کتاب استاد محمد حسن وجدانی نژاد: فعال در جامعه و فرهنگ نابینایی

استاد محمد حسن وجدانی نژاد
فعال در جامعه و فرهنگ نابینایی

به کوشش: علی نوری
نوبت چاپ: اول، بهار ۱۳۹۵
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com , info@handicapcenter.com

فهرست
آغاز ۵
فصل نخست: زندگی‌نامه خودنوشت ۷
زندگی‌نامه خودنوشت محمدحسن وجدانی‌نژاد ۹
فصل دوم: گفت‌وگوها ۱۵
مصاحبه با آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد ۱۷
میزگرد وضعیت آموزشی نابینایان ۵۳
فصل سوم: بزرگداشت ۷۵
نشست بهمن ماه ۱۳۹۴ ۷۷
ضرورت معرفی ۷۸
مبتکر کوتاه‎نویسی در ایران ۷۹
غفلت و فراموشی ۸۰
اعطای لوح‌های تقدیر ۸۳
دیدگاه‌ها ۸۵
فصل چهارم: کارنامه ۸۷
تدریس ۸۹
فعالیت‌های علمی ۹۰
فعالیت‌های اجتماعی ۹۹
مدیریت ۱۰۰
دیگر فعالیت‌ها ۱۰۱
احساسات پاک و روحیه شاعری ۱۰۵
فصل پنجم: مستندات ۱۱۵
مکاتبات ۱۱۷
تصاویر ۱۴۳

آغاز
پیشرفت‌های نابینایان در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی مدیون فعالیت‌ها و تلاش‌های کسانی است که در یکصد سال اخیر، راحتی و رفاه خود را کنار گذاشته و با تلاش مستمر و جدّیت به پیشبرد اهداف مدنی نابینایان همت گماشتند. محمدحسن وجدانی‌نژاد شیرازی متولد ۱۳۲۲ یکی از این شخصیت‌ها است. ایشان تا الآن که ۷۳ بهار از عمرش می‌گذرد مشغول امور فرهنگی و اجتماعی نابینایان است. کارش را از شیراز و مدرسه شوریده و در کنار استاد عبداللّه معطری (نابینا و بنیانگذار مدرسه نابینایان در شیراز) شروع کرد. آنگاه در اصفهان و در مؤسسه ابابصیر ادامه داد، سپس به تهران رفت و در چند مجتمع آموزشی نابینایان به تدریس و شغل شریف معلمی و مدیریت آموزشی مشغول بوده است.
اهتمام همیشگی او ترویج ارزش‌های اخلاقی، آشنا سازی دانش‌آموزان با محاسن اخلاقی، تعلیم روش درست زندگی و یاد دادن روش‌های موفقیت همراه با آموزش قرآن کریم بوده است.
این دفتر شامل زندگی‌نامه خودنوشت، گزارشی از اهم وقایع زندگانی و مجموعه گفت‌وگوها و نیز اسناد و تصاویر با ایشان است. امید است با انتشار این کتاب توانسته باشیم اولاً تکریمی از مربیان و معلمان نابینایان داشته باشیم؛ دوم الگوسازی را در جامعه هدف توسعه دهیم.
دفتر فرهنگ معلولین به سفارش بنیانگذار آن، جناب آقای سید جواد شهرستانی تا کنون حدود پنجاه عنوان کتاب درباره شخصیت‌های مهم که در جامعه هدف مؤثر بوده‌اند، تألیف و بسیاری از آنها را منتشر کرده است و در تلاش است اولاً برای پانصد شخصیت مؤثر در جامعه معلولین کتاب عرضه کند؛ دوم اینکه چند جلد کتاب شخصیت‌ شناسی جمعی برای هنرمندان معلول؛ قاریان و حافظان قرآن نابینا؛ شاعران نابینا؛ ادیبان معلول؛ محدثین معلول در حال آماده‌سازی و انتشار است. آخرین کتاب منتشر شده از این نوع کتابی در چهارصد صفحه با عنوان معماران جامعه ناشنوایی است. همچنین کتابی در معرفی نابینایان تا سده هفتم قمری اخیراً منتشر کردیم که جامع و جالب است.
بهرحال پروژه شخصیت ‌شناسی در این دفتر توسط یک گروه متخصص در حال پیگیری است. شما هم اگر از شخصیت مؤثر اطلاع دارید حتماً معرفی کنید تا در ردیف تحقیق و تألیف قرار گیرد.
لازم است از آقای سید جواد شهرستانی که با درایت پیگیر هستند و منشأ اقدامات نیکویی برای جامعه هدف است تشکر کنیم. همچنین از همه نخبگان استدعا داریم با راهنمایی و حتی نقد ما را یاری فرمایند.
علی نوری، خرداد ۱۳۹۵

فصل نخست: زندگی‌نامه خودنوشت

زندگی‌نامه خودنوشت محمدحسن وجدانی‌نژاد
بنده محمدحسن وجدانی‌نژاد شیرازی متولد ۲۰ اردیبهشت ۱۳۲۲ در شیراز هستم. تحصیلات ابتدایی را در دبستان‌های شیراز گذراندم و زیر نظر معلم‌هایی با کرامت، دانشمند، علاقه‌مند به اسلام و عاشق طریق اهل بیت(ع) تربیت یافتم. از زلال معرفت آنان به خصوص آقای سید اسداللّه حسام‌زاده حجازی بهره بردم و هم اکنون که این اتو بیوگرافی را می‌نویسم، ایشان در قید حیات است. حدوداً ده ساله بودم که در کلاس چهارم ابتدایی در سال ۱۳۳۲ افتخار داشتم از مکتب پر فیضش بهره بردم و به این تلمذ افتخار می‌کنم. بعد از دوره ابتدایی، در دبیرستان‌های شیراز به تحصیل اشتغال داشتم و موفق به دریافت دیپلم ریاضی شدم. در سال ۱۳۴۱ وارد مرکز تربیت معلم شیراز شدم و از سال ۱۳۴۲ لباس معلمی بر تن نموده و مصمم به خدمت به کودکان این آب و خاک شدم. الگوهای بسیار خوبی از دوران دبستان و دبیرستان در پیش‌رو داشتم. رویه و روش آقای حجازی را می‌خواستم تقلید کنم هر چند بسیار دشوار بود. چون ایشان با محاسن اخلاقی و صفات حسنه مثل تقوا و محبت به شاگردان، گذشت و کظم غیظ، ایجاد الفت عملاً به بچه‌ها و ما یاد می‌داد، چگونه رفتار کنیم. هر چند آموزشِ روش‌های عملی معصومین(ع) به خصوص مولا علی ابن ابیطالب(ع) را نتوانستم به شاگردانم بیاموزم، ولی در عوض روش دیگری را به کار بستم و بیشتر به جنبه‌های پرورش ذهنی و افزایش مطالب علمی مثل علوم تجربی، ریاضی و ادبیات اهتمام ورزیدم. به طوری که دانش‌آموزانم بین بقیه دانش‌آموزان از شاگردان کوشا و موفق بودند و بنا به گزارش‌های واصله، مدارج علمی را گذرانده و به تحصیلات عالیه دست یازیده‌اند. در سال ۱۳۴۲ که نهضت حضرت امام خمینی(ره) آغاز شد بنده در کنار شخصی به نام جناب آقای علی‌اکبر مکارم که از طرفداران بسیار سخت‌کوش و بی‌ترس و از مبلغان گمنام امام بود، قرار گرفتم و عملاً به یک جریان سیاسی پیوستم. پس از چند سال یعنی در سال ۱۳۴۴ مورد ضرب و شتم عوامل ساواک و شهربانی قرار گرفتم و همراه آقای مکارم از فیروزآباد فارس به صورت تبعید به شیراز انتقال یافتم. بنابر تقاضای خودم و صلاحدید ساواک و شهربانی به مدرسه‌ای در شیراز که در آن زمان دو یا سه دانش‌آموز نابینا داشت انتقال یافتم. نظر به اینکه بنده دارای برادری به نام محمود وجدانی بودم که تا سن ۱۲ سالگی درس رسمی آموزش و پرورش نخوانده بود. قبل از ورود به این دبستان برای کمک به برادر نابینایم حروف الفبای بریل را از تنها معلم این مدرسه به نام آقای عبداللّه معطری که هم اکنون در قید حیات‌اند فرا گرفتم. به همین واسطه اولین کلاس تلفیقی کشور را با این دانش‌آموز نابینا در فیروزآباد در دبستان بابک تأسیس کردم و برادرم را در این کلاس شرکت دادم و به صورت دانش‌آموز بزرگسال که به نام داوطلب نامیده می‌شد در داوطلبین ششم ابتدایی شرکت دادم و او موفق به دریافت گواهینامه ششم ابتدایی ظرف مدت یک سال شد. یعنی تمام دوره ابتدایی خود را ظرف مدت یک سال به پایان رسانید. من چون در این کار موفقیت چشم‌گیری به دست آورده بودم تقاضای ورود به آموزشگاه نابینایان کردم. ساواک و شهربانی هم به خاطر اینکه نابینایان به خصوص دو یا سه نابینای کلاس ابتدایی را لایق انجام کارهای تبلیغاتی و معرفی امام نمی‌دیدند، از این‌رو با انتقال من چندان موافق نبودند. لازم به ذکر است، در آن زمان هم کسی نسبت به امام شناخت چندانی نداشت در صورتی که ساواک نسبت به ایشان حساسیت فوق‌العاده داشت و طرفداران ایشان را سخت مورد حمله‌های ناجوانمردانه قرار می‌داد آقای علی‌اکبر مکارم که در آن زمان و مکان مبارزی تنها بود و همواره مورد آزار ساواک بود.
بنده با توجه به فعالیت‌های انقلابی و مخفیانه‌ای که داشتم در مدت زمان کوتاهی که حدود دو سال شد تسلط کامل به حروف الفبای بریل پیدا کردم که از آن جمله الفبای فارسی، الفبای انگلیسی، الفبای عربی؛ و الفبای علوم و ریاضی بود و ظرف این مدت که تقریباً دو سال بود موفق به نوشتن اولین جلد قرآن کریم در کشور شدم. چون قبل از آن چند قرآنی که مورد نیاز نابینایان بود از کشور اردن وارد ایران می‌شد. طولی نکشید که بنده توانستم تعدادی نابینا که دوره ابتدایی را به اتمام رسانیده بودند در مدرسه که به نام مدرسه شوریده شیرازی بود از جمله برادر نابینای خودم را با آموزش علوم و زبان انگلیسی و ریاضی و ادبیات آشنا نمودم که مدت کوتاهی طول کشید که آن دانش‌آموزان از جمله برادرم دوره دبیرستان را به اتمام رسانیدند. بنده هم ظرف مدت دو سال حدود ۱۶۰ جلد کتاب با خط بریل اعم از کتب ریاضی، جغرافیا، زبان انگلیسی، ادبیات، قرآن، عربی نوشتم. گزارش آن را آقای اصغر سعادت که در آن زمان رئیس مدرسه بود به مدیر کل آموزش و پرورش استان داد و مدیر کل آن زمان مراتب را به نظر وزیر آموزش و پرورش وقت رسانید و مراتب از طرف وزیر آموزش و پرورش به دفتر تازه تأسیس کودکان و دانش‌آموزان استثنایی ابلاغ گردید و بنابر دستور وزیر آموزش و پرورش عده‌ای از معلمین استثنایی شهرهای مختلف از جمله شیراز جهت فراگیری روش‌های آموزشی بورس‌هایی اعطا شد و از آن جمله از شیراز بنده در رشته نابینایان و آقای جمشید پیلتن در رشته ناشنوایان و مرحوم آقای علیرضا صفاییان در رشته کودکان عقب مانده ذهنی بودیم و دیگران از شهرهای دیگر که از این گروه دوست دانشمندم آقای دکتر سید مهدی صادقی‌نژاد را می‌توان نام برد که در قید حیات‌اند. در رشته نابینایان کلاً در سطح کشور پنج نفر انتخاب شده بودند که به‌ جز بنده آقای سید مهدی صادقی‌نژاد و مرحوم آقای محمدرضا نامنی (نابینا) آقای احمد دانش (نابینا) و خانم مریم یوسفی که همگی به آمریکا مأموریت یافتیم و درMillersvill state college برای مدت شش ماه در آن کالج به مشاهده روش‌های آموزشی و پرورشی نابینایان آمریکا و زیر نظر اساتید این رشته دوره‌ای گذراندیم و بنده در این اثناء به کسب لیسانس ریاضی از دانشگاه شیراز نائل گشتم پس از بازگشت از آمریکا و اتمام تحصیلاتم از دانشگاه شیراز به اصفهان و آموزشگاه نابینایان ابابصیر انتقال یافتم و این دوره یک فصل جدید از دوران معلمی مرا تشکیل می‌دهد.
ابابصیر مؤسسه‌ای صد درصد مذهبی با رعایت کلیه اصول اسلامی بود؛ به خصوص برای نابینایان و نجات نابینایان از دست تبلیغات میسیونرهای آلمانی تأسیس شده بود. روش آنها اینگونه بود که کودکان نابینا را از سطح استان اصفهان و حتی کشور جمع‌آوری و در مدرسه اسکان و امکانات می‌دادند. عکس‌های این کودکان را به هنگام گدایی یا لباس‌های مندرس، سپس با وضع خوب و لباس‌های شیک در اروپا منتشر می‌کردند و به این روش کسب درآمد می‌نمودند. نیز خردسال‌ها را به جرگه میسیونری مسیحیت می‌بردند و با آموزش از آنان مبلغ مسیحی می‌ساختند. سازمانی به نام مدرسه نابینایان کریستوفل (پسرانه) و مدرسه نور آیین (دخترانه) داشتند حتی بچه‌ها را به آلمان ارسال می‌کردند و از قبل آنها کسب درآمد می‌کردند و مقداری را هم صرف نابینایان می‌کردند. در مقابل آیین مسیحیت و کتبی مانند کتاب عهد جدید و عهد عتیق را با داستان‌های اناجیل از داستان ساختگی کشتی گرفتن خدا با حضرت یعقوب و زمین خوردن خدا گرفته و داستان اهانت‌آمیز به ساحت مقدس حضرت عیسی ابن مریم(س) و یوسف نجار را به بچه‌ها به عنوان شریعت مسیحیت تلقین می‌کردند در این زمینه جمعی از متدینین اصفهان با اتکاء به حضرت آیت اللّه شمس آبادی اقدام به این مؤسسه نموده بودند. بنده به خاطر تحصیل همسرم مرحومه مهرانگیز حسن شاهی در دانشگاه اصفهان خود را از شیراز به اصفهان انتقال دادم و در ابابصیر مشغول شدم.

فصل دوم: گفت‌وگوها

استاد محمدحسن وجدانی در چهارم بهمن‌ماه ۹۴ به قم تشریف آوردند. روز پنجم یک جلسه مصاحبه با ایشان داشتیم و روز ششم میزگردی با حضور چند تن از نابینایان نخبه با ایشان داشتیم. بسیاری از اطلاعات که در این دو جلسه گفته شد برای اولین بار است که بیان و عرضه می‌شود. از این‌رو پرسش‌ها و پاسخ‌های این دو جلسه را تقدیم می‌نماییم.

مصاحبه با آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد
مصاحبه کننده: محمد نوری
اشاره
در سال‌هایی که در امور پژوهشی و آموزشی معلولان مشغول بودم چند بار نام آقای وجدانی را شنیده بودم ولی هرگز او را ندیدم. زمانی که برای مصاحبه به خانه آقای مهدی اقارب‌پرست رفته بودیم، ایشان گفت حتماً از تجربه و دانش آقای وجدانی استفاده کنید و شماره تلفن ایشان را مرحمت کرد. چند روز بعد زنگ زدم و پس از احوالپرسی از ایشان دعوت کردم به قم تشریف بیاورند و مهمان دفتر فرهنگ معلولین باشند. قبول کرد ولی زمانی تصویب نشد. نزدیک ظهر روز چهارم بهمن ماه موبایل زنگ خورد و متوجه شدم آقای وجدانی، گفت نزدیک قم هستیم. رفتم و ایشان و همسرشان را به خانه بردم و فصل جدیدی آغاز شد.
در واقع آقای وجدانی نقطه عطفی در بسیاری از فعالیت‌های معلولان بین سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۷۰ است و عدم حضور او موجب شده بود که برخی سرنخ‌ها را از دست بدهیم یا برخی از مقطع‌ها وضوح نداشت. اما با توضیحات ایشان بسیاری از حوادث این سال‌ها روشن شد.
اطلاعات ایشان در مورد ابتکارات و ابداعات خودش توضیحاتش درباره وصل فعالیت‌های سه نقطه نقل یعنی شیراز و اصفهان و شیراز؛ و به ویژه نکاتش درباره همسرش مهرانگیز حسن شاهی قابل توجه و مهم است. چند گفت‌وگو با ایشان داشتیم که اولین مصاحبه هم اکنون تقدیم می‌گردد. حیف اینکه اگر دستگاه فیلم‌برداری و امکانات لازم را داشتیم و اینها به صورت فیلم به نسل‌های آینده عرضه می‌شد بسیار کارآمدتر و سودمندتر بود.

نوری: لطفاً خودتان را معرفی کنید و فعالیت‌های خود را تشریح نمایید.
وجدانی‌نژاد: محمدحسن وجدانی‌نژاد شیرازی، اهل شیراز خیابان سیبویه، متولد ۱۳۲۲ش هستم. دوران دبستان را در مدرسه سعادت شیراز به اتمام رساندم این مدرسه داخل صحن علاءالدین حسین موسی الکاظم واقع گردیده است. در حال حاضر این مدرسه به حوزه علمیه تبدیل شده است. البته این مدرسه قبل از اینکه به دبستان تبدیل گردد حوزه علمیه بود. در این مدرسه افراد دانشمندی تربیت شده‌اند؛ از جمله: سید حسام‌الدین حجازی شیرازی ایشان هنوز در قید حیات هستند و من از محضرشان کسب فیض نموده‌ام وی از آموزگاران و عاشقان اهل بیت بود و ما را از بچگی با تعلیمات اسلام آشنا می‌کرده است. در آن زمان بچّه‌ها را به حفظ قرآن تشویق می‌کرد. البته در آن زمان حفظ قرآن بدین صورت که الآن است مرسوم نبود ولی من سوره واقعه را به طور کامل حفظ کردم آقای حجازی ما را به جلسات دینی دعوت می‌کرد و به خواندن قرآن ترغیب می‌نمود. در این جلسات به مطالبی راجع امیرالمؤمنین و داستان‌ها و مضامین عالی درباره معصومین(ع) پرداخته می‌شد ایشان همچنین جلساتی بین دانش‌آموزان تشکیل می‌داد و طرح بحث می‌کرد تا قدرت گفت‌وگو و تسامح را بین بچه‌ها گسترش دهد. دوران دبیرستان را نیز در مدارس شیراز با اخذ مدرک دیپلم ریاضی به پایان رسانیدم پس از اخذ دیپلم در رشته ریاضی دانشگاه شیراز پذیرفته شدم و لیسانس گرفتم. در مقطع کارشناسی ارشد هم پذیرفته شدم و برخی دروس فوق‌ لیسانس را هم خواندم ولی موفق به اخذ مدرک نشدم. چون آموزگار هم بودم و از سال ۱۳۴۱ وارد تربیت معلم شیراز شدم و از سال ۱۳۴۲ آموزگار رسمی آموزش و پرورش شدم. محلی که برای تدریس بنده در نظر گرفته شده بود شهرستان فیروزآباد بود چون هم خیلی به شیراز نزدیک بود و هم اینکه من جزء افراد برجسته آن تربیت معلم بودم در آن زمان برحسب معدل محل تدریس را انتخاب می‌کردند بنده یک برادر نابینای مادرزاد دارم که تا دوازده سالگی تحصیلات رسمی نداشت البته عمّه بنده که از افراد حوزوی و با اطلاع و باسواد محسوب می‌شد به برادرم تعلیمات دینی و اسلامی را طوری آموزش داده بود که به پایان سطح برسد. یعنی دروس سطح‌اش را در سن دوازده سالگی به اتمام رسانده بود همچنین با راهنمایی عمّه‌ام به یکی از مدارس علمی شیراز رفته بود ولی دروسش را به عمّه پس می‌داد من وقتی دیدم که اگر این روش ادامه پیدا کند ممکن است نتواند زندگیش را تأمین کند و ادامه تحصیل دهد تصمیم گرفتم برای او کاری انجام دهم ایشان به این دلیل که کسی نمی‌توانست به او آموزش دهد تحصیلات حوزه را ادامه نداد نام او محمود وجدانی است که هم اکنون در قید حیات بوده و بازنشسته آموزش و پرورش است. در آن زمان مدارس تلفیقی وجود نداشت امّا با توجه به اینکه خودم معلّم بودم برادرم را به عنوان دانش‌آموز به کلاس بردم. البته مجوزی از رئیس آموزش و پرورش و مدیر آن دبستان گرفته بودم. به این ترتیب اولین کلاس تلفیقی در ایران تشکیل شد تلفیقی یعنی دانش‌آموز استثنایی وارد مدارس عادی می‌شود و در کنار افراد عادی آموزش می‌بینند. یک معلّم هم به عنوان رابط در کنار او قرار می‌گیرد و مطالب کمک آموزشی را به او ارائه می‌دهد و اشکالاتش را برطرف می‌دهد. در عرض یکسال تمام دوران ابتدایی را به برادرم تدریس کردم و او توانست مدرک ششم ابتدایی را اخذ کند من که احساس کردم این کار بسیار موفقیت‌آمیز بوده به این نتیجه رسیدم که او حتماً باید ادامه تحصیل بدهد. زیرا احساس کردم هم خودم توانمندی لازم را دارم و هم او دانش‌آموز توانمندی است سپس ایشان را در دبیرستان ثبت‌نام نمودم و در عرض سه سال توانست دیپلم بگیرد یعنی هر دو کلاس به صورت جهشی می‌خواند بدین صورت بود که در عرض چهار سال توانست دوران ابتدایی و دبیرستان را به اتمام برساند. ایشان با راهنمایی و همراهی خودم در کنکور شرکت کرد و رتبه دوم کنکور را کسب کرد و در رشته ادبیات عرب دانشگاه اصفهان مشغول به تحصیل شد. وقتی لیسانس گرفت به استخدام آموزش و پرورش درآمد. من آن زمان کارشناس آموزش و پرورش بودم. آموزش و پرورش از دفتر استثنایی خواست تا از ایشان تست بگیرند و اگر مهارت و لیاقتش محرز شد به آموزش و پرورش اعلام کند. البته بنده خودم ایشان را قبلاً به تدریس در جایی گماشته بودم چون از همه توانایی‌های ایشان اطلاع داشتم و در گزارشم نوشتم که ایشان به خط بریل و متون درسی تسلط کافی دارد. بدین ترتیب ایشان به استخدام آموزش و پرورش در آمد و در مدرسه ابابصیر مشغول به تدریس عربی شد. امّا پس از مدتی ایشان به بیماری صرع مبتلا شد و امکان ادامه تحصیل برایش میسر نبود. او همچنین حافظ یک سوم قرآن کریم می‌باشد.

نوری: آیا ایشان روش خاصی برای تدریس در ابابصیر داشتند؟
وجدانی‌نژاد: خیر، ایشان به دلیل بیماری نتوانست روش‌هایش را پیدا و به طور مستمر ادامه دهد زیرا صرع باعث اختلال در حافظه‌اش شده است؛ به طوری که حتی شناسایی افراد به راحتی برایش مقدور نیست. در حال حاضر ایشان تشکیل خانواده داده و در اصفهان سکونت دارد. او سه پسر و یک دختر دارد که همه آنها تحصیلات عالیه دارند. دختر و دامادش فوق ‌لیسانس معماری دارند و پسر بزرگش فوق‌ لیسانس کامپیوتر و جزء پرسنل حوزه‌ی علمیه اصفهان، و همچنین مسئول برگزاری امتحانات حوزه‌ی علمیه استان اصفهان است. همچنین سطح یک و دو حوزه را نیز گذرانده است. پسر دومش مهندس متالوژی است و پسر آخرش هم در بازار طلافروشان به همراه همسرش معیار طلا را تعیین کننده و محاسبه‌گر هستند.
اولین تدریس من برای نابینایان در سال ۱۳۴۴ یا ۱۳۴۵ بود. در زمانی که برادرم شاگردم بود، جزء مبلغین حضرت امام بودم در آن زمان امام را کسی نمی‌‌شناخت ولی من ارادت خاصی به ایشان داشتم و رساله عملیه ایشان را منتشر می‌کردم. در آن زمان ایشان اعلامیه نداشتند؛ اگر اعلامیه هم بود، منتشر می‌کردیم. در نتیجه مورد سوء‌ظن ساواک بودیم؛ ولی مدرکی نتوانستند پیدا کنند. چون تمامی کتب و اطلاعات را مخفی کرده بودم و به همین دلیل بسیار مورد ضرب و شتم ساواک و شهربانی قرار گرفتم. در آن زمان با آقای علی‌اکبر مکارم کار می‌کردم. ایشان آموزش و پرورشی بود. او به اندازه‌ای شیفته امام بود که عکس امام را خودش ترسیم می‌کرد. فشارهای ساواک باعث شد که نتوانم در فیروزآباد بمانم چون ما را سر تراشیده در کوچه و محل‌های شهر چرخاندند. بدین روش شخصیت ما را خواستند خورد کنند. ولی مردم آگاه بودند و ما را خوب می‌شناختند به هرحال ما سال ۴۴ یا ۴۵ از فیروزآباد بیرون آمدیم و به شیراز نقل مکان کردیم. در شیراز با آقای معطری آشنا شدیم البته این آشنایی قبل از ورود ما به شیراز است ایشان به مسائل نابینایان بسیار علاقه‌مند بود طوری که در یک کلیسا به نابینایان درس می‌داد. شنیده بودم که یک نابینا نوت‌ها را از روی خط بریل روی ارگ پیدا می‌کند، کنجکاو شدم و به کلیسا رفتم و به این ترتیب با آقای معطری آشنا شدم ایشان در کلیسا قرآن به خط بریل درس می‌داد ولی وقتی اُسقف متوجه شد او را از این کار منع کرد ولی ایشان همچنان به تدریس قرآن ادامه می‌داد در نتیجه آقای عبداللّه معطری را از کلیسا اخراج کردند ایشان حدود نود سال سن دارد و هنوز در قید حیات و ساکن شیراز است. تحصیلاتش در حد ابتدایی ولی معلومات و مطالعاتش در حد دکتری است. ایشان یک خانه مخروبه اجاره کردند و در این خانه مدرسه نابینایان را تأسیس نمود. بنده از آموزش و پرورش تقاضا کردم که مرا جهت تدریس به مدرسه ایشان معرفی کنند. آقای معطری دو یا سه دانش‌آموز نابینا بیشتر نداشت. بنده خط بریل را از ایشان آموخته بوده و در آنجا مشغول به خدمت شدم ایشان از تدریس من در آنجا استقبال کرد. همین آموختن خط بریل بود که باعث شد بتوانم برادرم را به صورت تلفیقی آموزش دهم. وقتی هم به شیراز آمدم، به آموزش و پرورش پرداختم. چون اولاً خودم تقاضای انتقالی کرده بودم، ثانیاً در آنجا کسی نبود که بتوانم تبلیغات امام را در کنار او انجام دهم در آن زمان دانش‌آموز خیلی سخت پیدا می‌شد و کسی حاضر نبود فرزند نابینایش را به مدرسه بفرستد. متأسفانه هنوز هم کسانی هستند که فرزندان نابینایشان را مخفی می‌کنند من بیش از چهار سال در مدرسه آقای معطری تدریس کردم. اما پس از رفتن آقای معطری به مدرسه نابینایان، این مدرسه به شوریده شیراز تغییر نام یافت. بنابراین، این مدرسه نخستین آموزشگاه نابینایان است. پسران شوریده هنوز هم در قید حیات هستند البته پسران مرحوم شوریده، شهرت‌شان را به فصیحی تغییر داده‌اند. چون خود شوریده هم فصیح و خوش سخن بود. به هر حال در مدرسه شوریده هم دو سال خدمت کردم و حدود ۱۶۰ جلد کتاب نابینایی تألیف کردم. در آن زمان کاغذ هم نداشتیم؛ بعدازظهرها که بیکار می‌شدم یک گونی برمی‌داشتم و به داروخانه‌ها می‌رفتم بروشورهای داروها را که مورد نیاز نبود می‌گرفتم و به مدرسه می‌بردم و روی آن به خط بریل می‌نوشتم و به دست دانش‌آموزان می‌رساندم همه این ۱۶۰ جلد کتاب روی بروشور داروها نوشته شده است که احتمالاً تاکنون همه نابود شده‌اند. مدرسه شوریده مجدداً بازسازی شد ولی دیگر آن مدرسه قدیم نیست این مدرسه در میدان کلبه واقع شده است.

نوری: آیا ۱۶۰ جلد کتاب را که به بریل تبدیل کرده‌اید، مشخصاتش را دارید؟
وجدانی‌نژاد: این کتاب‌ها اکثراً در موضوعات علوم، ریاضی، انگلیسی و جغرافی بود. این کتب را در عرض دو سال با لوح و قلم نوشتم. البته بعدها در مدرسه شوریده دستگاهی پیدا کردم که آقای معطری هم کار با آن را بلد نبود. این دستگاه یک ماشین هلندی بود و نحوه کار با این دستگاه را بالاخره پیدا کردم ما از هر عنوان کتاب یک نسخه بیشتر نمی‌توانستم بنویسیم. یکی از این کتاب‌ها قرآن کریم است و این اولین قرآنی است که در سال ۴۸ در کشور ما نوشته شده. این قرآن در اختیار آقای فهندژ بود البته بنده اولین قرآن را از اردن گرفتم و از روی همان این قرآن را نوشتم. قرآن‌های فعلی متأسفانه اغلاط بسیار زیادی دارند. خوشبختانه، گزارش دادند قرآنی که من نوشتم هیچ غلطی نداشت. این قرآن فقط شامل جز سی قرآن بود. غیر از این ۱۶۰ کتاب، آثار دیگر دارم که بریل نیستند یکی از اینها علائم بریل ریاضی و علوم است. این کتاب بر مبنای ترجمه‌ای است که یکی از بریل‌دانان انگلیسی تألیف کرده است، نویسنده این کتاب بنهام است. این کتاب برای استفاده روی سایت قرار داده شده و عکس دکتر خزائلی پشت جلد آن قرار داده شده است. کتاب دیگر من روش‌های کاربردی چرتکه ژاپنی و حساب ‌افزارها است. این کتاب چاپ وزارت آموزش و پرورش است کتاب دیگری که برای اولین بار در ایران نوشته شده و بعد از من هم افراد پیگیر شدند و نتوانستند به نتیجه برسند. این کتاب با هیئت مؤلفین که خودم در رأس آن بودم نوشته شده است. آنها هم بزرگواری کردند و بنده را به عنوان نویسنده معرفی کردند نام این کتاب روش کوتاه‌نویسی بریل فارسی می‌باشد این کتاب تنها کتابی است که تا کنون در این زمینه به چاپ رسیده است. در این کتاب حروف الفبای کشورهای اروپایی و حروف ژاپنی آورده شده است و این اولین کتابی است حروف ژاپنی در آن درج گردیده است. حدود سال ۶۲ یا ۶۳ من برای مأموریت با هزینه شخصی و جهت تحقیق در مسائل نابینایان به همراه همسر مرحومم به ژاپن رفتم. این کتاب توسط سازمان بهزیستی منتشر شد که البته حق‌‌التألیف به من پرداخت شد و پول خوبی هم دادند این کتاب به بریل در ابابصیر چاپ شده که البته جزء ۱۶۰ جلد کتاب بریل من نیست. چاپ این کتاب ترموفرم است. ترموفرم یعنی یک نسخه اصلی از کاغذ درست می‌کنند این نسخه اصلی را با بریل رویش می‌نویسند وقتی می‌خواهند اشکال را بشکند با کاغذ و نخ روی کاغذ ترموفرم می‌چسبانند و به آن مسترپیس می‌گویند بسیاری از کتاب‌های دبیرستان را مسترپیس را بنده تهیه کردم و آن را با ترموفرم انجام می‌دادم. دستگاه ترموفرم یک دستگاه حرارتی است مسترپیس را در دستگاه حرارتی می‌گذارند و یک کاغذ روی آن می‌گذارند در دستگاه را می‌بندند حرارت و مکش باعث می‌شود که روی مسترپیس حرارت داده شود و نرم شود بعد دستگاه مکش که زیر این دستگاه است می‌مکد و این ورق پلاستیکی شکل مسترپیس را می‌گیرد و اینها به تعداد زیاد تکثیر می‌شود. ولی در حاضر این دستگاه مورد استفاده نیست. به همین دلیل شکل‌ها از کتب علوم حذف شده‌اند البته من در ژاپن دستگاهی پیدا کردم که به آسانی این کار را انجام می‌دهد تقاضای خرید آن را هم دادم. نام این دستگاه فتوکپی است و سازنده‌ی آن شرکت مینولتا است زمانی که بنده به ژاپن رفته بودم این دستگاه را دیدم و تقاضای خریدش را برای تمام استان‌ها دادم. چون کارشناس مسئول وزارتخانه بودم. من حدود ۱۱ میلیون تومان به ژاپن رفتم من پیشنهاد خرید دستگاه به همراه پنج کامپیوتر با مدیر کل آموزش و پرورش وقت آقای جلالی دادم. او بسیار انسان خوبی است؛ با او صحبت کردم و از او خواستم که اینها را تهیه کند، ولی امتناع می‌کرد. و می‌گفت شاید این دستگاه‌ها سودمند نباشد؛ به او گفتم قرآن تکلیف شما را روشن کرده چون می‌فرماید: «فَسئَلوا أهلَ الذکر إن کنتم لا تعلمون» گفت: چه کسی اهل ذکر است. گفتم من اهل ذکرم از من بپرس ولی ایشان به ما اعتماد نکرد و آن یازده میلیون از دست رفت. آن زمان رسم بر این بود که اگر پولی وارد آموزش و پرورش می‌شد چنانچه این پول زیاد می‌آمد به خزانه بازگردانده می‌شد. من اطلاع پیدا کردم که اداره کل آموزش و پرورش تهران یازده میلیون تومان پول زیاد آورده است از مدیر کل خواستم تا این پول را به من بدهد تا بتوانم برای نابینایان کشور این دستگاه‌ها را تهیه کنم. مدیر کل وقت موافقت کرد وقتی برگشتم لیست دستگاه‌ها را به بانک مرکزی ارائه کردم تا برای ما خرید کنند چون برای خرید از خارج باید از طریق بانک مرکزی اقدام می‌کردیم ولی پس از مدتی آقای جلالی (مدیر دانش‌آموزان استثنایی) اجازه تهیه را نداد و امضاء هم نشد و پول هم به دست من نرسید. بنده سال ۶۱ یا ۶۲ از اصفهان به تهران منتقل شدم و سال ۷۴ بازنشسته شدم. بعد از بازنشستگی در آموزش و پرورش کامپیوتر تدریس می‌کردم و ۱۵ سال در آموزش و پرورش شیراز درس دادم بیشتر تدریسم در تربیت معلم‌ها و دبیرستان‌های طراز اول شیراز بود. در تهران هم کارشناس مسئول آموزش و پرورش استثنایی بودم و تمام مدارس نابینایان تحت پوشش ما بود چون دفتر کودکان استثنایی کار اجرایی به دستش نبود. من حدود هفت کار عمده و مهم در آموزش و پرورش انجام دادم که جزء اولین کارها در آموزش و پروش محسوب می‌شد. این کارها بدین شرح می‌باشد:
۱ـ خرید دستگاه چاپ از آلمان، من در آن زمان با شرکت تولیدکننده این محصول در آلمان تماس گرفتم و آنها این دستگاه را به همراه دو کارشناس برای ما فرستادند و پول هم نگرفتند وقتی به ایران آمدند پول را پرداخت کردیم دو کارشناس همراه دستگاه آمده بودند و حدود پانزده روز نحوه کار با آن را آموزش دادند این دو کارشناس هم مهندس کامپیوتر بودند و هم مهندس بریل، من پانزده نفر از سراسر کشور انتخاب کردم تا نحوه کار با دستگاه را آموزش ببینند. البته اولین دستگاه را سازمان بهزیستی آورده بود و در اختیار مجتمع خزائلی قرار داشت الآن هم این دستگاه کار می‌کند و در اختیار مرکز رودکی قرار دارد. اما دستگاهی که من با قیمت ارزان‌تر از قیمتی که بهزیستی خریده بود خریداری کردم و این دستگاه هم اکنون در مجتمع شهید محبی مستقر است و اولین دستگاهی است که در وزارت آموزش و پرورش شروع به کار کرد. اولین دستگاه کشور توسط بهزیستی خریداری شد که حتی کتاب‌های آموزش و پرورش را هم چاپ می‌کرد. البته من این کار را اشتباه می‌دانستم چون وزارت آموزش و پرورش کارش بسیار مختل بود. به این دلیل که کتاب‌ها اول مهر به دست دانش‌آموزان عادی می‌رسید ولی تا زمانی که به چاپ بینایی نمی‌رسید سازمان بهزیستی این کتاب‌ها را چاپ نمی‌کرد سازمان بهزیستی هم تا مسترپیس دستگاه را انجام می‌داد ۳ الی ۴ سال طول می‌کشید. به همین دلیل آموزش و پرورش نابینایان عقب‌تر بود. وقتی بنده کارشناس شدم تلاش کردم تا به این موضوع رسیدگی کنم و به همین جهت این دستگاه را خریداری کردم. خرید این دستگاه باعث شد که اول مهر به دست دانش‌آموزان می‌رسید من با آقای غلامعلی حدادعادل رئیس مرکز پژوهش و تألیف کتب درسی در این مورد مذاکره کردم و به ایشان توضیح دادم که جهت چاپ کتب برای نابینایان قبل از چاپ کتب به بینایی این کتاب‌ها به دست ما برسد ایشان هم موافقت کردند و یک نسخه مسترپیس کتاب‌ها را به ما می‌دادند و ما هم چاپ می‌کردیم. از این‌رو همزمان کتاب‌ها به دست دانش‌آموز عادی و دانش‌آموز نابینا هم می‌رسید. به تعداد کل دانش‌آموزان آن زمان کتاب چاپ می‌کردیم و به سراسر کشور می‌فرستادیم. وقتی این کار را انجام می‌دادیم سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور وجود نداشت. چون این سازمان در سال ۱۳۶۴ مصوب و تشکیل گردید؛ قبلاً دفتر کودکان استثنایی کار این سازمان را انجام می‌داد و من کارشناس این دفتر بودم. بنابراین دومین ابتکارم، چاپ و نشر کتاب‌های نابینایان همزمان با پخش کتب دانش‌آموزان عادی بود.

نوری: الآن تمام فرهنگ و سواد و مدنیت معلولین به دست این سازمان اداره می‌شود، اما دو نظر نسبت به سازمان آموزش و پرورش استثنایی وجود دارد: یک نظر اینکه این سازمان هیچ تحولی ایجاد نکرده و کارش را به خوبی انجام نداده است. و نظر دیگر اینکه کارهای این سازمان موفقیت‌آمیز است.
وجدانی‌نژاد: البته حمل بر خودستایی نباشد که بگویم من که از سازمان بیرون رفتم، کارهای آن سازمان هم نظم اولیه را از دست داد. آقای دکتر غلامعلی افروز سازمان آموزش و پرورش استثنایی را تأسیس کرد. ایشان نسبت به مسائل آموزشی آگاهی داشت ولی نسبت به گرایشات و رشته‌های مرتبط به معلولین آگاهی کافی نداشت. ایشان چند کتاب هم نوشت ولی از نظر بنده اصلاً قوی نبودند. ایشان دکترای خود را از انگلیس اخذ کرده بودند و یک انقلابی به تمام معنا بود و همین باعث شکوفایی ایشان گردید. ایشان در ابتدا رئیس دانشکده علوم تربیتی بود چون رشته‌اش هم علوم تربیتی بود و سپس رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی گردید. او وقتی وارد سازمان استثنایی شد کارهای انقلابی زیادی انجام داد و معلمین هم از او خیلی راضی بودند. من دو عدد ساعت از ایشان گرفته‌ام. این طور کارها باعث می‌شد تا معلمین بیشتر عاشق کارشان شوند ولی برای دانش‌آموزان کارهای فرهنگی صورت نمی‌گرفت ایشان سنگ‌های بزرگی هم جلوی پای من انداخت از جمله اینکه ما به همراه ایشان یک مؤسسه استثنایی تشکیل دادیم که همسرم هم عضو این مؤسسه بود. من پیشنهاد دادم یک رادیو مخصوص نابینایان تأسیس شود و اخبار علمی و فرهنگی و تفاسیر از طریق این رادیو پخش گردد تا نابینایان به اطلاعات ضروری و مورد نیاز خود دست پیدا کنند. اما ایشان حرفی به من زد که تأثیر بدی بر ذهن و فکرم گذاشت. طوری که مؤسسه را رها کردم. ایشان رادیو را طوری نامگذاری کرد که بوی کمونیستی می‌داد. سیستم فکری دکتر افروز برحسب نیاز کودکان استثنایی نبود در نتیجه بنیانگذاری این سازمان بسیار ضعیف صورت گرفت به خصوص اینکه معاونین قوی هم نداشت یکی از معاونینش شاگرد خود من بود و خط بریل را در آموزش‌های ضمن خدمت آن هم به صورت ناقص فرا گرفت او معاون نابینایان دکتر افروز در بخش نابینایان شد. از این‌رو دانش و تجربه کافی نداشتند.

نوری: کودکان استثنایی به خصوص ناشنوایان با بحران بسیار جدی مواجه‌اند و معتقدند که ما در نظام جمهوری اسلامی دچار اُفت شدیم. معلولین در آلمان و کشورهای دیگر سرمایه ملی محسوب می‌شوند و روی اینها کار می‌شود ولی در اینجا امور معلولین به دست افراد نادان و غیرمتخصص اداره می‌شود که نه طرح دارند و نه دلسوزاند. جبار باغچه‌بان یک زندگی‌نامه خودنوشت دارد و در آن درد دل زیاد کرده می‌گوید: مدیران دولتی پدر مرا درآورده‌اند طوری که هر کاری می‌خواهم انجام دهم سنگ جلوی پایم می‌انداختند؛ خودشان که مطالعه نداشتند به حرف ما هم توجه نمی‌کردند. چرا تا کنون آموزش و پرورش استثنایی را کسی نقد نکرده است؟
وجدانی‌نژاد: برادر نابینای من این کار را انجام داده، ایشان در یکی از شعرهایش با نام «ای سازمان بی‌خرد کور و کَر شناس» به نقد سازمان استثنایی پرداخته است. مشکل دیگر سازمان بی‌توجهی به تکنولوژی جهان مدرن و عدم تخصص است، البته جریانی که در بین سازمان آموزش و پرورش استثنایی رخ داد و باعث خرد شدن ناشنوایان شد این است که این سازمان روی آموزش عمومی و Total Communication تأکید ندارد. در آمریکا و انگلیس روش آموزش عمومی مورد استفاده است. بدین معنی که ناشنوا به هر طریقی که ممکن و روشی که مورد علاقه خود فرد است باید ارتباط برقرار کند؛ حالا با دست یا چشم یا لب یا هر چیز دیگر که امکان ارتباط وجود داشته باشد. اما آموزش و پرورش استثنایی با این روش مخالف است و معتقد است باید Leap Reading را ارائه کنیم در Total Communication هم Leap Reading هست. ولی آموزش و پرورش استثنایی فقط بر Leap Reading یعنی لب‌خوانی تأکید دارد. ارتباط با لب اشکالات زیادی پیش خواهد آورد یعنی زمانی که من با شما صحبت می‌کنم اگر صدا نباشد شما چیزی متوجه نمی‌شوید و مشکل بزرگ‌تر اینکه اگر سبیل هم داشته باشد ناشنوا اصلاً چیزی متوجه نمی‌شود؛ اگر چهره فرد برای ناشنوا قابل پذیرش نباشد اصلاً با او ارتباط برقرار نمی‌کند. در نتیجه طبق نظر جهانی باید روش Total Communication اجرا شود. یعنی هم Leap Reading داشته باشیم و هم Bon Communication یعنی ارتباط به وسیله استخوان در کشورهای دنیا هم با استخوان با ناشنوا ارتباط برقرار می‌کنند البته در ایران آقای باغچه‌بان اینکار را انجام می‌داد ولی آقای گلبیدی با آن مخالف بود در ژاپن اتاقی به نام Loop وجود دارد این اتاق یک حلقه الکترومغناطیسی به وجود می‌آورد یک گوشی هم در گوش ناشنوا قرار می‌گیرد هرچه که گوینده بگوید به صورت الکترونیک در Loop انتقال پیدا می‌کند وقتی ناشنوا روی زمین نشسته باشد زمین بر اثر لرزش مفاهیم را به ناشنوا انتقال می‌دهد گوشی که بر گوش ناشنوا است بر اثر لرزشی که به استخوان گوش وارد می‌سازد باعث انتقال مفاهیم به ناشنوا می‌گردد. امام علی(ع) می‌فرماید: «خداوند شنوایی را با چند استخوان به انسان آموخت و با چند چربی بینایی را به انسان آموخت. آن وقت این استخوان‌ها را به فراموشی سپرده‌اند» این استخوان‌ها باید مورد استفاده قرار گیرد. Total Communication هم Leap Reading و هم بر Bon Reading و هم بر زبان اشاره تأکید دارد. اگر زمانی اختلافات دو سازمان بهزیستی و استثنایی از بین برود و سازمانی تشکیل شود که بتواند این دو روش فوق را با هم تلفیق کند ناشنوایان پیشرفت خواهند کرد. البته نابینایان هم چنین مشکلاتی دارند از جمله اینکه افرادی که یا سودجو هستند یا غیر متخصص به این دلیل که فلان شخص در رأس یک سازمان قرار گرفته یک مؤسسه و یا مرکز خیریه برای نابینایان تشکیل می‌دهد و از امکانات سازمان فوق استفاده می‌کنند و باعث جمع‌آوری پول می‌شوند یعنی افرادی که رئیس سازمان یا کارشناس و یا رئیس این مراکز می‌شوند معمولاً غیرمتخصص هستند و اطلاعات کافی ندارند.

نوری: راه‌کار چیست؟ یعنی به چه روشی می‌توان مدیریت مراکز معلولین را اصلاح کرد و آدم‌های خبره و فرهیخته و در ضمن مؤمن و متعهد را روی کار آورد؟
وجدانی‌نژاد: مدیریت یک رکن و اصل مهم و زیربنایی است. اگر مدیر کارآمد و لایق باشد، خاک را تبدیل به طلا می‌کند و با امکانات اندک، بهترین کارها را انجام می‌دهد. اما برعکس اگر مدیر نالایق باشد، بهترین امکانات و بهترین فرصت‌ها را از دست می‌دهد، استعدادها را تخریب می‌کند.
هم اکنون قشر وسیعی از معلمین، کارمندان و دانش‌آموزان از وضع سازمان استثنایی دلخور و ناراضی هستند. حتماً مشکلی هست که همه اینگونه فکر می‌کنند. در کشورهای پیشرفته دانش‌آموزان و والدین آنها یا نخبگان جامعه، مدیریت را تعیین می‌کنند. این روش که وقتی رئیس جدید آمد همه عوض می‌شوند و هر وزیری، آدم‌های هم خط خود را سر کار می‌آورد، غلط است.
متأسفانه هم در تشکل‌ها و هم در مدیریت‌های دولتی رویه و شیوه درستی در زمینه گزینش مدیران وجود ندارد. البته نسبت به این دفتر نمی‌دانم واقعیت چیست؟

نوری: در سال ۱۳۹۰ وقتی حاج آقا شهرستانی می‌خواست دفتر فرهنگ معلولین را تأسیس کند، با چند نفر جلسات و مذاکرات مفصل داشتند. از هر کس هم طرح و برنامه و نیز کارنامه کاری می‌گرفتند. بعد از چند ماه بررسی، طرح بنده و نیز کارنامه بنده بهتر تشخیص داده شد و قرعه به نامم افتاد. چون از سال ۱۳۷۰ در امور معلولین کار می‌کردم، ابتکاراتی مثل تألیف و چاپ نخستین دائرة‌المعارف برای ناشنوایان و راه‌اندازی چند سایت و مرکز معلولیتی داشتم. البته اگر همین الآن کسی بهتر از بنده باشد و جلو بیاید، حاضر هستم تحویل دهم و کنار بروم.
وجدانی‌نژاد: معلوم است تعیین مدیریت در اینجا درست بوده، اگر همه جا همین روش اجرا گردد خوب است.

نوری: لطفاً در مورد ازدواج و نحوه‌ی آشنای شما با خانم حسن شاهی توضیحی دهید؟
– بنده سال ۱۳۵۰ با خانم مهرانگیز حسن شاهی ازدواج کردم. حسن شاهی‌ها معمولاً اهل ارسنجان هستند، بنا به دستور وزیر وقت آموزش و پرورش آقای علی‌اکبر پرورش بنده به تهران منتقل شدم و کارشناس مسئول نابینایان کشور در دفتر کودکان استثنایی شدم در آن زمان دفتر کوکان استثنایی پنج بخش داشت، بخش نابینایان، ناشنوایان، کم‌توانان ذهنی، بخش معلولین جسمی و حرکتی و بخش تیزهوشان. هرکدام از این بخش‌ها یک کارشناس مسئول داشت یک کارشناس هم تحت پوشش «کارشناس مسئول» کار می‌کرد. من با آقای پرورش دوستی دیرینه داشتیم زمانی که من در اصفهان بودم جامعه‌ی معلمین اصفهان حدوداً چهارصد نفر عضو داشت از این چهارصد نفر پنجاه نفر مرکزیت داشتند و از بین این پنجاه نفر، چند نفر به عنوان، عضو هیئت مدیره بودند. من و آقای پرورش و آقای زهتاب ریاست مرکز جامعه معلمین اصفهان را برعهده داشتیم و تمام راهپیمایی‌ها و تشکیلاتی که در زمان شاه انجام می‌شد را هماهنگ می‌کردیم زمانی که آقای پرورش به تهران رفت بنده رئیس آموزش و پرورش منطقه بُرخوار بودم. این منطقه بسیار وسیع است با رفتن ایشان من هم پستم را تحویل دادم و برای خودم جانشین انتخاب کردم و به تهران منتقل شدم. همسرم را هم با خودم بردم یعنی ایشان را به عنوان مأموریت از اصفهان بردم. ایشان در ابابصیر مربی بود و هم در یکی از دبیرستان‌های عادی ریاست آن را برعهده داشت. البته ایشان در ابابصیر علاوه بر تدریس مدیر بخش دخترانه هم بود. بخش دخترانه واقع در خیابان طالقانی کنار مسجد حکیم بود اگر بخواهم از بدو آشنایی‌ام با ایشان بگویم سخن بسیار است من در مدرسه شوریده شیراز به عنوان معلم کار می‌کردم. خانم حسن شاهی طی یک دوره‌ای که در رشته نابینایان گذرانده بودند، مستقیم وارد مدرسه نابینایان شد. من معلم آن مدرسه بودم و مشاهده کردم که ایشان با بچه‌ها بسیار مهربان هستند طوری که حتی بچه‌ها را نظافت هم می‌کرد و به سرکلاس می‌آوردند. همچنین به خط بریل نیز بسیار مسلط بود طوری که بریل را برعکس و از بالا به پایین هم می‌خواند یعنی حتی می‌توانست از راست به چپ هم بخواند این رفتار ایشان مرا بسیار تحت‌تأثیر قرار داد و از ایشان تقاضای ازدواج کردم. ابتدا ایشان نمی‌پذیرفت ولی بالاخره موافقتش را جلب کردم و با ایشان ازدواج کردم. همچنین دیدم که ایشان عاشق بچه‌های نابینا هستند و من هم عاشق نابینایان بودم. بعد از ازدواجمان هم توجه ما به بچه‌های نابینا روز به روز بیشتر می‌شد ایشان خدماتش را بیشتر در دبستان انجام می‌داد و من هم در دبیرستان انجام وظیفه می‌کردم در آن زمان دوره و سمینار زیاد برگزار می‌شد چرا که دولت اهتمام ویژه‌ای نسبت به معلولین به خرج می‌داد چند دوره‌ای هم در رامسر برگزار شد و بنده از طرف اداره‌ کل آموزش و پرورش فارس مأمور شدم که در این دوره‌ها شرکت کنم. وقتی شرکت می‌کردیم، تمام حقوق و مزایا در همان رامسر به ما پرداخت می‌شد؛ یعنی تمام امکانات در تهران متمرکز نمی‌شد و بیشتر دوره‌ها در شهرستان‌ها برگزار می‌شد. من به همراه همسرم در دوره‌های مختلف شرکت کردیم در آن زمان مدرسه شهید محبی به نام مدرسه رضا پهلوی بود، همچنین مدرسه ناشنوایان در حدود دو هزار متر زمین توسط شمس و فرح و به مدیریت مرحوم باغچه‌بان تأسیس شد. ولی الآن دولت، چنین کمک‌هایی به این نهادهای ویژه معلولین ندارد. من و همسرم، خیلی از کارها را مشترک انجام می‌دادیم؛ البته بنده فعّال‌تر بودم چون علاوه بر کتاب‌هایی که من در مدرسه شوریده نوشتم نقشه‌های جغرافیایی را هم با گچ درست کرده بودم. میزهای مختلفی تهیه کرده بودم و نقشه‌ی ایران و جهان را با گچ روی صفحه میز تعبیه کرده بودم این نقشه‌ها شامل نقشه‌های سیاسی مثل اروپا، آسیا، آمریکا، ایران و نقشه‌های تقسیمات کشوری و برای ایران تقسیمات استانی بود. همسرم و بچه‌ها روی این نقشه‌ها کار می‌کردند یعنی همسرم کوه‌ها و رودها و مناظر طبیعی را از روی نقشه به وسیله حس لامسه به بچه‌ها آموزش می‌داد. سپس طی ابلاغی آقای سعات پس از همسرم رئیس مدرسه شوریده شد. آقای سعادت‌فرد بسیار خدومی است. و هم اکنون در قید حیات است. خوب است آقای معطری را هم بشناسید. زمانی که می‌خواستند ایشان را استخدام کنند چون فقط تحصیلات ابتدایی داشت به عنوان مستخدم به کار گماردند و من خیلی متأثر شدم چون ایشان بنیانگذار مدرسه نابینایان شیراز بود. ولی به اسم مستخدم بود ولی در مدرسه به کار آموزش و پرورش اشتغال داشت. دانش‌آموزان خوبی تربیت کرد و با هم همکاری‌های خوبی داشتم. الآن هم خادم به حق نابینایان است. ایشان سالیانه میلیون‌ها تومان به افراد نابینایی که در دانشگاه‌ها حائز رتبه می‌شوند؛ به عنوان جایزه می‌دهد. همه این مبالغ از سرمایه شخصی و گاه از حقوق بازنشستگی او است ولی نمی‌خواهد کسی مطلع شود. خانم حسن شاهی بعد از انتقال به اصفهان در دانشگاه اصفهان رشته ادبیات فارسی قبول شد. به خاطر قبولی ایشان در دانشگاه من هم تقاضای انتقال به اصفهان نمودم. او یکی از مدافعین انقلاب امام خمینی بود. کارهای انقلابی که ایشان در دانشگاه انجام می‌داد مورد تأیید من بود و با او همراهی می‌نمودم طوری که چندین مرتبه دانشگاه اصفهان را به تعطیلی کشاند. برادرم محمود نیز در همین دانشگاه دانشجو بود و در این امور، همکاری داشت. در نتیجه خانم حسن شاهی در اصفهان شهرت پیدا کرد؛ طوری که افراد انقلابی ایشان را خوب می‌شناختند او در حین دانشگاه به دختران ابابصیر نیز تدریس می‌کرد چون دختران زیاد در آن زمان وارد دبیرستان نمی‌شدند اما زمانی که ایشان در ابابصیر کار می‌کرد با مهربانی و مهرورزی، دختران نابینا را جذب کرد. روزهای تعطیل با ماشین به دهات اصفهان می‌رفتیم و نابینایان را پیدا می‌کردیم و برای تحصیل به ابابصیر می‌آوردیم. اینها کارهای خارج از اداره بود و کارهای اداریمان تدریس بود. کار مشترک دیگری که من و همسرم با هم انجام دادیم، تألیف کتاب علائم بریل ریاضی بود. که خانم حسن شاهی زیر نظر بنده انجام داد ایشان در ابابصیر خدمات زیادی ارائه داد که خدماتش را، «خدمات مهرانگیز» می‌نامند. قبل از اینکه به تهران منتقل شویم ایشان رئیس دبیرستان صفورای اصفهان بود این دبیرستان در چهارراه نظر واقع شده بود او در این دبیرستان هم خدمات ارزنده‌ایی ارائه نمود چون مدرسه صفورا در آن زمان محل فعالیت‌های گروه‌های الحادی و ضد مردمی بود که با رئیس دبیرستان مقابله می‌کردند. ایشان برای سرکوب آنها تمهیدات بسیار عجیبی اندیشیده بود. و تمام گروه‌ها را به شیوه منطقی کنترل می‌کرد. ایشان یک صندوق انتقادات و پیشنهادات برای دانش‌آموزان ایجاد کرده بود ولی چون دانش‌آموزان نمی‌دانستند که چطور باید انتقاد کنند ایشان گزارشات را از بچه‌ها شفاهاً می‌گرفت و مکتوب می‌کرد و داخل صندوق می‌گذاشت و به معلمان انتقال می‌داد اینجا هم سعی کرد شخصیت معلم را خُرد نکند و همواره معلم را نصیحت می‌کرد و معلمان هم می‌دانستند که اگر حرفی سرکلاس بزنند به خانم حسن شاهی گزارش می‌شود. به هر حال چون تجربه و اطلاعات سودمندی در دبیرستان صفورا و در ابابصیر و قبل از اینها در شیراز کسب کرده بود. وزارت آموزش و پرورش را به تهران منتقل کردند. در تهران من کارشناس مسئول بودم و خانم حسن شاهی به ریاست مجتمع آموزشی دخترانه تهران توسط رئیس آموزش و پرورش ناحیه چهار منصوب شد. چون منطقه چهار تهران و مجتمع دخترانه تهران حساس بود و خانم حسن شاهی بهترین کسی بود که هم او را می‌شناختند و هم می‌توانستند به او اعتماد کنند. خانم حسن شاهی در تهران برای ازدواج نابینایان تمهیدات بسیار خوبی اندیشیده بود ایشان دختران نابینا را با پسران بینا و نابینا در حد شأن و شخصیت‌شان با هم مزدوج می‌کرد حتی اگر دو نفر نابینا می‌خواستند با هم ازدواج کنند به شرط اینکه هر دو مشکل ژنتیک نداشته باشند، اقدام می‌کرد. برای اینکار هم مجتمعی برای ازدواج نابینایان راه‌اندازی نمود حاصل این ازدواج‌ها بسیار موفقیت‌آمیز بوده و فرزندان بسیار خوبی به جامعه تحویل شده است تمام مخارج ازدواج اعم از جهیزیه و عروسی را خودشان پرداخت می‌کرد اما با انتقال ایشان به شیراز این مجتمع نیز تعطیل شد. در شیراز ایشان مدیر نبود و یک کارمند جزء مدرسه شوریده شیراز بود در آن زمان افراد بسیار نالایقی در مدرسه مدیر شده بودند. البته ما جزء سران آموزش و پرورش بودیم ولی این مدیران به راهنمایی‌های ما توجهی نمی‌کردند، طوری شده بود که مدرسه پر از زباله شده بود ولی حاضر نبودند، زباله‌ها را به بیرون ببرند یکی از این ازدواج‌ها، ازدواج غلام‌حسین شارعی با خانم قیمت بلاغی است، اینها هر دو نابینا هستند و حاصل این ازدواج پنج فرزند می‌باشد. این خانواده در تهران زندگی می‌کنند. خانم بلاغی خانه‌دار است و آقای شارعی در یکی از بیمارستان‌ها کار می‌کند البته ما به سازمان بهزیستی هم پیشنهاد همکاری در این زمینه دادیم ولی سازمان با ما همکاری نکرد. خانم حسن شاهی در تهران چندین سِمَت داشت، هم مدیر مجتمع بود و هم مدیر خوابگاه و همچنین احکام هم تدریس می‌کرد. بنده هم به دختران قرآن تدریس می‌کردم. و این کارها را خارج از وقت اداری انجام می‌دادیم. خانم حسن شاهی چند سال بیماری لاعلاجی داشت و بالاخره در سال ۱۳۹۳ به رحمت خدا رفت.

نوری: راجع به سفرهای خود به خارج از کشور بفرمایید.
وجدانی‌نژاد: وقتی کارشناس مسئول نابینایان در وزارت آموزش و پرورش شدم به فکر رفتم ببینم تجارب جهان و کشورهای مختلف در پیشرفت آموزشی و پژوهشی و نیز مسائل اجتماعی نابینایان چگونه است. از این‌رو به چند سفر رفتم ژاپن، آمریکا و اروپا.
اگر می‌خواهید در تهران کار تحقیقاتی انجام دهید با دکتر سید مهدی صادق‌نژاد ارتباط برقرار کنید ایشان استاد دانشگاه و کم‌بینا هستند و جزء پنج نفری بودند که به اتفاق بنده شش ماه در آمریکا بودیم من در سال ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۴م به آمریکا رفتم بعد به انگلیس و سپس به ژاپن رفتم و حدود یک ماه در انگلیس بودم چون می‌خواستم دوره‌های جدیدی در آموزش و پرورش تأسیس کنم پانزده نفر از سراسر کشور از طریق کنکور انتخاب شدند من هم یکی از آنها بودم ما بورسیه از طرف وزارت آموزش و پرورش بودیم من در زمان مسئولیتم یعنی سال ۶۱ یا ۶۲ به ژاپن رفتم ما از اروپا خیلی اطلاعات داشتیم ولی از آسیا و خاور دور هیچ اطلاعاتی نداشتیم.
ما مجدداً از تهران به اصفهان منتقل شدیم خانم حسن شاهی مسئول دختران شد و من هم عازم آمریکا شدم مدت شش ماه در میلرزوین آمریکا بودم و دوره‌های مختلف نابینایان را در تعلیم و تربیت طی کردم در آنجا اساتیدی بودند که در مدارس نابینایان کار می‌کردند و هم دانشگاه تدریس می‌کردند در آمریکا اولاً بنده بسیاری از مدارس نابینایی را حضوراً بازدید کردم و روش‌های آموزشی آنها را مشاهده کردم که البته به بعضی از آنها انتقاد نیز داشتم و از بعضی دیگر استفاده می‌کردم.
زمانی که خانم حسن شاهی بالاجبار مدرسه دخترانه تهران را ترک کرد اکثر بچه‌ها گریه می‌کردند ایشان نزد دختران نابینای تهران جایگاه ویژه‌ای داشت طوری که بعضی از دختران به خاطر حمایت خانم حسن شاهی شدیداً مورد آزار و اذیّت دستگاه استثنایی قرار می‌گرفتند. آنها می‌گفتند که خانم حسن شاهی با اینکه رفته ولی شما را تحریک می‌کند تا مدرسه را بهم بریزید در صورتی که اینطور نبود روزی ما به دیدار رئیس آموزش و پرورش ناحیه چهار تهران رفتیم ایشان شدیداً ابراز تأسف کردند از اینکه چرا ما را دیر شناختند.

نوری: این سفرها و آموزش‌هایی که دریافت می‌کردید چه تأثیری در روند آموزش نابینایان در ایران داشت؟
وجدانی‌نژاد: از نظر من تأثیر این سفرها خیلی زیاد بود، پس از بازگشت از آمریکا مرکزی به نام «اتاق لمس نابینایان» در مرکز ابابصیر تأسیس کردم. یکی از مشکلات اساسی نابینایان این است که هنوز بسیاری از اشیاء برایشان ملموس نیست. مثل هواپیما، گل، خورشید و… که باید اینها را از طریق حس لامسه به آنها نشان داد. مثلاً ما نابینایی داشتیم که لیسانس زبان انگلیسی و مسیحی بود روزی تاکسیدرمی یک مرغابی را به او نشان دادم از او پرسیدم این چیست او گفت: زرافه است. چون که من شنیده‌ام گردن زرافه بسیار بلند و سرش کوچک است. این تاکسیدرمی هر دو خصوصیات زرافه را دارد. من در برگشت از آمریکا مصمم شدم اتاق لمس نابینایان را تأسیس کنم و بعدها این اتاق لمس را جزء تدریس‌هایم قرار دادم. نیز در مدرسه رضا پهلوی (شهید محبی) هم یک مرکز لمس درست کردم و آن را برای معلمین تدریس کردم. یکی از چیزهایی که جزء اتاق لمس بود، نقش‌های جغرافیایی و منظومه شمسی بود. البته تاکسیدرمی یکی از کارهایی بود که من در مرکز لمس انجام دادم؛ یعنی پوست حیوان را می‌کَندیم و یک عروسک شکل از آن حیوان می‌ساختیم پوست را روی عروسک می‌کشیدیم و می‌دوختیم و مثل یک حیوان زنده نگهداری می‌کردیم برای جلوگیری از ورود حشرات و موریانه‌ها به آن دارو تزریق می‌کردیم. برای ساخت تاکسیدرمی یک پرنده، وقت زیادی می‌گذاشتیم. زمانی که در ابابصیر بودم حدود ۱۵۰ تا ۱۶۰ حیوان تاکسیدرمی کردم. مجموعه‌ای از چیزهایی است که نابینا به آن دسترسی ندارد مثل گردش زمین به دور خورشید می‌توان با حرفه تاکسیدرمی نمونه و ماکت آن را تهیه کرد. ضوابطی دارد و دانش و حرفه خاصی است.

نوری: ظاهراً برای آموزش نابینایان وسایلی و موجوداتی مثل مار، زرافه، کره زمین، منظومه شمسی و ده‌ها چیز دیگر اهمیت دارد. چون نابینا تا لمس نکند نمی‌تواند تصور و مفهومی از این اشیاء داشته باشد.
حال پرسش این است که اولاً آیا غیر از شیوه تاکسیدرمی آیا روش دیگری برای ساخت اشیاء هست یا این تنها فناوری است؟ دوم اینکه میراث و فرهنگ و تجارب در این زمینه آیا ضبط و ثبت شده است؟
وجدانی‌نژاد: متأسفانه وقتی سازمان استثنایی پا گرفت و مسلط شد به تدریج فرهنگ شفاهی طرفدار پیدا کرد چون سازمان طرفدار این شیوه بود. هم در ناشنوایان لب‌خوانی و روش شفاهی و گفتاری تصویب شد و در نابینایان کارهایی که برای افزایش قدرت لامسه و مفهوم سازی بود جایش را به فرهنگ شفاهی و بیان و توصیف داد. به جای لمس زرافه، زرافه را چند کلمه و چند جمله معرفی می‌کنند.
شیوه بیان و توصیف اگر مکمل شیوه واقع‌گرایی باشد سودمند است ولی اگر جانشین و بدیل آن شود خیلی مخرب است. تصور کنید اگر به جای نشان دادن گربه یا سگ یا کتاب یا هر چیز دیگر به بچه‌های عادی، یا به جای نشان دادن تصاویر آنها، در یک جمله بگوییم گربه حیوانی است که چهار دست و پا راه می‌رود دم بلند دارد، اهلی است رنگش مثلاً خاکستری است و مو دارد.
بچه‌ای که حیوان، رنگ، خاکستری، دم، اهلی و… را نمی‌داند، آیا شناختی راجع به گربه پیدا خواهد کرد، قطعاً نه. نابینایان هم در این نظام مشکل تصوری و مفهوم سازی و در نهایت شناخت پیدا کردند. چون با واقعیت‌ها ارتباط نداشتند.
اما در مورد حفظ و ثبت این میراث. هم رهبران ناشنوایان مثل باغچه‌بان و هم مربی‌های نابینایان تجارب بسیار خوبی طی چند دهه پیدا کرده بودند ولی حتی مقاله درباره این شیوه پیدا نمی‌کنید. یعنی تجارب ثبت و ضبط نشد. چون مشوق نداشتند بعداً هم تاکسیدرمی را کنار گذاشتند و همه دستاوردها از بین رفت.

نوری: حداقل اینها را در موزه‌ای نگهداری می‌کردند. در دنیا ابتکارات را حداقل به موزه می‌برند.
وجدانی‌نژاد: موزه حیات وحش است و از ما بهتر حیوانات را خشک یا تخلیه کرده‌اند اما در زمینه نابینایان، این وسایل که زیاد هم بود نگهداری نشده است. شاید افرادی در انبار خانه یا انبار مدرسه داشته باشند.

نوری: اگر کسانی را سراغ دارید که اینگونه آثار دارند ما خریدار هستیم و با ما تماس بگیرند.
وجدانی‌نژاد: حتماً پیگیری می‌کنم.

نوری: من از زندگی‌نامه آقای باغچه‌بان دیدم که ایشان در مورد چرتکه برای ناشنوایان بسیار حساس بود ولی من نمی‌دانستم که چرتکه برای نابینایان هم حائز اهمیت بوده است. ایشان می‌گوید: من در سال ۱۳۰۲ یک چرتکه به رئیس آموزش و پرورش آذربایجان نشان دادم و گفتم این را برای آموزش ناشنوایان تهیه کرده‌ام.
وجدانی‌نژاد: البته احتمالاً چرتکه ژاپنی نبوده است. چون چرتکه‌ای که من نوشتم، چرتکه‌ی ژاپنی است و اینها با هم فرق می‌کنند نابینایان باید ریاضیات را به وسیله انگشتانشان یاد بگیرند برای نابینایان دو وسیله دیگر غیر از چرتکه جهت محاسبات ریاضی وجود دارد. یک حساب افزار و جبر و یکی هم لوح حساب مکعبی این لوح مکعبی تا دست به آن می‌خورد جابه‌جا می‌شد و به هم می‌ریخت با لوح مکعبی به کندی می‌توانستند کار کنند و با حساب‌ افزارهای میخی که مهره‌های آن از جنس سُرب بود هم به سختی می‌توانستند مهره‌ها در درون لوح جا بدهند علاوه بر این به دلیل سُربی بودن جنس مهره‌ها مشکلات تنفسی برای دانش‌آموزان ایجاد می‌کرد که حتماً باید بعد از کار شیر می‌خوردند. کاری که چرتکه ژاپنی انجام می‌دهد این است که با بالا و پایین کردن مهره‌ها می‌توانند کار کنند و عملیات ضرب، تقسیم، جمع، تفریق و جذر را انجام دهند. من علاوه بر نوشتن کتاب چرتکه، کتاب چرتکه و حساب ‌افزارها را هم نوشتم و کار با هر یک را توضیح دادم در زمان مسئولیتم قرار بود ما چرتکه را از آمریکا بخریم هر چرتکه معادل ۱۵ دلار هزینه در برداشت. ولی به جای خرید چرتکه قالبش را پیدا کردیم و خودمان درست کردیم و چرتکه را هم روی خط تولید آوردیم در آن زمان فقط چرتکه را بلد بودم که در تربیت معلم تدریس می‌کردم این وسیله به مراتب بهتر از کامپیوتر است. در رابطه با کتاب‌های درشت خط هم باید بگویم که تا زمانی که بنده وارد سیستم مدیریت آموزش و پرورش نشده بودم کتاب‌های درشت خط اصلاً وجود نداشت وقتی وارد سازمان شدم این ضرورت را احساس کردم چون اکثر بچه‌ها کم‌بینا بودند و باید کمک می‌کردیم تا آنها هم بتوانند کتاب بخوانند ما سعی کردیم کتاب‌های ابتدایی را درشت خط کنیم با آقای حداد عادل هم در این مورد مذاکره کردیم ایشان هم پذیرفتند و ما را به یکی از مدیرانشان ارجاع دادند. که البته این کار هزینه سنگینی در برداشت با آن مدیر هم به توافق رسیدیم تا اینکه کتاب‌ها را چاپ کنند و در سراسر کشور پخش نمایند ولی وقتی به مدارس رسید. مدارس نمی‌توانستند از آنها استفاده کنند چون قدرت تشخیص و نیازسنجی نداشتند با اینکه ما در تربیت معلم نحوه استفاده از این کتب را آموزش می‌دادیم.

نوری: پس شما حدود بیست ابتکار داشتید، مرحوم باغچه‌بان هم می‌گوید که من برای اولین بار گچ و تخته ‌سیاه را اختراع کردم.
– کار مهم دیگر من برگزاری کنکور نابینایان بود در آن زمان دکتر شمس رئیس گزارش و انتخاب دانشجو بود من حدود یک ماه با ایشان جلسه داشتم در این جلسه توافق کردیم که وقت دانش‌آموزان نابینا در کنکور یک و نیم برابر افزایش یابد چون نابینایان از منشی استفاده می‌کنند کار دیگری که من قبل از مسئولیتم با توافق کارشناس مسئول وقت انجام دادم معافیت نابینایان از هندسه ترسیمی و رقومی بود. این هندسه از دروس ریاضی دانش‌آموزان دبیرستان حذف شد. در رابطه با کوتاه‌نویسی هم باید گفت که ما در بسیاری از زبان‌ها مثل زبان انگلیسی، فرانسه و ژاپنی کوتاه‌نویسی داریم ولی در زبان فارسی کوتاه‌نویسی نداریم. بنده با سه نفر از نابینایان نخبه در زمینه بریل از جمله مرحوم محمود رضایی این کوتاه‌نویسی را طراحی کردیم آقای رضایی یکی از هنرمندان و موزیسین‌های معروف و برجسته می‌باشد. اما متأسفانه این شیوه در کشور اجرایی نشد زمانی این روش اجرایی می‌شود که اولاً در مراکز تربیت معلم و مراکز نابینایان تدریس شود و ثانیاً به چاپخانه‌ها ابلاغ شود که تمامی کتب به خط بریل باید به این روش چاپ گردند و به این ترتیب کوتاه‌نویسی به عنوان یک قانون مصوب درآید. کوتاه‌نویسی که بنده انجام دادم یکی از محاسنش این است که شصت درصد از حجم کتب را کاهش می‌دهد چون بعضی از پسوندها و پیشوندها که بیش از یک حرف دارند مثل مند و سان که خیلی استعمال می‌شوند به جای اینکه از سه خانه استفاده کنیم از یک یا دو خانه استفاده می‌گردند ما در فارسی سی و دو حرف الفبا و شصت و سه علامت بریل داریم، ما علائم دیگر را نیز وارد کوتاه‌نویسی کردیم مثل اینکه در انگلیسی از شش نقطه به جای for استفاده می‌کنیم و نقاط ۱، ۲، ۳، ۴، ۶ را به جای and استفاده می‌کنیم اینکه کتاب در عرض دو سال تألیف گردید ولی متأسفانه اجرایی نشد چرا که این شیوه در بین نابینایان باید به صورت فرهنگ پیاده و ترویج گردد در انگلیسی دو خط یک یعنی بلند و دو یعنی کوتاه وجود دارد البته کوتاه‌نویسی آمریکا با کوتاه‌نویسی بریتانیا متفاوت است بنده مسلط‌ترین فرد در زمینه خط بریل هستم حتی خود نابینایان نیز به اندازه‌ی من اطلاعات ندارند.

نوری: خوب است که شما به عنوان پدر خط بریل معرفی کنیم.
وجدانی‌نژاد: خیر، بنده پدر خط بریل نیستم ولی متخصص در خط بریل هستم چون خط بریل قبل از من به ایران وارد شد. من کسی هستم که بیشترین خدمات را در زمینه بریل ارائه نموده‌ام من در زبان انگلیسی هم زیاد کار کردم در بریل نِمْد کُد متمتیکس اَند ساینس هم کار کردم در این زمینه می‌توانید به آقای دکتر رحیمی مراجعه کنید چون ایشان شاگرد آقای نِمْدکُد در آمریکا بودند و تنها دکترای رشته‌ی ریاضی ایشان هستند که در دانشگاه‌های تهران تدریس می‌کنند البته در بین نابینایان در رشته ریاضی تحصیل کرده خیلی کم داریم اکثر نابینایان در رشته ادبیات و علوم انسانی تحصیل کرده‌اند البته آقای نیکزاد شاگرد من بود که دو سال در دانشگاه اصفهان رشته ریاضی خواند ولی با شروع انقلاب دانشگاه‌ها تعطیل شد بنده هم در دانشگاه تهران تدریس داشتم و هم در دانشگاه اصفهان به دانشجویان نابینا ریاضیات درس می‌دادم علاوه بر این به تمام دانشجویان علوم تربیتی گرایش کودکان استثنایی روش‌های آموزشی نابینایان را هم تدریس می‌کردم در دانشگاه تهران هم روش‌های آموزش ریاضیات به کودکان عقب‌مانده‌ی ذهنی را به دانشجویان علوم تربیتی گرایش کوکان استثنایی تدریس می‌کردم.

نوری: آیا شما در زمینه کتاب گویا هم سابقه‌ی کاری دارید؟
وجدانی‌نژاد: خیلی زیاد، اولین کاری که در زمینه کتاب گویا انجام دادم در دانشگاه اصفهان بود و قبل از آقای هادیان مسئول دفتر مشاوره دانشجویان نابینای دانشگاه اصفهان بودم و همچنین مؤسس این مرکز. در آن زمان هیچ کتابی برای دانشجویان نابینا وجود نداشت ما با رئیس دانشگاه و معاونت دانشجویی وارد مذاکره شدیم پیشنهاد دادم که به عنوان کار دانشجویی به صورت آزاد از دانشجویان بینا درخواست کنیم که برای نابینایان کتاب ضبط کنند پس از دو ماه بالاخره موافقت کردند در آن زمان اتاق آکوستیک و استودیو وجود نداشت ما یک ضبط صوت و یک اتاق در اختیار دانشجویان بینا می‌گذاشتیم تا برای ضبط به آنجا بیایند آخر ماه هم ساعات را تخمین می‌زدیم و به دانشگاه اعلام می‌کردیم و دانشگاه حقوق آنها را پرداخت می‌کرد در کنار من دوستان و شاگردانم از جمله آقای مرتضی نیکزاد و محمدعلی سمیعی هم کار می‌کردند این مرکز بزرگترین مرکز تولید کتب درسی گویا برای نابینایان است و تاکنون پنچ، شش مرکز تولید کتاب گویا را با هم مرتبط ساخته‌اند تا بتوانند تبادل اطلاعات بکنند.

نوری: با این تفاسیر شما از سرمایه‌های ملی و بزرگ محسوب می‌شوید چرا در مراکز نابینایان از شما استفاده نمی‌شود؟
وجدانی‌نژاد: این را از خود آنها بپرسید؛ اگر بخواهند از ما استفاده کنند باید از خود من استفاده کنند نه از نام من، نام اشخاص اصلاً ارزش را مشخص نمی‌کند از افرادی مثل آقای گلبیدی هم تا زمانی که در قید حیات بود باید استفاده می‌شد در حال حاضر سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش نباید ما را رها کنند زیرا خداوند دانشش را به ما عطا فرموده و تمام کسانی که در عرصه‌ی نابینایان فعالیت می‌کنند معترف‌اند که اطلاعات من از همه آنها بیشتر است. بنده خودم شخصاً به آموزش و پرورش مراجعه کردم و پیشنهاد دادم که دانشگاه تربیت معلم را مجدداً راه‌اندازی کنند تا من اطلاعاتم را در اختیارشان قرار دهم چرا که در دانشگاه‌ها در گرایش‌های استثنایی باید از ما سرکلاس‌ها استفاده کنند بنده علاقه‌ا‌ی به خودنمایی ندارم ولی دوست دارم از دانشم استفاده شود. زمانی که در تهران بودم در تربیت معلم بلال حبشی تدریس می‌کردم اما همان وقت، قدرم را ندانستند کتاب‌هایی را هم که تألیف کردم که بسیار منحصر به فرد است ولی همه در حال خاک خوردن هستند و شاید هم نابود شدند.

نوری: در پایان قرار شد همایشی یک روزه با حضور نخبگان شیراز در زمینه امور نابینایان به همت دفتر فرهنگ معلولین و با حمایت‌ها و دبیری آقای وجدانی‌نژاد برگزار گردد، آیا شما نظری دارید؟
وجدانی‌نژاد: بسیار خوب است، تقدیر از این عزیزان گمنام، در واقع ارزش نهادن بر دانش و خرد و فرهنگ یک مملکت است. تکریم آنان، عزت و سربلندی سرمایه‌های ملی را در پی دارد.

نوری: با تشکر از اینکه وقت شریف خود را در اختیار ما گذاشتید و مطالب سودمند فرمودید.

میزگرد وضعیت آموزشی نابینایان
و تقدیر از معلم پیشکسوت، محمدحسن وجدانی‌نژاد
اشاره
این میزگرد در دفتر فرهنگ معلولین، ۶ بهمن ۱۳۹۴با حضور آقایان حسن عبدلی، علی نوری، بیرامعلی جعفری، علیزاده، محمد نوری، و خانم ها منصوره ضیایی‌فر، اعظم قاسمی، مریم قاسمی، ملیحه چراغی برگزار شد.

وجدانی‌نژاد: ابتدا مطلبی را به عرض برسانم که ما نباید به نابینایان معلول بگوییم. ما هیچکدام نیستیم که معلول نباشیم تمام جهان معلول است. و خداوند علت نمایی همه چیز است. و تمام جهان علت نمایی آن خداوند است. ولی این معلولی که ما به کار می‌بریم یعنی یک چیزی که دارای نقص است. حقیقت امر این است نابینایان را ناقص نمی‌دانم. اینکه ما نابینایان و بعضی از گروه‌های دیگر استثنایی را معلول بدانیم بار منفی ایجاد می‌کند در کشورهای خارج به آن Exceptional Person یا آموزش معلولین را Exceptional Education می‌گویند. که خود من نیز در همین زمینه مطالعاتی در خارج از کشور داشته‌ام. پس بهتر است به جای کلمه معلول که به معنای ناقص و نقص عضو است توانمند بگوییم. ما در نابینایان چیزهایی که تا به حال مشاهده کردیم همه آن ترقی و تعالی بوده است. بنده به دانش‌آموزانم واقعاً افتخار می‌کنم که به شکر خدا بعضی از آنها توانستند به مدارج عالی برسند و دکترا بگیرند و در دانشگاه‌ها از بهترین اساتید هستند و بنده افتخار می‌کنم که توانسته‌ام در بین چنین گروهی کار کنم. با آن ناتوانی‌هایی که آموزش و پرورش در تربیت آنها داشته است. یکی از مشکلاتی که از زمان قدیم ما داشته‌ایم ناتوانی آموزش و پرورش است نه ناتوانی بچه‌های ما. بچه‌های ما ناتوانی نبودند توانمند بودند و آموزش و پرورش بود که ناتوان بود و الآن هم آموزش و پرورش است که مجدداً آن ناتوان را باز تکرار می‌کند. و تکرار بر تکرار است. موضوعی که الآن مطرح است مسئله آموزش تلفیقی است. آموزش تلفیقی از روز اول خود من بنای آن را گذاشتم چون برادرم نابینا بود و برای اولین مرتبه در کشور دست برادر خود را گرفته و به سر کلاس آموزش عادی نشاندم، ضمن اینکه من درس می‌دادم و ایشان از کلاس درس استفاده می‌کرد. کمک‌های دیگری نیز در خارج از کلاس در رابطه با آموزش بریل و مطالعات دیگری که داشت از نظر نوشتن کتب و ضبط کتب کمکش می‌کردم که این را نقش آموزش تلفیقی می‌گویند. الآن آموزش تلفیقی که وجود دارد در آموزش و پرورش این است که فرد را داخل کلاس بینایان قرار می‌دهند بعد تنها کمکی که به این فرد می‌کنند این است که هر دو ماه یا سه ماه در موقع امتحانات می‌آیند و برگه امتحانی آن را می‌نویسند. یعنی او دیکته می‌کند و آنها می‌نویسند. این آموزش تلفیقی نیست. آموزش تلفیقی یعنی اینکه معلم یا مربی تلفیقی در اختیار دانش‌آموز باشد و لحظه به لحظه و گام به گام همراهش باشد. به خصوص در علائم ریاضیات که هیچکدام از بچه‌ها خارج از کلاس درس نمی‌تواند علائم ریاضی بریل را یاد بگیرند وقتی نتواند علائم را یاد بگیرند نمی‌توانند بنویسند. وقتی فرد خواندن و نوشتن یاد نگیرد آن فرد بی‌سواد است. البته ما نابینایانی داشته‌ایم بدون سواد بریل به حد دکترا رسیدند. مرحوم دکتر خزائلی تا زمانی که به رحمت خدا رفت با اینکه حدود ۱۰ الی ۱۵ عنوان کتاب مثل احکام قرآن، یا مثل کتاب‌های فقهی نوشته که هر کدام از آنها کار بسیار سنگینی برای افراد عادی است. ولی ایشان خط بریل را بلد نبود حتی تا زمان فوتش هم آن را یاد نگرفت و به خط بریل هم معتقد نبود، چون اعتقاد داشت که خط بریل فرد را محدود و محصور می‌کند. در صورتی که در خود آموزشگاه خزائلی در خیابان ظهیرالاسلام که در حال حاضر هم ادامه دارد و مرحوم آقای محمدرضا نامنی که بعد از دکتر خزائلی تا مدت‌ها با قدرتمندی این آموزشگاه را تا زمان فوت اداره کرد. در همان زمان دکتر خزائلی که ریاست این آموزشگاه را بر عهده داشت در آنجا آموزش بریل می‌دادند ولی خودش این خط را آموزش ندید چرا؟ به خاطر اینکه محدودیت بود ولی بچه‌های ما مجبورند از خطر بریل استفاده کنند. ولی آموزش تلفیقی که امروزه در آموزش و پرورش مطرح است بسیار ناقص است. به خاطر اینکه هیچگونه آموزش به بچه داده نمی‌شود تا از خط بریل استفاده کند. الآن خیلی از بچه‌ها را دیده‌ام که در کلاس‌ها درس می‌خوانند و خط بریل را هم بلد هستند فقط می‌توانند فارسی بخوانند ولی اگر کتاب انگلیسی را به آنها بدهید قادر به خواندن آن نیستند. حتی کتاب‌های عربی را که اعراب دارد آنها نمی‌توانند بخوانند. کتب انگلیسی را که اصلاً نمی‌توانند بخوانند. در حال حاضر کتاب‌های انگلیسی را که موجود است و از انگلستان وارد ایران شده و کوتاه نویسی دارد. Short hand است و این Short hand را بچه‌های نابینا اصلاً بلد نیستند و هر کتابی را که به آنها داده شود قادر به خواندن آن نیستند چون علائم اختصاری را که برای Short hand نوشته شده از آن اطلاعی ندارند و قادر به خواندن آن نیستند. و این را می‌گویند بی‌سوادی در صورتی که الآن هر کسی با Rnib از نابینایان مکاتبه کند. هر نوع کتاب انگلیسی را که بخواهد برایش می‌فرستند یا در سایت AFOB وارد شود و کتاب‌هایی را که موجود است را دانلود کند. حتی کتاب‌های بریل بریتانیکا را می‌تواند تقاضا کند خیلی از نابینایان را سراغ دارم که بریتانیکا تقاضا کردند و برایشان از انگلستان کتاب آمده است ولی چه فایده که وقتی کتاب را نتوانند بخوانند چه ارزشی دارد. زمانی اینها دانش دارند که بتوانند از اطلاعات عمومی جهانی استفاده کنند و بنده انتقاد بسیار شدیدی دارم نسبت به این روشی که الآن به عنوان روش تلفیقی دارد اجرا می‌شود.
من با همان روش تلفیقی که خودم اجرا می‌کردم توانستم برادر خود را که جزء نابینایان بود را به سطح تحصیلات دانشگاه برسانم ولی معتقد بودم برادرم می‌توانست به سطح دکترا برسد ولی به خاطر بیماری صرع دیگر نتوانست به تحصیل ادامه دهد وگرنه ایشان جزء افرادی بود که در ورودی دانشگاه به عنوان نفر دوم وارد شد و با این وجود حافظ نیمی از قرآن هست. در صورتی که در آن زمان زمانی نبود که نابینایان وقت اضافی کنکور داشته باشند. ولی بعداً رفتم ایجاد کردم چون دیدم که به نابینایان واقعاً دارد ظلم می‌شود که کنکور را می‌خواهند همگام افراد بینا بدهند به خاطر همین گزینش دانشگاه جناب آقای دکتر توکلی صحبت کردم و مدت‌ها بحث و تبادل نظر کردیم تا اینکه بالاخره توافق کردند به نابینایان به خاطر اتلاف وقتی که در کنکور دارند وقت اضافی بدهند. در نتیجه من خدمت شما عرض می‌کنم اگر نقصی وجود دارد. از بچه‌های ما نیست نقص از آموزش و پرورش است. نقص از بهزیستی است. اینکه بهزیستی توان ندارد که آموزش بچه‌ها را به عهده بگیرد. چون بعضی از بچه‌ها که به سن بزرگسالی می‌رسند آموزش و پرورش حاضر نیست به هیچ عنوان با آنها کار کند. پس این آموزش و پرورش است که توان ندارد و آن موقع ما معلولیت را به گردن بچه‌های خودمون می‌اندازیم و این کار، کار صحیحی نیست. البته من نمی‌خواهم خدمت آقای نوری عرض بی‌ادبی کنم و نام اینجا را که معلولین گذاشتید ما همه معلول هستیم و غیر معلول نداریم.

منصوره ضیایی‌فر: ما هم قبلاً مراتب اعتراضمان را اعلام کردیم.

محمد نوری: شما می‌گویید چه اسمی بگذاریم.

وجدانی‌نژاد: من معتقدم که اگر بخواهیم اسم‌گذاری برای نابینایان داشته باشیم و به گروه‌های دیگر هم کاری ندارم اگر اسم‌گذاری برای نابینا کنیم حتی و به روشندل هم خیلی اعتقاد ندارم. من معتقد به توانمند هستم. چون در نابینایان توانی که وجود دارد این توان افتخارآمیز است. ما الآن در همین جلسه‌ ۲۰ نفری که هستیم حدود ۹ نفر فوق لیسانس داریم. ما در اجتماع عادی همچنین مسئله‌ای نداریم و خصوصاً ما اساتیدی در دانشگاه داریم که واقعاً افتخارآمیز هستند. آقای دکتر سعید قشقایی از کودکستان شاگرد من و همسرم بودند ایشان با اینکه نابینای مطلق هستند. باز ما اساتید بسیار بزرگی داریم از جمله آقای دکتر رحیمی که دکترای ریاضیات هستند و از آمریکا گرفته‌اند. الآن ایشان در تربیت مدرس رشته ریاضی را تدریس می‌کنند با اینکه نابینا هستند یا آقای مسعود گلچین یا خانم میترا گلچین و آقای دکتر صابری که از افتخارات ما هستند. در پایان از حضور همه پوزش می‌طلبم و بتوانیم در همایش‌های بعدی از حضورتان استفاده کنیم و از محضر شما بهره بگیریم.

نوری: آقای وجدانی صحبت‌های شما بسیار عالی بود اگر امکان دارد بیوگرافی از خودتان بفرمایید تا ما در جریان کارهای شما قرار بگیریم.

وجدانی‌نژاد: بنده محمدحسن وجدانی‌نژاد شیرازی هستم. تحصیلات ابتدایی‌ام را در شیراز، متوسطه را هم در شیراز و تربیت معلمم را هم در شیراز گذراندم و سپس وارد دانشگاه شیراز شدم. که آن موقع اسمش دانشگاه شیراز نبود و دانشگاه پهلوی بود و یکی از برترین دانشگاه‌های کشور بود به خاطر اینکه دانشگاه شیراز در آن زمان تمام زبانش انگلیسی بود اساتید فارسی صحبت می‌کردند ولی سر کلاس که می‌آمدند فارسی بلد نبودند و انگلیسی صحبت می‌کردند چرا؟ به خاطر اینکه بین ایران و آمریکا و کشورهای اروپایی یک تبادل استاد و دانشجو وجود داشت یعنی ما که دانشجو بودیم توان داشتیم در یک ترم دانشگاه شیراز باشیم ترم بعد به رأی و نظر خودمان ترانسفر کنیم به دانشگاه آمریکا خصوصاً دانشگاه Kent و آنجا برویم تحصیل کنیم و آنها هم همین‌طور. یعنی دانشجویان دانشگاه Kent می‌توانستند بخشی از درسشان را آنجا بخوانند و یا دو ترم دیگر را منتقل به ایران شوند و در اینجا ادامه تحصیل دهند. و سر کلاس ما در دانشگاه شیراز فقط دانشجویان فارسی زبان نبودند. والحمداللّه در این دانشگاه توفیق پیدا کردیم لیسانس بگیریم. بعد از آن به خاطر فعالیت‌هایی که در بخش نابینایان داشتم. آن زمان چیزی حدود ۱۶۰ جلد کتاب به خط بریل را با لوح و قلم خودم نوشتم. چون دانش‌آموزان آن موقع هیچ کتابی به بریل نداشتند و اصلاً کتاب به خط بریل به چاپ نمی‌رسید. حدوداً در سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ بود که با وسایل ابتدایی مثل لوح و قلم و تهیه کاغذ از داروخانه‌ها این کتاب‌ها را می‌نوشتم آن موقع حتی ورق کاغذ برای نوشتن به خط بریل نداشتیم. بعدازظهرها که کار اداری‌ام تمام می‌شد یک گونی برمی‌داشتم و به پشتم می‌انداختم و از این داروخانه به آن داروخانه می‌رفتم تا از آنها بروشورهایشان را بگیرم تا هم برای نوشتن کتاب‌ها و هم برای دادن به دانش‌آموزان برای نوشتن تکالیفشان می‌دادیم. و به این طریق کار در سال ۱۳۴۷ش شروع شد زمانی حدود ۴۶ سال گذشته. البته آن زمان بنده یک درگیری با خانم دکتر آهی مدیر کل دفتر استثنایی بود پیدا کردم که ایشان از تهران به شیراز آمده بود. ایشان وقتی به تهران رفتند به خاطر درگیری که ایجاد شده بود برگ توبیخی برای من فرستاد. وقتی برگ توبیخ را خواندم گفتم من بیشتر از این از شما توقع ندارم. برگ توبیخ را برای آقای سعادت که آن موقع مدیر مدرسه بود و به او گفتم شما تا حالا فردی دیده‎ای که ظرف دو سال این‌قدر فعالیت در رابطه با مسائل کاری‎اش بکند. چون الآن من به غیر از این ۱۶۰ جلد کتاب بریلی که نوشته‎ام و در کمد مدرسه بود همچنین تعداد زیادی از نقشه‎های جغرافی و طبیعی که هم شامل نقشه‎ای ایران و اروپا، آسیا و… را با قالب‎های گچی درست کرده بودم و آنها را روی میزهای در اطراف سالن مدرسه گذاشته بودم و دانش‎آموزان مجبور بودند که اینها را بخوانند و اگر اسم کشوری در کلاس گفته می‎شد. دانش‎آموزان جای آن را در نقشه نشان می‎داد. با اینکه بینایی نداشتند و از طریق حس لامسه این کار را انجام می‎دادند. به آقای سعادت گفتم پس من نامه‎ای در خصوص فعالیت‎هایم به شما می‎نویسم و شما جواب نامه من را بدهید. ایشان هم تأیید کردند و تأییدات ایشان را به پیش مدیر کل استان در آن زمان جناب آقای پور پرویز بود بردم به ایشان گفتم شما چند سال سابقه خدمت دارید. گفت ۲۸ سال گفتم تا الآن هیچ معلمی دیده‎اید که ۱۶۰ جلد کتاب را به بریل برای نابینایان کلاس نوشته باشد. گفت: نه. گفتم من سراغ دارم و کتاب‎هایش در مدرسه موجود است. و به او گفتم من هستم که این ۱۶۰ مورد را برای نابینایان نوشتم. آن هم به خط بریل. بیایید این کتاب‎ها را ببینید. آقای پور پرویز آن زمان بود بعداً گفتم در حوزه مأموریت شما چگونه به یک مدیر کل دیگر اجازه می‎دهید بیاید و یکی از پرسنل شما را توبیخ بکند. گفتم اصلاً شما اجازه می‎دهید. گفتند: نه. اجازه نمی‎دهم پس گفتم عکس‎العمل نشان بدهید. بعد از آن ایشان نامه‎ای نوشت به وزیر آموزش و پرورش آن زمان که آقای دکتر هادی بود و اعتراض کرد که ایشان چه حقی داشته است که پرسنل من را توبیخ بکند آن هم در محیط کاری من و در همان زمان این موضوع به دفتر کودکان استثنایی انعکاس پیدا کرد و خانم دکتر آهی فهمیده بود که من شکایت او را کرده‎ام. بلافاصله از تهران به من زنگ زدند که خانم دکتر آهی با شما کار دارد و به تهران بیایید. در ساعت ۸ صبح روز بعد در محل کار خانم دکتر آهی حاضر شدم و در آنجا گفتم وجدانی هستم از من خواسته شده که به خدمت خانم دکتر آهی برسم و پیغام گذاشته‎اند. بعد ما را نشاندند و اصلاً هیچ محلی به ما نگذاشتند و همین‌طور منتظر نشستیم و شدیداً اضطراب پیدا کرده بودم بعد از این همه اضطراب خانم دکتر آهی گفتند که به این آقا بگویید بیاید داخل اتاق. و گفتم سلام عرض می‎کنم گفت سلام این تو هستی که شکایت من را کرده‎ای. گفتم خانم دکتر من جسارت نکردم و شکایت شما را نکردم من شرح حال خودم را نوشتم. و گفتم با این شرح حالی که در دست شما است من لایق توبیخ هستم یا لایق تشویق و این را شما باید جواب بدهید. وگرنه هیچ عرضی و شکایتی نداشته‎ام. ایشان همان موقع آقای بقایی را صدا زد و آن موقع کارشناس مسئول بخش نابینایان دفتر کودکان استثنایی بود و خانم دکتر آن موقع قدرتمند بود و من با جسارت و نترس بودم. چون چیزی نداشتم که بخواهند از من بگیرند. به قول دکتر شریعتی که می‎گفت: نه چیزی داشت. که نه چیزی می‎خواست که تطمیعش کنی که می‎دهی و نه چیزی داشت که تهدیدش کنند. که می‎گیریم.
ما نه چیزی داشتیم که بخواهند از ما بگیرند و نه نیاز داشتیم که چیزی تقدیمان کنند. و گفت این پسر را بفرست آمریکا یک دوره کارشناسی ببیند و بیاید. این جوابی بود که به من داد. معمولاً آن زمان دانشجویان دانشگاه شیراز وقتی که فارغ‌التحصیل می‎شدند همراه آن با یک لیسانس زبان انگلیسی هم فارغ می‎شدند. چون یک دانشگاه انگلیسی زبان بود و طبیعی بود که به زبان انگلیسی مسلط باشیم. ما رفتیم و در آنجا یک دوره دیدیم و باز آنجا مورد تقدیر و تشویق اساتید آنجا قرار گرفتیم حتی در دوره فوق لیسانس آنجا شرکت کردیم و کنفرانسی دادیم در دانشگاه آنجا به نام میلرزویل که از ایالات پنسیلوانیا بود بعد آنجا آن وسیله تدریس من را که آن کنفرانس بود استاد دستور دادند یک طاقچه درست کردند و آن وسیله من را در آن طاقچه نگهداری کردند و در آن زمانی که من آنجا بودم خانم دکتر آهی هم آنجا آمدند.

ضیایی‌فر: در اینجا لازم است توضیحی بدهم استثنایی آن زمان یعنی قبل از انقلاب با استثنایی این زمان که زیر نظر آموزش و پرورش است فرق می‌کند سازمان استثنایی سال ۶۴ مصوب شد. اما مرکز کودکان استثنایی سال ۱۳۴۳-۱۳۴۲ توسط فرح تأسیس شد و زیر نظر دربار بود. یعنی قدرتش از وزارتخانه بیشتر بود یک موقع فکر نکنید که این استثنایی زمان حال بوده و اینکه آقای وجدانی گفتند تداخل کرده یعنی آن فرد در نهاد وزارتخانه تداخل کرده است.

وجدانی‌نژاد: سپس از آمریکا به ایران آمدم و مدّتی در ابابصیر به عنوان معلّم کار کردم و بیشتر کارهای تدوین کتب به عهده‎ام بود یعنی علاوه بر تدریس تدوین کتاب هم داشتم و در مدرسه ابابصیر بیشتر کتاب‎های ریاضی ابابصیر را تدوین کردم که همان باعث علاقه دانش‎آموزان به رشته ریاضی هم شد. که مطمئناً در مدرسه موجود است. که این مدرسه مرکزی برای تهیه کتب بود که مسترپیس کتاب‎های ریاضی را بنده تهیه می‎کردم یعنی کسی این مسترپیس را بلد نبود که تهیه کند.
بعد از آن کار (Termo form) انجام می‎شد. آن موقع مسترپیس را بنده تهیه می‎کردم که بعد به روی Termoform می‎دادند که کتاب‎های اصلی آنها را تهیه می‎کرد. البته بعد از آن زمانی گذشت تا انقلاب شد بعد از انقلاب واقعاً نیازهای مملکت طوری بود که من دیگر نمی‎توانستم برای نابینایان فعالیت کنم. آن وقت آقای محمد منتظری که رحمت خدا به وجود ایشان باشد. به من گفت آقای وجدانی بیایید و با من همکاری کنید. من هم گفتم حاج آقا فعلاً نمی‎توانم بیایم چون من با بچه‎های نابینا کار می‎کردم. ایشان به من گفتند: آقای وجدانی بدان اگر شما نیایید با ما کار کنید همه ما را نابینا می‎کنند. و این گفتار آقای منتظری بود. از آن زمان بود که رفتم با دفتر آیت اللّه منتظری همکاری کردم و همزمان نیز با سازمان بهزیستی و شهید دکتر لواسانی همکاری داشتم که ایشان رئیس کل بهزیستی بودند و بعد از آن آقای پرورش که خداوند رحمت‎شان کند ایشان دستور دادند که بنده به تهران بیایم. و در تهران به عنوان کارشناس مسئول دفتر کودکان استثنایی آن زمان انتخاب شدم. یک مدّتی هم به عنوان مدیر چند تا از دبیرستان‎های اصفهان بودم البته این دبیرستان‎ها از دبیرستان‎هایی بود که ۹۸% افراد آن در کنکور قبول می‎شدند. رئیس آموزش و پرورش بُرخوار و رئیس آموزش و پرورش فریدون شهر هم بودم و زمانی هم رئیس دبیرستان حکیم سنایی و دبیرستان هراتی بودم که این دو دبیرستان از دبیرستان‎هایی بود که حتماً ۹۵ تا ۹۶ درصد دانش‎آموزان آن در کنکور قبول می‎شدند.

حسن عبدلی: آقای وجدانی کمی هم از خانمتان بگویید؟

وجدانی‌نژاد: خانم حسن شاهی اولین رئیس مدرسه شوریده شیرازی بود البته مؤسس مدرسه شوریده شیرازی آقای معطری هستند حالا که اسم آقای معطری آمد خاطره‎ای از ایشان نقل کنم. آقای معطری الآن از مال شخصی خودشان به هر نابینایی که شیرازی است و در دانشگاه موفق به گرفتن فوق لیسانس یا دکترا می‎شود به تناسب موفقیتش از یک میلیون تا ۵ میلیون به آنها پرداخت می‎کند. آن زمان که من می‎خواستم خط بریل را یاد بگیرم شنیدم که در یکی از کلیساهای شیراز نابینایی است که موسیقی و سرودهای آن کلیسا را به وسیله خط بریل که برجسته است اجرا می‎کند. رفتم و این کلیسا را دیدم و نام آن کلیسای شمعون شیراز است. در آن کلیسا به دنبال آن نابینا می‎گشتم که با آقای معطری آشنا شدم. به آقای معطری گفتم شما با خط نابینایی تدریس می‎کنید. ایشان گفتند: بله، و به ایشان گفتم که به من هم آموزش بدهند و حروف الفبای فارسی آن زمان را که با حروف الفبای امروز فرق می‎کند را به من آموزش دهد البته من در یکی از کتاب‎هایی که تألیف کردم به نام کتاب روش کوتاه‎نویسی بریل فارسی آن حروف الفبا را آورده‎ام. اگر زمانی آن کتاب به دستتان برسد می‎توانید آن حروف الفبا را ببینید. و آن حروف الفبا تبدیل به حروف الفبای امروزی شده است. آقای معطری در کلیسا قرآن تدریس می‎کردند. اُسقف کلیسا هم اجازه داده بودند که ایشان آنجا درسی بدهند و فکر می‎کردند به این طریق می‎تواند افراد را جذب کلیسا کند. ولی نه تنها افراد جذب نمی‎شدند بلکه گرایش آنها به قرآن هم بیشتر می‎شد. و با آقای معطری درگیر شد که شما حق تدریس قرآن در اینجا را ندارید. و به ایشان گفت اگر بچه‎ها اینجا می‎خواهند بیایند حق تدریس قرآن را ندارید. آقای معطری هم گفته بودند که من تصادفاً فقط می‎‎توانم قرآن تدریس کنم و چیز دیگری به غیر از قرآن بلد نیستم. البته ایشان ریاضی و ادبیات و چیزهای دیگر را هم بلد بودند با اینکه خودش کلاس ششم ابتدایی داشت. کلیسا به ایشان گفت شما باید از اینجا بیرون بروید. و ایشان را مجبور به ترک کلیسا کردند. و در آن فردی به نام آقای نجفی در شیراز بود که مسئول سازمان شاهنشاهی و خدمات اجتماعی آن زمان بود بعد ایشان مبلغ ۲۰۰ تومانی در ماه به آقای معطری می‎داد که آقای معطری هم اتاقی را با این مبلغ اجاره کرد و نابینایان را به آنجا برد، بعداً من به همین مدرسه آمدم و آن زمان اسم مدرسه را شوریده شیرازی گذاشتند سپس این مدرسه گسترش پیدا کرد و به وسیله لاینز مدرسه جدید التأسیس خوبی ساخته شد. که اسم آن شوریده شیرازی نامیده شد. لاینز گروهی افراد از اروپا بودند که در کشورهای جهان سوّم کارهای خدماتی انجام می‎دادند. آنها خیّرین آنجا بودند ولی شاید افکار سوء داشتند به خاطر اینکه فراماسونر بودند البته فراماسونر آن موقع طوری نبود که بخواهند شیطان‌پرستی یاد کسی بدهند و فراماسونرها اکثراً کارهای خدماتی انجام می‎دادند. و لاینز هم از همان گروه بودند و خانم بنده در این مدرسه تدریس می‎کرد. حتی رئیس آن مدرسه خانمی بود که بعد از آن آقای اصغر سعادت رئیس شد.

عبدلی: آقای وجدانی بحث کوتاه‎نویسی بریل را شما مطرح کردید محبت می‎کنید در مورد آن توضیحاتی بفرمایید؟

وجدانی‌نژاد: کوتاه‎نویسی زبان بریل فارسی جزء مواردی بود که ضرورت ایجاب می‎کرد ما کوتاه‎نویسی را انجام دهیم همه می‎دانید که کتاب‎های بریل حجم زیادی دارد. و تعداد آن هم معمولاً زیاد است. و از نظر اقتصادی هم باید کوتاه‎نویسی داشته باشیم. و از نظر برنامه‎های اجرایی و صرفه‎جویی در وقت و خواندن و نوشتن دانش‎آموز باید کوتاه‎نویسی کنیم. به همین خاطر به فکر کوتاه‎نویسی بودم تا اینکه جمعی را جمع‎آوری کردم و نام آقای عبداللّه غفاری که نابینا است و آقای محمود رضایی که خداوند رحمتش کند. و ایشان هم نابینا بودند و آقای علی‌اکبر جمالی و با این گروه هماهنگی کردیم البته این گروه بزرگواری کردند و ما را به عنوان نویسنده کتاب معرفی نمودند. در صورتی که ما هیئت تألیف بودیم و با این هیئت تألیف نوشتن این کتاب را تألیف کردیم. البته ۲ سال برای تدوین کتاب زحمت کشیده شده است و من که شیراز زندگی می‎کردم هفته‎ای یک جلسه با این گروه داشتیم و من از شیراز به تهران می‎آمدم و جلسه را با این گروه تشکیل می‎دادم و باز به شیراز برمی‎گشتم. و با اتوبوس به شیراز برمی‎گشتم و این کتاب را ظرف ۲ سال به نگارش در آوردیم. و خلاصه این کتاب این است که آن ۶۴ تا علامت بریل را در این کتاب ذکر کردم.

نوری: در کوتاه‎نویسی کم کار شده است که ضرورت و نیاز مهم نابینایان است من می‎گویم جلسه‎ای بگیریم و در رابطه با هزینه‎های آن آقای شهرستانی صحبت کنیم. و کارشناسان این رشته را دعوت کنیم مسئولیت جلسه را هم بدهیم به ایشان و به نوعی یک کنگره یک روزه برای کوتاه‎نویسی شکل دهیم. یا می‎خواهید بهانه‎اش را بگذاریم همین کتاب آقای وجدانی و به عنوان اولین کتاب کوتاه‎نویسی در ایران و آخرین کتاب هم هست.

وجدانی‌نژاد: عرض کنم که بعد از من آقای ظروفی و یک جمعی از کارشناسان دیگر جمع شدند برای نوشتن کتاب ولی موفق نشدند و جلسه‎ای هم تشکیل دادند روی کتاب بنده انتقاد داشتند. ما می‎خواهیم کار کوتاه‎نویسی را در فضای ایران شروع کنیم.

عبدلی: چرا این کتاب کوتاه‎نویسی شما در آموزش و پرورش رایج نشد؟

وجدانی‌نژاد: اگر بخواهد در آموزش و پرورش رایج شود باید شروع کند به اجرا شدن یعنی هم باید آموزش بدهد به معلمان و هم به نابینایان و هم این که کتاب‎هایی که چاپ می‌شود با این خط بریل چاپ شود. اینها هم نیاز دارد به اینکه افرادی که می‎خواهند اجرایش بکنند. مسئولیت بالایی در کشور داشته باشند. آن موقع که من این کتاب را نوشتم خودم مسئولیت بالایی داشتم و کارشناس مسئول آموزش و پرورش بودم و مصمّم بودم به اجرایش ولی توفیق پیدا نکردم. چرا؟ چون که بین من و مرحوم آقای جلالی درگیری‎هایی به وجود آمد که آقای جلالی مدیر کل دفتر استثنایی آن زمان بود و ما کارشناس همان آقای جلالی بودیم و به ایشان گفتم که ما باید این کار را انجام دهیم. گفت من که نمی‎دانم گفتم شما که نمی‎دانید فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون از اهل الذکر سؤال کنید تا بدانید گفت اهل الذکر کیه؟ گفتم: من هستم از من سؤال کنید تا بدانید که نیاز است یا نیاز نیست.
گفت: تو اهل الذکری؟ فکر نمی‎کرد که اهل الذکر هم می‎تواند معصوم نباشد.
من تو این زمینه اهل الذکر هستم. در ادامه صحبت‎هایی توسط افراد در جلسه ایراد شد که بیان می‎شود.

ملیحه چراغی: نکته‎ای که مطرح است برداشتن واژه روشندل است. من با شما موافقم ولی ما متأسفانه می‎بینیم مسئولان ما، کارکنان بهزیستی و یا صدا و سیما از این واژه‎ها استفاده می‎کنند. من با صدا و سیما بارها صحبت کرده‎ام که اینقدر از کلمه روشندل استفاده نکنید. آقای وجدانی می‎گویند همه ما معلولیم در این رابطه من نظری نمی‎دهم و یک چیز دیگری می‎گویم. همه آدم‎ها می‎توانند روشندل باشند چه ببینند و چه نبینند.

وجدانی‌نژاد: بله یقیناً همین‌طور است. پس توانمند بگوییم خوب است. توانمند هم جایگزین خوبی است. در رابطه با اسم من به چیزی فکر نکرده‎ام. در مورد همین آقای جمالی که شما صحبت می‎کنید ایشان ماهنامه‎ای را به چاپ می‎رساند به عنوان پیک روشندلان و از کلمه روشندل استفاده می‎کردند که می‎توانستند از کلمات دیگری استفاده کنند مثل ماهنامه بصیر که رودکی داشت.

نوری: ما اسم مجله را توان‎نامه گذاشتیم خوب است؟ بله عالی است. شما اگر بخواهید واژه روشندل را حذف کنید باید از دایره لغات خود بهزیستی و کارکنان آن هم حذف شود و بعداً می‎توانیم در کل جامعه آن را رواج دهیم. ولی استفاده از واژه توانمند خوب است.

وجدانی‌نژاد: در رابطه با خانم حسن شاهی با آن توان بی‎نهایتش خیلی به نابینایان خدمت کرد خصوصاً در ارتباط با همسریابی مخصوص دختران و پسران ایشان یک خدمت بسیار بزرگی کردند. به خصوص تهیه جهیزیه برای دختران را تأمین می‎کرد. و مخارج ازدواج را می‎داد. و از رادیو و تلویزیون دعوت می‎کرد تا بیایند و از آن مراسم ازدواج نابینایان فیلم‎برداری می‎کرد. و کارهای بسیار ارزشمندی انجام دادند و اگر قرار است کنگره‎ای تشکیل شود عنوان را خاطره حسن شاهی بگذارید چون افراد زیادی شرکت خواهند کرد و سخنران آن را هم به عهده آقای دکتر مهدی صادق‎نژاد بگذارید که او انتخاب کند. و اسم‎ همایش را بگذارید یادواره خانم حسن شاهی و اگر این را بگذارید هم نابینایان شرکت می‎کنند و هم می‎شود در حاشیه آن کارهای دیگری انجام داد.

نوری: در مورد کوتاه‌نویسی بریل فارسی و اینکه چه کسی اولین بار این روش را انجام داد توضیح بفرمایید؟

وجدانی‌نژاد: کتاب کوتاه نویسی بریل فارسی – این کتاب کتابی است که برای اولین بار در ایران به چاپ رسیده است و ممکن است کسان دیگری ادعای تقدم بر بنده را داشته باشند ولی قبل از بنده هیچ اثری به تحت این عنوان یا مشابه به این عنوان به چاپ نرسیده است ولی اگر اذهان مسئولین آموزش و پرورش استثنایی کشور بر این کتاب که اصل آن در اختیار دفتر محترم معلولین است داشته باشند بنده آن را تجدید نظر خواهم کرد و برای اشاعه و اجرایی شدن آن و انتقال به معلمین و بالاخره نوشتن کتب به این شیوه نگارش همانطور که در کتاب ذکر شده است ۶۰ درصد در کاغذ و صرف وقت برای نوشتن کتاب‌های به خط بریل و نهایتاً صرفه‌جویی در وقت مطالعه کتب نوشته شدن با این شیوه اعمال خواهد شد اگر این پیشنهاد بنده در سایت عنوان شود و به سمع و نظر دانش دوستان نابینا و اساتید نابینا به خصوص فرهیختگان نابینا برسد بنده اعلام آمادگی می‌نمایم که سمت تدریس این کتاب را در سطح کشور به عهده بگیرم همکاران بنده در تألیف این کتاب زنده یاد محمود رضایی و جناب آقای عبداللّه غفاری و جناب آقای اکبر جمالی هستند.

نوری: در مورد ابتکاری که در زمینه چرتکه و آموزش چرتکه داشتید بفرمایید.

وجدانی‌نژاد: کتاب چرتکه ژاپنی و حساب افزارها که به چاپ سازمان کتب درسی وزارت آموزش و پرورش رسیده است مجموعه‌ای از سه عنوان کتاب به شرح ذیل است:
الف ـ چرتکه ژاپنی
ب – حساب افزار مکعبی
ج – حساب افزار میله‌‌ای
این وسایل مورد نیاز نابینایان مدت‌ها است که پس از خروج بنده از کارشناسی امور نابینایان کشور به واسطه عدم تخصص در این وزارت از رونق افتاده است و معلمین نابینایان در گروه خود که در وایبر تشکیل داده‌اند نسبت به آن احساس ضعف می‌کنند بنده هر سه این کتب را آمادگی دارم در حوزه آموزش ضمن خدمت به معلمین تدریس و عرضه کنم و ضمنا بنده یک دستگاه چرتکه ژاپنی آموزشی قبلاً تهیه کرده‌ام و این چرتکه به ابعاد حدود ۸۰ در ۴۰ سانتیمتر است و با مخارج زیاد از بودجه شخصی انجام شده است و در مرکز تربیت معلم بلال حبشی تهران می‌باشد و برای برگزاری این کلاس‌ها به این چرتکه منحصر به فرد نیاز مبرم احساس می‌شود و مضافاً به نظر جنابعالی می‌رسانم که این چرتکه گرچه از اختراعات کشور ژاپن است ولی در ژاپن فقط توان انجام چهار عمل اصلی را با این چرتکه دارند و بنده هم از اساتید این رشته در ژاپن سؤال کرده‌ام و هم نسخه چاپی روش این وسیله آموزشی را دارم و انشاءاللّه آن را به دفتر معلولین جهت حفظ و حراست عرضه خواهم نمود در این کتاب فقط چهار عمل اصلی مطرح است در صورتی که در کتابی که نوشته اینجانب است استحراج جذر هم مدنظر و مورد تدریس آن هم آموزش داده شده است نحوه نگارش کتاب بنده با کتابی که به زبان انگلیسی نوشته شده است کاملاً متفاوت است
۳- کتاب علائم برایل ریاضی: این کتاب از زبان انگلیسی به زبان فارسی به کوشش مرحوم مهرانگیز حسن شاهی ترجمه شده است و چند دوره به وسیله اینجانب در حوزه تربیت معلم کشور تدریس شده است ولی این کتاب از کلاس اول ابتدایی تا سطوح بالای دانشگاهی مورد نیاز نابینایان است و نظر به اینکه چاپ کتب ریاضی و علوم نابینایان کشور ما از روز اول به استفاده از علائم کشور انگلیس بوده است هم اکنون هم با همین سبک کتب ریاضی و علوم نوشته می‌شود و در نتیجه مورد نیاز دانش‌آموزان و معلمین نابینایان کشور است و نظر به اینکه آموزش ضمن خدمت به صورت استانی شده است مدت‌ها است که معلمین از محتوای این کتاب و استفاده از آن محرومند و در صورت اعلام نیاز مسئولین کودکان استثنایی بنده اعلام آمادگی می‌نمایم که این کتاب را تدریس نمایم این کتاب همانگونه که مرحوم مهرانگیز حسن شاهی اعلام نموده است و در مقدمه مؤلف نیز ذکر شده است زیر نظر بنده ترجمه و چاپ شده است چون رشته تحصیلی مرحوم حسن شاهی ادبیات فارسی بوده است و ایشان بدون نظر بنده قادر به ترجمه این کتاب صرفاً ریاضی توان نداشته‌اند نسخه اصلی این کتاب هم اکنون در دست دفتر فرهنگ معلولین است.

فصل سوم: بزرگداشت

نشست بهمن ماه ۱۳۹۴

روزهای پنجم و ششم بهمن‎ماه سال ۱۳۹۴ یکی از نخبگان امور فرهنگی نابینایان مهمان دفتر فرهنگ معلولین بود. آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد اهل شیراز و متولد ۱۳۲۲ش است؛ در دانشگاه پهلوی (شیراز کنونی) در رشته ریاضی فارغ‌التحصیل شده است.
چون برادرش نابینا بود، خیلی زود با دنیای نابینایی انس گرفت و با دغدغه‎ها و نیازهای آنان آشنا شد و تدریس و آموزگاری نابینایان را در شیراز، اصفهان و تهران بر عهده گرفت. و چندین ابتکار و اختراع جدید برای این جامعه داشت.
ایشان فردی ساده‎ زیست، بی‎‎آلایش و دارای محاسن اخلاقی بسیار است، از این‎رو در گذشته کمتر از خودش گفته و اکنون هم علاقه‎ای به سخن گفتن از کارهایش را ندارد. اما او را مجاب کردیم که گزارش دادن از کارهای گذشته، خودستانی و اعجاب نفس نیست بلکه انتقال تجارب از نسل گذشته به نسل کنونی و حفظ سرمایه‎های معنوی این کشور است. زیرا ابداعات هر ایرانی در واقع تراکم هزاران ساعت از وقت و انرژی و ثروت‎های جامعه است. از این‎رو افکار و اختراعات یک شخص درست است که حق شخصی مخترع و متفکر و مبتکر است ولی از نگاه دیگر این فرد مبتکر با مصرف ثروت‌ها و امکانات جامعه به مرتبه بلوغ و ابتکار رسیده است. از این‎رو لازم است دِین جامعه ادا گردد و تجارب و دستاوردهای مبتکرین به نسل‎های کنونی و آینده منتقل شود.
به هرحال قرار شد چند روز صبح و بعدازظهر با ایشان گفتگو داشته باشیم و گزارش جامعی از فعالیت‎هایش آماده گردد. هم اکنون گروهی مشغول پیاده کردن و ویرایش جلسات هستند و به زودی در اختیار عموم مردم قرار خواهد گرفت. اینجا با گوشه‌هایی از زندگی او آشنا می‌شویم.
ضرورت معرفی
قصد ندارم همه زوایای زندگی او را معرفی کنم ولی می‌خواهم برجستگی‌های دوره‌های حیاتش را معرفی کنم. او هم اکنون ۷۲ سال عمر دارد. از سال ۱۳۴۲ رسماً به کسوت معلمی آراسته می‌شود و فعالیت فرهنگی و اجتماعی خود را آغاز می‌نماید. یعنی بیش از نیم قرن است در استان‌های فارس، اصفهان و تهران مدام در تلاش بوده است. از سال ۱۳۴۴ در مدرسه‌ای در شیراز آموزش چند نوجوان نابینا و سپس آموزش برادر نابینای خود به نام محمود را آغاز می‌کند. پس از تجربه‌آموزی به سراغ فراگیری خط بریل می‌رود. در مدرسه شوریده شیرازی از آقای عبداللّه معطری، بریل را فرا می‌گیرد. و شروع به تألیف قرآن به خط بریل می‌نماید. همانجا با مهرانگیز حسن شاهی آموزگار دیگر مدرسه آشنا شده و با ازدواج آن دو فصل جدیدی در زندگی‌شان گشوده می‌شود. پس او همراه پنج تن از دیگر آموزگاران به آمریکا برای گذراندن دوره تدریس نابینایان اعزام می‌شود. پس از بازگشت از آمریکا در آموزشگاه ابابصیر اصفهان تدریس را آغاز می‌کند. غیر از تدریس ابتکارات دیگری در ابابصیر مثل تاکسیدرمی و ساختن ماکت‌های حیوانات برای آسان‌سازی آموزش نابینایان به نام او ثبت است.
پس از پیروزی انقلاب مدتی بر پست اداره آموزش و پرورش فریدون شهر و چند سالی ریاست آموزش و پرورش بُرخوار و میمه را تقبل می‌کند. در سال ۱۳۶۲ از طرف وزارت آموزش و پرورش فراخوانده می‌شود و به عنوان کارشناس نابینایان در وزارتخانه مشغول می‌شود. در این دوره خدمات بسیاری برای نابینایان مثل افزایش ساعت امتحان کنکور برای نابینایان، اصلاح کتب درسی آنها دارد. در همه این دوره‌ها از تدریس غافل نبود و به تدریس دروس مشکل و ابداعی مثل چرتکه، خط بریل و حساب می‌پرداخت. حتی پس از بازنشستگی در سال ۱۳۷۵ باز فعالیت‌های خود در ارتقای فرهنگ نابینایان ادامه دارد.
مبتکر کوتاه‎نویسی در ایران
آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد وقتی برای فرصت مطالعاتی و فراگیری روش‎های نوین تعلیم و تربیت نابینایان به آمریکا و انگلستان رفته بود، متوجه شیوه کوتاه‎نویسی بریل شد و این تجربه را به ایران منتقل کرد.
قواعد و شیوه کوتاه‎نویسی خط بریل یکی از ضرورت‎های اولویت‎دار برای نابینایان است. زیرا خط بریل ذاتاً حجیم است و نیاز به مخفف سازی و کاستن از حجم آن دارد تا به هنگام نگارش، خواندن و چاپ آثار بریل در وقت و بودجه صرفه‎جویی گردد. زبان‎ها و خط‎های معمولی به مخفف سازی و کوتاه کردن اقدام می‎کنند، چه رسد به خط بریل که ماهیتاً حجیم است. برای نمونه دائرةالمعارف‎ها و دیکشنری‎ها در اول یا آخر به معرفی قواعد کوتاه‎سازی می‎پردازند. مثلاً به جای کلمه صفحه، ص؛ کلمه عنوان، ع؛ به جای کلمه تاریخ، تا؛ به جای عبارت دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، دبا؛ به جای دانشنامه ناشنوایان، دنا به کار می‎برند.
نیز ده‎ها واژه و عبارت پر بسامد و پر مصرف به این روش کوتاه می‎شود.
آقای وجدانی‌نژاد کتابی از اروپا به نام Prymer آورد که شامل قواعد و شیوه کوتاه‎نویسی خط انگلیسی بریل بود. این کتاب را به کمک مرحوم همسرش مهرانگیز حسن شاهی به فارسی ترجمه و منتشر کرد.
سپس در سال ۱۳۶۲ پروژه کوتاه‎سازی را شروع کرد و با جذب افراد متخصص صدها ساعت وقت گذاشت و کتابی با عنوان روش کوتاه‎نویسی خط بریل فارسی در سال ۱۳۶۴ منتشر کرد.
این کتاب نخستین اثر در زمینه کوتاه‎نویسی خط بریل است. نیز پس از آن هیچ اثر مستقلی منتشر نشده است. از این‎رو این کتاب، اولین و آخرین اثر در این حوزه است. و باید آقای وجدانی‌نژاد را نخستین مبتکر کوتاه‎نویسی خط بریل فارسی بدانیم.
غفلت و فراموشی
سازمان آموزش و پرورش استثنایی، سازمان بهزیستی، صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به کسانی که برای نابینایان، ناشنوایان و دیگر معلولان خدمات بی‎بدیل داشته و جوانی و عمرشان را در راه ارتقا و توسعه فرهنگی و اجتماعی این قشر اعطا کرده‎اند، چکار کرده‎‎اند؟ برای چهره‎های مشهور که هر هفته و هر ماه در رسانه‎ها حضور دارند، همایش و نشست و بزرگداشت گذاشتن هنر نیست. بلکه لازم است چهره‎هایی مثل مرحوم گلبیدی، مرحوم غفاری و بالاخره وجدانی‌نژاد که بدون سر و صدا و در کمال گمنامی، ابتکارات و ابداعات فراوان داشته و فعالیت‎های گسترده‎ای برای معلولان نموده‎اند، معرفی شوند؛تا جامعه با کارهای آنها به آشنا شود.
مهم‎تر اینکه دانش‎آموزان معلول و عادی با اینان انس بگیرند و از تجارب آنان بهره‎مند شوند. دانش‎آموزان و دانشجویان متوجه شوند بر خوان چه کسانی نشسته‎اند و به چه کسانی مدیون هستند؟ چه افرادی صحت، عافیت، عمر و همه سرمایه‎های خود را به پای “جامعه هدف” ریخته‎اند تا اینان درست‎تر و بهتر تحصیل کنند و به خوشبختی و سعادت برسند.
متأسفانه تا کنون دیده نشده آموزش استثنایی یا سازمان بهزیستی کسانی مثل وجدانی‌نژاد را به عنوان یک تجربه مجسم و یک نمونه عینی خلاقیت و یک الگوی قابل پیروی به جلسات جامعه هدف بُرده و به آنان معرفی کند.
متأسفانه مرحوم گلبیدی پس از اینکه بازنشسته و خانه‎نشین شد، هیچ کس به سراغش نرفت و از غصه فوت کرد و همیشه می‎گفت و به بسیاری از مدیران وقت گفت و نامه نوشت که من راه کارهایی می‎دانم که با سال‎ها رنج و مرارت به دست آورده‎ام و مهیا هستم بدون چشمداشت در اختیار شما قرار دهم. اما دریغ از یک پاسخ کوچک.
آقای وجدانی‌نژاد زنده است در یک یا دو دهه اخیر چند بار و کدام مدیر آموزشی یا بهزیستی به سراغ او رفته، او را دعوت گرفته تا برای کارمندان یا برای معلولان صحبت کند؟ او را به کدام مدرسه استثنایی بُرده‎ایم تا برای نابینایان از تجارب خودش بگوید؟ او را به کدام نشستی راه داده‎ایم تا ابداعاتش را توضیح دهد؟

شب فراموش نشدنی: دفتر فرهنگ معلولین به ‌رغم امکانات اندک در هر شرایط و در هر فرصت مقتضی به برپایی نشست‌های هم‌اندیشی یا معرفی نشست‌ها می‌پردازد. به همین دلیل به محض خبردار شدن از حضور آقای وجدانی‌نژاد در قم، خبر را به عرض نخبگان نابینایان قم رساندیم و تصمیم گرفتند، در حدّ بضاعت اندک خودشان یک جلسه تکریم و بزرگداشتی برپا کنند. این جلسه در ششم بهمن‌ماه ۹۴ ساعت ۶ بعدازظهر برپا شد.
شبی که جمعی از نابینایان نخبه با آقای وجدانی‌نژاد به گفت‌وگوی چهره به چهره پرداختند و هدیه ناقابلی و لوح تقدیری هم به ایشان اهدا کردند، برق خوشی و مسرت از چهره او می‌بارید؛ اشک شور و اشتیاق در چشمانش حلقه‌ می‌زد. سرمایه‌های این کشور فقط نگهبانی از چاه‌های نفت نیست، انسان‌هایی مثل آقای وجدانی‌نژاد هم سرمایه این جامعه است و نیاز به پاسداری دارد. نیاز به توسعه تجاربش هست. از کشورهایی مثل ژاپن با بها دادن و فراهم آوردن امکانات برای آنها موجب ریزش تجارب نسل‌های گذشته و افزایش کارآیی نسل جدید شده‌اند.
بالاخره روز ششم بهمن از ساعت ۶ تا ۹ شب جمعی از نابینایان با آقای وجدانی‌نژاد نشستند و از گذشته‌ها گفتند و مباحثه کردند. جلسه خیلی گرم و خودمانی بود. یکی از نابینایان نخبه می‌گفت، متحیر مانده‌ام آقای وجدانی‌نژاد چقدر فعالیت و ابتکار داشته ولی ما او را نمی‌شناختیم. دیگری می‌گفت جلسه ای به زیبایی جلسه امشب به یاد ندارم چیزهای زیادی یاد گرفتم.

بزرگداشت زوج خوشبخت: این جلسه در واقع برای دو نفر و نه فقط آقای وجدانی بود. و همسر مرحوم ایشان یعنی خانم مهرانگیز حسن شاهی (۱۳۲۵-۱۳۹۳) هم مورد تجلیل و تکریم قرار گرفت. زیرا خانم حسن شاهی هم به عنوان مدیر مجتمع نابینایان یا معلم و مربی، خدمات بسیار داشته است. البته ایشان مستقلاً در یک کتاب معرفی خواهد شد.
اعطای لوح‌های تقدیر
دو تقدیرنامه به پاس خدمات مرحوم حسن‌ شاهی و آقای وجدانی توسط نخبگان نابینای قمی تقدیم شد. لوح مرحوم خانم حسن شاهی به خانم جدید آقای وجدانی تقدیم شد؛ با این پیام که ایشان با ادامه راه حسن شاهی، به دنبال اهداف او باشد.
تقدیرنامه دوم به خود آقای وجدانی تقدیم شد.

آقایان غلامحسین چراغی، بیرامعلی جعفری، جواد منصوریان، حسن عبدلی و محمد نوری در تقدیم لوح‌ها مشارکت داشتند.

متن لوح تقدیر: پس از سخنرانی‌های بعضی از آقایان و خانم‌ها و اجرای میزگرد و مباحثه چهره به چهره حضار، عده‌ای از شرکت کنندگان به نمایندگی از جامعه نابینایان دو لوح تقدیر به استاد و همسرش تقدیم شد. متن این لوح‌ها اینگونه‌اند:

دیدگاه‌ها
پس از اتمام نشست بزرگداشت استاد وجدانی، با چند تن از حضار محترم گفت‌وگو شد و دیدگاه آنان ثبت گردید.
آقای حسن عبدلی : ایشان به عنوان رئیس کتابخانه نابینایان آیت الله خامنه‌ای در این نشست شرکت کرد و از این رخداد خوشحال و مسرور بود. از ایشان سؤال شد به نظر شما چه ضرورتی داشت برای استاد وجدانی بزرگداشت و نشست برپا شود. ایشان جواب داد:
من به سهم خودم نکات بسیار در این جلسه فراگرفتم، اطلاعات سودمندی گفته شد که تا حالا نمی‌دانستم. در مورد نقشه برجسته و تاکسیدرمی اطلاعاتم کامل شد و دانستم قبلاً چه تلاش‌های برای تعلیم و تربیت نابینایان جریان داشته است.
در مورد خانم مهرانگیز حسن شاهی، همسر استاد گویا نکته‌ای دارید؟
بله نابینایانی که در تهران تحصیل کرده‌اند خاطرات و شنیده‌های فراوان از مرحوم خانم حسن شاهی دارند. من هم درباره ایشان زیاد شنیده‌ام. از اخلاص، و درباره خدماتش بسیار شنیده‌ام ولی نمی‌دانستم همسر استاد وجدانی است. بالاخره اطلاعاتم امشب کامل شد.
پیشنهاد شما در مورد این گونه بزرگداشت‌ها چیست؟
ادارات دولتی مثل سازمان بهزیستی به اجرای نشست‌های بزرگ و بریز و بپاش‌ها فکری کنند. ولی تجربه امشب درس جدیدی است و اثبات شد، بین صفر تا صد، می‌توان واقعیت‌های دیگر داشت. اولاً برپایی نشست برای بزرگان و پیشکسوت‌ها لازم است، زیر نسل جوان و نسل‌های آینده باید با این شخصیت‌ها آشنا شوند و از سرگذشت و فعالیت‌های آنان درس و عبرت بیاموزند. اما چون شرایط یار نیست و امکانات کم استف بعضی از مدیران بر این باوراند که نباید کاری کرد. نباید نشست برپا نمود.
اما جلسه امشب اثبات کرد، می‌توان با قناعت و برپایی نشست‌های ساده و بدون ریخت و پاش، نشست منعقد کرد و اینگونه چهره‌ها را معرفی نمود. البته محتوای این نشست چیزی کم نداشت و کاملاً اقناع کننده بود.
با تشکر از جنابعالی که تشریف آوردید و موجب سرافرازی شدید.
گفتگو با پدر خانم رضایی؛ خانم رضایی نابینا و فارغ التحصیل مقطع کارشناس ارشد است. پدرش از ریش سفیدان جلسه و دارای تجارب سودمند در زمینه تربیت فرزند نابینایش است. از ایشان پرسیدم به نظر شما اینگونه جلسات چه خاصیت و اثری دارد؟
آقای رضایی: از ما که گذشته ولی برای بچه‌ها و جوانان خوب است. آقای وجدانی، چندین سال تجربه دارد. این تجارب را از او می‌گیرند و در سرنوشت آنها مؤثر است.

فصل چهارم: کارنامه

فعالیت‌های استاد چندگونه بوده است، ایشان تدریس داشته و چند دهه در شیراز، اصفهان و تهران تدریس داشته است. در ساخت وسایل کمک آموزشی هم فعال بوده است؛ سوم مدیریت بعضی جاها را عهده‌دار بوده است. دیگر فعالیت‌هایش در زمینه امور علمی و تحقیق و تألیف است. و بالاخره فاز پنجم فعالیت‌های او، اقدامات و کارهای اجتماعی است. اکنون این فعالیت‌ها را گزارش می‌دهیم. اطلاعات این فصل از زندگی‌نامه خودنوشت و از مصاحبه‌هایی که در فصل دوم آمده اخذ شده است.
تدریس
استاد پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۴۱ وارد تربیت مدرس شد و در سال ۱۳۴۴ رسماً به عنوان معلم، تدریس را آغاز کرد. ابتدا در فیروزکوه در مدرسه عادی تدریس داشت.
اما آشنایی او با آقای عبدالله معطری در سال ۱۳۴۲ و فراگیری خط بریل از آقای معطری، آغازی برای ورود او به آموزش و پرورش نابینایان است. در سال ۱۳۴۴ به آموزش نابینایان در مدرسه شوریده روی آورد و آموزش نابینایان را در مدرسه شوریده شیراز آغاز، سپس از اصفهان و تهران ادامه داد.
استاد درصدد ترویج علوم پایه و جدید در جامعه نابینایان بود از این‌رو به تدریس ریاضیات و کامپیوتر مبادرت داشت. همچنین موضوعاتی مثل خط بریل، کوتاه‌نویسی بریل و علائم بریل در ریاضیات را آموزش داد. چون می‌خواست همه نابینایان به خط بریل مجهز شوند و استفاده از آن را به خوبی بدانند. حتی چند کتاب در این زمینه تألیف و منتشر کرد. این آثار در همین فصل معرفی خواهد شد. استاد در سال ۱۳۷۴ بازنشسته شد ولی از پا ننشست و به شیراز رفت و به تدریس کامپیوتر پرداخت.
فعالیت‌های علمی

تأمین کتاب درسی بریل
در سال ۱۳۴۴ وقتی آموزش نابینایان را آغاز کرد، متوجه شد مهم‌ترین و ضروری‌ترین نیاز، کتاب درسی به خط بریل است. برای بریل چند چیز لازم بود. کاغذ مخصوص بریل، دوم دستگاه و سوم فن و دانش.
دانش آن را از آقای معطری فراگرفته بود، دستگاه برقی و اتوماتیک در آن زمان هنوز در ایران نبود. تنها دستگاه لوح و قلم بود که با دست می‌نوشتند تهیه آن از طریق کلیسا ممکن بود. اما کاغذ بریل گران و کم بود. آقای وجدانی تدبیری اندیشید و از کاغذها و بروشورهای باطله داروخانه‌ها به دلیل ضخیم بودن و شباهت به کاغذ بریل استفاده می‌کرد هر روز به داروخانه‌ها مراجعه می‌کرد و کاغذهای باطله آنها را جمع‌آوری و به مدرسه می‌برد.
برای بریل ضخامت و استقامت مهم است در واقع نوعی مقوای دارای بافت فشرده است. و اگر نوشته‌دار هم باشد مشکلی نیست. چون نابینایان، نوشته را نمی‌بینند فقط برجستگی‌های بریل را لمس می‌کنند.
با این شیوه ساده و کم هزینه، آقای وجدانی توانست متون درسی نابینایان را تأمین کند و حدود ۱۶۰ جلد کتاب بریل آماده کرد.
با لوح و قلم می‌توانست در هر نوبت کاری یک کتاب را تولید کند و تولید انبوه ممکن نبود ولی همین هم غنیمت بود. و با پشتکار آقای وجدانی به ثمر نشست.
بعد از مدتی دستگاه هلندی پیدا کرد که با دست کار می‌کرد و مثل ماشین تایپ‌های قدیمی بود. همان ماشین‌هایی که بعداً نوع آمریکایی آن به پرکینز معروف شد. یعنی به نام کارخانه‌اش شهرت پیدا کرد.
آقای وجدانی با تلاش فراوان کار با این ماشین هلندی را یاد گرفت و اندکی به کارش سرعت داد چون به هر حال سریع‌تر از لوح و قلم بود.
تولید قرآن کریم
آقای وجدانی مدعی است در سال ۱۳۴۸ اولین قرآن بریل را در ایران تولید کرده است. البته فقط جزء سی قرآن بوده و از روی قرآن بریل اردنی، تولید کرده است. با تلاش‌های بسیار این قرآن یافت نشد و آخرین بار نزد مرحوم فهندژ از مسئولین و مدیران مدرسه شوریده دیده شده است. این قرآن با همان دستگاه هلندی در مدرسه شوریده تولید شد.
ترجمه کتاب علائم بریل ریاضی
بنهام R.W.Bonham بریل‌دان انگلیسی کتابی به نام علائم برایل ریاضی Braille mathematical notation تألیف و منتشر کرد. این کتاب توسط مهرانگیز حسن شاهی و محمدحسن وجدانی به فارسی ترجمه شد و در سال ۱۳۶۸ برای انتشار عرضه شد.
در واقع دفتر آموزش کودکان و دانش‌آموزان استثنایی جهت آموزش مربیان و معلمان نابینایان پیشنهاد ترجمه داد. این دفتر وابسته به وزارت آموزش و پرورش بود. و قرار بود خود این دفتر آن را منتشر کند ولی گویا چاپ کاغذی نشد ولی به صورت الکترونیک و از طریق سایت دفتر منتشر شد.
روش کوتاه‌نویسی برایل فارسی
این کتاب توسط چهار تن از کارشناسان بریل شامل علی‌اکبر جمالی، محمود رضایی، عبدالله غفاری و فاطمه محی‌الدین و با همکاری حسین فراهانی، گورکن قدیمی، یدالله قربعلی، مراد قره‌قلی و به مدیریت و زیر نظر محمدحسن وجدانی تألیف و در سال ۱۳۶۴ توسط سازمان بهزیستی منتشر شد.
مجدداً در سال ۱۳۶۶ توسط دفتر آموزش و پرورش سازمانی منتشر شد.
این کتاب شامل سی درس است و برای معلمین بریل تألیف شده تا آنان با مقوله کوتاه‌نویسی آشنا شوند. این اثر اولین و آخرین اثر ویژه کوتاه‌نویسی فارسی است. این کتاب در ابابصیر به صورت بریل منتشر شد. البته آقای وجدانی در مصاحبه دفتر فرهنگ معلولین می‌گوید این اثر را به روش ترموفرم و مسترپیس در ابابصیر عرضه کردم ولی ظاهراً درست نباشد زیر فقط شکل‌ها و کتب دارای اشکال را می‌توان به این روش تولید کرد و اشکال آنها را برجسته کرد تا با لمس مطالعه گردد. ولی کتاب روش کوتاه‌نویسی همه‌اش مطلب و نوشتار است و شکل ندارد.
طرح‌های کوتاه نویسی بریل فارسی
پایان نامه‌ای با عنوان نقد و بررسی نظام نوشتاری بریل فارسی از نرجس منفرد در سال ۱۳۸۹ در دانشگاه فردوسی دفاع شد. بخشی از آن درباره کتاب استاد محمدحسن وجدانی است. این قسمت عیناً نقل شده است.
به منظور بالا بردن سرعت خواندن، نوشتن و یادداشت برداری، کاهش حجم و هزینه کتب، کاهش خستگی سر انگشتان نابینایان و مواردی از این قبیل، اقداماتی در زمینه کوتاه نویسی بریل الفبایی فارسی ایجاد شده است. به طور کلی منظور از کوتاه نویسی، کاربرد نشانه‌های الفبا و ظرفیت‌های خالی نظام علائم لمسی بریل برای دلالت بر واژه‌ها و قطعه واژه‌های تک هجایی و چند هجایی پرکاربرد زبان است. این روند کاهش حجم خط بریل الفبایی را می‌توان با مسامحه واژه‌نگار و هجارنگار نامید که تنها قسمتی از نظام علائم لمسی بریل را در برمی‌گیرد. اما بریل فارسی هنوز به صورت الفبایی باقی مانده است و برای واژه‌نگار و هجارنگار شدن آن تنها طرح‌هایی انجام شده است که هیچ یک از آنها رسمیت و رواج نیافتند. این طرح‌ها شامل طرح بهزیستی به مدیریت محمدحسن وجدانی و طرح گردآوری، تدوین و تثبیت علائم بریل به مدیریت آقای ظروفی است. در ادامه به بررسی طرح آقای وجدانی خواهیم پرداخت:
طرح کوتاه نویسی سازمان بهزیستی: اولین طرح کوتاه نویسی بریل فارسی در سال ۱۳۶۲، توسط دانشجویان تربیت معلم با سرپرستی محمدحسن وجدانی شروع به کار کرد. روش کار آنها بدین صورت بود که از یک سو واژه‌ها و قطعه واژه‌های پر بسامد فارسی کشف شود. سپس از نشانه‌های لمسی بریل به ویژه علائم با بسامد پائین را برای دلالت بر واژه‌ها وتکه واژه‌های پر بسامد استفاده شود. آنها با این روش سعی در کاستن حجم نظام علائم لمسی بریل فارسی داشتند. با نظرخواهی برخی متخصصین، بالاخره در سال ۱۳۶۴طرح آنها مورد تصویب قرار گرفت. تعداد واژه نگارها و قطعه واژه نگارهای این طرح کوتاه نویسی در حدود ۵۰۴ عدد می‌باشد.
انواع نشانه‌های لمسی کوتاه نویسی: در این طرح پس از تعیین واژه‌ها و تکه واژه‌های پر بسامد، نشانه‌های کوتاه نویسی زیر ابداع گردیدند.
واژه نگارها: منظور از آن هریک از نشانه‌های لمسی الفبایی بریل فارسی است که به جای یک واژه به کار می‌روند. این واژه‌نگارها از نشانه‌های ماقبل و مابعد خود فاصله می‌گیرند و به علائم نقطه‌گذاری می‌چسبند.
قطعه واژه‌نگار: این نشانه‌های لمسی از یک یا دو نشانه بریل تشکیل شده‌اند که به جای بخشی از یک واژه بسیط یا مرکب به کار می‌رود و می‌توانند به تنهایی یا به عنوان بخشی از یک واژه به کار روند. انواع تکه واژه‌نگارها در این طرح به شرح زیرند:
قطعه واژه‌نگارهای یک خانه‌ای: این نوع واژه‌ها عبارت‌اند از:
ـ قطعه واژه‌هایی که می‌توانند در اول، وسط و پایان واژه به کار روند. مانند «تر»
ـ قطعه واژه‌نگارهای کوتاه قد که به تنهایی و در اول، وسط و پایان واژه به کار می‌روند. مانند «گر»
ـ قطعه واژه‌نگارهای کوتاه قد که فقط در اول و وسط واژه‌ها و به تنهایی به کار می‌روند. مانند «با»
ـ قطعه واژه‌نگارهایی که فقط در آخر واژه استفاده می‌شوند.
ـ قطعه واژه‌نگارهایی که هریک به تنهایی معنی مجزایی دارند.
ـ قطعه واژه‌نگار «ها» که فقط در وسط و آخر واژه به کار می‌رود.
ـ قطعه واژه‌نگار «تا / ات»
قطعه واژه‌نگار «تا» در اول و وسط واژه و به تنهایی هم به کار می‌رود. اما تکه واژه‌نگار «ات» فقط در آخر واژه به کار می‌رود.
قطعه واژه‌نگارهای دو خانه‌ای: این نشانه‌ها از ترکیب قطعه واژه‌نگارها یا علائم لمسی با نشانه‌های الفبایی بریل فارسی ایجاد شده‌اند که در همه جای واژه و به تنهایی به کار می‌روند.
قطعه واژه‌نگار ترکیبی: این نوع نشانه‌ها از ترکیب نشانه‌های الفبای بریل فارسی و برخی نشانه‌های لمسی ایجاد شده‌اند و شامل قطعه واژه‌نگارهای یک حرفی و دو حرفی‌اند. قطعه واژه‌نگارهای دو خانه‌ای به هیچ نشانه لمسی به جز علائم نقطه‌گذاری نمی‌چسبند.
نشانه تبدیل: نشانه تبدیل قبل از علائم واژه‌نگار و تکه واژه‌نگار کوتاه نویسی بریل فارسی قرار می‌گیرد و برای عدم اشتباه واژه‌نگارها و تکه واژه‌نگارها با نشانه‌های لمسی الفبایی بریل فارسی به کار می‌رود.
قواعد کوتاه نویسی طرح سازمان بهزیستی: در این طرح کاربرد نشانه‌های لمسی کوتاه نویسی بریل فارسی قواعد خاصی دارد که شامل موارد زیرند:
نوشتن تکه واژه‌نگارها در واژه‌ها بر اساس ارجحیت مکانی است اما اگر کوتاه کردن واژه‌ای به دو روش امکان پذیر باشد روشی به کار می‌رود که واژه‌های بیشتری را کوتاه می‌کند. مثلاً در واژه «حجة الاسلام» ارجحیت با علامت واژه‌نگار «اسلام» است نه علامت هجانگار «لا».
کاربرد تکه‌ واژه‌نگارها در واژه‌های مرکب بدون توجه به قواعد سر هم نویسی و واژه‌های تشکیل دهنده آن انجام می‌شود. مثلاً برای کلمه «ده دار» از علامت واژه‌نگار «دهد» استفاده می‌شود.
اگر اولین حرف واژه معادل قطعه واژه‌نگاری مشدد باشد، مانند قطعه واژه‌نگار «عال» در واژه «فعّال» تشدید قبل از آن به کار می‌رود. اما اگر تشدید روی دومین حرف به بعد باشد، نمی‌توان از قطعه واژه‌نگار استفاده کرد. مثلاً برای نوشتن واژه «تصرف» می‌توان از قطعه واژه‌نگار استفاده کرد، در حالی که برای نوشتن «تصرّف» نمی‌توان از قطعه واژه‌نگار استفاده کرد. در صورتی که تشدید جزء نشانه قطعه واژه‌نگار باشد، چه واژه مشدد باشد یا نه، از علامت قطعه‌ واژه نگار استفاده می‌شود.
علامت‌های نقطه، کاما، دو نقطه، خط تیره، علامت سؤال بدون علامت تبدیل به کار می‌روند. اما علائم پرانتز باز، گیومه باز، آکولاد باز، خط تیره باز، کروشه باز و پرانتز بسته، گیومه بسته، آکولاد بسته، خط تیره بسته، کروشه بسته و علامت تعجب، سمی کالون، با علامت تبدیل به کار می‌روند. علائم ممیز، مساوی، جمع، تفریق، ضرب و تقسیم در متون ریاضی از قواعد ریاضی تبعیت نمی‌کنند. (وجدانی و سایرین، ۱۳۶۶: ۱۶۷-۱۵)
دیگر پروژه‌های بریل
در ایران چند پروژه مهم دیگر در زمینه بریل بوده است. یکی به نام طرح گردآوری، تدوین و تثبیت علائم خط بریل است که به سرپرستی محمدرضا ظروفی و گروهی از کارشناسان از جمله محمدحسن وجدانی تألیف و در سال ۱۳۷۸ منتشر شد.
کتاب دایرةالمعارف خط بریل است که زیر نظر محمدرضا ظروفی و گروهی از کارشناسان از جمله محمدحسن وجدانی تألیف و در سال ۱۳۹۰ منتشر گردید.
کاربرد حساب افزار و چرتکه ژاپنی
این کتاب توسط محمدحسن وجدانی در سال ۱۳۶۴ توسط دفتر تحقیقات و برنامه‌ریزی و تألیف کتب درسی منتشر شد. این کتاب در چند فصل روش‌های مختلف حساب و چهار عمل اصلی حساب را تجزیه و تحلیل و بهترین وسیله را همان چرتکه ژاپنی می‌داند و به معرفی این شیوه پرداخته است.این اثر دارای این مباحث است:
حساب افزار مکعبی، حساب افزار فلزی، چرتکه ژاپنی، جمع، تفریق، ضرب، جذر و تقسیم به وسیله چرتکه ژاپنی.
مقدمه این کتاب توسط آقای وجدانی با عنوان مدرس مرکز تربیت معلم کودکان و دانش‌آموزان استثنایی آمده و معلوم است در آن زمان معلم مدارس استثنایی بوده و تجارب خودش را در این کتاب برای انتقال به دیگر معلمان آورده است.
مسترپیس و ترموفورم
برای آموزش نقشه‌های جغرافیایی و کلاً هر نوشته‌ای که همراه با شکل اشیاء حجم دار و بُعد دار باشد لازم است این اشیاء بُعد دار و برجسته شود تا نابینایان بتوانند با لمس آنها را یاد بگیرند.
آقای وجدانی در سفر به ژاپن در سال ۶۲ یا ۶۳ شیوه برجسته‌سازی متون مصور را فرا گرفت و این تجربه و دانش را به ایران منتقل کرد و برای اولین بار در مؤسسه ابابصیر شروع به اجرا شدن نمود.
دستگاه ترموفرم با حرارت دادن به کاغذ پلاستیکی، هر شکلی که در صفحه اصلی هست روی صفحه مسترپیس ایجاد می‌کند. به کاغذ پلاستیکی مسترپیس می‌گویند.
آقای وجدانی تلاش کرد دستگاه ترموفرم و تجهیزات آن را از ژاپن وارد کند ولی به دلیل عدم همکاری برخی مدیران نتوانست.
انتقال دانش‌های پایه و جدید
استاد وجدانی از سال ۴۲ تا ۷۴ که بازنشسته شد یعنی سی و دو سال در آموزش و پرورش اشتغال داشت. پس از بازنشستگی هم به تدریس کامپیوتر و ریاضیات در جاهای مختلف مشغول شد. نیز در دوره کاری‌اش در شیراز، اصفهان و تهران همین مواد را تدریس می‌کرد. زیرا معتقد است، لازم است نابینایان به دانش‌ها و حرفه‌های جدید مثل کامپیوتر آشنا شوند. همچنین علوم پایه مثل ریاضیات را می‌توانند به خوبی و تا حدّ تخصص فرا بگیرند. او در این جهت فراوان می‌کوشید، عمده فعالیت وی بسترسازی و زمینه‌سازی برای ترویج علوم پایه و علوم جدید برای نابینایان بود. مثل آوردن حرفه و فناوری مسترپیس و ترموفرم جهت یاد دادن واقعیت‌های علوم مثل جغرافیا، زمین‌شناسی، یا تدوین کتاب حساب افزار و چرتکه ژاپنی و همه اینها در راستای زمینه‌سازی علمی و فرهنگی در مسیر ترویج علوم و فنون پایه و جدید در جامعه نابینایان بوده است.
نظر استاد این است که درست نیست این قشر خود را در علوم و حرفه‌های دینی و انسانی حبس کنند و فقط در رشته‌های علوم انسانی فعالیت کنند. بلکه اگر بخواهند همپای دنیای مدرن حرکت کنند باید به علوم و فنون پایه و جدید مجهز شوند.
فعالیت‌های اجتماعی
سال ۱۳۴۲ وقتی از تربیت معلم فارغ‌التحصیل شد. به فیروزکوه شیراز جهت تدریس اعزام شد. در فیروزکوه با فردی به نام علی‌اکبر مکارم آشنا می‌شود. آقای مکارم از شاغلان در آموزش و پرورش بود و بسیار علاقه‌مند و شیفته امام خمینی بوده است. او محور فعالیت‌های مختلف سیاسی و مردمی فیروزکوه بود. ساواک و دستگاه‌های امنیتی آقای وجدانی را شناسایی کرده و از فیروزکوه اخراج و به شیراز می‌فرستند. او در فیروزکوه به چاپ و پخش اعلامیه‌های رهبری و عکس ایشان اقدام می‌کرد.
قبل از انقلاب همراه همسرش مهرانگیز حسن‌شاهی به روستاهای اطراف اصفهان جهت شناسایی و جذب نابینایان می‌رفتند.
ـ تأسیس جمعیت ازدواج نابینایان با همکاری همسرش خانم حسن‌شاهی و تأمین نیازهای آنان از دیگر اقدامات اجتماعی استاد وجدانی است.
ـ تأسیس دفتر مشاوره دانشجویان نابینای دانشگاه اصفهان؛ در تأسیس و گسترش این دفتر مشارکت داشته و مدتی مدیر آنجا بوده است.
همکارانش محمدعلی سمیعی، آقای هادیان، مرتضی نیکزاد بودند.
ـ مدتی رئیس اداره آموزش و پرورش فریدون شهر در نزدیکی اصفهان بود.
ـ چند ماه رئیس اداره آموزش و پرورش شهرستان برخوار بود.
ـ مدتی مدیر یک دبیرستان در اصفهان بود. نیز ریاست دبیرستان هراتی و دبیرستان سنایی از دبیرستان‌های نمونه در این شهر بود.
مدیریت
گویا اولین تجربه مدیریتی استاد وجدانی در مدرسه ابابصیر بوده است. او مدیر چاپ و نشر کتب بریل شد. سپس در همانجا مسئول تهیه کتب مسترپیس و ترموفرم شد. اما دیگر مدیریت‌های او اینگونه است:
ـ کارشناس دفتر آموزش استثنایی مستقر در وزارت آموزش و پرورش.
ـ به دفتر وزیر آموزش و پرورش وقت آقای علی‌اکبر پرورش به تهران رفتم و در دفتر آموزش استثنایی به عنوان کارشناس بخش نابینایان منصوب شدم.
ـ ریاست اداره آموزش و پرورش منطقه برخوار و میمه را در سال‌های گویا ۵۶ تا ۶۱ بر عهده داشته است.
دیگر فعالیت‌ها
استاد وجدانی ذاتاً شخصیتی فعال و پر تحرک است. حتی الآن که بیش از هفت دهه از عمرش می‌گذرد، هنوز پر جنب و جوش است. غیر از فعالیت‌هایی که در چند محور گزارش شد؛ دیگر فعالیت‌های استاد را هم به اجمال گزارش می‌نمایم:
۱ـ توسعه فناوری بریل
استاد از معدود شخصیت‌هایی است که بیشتر عمرش را روی بریل و ترویج خط بریل گذاشت. چون بر این باور است که تنها راه ترقی و پیشرفت نابینایان دانستن بریل است. از این‌رو چند اقدام در این زمینه انجام داده عبارت‌اند از:
۱/۱ـ خرید و ورود دستگاه چاپ بریل از آلمان. اولین دستگاه توسط بهزیستی خریده شد و هم اکنون در رودکی است و دومین دستگاه که اکنون در آموزشگاه شهید محبی است، توسط ایشان خریده شده است.
۲/۱ـ دعوت کارشناسان آلمانی برای آموزش سخت افزاری و نرم افزاری دستگاه چاپ بریل به افراد مستعد ایرانی. و برپایی دوره‌های آموزشی در وزارت آموزش و پرورش.
۲ـ اتاق لمس، پس از بازگشت از آمریکا، کارگاهی به نام اتاق لمس در ابابصیر راه‌ انداخت. در واقع حرفه تاکسیدرمی یا خشک کردن حیوانات جهت آموزش شکل و اندازه و شاکله حیوانات به نابینایان را در ابابصیر پس از بازگشت از آمریکا در سال ۱۳۵۲ راه‌اندازی کرد.
اتاق را در مدرسه رضا پهلوی (شهید محبی کنونی) هم راه‌اندازی کرد. در این اتاق‌ حیوانات، نقشه‌های جغرافیا و همه وسایل حجم‌دار آموزش داده می‌شد.
۳ـ قبل از انقلاب در جامعه‌ی معلمین اصفهان بوده و در آنجا در کنار علی‌اکبر پرورش و آقای ذهتاب مدیریت این تشکیلات را بر عهده داشتند.
این گروه برای حضور معلمان در انقلاب اسلامی و شرکت در اعتصابات را بر عهده داشت.
۴ـ مأموریت از نظر اداره آموزش و پرورش استان فارس جهت شرکت در اردوهای تابستانی رامسر و حضور در جمع نابینایان شهرهای مختلف
۵ـ انتقال دستاوردها و تجارب جهانی در زمینه معلولان به ایران. استاد وقتی در وزارت آموزش و پرورش به عنوان کارشناس نابینایان مشغول به کار شد درصدد برآمد دستاوردهای کشورهای مدرن را شناسایی کند. از این‌رو به ژاپن، اروپا و آمریکا سفر کرد.
در سال ۱۹۷۴ همراه با گروهی از کارشناسان معلولین مثل مهدی صادقی‌نژاد، شش ماه به آمریکا رفتند. در واقع بورس وزارت آموزش و پرورش بودند.
پس از آمریکا به انگلستان و بالاخره در سال ۶۱ و ۶۲ به ژاپن رفت. هدف از رفتن به ژاپن الگو گیری از یک کشور شرقی بود.
۶ـ ماکت‌سازی؛ وسایل حجیم که امکان ساختن تاکسیدرمی آنها وجود نداشت، مثل کره زمین و منظومه شمسی در اینگونه موارد در مقیاس کوچک‌تر، ماکت آنها ساخته می‌شد. برای نمونه کره زمین یک میلیون برابر کوچک می‌شد و مثل آن ساخته می‌شد.
۷ـ برای آموزش حساب و عمل‌های تفریق، جمع، ضرب، تقسیم و جذر به نابینایان بعد از بررسی تجارب موجود در جهان به این نتیجه رسید، شیوه ژاپنی‌ها و استفاده آنان از چرتکه خاص خودشان بهترین روش است. از این‌رو کتابی در این باره نوشت و در تربیت معلمین به آموزگاران یاد می‌داد.
۸ـ چرتکه ژاپنی به عنوان وسیله‌ای برای انجام انواع عملیات‌های ریاضی مورد نیاز بود خرید آنها از بازار آزاد جهانی، هر عدد ۱۵ دلار هزینه‌بری داشت. استاد وجدانی تدبیری برای ساخت آنها با امکانات بومی و داخلی داشت و این وسیله را در داخل تولید کرد.
۹ـ برای کم‌بینایان، متون درشت خط در آن زمان وجود نداشت و برای اولین بار کتب درسی درشت خط را تدوین و برای کم‌بینایان در سراسر کشور پخش شد.
۱۰ـ تعلیم و تعلم متون درشت خط حرفه خاصی است و نیاز به آموزش دارد. از این‌رو مصوب کرد که در تربیت معلم‌ها این حرفه آموزش داده شود.
۱۱ـ از اقدامات دیگر او افزایش ساعت امتحان کنکور برای دانش‌آموزان نابینا بود. چون از منشی استفاده می‌کنند و انتقال مطالب به منشی برای نوشتن روی برگه‌ها نیاز به وقت بیشتر دارد.
۱۲ـ حذف هندسه رقومی و هندسه ترسیمی از کنکور سراسری؛ هندسه فضایی یا ترسیمی که با اشیاء سه بعدی در فضا سر و کار دارد و هندسه رقومی که با اشیاء دو بُعدی سروکار دارد، چون به ترسیم و رسم کردن ربط دارد و نابینایان توان رسم کردن را ندارند، از این‌رو با تلاش‌های استاد از کنکور حذف شد. نیز از درس‌های دبیرستان هم حذف شد.
۱۳ـ گسترش کتاب گویا و تأمین کتب درسی دانشجویان نابینا، یکی از ابتکارات استاد تأمین کتب درسی دانشجویان با بسط و گسترش کتاب گویا در دانشگاه اصفهان بوده است.
۱۴ـ ساخت نقشه گچی برجسته ـ روی میز با گچ نقشه‌های سیاسی، اقتصادی و طبیعی کشورها و شهرها را ساخت تا معلمین به راحتی به نابینایان آموزش دهند.
۱۵ـ کتاب‌های درسی نابینایان معمولاً چند ماه دیرتر به دست آنها می‌رسید و گاه سال به پایان رسیده بود و هنوز کتاب درسی نیامده بود. استاد وقتی در وزارت آموزش و پرورش مسئولیت گرفت با سازمان تدوین کتب درسی هماهنگی کرد و با برنامه‌ریزی و تدبیر توانستند کتب درسی را در ابتدای سال تحصیلی به دست نابینایان برسانند.
احساسات پاک و روحیه شاعری
استاد محمدحسن وجدانی از فضای شیراز و سرودن اشعار بی‌نصیب نیست و هر چند گاه قطعه‌ای سروده و هم اکنون مجموعه‌ای معتنابه شعر دارد. خود استاد اشعارش را به پنج دسته نیمایی (آزاد)، غزل، طنز، مرثیه و رباعی تقسیم کرده است.
مجموعه اشعار
استاد مجموعه اشعارش که از حدود سال ۱۳۵۰ تا کنون سروده را جمع‌آوری و آماده انتشار نموده است. فهرست این اشعار در پنج فصل به شرح زیر است.
الف) اشعار آزاد نیمایی
۱. زكجراهی بپرهیزم وز این بیراهه بگریزمد
۲. تو ای مادر بهشتم را خریدی
۳. سوز عشق
۴. تکرار
۵. گونه های سخت گلگون
۶.ماندم و لرزش و تب
۷. بستر سرد
۸. عشق و مهربانی
۹. یک روز وداع سرد دلمرده
۱۰. چشمان فتان
۱۱. حسرت
۱۲. احتیاجی ژرف
۱۳. مهربانم
۱۴. گل مسموم
۱۵. خواب و خیال
۱۶. به چه او می اندیشد
۱۷. روز برفی
۱۸. سرگذشت قلب من
۱۹. چشمان تو
۲۰. خواب ابد
۲۱. شعر ناتمام
۲۲. آزادی
۲۳. فراموشم مکن
۲۴. ضربان
ب) غزلیات
۱. کی می کشیم منت دنیای پست را
۲. مطرب نواز آن دف عمر مدام را
۳. گر چشم من به روش در افتد مرا بس است
۴. و من با نام تو نامی شدم همنام با نامت
۵. بر افشان یاسمن از رخ اگر رخ را غبار آرد
۶. وای کان شانه بدان گیسوی بی شانه چه کرد
۷. بی شک او گوی در این عرصه چوگان گردد
۸. عشوه گری را نَوَشت مشعل کاشانه شد
۹. حالتی رفت که هم جام به فریاد آمد
۱۰. بیهوده سرا باش و یا حبل متین باش
۱۱. بر ائ نمرده به فتوای من نماز کنید
۱۲. که آوری تو به چنگت نگار موی پریش
۱۳. غیر از تو خداوندی و معبود ندارم
۱۴. یا که موی مردم چشمم چو خاکستر کنم
۱۵. جان در کمند طرّه گیسو گذاشتیم
۱۶. در نقره ای ؟ اطلیعه مهتاب بگذریم
۱۷. معلم شاخه طوبی و مرجان
۱۸. كه هرار پند گیرد به ثمن هزار دستان
۱۹. یا تیر مژه بر جگرم زود رها کن
۲۰. به پا سرو و به صورت هور و چشم آهو؛ کمان ابرو
۲۱. و این فرخنده روز گلشن و باغ مصفایی
ج) طنزیات
۱. من دشمن مردم سلحشورم
۲. نگار سرو قدی به که زیست با همسر
د) مراثی
ترجیع بند در سوک امام قدس سره(
در ارتحال امام خمینی قدس سره(
دسته گلی بر مزار فرخنده
هـ) رباعیات
رباعیات

اشعار درباره نابینایان
از بین اشعار مزبور فقط چند قطعه‌ای که درباره نابینایان است اینجا می‌آورم:
مصلایی
استاد محمدحسن وجدانی به مناسبت بازنشستگی و تودیع آقای مصلایی، این شعر را برای او سرود و تقدیم او نمود. زیرا آقای مصلایی سال‌ها در آموزش و پرورش استثنایی به ویژه در منطقه بیضای فارس به معلولین خدمت کرد و صادقانه در جهت رشد و ارتقای آنان کوشید. استاد وجدانی او را سزاوار تقدیر و تشکر دانست و این قطعه را در وصف او سرود و آن را در جلسه تودیع او قرائت کرد.
مبارک باد این بزم و سرور و جشن و شیدایی
و این فرخنده روز گلشن و باغ مصفایی
تمامی کودکان گلشن رضوان اندیشه
به گرداگرد یک شمع فروزان مصلایی
برای عرض تبریک و وداع سالها خدمت
همه یاران سودایی و دلداران بیضایی
همه اندیشه از هجران یک مرد پر اندیشه
که بعد از وی چسان میسور گردد همچه همتایی
چنین خادم؛ چنین صادق ؛ چنین همراز و هم پیمان
چنین همدل؛ چنین همکاروهان یار اهورایی
مدیر و رادمرد و تیز بین و نیک اندیشه
سخا و دانش و تقوا در او کرده صف آرایی
دو صد افسوس از تودیع و صد تبریک از خدمت
تقاعد سخت و دشوار است در اوج شکوفایی
تقاعد بهردلداری در ورای جرگه یاران
خدومی ؛صادقی ؛درجمع معلولین بینایی
که بعد از سی سنه خدمت به جمع نیک اندیشان
بپیوندد در این دوران؛ درست است این پذیرایی؟
خدارا ارج نه بر خدمت این مرد پر کوشش
به تکریم و به تقدیر وبه تحسینات خضرایی
به او قدرت ده و بر کوشش او آفرین فرما
خدارا بار الها هم عطا فرما شکیبایی
همه یاران معلول و همه احباب و همکاران
ورا همراه می خوا نند با ورد برهمایی
که صد افسوس دیگر نیست آهنگش به ما نزدیک
به گوش کودکان ما صدای گرم لالایی
سرود خویش می خوانند وجدانی و همراهان
مصلایی تو کار آیی؛ مصلایی تو والایی
شماهم کودکان با همصدایی نیز بر خوانید
مصلایی؛ مصلایی؛ مصلایی؛ مصلایی

معلم
استاد وجدانی این قطعه را به همه معلمین به ویژه معلم‌های معلولان که همه مساعی خود را صرف تعلیم و تربیت فرزندان این آب و خاک نموده و شمع وجود خود را چراغی فرا راه عزیزان ما نموده‌اند.
معلم منت منان سبحان
معلم شاخه طوبی و مرجان
معلم رهرو ملک وجود است
معلم راهدار راه ایمان
معلم ذاکر نابینا و ناشنواست
او را باشد شایسته جنت مکان
معلم گلبن بستان تقواست
معلم پرتوی از نور ایمان
معلم پیرو پیغمبران است
معلم پیشوای اهل ایمان
معلم کارفرمای حقیقت
معلم مجری احکام قرآن
معلم خاک راه انبیاء است
معلم مقتدای فر یزدان
معلم مملو عشق و طراوت
آنکه هست غمخوار معلولان
معلم اسوه تقواست یاران
معلم نیست آن کاو نیست اینسان
معلم در ازل پروردگار است
معلم خالق و معمار انسان
معلم چشمه نور الهی است
معلم پرتو انوار رحمان
معلم معلم‌هاست
آنکس که باشد هادی معلولان
معلم نیست وجدانی کسیکه
نباشد خلق و خوی او بدینسان

اعتیاد علت معلولیت
به هنگام سفر محمدحسن وجدانی به آمریکا، به تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۴ او و عده‌ای از نابینایان شبی مهمان دکتر قناد در بالتیمور آمریکا بودند. قرار شد جهت رفع خستگی و رفع عوارض دوری از وطن هر شخص خاطره، جک یا شعری بگوید. آقای وجدانی با اقتباس از شعر فریدون توللی این قطعه را می‌گوید و با استقبال جمع مواجه می‌شود.
کل مخدرات موجب فناست
اما از نگاه بنگی معتاد گویم
من معتقد بقای وافورم
من دشمن مردم سلحشورم
در حقه بقای مملکت بینم
من خواستگار فرد رنجورم
سرناوذغال را بقا خواهم
سوگند به حقه های وافورم
در سیخ نگین پادشاهی بین
در چرت گمان مبر که پخمورم
تا حقه و سیخ ومنقل است اینجا
بستی دو سه میکند چه کیفورم
این حقه دهان کوب آزادی است
الحق که گمان مبر که نا جورم
دوزخ به بهشت برتری دارد
چون آتش سرخ می شود حورم
بستی دو سه بیشتر بده ساقی
در موقع موت هست کافورم
این گرز حریم سام دستان است
این منقلم است برج مسطورم
من رستم سام زابلی هستم
من سام نرینه را همی پورم
هر گرز تکیه گاه هر چرتی است
سرنا و سرین کتاب و دستورم
با “انوری ” است امشبم محفل
ای وای که نیست سیخ و وافورم
“قناد” آزمودن بستی چند
موجب شود که آینده‌گویی ز خوبی‌ها دورم
من مخدرات قاتل نسل هر بشر هستم
از علم و کتاب و معرفت دورم

کوی دوست
غلامحسین صادقی
شاعر خوش قریحه معاصر غلامحسین صادقی رفتار متخلص به بهرام، به تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۵۴ این شعر را برای محمدحسن وجدانی به شهر بالتیمور محل اقامت موقت فرستاد. آقای وجدانی در آن زمان جهت گذراندن دوره شش ماهه آموزشی به آمریکا رفته بود.
بر كوی دوست گر گذر افتد مرا بس است
بر روی دوست گز نظر افتد مرا بس است
دانم ز اشك من خبرش نیست نیست
گر بر دلش زعشق من اثر افتد مرا بس است
فریاد رس كجاست تا برهاند مرا زغم
گر زآتش دلم ورا خبر افتد مرا بس است
یارب عزیز من تو به غربت نگاه دار
در سایه تو هركجای بحر و بر افتد مرا بس است
“بهرام” كجا به چشم “حسن” خیره می شوی
رازی است كر زپرده در افتد مرا بس است

محمدحسن وجدانی در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۵۴ این شعر را در پاسخ بهرام سرود و به ایران ارسال کرد.
یا رب به روی اوی امید نگاه بخش
گر چشم من به روش در افتد مرا بس است
بیچاره ام كه بین من و او چه راههاست
پس فكر او گر به سر افتد مرا بس است
یا رب مخواه بی رخ او زندگی كنم
بر تربتم گرش گذر افتد مرا بس است
من در حضر به حضرت او متكی بدم
گر خاطرات وی اش همسفر افتد مرا بس است
در زیر بار نكاهش چسان من خطر كنم
لیكن چو جان در شرر افتد مرا بس است
بی همجواریش نشود قر زحد فزون
تا آن زمان كه قر در كمر افتد مرا بس است
ای خالق یگانه تو هستی مرا كواه
كاین شعر اوی گر به سر افتد مرا بس است
“وجدانی” ار ز شرار شرر بسوخت
“بهرام” را زما رفع شر افتد مرا بس است

فصل پنجم: مستندات

مکاتبات
دفتر فرهنگ معلولین بر این باور است که برای حلّ مشکلات جامعه هدف باید اختلافات را کنار گذاشت و از همه استعدادها و ظرفیت‌ها استفاده نمود. نامه‌های ردّ و بدل شده بین این دفتر و آقای وجدانی هم گویای همین نکته است. از این‌رو مجموعه نامه‌ها و پاسخ‌ها را ذیلاً تقدیم می‌کنیم.

بسمه‏ تعالی
جناب آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد با تشکر از جنابعالی که به دفتر فرهنگ معلولین تشریف آوردید. این دفتر در موارد زیر نیاز به همکاری جنابعالی دارد:
۱- عضویت در شورای سیاست‌گذاری بانک جامع اطلاعات معلولان
۲- فعالیت در گردآوری اطلاعات مرتبط با معلولیت و معلولان به ویژه از منطقه فارس
۳- عضویت در شورای سیاست‌گذاری پروژه‌های بقیع
۴- همکاری در برپایی همایش برای تکریم از نخبگان و خادمان شیرازی معلولان
۵- همکاری با پروژه‌ تألیف خادمان روشندل قرآن از سراسر ایران
با تشکر از زحمات و خدمات حضرتعالی
محمد نوری
مدیر دفتر فرهنگ معلولین
بهمن ۱۳۹۴
بسمه‏تعالی
جناب آقای وجدانی‏نژاد زیدعزه
با سلام و امید سلامتی و عزت برای حضرتعالی؛ این هفته روی پرونده حضرتعالی کار می‌کنم نکات بسیار سودمند در مصاحبه و میزگرد فرموده‌اید. اما برخی نکات هم ناقص است و باید کامل شود. لطف کنید در این موارد یاری‌مان فرمایید و اطلاعات کامل بدهید:
۱ـ چهار کتاب کاغذی در سخنان شما معرفی شده است، اصل کتب را برای نمایش نیاز داریم:
ـ کتاب کوتاه‌نویسی
ـ کتاب حساب‌افزار
ـ کتاب چرتکه‌افزار
ـ ترجمه کتاب انگلیسی
۲ـ وسایل و ابزار‌آلاتی که برای ابداعات استفاده کرده‌اید نیاز داریم. برای هر یک برگه یا عکس آنها را نیاز داریم مثل موارد زیر. اگر برای هر یک چند سطر گزارش بنویسید ممنون می‌شویم.
ـ ترموفرم
ـ مسترپیس
ـ تاکسیدرمی
ـ چرتکه ژاپنی
ـ لوح و قلم
ـ ماشین هلندی بریل
حتی اگر یک نمونه و یک صفحه هم باشد خوب است.

۳ـ اطلاعات مثل آدرس و تلفن آقایان زیر را می‌خواهیم تا جلسه‌ای برقرار کنیم و با شرکت شما میزگردی برقرار کنیم افرادی که متوفی هستند، زندگی‌نامه مختصر هم باشد خوب است.
ـ فهندژ
ـ اصغر سعادت
ـ رحیمی
ـ محمود وجدانی (برادر)
ـ مهدی صادق‌نژاد
ـ عبداللّه غفاری
ـ محمود رضایی (متوفی)
ـ میترا گلچین
ـ مسعود گلچین
ـ سعید قشقایی
ـ معطری

۴ـ در مجموع درگفت‌وگو با حضرتعالی ۲۰ ابتکار از شما یاد شده است. می‌خواهیم اینها را برجسته کنیم اگر لطف کنید در هر مورد چند جمله توصیف و گزارش و مخصوصاً تاریخ آن را بنویسید:
۱ـ تأسیس مرکز ازدواج
۲ـ اولین کتاب گویا
۳ـ اولین استودیو جهت کتاب گویا
۴ـ توسعه رشته ریاضی در جامعه نابینایان
۵ـ تأسیس دفتر مشاوره نابینایان در وزارتخانه آموزش و پرورش
۶ـ بریل نِمد کد متمتکیس اند ساینس
۷ـ توسعه کوتاه‌نویسی
۸ـ تدوین کتاب کوتاه‌‌نویسی
۹ـ نقشه جغرافیای برجسته و ملموس
۱۰ـ چرتکه ژاپنی و تدوین کتاب آن
۱۱ـ کتاب حساب‌افزار
۱۲ـ روش جهش تحصیلی
۱۳ـ تأسیس دفتر مشاوره نابینایان در دانشگاه اصفهان
۱۴ـ اتاق لمس در مؤسسه ابابصیر
۱۵ـ تاکسیدرمی
۱۶ـ کتب درشت خط برای کم‌بینایان
۱۷ـ افزایش زمان در کنکور
۱۸ـ حذف هندسه ترسیمی و رقومی
۱۹ـ آوردن دستگاه از ژاپن
۲۰ـ آوردن دستگاه از غرب

۵ـ فرمودید برادرتان شعری درباره سازمان آموزش و پرورش استثنایی سروده حتماً به آن نیاز داریم. اولاً برای اینکه ایشان را جزء فهرست شاعران نابینا ثبت کنیم؛ دوم اینکه شعرش را در ویژه‌نامه مجله بیاوریم.

۶ـ نیاز مبرم به زندگی‌نامه این اشخاص داریم:
محمود وجدانی (برادر)
مهرانگیز حسن شاهی (همسر) + دستخط، آثار + عکس
و دیگر دوستان نزدیک مثل آقای معطری

۷ـ در مورد برگزاری مراسم تقدیر و تکریم خانم حسن شاهی لازم به ذکر است. باید زندگی‌نامه و چند قطعه از آثارش را بفرستید تا متن اولیه را بنویسم، سپس یک جلسه خدمت حاج آقا شهرستانی برویم و بودجه و زمان را تثبیت کنیم سپس اطلاعیه و فراخوان مقاله بدهیم و کار را شروع کنیم.
با تشکر و احترام
محمد نوری
۱ اسفند ۱۳۹۴

بسمه‏ تعالی
جناب آقای وجدانی نژاد زیدعزه
با سلام؛ نامه شما امروز پنجشنبه واصل شد اما درباره نکاتی که نوشته‌اید به عرض می‌رسانم:
۱- ملاقات و مصاحبه با حضرت آیت اللّه دستغیب
کتاب «تاریخ تحولات معلولین در شیراز» تا دو هفته آینده آماده می‌شود این کتاب برای ایشان می‌فرستم همراه با نامه‌ای در این نامه پرسش‌هایی مطرح خواهد شد. سپس برای ضبط هماهنگی می‌کنید و خدمت می‌رسیم.
۲- در مورد خانم حسن شاهی تا یک زندگی‌نامه مختصر از ایشان نداشته باشیم، کاری نمی‌توانیم انجام دهیم مراحل کار:
زندگی‌نامه بر عهده شما – طراحی همایش بر عهده من – گرفتن مجوز و نظر آقای شهرستانی – تدوین برنامه و تقویم همایش و اعلام در جراید
۳- مصاحبه و همکاری با برادر شما آقای محمود وجدانی نژاد
فعلاً قم آمدن ایشان بلافایده است. من طرح نامه کاری ایشان را می‌نویسم و برای شما می‌فرستم، پس از حک و اصلاح برای ایشان خواهیم فرستاد.
ایشان کار را بر اساس آن طرح و پلان شروع می‌کند. در آن طرح ‌نامه مسائل مالی هم نوشته و توافق می‌شود.
۴- در مورد آقای فرامرزی باید آقای شهرستانی را ببینم، ایشان مسافرت بودند و هفته آینده می‌بینم و دستور می‌گیرم.
۵- پس از کسب تکلیف از آقای شهرستانی مجموعه کارهای شیراز را برای شما می‌نویسم. لطفاً یک هفته دیگر صبر کنید.
با تشکر و احترام
محمد نوری
۱۵ اسفند ۱۳۹۴

بسمه‏ تعالی
جناب آقای وجدانی‌نژاد زید عزه
با سلام در متن پیوست ابهاماتی هست لطفاً برطرف کنید:
۱ـ اسم دبستان یا دبستان‌هایی و دبیرستان یا دبیرستان‌هایی که تحصیل کرده‌اید چیست؟
۲ـ گویا دبستان یا دبیرستان شما جنب حرم شاه‌ چراغ و در کنار حوزه علمیه بوده است؟
۳ـ حادثه‌ای که موجب تبعید شما از فیروزآباد شد دقیقاً چیست؟ یعنی چکار کرده بودید که ساواک شما را مورد ضرب و شتم قرار داد؟
۴ـ چه سالی در فیروزآباد مشغول تدریس شدید؟ یعنی چه سالی از شیراز به فیروزآباد رفتید؟ آیا در فیروزآباد سکونت داشتید یا تردد می‌کردید؟
۵ـ آقای علی‌اکبر مکارم اصالتاً کجایی است؟ شیرازی یا فیروزآبادی؟ تحصیلات او شغل او را معرفی کنید؟ طرز مبارزه او را معرفی کنید؟
۶ـ تبعید شما به شیراز در چه سالی بود؟
۷ـ آیا مدرکی از تبعید دارید یعنی حکم و ابلاغ را دارید؟
۸ـ مدرسه‌ای که می‌گوید دو یا سه دانش‌آموز نابینا داشت اسمش چه بود؟
۹ـ محمود کوچک‌تر یا بزرگ‌تر است؟
۱۰ـ نوشته‌اید به شیراز آمدید بعد از آن می‌گوید او کلاس تلفیقی را در دبستان بابک فیروزکوه گذاشتید؟ یک بار دیگر مطالب را بخوانید.
۱۱ـ در چه سالی فعالیت مخفی داشتید و بریل را یاد گرفتید؟
۱۲ـ در چه سالی اولین قرآن را در ایران به بریل نوشتید؟
۱۳ـ از چه سالی تدریس در مدرسه شوریده را آغاز کردید؟
۱۴ـ در چه سال‌هایی ۱۶۰ جلد کتاب بریل به بریل نوشتید؟
۱۵ـ اسناد گزارش ۱۶۰ جلد از مدرسه به اداره و از اداره به وزارتخانه را دیده‌اید یا دارید؟ یک کپی به ما بدهید.
۱۶ـ درباره جمشید پیلتن در رشته ناشنوایی و علیرضا صفائیان در رشته معلولان ذهنی و مریم یوسفی و احمد دانش و محمدرضا نامنی و صادق‌نژاد نیاز به اطلاعات دارم یا شماره تلفن بدهید و باید با آنها مصاحبه کنیم.
۱۷ـ در چه سالی به آمریکا رفتید؟
۱۸ـ درباره کالج millersvill معرفی کنید آیا ویژه معلولین است یا عمومی است و چه رشته‌هایی دارد و دوره شما دارای چه مطالب و سرفصل‌هایی بود و چه مدرکی به شما دادند.
۱۹ـ چه سالی به ابابصیر رفتید؟
۲۰ـ چرا به اصفهان منتقل شدید چون خانم شما در دانشگاه قبول شده بود یا برادرتان همین‌طور؟ یا دلایل دیگر داشت؟
۲۱ـ فعالیت‌ها در اصفهان
۲۲ـ روش تبلیغی و مطالب درباره مدرسه آلمان‌ها را در کجا دیده یا خوانده و مستند به چی است؟

بسمه‏ تعالی
خدمت جناب آقای علی نوری
سلام عرض می‌کنم
چند روز پیش نامه‌ای به حضورتان تقدیم داشتم جهت تدوین روش تبدیل حروف بینایی به برایل با نگارش عثمان طه ولی بنده می‌دانم که نامه نامه‌ای گنگ بود بنده آن گنگی را رفع ابهام می‌نمایم.
در ایران مدعیان تسلط بر امور برایل بسیار زیاد است و ما هم منکر تسلط هیچکدام نیستیم ولی آن تسلط را برای تدوین به کار نمی‌برند و برای اشکال تراشی به کار می‌برند ولی خودشان هم حاضر نیستند دست به کار شوند و کاری هر چند ناقص عرضه کنند لذا بهترین کار این است که ما کاری به کار آنها نداشته باشیم و آنچه را صلاح و مصلحت است خود انجام دهیم و دین خود را به عالم نابینایان ادا نماییم از جمله آن روش کوتاه‌نویسی است که بنده مبتکر آن بودم و روش‌های چرتکه ژاپنی و حساب‌افزارها ولی دیگران نه تنها هیچ قدمی در این راه برنداشتند و بدون آنکه خود تسلطی هم داشته باشند سنگ سر راه اجرای آن انداختند از این جهت بنده علاقه‌مندم روشی را که صد درصد به صحت و کار آمدی آن معتقدم تدوین نمایم و به دست با کفایت جنابعالی واگذار نمایم تا آن را در اختیار کشور عربستان قرار دهید تا مورد استفاده آنان قرار گیرد و اعلام نمایید که اگر در بعضی حروف نظر اصلاحی داشته باشند اگر بنده در حیات باشم اصلاح نموده به آنان عودت دهم و اگر هم نبودم آن را به خدای بزرگ موکول نمایم ولی روش را حاضرم به یک یا چند نابینا آموزش دهم تا بعدها آن را مورد تجدید نظر قرار دهند و اما اگر این روش به وسیله عربستان مورد استفاده قرار گیرد که بنده معتقدم قرار خواهد گرفت چون عثمان طه خود از عربستان است دیگر هیچ ایرانی نمی‌تواند روی آن علامت سؤال قرار دهد و اما روش:
۱ـ بنده معتقد نیستم که آن روش به وسیله قوانین تدوین شود چون در تبدیل به خط برایل Transcribe افراد مختلف دیدگاه‌های مختلفی دارند و آن را مورد دستکاری قرار می‌دهند و یا سوء تفسیر تبدیل کننده‌ها Transcribers باعث اختلاف در نسخ خواهد شد به خصوص که تبدیل کننده الزاماً بینا است . از این جهت تصمیم گرفته‌ام که به جای تدوین قوانین خودم کل قرآن را با حروف برایل بینایی به عنوان نسخه اصلی و یا مسترپیس Master Peace بنویسم و در اختیار عربستان و یا چاپخانه مورد تأیید شما قرار دهم و عیناً از روی Master Peace در چاپ استفاده کنند و دیگر نه هیچگونه سوء تعبیری اتفاق می‌افتد و نه اختلاف نسخ . و بیان قوانین هم به زبان عربی و قابل درک sensible تحقیقاً امکان پذیر نیست و اگر هم باشد همان اشکال موجود در ایران هم در عربستان تکرار خواهد شد حال با توجه به اینکه شما فرمودید که آنها حاضرند قوانین را از ما بخرند با صلاحدید خودتان اقدامات لازم را انجام دهید. بنده پیش‌بینی می‌‌نمایم به شرط حیات تا یک سال آینده کل قرآن را با این روش و به صورت جدول به تدریج به شما عرضه نمایم. این شما و این هم مشکل‌ترین و ارزشمندترین کاری که از دستم برمی‌آید و اما بنده بنا به فرمان خداوند که می‌فرماید: «وَ امَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»، بحمداللّه این توان و تخصص را جهت تدوین در خودم سراغ دارم ولی متأسفانه نابینایان این خط نابینایی را نمی‌توانند بخوانند مگر برای آنها کلمه عربی خوانده شود و حروف برایل هم نقطه‌هایش برای آنان بیان گردد. و اما اگر بنده عین فایل Word خود را برای شما ارسال کنم زمانی می‌توانید آن را بخوانید که فونت مربوطه را بر روی کامپیوتر خود نصب فرمایید و بنده در نامه پیشین آن فونت ها را خدمت علی آقای نوری عرضه نمودم و اکنون فایل Word، PDF و PGP را خدمتتان تقدیم می‌نمایم.
ارادتمند شما
محمدحسن وجدانی‌نژاد
۱۷ فروردین ۱۳۹۵

بسمه ‏تعالی
جناب استاد وجدانی زید عزه
با سلام؛ نامه ۱۷ فروردین ۹۵ واصل شد؛ سرتاسر گویای تعهد و وظیفه شناسی جنابعالی را می‌رساند.
اما در مورد قرآن بریل اساسی‌ترین و مبنایی‌ترین اقدام تدوین آیین‌نامه‌ای است که همگان در ایران و در جهان انجام دهند و از تشتت و اختلاف رویه پرهیز شود.
برای این منظور لازم است جلسه‌ای با حضور حضرتعالی و یکی دو نفر دیگر داشته باشیم و ابتدا طراحی کنیم و نقشه و پلانی آماده نماییم، سپس شروع به اجرا کنیم. البته بخشی از کار را خود شما انجام خواهید داد.
اما کارهای بسیار زیاد مانع بوده است اجازه بدهید کارهای مربوط به همایش مرحومه حسن شاهی و زندگی‌نامه خود شما و اشعار برادرتان و چندین کار دیگر نهایتاً تا خرداد ماه به سامان برسد آنگاه به سراغ پروژه و قرآن بریل می‌رویم.
اما جنابعالی در این فرصت اگر فرصت دارید در زمینه این محورها مطالعه فرمایید:
۱- اختلافات قرآن‌های مهم بریل مشخصاً در چه مواردی‌ است؟
یعنی گزارشی از اختلافات قرآن‌های عربستان، اردن و نیکزاد یا از قرآن‌های داخل ایران یعنی نیکزاد، رودکی، ثامن‌الائمه مشهد، بشری و دو جای دیگر تهیه کنید. البته آخرین ورژن را ملاک قرار دهید. مثلاً فلان قرآن ذلک را اینگونه بریل کرده و بریل قرآن دیگر اینگونه است.
۲- برای اینکه زودتر به نتیجه برسید از مطالعات موردی که انجام شده هم می‌توانید استفاده کنید.
۳- جناب آقای وجدانی این گزارش شما در مورد اختلافات قرآن‌های بریل مشهور مبنای طرح آیین‌نامه‌ ملی و جهانی خواهد شد.
۴- در همان جدول یک قسمت هم به ثبت دیدگاه دولت اختصاص دهید.
۵- مورد دوم که بسیار مهم است تدوین آیین‌نامه و ضوابط برای کوتاه‌نویسی قرآن کریم است.
برای انجام این پروژه اولاً همه واژه‌ها و عبارت‌هایی که می‌توان کوتاه نوشت شناسایی و پیشنهاد مخفف آن هم جلوی آن آورده شود.
برای نمونه
مخفف نام‌های قرآنی
حضرت یوسف بریل کامل: بریل مخفف:
اصحاب کهف بریل کامل: بریل مخفف:
سپس این پیشنهادات در کمیته‌ای پنج نفره مصوب و به همه مراکز تولید بریل ابلاغ می‌شود.
جناب آقای وجدانی اگر این دو جور مطالعه انجام شود راه برای تدوین رسم المصحف هموار می‌گردد و یک پروژه تاریخی دیگر به اسم شما ثبت می‌گردد.
البته این دو پروژه نیاز به فکر و مطالعه دارد و پیش از هر چیز باید مطمئن باشد دیگران مثلاً در رودکی یا آقای نیکزاد آیا انجام داده‌اند یا نه؟ و اول از تجارب و مطالعات موجود و انجام یافته شروع شود.
برای این دو پروژه، ما هم حقوق مالی را تقبل می‌کنیم و حقوق شما را ماهانه می‌پردازیم. اما قبل از هر چیز نظرتان را در زمینه کل کار و در مورد مالی آن برایم بفرستید تا حاج آقا شهرستانی را در جریان بگذاریم.
با تشکر
محمد نوری
۱۸ فروردین ۱۳۹۵

بسمه‏ تعالی
جناب آقای محمد نوری دامت افاضاته الشریفه
سلام عرض می‌کنم
خدمت با سعادت جنابعالی به عرض می‌رسانم که بنده از کلیه قرآن‌های ایران مثل قرآن‌های چاپ رودکی و قرآن‌های چاپ بنیاد آقای مرتضی نیکزاد اطلاع کافی دارم و مسئولیت کمیته قرآن در اولین همایش کشوری قرآن که مبتکر و مجری آن آقای نیکزاد و بنیاد قرآنی اصفهان بود به عهده بنده بود. ولی این مکتوبه‌ای که به حضورتان عرضه شده است یک چیز کاملاً جدید و مبتنی به خط و قراردادهای عثمان طه است و در ایران یک تدوین جدید و یک رسم‌الخط کاملاً نوین است و اگر در عربستان تا کنون این روش را تدوین نکرده‌اند بنده اطمینان دارم که این اولین گام جهانی است اما پیشنهاد جنابعالی کاملاً منطقی و اصولی است و بنده ضمن ادامه این مکتوبه که به نظر خودم اولین اقدام جهانی است تا پایان و گزارش نتیجه نهایی ادامه خواهم داد و گزارش نهایی را ارائه خواهم داد و اما کار جنابعالی هم جزء کارهای اساسی بنده خواهد بود ولی بدون کمک جنابعالی امکان پذیر نیست و تمنای کمک بنده به این صورت است که یک نسخه از قرآن برایل عربستان و یک نسخه از قرآن برایل اردن و حتی اگر در کشورهای دیگر جهان مانند اندونزی و هند و پاکستان و تاجیکستان و… خارج از نگارش عربستان و اردن نگارشی دارند تهیه فرمایید و جهت ارائه گزارش در اختیار بنده قرار دهید تا نسبت به ارزیابی اختلافات آنها اقدام نموده و به عرض شما برسانم و در حین انتظار برای یافتن و تهیه این دو نسخه قرآن، بنده گزارشی از قرآن برایل رودکی و قرآن برایل بنیاد قرآن اصفهان به استحضار جنابعالی خواهم رساند. ضمناً جهت اطلاع شما عرض می‌نمایم که از بینایان و نابینایان تنها کسی که می‌تواند این کار را انجام دهد غیر از بنده کس دیگری نیست و این تخصص را خداوند به بنده عنایت فرموده است و بنده جهت تشکر از الطاف بی‌پایان خداوند این سخن را عرض می‌نمایم که خود فرمود «وَ امَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» و با این حال در خدمتگزاری حاضرم و اما مسئله حقوق بنده باید به عرضتان برسانم که بنده برای این حقوق جیبی ندوخته‌ام ولی چون از دست پر برکت حضرت آیت اللّه شهرستانی درمی‌آید واقعاً افتخار می‌کنم که بنده ناچیز را به حساب بیاورید و مرا از ارادتمندان خدمت به قرآن حساب آورند تا بتوانم از این برکت الهی که نصیبم می‌شود خودم و خانواده‌ام به طور حلال بهره‌مند گردم و محور دیگر بحث جنابعالی محور کوتاه‌نویسی قرآن کریم است مسئله کوتاه‌نویسی مدت‌ها مورد تحقیق بنده بوده است بنده خودم را برای این امر قاصر می‌دانم ولی می‌دانم که دیگران هم از اجرای آن قاصرند مگر ممکن است که در کشورهای دیگر قبل از ما اقداماتی انجام داده باشند ولی تخصص‌هایی که برای این امر لازم است به شرح زیر است اولاً یک فرد بصیر به فرهنگ و ادب عرب نیازمند است که در جمع شورای تصمیم‌گیری حضور داشته باشد ثانیاً یک فرد آگاه و بصیر به تمام گوشه و کنارهای قرآن کریم لازم است و ثالثاً یک فرد آگاه به کوتاه‌نویسی زبان‌های انگلیسی و فارسی برایل لازم است و رابعاً آیا زبان عربی تا کنون به کوتاه‌نویسی زبان عربی دست یازیده‌اند یا خیر اگر این کار انجام شده است الزاماً روش کوتاه‌نویسی آنان نیز از ملزومات ما خواهد بود و با این نگرش اتخاذ تصمیم با جنابعالی است و بنده از نظر کوتاه‌نویسی فارسی و انگلیسی و تسلط به خط برایل در خدمت شما هستم و دیگر تخصص‌ها الزاماً مورد نیاز است اگر نظر جنابعالی به این امر تعلق گرفته باشد باز هم بنده حقیر در خدمت جنابعالی هستم خداوند شما را مورد مرحمت خود قرار دهد حال ان‌شاءاللّه در جلسه‌ای که خدمتتان خواهم بود در این زمینه با شما رایزنی خواهم نمود و از محضر پر فیضتان ان‌شاءاللّه کسب فیض خواهم نمود.
قربان شما
محمدحسن وجدانی
مورخ ۲۰/۰۱/ ۱۳۹۵

بسمه ‏تعالی
جناب آقای وجدانی‌ زید عزه
با سلام؛ تصمیم در مورد قرآن بریل و کلاً پروژه قرآن بریل نابینایان را به جلسه کارشناسی واگذار می‌کنیم وقتی به قم تشریف آوردید جلسه‌ای با چند کارشناس می‌گذاریم و تصمیم‌ نهایی را می‌گیریم.
با تشکر
محمد نوری
۵/۲/۹۵

بسمه ‏تعالی
مجموعه کاری شیراز
جناب آقای نوری دامت افاضاته
با عرض سلام و ارادت
در امتثال فرمان جنابعالی از چند چهره از نابینایان شیراز قرار ملاقات داشتیم من جمله آقای بهمن فهندژ متأسفانه ایشان دار فانی را وداع نمودند و به رحمت حق شتافتند. با همسر نابینای ایشان ملاقات حاصل شد ایشان گفتند ما هنوز کتاب‌های ایشان را بررسی نکرده‌ایم اگر قرآن نوشته شما را یافتیم آن را به شما خواهیم داد.
با جناب آقای دکتر حسین زهرایی ملاقات داشتیم بعد از یافتن شماره تلفن ایشان آقای فرامرز نژاد که معرف حضورتان هستند به حضور ایشان رفتیم که ایشان در کلاس دانشگاه بودند و مشغول به تدریس بودند ایشان با چهار دانشگاه در فارس همکاری دارند و در همه این دانشگاه‌ها حقوق تدریس می‌نمایند و در دانشگاه علمی کاربردی واحد دادگستری و دانشگاه علمی کاربردی واحد بهزیستی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرستان داریون به عنوان استاد مشغول به تدریس می‌باشند و ضمناً به عنوان کارشناس و مشاور حقوقی دادسرای شیراز همکاری دارند و روزهای شنبه دوشنبه و چهارشنبه صبح آماده هستند به تلفن‌های شما پاسخ بدهند ضمناً از ایشان قول گرفتیم زمانی که جنابعالی به شیراز تشریف می‌آورید با شما مصاحبه داشته باشند و اگر ایشان موافقت داشته باشند می‌توان از ایشان دعوت به عمل آورد که به قم تشریف بیاورند و در مصاحبه شما شرکت نمایند.
بنده پیشنهاد دارم یک مصاحبه با حضرت آیت اللّه سید علی‌اصغر دستغیب داشته باشید ایشان عضو مجلس خبرگان رهبری در دوره‌های قبل بوده‌اند و هم اکنون هم در انتخابات جدید به عنوان نفر اول منتخبین به عنوان عضو مجلس خبرگان رهبری انتخاب شدند ایشان هم اکنون به عنوان رئیس هیئت مدیره مؤسسه نابینایان وصال و تولیت آستان مقدس احمد بن موسی و محمد بن موسی انجام وظیفه می‌فرمایند بنده با ایشان آشنا هستم و ایشان مرا خوب می‌شناسند و می‌توانم از ایشان وقت مصاحبه بگیرم اگر جنابعالی به شیراز تشریف بیاورید بنده با قرار قبلی که با بنده می‌گذارید می‌توانم از ایشان و مؤسسه نابینایان وصال دعوت کنم.
در مؤسسه نابینایان وصال آقای قاسم پورشایسته و آقای دکتر سعید قشقایی که معرف حضورتان می‌باشند و آقای دکتر اسماعیل ایمانی که نابینا هستند و دکترای پزشکی هستند مصاحبه به عمل خواهید آورد با سرکار خانم زهرا فشارکی نابینای مطلق فرزند غلامحسین متولد ۱۹/۱۰/۱۳۵۰ قرار گذاشتم ایشان از نوابغ هستند و به چهار زبان عربی، انگلیسی، ترکی، استانبولی، اسپانیولی و فارسی صحبت می‌کنند و خانم اختر ذبیحی که ایشان را در صورت مصاحبه همراهی می‌کنند و خانم اختر ذبیحی خودشان همکار سرکار خانم حسن شاهی بوده‌اند و کمک سرپرست شب بودند و با بسیاری از نابینایان تهران از نزدیک کار کرده‌اند و آدرس و تلفن بسیاری از آنها را دارند می‌توان از این دو نفر فرد خدوم دعوت به عمل آورد تا به قم تشریف بیاورند و در مصاحبه شما شرکت کنند.
آقای دکتر صادقی‌‌نژاد از افراد بسیار برجسته نابینایان هستند و پیشنهاد می‌کنم از ایشان دعوت به عمل آورید تا در مصاحبه شما شرکت جویند ایشان استاد دانشگاه هستند و البته نیم‌ نابینا و در رشته روانشناسی تحصیل نموده‌اند و هم اکنون در همین رشته به تدریس مشغول‌اند و اگر تماس حاصل فرمودید بنده را به عنوان معرف ایشان معرفی فرمایید ضمناً آقای روحانی نیز ایشان را خوب می‌شناسند و دوست هستند.
از آقای شیخ سلیمان تا کنون آدرسی به دست نیاورده‌ایم و از مرده یا زنده بودن ایشان بی‌اطلاعیم از آقایان اینجو و حساس آدرسی به دست نیاورده‌ایم آقای عزیز میهن دوست نقش چندان مؤثری در مدرسه شوریده نداشته است در صورت نیاز می‌توان آدرس ایشان را به دست آورد چون ایشان هر روز صبح در حرم مطهر شاه چراغ نماز جماعت می‌خوانند آقای نجفی نیز به رحمت خدا رفته است و اگر لازم بدانید می‌توان از خانواده و یا نوه‌ها و نواده‌های ایشان نشانی به دست آورد.
آقای محمود وجدانی در رشته ادبیات عرب در دانشگاه اصفهان درس خوانده‌اند و از آموزش و پرورش استان اصفهان بازنشسته شده‌اند ایشان شاعر و طنزپرداز و برادر بنده هستند و می‌توان از ایشان دعوت به عمل آورد که به قم مسافرت کنند و در مصاحبه شما شرکت جویند اما نظر به اینکه خودشان شخصاً توان آمدن را ندارند حاضرند با همراهی آقای فرامرزنژاد به قم تشریف بیاورند و در مصاحبه شما شرکت کنند ایشان از دبیران ابابصیر اصفهان هستند و می‌توانند اطلاعات نسبتاً خوبی از ابابصیر به شما بدهند البته لازم است برای اینکار مبلغ ناچیزی به عنوان دستمزد به ایشان پرداخت شود نمی‌دانم درباره ایشان به حضرت آیت اللّه شهرستانی مشورت فرموده‌اید یا خیر.
آقای اصغر سعادت مدیر اسبق مجتمع آموزشی شوریده شیرازی می‌باشد.
دکتر مسعود گلچین نابینای مطلق و استاد دانشگاه‌های تهران در رشته تحصیلی جامعه شناسی از نوابغ هستند و خانم دکتر میترا گلچین خواهر ایشان نیز از نوابغ و استاد دانشگاه می‌باشند و می‌توان تلفن ایشان را از برادرشان گرفت.
آقای محمود رضایی به رحمت ایزدی پیوستند و در تهران زندگی می‌کرده‌اند و می‌توان از همسر ایشان اطلاعات ایشان را کسب کرد ایشان در ادبیات فارسی کارشناسی ارشد بودند و خود از موسیقی‌ دانان بسیار مبرز و آهنگساز و استاد بودند و با نت به خط برای تسلط کامل داشتند و یا از هیئت تحریریه کتاب کوتاه‌نویسی برایل فارسی با بنده همکاری داشتند.
و اما سؤال‌هایی از طرف جنابعالی مطرح شده است الآن متأسفانه خسته شده‌ام فرادا برایتان ارسال خواهم نمود.
قربان شما
محمدحسن وجدانی‌نژاد
۱۳/۱۲/۹۴

بسمه‏ تعالی
با سلام و ارادت خالصانه
پیرو ایمیل قبلی و پیشنهاد مصاحبه با حضرت آیت اللّه العظمی سید علی‌اصغر دستغیب توجه جنابعالی را به معرفی اجمالی ایشان از سایت ویکی‌پدیا جلب می‌نمایم تا در صورت موافقت جنابعالی به مصاحبه با ایشان سؤالات به طور اجمال و فقط در ارتباط با نابینایان تنظیم گردد و در صورت امکان سؤالات را قبلاً به بنده ارجاع فرمایید تا از دفتر ایشان از جناب حجت الاسلام جاوید و یا جناب آقای حجت الاسلام محقق و یا جناب آقای حجت الاسلام چوگانی جویا شوم تا در وقت ملاقات از عملکرد ایشان با نابینایان اطلاعات کامل در دست باشد و احتمالاً رهنمودهای ایشان در متن سؤالات مطرح گردد ضمناً بنده با ایشان رابطه و بستگی خویشاوندی دارم و حضرت حجت الاسلام جاوید همانطور که در ویکی‌پدیا مطرح است شاگرد ایشان و از روحانیون مطرح شیراز است داماد بنده هستند با تشکر از توجه خالص جنابعالی از این نامه طولانی.
نام کامل سید علی‌اصغر دستغیب
لقب آیت اللّه
نسب با سی واسطه به علی ابن حسین
تاریخ تولد ۴ آذر ۱۳۲۴
زادگاه شیراز ایران
محل تحصیل نجف ـ قم
محل زندگی شیراز
اطلاعات علمی
شاگردان جاوید، چوگانی، محقق
تألیفات تقریرات بحث فقه و اصول
علائم البلوغ فی الذکر و الانثی
تنجیس المتنجس
وبگاه رسمی www.dasgheibeshirazi. ir
سید علی‌اصغر دستغیب شیرازی مجتهد، فقیه شیعه و از اعضای مجلس خبرگان است. او از جمله کسانی است که روح‌اللّه خمینی در امور حسبیه و شرعیه به آن‌ها اجازه داد.
وی در چهارم آذرماه سال ۱۳۲۴ هجری شمسی مطابق با هیجدهم ذیحجه (عید غدیر) سال ۱۳۶۴ هجری قمری در شیراز متولد شد. او فرزند سید علی اکبر دستغیب، نوهٔ آیت‌اللّه آقا سید علی و برادر سید علی‌محمد دستغیب، دیگر نماینده مجلس خبرگان از استان فارس، است. وی از ۱۴ اسفند ۱۳۹۲ طی حکمی از سوی علی خامنه‌ای، تولیت آستان شاه چراغ و محمد بن موسی را در شیراز بر عهده گرفت.
تحصیل
پس از پایان دوره ابتدایی در دبستان فرصت و دوره متوسطه در دبیرستان شاهپور شیراز و اخذ دیپلم، وارد حوزه علمیه شد. برای تحصیل دروس خارج راهی قم گردید و از اساتیدی چون آیت اللّه العظمی میرزا هاشم آملی و آیت اللّه العظمی گلپایگانی بهره برد.
مسئولیت‌ها
عضویت در مجلس خبرگان رهبری به عنوان نماینده اول استان فارس
ریاست هیئت امنای مجمع خیرین سلامت فارس
تولیت آستان شاه چراغ
تألیفات
تقریرات بحث فقه و اصول
علائم البلوغ فی الذکر و الانثی
تنجیس المتنجس
مرآة الحق
نفس مطمئنة
خاطرات پیش از انقلاب
منابع
“نگاهی گذرا به زندگی‌نامه حضرت آیت‌ اللّه ‌العظمی سید علی‌اصغر دستغیب”. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌ اللّه سید علی‌اصغر دستغیب.

تصاویر
مجموعه عکس‌هایی که آقای وجدانی به دفتر اهدا کرده‌اند و نیز در چند جلسه با ایشان گرفته‌ایم تقدیم می‌گردد.

—» دانلود متن کامل کتاب همراه تصاویر و پاورقی ها (pdf)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *