه‌کارهایی برای جلوگیری آسیب بیشتر بر آنها مطرح می‌کرد. به این روش امام عملاً نشان داد حتی در این‌گونه رژیم‌ها، مردم می‌توانند، به معلولان کمک کنند. همه اینها گویای این است که در نظر امام، معلولان انسان‌هایی هستند که باید زندگی مثل دیگر شهروندان داشته باشند و تبعیض بین معلول و عادی نباید وجود داشته باشد.
امام حسین علیه السلام در سال چهارم قمری در مدینه متولد و در سال شصت و یکم قمری در کربلا به شهادت رسید. در سال 50ق با شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام به امامت و رهبری شیعیان تعیین گردید. امام حسین علیه السلام شش سال از دوره کودکی خود را در کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم گذراند. پس از رحلت پیامبر در دوره خلفا به امور فرهنگی و آموزش مشغول شد و در دوره خلافت پدرش، حضوری فعال اجتماعی داشت. در جنگ جمل فرماندهی جناح چپ سپاه امام علی علیه السلام بر عهده وی بود. در جنگ صفین به امور تبلیغی و تشویق سپاه و روحیه دادن به آنها اهتمام داشت. در جریان حکمیت به عنوان یکی از شهود از طرف حضرت علی علیه السلام حضور داشت. پس از شهادت امام علی علیه السلام، ده سال در کنار برادرش، حضور اجتماعی داشت تا اینکه خودش به امامت رسید. چنین فردی که از خردسالی در کوران حوادث بزرگ شده و در متن رخدادها تجربه دیده، قطعاً شناخت دقیق از جامعه دارد، گروه‌ها و جریان‌ها را به خوبی می‌شناسد، عوامل و علل حوادث اجتماعی را می‌داند.
اکنون با تجزیه و تحلیل یکی از سخنرانی‌های امام علی علیه السلام می‌خواهیم ببینیم چه دیدگاهی درباره جامعه معلولان و مشکلات و تحولات و تطورات این جامعه و وضعیت شهروندی آنان داشته است.
سخنرانی برای نخبگان: خطبه‌ای از امام حسین علیه السلام در چند منبع معتبر وارد شده و جملاتی از آن ویژه معلولان است هر چند کل آن هم مرتبط به شرایط و وضعیت این قشر می‌باشد. متنی که در تحف العقول و بحارالانوار و کتاب سلیم بن قیس هلالی آمده به نظر بسیار یک سخنرانی بوده که قسمت اولش در کتاب سلیم و قسمت دوم و سوم آن در کتاب تحف العقول آمده و اینها در اصل سخنرانی بوده که حضرت در سال 58ق در منا برای نخبگان جامعه و فرهیختگان بنی هاشم بیان کرده است. یعنی دو سال قبل از فوت معاویه پسر ابوسفیان این سخنرانی را اجرا کرده و به مشکلات جامعه و بدبختی‌های مسلمانان و مفاسد بنی‌ امیه و معاویه پرداخته است. در چنین جامعه ظلم زده بیش از همه معلولین و آسیب دیدگان جامعه در معرض خطر هستند و حضرت این خطرات را متذکر شده است.
این سخنرانی طولانی است و خلاصه‌ای از آن را اینجا می‌آورم. امام خطاب به فرهیختگان جامعه می‌فرماید:
شما به عنوان نخبگان، معروف به دانش و خیرخواهی هستید؛ هم در قشرهای فرهیخته و هم در اقشار آسیب دیده نفوذ دارید. اینان برای مطالبه خواسته‌هایشان از شما کمک می‌خواهند. همه نفوذ و اعتبار شما به خاطر این است که مردم فکر می‌کنند شما در ادای حقوق مردم تلاش می‌کنید در حالی که چنین نیست و فقط به فکر دستیابی به حقوق خودتان بوده و کاری برای حقوق آسیب دیدگان ناتوان انجام نداده‌اید.
من از سرنوشت شما بیمناک هستم؛ زیرا با اینکه موقعیت مهمی دارید و با چشم خود می‌بینید ارزش‌ها و پیمان‌های دوره رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم شکسته شده ولی شما نگران نیستید؛ نابینایان، ناشنوایان و زمین‌گیران در همه شهرها بدون هیچ‌گونه یاری و مساعدت و تأمین اجتماعی رها شده و شما نسبت به آنان هیچ‌گونه احساس مسئولیت نمی‌نمایید؛ حداقل از این موقعیتی که دارید در راه سامان‌دهی به امور آنان بهره نمی‌گیرید؛ مهم‌تر اینکه کسانی که برای این اقشار بی‌پناه تلاش می‌کنند، نه تنها یاری نمی‌کنید بلکه حداقل تشکر هم از آنها نمی‌کنید. شما ای روشنفکران و ای مشاهیر، با ستمکاران سازش کرده و زندگی بی‌دغدغه و راحتی برای خود ساخته‌اید و نسبت به دیگران بی‌توجه و غافل هستید. اما بدانید در مصیبتی که در راه است شما هم سهیم هستید و دامن شما را هم خواهد گرفت.
امام حسین علیه السلام در این سخنرانی به سراغ دانشمندان و کسانی که در جامعه نفوذ و اعتبار دارند رفته و درصدد برآمده برای اصلاح امور معلولان و آسیب دیدگان ناتوان از آنها کمک بگیرد. امام به تجربه دیده بوده که رفتن به سراغ حکومت فایده‌ای ندارد و دولتمردان اموی که در دولت معاویه و یزید مسئولیت داشتند، فساد سراسر وجودشان را گرفته بود و به نصایح امام حسین علیه السلام گوش نمی‌دادند.
مردم ضعیف که اکثراً با امام بودند ولی تأثیر و کارآیی اندکی داشتند، اما عالمان و بزرگان قبایل و مشاهیر می‌توانستند نقش آفرین باشند و وضع جامعه را دگرگون سازند. از این‌رو امام در این سخنرانی خطاب به آنها نکات مهمی را بیان کرده است.
امام به بزرگان و مشاهیر می‌فرماید شما تاکنون کار جدی برای ناتوانان آسیب‌مند جامعه انجام نداده‌اید و بیشتر به فکر جیب خود بوده‌اید. یعنی اگر کاری هم کرده‌اید، درصدد پاداش خواهی خود را بوده‌اید.
امام اشاره به فراگیری معلولیت نموده و می‌فرماید: العمی و البکم و الزمنی فی المدائن مهمله. یعنی نابینایان، ناشنوایان و آسیب دیدگان حرکتی در همه شهرها بی‌پناه رها شده‌اند. و هیچ توجهی به آنها نمی‌شود (لا ترحمون)
امام حسین علیه السلام با به کار بردن واژه مهمله درصدد بیان این نکته است که معلولان کارآیی و توانایی دارند ولی از توانایی آنها بهره‌برداری نمی‌شود و آنها بدون استفاده از توانایی‌هایی آنها، رها شده‌اند. واژه لا ترحمون به معنای این است که امکانات و رحمت‌های موجود در جامعه از جانب شما نصیب آنها نمی‌شود به بیان امروزی، تأمین اجتماعی ندارند و یاری نمی‌شوند.
در ادامه امام می‌فرماید لا فی منزلتکم تعملون یعنی از پست و مقام و منزلتی که دارید در جهت اصلاح امور معلولان استفاده عملی نمی‌کنید.
سپس امام متوجه تشکل‌ها و کنشگران اجتماعی شده و بر فعالیت‌های آنان در جامعه اشاره می‌کند. به نظر امام این‌گونه نیست که هیچ فعالیتی برای معلولین نباشد بلکه کارهای در حال انجام است. ولی چون این فعالیت‌ها توسط نخبگان و مشاهیر جامعه پشتیبانی نمی‌شود از این‌رو تأثیر لازم را ندارد. جمله حضرت در این باره این‌گونه است:
لامن عمل فیها تعینون این‌گونه نیست که کنشگران در شهرها، فعالیت‌هایشان به چشم آید و مورد توجه شما قرار گیرد.
آنگاه به روابط مشاهیر و بزرگان جامعه با حاکمیت استبدادی اشاره می‌کند و می‌گوید بِالْإِدْهَانِ وَ الْمُصَانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأْمَنُونَ یعنی با ساخت و پاخت با ظالمان برای خودتان محیط امن ایجاد کرده‌اید. در واقع عدم رسیدگی شما به معلولین و ناتوانان به خاطر این است که با ظالمان به توافق رسیده‌اید و شرایط مساعد خود را نمی‌خواهید از دست بدهید. و به همین دلیل وظایف و تعهدات انسانی و شرعی خود را فراموش نموده‌اید. کُلُّ ذَلِکَ مِمَّا أَمَرَکُمُ اللّه بِهِ مِنَ النَّهْیِ وَ التَّنَاهِی وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ.
امام حسین علیه السلام نکات مهم دیگری دارد که در این سخنرانی آمده و اینجا فقط یک فراز از آن را آوردم. او به عوامل مختلف که موجب شد جامعه به این وضعیت برسد و معلولان به شرایط ناگوار دچار شوند اشاره کرده و راه کارهای رهایی از این مشکلات را هم گفته است.
دلالت به حقوق شهروندی: این سخنرانی امام حسین علیه السلام سند محکم و گویایی برای تبیین دیدگان انسان مدارانه اسلام درباره حقوق شهروندی معلولان است. از نظر یکی از رهبران اندیشه اسلامی یعنی امام حسین علیه السلام معلولان عضوی از جامعه هستند و عضو دیگر جامعه یعنی نخبگان و نیکوکاران و مشاهیر باید از آنان حمایت مادی و معنوی داشته باشند از طرف دیگر حاکمیت این جامعه نباید نسبت به آنها زورگویی و بی‌عدالت و تبعیض روا دارد و اگر چنین کرد، نخبگان باید از آنان دفاع کنند. امام در جایی نگفته افراد ناتوان باید نابود شوند و از بین بروند، برعکس آنها صاحب اصلی مواهب و امکانات جامعه می‌داند. ولی ظالمان این امکانات را از آنها به زور ربوده و به همین دلیل به فقر رسیده‌اند. و لازم است نخبگان کمک کنند تا امکانات به آنها بازگردانده شود.
این سخنرانی امام که در منابع قدیمی آمده و از نظر سند محکم است، یکی از مدارکی است که دیدگاه اسلام را درباره معلولان و منزلت اجتماعی آنان به خوبی نشان می‌دهد.

سیره حکومتی امام علی علیه السلام
امام علی علیه السلام در سال‌هایی که حکومت توسط خلفای سه‌گانه اداره می‌شد به امور اقتصادی و نیکوکارانه مثل آباد کردن زمین‌های موات و حفر چاه و ایجاد نخلستان می‌پرداخت مهم این است که همه اینها را وقف امور خیریه می‌کرد. لذا بررسی سیره حضرت در این دوره بسیار مهم است و لازم است وقف‌نامه‌ها و موقوفات حضرت بررسی گردد تا بدانیم چه موقوفاتی برای ناتوانان و معلولان داشته است.
اما وقتی با نظر و بیعت مردم به خلافت رسید در رفع محرومیت و ایجاد رفاه برای همه مردم بسیار کوشید. درباره ضعفا، فقرا و معلولان سخنان مهمی دارد که نشان می‌دهد این قشر را به عنوان شهروند قبول دارد و خود را موظف به رفع مشکلات آنان می‌داند. مهم‌ترین سند در این زمینه عهدنامه مالک اشتر است. وقتی حضرت مالک را به عنوان حاکم مصر برگزید، وظایف او را نوشت و به دستش سپرد. این نوشته پیمان نامه بین دولت مرکزی و حکومت مصر است زیرا در آن زمان امپراطوری اسلامی به شکل فدرالی اداره می‌شده است و هر یک از فدرال‌ها به روش خود مختار ولی در چارچوب قوانین و ضوابط دولت مرکزی فعالیت می‌کرده‌اند. حضرت وظایف حاکم مصر برای هفت قشر جامعه را در این نامه آورده است:
ـ نظامیان
ـ نویسندگان و کاتبان دیوان‌ها
ـ قاضیان
ـ کارگزاران دولتی
ـ اهل ذمه و پیروان دیگر ادیان
ـ بازرگانان و صنعت پیشگان
ـ آسیب‌مندان و ناتوانان نیازمند به تأمین اجتماعی
در بخش تأمین اجتماعی، سی حق بر می‌شمارد. یعنی معلولان از نگاه حضرت سی حق در ارتباط با حکومت دارند. آوردن همه آنها به تفصیل می‌انجامد و فقط اشاره‌ای به برخی از آنها می‌نمایم.
1ـ پرداخت حقوق مالی مشخص در هر ماه
2ـ تأمین ضرورت‌های خوراکی و تغذیه‌ای آنان
3ـ عدم تبعیض بین معلولان و ایجاد مساوات بین آنها
4ـ پیگیری رعایت حقوق معلولان در همه ادارات و نهادها
5ـ عدم غفلت از وضعیت آنان
6ـ ممنوعیت تفکیک امور معلولان به اهم و مهم بلکه همه امور آنها ضروری است.
7ـ کنار نهادن غرور و نخوت نسبت به آنان
8ـ احترام همراه با تواضع به مددجویان
9ـ اعطای فرصت‌ها و امکانات اقتصادی و اجتماعی
10ـ نیاز جامعه به حضور و مشارکت آنان
11ـ رسیدگی به توان‌خواهان دور از دسترس
12ـ تعیین مددکارهای متواضع و متعهد
13ـ رسیدگی ویژه به افراد دارای معلولیت شدید
14ـ ضرورت اعطای جایگاه مناسب شأن توان‌خواهان در جامعه
15ـ لزوم برنامه و تدبیر برای اصلاح امور آنان
16ـ تأسیس اداره مددجویی
17ـ تشکیل جلسات عمومی با آنان
18ـ سپردن مدیریت جلسات به خودشان
19ـ دسترسی آسان مددجویان به مسئولین و مدیران
20ـ تحمل رفتار غیر متعارف مددجویان و عدم برخود امنیتی و قضایی با آنان
اینها بخشی از حقوق شهروندی است که در معاهده مالک اشتر آمده است. همه اینها گویای این است که اینان حق و حقوقی دارند و حضرت آنان را به عنوان شهروند قبول نموده است.

گزارش انبیاء خاص در قرآن کریم
چند تن از انبیاء مثل یعقوب، ایوب، اسحاق و شعیب نابینایی یا مشکلات حرکتی و جسمی داشته‌اند. این نکته در روایاتی تأیید شده و متون قدیمی هم مؤید معلولیت اینان هستند. اما برخی از علما به ویژه در عالمان شیعه گفته‌اند انبیاء باید حتماً سالم و غیر معلول باشند. و معلولین با شأن رسالت و نبوت سازگاری ندارد. البته بسیاری از عالمان شیعه در گذشته و در دهه‌های اخیر مطرح کرده‌اند که اگر انبیاء جسم دارند و کسی در جسم داشتن آنان تردید نکند. جسم ذاتاً دارای عوارضی مثل مرگ، بیماری، نقصان و ناقص شدن و نیز تبدیل شدن دارد. مگر کسی معتقد باشد انبیاء جسم ندارند یعنی انسان نیستند و جزء ملائکه می‌باشند که چنین چیزی را کسی نگفته است و اگر گفتیم جسم دارند باید بپذیریم بیماری دارند، روزی مرگ به سراغ آنها می‌آید و بالاخره معلولیت هم دارند. آیت اللّه طالقانی و مرحوم محمدتقی شریعتی با این شیوه معلولیت انبیاء را توضیح داده‌اند.
به هر حال سیره پنج پیامبر که به نحوی با معلولیت مرتبط بوده‌اند در قرآن آمده است و با بررسی آیات مرتبط به این انبیاء می‌توان تلقی قرآن را نسبت به معلولیت و معلولان یافت.
حضرت ایوب: بیماری و آسیب جسمی حضرت ایوب در قرآن با دو واژه ضُرّ و نُصب بیان شده است. ضرّ به معنای بلایای جسمانی، امراض جسمی، نقص عضو و نُصب به معنای عذاب و رنج و سختی است.
ایوب پس از بیماری‌های سخت، اموال و اولادش را هم از دست داد ولی با صبر و پناه بردن به خدا سرنوشت او عوض شد و دوباره به خوشوقتی رسید. قرآن می‌گوید سرگذشت ایوب درس عبرت و برای خردمندان است (سوره انبیاء، آیه 84). ایوب بر اثر ناتوانی و معلولیت جسمی نه تنها فقیر و بیچاره نشد بلکه ثروتمند و صاحب امکانات فراوان گردید (انبیاء، آیه 84).
چون او با تلاش خودش و بهره‌گیری از توانمندی‌های خود نُصب و ضُرّ را کنار زد و بی‌اثر ساخت (سوره ص، آیه 42) و از نیکوکاران و انبیاء گردید (سوره انعام، آیات 84 و 89-90).
حضرت اسحاق: بنابر متون اصیل فرزند حضرت ابراهیم و جانشین او بود و چشمانش نابینا شد. صفدی در نکت الهمیان هم او را جزء انبیاء نابینا شمرده است.
قرآن کریم اسحاق را اینگونه معرفی کرده است: به توحید باور داشت (بقره، آیه 133)، آیات بر او نازل می‌شد و خداوند وحی بر او می‌فرستاد (آل‌عمران، آیه 84 و نساء آیه 163)؛ در بین مردم مشهور به انسان صالح و نیکوکار بود (مریم، آیه 50)؛ از اصلاح‌گران بود (انبیاء، آیه 72).
اسحاق با اینکه بسیاری از سال‌های عمرش را نابینا بود اما رهبری و امامت جامعه را در دست داشت و صاحب قدرت و اقتدار بود و با بصیرت به حل امور می‌پرداخت (سوره ص، آیات 45-47، سوره انبیاء، آیه 73).
حضرت شعیب: وی در زمره انبیایی معرفی شده که نابینایی داشت. مفسرانی از شیعه مانند سید هاشم بحرانی ذیل آیه انا لنراک فینا ضعیفاً (هود، آیه 91) می‌نویسد: ضعیف یعنی چشمان ضعیف. یعنی قومش جهت تحقیر به شعیب می‌گفتند: تو در میان ما نابینا هست.
مدارک نابینایی شعیب را در کتاب حضرت شعیب آورده‌ام. داستان شعیب در قرآن بسیار آموزنده است و نکات فراوانی دارد که برای جامعه معلولین اهمیت دارد. او ترازو و پیمانه را ابداع کرد تا عدالت اجرا شود و حقوق اجتماعی وضع کرد تا کسی زیان نبیند و با استثمار و غارت اموال مردم مبارزه کرد این نکات در سوره اعراف، آیات 85، هود آیات 85 ـ 84، شعراء آیه 182ـ183 آمده است. و ده‌ها نکته مهم اجتماعی دیگر درباره این پیامبر در قرآن هست.
نتیجه: پیامبران نامبرده نمونه‌هایی است که در قرآن از آنها یاد شده و به دلیل انسان بودن و جسم داشتن نابینایی یا آسیب حرکتی هم داشته‌اند؛ مهم این است که هیچ جای قرآن از یأس، دل‌مردگی، افسردگی آنان یا اینکه باید نابود شوند و معدود گردند نکته‌ای گفته نشده بر عکس در آیات فراوان آمده که اینان با ایمان و با تلاش بر ناتوانی‌های جسمی خود غلبه کردند و با نیکوکاری و خدمت به جامعه نام نیکی از خود به یادگار گذاشتند.
قرآن کریم از این انبیاء به عنوان الگو و اسوه یاد کرده است. زیرا راه موفقیت و چگونگی غلبه بر ترس و بیماری و ناراحتی را به مردم آموختند. هر یک از اینان علاوه بر اینکه خودشان عضو مؤثر جامعه‌شان بودند و به عنوان شهروند روابط سازنده با مردم سرزمین و جامعه خودشان داشتند، توانستند نظام شهروندی مطلوب و کارآمدی هم پایه‌گذاری کنند. مثل شعیب که با اختراع ترازو و مکیال راه درست اجرای عدالت را در جامعه گسترش داد.
اما وقتی داستان این انبیاء را در تورات و انجیل مطالعه می‌کنیم، دائم از اقدامات منفی درباره آنان سخن به میان آمده و اینکه آنان بر اثر بیماری سخت یا نابینایی و دیگر مشکلات امکان ماندن و زیستن نداشتند.
عجیب اینکه قرآن کریم در یک‌جا از زبان مخالفان شعیب، تحلیل منفی را نقل کرده ولی بلافاصله واقعیت موجود را برخلاف تحلیل مخالفان شعیب می‌داند. قالوا یا شعیب ما نَفقَه کثیراً ممّا تقول مخالفان شعیب گفتند: ای شعیب ما چندان مطالبی که می‌گویی نمی‌فهمیم.
وَ إِنَّا لَنَراکَ فينا ضَعيفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ، تو در جامعه ما نابینا و ضعیف هستی و اگر قبیله‌ات نبود تو را نابود می‌کردیم.
و ما علینا بعزیز، چون تو نزد ما اعتبار ندارد.
مخالفان شعیب او را شهروند و عضو جامعه نمی‌دانستند چون نابینا بود و می‌گفتند پشتوانه‌ای یعنی قبیله‌ای داری و به همین دلیل موقتاً تو را تحمل کرده‌ایم وگرنه تو را از بین می‌بردیم. در آخر آیه می‌گویند تو در نظر ما اعتبار نداری. یعنی تو با اینکه نابینا و ضعیف هستی و در جامعه و نزد مردم اعتبار و عزت داری ولی ما مخالفان برای تو عزت قائل نیستیم. بنابراین اولاً فقط مخالفان شعیب که جمعیت حداقل بوده‌اند باور و اعتقاد به نابودی شعیب داشتند نه همه مردم و دوم اینکه اینان هم نمی‌توانستند ایده خود را عملی کنند چون شعیب دارای اعتبار و پایگاه مردمی وسیع بود.
بنابراین از نظر قرآن نگرش و رویکرد فقدان شهروندی معلولان منتسب به عده محدودی است که به دلیل نداشتن پایگاه مردمی، نمی‌توانند اجرا نمایند. اما در عهدین لحن و محتوای گزارش‌ها کاملاً بر عکس است و گویای این است که معلولان هر چند پیامبر باشند جایگاهی در جامعه ندارند و باید از بین بروند.

نتیجه‌گیری
آیات و روایات بسیار دیگر هست که دلالت می‌نماید بر اینکه از نظر اسلام معلولیت مانع شهروندی نیست، بلکه شهروند می‌تواند معلول باشد و هر معلولی هم شهروند است و از حقوق و لوازم شهروندی برخوردار می‌باشد. در آیات قرآنی و روایات معصومین علیهم السلام حتی یک مورد نمی‌یابیم که مثلاً گفته باشد معلولان حق زندگی ندارند، یا نباید به آنها رسیدگی شود، یا حق و حقوق ندارند. برعکس در آیات بسیار و روایات متعدد مطرح شده که لازم است دولت و مردم و نخبگان به آنان رسیدگی کنند، چون حق زیست و حق ماندن دارند، آنان مثل دیگر مردم حقوق مشخصی دارند که باید اعطاء گردد و… .
از این‌رو می‌توان نتیجه گرفت که در متون اصیل اسلامی دیدگاه و نظریه مترقی و پیشرفته‌ای درباره حقوق شهروندی معلولان مطرح است ولی خود مسلمانان از آن غفلت دارند و به درستی آن را نمی‌شناسند. لازم است دانشمندان اسلام‌شناس با بررسی متون از نگاه حقوق شهروندی تمام مستندات شهروندی را از آیات و روایات استخراج و طبقه‌بندی شده همراه با تحلیل و بررسی به زبان‌های زنده جهان ترجمه و در اختیار پژوهشگران جهان قرار دهند. از وقتی رئیس‌جمهور محترم آقای دکتر روحانی این موضوع را مطرح کردند به فکر این کار افتادم و منابع بسیاری آماده کرده‌ام.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *