کتاب “در همین چند قدمی” تجربه های زندگی یک زوج روزنامه نگار دارای معلولیت

کتاب ‘در همین چند قدمی’ نوشته رضا بهار و راضیه کباری در 160 صفحه از سوی انتشارات ‘به منش’ در قطع رقعی و با شمارگان یک هزار و یکصد نسخه منتشر شده است.

رضا بهار خبرنگار، مترجم و نویسنده این کتاب به خبرنگار ایرنا می گوید: این کتاب، قصه زندگی و تجربه زیستی یک زن و شوهر معلول است که در آن زن نابینا و مرد هم دچار بیماری مادرزادی بوده که منجر به آسیب حسی و حرکتی شده است.
وی در پاسخ به این سئوال که چطور شد تصمیم به نگارش این کتاب گرفت، می افزاید: بهتر است ابتدا بگویم که چطور تصمیم گرفتم با یک نابینا ازدواج کنم؛ من چون دارای معلولیت بودم با خودم گفتم بهتر است با یک معلول مثل خودم ازدواج کنم.
وی ادامه داد: همواره در ازدواج افراد معمولی، گفته می شود که در ازدواج، دو روح همدیگر را کامل می کنند اما در مورد ازدواج ما ، علاوه بر روح ، جسم همدیگر را نیز کامل کردیم چرا که مشکل چشم هایم موجب شده تا دید وسیعی داشته باشم به آن معنا که اگر همسرم پشت سرم راه برود، او را می بینم و اگر دستش را بگیرم می توانم حواسم به چاله و چوله های اطراف می شود تا او نیفتد ، هرچند که به دلیل موانع شهری ، این اتفاق اجتناب ناپذیر بوده است.
بهار ادامه می دهد: آشنایی من و همسرم در روزنامه همشهری بود، همسرم در آن روزنامه ، صفحه ای ایجاد کرده بود و همه نویسندگان این صفحه ، دارای معلولیت یا آشنا با آن بودند. حتی معلم های مدارس استثنایی و والدین دارای فرزند معلول در این صفحه، تجارب خود را می گفتند و نقطه آغاز داستان نیز همینجا بود.
وی اضافه می کند: من در این محل به عنوان خبرنگار، مترجم و چشم آدمی که قرار بود بعدا همسرم شود، مشغول کار شدم؛ همانگونه که طبق گفته افلاطون آدم ها مانند نیمکره، همدیگر را کامل می کنند، من و همسرم نیز یکدیگر را کامل می کنیم. جایی که دست من نمی تواند کاری را انجام دهد، همسرم کارهایم را انجام می دهد و جایی که همسرم نمی بیند ، من چشمانش می شوم .
بهار می گوید: چون هر روز یادداشت می نوشتم، دیدم چقدر خوب است که تمام اینها را به عنوان مجموعه ای جمع آوری کنم و هرچند که قطر کتاب کم است اما نگارش آن هفت سال طول کشیده است چراکه تجربه های واقعی دو آدم معلول است که با یکدیگر زندگی می کنند، مشکلات را کنار می گذارند، ادامه می دهند و موفق می شوند.
وی می افزاید: تمام این داستان های واقعی در کتاب آمده است که چطور همسرم نابینا شد، چطور شغلش را به عنوان پرستار از دست داد و اینکه چطور رسانه می تواند به عنوان ابزاری برای پیوند معلولان با دیگر افراد جامعه ، عمل کند و با استفاده از این ابزار می توان حقوق معلولان را بررسی کرد.
وی اضافه می کند : در بخشی از این کتاب به داستان پدر و مادری معلول پرداخته می شود که کودک سالم خود را بزرگ می کنند؛ در بخش دیگر، داستان فردی که ذره ذره به تدریج نابینا می شود، تعریف می شود؛ تصاویری که این فرد هنگام از دست دادن بینایی تجربه می کند، وحشتناک و در عین حال حیرت انگیز است.
این خبرنگار و نویسنده ادامه می دهد: این فرد همانگونه که بینایی اش را از دست می دهد ، همه چیز زندگی اش را نیز از دست می دهد اما با توکل و اعتقاد، به زندگی بازمی گردد و روزنامه نگار می شود.
بهار می افزاید: قسمت کوتاهی از کتاب نیز به خودم و بیماری ام پرداخته ام که چگونه این اتفاق افتاد. بخش کوتاهی از کتاب نیز برای معلم ها و خانواده های دارای معلول ، بسیار کاربردی است و بطورمثال در آن توضیح داده شده که یک مادر نابینا چگونه به فرزندش شیر می دهد؛ تجربیاتی مانند دارو دادن و بردن کودک به مهدکودک، تجربه های زیستی کوچکی است که در عین کوچکی تاثیر خیلی بزرگی دارد.
وی خاطرنشان می کند: سرمایه گذار انتشار کتاب خودمان بودیم و فعلا از جایی حمایت نگرفتیم اما شاید سازمان هایی مانند بهزیستی آن را بخرند چون کاری که در این کتاب انجام شده، همسو با هدف های آموزشی بهزیستی یا آموزش و پرورش استثنایی است .
به گفته بهار، تمام عوامل دست اندرکار این کتاب افراد دارای معلولیت یا آشنا با حوزه معلولیت و توانبخشی بوده اند.
وی اضافه می کند: حتی ناشر کتاب کسی است که در حوزه معلولیت و توانبخشی درس می دهد یا ترانه میلادی طراح جلد کتاب نیز دارای معلولیت است اما عاشقانه این جلد را طراحی کرده است.
این خبرنگار و نویسنده در ادامه به فرهنگ مردم در برخورد با فرد دارای معلولیت اشاره می کند و می گوید: خیلی دردناک است هنگامیکه یک آدم سالم، یک فرد دارای معلولیت را می بیند، می گوید خدایا شکرت که اینطور نشدم.
وی می افزاید: همواره به خودم می گویم که اگر کسی مانند من، همسرم یا ترانه یا بسیاری از افراد دارای معلولیت موفق دیگر اگر معلول نبودند آیا به جایگاه فعلی اجتماعی ، شغلی یا تحصیلی موفق امروز خود می رسیدند و شاید این توانایی و موفقیت های بزرگ حاصل معلولیت است و اگر این آدم ها ، معلول نبودند شاید مانند آدم های دیگر، زندگی خیلی عادی داشتند.

**معلولیت برای هرکسی می تواند اتفاق بیفتد
این نویسنده می گوید: یکی از جنبه های این کتاب که شاید باعث هشیاری مسئولان و سیاستگذاران شود این است که بپذیریم 10 درصد جمعیت هر جامعه، معلول است اگر ما 80 میلیون نفر جمعیت داریم، هشت میلیون نفر دارای معلولیت هستند، باید بپذیریم اینها هستند.
بهار ادامه می دهد: افراد دارای معلولیت به علت بیماری، نیازهای بیشتری دارند.
وی اضافه می کند: معلولیت می تواند در هر سنی اتفاق بیفتد، هر مادری می تواند کودک معلول به دنیا بیاورد یا هر پدری می تواند در اثر تصادف دچار معلولیت شود بنابراین اگر جامعه ای بسازیم که برای معلول مناسب باشد مطمئنا در آن جامعه، حقوق همه افراد رعایت شده است.
وی تصریح می کند: شاید برخی افراد اعتراض کنند که در جامعه ای که افراد غیرمعلول بیکار هستند چرا باید به دنبال ایجاد شغل برای معلول باشیم اما باید به این نکته توجه داشت که اگر معلولان روزی در آسایش بودند و کرامت آنها رعایت شود آنگاه می توانیم مطمئن باشیم که آن جامعه حقوق آدم های غیرمعلول را نیز رعایت کرده است.

منبع: ایرنا، 11 آذر 1396

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *