کتاب معلم فداکار: مهرانگیز حسن‌شاهی

معلم فداکار
مهرانگیز حسن‌شاهی

مؤلف: محمود وجدانی‌نژاد
نوبت چاپ: اول، بهار ۱۳۹۵
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com , info@handicapcenter.com

فهرست
آغاز 7
فصل نخست: کودکی تا جوانی 11
تولد و خانواده 13
تحصیلات ابتدایی تا دانشگاه 15
فصل دوم: تشکیل خانواده 17
همسر خدمتگزار 19
زندگی ساده ولی پرتلاش 21
فصل سوم: فعالیت‌های اجتماعی‌ـ فرهنگی 27
مشارکت در انقلاب اسلامی 30
پس از پیروزی 34
جریان‌های مخالف 35
جنگ تحمیلی 36
تأمین بودجه و کمبودهای ناشی از جنگ 37
اداره مدرسه عادی 38
فصل چهارم: فعالیت و خدمات در عرصه نابینایی 41
ورود به جرگه نابینایی 43
تجارب آموزشی 45
تأمین کتاب 48
نظام تلفیقی و نظارت بر امور و معلمین تلفیقی 51
وسایل کمک آموزشی 53
فصل پنجم: مدیریت آموزشی 57
مشکلات ساختمانی و محیطی مدرسه 59
تأمین سلامتی و رسیدگی به درمان 61
رسیدگی به مشکلات روحی و روانی 63
افراط و تفریط در مدیریت و حذف نیروهای شایسته 64
تأمین سرویس و تغذیه 65
فصل ششم: میراث اجتماعی در جامعه نابینایان 69
شناسایی نابینایان 71
انسان سازی 72
سامان‌دهی به ازدواج 74
مشاوره و تلاش برای حلّ مشکلات نابینایان 75
حل مشکلات تازه نابینایان 78
گردش، تفریح و اوقات فراغت 78
احساسات لطیف 79
فصل هفتم: مسافرت‌ها 83
سفر حج 85
سفر به ژاپن 86
مأموریت به کشور امارات متحده عربی 88
فصل هشتم: پایان راه 91
بازنشستگی 93
پایان کار آموزش و ابراز علاقه‌ها 94
ارتحال و مراسم 95
آثار علمی و میراث فرهنگی 95
تکریم و بزرگداشت خدمات 96
تصویر روی جلد و مقدمه کتاب علائم بریل ریاضی 99
فصل نهم: اهدائات شاگردان و آشنایان 105
سروده‌های همسر 107
خاطرات صدیقه سقازاده 119
خاطره مهری اسدالله‌زاده 123
عید غدیر 125
ارزش خدمت به نابینایان 127
قبه‌های بلند بقیع 130
نطق‌های تاریخی مرحوم خزائلی 138
فصل دهم: تجلیل و تکریم 155
سالشمار 157
بزرگداشت 161
در آینه تصاویر 165
تقدیرنامه‌ها و دیگر اسناد 167

آغاز
در سال 1392 جشنواره‌ای توسط دفتر فرهنگ معلولین در زمینه تقدیر و تشکر از مربی‌ها و معلمین نابیناها و دیگر معلولین برپا شد. از چند جشنواره‌ای که از زمان تأسیس دفتر تاکنون برگزار شده، جشنواره تعلیم و تربیت از همه مؤثرتر بود. حدود یکصد تن از کسانی که با تعلیم و تربیت نابینایان و دیگر معلولین در ارتباط بودند دعوت شده بودند. برای اولین بار از بعضی از افراد شرکت‌کننده درباره خانم مهر‌انگیز حسن ‌شاهی نکاتی شنیدم. و با خود عهد کردم ایشان را ملاقات کنم. تا اینکه در سال 1394 در ملاقاتی با آقای محمدحسن وجدانی ایشان به هنگام معرفی خودش گفت همسر خانم حسن ‌شاهی هستم. ولی دیگر برای دیدن خانم حسن‌ شاهی دیر شده بود و ایشان در سال 1393 پس از یک بیماری صعب‌العلاج به دیار حق شتافته بود.
بالاخره سال‌هایی که در زمینه معلولین فعالیت می‌کنم از افراد مختلف درباره خانم حسن ‌شاهی بسیار شنیدم. چند روز قبل به کاشان رفته بودیم در جلسه‌ای در مؤسسه نابینایان کاشان، خانم سقازاده، با احساس خاص و اشکریزان از خانم حسن ‌شاهی یاد کرد و گفت او کسی بود که در سرنوشت بسیاری از نابینایان تأثیر گذاشت؛ زیرا با دل و جان، پیشرفت بچه‌ها را پیگیری می‌کرد.
حسن شاهی هم در پُست مدیریت آموزشی و هم تدریس و مربیگری فعالیت کرده و تجارب سودمندی به دست آورده بود. اما متأسفانه خودش فرصت پیدا نکرد این تجارب را مکتوب کند و در اختیار نسل‌های آتی قرار دهد؛ دیگران اعم از سازمان‌های دولتی و تشکل‌های مردمی هم به هر دلیل انجام ندادند، تا اینکه در نشست با استاد محمد حسن وجدانی‌نژاد در بهمن‌ماه 1394 در محل دفتر فرهنگ معلولین، جمعی از نابینایان نخبه تجمع کردند و لوح یاد بودی به استاد وجدانی و لوحی هم به پاس خدمات خانم حسن شاهی تقدیم کردند. نیز از آقای وجدانی تمنا و استدعا شد تا زندگی‌نامه خانم حسن شاهی را تألیف کند. مدیریت دفتر فرهنگ معلولین هم قول داد تا این زندگی‌نامه را منتشر کند. آقای وجدانی به قولش وفا کرد و زندگی‌نامه خانم حسن شاهی در 20 فروردین 95 به دستمان رسید. کار تایپ و ویرایش را با سرعت جلو بردیم و اکنون زندگی‌نامه ایشان منتشر شده، پیش روی همه علاقه‌مندان است.
خانم مهرانگیز حسن شاهی یک عمر برای نابینایان و در مدارس عادی برای جوانان این کشور در شهرهای مختلف تلاش کرد و بدون کوچک‌ترین توقع ولی با تمام وجود و هستی‌اش می‌کوشید، سزاوار نیست ما حداقل با اهدای بال ملخی، یاد او را گرامی نداریم.
اما این کتاب پیش درآمد و مقدمه چند کار است:
1ـ درصدد هستیم جشنواره بزرگداشت ملی با حضور و مشارکت نخبگان نابینای کشور برای خانم حسن شاهی برپا کنیم.
2ـ دوست داریم ویراست دوم این کتاب را با گزارش‌ها یا خاطرات، دل‌نوشته‌ها و گزارش‌های مفصل‌تر و جامع‌تر منتشر کنیم. از این‌رو از همه کسانی که نکته‌ای، خاطره‌ای، مطلبی یا عکس و فیلمی دارند تمنا می‌کنیم برای ما ارسال کنند. از طریق آدرس‌هایی که در صفحه شناسنامه همین کتاب هست می‌توانید بفرستید.
لازم است از استاد محمدحسن وجدانی‌نژاد بابت همکاری و تألیف این اثر تشکر نماییم. خود آقای وجدانی هم عمرش را برای نابینایان گذاشت و فعالیت‌های گسترده داشته و در کتاب دیگری به او خواهیم پرداخت. همچنین از جناب حجة السلام ‌و المسلمین آقای سید جواد شهرستانی که همه این امور با اذن و درایت و تدبیر ایشان به سرمنزل مقصود می‌رسد، تشکر ویژه داریم.
محمد نوری

فصل نخست: کودکی تا جوانی

متأسفانه اطلاعات اندک درباره تولد، دوره خردسالی و دوره دبستان و نوجوانی خانم حسن شاهی هست. برای شناختن چهره‌های بزرگ مراجعه به دوره‌های کودکی و نوجوانی و مطالعه تأثیر عوامل مختلف خانوادگی، محیطی، دوستان و همسالان مهم است.
موردهایی مثل مرحوم خانم‌ حسن شاهی، تجربه‌ای است که لازم است دیگر شخصیت‌ها از آن پندآموزی داشته و در هر مقطع از حیات و عمرشان اطلاعات پژوهشی‌ خود را در سایت‌ها و منابع و جاهای مختلف سپارند.
به هرحال تنها منبع برای دوره‌های کودکی و نوجوانی خانم حسن شاهی، آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد شوهرشان است. کسانی اگر اطلاعات درباره ایشان دارند تمنا می‌کنیم برای ما بفرستند.
تولد و خانواده
بهار شیراز، هوای دلنشین دارد ولی تابستان آن بسیار گرم است. در 9 مردادماه سال 1325 فرزندان دو قلوی دختر در یکی از محله‌های جنوب شیراز متولد شدند. پدرشان غلامحسین حسن شاهی از طایفه حسن شاهی‌های ارسنجان بود که دست تقدیر روزگار او را به شیراز آورده و در جنوب شیراز ساکن کرده بود.
ارسنجان در 85 کیلومتری شمال شرقی شیراز و سر راه سعادت شهر به سروستان و در سمت مرودشت قرار دارد. دارای اقلیمی معتدل و از نظر بارش باران خشک است. مردمی سخت‌کوش و خون‌گرم دارد. همین ویژگی‌ها را در کودک نو رسیده که بعداً شخصیت خودجوش خواهد شد می‌بینیم.
پدر این دوقلو غلامحسین حسن شاهی با یکی از دختران حسن شاهی به نام رحمة حسن شاهی ازدواج کرده بود. شاید طایفه حسن شاهی‌ها ازدواج با غیر خودی را ناپسند می‌دانستند یا به هرحال ازدواج درون طایفه را به دلیل داشتن شناخت بیشتر موفقیت‌آمیزتر می‌دانستند.
رحمة و غلامحسین در مردادماه صاحب دوقلوی دختری شده و بر سر نام آنها تأملات و گفت‌وگوهایی داشتند تا بالاخره تصمیم می‌گیرند یکی را شورانگیز و دیگری را مهرانگیز بنامند. شورانگیز را شوربختانه مثل بسیاری از چند قلوها که فقط یک قُل می‌ماند، چندی زنده نبود و فوت کرد. مهرانگیز در بین چند خواهر و برادر، دنیای شیرین کودکی را تجربه می‌کرد و وقتی به چهار سالگی رسید، فراگیری قرآن و متون دینی را برایش تجویز کردند. پدرش فردی مؤمن و معتقد و مادرش شغل معلمی داشت و رسماً کارمند آموزش و پرورش بود. از این‌رو تجاربی که سال‌ها اندوخته بود در مورد بچه‌های خودش به کار گرفت و در پرورش فکری و اخلاقی و آموزش خواندن و نوشتن و به ویژه مهارت‌های زندگی به کار بست.
خانواده حسن شاهی در محله قوام در جنوب شیراز اقامت داشتند و این محله دارای جوهره مذهبی بود. مهرانگیز در کودکی با مسجد و نهاد دین آشنا شد. او در همین محله به دبستان پا گذاشت.

تحصیلات ابتدایی تا دانشگاه
خوشبختانه در دبستان معلم‌های خوبی داشت و مادرش هم فوق برنامه و در خانه به او رسیدگی می‌کرد. تا اینکه دوره دبستان را با موفقیت طی کرد و به دوره متوسط قدم نهاد. دوره دبیرستان هم به نحو مطلوب و با پشتکار گذراند. پس از دریافت دیپلم به دلیل فرهنگی بودن مادرش، گویا تدریس و معلمی در ذات این خانواده رسوخ یافته بود. و مهرانگیز هم تصمیم گرفت شغل مادرش را ادامه دهد. از این‌رو در مرکز تربیت معلم شیراز ثبت‌نام کرد و در امتحان ورودی آن قبول شد. حدود دو سال دوره تربیت معلم را پشت سر گذاشت و رسماً استخدام اداره آموزش و پرورش شیراز شد و از مهرماه 1345 در دبستان‌های عادی تدریس را آغاز کرد. سپس به تدریس نابینایان علاقه‌مند شد و در مدرسه شوریده شیرازی به نابینایان درس می‌داد. در همین مدرسه با همکارش محمدحسن وجدانی‌نژاد آشنا شد و در سال 1350 به ازدواج آنها منجر شد. دو سال بعد یعنی در سال 1352 در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه اصفهان رشته ادبیات قبول شد و مجبور شد با همسرش به اصفهان کوچ کند. هر یک از این مراحل زندگی‌اش شامل حوادثی است که لازم است به تفصیل گزارش شود. در فصل‌های بعد این مراحل و دیگر مراحل زندگی‌اش به تفصیل بیان می‌شود.

فصل دوم: تشکیل خانواده

سکوی پرش انسان‌های بزرگ خانواده است و با تجربه‌آموزی در خانواده، منشأ نیکوکاری و مبرات در عرصه جامعه می‌شوند. در واقع خانواده یک جامعه کوچک است و راحت‌تر می‌توان با آزمون و خطا به نتایج دلخواه رسید. کسانی که جامعه کوچک خانواده را با بی‌مبالاتی و عدم اهتمام پشت‌ سر می‌گذارند و پشت سر می‌نهند، در عرصه جامعه بزرگ هم ناتوان و فاقد کارآمدی هستند. خانواده مرحوم حسن شاهی از چند جهت عامل ترقی و موجب رشد او شد و لازم است در یک فراز مستقل به آن بپردازیم.
مهرانگیز حسن شاهی و محمدحسن وجدانی‌نژاد در سال 1350 ازدواج نمودند و تشکیل خانواده دادند. استاد عبدالله معطری بزرگ آموزش و پرورش نابینایان در شیراز در ایجاد این پیوند مؤثر بود. زیرا خانم حسن شاهی قبول نمی‌کرد. و آقای وجدانی هم اصرار می‌کرد. اولین فرزند آنان دختر به نام لیلا در خرداد 1351 متولد شد. فرزند دوم آنها پسر و در سال 1359 متولد شد. این خانواده چهار نفری در اصفهان، تهران و شیراز منشأ خیرات فراوان گردید که در این فصل به آنها می‌پردازیم.
همسر خدمتگزار
مرحومه مهرانگیز حسن شاهی حدود پنج سال بود که در مدرسه شوریده ویژه نابینایان در سمت معلمی مشغول بود، چندی پیش از ایشان آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد در همین مدرسه مشغول به تدریس و معلّمی شده بود. همکاری مهرانگیز و محمدحسن آن هم چند سال موجب شده بود از یکدیگر شناخت کامل به دست آورند و در سال 1352 ازدواج آنان عملی گردد. برای شناخت بهتر زندگی مشترک آنان، اکنون به اختصار همسرش را معرفی می‌کنیم.
محمدحسن در 1322 در شیراز متولد شد. دوره ابتدایی و متوسطه را در شیراز گذراند و پس از دریافت دیپلم ریاضی در سال 1341 به تربیت معلم راه یافت. در سال 1342 به کسوت معلمی وارد شد و تدریس را آغاز نمود. محل خدمت او ابتدا در فیروزآباد بود ولی به دلیل فعالیت‌های سیاسی و حمایت از نهضت امام خمینی در سال 1344 به شیراز منتقل شد و چندی بعد کارش را در مدرسه شوریده آغاز کرد.
محمدحسن و مهرانگیز در مدرسه شوریده راهی را آغاز کردند که چند دهه ادامه یافت. و توانستند فعالیت‌های گسترده‌ای برای نابینایان در شیراز، اصفهان و تهران داشته باشند. محمدحسن وجدانی‌ در کنار تدریس در مدرسه شوریده، کار آماده‌سازی کتب بریل را هم انجام می‌داد و در کارنامه‌اش آمده که 160 جلد بریل آماده‌سازی کرده است. پس از آن در اصفهان در کنار تدریس در مدرسه نابینایان ابابصیر، اقدامات دیگر هم برای این قشر داشت. در اصفهان به ریاست آموزش و پرورش شهرهای برخوار و بعداً فریدن شهر هم رسید. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به دستور وزیر آموزش و پرورش به تهران منتقل شد و به عنوان کارشناس امور نابینایی در وزارت آموزش و پرورش مشغول گردید، همزمان تدریس و کارهای آموزشی هم داشت. پس از بازنشستگی به شیراز کوچ کرد و فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی را تاکنون ادامه داده است. آقای وجدانی یکی از فعالین مبتکر و دارای چندین طرح و پروژه ابتکاری برای نابینایان ایران است. زندگی او جداگانه در حال تألیف و انتشار است.
زندگی ساده ولی پرتلاش
محمدحسن وجدانی‌نژاد شیرازی که امروز به استاد و پیشکسوت و محقق و نویسنده در زمینه امور نابینایان شهرت دارد، در اوج جوانی در آموزشگاه نابینایان شوریده شیرازی با خانم مهرانگیز حسن شاهی آشنا شد و زندگی عاشقانه‌ای را با او آْغاز کرد. زندگی آنان تا پایان عمر ساده و بی‌آلایش ولی پر برکت بود. ثمره این عشق الهی دو فرزند به نام‌های لیلا متولد دوم خرداد 1351 کارشناس ارشد امور تربیتی و دانشجوی دکترای امور تربیتی و روح‌اللّه متولد پنجم فروردین 1359 مهندس عمران و عضو سازمان مهندسی کشور بزرگ ایران و کشور استرالیا است. زندگی‌نامه آنها آنقدر زیبا است که همه دوست دارند درباره این دو و نحوه آشنایی‌ آقای وجدانی و خانم حسن شاهی جویا شوند. چون چنین زندگی‌هایی خالی از لطف نیست و از شاگردان آن مرحومه تا بقیه شیفته شنیدن خاطرات این زندگی نمونه‌اند.
وقتی خبرنگار مجله توان نامه از استاد وجدانی پرسید: دوست داریم خاطره آشنایی خود را با مرحومه سرکار حاجیه خانم مهرانگیز حسن شاهی بشنویم ممکن است هرچه در دل دارید بر زبان آورید؟؛ استاد اینگونه جواب گفت: بنده خود را قابل نمی‌دانم که وقت مجله توان‌نامه و سایت دفتر فرهنگ معلولین را با خاطراتی که ممکن است خوانندگان را خسته کند تصدیع نمایم ولی خاطره‌ای در ذهن دارم که بیانش کم لطف نیست. بنده با عنوان معلم ریاضی و علوم در آموزشگاه نابینایان شوریده شیرازی کار می‌کردم و مست می‌خدمت به نابینایان بودم به طوری که شب‌ها تا دیر وقت، روی کاغذهای بروشور داروخانه‌ها، کتاب بریل برای فردای مدرسه می‌نوشتم. توضیح اینکه در آن زمان بودجه‌ای برای خرید و تهیه کاغذ مخصوص نابینایان وجود نداشت و بهترین کاغذها، بروشور داروخانه‌ها بود چون ضخیم بود و نوشته‌های انگلیسی روی آن را نابینایان نمی‌دیدند ولی می‌توانستیم با خط برجسته بریل روی آن علامت‌های بریل را حک کنیم. این بروشورها کاغذهای باطله و رایگان بود که داروخانه‌ها آنها را در اختیار ما می‌گذاشتند. خانه ما برق نداشت؛ چون خانواده فقیری داشتیم توان نداشت مخارج برق‌کشی و کنتور برق را تهیه کند شب‌ها با نور چراغ نفتی به نوشتن کتاب‌های بریل تا پاسی از شب مشغول بودم و روز خسته و کوفته از کار شبانه و نوشتن کتب بریل وارد مدرسه می‌شدم و امید داشتم که کارم مثمر ثمر واقع شود و دانش‌آموزان نابینا که در پایه دبیرستان در آموزشگاه درس می‌خواندند از مطالب درسی من استفاده شایان ببرند و تنها امیدم همین بود. امیدم به درگاه پروردگار بود و هیچ امید دیگری از آموزش و پرورش و مدرسه نداشتم. وقتی به مدرسه می‌آمدم تنها چیزی که مرا تسلی و آرامش می‌داد رفتارهای خانم حسن شاهی بود. وقتی محبت و ایثار او را نسبت به بچه‌های نابینا می‌دیدم آرامش پیدا می‌کردم. این خانم جوان با شور و اشتیاق به راهنمایی کودکان نابینا از نظر لباس پوشیدن؛ غذا خوردن؛ کارهای شخصی؛ کفش پوشیدن؛ نظافت‌ کردن و حتی رفتن دستشویی و راهنمایی برای نظافت می‌پرداخت. همه این کارها را بدون کوچکترین ناراحتی و با علاقه انجام می‌داد. بعضی اوقات به تعویض لباس‌های کودکان و تهیه لباس‌های نو به جای لباس‌های مندرس و پاره و وصله پینه با مخارج شخصی می‌پرداخت.
دست و پا و صورت آنها را می‌شست؛ و همه این کارها را به آنان آموزش می‌داد؛ کودکانی که هم اکنون استاد دانشگاه و دکترا در رشته‌های مورد علاقه‌شان هستند، می‌دانند که او وقت خود را با عشق و علاقه صرف می‌کرد. من با خود می‌گفتم ای حسن آقا اگر می‌خواهی خدمت یاد بگیری از این خانم یاد بگیر تا هیچ‌وقت خستگی‌های کار شبانه و عدم همکاری و عدم تقدیر مسئولین و عدم دید نابینایان که حتی از دیدن خدمات تو هم محروم‌اند تو را خسته نکند و همیشه سر زنده مثل این خانم باشی. این مشاهدات و این عشق به من می‌گفت، اگر عشق می‌خواهی کدام عشق برتر و بالاتر از عشق به کودکان وطن به خصوص کودکان بی‌پناه نابینا. بالاخره با این افکار از خانم حسن شاهی خواستگاری و تقاضای ازدواج کردم. البته با سختی موافقت او را جذب کردم یادش به خیر و راهش پر آوازه باد.
به هرحال زندگی ما خیلی بی‌آلایش بود، حتی حقوقی که می‌گرفتیم بیشتر به فکر مصرف آن برای بچه‌های نابینا بودیم یعنی آنان را جزء خانواده خود می‌دانستیم. به همین دلیل با اینکه هر دو در بیشتر سال‌ها عالی‌ترین سمت‌ها را داشتیم و به اصطلاح ریاست داشتیم ولی از دنیا چیزی جز یک خانه محقر چیزی نداریم. البته فراوان اموالی مثل تربیت یافتگان خانم حسن شاهی و آثار علمی و ابتکاراتی که به میراث تاریخ گذاشته‌اند داریم.
مرحومه حسن شاهی در سخت‌ترین شرایط کارش را شروع کرد یعنی اوج کارهایش در دوره انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی علیه ایران بود. این دو رخداد بسیار مهم از سال 1357 تا 1367 یعنی یک دهه از مهم‌ترین و پرالتهاب‌ترین دوره‌های تاریخ ایران است. کسانی که واقعاً از خود گذشته بودند و به فکر زندگی شخصی خود نبودند در این دوره خوب درخشیدند. البته معدود افراد فرصت‌طلب هم بودند که از این شرایط سوءاستفاده کردند و به پر کردن جیب و افزایش دارایی‌های خود پرداختند.
خانم حسن شاهی در شرایط سخت کمبودها، مدیریت مدارسی را بر عهده داشت.ایشان با قناعت زندگی می‌کرد و مدیریت او هم با قناعت بوده است. وقتی به تهران منتقل شد و در واقع آموزش و پرورش به او مأموریت داد و مدیریت آموزشگاه دخترانه نابینایان را عهده‌دار شد. حقوقش در اصفهان پرداخت می‌شد، هیچ حق مأموریت و اضافه کار یا حق سفر برای او در نظر نگرفته بودند ولی او بدون اعتراض در تهران کارش را ادامه داد و شبانه‌روز کار می‌کرد.

فصل سوم: فعالیت‌های اجتماعی‌ـ فرهنگی

مهرانگیز حسن شاهی متولد 1325 و درگذشت 1393، 68 سال زندگی کرد. بیست سال نخست را مشغول تحصیل بود و در واقع 48 سال از عمرش به کار و فعالیت مشغول بود. یعنی از سال 1345 وارد عرصه فعالیت‌های فرهنگی و سپس اجتماعی شد و تا سال 1390 یعنی 45 سال مدام مشغول بود و نهایتاً سه سال آخر عمرش به دلیل درگیر شدن با بیماری و مسائل شخصی از فعالیت‌ باز ایستاد.
دوره کاری خانم حسن شاهی مصادف با بزرگترین حوادث تاریخ معاصر ایران است. یعنی بازسازی اجتماعی و فرهنگی ایران یا انقلاب سفید، نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، سازندگی جمهوری اسلامی و تعطیلی دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی در این دوره بوده است. یعنی حداقل حوادثی در این دوره اتفاق افتاد که سه انقلاب را در پشت خود دارد.
از سوی دیگر جوانان در مقطع متوسطه و دانشگاه به عنوان اصلی‌ترین طبقه اجتماعی، حاملان این حوادث بودند. و بدنه آموزش و پرورش به ویژه معلمین و دبیران و استادان نقش مهمی در این زمینه برعهده داشتند.
خانم حسن شاهی یکی از این معلمین و مدیران آموزشی بود که در ارتباط با جوانان قرار داشت و رسالت عظیمی بر دوش این گروه بود. این فصل به حوادث مهم این دوره و تعهداتی که بر دوش خانم حسن شاهی بود و چگونگی اجرای این تعهدات توسط خانم حسن شاهی می‌پردازد.
مشارکت در انقلاب اسلامی
خانم حسن شاهی وقتی در پذیرش دانشگاه اصفهان در سال 1352 پذیرفته شد مثل بسیاری دانشجویان گرایش انقلابی پیدا کرد.
گویا علاقه‌ای به ادامه تحصیل و ورود به دانشگاه نداشته؛ زیرا از زندگی‌اش راضی بود و زیاده طلبی هم نداشت. و از طرفی رفتن به دانشگاه را سدی برای خدمت به نابینایان خردسالی که تحت سرپرستی او بودند می‌دانست و ترس از این داشت که برنامه‌های سنگین دانشگاه بین او و کودکان نابینا جدایی افکند. ولی همسرش استاد وجدانی علاقه‌ای مفرط داشت که ایشان وارد دانشگاه شود و مطالعه و اطلاعات خود را از طریق دانشگاه بیافزاید از این جهت بدون اطلاع او؛ او را در دانشگاه ثبت نام نمود و او را با اصرار وارد حوزه کنکور دانشگاه کرد و او بدون هیچگونه مطالعه قبلی وارد حوزه کنکور دانشگاه سراسری گردید و بعد از انتشار نتیجه کنکور به‌طور ناباوری در دانشگاه اصفهان در سال 1352 قبول شد چون هیچگونه آمادگی قبلی برای کنکور نداشت. ولی برای اینکه بین او و دانش‌آموزانش جدایی به وجود نیاید، به ابابصیر پیوست. این مرکز به تازگی به نام ابابصیر ویژه نابینایان در اصفهان تأسیس شده بود. ریاست آن را فردی متدین و پرهیزکاری به نام حاج آقا مهدی اقارب پرست به عهده داشت. خانم حسن شاهی جذب این آموزشگاه شد و البته جناب آقای اقارب پرست مدیر ابابصیر که خود از متخصصین آموزش نابینایان بودند و در کشور انگلستان دوره فوق لیسانس در رشته نابینایان را گذرانده بودند از تقاضای انتقال خانم حسن شاهی به این آموزشگاه استقبال نمود خانم حسن شاهی با اندک مدتی لیاقت و توانمندی خود را به منصه ظهور گذاشت و مسئولیت سرپرستی بخش دخترانه نابینایان ابابصیر را به عهده او واگذار نمودند از سال 1353 در کنار مدیریت و تدریس در ابابصیر برای دختران نابینا به جنبش‌ مردمی و انقلاب حضرت امام خمینی هم پیوست. خانم حسن شاهی از اولین کسانی بود که اعلامیه‌های امام را به دانشگاه می‌برد و به‌طور کاملاً مخفی از دید مأمورین حکومتی و ساواک زمان شاه آنها را بین دانشجویان متدین دانشگاه به خصوص دختران دانشگاه انتشار می‌داد. حسن‌ شاهی و همکارانش در تلاش بودند دانشجویان دختر و پسر و اساتید دانشگاه را آگاه نموده و انقلاب را گسترش دهند. از سوی دیگر استاد وجدانی هم از شیراز به اصفهان و آموزشگاه ابابصیر انتقال یافت و حوزه آموزشگاه ابابصیر با طرح‌ و برنامه‌های او توسعه پیدا کرد و دارای امکانات و ظرفیت‌های مطلوبی شد. زیرا آقای وجدانی توجه خاص نسبت به ظرفیت‌های بالقوه نابینایان داشت. و دانش‌آموزان را تشویق می‌کرد غیر از ادبیات به رشته‌های علوم و ریاضی هم توجه کنند پس از این چند نفر از دانش‌آموزان ابابصیر بنا بر راهنمایی استاد وجدانی گرایش به رشته ریاضی پیدا کرده و در دانشگاه اصفهان موفق به ورود شدند. لازم می‌آمد، در دانشگاه شخص آگاهی به امور نابینایان دانشجویان را کمک کند به خصوص در دروس ریاضی که نیاز به علائم جدید بریل داشت. به این دلیل دانشگاه اصفهان از استاد وجدانی تقاضای همکاری نمود تا به عنوان معلم خصوصی برای یکی از دانشجویان بنام آقای مجتبی (محمد) نیکزاد با دانشگاه همکاری نماید. با توجه به گرایش انقلابی آقای وجدانی و علاقه‌اش به امام خمینی، فعالیت‌های خانم حسن شاهی بیشتر شد. تصاویر امام خمینی به صورت شابلون توسط این زوج علاقه‌مند به انقلاب در خانه استیجاری آنها به صورت مخفیانه و دور از چشم مأموران ساواک و حتی دور از چشم صاحب‌خانه که در اتاق دیگر خانه سکونت داشت بر روی ورق آهن گالوانیزه تهیه و روزهای بعد به در و دیوارهای دانشگاه چاپ می‌شد در این زمینه افرادی شبانه و به‌طور بسیار مخفیانه مانند آقای احمد شهیر و همسر باوفای ایشان خانم همدم روحانی که یک زوج انقلابی بودند و هر دو از معلمین ابابصیر بودند با خانم ملک شاهی همکاری داشتند و نسبت به تکثیر اعلامیه‌ها و ارسال پیام‌های شب‌نامه به اساتید و دانشجویان و معلمان و مسئولین ادارات اقدام می‌نمودند. ضمناً همکاری‌های جناب آقای رحیم افتخار که در آن روزها که دوران وظیفه سربازی خود را به عنوان افسر وظیفه و آجودان تیمسار ناجی فرماندار نظامی جلاد اصفهان می‌گذراند قابل ذکر است. این رخدادها در جای دیگر بیان خواهد شد. این عمل در صورتی که به ‌وسیله ساواک کشف می‌شد حتماً نتیجه‌ای جز اعدام دسته جمعی گروه را در پی نداشت. این بود که اعتصاب‌های دانشگاه شروع می‌شد و ادامه اعتصاب‌ها نیز به وسیله ‌این زوج مشتاق به سرنوشت مملکت شکل می‌گرفت به حدی که نابینایان تحت آموزش آنان عامل‌های انتقال نظرات امام در بین دانشجویان و اقشار مختلف مردم شدند و دانشجویان همزمان با راهنمایی این زوج مشتاق به خدمات و تبلیغات راه امام خمینی شدند؛ از جمله آنان آقای مجتبی نیکزاد بود که حتی در داخل میز کار خود اعلامیه‌ها و اخبار امام را با خط بریل تحریر و تکثیر و بعداً توزیع می‌نمود. همچنین لازم است از فعالیت‌های جناب آقای مرتضی هادیان دارای نابینای مطلق و خانواده او یادی کنیم. البته وجدانی از موقعیت اجتماعی که برایش پیش آمده بود و رئیس و معاونین دانشگاه به او اعتماد نسبتاً خوبی پیدا کرده بودند استفاده علمی و فرهنگی به نفع نابینایان نمودند و مرکز مشاوره دانشجویان نابینا را در دانشگاه اصفهان تأسیس کردند. آقای مرتضی هادیان، نابینا و از شاگردان استاد وجدانی در ابابصیر و تازه وارد به دانشگاه اصفهان مدیریت این مرکز را برعهده گرفت. تلاش‌های خانم حسن شاهی در همه مراحل فعال بود و از طریق دختران نابینای ورودی دانشگاه پشتیبانی می‌نمود. این مرکز تا امروز هنوز به فعالیت خود به طور پرتلاش و با مدیریت جناب آقای مرتضی هادیان ادامه می‌دهد. ضمناً جناب آقای احمد شهیر بعدها از نیروهای بسیج جنگ تحمیلی شدند و در راه هدف مقدس خود به فیض شهادت نائل آمدند یادشان گرامی باد. و آقای رحیم افتخار بعد از سربازی به خدمت آموزش و پرورش در آمدند و بعد از انقلاب به معاونت مالی و اداری دفتر کودکان استثنایی و بعداً هم به معاونت وزارت آموزش و پرورش رسید. اینان افرادی بودند که با خانم حسن شاهی در جریان انقلاب در دانشگاه همکاری داشتند.
بالاخره خانم حسن شاهی با همکارانشان کوشیدند تا انقلاب به پیروزی رسید.
پس از پیروزی
بیست و دوم بهمن 1357 انقلاب مردمی در ایران به پیروزی رسید. نظام پادشاهی پهلوی حذف و قرار بود نظام جدید جمهوری روی کار بیاید. مدیریت ادارات مختل و امور اجتماعی نیاز به برنامه‌ریزی و تدبیر داشت. از طرف دیگر مخالفان نظام جدید و بازماندگان نظام پیش درصدد مخالفت‌های علنی و حتی مسلحانه برآمده بودند. جوانان، مدارس و دانشگاه‌ها اولین هدف مخالفان نظام جمهوری بود. از این‌رو وظیفه کسانی مثل خانم حسن شاهی چند برابر و بسیار سنگین شده بود. چون چند مسئولیت را در یک زمان باید اجرا می‌کردند. از یک طرف به فرهنگ‌سازی و معرفی ویژگی‌های نظام فرهنگی و نظام سیاسی و اجتماعی جدید باید مبادرت می‌ورزیدند و از طرف دیگر شبهات و القائات مارکسیت‌ها و کمونیست‌ و ملی‌گرایان را پاسخ می‌گفتند. حدود بیست ماه از پیروزی انقلاب می‌گذشت که حادثه مهم‌تری به وقوع پیوست و در 26 شهریور 1359 جنگ عراق علیه ایران آغاز شد و وظایف خانم حسن شاهی مضاعف گردید. خانم حسن شاهی در سال 1361 به تهران منتقل شد. زیرا شوهرش محمدحسن وجدانی در آن زمان رئیس اداره آموزش و پرورش برخوار بود و با وزیر شدن آقای علی‌اکبر پرورش، او را به تهران فراخواندند تا در وزارت‌خانه آموزش و پرورش خدمت کند. خانم حسن شاهی هم در تهران به عنوان مربی و آموزگار و نیز مدیر آموزشگاه شهید محبی (رضا پهلوی) کارش را آغاز کرد.
جریان‌های مخالف
در سال‌های اول انقلاب هنوز ماهیت گروهک‌های الحادی و ضد انقلاب مانند کومله و دمکرات و چریک‌های فدایی اقلیت و اکثریت و گروهک التقاطی منافقین بر مسئولین روشن نشده بود و با توجه به اینکه در آن سال‌ها امام خمینی(ره) فرموده بودند هر کس در بیان افکار و عقایدش آزاد است گروهک‌ها آزادانه نسبت به تخریب پایه‌های نظام به شدت وحدت و با چاپ روزنامه‌های منحرف و مربوط به خودشان با تلاش اقدام می‌کردند و روی دانش‌آموزان و نسل جوان سرمایه‌گذاری بیشتری می‌کردند و آموزشگاه نابینایان از این موضوع بی‌بهره نمانده بود و علیرغم اینکه در میان معلمین افراد با ایمان و معتقد به خط امام کم نبودند ولی عناصر وابسته به گروهک‌ها روی ذهن بی‌آلایش کودکان و نوجوانان و جوانان حتی در مدرسه‌های نابینایان کار می‌کردند. خانم حسن شاهی با دقت این جریان‌ها را تحت‌نظر داشت. زیرا او کاملاً آگاه به مسائل انقلاب بود و کاملاً با هوشیاری نسبت به برنامه‌ریزی گروهک‌ها مراقبت خاص داشت و اذهان دانش‌آموزان را با کمک از معلمین مؤمن و انقلابی داخل آموزشگاه را روشن می‌نمود. او از بدو ورود خود به آموزشگاه، اینگونه جریانات را شناسایی کرده بود و با بهره‌گیری از امکانات بالقوه آنان و با برگزاری رده‌های آموزش ایدئولوژی به نقادی و ردّ آنها اقدام کرده بود. البته این مسئولیت خود خارج از توان و قدرت یک نفر بود و خود یکی از برنامه‌های نانوشته مسئولیت این شخص خدمتگزار و پرتلاش محسوب می‌شود البته این موضوع را دانش‌آموزان آن زمان که معلمین و متخصصین امروزند همه واقفند و اذعان می‌نمایند. نوارهای صدای ایشان و سخنرانی‌های ضبط و در مراکز پخش می‌شد یا دست به دست می‌گشت و گاه در روزنامه‌ای درج می‌شد. این نوارها در دست مردم و نابینایان است و لازم است یک نسخه از این نوارها را به دفتر فرهنگ معلولین سپرده شود تا در آرشیو نمایش دهد.
در مدارسی که ایشان مدیریت داشت هر هفته برنامه‌های بحث آزاد یا نقد کتاب برگزار می‌شد.
جنگ تحمیلی
26 شهریورماه 1359 هواپیماهای عراق به بمباران تهران و چند شهر دیگر اقدام کردند؛ نیز از زمین به استان‌های مرزی حمله کردند و چند شهر مرزی مثل خسروی را اشغال کردند.
نظر دولت در آن سال‌ها این بود که از به تعطیلی کشاندن مدارس جلوگیری به عمل آید تا ابعاد جنگ در اذهان مردم و در تبلیغات جهانی منعکس نشود و به خصوص که مقاومت مردم کاملاً آشکار گردد از این جهت سعی بر این بود که مدارس باز نگه داشته شود و رده‌های درس پا بر جا باشد و این تلاش نیز از طرف خانم حسن شاهی صورت می‌پذیرفت. در مدرسه نابینایان علاوه بر رده‌های روزانه رده‌های فوق برنامه برای پر کردن اوقات فراغت دانش‌آموزان نیز برگزار می‌شد. این مسئولیت به عهده این زوج پرتلاش یعنی خانم مهرانگیز حسن شاهی و آقای محمدحسن وجدانی گذاشته شد. خانه مسکونی آنها هم در خود مدرسه بود که خانه‌ای حدود 60 مترمربعی یک خوابه بود که با برنامه‌ریزی خودشان ساخته شده بود. از این جهت تا آژیر حمله هوایی از رادیو پخش می‌شد در بین نابینایان داخل شبانه‌روزی غوغایی به پا می‌شد و همه دختران بدون استثناء خوابگاه‌های خود حتی در نیمه‌های شب ترک می‌کردند و به خانه 60 مترمربعی و مسکونی این زوج می‌آمدند گویا این خانه از حمله هوایی مصون است و البته تمام اطراف خیابان نهم پاسداران که محل آموزشگاه بود مورد حمله هوایی و موشک‌های هوا به زمین قرار گرفته بود ولی مدرسه همچنان باز بود و علیرغم اینکه دشمن با حملات هوایی کور محل‌های مسکونی و آموزشی و بیمارستانی را هدف موشک‌های هوا به زمین قرار می‌داد، مشیت الهی این نبود که این خانه امید کودکان و نوجوانان نابینا مورد اصابت موشک قرار گیرد و بچه‌ها از کودکان خردسال کودکستانی و پیش دبستانی گرفته تا دانش‌آموزان پیش دانشگاهی ساکن در شبانه‌روزی بودند. و این هم یکی از ابعاد خدمتی این زوج خدمتگذار بود.
تأمین بودجه و کمبودهای ناشی از جنگ
در دوره جنگ فروش نفت از طرف ایران مختل شده و منابع درآمدی به حداقل رسیده بود. از طرف دیگر بیشتر بودجه کشور صرف جنگ می‌شد. همه این مسائل روی مدیریت‌ها فشار می‌آورد. خانم حسن شاهی برای اداره آموزشگاه خود نیاز به امکانات حداقلی داشت و چون با نابیناها سر و کار داشت و باید نیازهای پزشکی و درمانی یا توانبخشی آنها را تأمین کند نیاز به بودجه‌های عاجل داشت. اما گاه حتی برای حقوق رانندگان و خرید وسایل آشپزی و آشپزخانه یا داروی دانش‌آموزان پول نداشت. از این‌رو مجبور بود حقوق اندک خود را مصرف کند، البته بیشتر وقت‌ها حقوقش کفاف نمی‌داد و به سراغ حقوق شوهرش و گاه به سراغ قرض گرفتن از اقوام و آشنایان می‌رفت. همواره صورت خود را با سیلی سرخ نگه می‌داشت و سر ناهار یا صبحانه جوری سفره می‌چید که گویا روی گنج نشسته است. روش او اینگونه بود که نمی‌گذاشت دانش‌آموزان و کارکنان و کارمندان از کمبودها و نداری‌ها مطلع شوند. خود را به آب و آتش می‌زد تا چرخ آموزشگاه بچرخد. بالاخره ایشان در سخت‌ترین شرایط با بهترین روش مدیریت، مشکلات را حلّ و فصل کرده و به سامان‌دهی امور پرداختند.
اداره مدرسه عادی
خانم حسن شاهی در اوایل انقلاب بنا به ضرورت انقلاب و با استمداد مسئولین آموزش و پرورش استان اصفهان مسئولیت یکی از دبیرستان‌های بزرگ دخترانه اصفهان را به عهده گرفت و آن دبیرستان صفورا واقع در چهار راه نظر بود. در این دبیرستان مدیریت کاملاً نوینی را ابداع نمود. او توانست با این مدیریت از قرار دادن دختران مدرسه به عنوان طعمه گروهک‌ها کاملاً جلوگیری نماید. چون در آن دوره گروهک‌ها با دادن مسئولیت‌های صوری مانند مسئولیت تبلیغات و فرهنگ‌سازی شرق اصفهان و مسئولیت شاخه نظامی و میلیتاریسم جنوب اصفهان و عناوین مشابه که بیحد و حصر بود سعی در جذب و انحراف دانش‌آموزان داشتند. آنان دانش‌آموزان را اغفال و برای خود طرفدار دست و پا می‌کردند. خانم حسن شاهی با ابداع مدیریتی خاص که ویژه خود او بود این تبلیغات را خنثی می‌نمود و از گسترش طرفداران گروهک‌های التقاطی جلوگیری می‌نمود و با ایجاد خودآگاهی در قشر جوان به این گروهک‌ها پاتک می‌زد و در محیط مدرسه و اجتماع از آگاهی بخشیدن به دانش‌آموزان و ایجاد نیروهای مقاوم و آگاه نقاط قابل اطمینانی در برابر تبلیغات دروغین دشمن به وجود می‌آورد. لازم است دانش‌آموزان ایشان، روش‌های نمونه او را اطلاع‌رسانی کنند و ظرائف مدیریت او را به سمع و نظر دوستدارانش برسانند.

فصل چهارم: فعالیت و خدمات در عرصه نابینایی

در تاریخ ایران معدود افرادی بودند که با عشق و علاقه به امور معلولین پرداختند؛ یکی از این افراد خانم مهرانگیز حسن شاهی بود. او نه تنها علاقه داشت بلکه تلاش کرد و دانش و تجربه لازم کار با نابینایان را پیدا کند، زبان و خط بریل را بشناسد، به مطالعه امور فرهنگی و مشکلات اجتماعی آنان پرداخت و با درایت کامل وارد عرصه شد. حاصل و ثمره کارش این است که همه همکاران و دانش‌آموزانش به نیکی از او یاد می‌کنند. چند روز قبل در کاشان در جلسه‌ای وقتی حرف خانم حسن شاهی به میان آمد خانمی گریان گفت من هم دانش‌آموز او بودم و خاطراتی دارم چند خاطره را گفت که در بخش خاطرات می‌آوریم. تاکنون کسی را ندیده‌ایم که از او بد بگوید، همه کارش و خدماتش را قبول داشتند او را دست پاک و بی‌آلایش می‌دانستند، کارش را برای ریا یا سودجویی انجام نمی‌داد بلکه فقط خدمت به خلق بر اساس رضایت الهی در نظرش بود.
این فصل به کارهایش در زمینه نابینایان می‌پردازیم.
ورود به جرگه نابینایی
نظر به اینکه مادرش مرحومه رحمة حسن شاهی در اداره فرهنگ سابق (آموزش و پرورش کنونی) خدمت می‌کرد، و مهرانگیز حسن شاهی شغل مادرش را دوست داشت، از این‌رو همین شغل را انتخاب کرد. بعد از دوران دبیرستان وارد تربیت معلم شیراز گردید و پس از طی دوران تربیت معلم به استخدام آموزش و پرورش در مهر 1345 در آمد و در دبستان‌های عادی تدریس را شروع کرد.
بعد از چند سالی که خدمت به کودکان عادی را گذراند به فکر خدمت به قشر محروم و نابینایان افتاد و پیوسته به فکر تأمین زندگی نابینایان که در آن روز اکثراً در فقر و تنگدستی و عده‌ای در تکدی به سر می‌بردند و این مسئله روح حساس و مهربان این بانوی بزرگ را پیوسته جریحه‌دار می‌کرد تا آنها را از این زندگی فلاکت‌بار نجات دهد و به شاهراه‌های سعادت رهنمود نماید و این مسئله باعث شد که تقاضای شرکت در دوره آموزشی نابینایان که برای اولین مرتبه در کشور و در تهران از طرف دفتر کودکان و دانش‌آموزان استثنایی وزارت آموزش و پرورش برگزار می‌شد، را نمود و با توجه به اینکه کسی از معلمین آن زمان مسئله نابینایان را درک نمی‌کرد و تقاضای شرکت در چنین دوره‌هایی را نداشت به تقاضای ایشان موافقت شد و خانم حسن شاهی پس از طی دوره آموزشی و سمینار گونه‌ای از طرف آموزش و پرورش آْن زمان به مدرسه تازه تأسیس نابینایان شوریده شیرازی واقع در فلکه کلبه شیراز اعزام شد. در آنجا با محمدحسن وجدانی نژاد شیرازی و عبداللّه معطری که هر دو از معلمین آموزش و پرورش و معلمین نابینایان هستند همکار شد. وی از شروع همکاری چنان سفره مهر و محبت به کودکان نابینایان را گسترانید که با اندک زمانی صداهای تحسین‌آمیز پدر و مادران نومید نابینایان را بلند کرد و شیفتگان فراوانی از کودکان و پدر و مادران نابینایان به دست آورد که آوازه آن روز تجلی‌گاه پیشرفت و ترقی و تعالی نابینایان خردسال آن روزها شد و هم اکنون در تارک نابینایان امروز درخشش دارد که نمونه‌هایی از آن روزها جناب آقای محمدعلی ذاکری قاری پرآوازه و نابینای بین‌المللی قرآن و جناب آقای دکتر سعید قشقایی استاد تمام وقت دانشگاه آزاد فسای فارس است که تا کنون اساتید گرانمایه‌ای را به کشور اعطا نموده‌اند و هم اکنون هم دانشجویان دوره‌های دکتری را تحت راهنمایی و تدریس خود دارند. و حاج مهدی منصوری مداح مشهور اهل بیت(ع) و بسیاری از این بزرگان نابینای علم و ادب که مجال ذکر نام همه آنها امکان‌پذیر نیست. اصولاً هنر معلمین مانند تابلوهای راهنمایی جاده‌هاست که در جای خود ثابت ایستاده‌اند ولی سرگردانان جاده‌ها را به مقصدهای آنان هدایت می‌نمایند ولی پس از رسیدن مسافران هنوز آنان در جاده‌ها با تحمل تمام سختی‌های سرما و گرما و طوفان‌های جاده هنوز مقاوم و مصمم در جای خود ایستاده و منتظر مسافران بعدی هستند. تا بالاخره آن تابلو در اثر طوفان‌ها و باد و باران منهدم شود. بله خانم حسن شاهی مثالی بارز از این ایثار و مقاومت است.
تجارب آموزشی
آموزشگاری موفق است که تجربه‌های علمی، دانش لازم، پشتکار و خلاقیت داشته باشد. خانم حسن شاهی همه اینها را در حد اعلا داشت. او در خانه از مادرش درس‌های مهمی از کودکی آموخته و تجارب آموزشی مادرش را اخذ کرده بود. سپس در کلاس درس عملاً حضور یافته و روش آموزش را دریافته نیز در چند دوره آموزشی شرکت کرده و تجارب بزرگان را جذب کرده بود.
او دوره‌های آموزشی مختلف که در دفتر کودکان و دانش‌آموزان استثنایی، با حضور معلمان ورزیده‌ای مانند مرحوم آقای دکتر دهقان که خود نابینا و مسلط به دو زبان انگلیسی و فرانسوی بود و آقای عبدالرحیم بقایی که آموزش یافته کشور انگلیس بود و در شهرستان‌های تهران؛ رامسر؛ ارومیه برگزار می‌شد، شرکت کرده بود. نیز در جلسات برنامه‌ریزی دفتر کودکان استثنایی که با حضور استادان که از کشور انگلیس به ایران دعوت شده بودند شرکت کرد. با اینکه خود مرحومه از استادان بود ولی از یادگیری مطالب جدید امتناع نداشت.
نیز خانم حسن شاهی مأموریت‌های متفاوتی در داخل و خارج کشور داشت و بر تجارب خود افزود. در این مأموریت‌ها کلاً دختران نابینا و بعد هم پسران نابینا را مدنظر داشت و نابینایان جامعه هدف ایشان بود. بزرگ‌ترین و برترین مأموریت او، مأموریت در آموزشگاه نابینایان دخترانه تهران است. ایشان از اصفهان مأمور شد و مدیریت مجتمع آموزشی دخترانه تهران را برعهده گرفت. حقوق ایشان هم تا مدتی از استان اصفهان پرداخت می‌شد، بدون حق مأموریت و اضافه کار. این مأموریت که حدوداً سه سال از اوقات ذی‌قیمت مرحومه حسن شاهی را به خود اختصاص داد دارای ابعاد مختلفی است. دیگر مأموریت‌های او را در مبحث مسافرت‌ها می‌آوریم.
امّا از نظر شایستگی از عهده فعالیت‌های روزانه به خوبی بر می‌آید. در تهران فعالیت‌های آموزشی او در هر روز عبارت بود از: انتخاب دبیر، تدوین برنامه درسی برای هر کلاس، انتخاب متون درسی و کمک درسی، برگزاری برنامه‌های فوق‌ برنامه برای دانش‌آموزان ضعیف، برنامه‌های جنبی آموزشی مثل کتاب‌خوانی در خوابگاه‌ها.
خانم حسن شاهی به توجیه معلمان می‌پرداخت، ضعف‌های آنان را تذکر می‌داد. یعنی فقط به دانش‌آموزان توجه نداشت بلکه به معلمان هم اهتمام و توجه داشت. مهم‌تر اینکه تجارب و دستاوردهای آموزشی در عرصه آموزش نابینایان را برای خودش نخواست بلکه با ایثار و گذشت این دستاوردها را به دیگران انتقال می‌داد. برای اینکه این انتقال درست انجام شود، دوره‌های آموزش ضمن خدمت برگزار کرد.
در مدتی که مدیریت آموزشگاه دخترانه نابینایان تهران را برعهده داشت، چندین دوره آموزش ضمن خدمت برگزار نمود. برنامه‌ریزی هرکدام از این‌ دوره‌ها نیاز به کارشناسانی فراوان داشت. چون رده‌های آموزش ضمن خدمت مدت 15 الی 20 روز به طول می‌انجامید. و همه برنامه‌ریزی‌ متون و جزوات درسی و انتخاب استاد و تهیه غذا و برنامه تفریحی برای کارآموزان، راننده؛ راهنما، سلف سرویس، خوابگاه، نظم کلاس‌ها و کلیه مسائل سمیناری مورد نظر جزئی از این آموزش ضمن خدمت محسوب می‌شد و همه این برنامه‌ریزی‌ها به عهده خانم حسن شاهی بود.
البته فقط به آموزش بچه‌ها توجه نداشت و بعد پرورشی آنها هم برایش مهم بود. در این بعد شخصاً دانش‌آموزان نابینا را به عنوان دریافت کننده مدنظر داشت و شخصاً آموزش می‌داد. به خصوص در زمانی که کشور پهناور و غیور ایران در تب و تاب فعالیت‌های گروهک‌ها و ضد انقلاب می‌سوخت و شعله‌های دردناکی هم از این آتش دامن نابینایان دختر و پسر را گرفته بود. خانم حسن شاهی درصدد بود با لطایف‌الحیل دامن نابینایان معصوم را از دست گروه‌های منحرف نجات دهد. برای این منظور، آموزش احکام و تفسیر قرآن کریم و آموزش سیاسی گذاشت. کلاً مطالب از این قرار بود: آموزش احکام، آموزش مسائل خانوادگی، آموزش شوهرداری و خانه‌داری، آموزش آشپزی عملی، آموزش رفتاری و همزیستی اجتماعی به خصوص درون مجتمع‌های آموزشی و خوابگاه‌های عمومی، آموزش مسائل انقلاب و شناخت اصول انقلاب، آموزش نظم و رعایت حقوق دیگران و حقوق اجتماعی و آموزش بهداشت شخصی و آموزش ایدئولوژی انحرافی گروهک‌های الحادی و التقاطی و مسائل دیگری از این قبیل.
تأمین کتاب
وقتی مرحومه حسن شاهی مدیریت آموزشگاه نابینایان دخترانه تهران را برعهده گرفت، اصلی‌ترین نیازش کتب بریل بود. اما وزارت آموزش و پرورش مطلقاً دستگاه چاپ بریل نداشت. سازمان بهزیستی آن زمان بعضی از کتب درسی را با تأخیر چند ساله تهیه و به صورت ناقص بین آموزشگاه‌های نابینایان کشور توزیع می‌کرد و از آن جمله تعدادی به آموزشگاه نابینایان دخترانه تهران می‌داد. خانم حسن شاهی که بنیانگذار مدرسه نابینایان دخترانه محسوب می‌شد (یعنی ایشان اولین مدیر مجتمع شبانه‌روزی دخترانه کشور است). با کمک آقای وجدانی پروژه تأمین کتب درسی را در داخل آموزشگاه به اجرا در آورد. این پروژه از این قرار بود که کمبود کتب درسی را در داخل آموزشگاه با تهیه نسخه اصلی کتاب (مستر پیس) و تکثیر با دستگاه تکثیر حرارتی و فشار هوا (ترموفرم) روی کاغذهای پلاستیکی (کاغذ ترموفرم) با سختی‌های زیادی و توسط همکار خود سرکار خانم اختر ذبیحی که الآن در قید حیات‌اند و مسئولیت کمک سرپرست شب را هم به عهده داشت در شیفت روز و بدون اضافه کار انجام می‌داد و دانش‌آموزان را از کتب درسی بریل محروم نمی‌کرد و به خاطر این تلاش خارج از توان او، خداوند مهربان او را به وسیله ‌ایادی مخفی خود و امدادهای غیبی خود از وجود یک خانم که شرح او را خواهم داد مدد کرد و کار تکثیر کتب که کار طاقت فرسایی بود را انجام داد. این خانم پرتلاش و هنرمند خانمی جوان و پر انرژی، هنرمند، با کفایتی بود به نام سرکار خانم زهره اعتضاد السلطنه که به وسیله آقای وجدانی کشف شد و در اختیار مدرسه گذاشته شد. خانم اعتضاد السلطنه دوشیزه‌ای بود که به دنبال کار به دفتر کودکان استثنایی آمده بود. ایشان هم از سرآمدهای معلولین بود که امید دارم دفتر فرهنگ معلولین با مصاحبه‌ای، او را به جامعه معرفی کند. ایشان یکپارچه هنر و توانایی بود از هنرمندی ایشان، زبان قاصر است. او به طور مادرزاد از داشتن دو دست از شانه به پایین محروم بود و با شیوه‌های خود کفایی به جای دست از پا استفاده می‌کرد. کارهای شخصی خود را با مهارت انجام می‌داد. نظر به اهمیت موضوع اندکی از این کارها را توضیح می‌دهم. استفاده از پا برای خوراک خوردن با قاشق و چنگال؛ استفاده از پا برای نظافت‌های شخصی؛ استفاده از پا برای باز و بسته کردن درب تاکسی؛ استفاده از پا برای ریختن چای در استکان و خوردن چای با پا؛ استفاده از پا برای پول از جیب در آوردن و خرید روزانه؛ با پا گوشی تلفن را بر می‌داشت و مصاحبه‌های تلفنی خود را انجام می‌داد و با پا از کل مصاحبه یادداشت بر می‌داشت و با پا لباس‌های خود را مرتب می‌کرد نسبت به تنظیم چادر بسیار زیبای خود که امروز نظیر آن را دانشجویان کشور به عنوان چادر مدل دانشجویی مورد استفاده قرار می‌دهند مرتب می‌کرد و این نمونه چادر از اختراعات او محسوب می‌شود. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. او علاوه بر انجام کلیه امور شخصی خطاط بسیار خوش خطی بود که نوشتن خط را با پا انجام می‌داد. نسخ و نستعلیق و شکسته. ماشین نویسی که در آن روز متداول بود را با پا انجام می‌داد و نقاشی با سیاه قلم و رنگ و رسم تصاویر چهره و طبیعت و گلدوزی و رانندگی و… از خلاقیت‌های خارج از وصف این بانوی بسیار هنرمند بود. ایشان با اندک زمانی مثلاً یک روز با کار کردن با دستگاه ترموفرم آشنا شد و کار تکثیر آموزشگاه را با هنرمندی زایدالوصفی به عهده گرفت. ایشان بخشی از تاریخ فرهنگ نابینایان و معلولین است و لازم است با معرفی خود در برنامه‌های معرفی خانم حسن شاهی شناسانده شود. از این‌رو از ایشان تمنا می‌کنیم با دفتر فرهنگ معلولین تماس بگیرند. ایشان به طرز شگفت انگیزی نسبت به مشکلات تهیه کتب درسی آموزشگاه و کمک‌های بسیار مؤثر با خانم حسن شاهی همکاری داشت و تا آخرین روز حضور ایشان در تهران با ایشان همکاری داشت. شاید بعضی فکر کنند آنچه عرض شد یک داستان تخیلی و شاعرانه است ولی عین واقعیتی است که همه این کارها از جوانی برآید که از شانه به پایین فاقد دست، بازو، ساعد و انگشت باشد.
نظام تلفیقی و نظارت بر امور و معلمین تلفیقی
اصولاً دانش‌آموزانی تلفیقی به حساب می‌آمدند که دوران دبستان را طی کرده بودند و جهت به دست آوردن مهارت بیشتر و زندگی اجتماعی برتر در مدارس عادی نزدیک منزلشان ثبت نام می‌شدند و برای برطرف کردن اشکالات آموزشی مانند کمبودها و تهیه کتاب درسی و برگرداندن اوراق امتحانی از بریل به بینایی و نوشتن سؤالات امتحانی از بینایی به بریل و رفع اشکالات درسی خصوصاً در آموزش ریاضی و فیزیک و شیمی و زبان انگلیسی علائم موجود در خط بریل و بعضی از مسائل که دانش‌آموز با درس معلم آن را خوب یاد نگرفته است، با برنامه هفتگی معلمین آشنا به خط و کتابت و روش‌های تدریس نابینایی به مدارس آنها اعزام می‌شوند تا اشکالات آنها را جویا شوند و برطرف نمایند البته در این زمینه معلمین همه فن حریف و عاشق به نابینایان و آشنا به همه مشکلات نابینا مورد نیاز است برنامه این معلمین با توجه به آدرس معلم تلفیقی و آدرس گروهی از نابینایان که تحت پوشش او قرار می‌گیرند کاری دشوار و نظارت بر عملکرد معلمین تلفیقی که تا چه اندازه مسئولیت خود را انجام می‌دهند کار بسیار دشوارتری است که چه بسا معلمین تلفیقی با طفره رفتن از انجام کار سخت و طاقت فرسای خود خوب انجام وظیفه نمی‌کنند و دانش‌آموز هم توان انعکاس آن را به مدرسه ندارد و نحوه نظارت و پیگیری این مسئله کاری بس دشوارتر و خارج از توان است که مرحوم حسن شاهی به طرز بسیار شگفت انگیزی مسئله را پیگیری می‌کرد و با طرز شگفت انگیزتر به معلمین تلفیقی اشاره می‌کرد. و این مسئله زمانی قابل لمس و درک است که انسان خود در مرحله عمل قرار گیرد و با معضلات آن آشنا شود و علت اساسی شکست این روش در کشور مشکلات آن است و تا کنون طرح تلفیقی به نظر نویسنده با شکست روبرو شده است و خانم حسن شاهی در اجرای این طرح در زمان مدیریت خود فردی نسبتاً موفق بود و نظارت مستمر بر کار دانش‌آموز و معلم باعث شده بود که طرح با موفقیت صورت پذیرد و نشانه موفقیت این طرح در زمان مدیریت او همین پیشرفت‌هایی است که ثمره آن افرادی است که امروز نابینایان صاحب نام و نشان را مشاهده می‌کنیم. امید است موفقیت‌های آن ساماندهی را از زبان نابینایانی بشنویم که امروز خود در رأس کارهای اجرایی هستند و خود هم اکنون به عنوان رئیس و یا معلم مدارس و یا استاد دانشگاه و یا در پست‌های اجرایی فعالیت دارند. لازم است اینان، با گزارش‌های خود راه را برای آیندگان بگشایند.
وسایل کمک آموزشی
نابینایان نیاز بیشتری نسبت به بینایان به وسایل کمک آموزشی دارند. و آموزش بدون وسایل کمک آموزشی بعضی اوقات و در بعضی از دروس اطلاعات معلم به طریقی به دانش‌آموز منتقل می‌شود که مورد نظر معلم نیست و معلم لازم است با وسایل کمک آموزشی به هدف خود دسترسی پیدا کند. خانم حسن شاهی از افرادی بود که به ‌جز با وسایل کمک آموزشی هیچ درسی را تدریس نمی‌کرد به خصوص برای کودکان خردسال و آموزش‌های دبستانی و کودکستانی. ایشان آنچنان به وسایل کمک آموزشی پای بند بود که شاگرد خصوصی ایشان خانم داماد زاده در ساختن وسایل کمک آموزشی که از استاد خود آموخته بود و کاربرد وسایل کمک آموزشی را فرا گرفته بود سرآمد معلمین استان قرار گرفت و به عنوان معلم نمونه استان انتخاب شد یعنی واقعاً کاربرد وسایل کمک آموزشی را از استاد به خوبی فرا گرفته بود. برای نمونه یک ماکت از منظومه شمسی ساخته بود و آن را به دانش‌آموزان عرضه می‌کرد. نابینایان اصولاً از دریافت بسیاری از مفاهیم بدون اشکال نیستند. یکی از این مسائل درک ابتدایی منظومه شمسی و حالات اهله قمر و گردش کرات منظومه و مسئله شب و روز است و تعمیم آن به منظومه‌های دیگر موجود در فضا و تعمیم به کهکشان‌ها. که اگر درک ابتدایی منظومه دچار بدی دریافت مفاهیم قرار بگیرد همه منظومه‌ها و تعمیم آنها مورد بد ادراکی قرار می‌گیرد و مسائل بسیاری در این زمینه هستند که نیازهای شدید به وسایل کمک آموزشی دارد مثل مسئله نور و شکست نور و بالتبع مسئله عدسی‌ها و آینه‌ها و امواج و تداخل امواج و قس علی هذا. در این مسائل مرحوم حسن شاهی سرآمد بود که بیان نحوه کار ایشان بسیار سخت و ناممکن به نظر می‌آید. ایشان حتماً از اتاق لمس ابابصیر استفاده می‌کردند و استفاده از اتاق لمس را به طوری مورد بهره‌برداری قرار می‌دادند که اتاق لمس برای سایر معلمین یک روتین شده بود و بعضی اوقات دو یا چند معلم همزمان وارد اتاق لمس می‌شدند و هر کدام از آنها به یک گوشه مورد نظر خود می‌رفتند تا از آن گوشه استفاده نمایند و دانش‌آموزان خود را از آن گوشه اتاق با اطلاع نمایند و معمول این بود که در هر ساعتی فقط یک کلاس توان ورود به اتاق لمس را پیدا می‌کرد ولی معلمین نمی‌توانستند یک یا دو روز در انتظار بمانند تا اتاق لمس خالی شود. منظور از گوشه در اتاق لمس این است که اتاق لمس دارای بخش‌های متفاوتی بود و معلمین بر مبنای مسائل درسی کتاب دانش‌آموزان خود را فقط به بخش مورد نظر خود از اتاق لمس می‌بردند مثلاً یک بخش مخصوص پرندگان و جانوران تاکسیدرمی‌ شده بود یک بخش مخصوص حشرات خشک شده بود یک بخش مخصوص اسباب‌بازی‌ها بود یک بخش مخصوص درس جغرافیا و نقشه‌های جغرافیا بود و یک بخش مخصوص وسایل فیزیک مثل وسایل صوتی و یا نوری و یا ادوات مختلف مورد استعمال مردم در کارگاه‌ها و منازل مثل وسایل آشپزی، وسایل سفره، هفت سین، آچار، پیچ گوشتی، انبر دست، آچار لوله‌گیر و… یک بخش مخصوص وسایل بویایی مثل بوی رنگ، بوی شیرینی، بوی روغن ترمز ماشین و… و یک بخش وسایل چشایی مثل شیرین، ترش، تلخ، تند، گس، شور، فلفل، و… که معلمین بر طبق مسائل مطرح شده در کلاس درس لازم می‌دانستند از یکی از بخش‌های اتاق لمس استفاده نمایند. استفاده چند معلم به صورت همزمان از اتاق لمس از ابتکارات خانم حسن شاهی بود.
نتیجه اینکه مرحوم مهرانگیز حسن شاهی علاوه بر جذب تجارب گذشته از ابتکارات جدید هم غافل نبود و درصدد بود تا برای نابینایان یک نظام آموزشی پویا و خلاق ایجاد کند بطوری که نابینایان ظرف سال‌های محدود به انسان‌های مؤثر در جامعه تبدیل شوند.
متأسفانه میراث او مکتوب نشده تا در اختیار دیگران قرار گیرد. از این‌رو در حدّ نقل قول‌های شفاهی مانده است.

فصل پنجم: مدیریت آموزشی

مدیران مراکز معلولیتی کارهایشان سخت‌تر و بیشتر از مدارس عادی است. زیرا اداره دانش‌آموز نابینا یا ناشنوا بسیار دشوارتر از دانش‌آموز معمولی است. به ویژه اگر شرایط بحرانی باشد، اداره اینگونه مراکز بسیار دشوارتر است. خانم حسن شاهی سابقه مدیریت مدرسه شوریده شیراز را پیش از انقلاب داشت، پس مدیریت و کلاس‌داری در مدرسه ابابصیر به او درس‌ها و تجارب لازم را آموخته بود. پس از پیروزی انقلاب وقتی به تهران آمد و مدیریت آموزشگاه نابینایان را برعهده گرفت، حداقل 15 سال تجربه داشت؛ تازه کار نبود که با دیدن اندک مشکلی فرار کند یا توانایی نداشته باشد. الآن وقتی احوال او را مطالعه می‌کنیم و کارنامه کاری و مدیریتی او را ورق می‌زنیم می‌بینیم از نوادر زمان تاریخ معاصر ایران بود. و اداره یک آموزشگاه برای او کم بوده و مناسب بود او را معاون وزیر آموزش و پرورش یا حداقل مدیرکل می‌کردند.
این فصل به گوشه‌ای از کارنامه مدیریتی او در عرصه آموزش می‌پردازیم. البته اسناد و مدارک در این زمینه اندک است.
مشکلات ساختمانی و محیطی مدرسه
بافت قدیمی مدرسه‌ای که توسط خانم حسن شاهی مدیریت می‌شد خود از مشکلات حادّ بود. آنجا از مدارس قدیمی تهران بود که در اختیار نابینایان قرار گرفته بود. و برای نابینایان مناسب‌سازی نشده بود. اصولاً کلمه مناسب‌سازی از کلمات جدید فرهنگ معلولین به خصوص نابینایان است و آن زمان هنوز مطرح نبود. به هرحال به این دلیل دائماً مشکلاتی سر راه کودکان نابینا قرار داشت و کمتر روزی بود که حوادثی مثل افتادن از پله، برخورد با موانع، تصادم با درخت و میله آهن و چوب و نردبان و مصالح ساختمانی که برای بازسازی آموزشگاه آورده می‌شد اتفاق نیافتد. از طرف دیگر هزینه‌های مکفی وجود نداشت که محیط آموزشگاه سامان‌دهی گردد. ولی آن مرحومه با مدیریت صبورانه و مدبرانه خود، برای هر مسئله، راه‌حل خاص خود را داشت و مشکلات را با ذهن فعال و پشتکار و خستگی ناپذیری حلّ می‌کرد. امّا مسئولین وقت وزارتخانه به خصوص مدیرکل وقت آن هیچگونه انگیزه و تحرکی نداشتند؛ تا لااقل با بازدید از آموزشگاه مرهمی به زخم‌ها باشند و باعث التیام گردند. چه رسد به تشویق و تقدیر آن هم خشک و خالی که کل مخارجش یک ورق کاغذ بود. خاطره‌ای شنیدنی از آن روزها دارم دو کودک نابینا در عصر یک روز که هوا رو به تاریکی بود در حیاط مدرسه قدم می‌زدند و با توجه به اینکه در اطراف مصالح ساختمانی طناب‌کشی شده بود و ورود دانش‌آموزان را جلوگیری می‌کرد و هشداری برای خطر بود. آن دو از سَرِ ماجراجویی به سوی مصالح ساختمانی پیش می‌روند و بدون توجه به سوی چاهی که برای فاضلاب حفر شده بود می‌دوند که ناگهان در عمق چاه سقوط می‌کنند و در ته چاه بیهوش قرار می‌گیرند. خانم حسن شاهی بلافاصله از سقوط آنها مطلع می‌شود، اقدام را شروع می‌کند و دلو بزرگی را با یک نفر کارگر که از خارج مدرسه پیدا می‌کند وارد چاه عمیق حدوداً ده متری می‌کند تصادفاً در آن زمان به ‌جز خدمتگزار مدرسه مردی در مدرسه نبود. حتی آقای وجدانی هنوز از محل کارش یعنی دفتر کودکان استثنایی یا مرکز تربیت معلم به مدرسه نرسیده بود و کودکان را یکی یکی با دلو و چرخ چاه از چاه خارج می‌کنند و فوراً برای نجات جان آنان، آنان را در حالت کما به بیمارستان اعزام می‌کند و پس از اتمام معاینه و عکس برداری‌های لازم و معالجه و گچ گیری و پانسمان با چند روز بستری به مدرسه بازگردانده می‌شوند. بعد از بازگشت به مدرسه نیز تحت سرپرستی و مراقبت پرستاری خانم حسن شاهی و دیگر همکاران فداکار ایشان قرار می‌گیرند و ظرف مدت سه ماه این مراقبت به طول می‌انجامد تا بالاخره دوران سال تحصیلی به اتمام می‌رسد و کودکان به شهرهای خود باز می‌گردند و پدران و مادران آنها از اتفاقی که برای کودکانشان افتاده با خبر می‌شوند. این خاطره هنوز اذهان دانش‌آموزان آن زمان جای دارد و بنده ذکر آن را بارها از زبان نابینایان آن روز آموزشگاه دخترانه تهران شنیده‌ام. اگر آن کودکان که هم اکنون از اشخاص صاحب مقامی هستند و از افتخارات کشورند برای عموم بیان کنند، سودمند است. نام آن عزیزان خانم مریم عبادزاده اهل شاهرود و سکینه غلامی از اهالی شاهرود می‌باشد.
این یک نمونه از رسیدگی‌های خانم حسن شاهی بود و همه دانش‌آموزان آن دوره از ایشان خاطرات فراوان دارند. البته لازم است این خاطرات گردآوری و تبدیل به کتاب شود.
تأمین سلامتی و رسیدگی به درمان
بسیار طبیعی است که در جمع 200، 300 نفره از بچه‌هایی که از اقصی نقاط کشور به تهران آمده بودند، خطر ابتلا به انواع بیماری‌ها و حتی وجود اپیدمی ‌شدن بعضی از بیماری‌ها محتمل بود. لذا معاینه دائمی و مراقبت حال آنها از ضروریات یک اجتماع هر اندازه کوچک است. به خصوص در بین کودکانی که از شهرستان‌ها و دهات به تهران اعزام شده بودند. این مسئله روح حساس این بانوی فکور و پرتلاش را دائماً مورد تعزیر قرار می‌داد و با ارجاع بعضی از این عزیزان به بیمارستان و معاینات متداول و مستمر مراقبت بهداشتی و آموزش‌های مستمر در داخل مجتمع محل آموزشگاه را از خطرات هرگونه احتمال مریضی محفوظ می‌داشت. ولی مسائل ناخواسته و تصادفی فراوانی هم بر سر راه نابینایان وجود داشت که آزردگی روح پر احساس این بانوی عاشق و علاقمند به خدمت را سبب می‌شد. من‌جمله شبی کودک خردسالی از حضور بر سر میز غذا خودداری کرده بود خانم حسن شاهی در بین این همه کودک و نوجوان از عدم حضور او جویا می‌شود وقتی مسئله مورد تحقیق موشکافانه قرار می‌گیرد معلوم می‌شود که این کودک با استفاده از بی‌توجهی کودک دیگری از نابینایان به سر کمد او رفته و قرص‌های او را که خوشمزه هم بوده به جای اسمارتیز (از تنقلات متداول آن زمان) خورده است. او مسمومیت پیدا کرده و به علت مسمومیت غذایی به خواب می‌رود و این مسئله باعث می‌شود که کودک به بیمارستان لقمان الدوله ادهم که راه بسیار دوری به آموزشگاه بود اعزام شود و مورد معالجه قرار گیرد با توجه به اینکه آموزشگاه از راننده شیفت شب محروم بود مسئولیت اعزام کودک به شوهر خانم حسن شاهی یعنی آقای وجدانی واگذار می‌شود که آن شب تا صبح در بیمارستان با کمک آقای وجدانی و امکانات ضعیف آن روز نسبت به تخلیه معده کودک اقدام می‌کند و پس از چند روز بستری و معالجه به آموزشگاه عودت داده می‌شود. اینگونه اتفاقات فراوان در آموزشگاه بود. همه این حوادث با درایت خانم حسن شاهی، رفع و رجوع می‌شد. البته شوهرش هم مددکار و یاور او بود.
رسیدگی به مشکلات روحی و روانی
کودکی که از آغوش خانواده گرفته شده و فرسنگ‌ها از خانواده دور است. پدران و مادران هم، به دلیل فقدان بودجه یا از نظر گرفتاری توان مراجعه به تهران را نداشتند. نتیجه اینکه کودک در تأثر و تألم شدید دوری از خانواده می‌سوخت. اینجا است که دست به ناسازگاری و بهانه‌گیری می‌زند و به خصوص گریه و زاری این کودکان داخل آموزشگاه هم باعث متألم شدن دیگر دانش‌آموزان شده و هم باعث می‌شود که فیل دیگر کودکان هم هوای هندوستان کند و این تألم در بین کودکان اپیدمی ‌شود و سمفونی گریه و ناله را همه کودکان نابینا با هم سر بدهند و حال و هوای مدرسه را آشفته کنند این مسئله نه تنها خانم حسن شاهی را از تأثیر تألمات کودکان ناتوان نمی‌کرد بلکه برای آنان چنان مادرانه کار می‌کرد که با اندک زمانی داشتن مادری از مادر مهربان‌تر روح آنان را سیراب از محبت می‌نمود که دیگر حال و هوای ملاقات مادرانشان را هم از سر آنها دور می‌کرد به طوری که بسیاری از دانش‌آموزان حاضر نبودند در تعطیلاتی مانند تعطیلات عید و یا تابستان که مدرسه بودجه نگهداری آنان را نداشت به خانه‌های خود باز گردند و پدران و مادران هم برای آنکه خود را از مشکلات نگهداری یک کودک نابینا نجات دهند از مراجعه به تهران و بردن فرزند خود، خودداری می‌کردند و عشق به مدرسه و کلاس هم کودکان را وادار می‌کرد که از پدران و مادران خود بخواهند که برای بردن آنان به شهر و دیار خود منصرف کنند. این مسئله باعث می‌شد برای کوتاه مدت هم که شده بعضی از کودکان در محل نگهداری شوند. اما آموزش و پرورش فقط بودجه محدودی می‌پرداخت و برای تعطیلات، هزینه، تغذیه و غیره نمی‌داد. خانم حسن شاهی از یک طرف نمی‌توانست دانش‌آموزان را بیرون کند و از طرف دیگر نگهداری آنها هزینه‌بر بود. از این‌رو مجبور بود از حقوق ماهیانه خود و شوهرش به این امور اختصاص دهد و با قناعت زندگی کند تا بتواند آنها را تأمین نماید.
افراط و تفریط در مدیریت و حذف نیروهای شایسته
تقریباً در همه انقلاب‌ها، بی‌نظمی و بی‌انضباطی وجود داشته و به تدریج پس از تجربه‌آموزی امور به مسیر طبیعی بازگشته است. در انقلاب ایران هم برخوردهای افراطی و تفریطی با نیروهای صادق و کاردان و دلسوز وجود داشت و بسیاری از این نیروها حذف شدند.
در اول انقلاب برای گزینش بسیاری از مسئولین بیشتر تعهد مورد نظر بود نه تخصص. و متعهد متخصص کمتر یافت می‌شد و دفتر کودکان استثنایی از این مصیبت بی‌بهره نمانده بود و شخصی که مسئولیت مدیرکلی دفتر را به عهده داشت و با چند صباحی که در دفتر به عنوان مدیرکل کار کرده بود فکر می‌کرد که همه مسائل نابینایان و ناشنوایان و عقب‌ماندگان ذهنی و کودکان بیش‌فعال و… را می‌داند در صورتی که نه در این زمینه اطلاعی داشت و نه سوابق خدمتی و نه حتی در یک کلاس درس دارا بود. و این مسئله نادانی ایشان مشکلات بی حد و حصری را بر مدارس استثنایی تحمیل می‌کرد و ضرر و زیان کم دانستن بسیار بیشتر از نادانی است گرچه خود مدیرکل اعتراف به نادانی خود داشت اما با تعصب و دیکتاتوری خواسته‌های خود را که از روی بی‌دانشی صادر می‌نمود و بر گرده آموزشگاه تحمیل می‌کرد که خنثی نمودن این دستورات متعصبانه و دیکتاتور منشی آقای مدیرکل خود یکی از معضلات خانم حسن شاهی و آقای وجدانی همسر ایشان بود که آخر هم این زوج تلاشگر توان ماندن در تهران را از دست دادند و فرار را بر قرار ترجیح دادند و بنا بر اظهارات صاحب نظران بسیاری، رفتن این زوج از تهران گرچه برای مدیرکل بسیار خوشایند بود اما ضربه ناگواری بر جامعه نابینایان آموزشگاه و کشور وارد شد و در قیامت آن مدیرکل می‌داند و خدا که چگونه پاداش او تعیین شود. ضمناً بعد از سال‌ها آقای مدیرکل که از عمل ناسزای خود نادم شده بود برای عذرخواهی و عذر تقصیر با همراهی معاونین خود آقایان حسین تقدس و رحیم افتخار که بعد اشتباهات خود به منزل محقر این زوج خدمتگزار آمدند ولی ابعاد مسئله آنچنان برای خانم حسن شاهی و آقای وجدانی فقط به خاطر نابینایان سنگین بود که حتی تشکر هم از این مدیرکل نکردند. آقایان تقدس و افتخار که خود نیز از این دیکتاتوری آقای مدیرکل رنج می‌بردند هم اکنون در حیات‌اند.
تأمین سرویس و تغذیه
بخشی از نیروی مدیریتی خانم حسن شاهی مصروف سامان‌دهی به سرویس رفت و آمد تغذیه بچه‌ها می‌شد.
رانندگان سرویس‌های مدارس آنانی که با ماشین‌های دولتی کار می‌کردند و فقط حقوق بدون اضافه کاری می‌گرفتند دیدگاه‌ها و توقعاتی داشتند که علت اصلی آن رفتن نقاط دوردست و آدرس‌های پر پیچ و تاب و ترافیک‌های سنگین تهران برای دانش‌آموزان روزانه و جمع‌آوری آنها بود. قرار بود رأس ساعت مقرر هم وارد مدرسه شوند و در پایان روز درسی هم آنها را به خانه‌هایشان برگردانند این کار یکنواخت آنان را بهانه‌گیر و ناسازگار می‌ساخت به خصوص که آدرس مدرسه خیابان پاسداران گلستان نهم بود در صورتی که آدرس بچه‌ها جاهایی مانند یافت‌آباد؛ سلسبیل؛ شهر ری؛ تهران پارس بود که واقعاً توان ذکر آنها را نداریم و این مسئله خواه و ناخواه اثر مخربی بر پیکر مدرسه و مدیر مدرسه تحمیل می‌کرد و چه بسا اوقات کودک نابینایی جا می‌ماند و قرار بود پدر و یا مادر او را به مدرسه بیاورند و این خود کار طاقت فرسایی بود که حل و فصل این مسئله خود نیاز به یک گروه و شورای برنامه‌ریزی داشت که در آن زمان چنین انگاشته می‌شد که مدیر مدرسه شخصاً این معضل را حل کند و خانم حسن شاهی یک تنه و با صبر و بردباری این کار را انجام می‌داد.
اما در زمینه تغذیه دانش‌آموزان هم مشکلات دیگری وجود داشت. به ویژه مخالفان از کوچکترین مشکل برای تحریک دانش‌آموزان استفاده می‌کردند. نوع غذا عامل بسیار مناسبی است برای تحریک دانش‌آموزان به خصوص نابینایان. چون نابینا غذا را نمی‌بیند و امکان هرگونه تحریکی برای او وجود دارد به خصوص که دانش‌آموزان با سلیقه‌های متفاوتی در مدرسه هستند که نسبت به محل زیست شهرستان و یا دهکده و دهستان و یا ایل و قبایل ذائقه‌های متفاوت و مختلفی دارند. دانش‌آموزی از فلان خورشت و یا فلان دسر دوری می‌کند و دانش‌آموز دیگری همان دسر و یا خورشت را دوست دارد درنتیجه امکان هماهنگی بین همه دانش‌آموزان غیر ممکن است و غذایی هم که امروز در شبانه‌روزی پخته می‌شود دیگر تکرار آن باعث می‌شود که دانش‌آموز نسبت به آن غذا دلزدگی داشته باشد و آشپز هم هر اندازه ماهر باشد نمی‌تواند با سلیقه‌های همه کودکان و همه شهرستان‌ها و همه دهستان‌ها هماهنگ شود به خصوص که هر کدام از غذاها نوع‌های آنها روش خوردن خاص خودش را دارد و نابینای خردسال باید نسبت به خوردن آن غذا آموزش ببیند که اگر در مجلسی قرار بگیرد در برابر مردم گرفتار خجالت و ترس نشود و این مسائل نیز خانم حسن شاهی را سخت متأثر می‌کرد به خصوص که گروهکی‌ها علیرغم حضور قدرتمند معلمین مؤمن بر حاد شدن مسئله دامن می‌زدند و توان ایشان و همکاران صدیق ایشان را تحلیل می‌بردند.

فصل ششم: میراث اجتماعی در جامعه نابینایان

تا اینجا فعالیت‌ها و ابتکارات خانم حسن شاهی در زمینه آموزش و پرورش و فرهنگ صحبت شد، اما ایشان در امور اجتماعی معلولین هم فعال بود. ازدواج، رسیدگی به امور معیشتی، تأمین لباس و کفش و تأمین وسایل مورد نیازشان در عرصه‌های مختلف را با علاقه پی‌گیری می‌کرد.
این فصل در حدّ شنیده‌ها به اینگونه مباحث می‌پردازد.
شناسایی نابینایان
خانم حسن شاهی و محمدحسن وجدانی از وقتی در مدرسه شوریده شیراز مشغول معلمی یا مدیریت آموزشی بودند، به طور موردی نابینایانی را شناسایی و به مدرسه دعوت می‌کردند. اما وقتی در ابابصیر بودند این فعالیت را منظم و سازماندهی شده انجام می‌دادند.
البته این فعالیت آنها تابع مقررات اداری نبود بلکه با علاقه شخصی و در تعطیلات انجام می‌شد. لازم به تذکار است که در آن زمان یعنی حدود چهل سال قبل که امکانات و وسایل امروزی نبوده، اینگونه علایق را اجرایی گردد قابل ستایش است؛ چرا که هنوز سازمان بهزیستی نتوانسته معلولین را شناسایی کند و اطلاعات آنان را جمع‌آوری نماید. خانم حسن شاهی و همسرش آقای وجدانی یک ماشین ژیان داشتند که نازل‌ترین قیمت ماشین‌های آن روز را داشت و روزهای تعطیل را در دهات، قصبات، شهرستان‌ها و حتی استان‌های دیگر کشور با جمع خانواده و بعضی اوقات با یک و یا دو تن از نابینایان مدرسه برای یافتن نابینایانی که پدران و مادران عار داشتند که فرزند خود را به آموزشگاه نابینایان عرضه کنند می‌گذراندند. این کار هم تفریح و هم فعالیت انسان دوستانه بود و با انجام آن رضایت وجدان پیدا می‌کردند؛ در هر نوبت پس از یکی دو روز جستجو، روز بعد با یک و یا دو نفر دختر و یا پسر نابینا به مدرسه می‌آمدند و سازمان ابابصیر هم نه تنها هیچ‌گونه مشکلی برای پذیرش نابینایان تازه وارد نداشت بلکه با خوشحالی و خوشرویی پذیرای قبول آنها هم بود. بعدها افرادی از طرف ابابصیر برای جذب نابینایان شهرستانی مأموریت اداری پیدا کردند.
اگر گزارش جامعی از جاهایی که رفته‌اند و به خانواده‌هایی که سرزده‌اند همراه با عکس داشتند، امروزه بسیار ارزشمند می‌بود. اما آنان فقط درصدد انجام مسئولیت و تعهدشان بودند.
به هرحال این اقدام ابتکاری از میراث‌های خانم حسن شاهی است و در کارنامه او ثبت است.
انسان سازی
خانم حسن شاهی در شیراز در سمت مدیریت مدرسه شوریده، در اصفهان در پُست مدیر مدرسه دخترانه ابابصیر و در تهران در سمت مدیر مجتمع شبانه‌روزی دخترانه نابینایان تهران، یک خط‌مشی داشت. و آن تلاش برای انسان‌سازی بر منبای ضوابط و معیارهای اخلاقی و اسلامی بوده است. می‌خواست کسانی پرورش یابند که برای آینده جامعه اسلامی مفید باشند.
خدمات خانم حسن شاهی در دوران مدیریت در ابابصیر یا شوریده یا مجتمع تهران فقط مسائل درسی و آموزشی را شامل نمی‌شد. ایشان سعی کامل در آگاهی بخشیدن به دانش‌آموزان را با ایجاد سخنرانی‌ها و رده‌های گفت و شنود با شرکت افراد مطلع و با ایمان مانند مرحوم استاد پرورش وزیر آموزش و پرورش وقت؛ آقای محسن قرائتی و دیگر چهره‌های فعال مانند حاج رسول منجب‌ نیا نماینده امام خمینی(ره) در شهربانی کل کشور آن زمان و مسئول سیاسی ایدئولوژی شهربانی‌های کل کشور و به خصوص استاد وجدانی کارشناس مسئول نابینایان کشور در دفتر کودکان و دانش‌آموزان استثنایی سعی در تکامل نگرش جوانان و نوجوانان نابینا داشت و همچنین از هنر پیشگان سرشناس و کارگردانان نیرومند صدا و سیمای جمهوری اسلامی دعوت می‌کرد تا دانش‌آموزان مستعد نابینا را در امور هنری راهنمایی نماید به طوری که یک نمایشنامه بسیار پر طرفدار و هیجانی و اکتیو به وسیله جمع دختران نابینای مجتمع نابینایان دخترانه تهران در تئاتر شهر تهران به اجرا در آمد که منافع درآمد آن نمایشنامه زیر نظر شورای مجتمع صرف مسائل رفاهی دانش‌آموزان ‌گردید.
ممکن است پرسیده شود، نتیجه و ثمره این همه تلاش‌ها چیست؟ بله نتیجه عینی این تلاش‌ها، تربیت دانش پژوهان دانشمند و معلمین فرهیخته مانند خانم‌ها صغری فرخی نصب و معصومه فرخی نصب و مهین زورقی و زهرا فشارکی و مرضیه (قیمت) بلاغی و نسرین اطیابی و میترا گلچین است. هر یک از این افراد در یک گوشه کشور مشغول خدمت هستند و سرآمدهای علم و ادب و فرهنگ و افتخار کشور و چهره‌های ماندگار محسوب می‌شوند. اینان که در این زمان در قید حیات‌اند و بسیاری از فرهیختگان که نام آنها را نمی‌دانیم لازم است نظرات خود را نسبت به روش‌های مجدانه این بانوی گزارش دهند تا معلوم شود تلاش‌های او تا چه اندازه در سازندگی نسل جدید مؤثر بوده است.
سامان‌دهی به ازدواج
مهم‌ترین مسئله اجتماعی نابینایان، ازدواج دختران نابینا از شوهریابی، خواستگاری، تهیه جهیزیه و جشن عروسی بوده است. خانم حسن شاهی و شوهرش را باید از مبتکران و بنیانگذاران ازدواج نابینایان دانست. مسائلی که بر سر راه این ازدواج‌ها بوده و هنوز هم هست بسیار فراوان و قابل تأمل است. اولاً خود مسئله ازدواج مرد نابینا با دختر نابینا است در این مسئله باید از نظر ژنتیک و انتقال نابینایی به نسل بعد باید ضرورتاً قبل از ازدواج مورد بررسی قرار گیرد و مسئله ازدواج خانوادگی و بررسی ژن‌های خانوادگی معلولیت بسیار الزامی است. دومین مسئله آموزش‌ خانه‌داری و نظافت و نگهداری کودک و کودکیاری در مرحله دوم اهمیت است و مسئله شغل و تأمین زندگی خانواده لزوماً باید مورد بررسی قرار گیرد و تعهد شوهر نسبت به حفظ اساس خانواده و تعهد زن نسبت به نگهداری شوهر از هیجان زدگی و به هم ریختن اساس خانواده و جلوگیری از طلاق و نابودی فرزندان خانواده و بررسی همه جانبه آن قبل از انجام ازدواج و مسئله توافق خانواده طرفین و تأمین تفاهم بین خانواده‌ها و تعهد خانواده‌ها به کمک کردن به زوجین برای تأمین زندگی زوج جوان و ناپخته و همچنین آموزش‌های مسائل شرعی زوجین که مسئله‌ای اساسی است. مسائل کاملاً مدنظر خانم حسن شاهی بود و به همین دلیل کارش موفقیت‌آمیز بود. از خانواده‌هایی که در زمان این بانوی مهربان انجام شده و هم اکنون صاحب فرزندانی بدون معلولیت و کارآمد و شاغلین در پست‌های پردرآمد هستند خواهش می‌کنیم اشاره‌ای به پیش‌بینی‌های خانم حسن شاهی داشته باشند و رمز موفقیت خود را بیان کنند تا الگوسازی شود. به عنوان نمونه از ازدواج‌های آن دوره، می‌توان از خانم مرضیه (قیمت) بلاغی و آقای غلامحسین شارعی و همچنین خانم آمنه جمالی و آقای دکتر عیسی شارعی یاد کرد. چه بسا افرادی که بعد از خانم حسن شاهی ازدواج کردند و ازدواج آنان ناموفق بود و خانم حسن شاهی بعد از ازدواج ناموفق آنها و طلب همکاری آنها خانم حسن شاهی به کمک و مساعدت و مشاوره آنها همت نمود و آنها را از بیچارگی نجات داد. به هرحال از خوانندگان تقاضا داریم، نکات مثبت و نکات منفی این ازدواج‌ها را گزارش دهند تا تجارب به نسل بعدی منعکس شود. و بنیانگذاران بنیادهای ازدواج آینده روشن شود تا بتوانند ازدواج‌های موفق را پایه‌گذاری نمایند.
مشاوره و تلاش برای حلّ مشکلات نابینایان
جامعه نابینایی با مشکلات فراوان دست به گریبان بوده است و مردم نیاز به افراد مجرب دارند که این مشکلات را حلاجی کرده و راهکار درست را به آنان بشناساند. خانم حسن شاهی چندین سال تجربه داشت نیز از تجارب دیگران بهره‌مند شده بود. از این‌رو برای حلّ هر مشکل بهترین راه کار را سراغ داشت. به عنوان مثال زمانی آقایی به مدرسه مراجعه نمود و از دختر جوان خود شکایت داشت. او می‌گفت فرزندم بسیار هنرمند است و کارهای گلدوزی و دکوراسیون به خصوص برای اتاق عروس انجام می‌دهد و یک روز ناگهان نابینا شده است و پزشکان اصفهان و بعضی از پزشکان سرشناس ایرانی از معالجه او مأیوس شده‌اند و علت نابینایی او را نمی‌دانند و ما او را به چند کشور خارجی با آدرس‌دهی پزشکان ایران برده‌ایم ولی از معالجه او مأیوس شده‌ایم اکنون فرزندمان از نظر روحی و روانی افسردگی شدید پیدا کرده است او اصلاً موافقت نمی‌کند که برای معالجه افسردگی او به روانپزشک مراجعه کنیم و در اتاق درب را روی خودش بسته است و مطلقاً به کسی اجازه ملاقات نمی‌دهد حال از شما تقاضای کمک داریم شاید شما بتوانید فرزندم را به طریقی که شما اطلاع دارید تحت درمان روحی و روانی قرار دهید آقای اقارب پرست به عنوان رئیس ابابصیر تشخیص داد، که معالجه این جوان به دست خانم حسن شاهی امکان‌پذیر است. مسئله را با ایشان در میان گذاشت و خانم حسن شاهی مسئولیت را به عهده گرفت و به خانه ایشان که به نام آقای دامادزاده معروف بودند مراجعه کرد. روزها و ساعت‌های متمادی برای ملاقات دوشیزه جوان مراجعه می‌نمود. ولی او اجازه ملاقات نمی‌داد ولی خانم حسن شاهی موفق شد بعد از مراجعات فراوان و چندین ماهه اعتماد دوشیزه جوان را به دست آورد و اجازه ملاقات چند دقیقه‌ای از او بگیرد و اولین برگ برندگی به دست ایشان افتاد. بالاخره توانست چند دقیقه‌ای با او ملاقات نماید و با مراجعه چندین ماهه توانست با او صحبت کند و کم کم دوستی او را جلب نماید و به او فهماند که کودکان و نوجوانان بسیاری هستند که همه آنها گرفتار چنین معلولیتی هستند و درس می‌خوانند و با خطی به نام خط بریل می‌نویسند و حتی دانشگاه می‌روند و درس می‌دهند و در محل‌هایی شاغل هستند و موافقت او را جلب کردند که خط بریل را بیاموزد این کار چند سالی طول کشید تا خط بریل را یاد گرفت و حاضر شد شخصاً از مدرسه نابینایان دیدن کند و در کلاس درس خانم حسن شاهی شرکت کند. بله خانم داماد زاده وارد مؤسسه ابابصیر شدند و تعداد زیادی از هم سرنوشت‌های خود را در کلاس درس مشاهده نمود و حاضر شد با آنها درس بخواند. خانم داماد زاده دارای مدرک لیسانس و یا دیپلم بود و خانم حسن شاهی از او خواست که برای دانش‌آموزان هم سرنوشت خود سرگذشت‌ها و یا مطالبی را بیان کند این بود که خانم حسن شاهی او را به تدریس در مدرسه نابینایان وادار نمود. و کم کم تدریس را شروع کرد و در عین حال چگونگی جهت‌یابی و تحرک را به او آموزش داد و بارها و بارها با او از خانه به مدرسه آمد تا به حدی رسید که خانم دامادزاده شخصاً به مدرسه می‌آمد و شخصاً در کلاس درس حاضر می‌شد و شخصاً درس دادن را آغاز کرد و بعدها به استخدام آموزش و پرورش در آمد و یکی از بهترین آموزگاران استان شد. او به عنوان آموزگار نمونه استان اصفهان انتخاب شد و احتمالاً الآن باز نشسته شده است. و در تمام این مدت خانم حسن شاهی نه مطالبه یک ریال حق‌الزحمه از او نمودند و نه ایشان یک ریال حق‌الزحمه به خانم حسن شاهی و یا ابابصیر پرداخت نمود. امیدوارم این سرگذشت را خانم دامادزاده بخواند و اگر خاطره‌ای و یا روشی از آموزش‌های خانم حسن شاهی به یاد دارد برای بهره‌گیری دیگر معلمین نابینایان بنویسد.
حل مشکلات تازه نابینایان
تازه نابینایان مشکلات خاص خودشان را دارند که لازم است مربیان و آموزشگاه‌ها و والدین متذکر این معضلات باشند. سازمان‌ها و ادارات آموزش و پرورش خصوصاً برای نوجوانان تازه نابینا شده روش‌های زندگی و روش‌های ایاب و ذهاب و روش‌های درس خواندن را بیاموزند.
افراد بسیاری بر اثر تصادف یا ویروس خاص یا هر علت دیگر در هر ماه نابینا شده و به جامعه نابینایی افزوده می‌شوند. وضع اینان از هر جهت با آنهایی که از کودکی نابینا بودند متفاوت است. اغلب به بیماری‌های روحی و روانی مبتلا می‌شوند.
خانم حسن شاهی تجربه لازم را با اینگونه افراد کسب کرده بود و می‌دانست با آنان چگونه برخورد کند و روش احیاء آنها را به خوبی بلد بود. از این‌رو در زمان خودش بسیاری از نو نابینایان را احیا کرد و آنان را به جامعه بازگرداند.
گردش، تفریح و اوقات فراغت
دانش‌آموزان نابینا به خصوص در بخش شبانه‌روزی لازم است به طریقی که از وقت خود نهایت بهره‌برداری را بنمایند بهره‌برداری کنند مثلاً ساعت‌های سرود و موسیقی، ساعت‌های مشاعره، ساعت‌های سرگرمی‌های مفید مثل بازی‌ها و ساعت‌های خواندن و مسابقه قرآن و ساعت‌های گوش دادن به نوارهای درسی و ساعت‌های بازی‌های ورزشی و تربیت‌بدنی و ساعت‌های گشت و گذار و مسابقات صحرا نوردی و پیاده‌روی و غیره که در این مسئله مرحوم حسن شاهی واقعاً سرآمد بود و بسیاری از بستگان که برای ملاقات او به خانه ایشان می‌آمدند واقعاً نه تنها به او ایراد نمی‌گرفتند که تو کی به مسائل خانه و خانوادگی می‌رسی بلکه آنها هم مجذوب برنامه‌ریزی‌های او می‌شدند تا با نابینایان تحت سرپرستی او همکاری کنند و آنها هم با این فعالیت‌ها سرگرم شوند ولی خوشبختانه در آن روزها از وجود برنامه‌های ماهواره‌ای و از وجود برنامه‌های مخرب و مضر تلفن‌‌های همراه امروزی مدارس راحت بودند. به هرحال ایشان برای هر دسته و هر وقت نابینایان برنامه خاص خود را داشت و به ترتیب و منظم آنها را اجرا می‌کرد.
خلاصه اینکه میراث ایشان در زمینه امور اجتماعی نابینایان بسیار است ولی لازم است ضبط و ثبت و گزارش گردد.
احساسات لطیف
خانم حسن شاهی اصل معنویت و عرفان بود و با شعر هم آشنا بود. گاه مشکلات بین دانش آموزان را با خواندن یک بیت شعر حل می‌کرد. به همین دلیل درک عمیق از انسان‌ها و از مذهب داشت. نگرش او سطحی و قشری نبود. برای شناخت بهتر نگاه و تفکرش یک قطعه از شعری که خودش سروده را می‌آوررم:

شب دیجور هجران خوش سرآمد
صدای شادی،
پایکوبی،
رقص و هورا ها،
لرزه بر اندام فضا افکند
و آوای سرود شادکامی،
به دست پرده های گوش،
و در دست خیال ما سپارد
و گاهی هم نواهارا به سوی دیگر اندازد
ولی با این زبان بی زبانی
باد می‌گوید
هزاران هجر دیده
سراپا گوش این آوای هجرند
***
شب دیجور هجران خوش سرآمد
شفق از پشت آن کوه کشیده قد بر آمد
لطافت داد شبنم ، آن لب یاقوت گلهای وحشی را
صبا بر گیسوان بید مجنون شانه ها زد
***
مدارا، خاک بر سر، شانه دلسرد این باد سحرگاهی
تو از زلف پریشان تار مویی را جدا کردی
لگد کوب چمن شد تار موی بید مجنون
مدارا، خاک بر سر، شانه دلسرد این باد سحرگاهی
نه پیش چشم این مفتون مهجور

فصل هفتم: مسافرت‌ها

خانم حسن شاهی جهت کسب تجارب کشورهای پیشرفته در امور نابینایان، چند سفر داشت. متأسفانه از زمان انجام این سفرها گزارش سودمند و کارآمد وجود ندارد. بعدها شوهرش محمدحسن وجدانی اطلاعاتی درباره این سفرها نوشته است. غیر از سفرهای کاری و آموزشی، چند سفر خارجی زیارتی هم داشته که گزارش آنها به عرض می‌رسد.
سفر حج
خانم حسن شاهی چند سفر برای حج واجب و عمره مفرده به کشور عربستان داشت. اما در این سفرها تلاش کرد وضعیت عربستان در زمینه نابینایان را هم مطالعه کند. مسئله‌ای که برای ایشان جالب توجه بود نحوه عملکرد عربستان با نابینایان بود. از این جهت روزهای متمادی به جای اعمال مستحب در مکه معظمه و یا مدینه منوره سراغ مدرسه نابینایان مکه و مدینه را می‌گرفت. اما پس از جستجوی فراوان در مکه، از مدرسه نابینایان اثری نیافت. البته مدیران و معلمین مدارس از صحبت کردن با ایرانیان پرهیز داشتند و این مسئله تجسس و تفحص را برای او سخت می‌کرد ولی در مدینه ایشان موفق شد یکی از مدارس نابینایان را پیدا کند و با مسئولین مدرسه با لطایف‌الحیل صحبت کند؛ و از نحوه کارکرد آنها جویا شود؛ امتحان دادن یکی از نابینایان را مشاهده نماید. با روش‌های عربی موجود در عربستان آشنا شود؛ بالاخره متوجه شود که کشور ایران از نظر پیشرفت نابینایان کاملاً از عربستان جلوتر است؛ کودکان ایرانی هم از نظر سطح درس و هم از نظر استفاده از بینایی باقیمانده به مراتب از کودکان عربستان پیشرفته‌تر هستند؛ در نتیجه می‌توان گفت مسئله‌ای وجود نداشت که ایشان بتواند برای نابینایان ایران و اجرای آن به نفع نابینایان ایران الگو برداری نماید و کارهای ایران به مراتب از آنان پیشرفته‌تر بود.
سفر به ژاپن
مأموریت به ژاپن جهت مطالعه امور نابینایان ژاپن و مطالعه روش‌های آموزشی و پرورشی نابینایان کشورهای خاور دور برای تجربه‌آموزی بسیار مهم بود. زیرا ژاپن به رغم اینکه آسیب‌دیدگی فراوان در جنگ جهانی، به سرعت وضعیت معلولین را سامان داده بود و تجارب خوبی داشت. که ما ایرانیان از تجارب آنان بی‌اطلاع بودیم و هنوز هم اطلاع چندانی نداریم. این مسئله برای خانم حسن شاهی و آقای وجدانی مسئله قابل توجهی بود و این زوج تصمیم گرفتند تا در این باره، مطالعاتی داشته باشند و نکات مثبت آن را در آموزش نوباوگان نابینای ایرانی تأثیر دهند. از این‌رو تقاضای مشترکی نوشتند تا با مخارج شخصی به کشور ژاپن مأموریت بروند. چون با مخارج شخصی بود و مسئولین هم با توضیحات بسیار توجیه شدند، موافقت نمودند. دولت قبول کرد که کارمندانی به پرداخت تمام مخارج و هزینه‌های سفر به یک کشور خارجی جهت مطالعه روش‌های آموزشی آن کشور مسافرت کنند. به شرط اینکه نتیجه مسافرت خود را به مسئولین جهت الگوبرداری ارائه دهند. این مسئله دست‌آوردهایی داشت که قرار بود مورد تقلید قرار گیرد البته مسائل غیرقابل تقلید هم در آن میان وجود داشت و با یک مسافرت یک ماهه گزارش مبسوطی به وزارت آموزش و پرورش داده شد و متأسفانه آن گزارش از رد و بدل کردن یک نامه بین این زوج و وزارتخانه تجاوز نکرد و مشکلات موجود در کشور که تمام مسئولین را تحت تأثیر خود قرار داده بود اجازه نداد که از یک گزارش، تجاوز کند و عملی و اجرایی گردد. بعضی از مسائل آن گزارش عبارت‌اند از: در آن زمان شرکتی به نام Ama Japan Corporation در ژاپن وجود داشت. این شرکت وسایلی را تولید می‌کرد که برای مناسب‌سازی محیط برای نابینایان مورد نیاز جامعه بود مثلاً وسایل مورد نیاز روزمره نابینایان مثل وسایل خانه‌داری، وسایل زندگانی مستقل مانند عصا و وسایل جهت‌یابی و نورسنج و چیزهای مشابه و ساعت و ماشین حساب صوتی و از این گونه وسایل بسیار زیاد است؛ مهم‌ترین این وسیله‌ها، کف‌پوش برای فرش پیاده‌روها بود که نوع کف‌پوش‌ها متفاوت بود. مثلاً کف‌پوش وسط پیاده‌روها با کف‌پوش کنار پیاده‌روها و کف‌پوش ورود به راه ماشین‌رو و کف‌پوش ایستگاه‌های ترن‌های زیرزمینی کنار مسیر ترن به عرض 2 متر با کف‌پوش جاهای دیگر ایستگاه کاملاً متفاوت است. در تهران یکی از افراد نابینا به خاطر یک شکل بودن لبه ایستگاه ترن و نقاط دیگر متوجه نشده بود که به پرتگاه ترن یعنی چاله قطار زیرزمینی (مترو) نزدیک می‌شود و ناگهان به داخل چاله پرت می‌شود و در همان لحظه مترو به محل سقوط نزدیک می‌شود و نابینا در کف گودال دراز می‌کشد و علیرغم کوشش‌های فراوان افراد داخل ایستگاه و لوکوموتیوران، ترن از روی فرد نابینا عبور می‌کند ولی نابینا به‌جز لطمات کوچک شکستن دست و پا و زخمی‌شدن لطمه اساسی نمی‌بیند. آن نابینا هنوز زنده است. و خوشبختانه سالم است. البته خانم نابینای دیگری به نام خانم هما بدر به همین علت و یا به علت دیگری به داخل چاله مترو سقوط نمود و لابلای چرخ‌های مترو بدنش قطعه قطعه و دو فرزند خردسالش بی‌مادر و همسرش آقای شروین وفا از داشتن همسری با وفا محروم گردید. این قضایا باید موجب هشیاری مسئولین و حفظ جان معلولین و مناسب‌سازی پیاده‌روها و ایستگاه قطار و مترو و مناسب‌سازی پله‌های برقی و پله‌های پل‌های هوایی عابر پیاده و حفظ جان نابینایان باشد. لازم است مردم و نخبگان هم به مسئولین خط بدهند. و از حقوق معلولین به خصوص نابینایان دفاع کنند.
بالاخره در این سفر تلاش شد، پیشرفت‌ها و ابتکارات ژاپنی‌ها در زمینه نابینایان شناسایی و به مسئولین گزارش شود.
مأموریت به کشور امارات متحده عربی
ایشان برای مدت دو سال به اتفاق همسر و فرزندان به سرپرستی مدارس ایرانی در امارات متحده مأموریت پیدا کردند. اولین اقدامش در این مأموریت بررسی وضعیت نابینایان و مدارس آنها در امارات بود. از این‌رو سراغ مدارس نابینایان امارات متحده به خصوص در دبی را گرفت و خبر یأس باری که به دست آوردند این بود که در دبی مطلقاً مدرسه‌ای برای نابینایان وجود نداشت و به همین ترتیب در ابوظبی و شارجه و دیگر امارت‌های این شیخ نشین ولی این سؤال مطرح بود که نابینایان امارات متحده چه می‌کنند بعد از کنکاش فراوان معلوم شد که کودکان نابینا را در پانسیون‌های انگلستان می‌فرستند و آنها هم نابینا را به مدارس نابینایی انگلستان می‌فرستند و درس خواندن را در آن کشور فرا می‌گیرند. از این‌رو کودک نابینا به دور از خانه و آغوش گرم والدین و بدون نظارت پدر و مادر در یک کشور خارجی چند سال می‌گذراندند. اینان از نظر عاطفی و اخلاقی تربیت اجتماعی مشکل پیدا کرده بودند. به ویژه انحرافات اخلاقی و دینی موجود در غرب روی آنها تأثیر گذاشته بود. با دیدن این وضع، خانم حسن شاهی مصمم‌تر و قدرتمندتر به ایران بازگشت. البته در این سفر اتفاق‌های فراوانی افتاد که قابل تأمل است. یکی از آن اتفاقات برای نمونه اشاره می‌شود: خانم حسن شاهی به عنوان مسئول مدرسه راهنمایی و معاون دبیرستان ایرانیان در دبی بود. (البته مدرسه بینایان) و آقای وجدانی نیز دبیر ریاضی و انگلیسی دبیرستان پسرانه و دخترانه بود. یک روز بعدازظهر که معلمین و مسئولین مدرسه در مدرسه حضور نداشتند یکی از دختر خانم‌ها به آقای وجدانی مراجعه می‌کند و با ترس و لرز و چشم‌های گریان به آقای وجدانی برای بیان یک مسئله بسیار خصوصی مراجعه می‌کند تا در یک محل کاملاً مخفی و دور از چشم دیگران مسئله بسیار سکرت را با ایشان در میان بگذارد. آقای وجدانی از پذیرش امتناع می‌کند. دانش‌آموز اصرار می‌ورزد تا با اصرار و پافشاری آقای وجدانی قبول می‌کند. و در یک کلاس که دانش‌آموزان دیگر در آن نبودند می‌روند و دانش‌آموز با چشم گریان شروع به بیان حادثه می‌نماید. دانش‌آموز اظهار می‌کند که: آقا همین الآن که از خانه پیاده به مدرسه می‌آمدم از پشت یک خانه عبور می‌کردم و با گوش خود شنیدم که با زبان عربی می‌گفتند یک خانم نابینا از بندرعباس یک طفل خردسال را ربوده و با خود به دبی آورده است و در حال فروش این کودک معصوم ایرانی است. و من چون غیر از شما و خانم حسن شاهی به هیچ‌کس اعتماد ندارم این مسئله را با شما در میان گذاشتم هر عملی که از شما بر می‌آید کوتاهی نکنید! آقای وجدانی با شنیدن این گزارش بلافاصله وارد عمل می‌شود و به کنسولگری ایران در دبی مراجعه می‌کند و گزارش را با آدرس مخفیگاه کودک ایرانی به سر کنسول ایران می‌دهد. سر کنسول که آقای اسلامی نام داشت سریعاً با کمک نیروهای پلیس امارات به محل مراجعه می‌کند و کودک معصوم را از دست ربایندگان نجات می‌دهد. کودک را به ایران باز می‌گرداند تا او را به والدینش تحویل دهند.
مأموریت دو ساله خانم حسن شاهی برایش و نیز برای خانواده‌شان بسیار تجربه‌آموز و عبر‌ت‌آموز بود.

فصل هشتم: پایان راه

خانم حسن شاهی در سال 1325 متولد، در سال 1345 مشغول تدریس و آموزش، و بالاخره در سال 1375 از آموزش و پرورش بازنشسته می‌شود. یعنی سی سال از بهترین سال‌های عمرش را به پرورش، تربیت و آموختن به کودکان و جوانان ایران زمین گذراند. بیست ساله بود لباس آموزگاری را بر تن کرد و پنجاه ساله بود از این شغل کناره‌گیری کرد. اما از سال 75 تا 93 یعنی هیجده سال تا زمان فوتش را باز از پا ننشست و به امور فرهنگی و اجتماعی اشتغال داشت.
این فصل گزارشی از فعالیت‌هایش بعد از بازنشستگی و برخورد و چگونگی رفتار مدیران و ادارات دولتی با او است.
بازنشستگی
خانم حسن شاهی پس از سی سال کار آموزشی و پرورشی و مدیریت آموزشی بالاخره در مهرماه 1375 از آموزش و پرورش بازنشسته شد. امّا پس از بازنشستگی با دانشگاه علوم پزشکی شیراز، دانشگاه شیراز، اداره برق استان فارس، بانک‌های صادرات و بانک ملی، بیمه تأمین اجتماعی استان‌های فارس و بوشهر و کهکیلویه و بویراحمد به عنوان مصاحبه‌گر اداره جهت گزینش پرسنل همکاری فعال داشت. چون از نیروهای گزینش مرکزی کشور به شمار می‌رفت و با دعوت از طرف گزینش مرکزی در سمینارها و کلاس‌های گزینش کشور شرکت می‌نمود و تقدیرنامه‌های فراوان به او اعطا شده است. البته ایشان در زمانی که در آموزش و پرورش فعال بود، در تربیت نیروی انسانی جایگزین تلاش می‌کرد. و حدود 17 سال با «گزینش» در ارتباط بود و کار می‌کرد. توصیه همیشگی او به مدیران ادارات این بود که نیروی جایگزین تعیین کنند که در صورت مرگ خود ادارات دچار کمبود نیروی انسانی نشوند. ولی ایشان با وجود این بی‌رغبتی مسئولین دائماً اصرار بر معرفی نیرو که خود انتخابگر آنها بود نیروهای جدید برای جایگزینی خود تربیت نمود و اکنون نیروهای کارآمد و تربیت شده خانم حسن شاهی آن ادارات، کمبودی نسبت به نیروی گزینش ندارند. و این ادارات که نام برده شدند همه خاطرات خدمتگزاری و نیروهای گزینش و بسیاری از نیروهای ادارات خاطرات برخوردهای خوش و به خصوص کارساز او را به یاد دارند.
پایان کار آموزش و ابراز علاقه‌ها
با بازنشستگی از آموزش و پرورش ارتباط نابینایان، دانش‌آموزان و مسئولین مدارس و همکاران با او قطع نشد و همواره با ملاقات حضوری یا تلفنی یا با نامه ارتباط وجود داشت. البته هم خانم حسن شاهی به آنان علاقه داشت و هم آنان به ایشان ابراز علاقه می‌کردند. این ارتباطات ادامه داشت تا پزشکان تشخیص دادند سرطان پیشرفته‌ای دارد و باید شیمی درمانی شود و در محیط کاملاً ایزوله و بدون هیچ ملاقاتی باشد. اما بعضی از نابینایان که علاقه عاطفی داشتند و دوری و ندیدن او را نمی‌توانستند تحمل کنند، به خانه یا بیمارستان می‌آمدند و ساعت‌ها منتظر می‌ماندند. گاه گریه‌و زاری و گاه اصرار فراوان داشتند تا خانم حسن شاهی را ببینند. بالاخره دوره‌ای سخت بود.
ارتحال و مراسم
سرانجام ایشان پس از چند سال بیماری در 1393 به رحمت الهی پیوست و در شیراز به خاک سپرده شد. مراسم ختم او در دانشگاه شیراز، در ابابصیر اصفهان، در سازمان بهزیستی اصفهان، در مدرسه شبانه‌روزی نابینایان دخترانه تهران و مؤسسه نابینایان وصال شیراز برگزار شد. مدیران و کارمندان سازمان‌ها و نهادها در مجالس و نیز در مراسم تشییع و ترحیم ایشان شرکت فرمودند. خانواده ایشان از همه با تواضع سپاسگزاری کردند. حجت‌الاسلام حاج آقا محمدمهدی جاوید در مراسم یادبودهای ایشان در شأن ایشان سخنرانی کرد، آقای اقارب پرست و دست‌اندرکاران سازمان ابابصیر به برگزاری مراسم یادبود پرداختند و حجةالاسلام باقریان که خود نابینا هست سخنرانی کرد. نابینایان اصفهان و آقای نیکزاد مسئول مؤسسه نابینایان اصفهان مراسم بهزیستی اصفهان را برپا کردند و آقای مهدی منصوری سخنرانی کرد. مجتمع آموزشی دخترانه تهران و نابینایان تهران، مراسم پرشوری در مجتمع برگزار کردند و آقای دکتر سید مهدی صادقی‌نژاد سخنرانی و مدیریت آن را برعهده داشت.
آثار علمی و میراث فرهنگی
خانم حسن شاهی در رشته ادبیات فارسی، دانشجوی سخت کوش و ساعی بود او می‌توانست و استعداد داشت به بهترین مدارج علمی ارتقا پیدا کند اما اولویتش چیز دیگر بود و رفع مشکلات نابینایان را به هر کاری ترجیح می‌داد. ابتدا در مدرسه شوریده، پس از آن در مدرسه نابینایان ابابصیر، سپس در مجتمع نابینایان تهران در بخش نابینایان و اغلب به عنوان رئیس بخش دخترانه فعالیت می‌کرد. از این‌رو برای تألیف و کار پژوهشی و علمی وقت نداشت. با توجه به اینکه زبان انگلیسی را خوب می‌دانست نسبت به ترجمه کتاب Braille mathematics notation (علائم بریل ریاضی) تألیف بنهام از زبان انگلیسی به فارسی اقدام نمود. چون آقای وجدانی از نظر علائم مورد نیاز نابینایان در ریاضی و علوم آگاهی داشت این کتاب زیر نظر مستقیم آقای وجدانی ترجمه گردید. و در سال 1368 منتشر شد. مقدمه خانم حسن شاهی و مشخصات این اثر در بخش اسناد این کتاب تقدیم می‌گردد.
میراث علمی ایشان منحصر به همین اثر است ولی میراث بزرگی شامل انسان‌های تربیت یافته که هرکدام مصدر کارهای مهمی بوده‌اند محصول سال‌ها تلاش ایشان است. لازم است شاگردان و کسانی که در مکتب ایشان درک فیض کرده‌اند به رسم وفاداری و انسان دوستی، یاد داشتی هرچند کوتاه یا خاطره‌ای از ایشان یا قطعه شعری به یاد ایشان به دفتر فرهنگ معلولین (www.handicapcenter.com) بفرستند تا در چاپ آتی این کتاب به آن افزوده شود.
تکریم و بزرگداشت خدمات
اخلاق انسانی و دینی ایجاب می‌کند، به خادمان اهتمام شود و حداقل از خدمات آنها شفاهی و زبانی تشکر گردد؛ مدیران و رؤسا لازم است از نیروهایی که عمرشان را به پای هدف مقدسی خرج کرده‌اند، غفلت نکنند و با روش‌های کم هزینه می‌توان ابلاغ تکریم نمود. اما از ادارات آموزشی و مؤسسات استثنایی و مؤسسات غیراستثنایی تقدیر و تکریمی یافت نشد. البته آن مرحومه برای تقدیرها و تشویق‌ها اعتباری قائل نبوده و خودش آنها را معدوم کرده باشد و دوست نمی‌داشته است اثری از بذل توجهی از یک مقام کشور در پرونده درخشان او باشد. اما در پرونده او یک توبیخ از آقای سید عباس جلالی مشاهده شد. علت اصلی آن کوتاه‌بینی آقای جلالی به عنوان مدیرکل کودکان استثنایی است. آقای جلالی در قید حیات نیست ولی افرادی در جریان اقدام ایشان هستند؛ به خصوص آقای حسین تقدس و آقای رحیم افتخار که معاونان ایشان بودند و بعداً آقای حسین تقدس به مشاوری وزیر آموزش و پرورش و آقای رحیم افتخار به معاونت مالی و اداری وزارت آموزش و پرورش ارتقاء یافتند. گرچه این دو در صدور این حکم توبیخ هیچگونه مسئولیتی به عهده ندارند ولی اگر از آن مدیرکل متوفی، دفاعی دارند حتماً بیان فرمایند. نیز اگر فرزندان و همسر آقای مدیرکل متوفی اعتراض مستندی دارند دفاع کنند. اما توبیخ از این قرار بود که در آن زمان وارد کردن دوربین ویدیویی قانوناً ممنوع بود ولی آقای محمدحسن وجدانی همسر ایشان در مسافرتی که با مخارج شخصی به ژاپن با همسر خود به هدف تحقیقات آموزشی ویژه نابینایان رفته بود. آقای وجدانی یک دستگاه دوربین برای امور آموزشی خصوصاً به خاطر فیلم‌برداری از مسائل آموزشی وارد به ایران آورد. و مجوز ورود آن را هم از دادستان کل کشور آن زمان حضرت آیت اللّه یوسف صانعی دریافت نموده و حقوق گمرکی آن را هم طبق نظر کارشناسی اداره گمرک تهران پرداخت نموده بود. اداره گمرک هم با تقاضای شخصی آقای وجدانی مالکیت شخصی آقای وجدانی را تأیید کرده بود و نظر به اینکه آقای وجدانی دوربین را به خانه مسکونی خود وارد کرده بود و آن خانه در محیط مدرسه بود خانم حسن شاهی مورد خشم آقای مدیرکل قرار گرفت. و خانم حسن شاهی را به خاطر وجود این دوربین توبیخ کرد. خانم حسن شاهی تا پایان عمر این توبیخ را نگاه داشت و به ناتوانی فکری بعضی مسئولین تأسف می‌خورد گرچه می‌دانم هیچ تأثیری بر اهداف بلند او نگذاشت. به اذعان همگان در چند دهه اخیر خانم حسن شاهی، در زمینه مدیریت آموزشی منحصر به فرد بود و خدماتش بر کسی پوشیده نیست. از این‌رو سزاوار بود، ادارات و سازمان‌های آموزشی و پرورشی نشستی در بزرگداشت ایشان برپا می‌کردند.

تصویر روی جلد و مقدمه کتاب علائم بریل ریاضی
برای اینکه بهتر ایشان را معرفی کرده باشیم مقدمه‌ای که بر کتاب علائم بریل نوشته را همراه با تصویر روی جلد می‌آوریم:

مقدمه مترجم:
هدف اصلی از ترجمه کتاب Braille Mathematics Notation که هم اکنون در دست شما است این بوده است که معلمین ارجمند دانش‌آموزان نابینا، یا علائمی که در کشورهای دیگر در ریاضیات به کار برده می‌شود آشنا شوند.
در تابستان سال 68 که دوره آموزش ضمن خدمت ویژه نابینایان برگزار گردید و طی آن بخش‌هایی از کتاب فوق‌الذکر توسط آقای محمدحسن وجدانی تدریس شد ولی شرکت کنندگان به واسطه پرحجم بودن برنامه فرصت نت برداری از مواد درسی ایشان را نداشتند. لذا از طرف دفتر آموزش کودکان استثنایی و با تلاش آقایان محمود رضایی و عباس ظروفی تقاضا شد تا ترجمه کتاب فوق را آقای وجدانی تقبل نمایند، نظر به تمام وقت بودن برنامه‌های آموزشی آقای وجدانی در طول تابستان در دوره‌های مختلف آموزش ضمن خدمت و جهت تسریع در امر ترجمه کار را عمدتاً به اینجانب محول نمودند و این کتاب اولین اثری است که به عنوان بضاعت مزجاه به دانش پژوهان به خصوص معلمین ارجمند نابینایان و دانشجویان محترم تربیت معلم رشته نابینایان تقدیم می‌کنم. لذا با موشکافی و دقت نظر همراه با حفظ امانت در متن اصلی کتاب با همیاری و نظارت مداوم ایشان از آغاز تا پایان این ترجمه نسبت به این امر اقدام نموده‌ام و شایستگی دارد که ایشان را در تدوین این اثر شریک بلامنازع خود معرفی و از زحمات بی‌شائبه ایشان در این همیاری صمیمانه سپاسگزاری نمایم و امید واثق دارم که همکاران گرامی مرا از راهنمایی‌های خود بی‌بهره نساخته و مرا از اشکالات احتمالی که در هر ترجمه‌ای ممکن است پیش بیاید مطلع نمایند تا ان‌شاءالله در تجدید چاپ‌های بعدی نسبت به رفع آن اقدام نمایم.
اما کتاب حاضر به نظر بنده دارای نقاط قوت و ضعفی است که لازم است آن نکات را متذکر شوم تا دست‌اندرکاران آموزش کودکان استثنایی به کتاب با دید مطلق ننگرند، که خوشبختانه با کارهای تحقیقی که هم اکنون در دفتر آموزش کودکان استثنایی انجام می‌شود، یقیناً آگاهانه نسبت به رفع کمبودهای علمی اقدام اساسی صورت خواهد گرفت.
نقاط قوت کتاب این است که علائم مورد نیاز نابینایان در ریاضیات، آنچه را که جدیداً وارد ریاضی شده است، تدوین نموده و می‌توان گفت که تقریباً به علامت‌های مورد نیاز دسترسی پیدا می‌شود و چون در کتاب‌های ریاضی که هم اکنون در دسترس نابینایان با خط برایل می‌باشد، از علامت‌های انگلیسی استفاده شده است همکاران، از علامت‌های این کتاب اطلاعات کافی دارند و فقط تعدادی علامت در کتاب‌های راهنمایی و نظری بینایی وجود دارد که معادل آن در این کتاب یافت نمی‌شود که آن هم موکول به تدوین آن علائم از طرف دفتر آموزش کودکان استثنایی است.
نقاط ضعف این کتاب یکی این است که بعضی از قراردادها و علائم، ویژه کشور انگلستان است که در ایران قابل اجرا نیست و لذا لازم است روش‌های دیگری به جای آنها جایگزین شود مانند روش علمی تقسیم در بخش 2 پاراگراف 8 و یا بخش 13 پاراگراف 43 و یا علائمی که برای واحدهای مختلف به کار گرفته شده است.
چون در سیستم مقادیر اینچی و انگلیسی است در ایران چندان قابل استفاده نمی‌باشد که لازم است جهت معادل سازی آنها در خط برایل با سیستم بین‌المللی (SI) که در ایران به طور رسمی پذیرفته شده است و رایج است فکری اندیشید.
نکته دوم در بخش کسرهای مرکب پاراگراف 25 و 29 پرانتزها و آکولادها به صورتی تدوین شده‌اند که نابینایان از اصل مطلب که انجام عمل مربوط به کسرها است باز می‌مانند و این نکته زمانی بر خوانندگان ارجمند روشن می‌شود که شخصاً تدریس ریاضی را به عهده بگیرند تا مشکل نابینایان را از نزدیک در به کارگیری قراردادهای کسرهای مرکب ملاحظه نمایند.
نکته سوم در برگردان کتب ریاضی از بینایی به نابینایی، شخص برگرداننده اگر در ریاضیات تخصص نداشته باشد و اصل مطلب ریاضی را درک نکند قادر به برگردان موضوع نخواهد بود، در صورتی که می‌توان علائم را به گونه‌ای تدوین کرد که بدون درک مطلب ریاضی برگرداننده بتواند تبدیل را انجام دهد. برای دریافت این موضوع می‌توان به روش کسرهای مرکب در کتاب
The Nemeth Code of Braille Mathematics and Scientific Notation
مراجعه نمود.
نکته چهارم اینکه ما نیازمند به کد علائم دیگری در علوم مانند شیمی و فیزیک و… می‌باشیم که متأسفانه این کتاب فقط با اختصار علائمی برای واحدها درج نموده است و از خداوند برای دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت نابینایان آرزوی موفقیت می‌نمایم تا نسبت به حل مشکلات برادران و خواهران نابینای ما اقدام اساسی انجام دهند. ضمناً از همکاری‌های صمیمانه برادران سعیدیان (ریاست محترم سازمان ابابصیر)، ظروفی (کاشناس مسئول نابینایان دفتر آموزش کودکان استثنایی)، رضائی (کارشناس امور نابینایان دفتر آموزش کودکان استثنایی)، نادری (مسئول مرکز آموزش ضمن خدمت اصفهان) و خواهر ترابی (حروفچین آی بی ام مرکز آموزش ضمن خدمت اصفهان) که مرا در تهیه این اثر یاری نمودند و همچنین از همسر دانشمندم آقای محمدحسن وجدانی که در این زمینه مشوق و همیارم بوده‌اند نهایت سپاسگزاری را دارم.
تابستان 1368
دبیر سازمان آموزشی نابینایان ابابصیر
مهرانگیز حسن شاهی

فصل نهم: اهدائات شاگردان و آشنایان

بیشتر کسانی که مرحومه حسن شاهی را از نزدیک می‌شناسند و در دوره‌ای با او نشست و برخاست داشته‌اند، وقتی از آنها درباره ایشان می‌پرسیم با سوز و آه و اشک از او یاد می‌کنند. گویا رفتارها و گفتارهای آن مرحومه در اعماق وجود اینان رسوخ و نفوذ یافته است. با اینکه معمولاً ما ایرانیان از مدیران ارشد و رئیس‌ها دل خوشی نداریم و از آنان به نیکی یاد نمی‌کنیم. ولی خانم حسن شاهی به گونه‌ای با زیر مجموعه خودش رفتار کرده که قلب آنان را تسخیر و ربوده است. بنابراین چنین رابطه‌ای یک پدیده نادر است و تلاش کردیم آن را ثبت و ضبط کنیم. البته عدم همکاری ادارات دولتی مانع رسیدن به اهداف است ولی اندازه‌ای که ممکن بود، اطلاعات گردآوری شد.
این فصل شامل هدیه‌هایی است که شاگردان و آشنایان به مرحوم حسن شاهی تقدیم می‌کنند. امید اینکه روح پرفتوح ایشان با دریافت این اهدائات خوشنودتر گردد.
این اهدائات شامل چند قطعه شعر، خاطرات و دیگر نوشته‌ها است. امید است در چاپ‌های بعدی خاطرات و هدایای بیشتر دریافت کنیم و این فصل حجیم‌تر گردد.

سروده‌های همسر
استاد محمد حسن وجدانی‌نژاد، همسر خانم حسن شاهی سروده‌های زیبایی درباره آن مرحوم دارد. این هشت سروده در مجموعه اشعار استاد آمده است و چون مرتبط با خانم مرحوم بود در اینجا آورده شد.
بستر سرد
گرچه تابستان است
گرچه خورشید چون یک غربال
پر از آتش گرم
به در و بام شرر می‌بیزد
گرچه هم از در و هم از دیوار
امواج زبانه است بلند
و گرمی افزایش یافت
بر هر در و دشت
موجها اوج گرفت
موجهای گرما
ولی مهری بی تو
بسترم سرد
دلم سرد
و بالینم سرد
دست ودل سرد برای هر کار
شده ام من بخدا
سرد تر از کلمه سرد
شده اهریمن سرد
بر اهورای حرارت غالب
دل من سرد درون سینه
سینه یک جعبه سرما زده و یخ بسته
میخزد یك رگ سرد در یک بدن یخ بسته
می دود یک خون یخ زده در یک بدن یخ بسته
مخ من سرمازا
عصبم سرما بر
عضلاتم مسلوج
قلمم سرد
واین کاغذ و این جوهر سرد
پس چرا با همه ي سردی ها
روی این کاغذ سرد
شعله می‌بارد و شرر می‌ریزد
از نوک سرد قلم
این معماست نمیدانم من
تو حرارت بخشی
فکر تو در مخ من رخنه چو کرد
ارمغان ….
گرمی آورد و اهریمن سرما را کشت
پس معما حل شد
ای مهری من
از اهورای حرارت برتر
تو به روی کاغذ
این شعله ها می‌بیزی
و شرر می‌باری

حسرت
ای مهر ماه من که با جان خریدمت
مهرت نفوذ در دل دیوانه ام چو کرد
یاقوت لعل فام تو که ز صهبا خراج کرد
عناب گونه ات که به رخشندگی تام
پوش سیاه به روی شفق کشید
مستانه چشم تو که به آهو افاده کرد
ابروی کوژ کرده که مانند یک کمان
تیر مژه که به قلبم نشانه رفت
آن تارهای موی که از تارتار آن
شبهای راز گویی هجران بیان شود
صد داستان زعشق
ز هجران و از طرب
و از رنج و از خوشی
از یاد نوش کردن می‌واز یاد نوش لب
از تنگدستی هجران که به فقرم کشیده است
دستم به پیش خوبرخان کرده ام دراز
کای خلق بوسه ای براه خدا دهید
یک چند بوسه برای رضای حق
از فرد فرد یاخته های وجود من
صدها ؛
نوا ها به گوش دلم رسید
الحق بنا نبود
در پیش چشم خلق
در پیش چشم حق
ودر پیش چشم من
دست کسی بگیری و به محبت تکان دهی
من تازه دم آهوی به دام آرمیده ام
من تازه مرغ قفس نا شنیده ام
من ماهیم که از ترس یا خروش
از قید دام زمان پا کشیده ام
و از قید دام فلک پا کشیده ام
ترسم که با چنین اعمال نا سزا
چون صید نو قفس زدستت رها شوم

احتیاجی ژرف
احتیاجی ژرف
یک سکوت بی نهایت
یک لرزش مخصوص
در تمام جسم خود
در روح و جانم
در مرکز احساس و اندیشه
در قلبم
احساس می‌کردم
فکر می‌کردم
غزلها می‌سرودم
در طول خیابانها
پیاده؛ راه می‌رفتم
به دنبال گم گشته ای
روی زمین ها را ….
مثل اینکه سخت می‌گشتم
و با احساس عمیقی
در عمق کف جاده
نگاه می‌کردم
گاهی می‌دویدم
و گاهی هم با خودم یک چیزها
یک راز دلها
و گاهی هم خنده ها
احوالپرسی ها را
آهسته، ملایم
و بعضی وقتها هم با طنین
و گاهی با خودم یک چیزها
یک راز دلها
و گاهی خنده ها
با امواج فضا
و این فرشته‌ها
اِشعار می‌کردم
مهرگانم؛ مهر ورزم؛ مهر آموزم
مهر گو؛ مهر آفرین؛ ای مهر وش
مهربان؛ مهر گیا …
و ای آهنگهای مهرگانی
با تو می‌گویم سخنهایم
نه با امواج
خدایت حفظ فرماید
از این زیر و بم دوران

مهربانم
مهربانم!!
من محو محبتهای بی حدّم
و نابود احساسات
زمانی یکه و تنها ؛
در این صحرای شوم زندگانی
و بی همدم
و بی هراه و بی همراز بودم
و از همگامی مَردُم
و از صحبت های بی لذت
من رنج می‌بردم
احساس می‌کردم
ومن احساس می‌کردم غریبم
بی هم آهنگم
ولی امروزکز روی مهربانی
رحم کردی بر دل زارم
و از بی همزبانیّم رهانیدی
دگر
احساس من نسبت به هستی ها
دگرگون شد
و حالا خوب می‌بینم
که دیگر نیستم تنها
همیشه با منی
همگام من
همراز من
و همزبان با من
و از دست فشار زندگی
ملالت در دلم غربال حسرت بار می‌باشد
تو هم فکرمنی
من گرچه تنهایم
ولی باتو
آن توی همراز من دیگر راز می‌گویم

یک غزل
این زخم جگر خا را با بوسه دوا کن
یا تیر مژه بر جگرم زود رها کن
دست من مغروق به گرداب بلا را
بر گیرو زگرداب درم زود رها کن
گر بوسه زگرداب شکر خات نچیدم
گیسوی بیفشان و مرا جان به فنا کن
پروانه شمع نگهت برد زجان هوش
ای جان به فدای نگهت زود نگا کن
مهتاب نه ای خوشه پروین شب من
مهتاب نگاهت را دیوانه سرا کن
ای تاک بر افراز به می‌جام امیدم
با پنجه افراشته ، آنگاه دعا کن
افسانه هجران تو آزُرد دلم را
ای دوست شب وصل نه اینگونه جفا کن
با مردنم ار راحتی جان تو شرط است
این جان مرا یکسره تاراج بلا کن
وجدانی چو بوسید مر عناب خطا کرد
با بوسه لبهاش تو هم یکدو خطا کن

یاد تو
هر روز به یاد تو سر از خواب برارم
غیر از تو خداوندی و معبود ندارم
تا شام بنالم ر فراقت من مسکین
با ضجه و با ناله شب را به سر آرم
دیده همه پر اشک کنم تا که در آن اشک
تصویر تو را بینم و در قلب نگارم
باشد که تصویر تو از قلب من هرگز
بیرون نرود تا که سر از خاک بر آرم
پس خفتن من سهل بود تا به قیامت
چون در دل خود آینه روی تو دارم

تأهل
علی الدوام به حسرت که نیستت بر در
نگار سرو قدی به که زیست با همسر
مرا ست خاطره ای از جوانی و شادی
که عشق آمده بودم به صد غمش بر د ر
خروش آمده بودم درون سینه تنگ
مرا پگاه پدر گفت ای عزیز جگر
نصیحتی است محبانه گوش دار و خموش
به زیر بار تاهل مرو تو جان پدر
نصیحت است به ظاهر و لیک می‌باشد
زبان حال ز ملیون کرورها شوهر
هزار مرتبه گفتند راهیان طریق
خری است قید تاهل برای مرد به سر
ولی چه سود نصیحت پذیرشم چو نبود
که آمدم همه زین گوش و شد زگوش دگر
مشو تو خر که من امروز نیک می‌فهمم
که بوده ام همه عمر مادرت را خر
زن ار ز راه نیازش تو را نوازش کرد
پس از گرفتن کامش زند ز پس خنجر
اگر شریک در این زندگی بجز غم بود
چرا خدا نسرشته است بهر خود دلبر
زدیم خنده پر مسخره که ای بابا
زن است مرد فرومایه را یکی افسر
اساس زندگی عالمین زن باشد
چرا گرفت پیمبر دوازده همسر
بیا برای خدا کن فراش را تجدید
فزا تبار پدر را تو ای گزیده سیر
کنون بیا و ببین رفته است «وجدانی»
فرو به لای تاهل چو یک طویله خر

خاطرات عشق تو
تا کجا در انتظار تو نگه بر در کنم
یا که موی مردم چشمم چو خاکستر کنم
خاطرات عشق تو آتش به هردفتر زند
آمدم تا دفتر عشق ترا از بر کنم
صد شراره در دلم ازدوریت بر پا شده
آمدم شیراز را مغروق در اخگر کنم
دوریت آتش درون قب پر تابم فروخت
آمدم شیراز را مانندخاکستر کنم
آن لبان چون آتش وچشمان من چون مجمر است
آمدم آتش درون قلب این مجمر کنم
دوریت صد قصه بر تاریخ افکارم نوشت
آمدم تا قصه هجرت بیان ازسر کنم
از فراقت گونه ام چون زرد شد محبوب جا ن
آمدم تا گونه ام را با لبت احمر کنم
خاک پایت نیست در تهران که در هجران تو
توتیای چشم خود گردانم و یا بر سر کنم
ماهتابا من ندارم تاب در هجران تو
پس چگونه زندگانی بی تو را باور کنم
طایر عشق توتا در خانه قلب من است
پس چه بهتر تا تورا بر تارکم افسر کنم
گر شعار توست وجدانی نثار جان خود
من به پای دوستم جان را نثارو سر کنم

خاطرات صدیقه سقازاده
توضیح
در سفر فروردین 95 دفتر فرهنگ معلولین به کاشان و نشست تبادل تجارب و تعاطی دستاوردها در مؤسسه نابینایان کاشان، وقتی مدیران گزارش کارهایشان را می‌دادند و می‌گفتند برای خانم مهرانگیز حسن شاهی هم کتابی در دست تألیف دارند، ناگهان یکی از مدیران کاشان آهی سوزناک کشید. متوجه شدیم ارتباطی با مرحوم حسن شاهی دارد. نامش را پرسیدیم، گفت من صدیقه سقازاده مسئول ادبیات مؤسسه کاشان هستم و چند سال با خانم حسن شاهی حشر و نشر داشتیم و خاطراتی از ایشان دارم. قرار شد خاطراتش را به خانم ضیایی بدهد.
ضمن تشکر از خانم سقازاده که یاد مرحوم حسن شاهی را زنده کرد و خاطرات سودمندی ارسال کرد. سقازاده چند سال هم شاگرد حسن شاهی بوده و هم در مجتمعی که حسن شاهی مدیریت می‌کرده، سکونت داشته است. در هر فراز مجموعه‌ای از رفتارهای مهم آن مرحوم را بیان می‌کند.
خانم مهری اسداللّه زاده شاگرد دیگر خانم حسن شاهی است. او هم به بیان خاطره‌ای خواهد پرداخت. خانم اسداللّه زاده در حال حاضر در آموزش و پرورش استثنایی استان گیلان مشغول به خدمت است.

خاطره اول
مرحوم خانم مهر‌انگیز حسن‌شاهی نسبت به دختران نابینا بسیار مهربان و دلسوز بود. و بیست و چهار ساعته و شبانه‌روز در خدمت آنان بود. زمانی که در مجتمع آموزشی نابینایان دخترانه‌ی تهران خدمت می‌کرد، هم به عنوان مدیر روز و هم به عنوان مدیر شب انجام وظیفه می‌نمود. ایشان یک معلم و مدیر نمونه بود. همچنین بسان مادری نمونه برای فرزندان خود و برای نابینایان این مجتمع انجام وظیفه می‌نمود. مثلاً وقتی در مدرسه برق می‌رفت یا گازوئیل موجود نبود طبعاً شوفاژ‌ها کار نمی‌کردند و محیط خوابگاه‌ها بسیار سرد می‌شد. خانم حسن‌شاهی برای ابراز همدردی با دانش‌آموزان حتی اجازه نمی‌داد فرزندانش در منزل بخاری روشن کنند و گرم شوند. ایشان می‌گفتند فرزندان من هم باید مانند بچه‌های خوابگاه سرما را احساس کنند. در واقع او هیچ‌گاه بین ما و فرزندان خود تفاوتی قائل نمی‌شد. حتی آنها را بین دانش‌آموزان می‌آورد تا با آنها انس بگیرند. زمانی هم که بیماری شپش بین دانش‌آموزان شایع شده بود و مجبور شده بودند که مو‌های مبتلایان را کوتاه کنند ایشان هم مو‌های فرزندانش را کوتاه کرد.
خاطره دوم
خانم حسن‌شاهی مرا از دور زیر نظر داشت و من هم خبر نداشتم. ما با ایشان کلاس‌های فوق برنامه‌ی احکام و قرآن داشتیم که بعدازظهر‌ها تشکیل می‌شد. در کلاس‌های قرآن چند نفر بودیم که سوره‌های کوچک را حفظ بودیم. ایشان به هر کدام‌مان یک یا دو نفر را می‌سپردند که به آنها کمک کنیم و آموزش دهیم. به من هم دانش‌آموزی سپردند که میزان یادگیری پائینی داشت و من حدود یک هفته زمان صرف نمودم تا به او سوره‌ی عصر را یاد بدهم. کلاس ما پشت پنجره‌ی دفتر خانم حسن‌شاهی بود و ایشان از دور ناظر کار‌های من بودند. من هم با نهایت صبر و حوصله با شاگردم کار می‌کردم. روزی من معترض شدم که شاگردم یادگیری خوبی ندارد و خواستم که شاگردم را عوض کند. ولی ایشان نپذیرفت و گفت که جلسه‌ی آینده شاگردت باید کارش را به خوبی ارائه نماید. سر جلسه هم تازه بقیه‌ی دوستانم یاد‌شان افتاده بود که با شاگردان‌شان کار نکرده‌اند. من هم خیلی مضطرب بودم از این که شاگردم نتواند سوره را خوب بخواند. شاگردم هم خیلی تمایل داشت سوره را بخواند. شاگردم سوره را بسیار خوب و زیبا خواند و هر دوی ما مورد تشویق و ترغیب خانم حسن‌شاهی قرار گرفتیم و همین باعث ایجاد انگیزه‌ی ادامه‌ی کار در من گردید.
نتیجه اینکه ایشان معتقد بود همه افراد استعداد خدادادی دارند ولی باید آن را کشف کنند و با تلاش و کوشش، توانایی‌های خود را به ظهور برسانند.
خاطره سوم
ایشان خیلی به دانش‌آموزان بی‌بضاعت رسیدگی و کمک می‌کرد؛ اما به روش خاص خودش رسیدگی می‌کرد. زمانی که من تازه وارد مدرسه شده بودم خانواده‌ام از نظر مالی وضعیت مناسبی نداشتند. همان موقع هم باید به سازمان بهزیستی مراجعه می‌کردیم و با پرداخت هزینه برای خرید ضبط صوت ثبت نام می‌نمودیم. من هم که پولی برای پرداخت نداشتم از انجام این کار سر باز زدم و تصمیم گرفتم از بچه‌ها کمک بگیرم. اما به کسی هم چیزی نگفته بودم. موقع تحویل ضبط‌ها وقتی بچه‌ها را صدا می‌کردند من و یکی از دوستانم که اهل کرمان بود و او هم بی‌بضاعت بود را هم صدا زدند. ما که تعجب کرده بودیم بی‌تفاوت به سر کلاس رفتیم. اما به سراغ ما آمدند و گفتند که خانم حسن‌شاهی شما را احضار کرده است. رفتیم و ضبط را تحویل گرفتیم. و وقتی به ایشان گفتیم چرا چنین کردی؟ گفت برای شما فقط درس خواندن مهم باشد و کاری به دیگر کارها نداشته باشید. خانم حسن‌شاهی از ما قول گرفت که درس‌هایمان را خوب بخوانیم و با معدل بالا به شهر‌هایمان برگردیم. من هیچ‌گاه محبت‌های ایشان را فراموش نخواهم کرد.
نتیجه اینکه ایشان به ما مساعدت کرد ولی از فرصت استفاده کرد و از ما قول گرفت که بیشتر به درس بپردازیم. از این‌رو معتقد است تشویق و اعطای امکانات به هر کس باید با بازدهی همراه باشد و به عبارت دیگر امکانات را بدون دلیل اهدا نکرد و هر چیز در چارچوب داد و ستد قرار گیرد.

خاطره مهری اسدالله‌زاده
من از شاگردان قدیمی خانم حسن‌شاهی و همسرش آقای وجدانی بودم. خانم حسن‌شاهی در مدرسه‌ی ابا‌بصیر اصفهان و مدرسه‌ی نابینایان شوریده‌ی شیراز و همچنین در مدرسه‌ی نابینایان دخترانه‌ی تهران واقع در منطقه‌ی 4 آموزش و پرورش خدمت کردند. خانم حسن‌شاهی با شاه مخالف بود. به همین دلیل می‌خواستند که ایشان را با نام همسرش «وجدانی» صدا کنند. خانم حسن‌شاهی علاوه بر این که مدیر شبانه‌روزی بود، یک مربی بسیار توانا هم بود زیرا او به تمامی دروس اعم از ریاضی، زبان عربی و غیر اینها هم مسلط بود. ایشان بسیار سخت‌کوش و پر‌تلاش بود و به طور شبانه‌روز در خدمت دانش‌آموزان بود. او گاهی تا ساعت 4 صبح در دفترش مشغول کار بود. طوری که فرزندانش را فقط موقع خواب می‌دید. تمام فکر و ذکرش نابینایان بودند. وقتی هم که می‌خواست عیوب بچه‌ها را تذکر دهد آنها را به اتاقش می‌برد و مثل یک مادر دلسوز با آنها رفتار می‌کرد.
ایشان زمینه‌ای فراهم کرد تا ما بتوانیم خیاطی، آشپزی، قرآن و حدیث را یاد بگیریم. حتی نماز جماعت داشتیم. روزی هم که می‌خواست از مدرسه برود بچه‌ها همه گریه می‌کردند. ایشان خواسته‌ای را با بچه‌ها مطرح کردند که اگر کسی از من بدی گفت من راضی نیستم کسی از من دفاع کند و به نزاع بپردازد. بچه‌ها همین سخن ایشان را روی نوار کاست ضبط کردند. بعد از این که از مدرسه رفت باز هم به بچه‌ها سر می‌زد و از آنها دلجویی می‌نمود. بچه‌ها هم با شور و اشتیاقی وصف ناشدنی از وی استقبال می‌نمودند.

عید غدیر
محمود وجدانی‌نژاد
این قطعه شعر را که چند دهه قبل سروده‌ام به خانم برادرم مرحومه خانم حسن شاهی تقدیم می‌کنم. رجاء وافر دارم خداوند او را با امیرالمؤمنان علی(ع) محشور گرداند و از دست خود بر سر حوض کوثر او را سقایت نماید.
هر که که دید آن کمانخانه ابروی تو
قد وی از شوق شد خم چو دو ابروی تو

چهره زیبای تو طعنه به خورشید زد
کور بود آنکه شد منکر این روی تو

باطن قرآن تویی ای شه طاها نسب
معنی حبل المتین سلسله موی تو

کرده به قرآن خدا خُلق نبی را بیان
خلق عظیم نبی است ای شه دین خوی تو

از پی آب حیات خضر کجا می‌رود؟
آب حیات جهان خاک سر کوی تو

وصف کنند شاعران قامت خوبان به سرو
سرو کجا و کجا قامت دلجوی تو؟

عطا کنی در نماز سائل انگشتری
جان به فدای تو و عطای نیکوی تو

حبّ تو باغ جنان، بغض تو ابواب نار
ای که به قرآن خدای گشته ثناگوی تو

به روز عید غدیر تهنیتم را پذیر
باد پیام آورد تهنیتم سوی تو

چون شده عید غدیر شادی وجدانی است
بر تو سلام ای شها و خلق نیکوی تو

ارزش خدمت به نابینایان
اعظم قاسمی
روایتی از رسول خدا(ص) به ما رسیده که نشان دهنده اهمیت و ضرورت به نابینایان است. این روایت را همراه با توصیفی به معلم مرحوم خانم حسن شاهی تقدیم می‌کنم.
قال رسول اللّه(ص):
من قاد ضریراً اربعین خطوة على ارض سهلة لا یفى بقدر ابرة من جمیعه طِلاع الارض ذهباً.
هر كس، نابینایی را در زمین هموار چهل گام راهنمایی كند، ذره‌ای از این عملش با كوه‌های طلا برابری نمی‌كند. (بحارالانوار، ج72، ص15)

چند نكته در این روایت جلب توجه می‌كند:
1. دستگیری افراد نابینا در زمین هموار و در شرایط عادی، نزد پیامبر(ص) و بنیان‌گذار اسلام ارج و پاداش بی‌انتهایی دارد، چه رسد به راهنما و مساعدت روشندلان در شرایط سخت و پر از موانع. واژه‌های چهل قدم (حدود 30 متر) و زمین هموار (ارض سهله) بر این نكته دلالت دارند.
از این کلام رسول خدا(ص)، می‌توان این نكته را استفاده کرد: مساعدت به این قشر، در شرایط سخت اقتصادی و رفع مشكلات آنها، ارج و پاداش بسیار در انتظار مساعدت کننده است.
2. راهنمایی یك روشندل در چهل گام، تماماً و همه این عمل با همه كوه‌های طلا در كره زمین برابر و مساوی دانسته نشده بلكه اندكی و سرسوزنی از این عمل با همه كوه‌های طلای روی زمین مقایسه شده؛ ولی حضرت می‌فرماید برابر نیست یعنی ثواب و ارزش معنوی سر سوزن از این عمل بیشتر از تمامی كوه‌های طلای روی زمین است. از اینرو مؤمنین و نیكوكاران چه اقدام و چه كاری بالاتر و بهتر از مساعدت و یاری به آحاد معلولین سراغ دارند؟ در واقع بهترین عمل و سودآورترین معامله با خدواند است.
3. حضرت روی موضوع راهنمایی تأکید فرموده است. و راهنمایی روشندل را با كوه طلا مقایسه كرده است. امّا آیا هر خدمتی چنین ارزشی دارد؟ یا فقط خدمت راهنمایی چنین است؟ آیا راهنمایی در راهی مثل كوچه و خیابان که در روایت آمده، را می‌توان گسترش داد و هر نوع راهنمایی حتی اطلاع‌رسانی و راهنمایی علمی و فرهنگی را هم مشمول این روایت دانست؟ اگر رسول اكرم(ص) در دوره ما می‌زیست، گسترش اطلاع‌رسانی در جامعه روشندلان و توسعه ابزارهای راهنمایی آنان مثل كامپیوتر و انواع برنامه‌های كامپیوتری را به عنوان راهنمایی روشندلان با کوه‌های طلا مقایسه می‌فرمود؟ در این دوره، کارشناسان اهمیت اطلاع‌رسانی و راهنمایی فرهنگی و تلاش برای رهایی روشندلان از تأخر فرهنگی و به روزشدن آنان را به اندازه‌ای زیاد می‌دانند كه فقط مقایسه مزبور گویای آن است.
خلاصه اینکه وقتی اندکی از راهنمایی چهل قدمی روشندلی به اندازه کوه‌های طلا پاداش داشته باشد به طریق اولیٰ راهنمایی آنان توسط مجله، کتاب و پایگاه اینترنتی اجری مضاعف خواهد داشت.

قبه‌های بلند بقیع از واقعیت تا انكار
محمد نوری
این مقاله را به پاس زحمات و خدمات مرحوم مهرانگیز حسن شاهی تقدیم ایشان می‌نمایم.
وهابیت و آل‌سعود در دو سده اخیر تلاش گسترده‌ای برای نفی و انكار قبه و بقعه‌های موجود در بقیع داشته‌اند. قبه به معنای گنبد و بارگاه و بقعه به معنای مقبره و آرامگاه‌ و زیارتگاه است. (لغت‌نامه دهخدا، قبه و بقعه)
وهابیون ساختن بنا بر مزارات و قبور را غیرمشروع و متضاد با توحید و نوعی شرك می‌دانند. از اینرو به شدت با بقعه و قبه‌سازی بر روی مقابر مخالفت كرده‌اند. اما در منابع تاریخی، حدیثی و حتی قرآنی فراوان از مقبره و بقعه بر قبور بزرگان گزارش شده است. منابع نخستین درباره مدینه و درباره دیگر شهرهای زیارتی به بقعه‌ها و قبه‌ها پراخته‌اند. مشروعیت زیارت مردم و اینكه مشاهیر و بزرگان و رهبران این بقعه‌ها را قبول داشته و هرگز به نفی و ردّ آنها نمی‌پرداخته‌اند، در این منابع بررسی شده است.
وهابیون در برخورد با این منابع سرگیجه گرفته‌اند. موضع‌گیری‌های سخیف و نسنجیده آنها نسبت به این گزارش‌ها، گویای فقدان مواضع اصولی آنها است. یکی از منابع قدیمی که متعلق به سده نهم قمری است، کتاب سخاوی است. گزارش شمس الدین محمد سخاوی (831- 902ق) در كتاب التحفة اللطیفه فی تاریخ المدینة الشریفة از قبه‌ها و بقعه‌های روی مقابر بزرگان، صحابه و تابعین قابل توجه است و با تفکرات کنونی وهابیت در تعارض است. این كتاب توسط پژوهشگران «مركز بحوث و دراسات المدینة المنورة» تصحیح و در شش جلد منتشر شده است. چون این مركز توسط وهابیون اداره می‌شود؛ مصحح جاهایی را كه سخاوی به آرامگاه مسلمان و بقعه‌ها پرداخته را با انواع دسیسه‌ها و حیله‌ها و روش‌های غیرمقبول، نقد و ردّ کرده است. از طرف دیگر چون این كتاب از متون معتبر تاریخی و مؤلف آن یعنی سخاوی مورخی معتدل و دارای شیوه‌‌ای صحیح است، مصصح این كتاب در مقابل آن درمانده شده است.
این مقاله از یك سو گزارش سخاوی از بقعه‌ها را متذكر می‌شود و دیگر سو مواضع وهابیون را نقادی می‌كند. كتاب التحفة اللطیفة نوشته سخاوی یك سند از ده‌ها سندی است كه از سده دوم و سوم به بعد مانده و به دست ما رسیده است و نشان‌دهنده واقعیت‌ها و حقایق است. نیاز به استدلال‌های كلامی پیچیده نیست بلكه با مطالعه صفحاتی از این كتاب، حقایق معلوم و اندیشه وهابیت ابطال می‌گردد.
ابتدا به معرفی شخصیت سخاوی و كتابش التحفة می‌پردازم سپس به سراغ گزارش‌های مندرج در این اثر می‌روم.
سخاوی و كتاب التحفه: محمد بن عبد الرحمن (831- 902ق) معروف به سخاوی یا شمس الدین سخاوی، تبارش اصالتاً از سخا (دهكده‌ای در مصر) بود. خودش در قاهره متولد و در مدینه درگذشت. در مصر، علوم اسلامی متداول در دوره خودش را آموخت. آنگاه به سیاحت و سفر پرداخت. از او تألیفات بسیار به یادگار مانده است. برخی از آثارش چنین است: الضوء اللامع فی اعیان القرن التاسع؛ الإعلان بالتوبیخ لمن ذم التاریخ؛ ذیل التاریخ المقریزی؛ بغیة العلماء و الرواة؛ الذیل علی طبقات القراء لابن الجزری؛ التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفه. و ده‌ها عنوان كتاب دیگر. كتاب التحفة اللطیفة هر چند عنوانش تاریخ محلی مدینه است ولی محتوای آن شخصیت‌شناسی یا فرهنگنامه شخصیت‌های مدنی است. چهارهزار شخصیت به ترتیب نام‌های آنان معرفی كرده است. شخصیت‌هایی كه در بقیع دفن شده‌اند، مشخص كرده و محل دفن آنها را متذكر شده است. نیز قبرهایی كه دارای ساختمان و بقعه و قبه بوده نیز یادآوری كرده است. این كتاب در واقع سند مهمی است كه نشان می‌دهد مسلمانان به ساختن آرامگاه برای قبور اهتمام داشتند. این عرف و رویه از سده نخست قمری در همه مناطق اسلامی از جمله در مدینه منوره وجود داشته و اجرا می‌شده است. بر خلاف دیدگاه وهابیون كه آرامگاه و بقعه و قبه‌سازی را غیراسلامی دانسته و منكر چنین پدیده‌ای در جامعه اسلامی می‌باشند.
گزارش‌های سخاوی: كتاب التحفة اللطیفه شش جلد است. البته فقط تا وسط حرف میم پیدا شده و پس از تصحیح منتشر شده است. قسمت‌های پایانی آن تا چند سال پیش مفقود بود. اما آن‌هم پیدا شده و قرار است منتشر شود. در هر جلد این كتاب، چندین جا به بقعه‌ها و آرامگاههای مسلمانان اشاره كرده است. آوردن همه این موارد نیاز به مجال واسع دارد. از اینرو گزیده‌ای از مطالب و گزارش‌های سخاوی درباره قبه و بقعه‌سازی مسلمانان از سده نخست را می‌آوریم.
1- شمس الدین محمد سخاوی (831- 902ق) ذیل حمزة بن عبد المطلب عموی رسول خدا كه در جنگ احد شهید شد می‌نویسد: حمزه و پسر دخترش به نام عبداللّه بن جحش در قبر واحد دفن شدند. بر این مقبره قبه‌ای ساخته شد و محل زیارت و تبرك مسلمانان بود (ج2، ص383- 384).
2- سخاوی مسلمان سنی مذهب در سده 9ق یعنی چند قرن قبل از ظهور وهابیت قبه‌سازی بر مقابر و زیارت و تبرك آنها توسط مسلمانان را امری عادی و سنت و عرف مقبول همه مسلمانان می‌داند. به هیچ وجه از تخریب و انهدام این قبه‌ها حرفی نمی‌زند.
امّا مركز بحوث و دراسات در مدینه منوره كه به مدیریت یكی از شاهزادگان سعودی و مروج وهابیت اداره می‌شود و تصحیح و چاپ این كتاب را بر عهده داشته هرجا سخاوی از ساختن قبه سخن گفته در پاورقی مخالفت كرده است. مثلاً‌در همین‌جا و ذیل حمزه می‌نویسد: أزیلت هذه القباب من جمیع القبور فی المدینة المنورة مُنذر من بعید و كان الناس یغالون فیها (همان،‌ ص384، پاورقی4). یعنی آرامگاه‌ها و گنبد و بارگاه‌ها از همه قبور در مدینه منوره از زمان دور زایل و نابود شد، چون مردم در این‌جاها غلو می‌كردند.
در این پاورقی مصحح دو دروغ بزرگ هست: مردم از زمان دور مثلاً قرن 9ق هیچگاه قبه‌ها را تخریب نكرده‌اند. دوم هیچ گزارشی در دست نیست كه نشان دهد مردم در آرامگاه‌ها غلو می‌كرده‌‌اند.
3- سخاوی ذیل حسن عجمی می‌نویسد: او خادم قبه حمزه عموی رسول خدا بوده، نیز مرد صالح و عابد در شب و اهل كارهای نیك از بزرگان و نیكوكاران عجم،‌ مجاور در مدینه بوده است. پس از برادرش او مسئول خدمت در آرامگاه حمزه شد (ج2، ص333- 334).
مصحح وهابی در پاورقی با ناراحتی تمام می‌نویسد: این قبه (یعنی قبه حمزه) و تمامی آرامگاهها در بقیع و در جاهای دیگر بحمداللّه نابود شده است (ص333، پاورقی 4).
4- سخاوی چندجا از قبه عثمان بن عفان سخن به میان آورده است. ذیل عباس بن محمد شافعی می‌نویسد: او در سال 864ق درگذشت و او در بقیع نزدیك قبه عثمان به خاك سپرده شد (ج4، ص425- 427). معلوم می‌شود بر قبر خلیفه سوم هم قبه ساخته بودند. در هرجا سخاوی از قبه و ساختمان و بنا بر قبور سخنی به میان آورده و البته آن را مشروع دانسته و هم سازندگان و هم خادمان را ستوده و مدح كرده است، اما مصحح با لحن تند به مخالفت برخاسته و آن را نكوهش كرده است. گویا وهابیت بیش و بهتر از همه مسلمانان در طول تاریخ می‌فهمند و همه مسلمانان از قرن نخست اسلامی باید به دستورات و توصیه‌های وهابیون سده 13 و 14ق عمل می‌كردند. وهابیون بسیار پررویی می‌كنند و توقع‌های بلند و بالایی از مسلمانان دارند و خودشان را برتر از صحابه و تابعین تصور می‌كنند. كارهای صحابه و تابعین را خطا می‌پندارند و می‌گویند رویه آنان باید اصلاح شود.
5- سخاوی در جلد پنجم ذیل عثمان بن عفان می‌نویسد: صلی’ علیه جبیر مُطعم و دُفن بالبقیع العشاء فی ثیابه بدمائه و لم یغسل و علی ضریحه قبه عظیمه (ج5، ص34).
یعنی پس از كشته شدن عثمان جبیر بر او نماز خواند و او را در بقیع پس از مغرب با همان لباس خونی‌اش بدون غسل دفن كردند. بر مقبره او قبه عظیمی ساخته شد. چند نكته در عبارت سخاوی هست. بر ضریحش قبه عظیمی عطف برقبل شده یعنی همان افرادی‌ كه او را دفن كردند بر ضریحش قبه بزرگی ساختند. یعنی سنت آرامگاه سازی و گنبد و بارگاه سازی از سده نخست قمری و در بین اصحاب و تابعین رواج داشته است. دوم از قول مخالف خبری نیست و سخاوی نمی‌گوید كسی با این سنت و رویه مخالف بوده است. گویا همه موافق بوده‌اند.
همین‌جا مصحح در پاورقی می‌نویسد: أزیلت جمیع القباب للنهی الوارد عنها (ج5، ص34، پاورقی1)
یعنی همه آرامگاه بر قبور منهدم و زایل شد چون این عمل نهی شده بود. از این مصحح باید پرسید: چه زمانی این قبه‌ها زایل شد؟ اولین‌بار توسط وهابیون آل‌سعود در سده 13ق زایل شد یعنی 13 قرن مسلمانان، این همه صحابه، تابعین، تابع تابعین، فقها و علماء آمدند و رفتند كسی نهی وارد را نفهمید ولی وهابیون در سده 13 فهمیدند و این قبه‌ها را منهدم كردند.
آیا این توهین به همه مسلمانان و همه علماء نیست؟ سیزده قرن را زیر سؤال بردن و همه را نفهم و نادان فرض كردن چه معنایی دارد؟ آیا نباید در عقل و تعقل خود وهابیون كه چنین رفتارهایی دارند شك كرد؟‌
6- سخاوی ذیل علی بن عبداللّه مشهور به شریف سمهودی چنین می‌نویسد:
دفن بالبقیع خلف قبّة الامام مالك (ج5، ص137)
این عبارت گویای اینست كه بر قبر مالك بن انس امام مالكیان گنبد و بارگاه و آرامگاه ساخته بودند و این آرامگاه مشهور بوده است، چون آدرس را بر مبنای آن می‌داده‌اند.
7- عباس عموی رسول خدا پس از فوت در بقیع در خانه عقیل دفن شد. و از همان سال‌های نخست، محل مزارش، محل زیارت مسلمانان بود و بر قبر او بنا و بقعه‌ای ساختند. سخاوی در چندجا از قبه و بقعه عباس یاد كرده است (برای نمونه نك ج5،‌ ص402).
دیگر اسناد: سخاوی مدینه پژوه مشهور در سده 9ق و كتابش التحفه، مجموعاً سند مهمّ برای اثبات مشروعیت بقعه و قبه‌های بقیع و ابطال ادعاهای وهابیون است. منابع دیگری هست كه اقدام مسلمانان در ساختن بقعه و قبه را مشروع دانسته‌اند. كتابهایی از سده دوم بر جای مانده كه نشانگر حقایق و واقعیت‌های جالبی است. در شمارهای دیگر این نشریه به این اسناد می‌پردازیم.
ضرورت‌ها: ضروری است درباره آرامگاه‌های بقیع تحقیقات مستقل اجراء و تألیفاتی عرضه شود. به جای تحقیقات تکراری در موضوعات کم ثمره، آیا راهنمایی دانشجویان و طلاب برای تألیف پایان‌نامه در این زمینه‌ها ضروری نیست؟ آرامگاه‌ها، بقعه و قبه‌ها از جهات فقهی، حقوقی، معماری، هنری، تاریخی اجتماعی و معرفتی نیاز به پژوهش دارد.
مآخذ
الاعلام، زركلی، بیروت،‌ دارالعلم للملایین،‌ 1986م، ج6، ص194؛ التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة، شمس الدین محمد سخاوی، مدینه، مركز بحوث و دراسات المدینة‌ المنورة، 2007م؛ بقیع الغرقد فی دراسة شاملة، محمد امین امینی، تهران،‌ دار مشعر، 1428ق، ص295 تا 300.

نطق‌های تاریخی مرحوم خزائلی
علی نوری
مرحوم محمد خزائلی نابینا و متخصص علوم قرآنی و صاحب تألیفات متعدد درباره قرآن با مرحوم حسن شاهی که عمری مدرس قرآن نابینایان بود در همین زمینه سنجیت و تناسب دارند.
نطق‌های او در مجلس شورای ملی گویای بسیاری از نکات تاریخی و مهم است. جهت تشکر از خدمات خانم حسن شاهی این مقاله را به ایشان هدیه می‌کنم.
تحلیل وضعیت حقوقی معلولین توسط ناطقان
نمایندگان مجلس معمولاً در نطق‌ها در صحن علنی مجلس یا در مصاحبه‌ها و اظهارنظرهای دیگر نخست به طرح مشکل می‌پردازند و پس از اطلاع‌رسانی و آماده شدن اذهان، راه‌کار قانونی به یکی از روش‌های متعارف عرضه کرده و پس از شور و بررسی به رأی‌گیری می‌پردازند. در طول عمر مجلس شورای ملی چند نماینده در نطق و رایزنی‌ها به تمهید مقدمات می‌پرداختند. هدفشان آماده‌سازی اذهان وکلای مجلس و سپس مدیران دولتی و وزرا بود. یکی از نمایندگان بسیار فعال، دکتر محمد خزائلی(1292-1353ش)، نماینده مردم اراک بود. او نابینای مطلق بود ولی دارای دانش اسلامی و حقوقی کافی بود. وی در نطق‌های خود به تشریح وضعیت معلولین می‌پرداخت. نکاتی که او در سخنرانی خود می‌گفت بعداً تبدیل به لایحه و طرح و مواد قانونی می‌گشت. از میان سخنان او دو سخنرانی مهم‌تر است. یکی در سال 1346، دوره 22، جلسه 11 مجلس ایراد شده است. از متن سخنرانی او می‌توان به وضع عمومی معلولین در آن دوره پی برد:
نطق مرحوم محمد خزائلی در 1346
بنام خداوند قادر عالم سمیع بصیر و با اجازه مقام ریاست و همکاران گرامی می‌خواهم به مناسبت هفته روشندلان که امروز دومین روز آن است مطالبی درباره علت وجودی هفته روشندلان گفتگو کنم و کمی همکاران گرامی را با وضع روحی و زندگی این طبقه مستعد و محروم که حرمان آنها قابل تدارک است و در تدارک آن مخصوصاً چشم امید به همکاران من و مقامات حزبی و دولت بیدار هویدا دوخته‌اند بیان کنم. پیش از ورود در گفتگو باید سپاس روشندلان را به پیشگاه تقدیم دارم.
اکنون می‌پردازم به وضع روشندلان. عرض کردم این‌ها طبقه‌ای هستند مستعد بنا بر قانون روانشناسی هرگاه خداوند حسی را از کسی بگیرد حس‌های دیگر را جانشین آن قرار می‌دهد و این مطلب در روانشناسی مسلم شده و از پیش هم گویندگان ما به آن توجه داشته‌اند.
خدا گر ز حکمت ببندد دری/ ز رحمت گشاید در دیگری
حافظه و هوش به معنای عالم انتلیجانس که عبارت از تطبیق با محیط باشد برای نابینایان حاصل است لامسه جای بینائی را تا حد زیادی می‌گیرد منتهی عرض کردم نابینایان محروم و فراموش شده بودند زیرا حالات نفسانی آنها را کسی درک نمی‌کرد البته ما می‌دانیم در کشور ما پدر شعر، رودکی نابینا بود و باز می‌دانیم ابوالعلاء معری فیلسوف بزرگ عالم اسلام نابینا بود از جانب دیگر می‌دانیم در هندوستان و یونان شعر و ادب با نابینایان شروع شده اما این‌ها دارندگان استعدادهای ویژه بودند ولی سابق بطور عموم توجهی به نابینایان نمی‌شد. فراموش نمی‌کنم بیست و چند سال پیش که اولین بار که وزیر فرهنگ ایران به دعوت یونسکو به پاریس می‌رفت به ایشان یادآور شدم که درباره باسواد کردن نابینایان آنجا گفتگویی داشته باشند ایشان گفتند که ما هنوز برای بینایان کشور فکری نکرده‌ایم تا چه برسد به نابینایان البته این ایراد وارد بود و همان‌جا گفتم که نابینا را باید کمک کرد تا آن حد که در ردیف بینایان قرار گیرد و از آنجا باید او را به حال خود بگذارید. حرمان این‌ها قابل تدارک است لامسه جانشین بینائی است از قدیم نابینایان با خط برجسته تعلیم می‌شدند و اولین بار از طرف روحانیون مسیحی مدرسه‌ای برای تعلیم نابینایان گشوده شد و ناچارم تأسف خود را از این قسمت اظهار دارم با اینکه قرآن مجید ما رهبری می‌کند به اصول تجدد و می‌فرماید: و بشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه- به جای آنکه روحانیان ما در این کار پیش‌قدم شده باشند هنوز هم غافل مانده‌اند و این کار به دست مسیحیان انجام یافته و باز خوب است که باز جنبه روحانیت دارد مدرسه دیگری در زمان سن لوئی تشکیل شد بهرحال دوران تاریخی نهضت نابینایان طولانی است اما از وقتی‌که ویلی برایت فرانسوی نقاط شش‌گانه را جانشین حروف کرد نابینایان می‌توانند با توجه مخصوص به آن نقاط بنویسند و بخوانند و بعد می‌توانند آن مطالب را با ماشین تحریر معمولی روی کاغذ بیاورند. مهارت انگشتان آنها آنان را برای کار و حرفه آماده ساخته، نابینایان می‌توانند تلفنچی‌های رازدار و زبردستی باشند، می‌توانند ماساژور باشند و ماساژهای طبی و ورزشی و زیبایی انجام بدهند، می‌توانند مترجمان و منشیان زبردست و رازدار و مطلع باشند و همچنین تمام کارهایی که با دست انجام می‌شود برای آنها مقدور است. تنها رنگ‌ها را تشخیص نمی‌دهند که آن هم با اصول طبقه‌بندی برای آنها گرچه ابداع رنگ‌ریزی و رنگ‌سازی میسر نیست ولی رنگ‌های پیش‌بینی شده را می‌توانند بکار برند، تنها اعمالی که رابطه مستقیم با چشم داشته باشد و لامسه نتوانند کمک کند از عهده آنها بیرون است، مانند رانندگی و خلبانی و بقیه کارها را خود مستقلاً می‌توانند انجام بدهند یا با کمک بینایان برای آنها تحقق‌پذیر است من از همکاران عزیزم دعوت می‌کنم که به آموزشگاه نابینایان خردسال در وقت فرصت تشریف بیاورند و از نزدیک کارهای آنها را ببینند، بیایید با هم همدستی کنیم و این‌ها را آموزش بدهیم، به آنها کار یاد بدهیم و آنها را بکار بگماریم تا آنها از زندگی شرافتمندانه بهره‌ور شوند تا هم اتمام حجتی بر بینایان شده باشد و هم این طبقه مستعد محروم نماند. بنده درباره نابینایان برنامه‌های ذیل را به عرض می‌رسانم، اول شورای نوتوانی لایحه آن از مجلس شورای ملی گذشته و اکنون در سنا است این لایحه هرچه زودتر تصویب و به مورد اجرا گذاشته شود با این توجه که سازمان نابینایان حسابش از حساب معلولان دیگر جدا باشد زیرا معلولان دیگر را باید اجتماع نگهداری کند و مخارجشان را بپردازد در صورتی که نابینا به آن‌قدر کمک احتیاج دارد که در ردیف بینایان قرار بگیرد و به ‌زودی بتواند گذشته از آنکه زندگی خود را اداره می‌کند برای دیگران هم مفید باشد مطلب دوم بیمه نابینایان است، این نابینایان در طی راه‌ها و در گذر خیابان‌ها همیشه ممکن است دچار حادثه بشوند ایاب و ذهاب و مخصوصاً وسایط نقلیه برای آنها مزاحم است و جان آنها را در خطر می‌افکند. برای نابینایان بیمه ایاب و ذهاب برقرار بشود. سوم آموزش آنها است البته وزارت آموزش و پرورش برای کودکان استثنائی برنامه‌ای دارد که پس از تصویب از شورای عالی آموزش و پرورش به تدریج عملی خواهد کرد اما اکنون باید نابینایان بزرگسال را دریابید. در مرکز هر استان همان‌طوری که سازمان مبارزه با بی‌سوادی برای باسواد کردن بینایان فعالیت دارد چون نابینایان هم جزو قاطبه ملت هستند این‌ها هم مشمول. حیف است که عده‌ای محروم بمانند از این فیض و طبق تعریفی که برای مبارزه با بی‌سوادی شده باید افراد برای کار آماده شوند بنابراین حرفه‌های خاص نابینایان جزو این برنامه باید گذاشته بشود. چهارم کارآموزی است بایستی به آنها حرفه‌ای یاد بدهیم و جداً هم سعی بکنیم آنها را بکار گماریم و وظیفه مساوی بخواهیم منتهی در حقوق پرداختی تا حدی جانب آنها را رعایت کنیم تا وضعشان سامان بگیرد باید از نابینایان آمارگیری به‌ عمل آید و متأسفانه آمار دقیق در دست نداریم. طبق آماری که سازمان بهداشت بین‌المللی داده است از هر ده هزار نفر ۷۵ نفر نابیناست که اگر با این حساب ما خواسته باشیم رسیدگی کنیم جمعیت نابینایان ایران از 000/150 نفر در می‌گذرد منتهی تعریف نابینایی در نزد ملل مختلف است حداکثر حد محدود شمول نابینایی را اگر در نظر بگیریم حدود 000/80 نفر نابینا در ایران داریم. خواهشمندم هنگامی که در یک محیط فعال قرار گرفته‌اید چند دقیقه چشم خود را بر هم بگذارید ببینید قلب شما دچار چه تأسفی خواهد شد. خوشبختانه محیط فعال کشور ما همه افراد را به صرف انرژی و فعالیت وادار کرده حیف است که نابینایان ما وارد کار و فعالیت نباشند باید یک معاینه طبی در سراسر کشور از نابینایان به عمل آید زیرا بعضی از نابینایان ممکن است به آسانی قابل علاج باشند. مطلب دیگر عبارت است از برخورداری نابینایان از مزایایی که در کشورهای متمدن برای آنها قائل هستند هم چنین بایستی متخصصانی به خارج فرستاده شود اما متخصصانی که به موضوع نابینائی علاقه‌مند باشند و وارد در کار باشند و بشود از خدمتشان استفاده کرد بایستی سازمان بهداری در مقام پیشگیری از نابینایی برآید و علتش را جستجو کند. خوشبختانه در نتیجه رعایت بهداشت روز به روز از آمار کودکان نابینا کم می‌شود ولی صنعتی شدن خود به‌ خود مستلزم این است که عده‌ای نابینای بزرگسال پیدا شود که آنها را باید با محیط کار خودشان مطابقت بدهند اگر این اقدامات عملی بشود که البته خیلی زیاد هم مخارج صرف شدنی ندارد البته مخارج ساختمان و امثال این‌ها چیزی هست که در مملکت باقی می‌ماند من مطمئن هستم به‌زودی نابینایان بکار خواهند پرداخت و دیگر شما متأثر نخواهید شد و نابینایی را مشغول گدائی نخواهید دید و آن وقت هم برای بینایان هم حدودی قائل بشوید من از همه همکاران عزیز درخواست می‌کنم در این کار کمک فرمایید چون بحث من و کار من همیشه راجع به فراموش شدگان است. بحث دیگر من راجع به شهر فراموش شده اراک است اراک حوزه انتخابیه بنده است اراک مولد امیرکبیر قائم مقام و ادیب‌الممالک فراهانی است فرهنگ ایران به اراکی‌ها مدیون است، کشاورزی ایران مدیون صمصام‌الملک اراکی است وقتی که اوضاعی چنین دارد نمی‌بایست دچار فراموشی بشود مردمی بودند که حتی روحیه خود را از دست داده بودند بهداری اراک باید تقویت بشود متأسفانه هنوز در اراک بیمارستان کاملاً مجهزی وجود ندارد مدت‌ها چشم‌پزشک نداشته است چشم‌پزشکی هم که آمده در شرف فرار و آمدن به تهران است. دندان‌پزشک ندارد سازمان شیر و خورشید آنجا در حال رکود است و هیچ سازمان خیریه دیگری هم در آنجا نیست به این قسمت‌ها توجه بکنید من از همکاران عزیزم خواهشمندم که با من کمال مساعدت را داشته باشند هر جا که عنوان شهرها مطرح است شهر اراک را به‌ خاطر بیاورید و هر جا طبقات اجتماعی مطرح است طبقه فراموش شده نابینایان را در نظر داشته باشید و هر کجا که شئون مملکتی مورد بحث است فرهنگ را که بهترین قوای دفاعی و قدرت سازنده کشور است در نظر داشته باشید و معلمان را مورد توجه و عنایت قرار بدهید بنده چون فعلاً در مرحله کارآموزی هستم سخن دراز نمی‌کنم می‌خواستم درباره انقلاب اداری و مدارس ملی هم گفتگو بکنم به موقع دیگری واگذار می‌کنم همچنین راجع به مسائل دیگر، درباره فرهنگ و اجتماع حرف‌های زیادی دارم که آن را بعد از دوره کارآموزی مطرح خواهم کرد در اینجا از اینکه بذل لطف فرمودید و به عرایض بنده گوش فرا دادید تشکر می‌کنم همچنین از روزنامه‌های کیهان و اطلاعات و فرمان که درباره روشندلان مطالب بسیار خوبی نوشته‌اند و منادی و نشان‌دهنده تقاضاهای نابینایان هستند کمال تشکر را دارم و در آخر خواهشمندم هر کجا اقدامی برای شهرها و دهات می‌شود دست بنده را بگیرید و با خودتان همراه ببرید.
مرحوم خزائلی از دو دانشکده حقوق و ادبیات دانشگاه تهران، دکترا دریافت کرده و کاملاً مسلط بر مباحث و مسائل حقوقی و نیز ظرایف نطق و آرایه‌های کلامی برای مؤثر شدن سخن بود. از اینرو نطق‌های او در مجلس مؤثر بود و توانست در آن شرایط یعنی دهه چهل و پنجاه، فضا را به نفع معلولین تغییر دهد، فرهنگ‌سازی نماید و به مردم و مدیران دولتی، واقعیت‌های جامعه معلولین را معرفی کند. به همین دلیل در این دوره، قوانین مؤثر و کارآمدی برای معلولین در مجلس تصویب شد. اما نکات حقوقی که در این سخنرانی مطرح کرده عبارت‌اند از:
1ـ نابینایان استعداد لازم برای مشارکت در امور مختلف اجتماعی را دارند و نداشتن یک حس (بینایی) مانع نیست چون لامسه جایگزین آن می‌شود.
2ـ روحانیت مسیحی زمینه‌های ورود نابینایان به عرصه‌های اجتماعی را فراهم کرده ولی روحانیون مسلمان هنوز اقدامی نداشته‌اند.
3ـ نابینایان می‌توانند شغل‌های مطلوب و آبرومند داشته باشند. اگر به آنها آموزش داده شود توانایی یادگیری را دارند و در توسعه و پیشرفت جامعه مؤثر باشند.
4ـ سوادآموزی و مهارت‌افزایی و توانبخشی و حرفه‌آموزی و کارآموزی روشندلان قانونی شود و مراکزی موظف به اجرا شوند.
5ـ بهداری باید ملزم به اجرای طرح‌های پیشگیری شود.
دکتر خزائلی غیر از نکات مثبت، یک نکته را همواره تکرار می‌کند که درست نیست. او می‌گوید وضع نابینایان از دیگر معلولین جدا است. معلولین نمی‌توانند در جامعه مشارکت داشته و مؤثر باشند ولی نابینایان می‌توانند.
به نظر می‌رسد همه معلولین توانایی‌ها و استعدادهایی دارند و نیاز به کارآموزی و حرفه‌آموزی دارند و منفک کردن یک قشر درست نیست.
نطق مرحوم محمد خزائلی در 1348
دکتر محمد خزائلی در مجلس شورای ملی در دوره ۲۲، جلسه ۱۵۷ (6 آذر 1348) در صحن علنی سخنرانی دیگری داشت و به بیان وضعیت نابینایان و معلولین پرداخت. متن سخنرانی او را ذیلاً می‌آوریم:
بنام خدای بزرگ جهان آفرین و با اجازه مقام معظم ریاست و همکاران بسیار گرامی ‌چند دقیقه‌ای مزاحم اوقات شریفتان می‌شوم امروز روز وصل میان رویداد مقدس اسلامی ‌است. دیروز سبط اکبر امام مجتبی مظهر صلح و صفا متولد شدند و در آن شب بنا به اشهر روایات قرآن مجید کتاب آسمانی اسلام بر قلب پیغمبر اکرم نازل شد و تقارن دارد این دو رویداد با روز پایان هفته روشندلان که به امر شاهنشاه ۳سال است جریان دارد. موقع را مغتنم می‌شمارم و هر سه رویداد تبریک عرض می‌کنم و توفیق همه ملت را در پیروزی از نیات مقدس خواستارم وقتی که بنده در سفر سیلان بودم از جانبی همه‌جا می‌دیدم که راجع به تدابیر رهبر عظیم‌الشأن ما گفتگو می‌داشتند و از جهت دیگر وقتی که کنفرانس جهانی و بین‌المللی نابینایان گشایش می‌یافت شخصی به نام دکتر ایزابل گرانت که خزانه‌دار این اتحادیه بود وقتی که خواست راجع به نابینایانی که راهنمای نابینایان هستند صحبت کند اول از ایران شروع کرد و از اینکه بنده در مجلس ایران هستم ابراز خوشوقتی بسیار کرد و در عین حال البته باید گفت در وضع حاضر این خصوصیت به ایران تعلق دارد و در تاریخ گذشته در آمریکا سناتور روشندلی داشته‌اند و در فنلاند نماینده‌ای بوده است ولی در وضع حاضر افتخار نصیب بنده شده است. همه‌جا از آبادانی ایران سخن در میان بود و واقعاً ایرانی‌ها و پارسی‌ها اشتیاق داشتند که به ایران سفر کنند چه خوب است که تسهیلاتی برای آن مردم و مردم ایرانی که خواسته باشند سفر به این گونه نقاط بکنند فراهم بشود تا ایرانیان بهتر قدر کشور خود و فعالیت‌ها و تلاش‌ها را بدانند البته واقعاً شرکت هواپیمایی ملی گاهی این‌گونه تسهیلات را فراهم می‌کند و ما هم بهره‌مند بودیم و چهار بلیط افتخاری در اختیار ما قرار گرفت و من تشکر می‌کنم. تیمسار خادمی ‌و امروز از جانب دیگر یک خصوصیت دیگری دارد در آمریکا روز شکرانه است من هم سپاس می‌دانم در مرحله اول سپاس قلبی خودم را تقدیم می‌دارم به مقام ریاست که امروز افتخار خواهند داد و به آموزشگاه نابینایان تشریف فرما خواهند شد و مسلماً همکاران محترم که در مکتب ایران دوستی پرورش یافته‌اند حتماً از مقام ریاست پیروی خواهند فرمود و اگر امروز هم گرفتاری داشته باشند بعدازظهر هر روز می‌توانند آنجا سرکشی کنند و تفقدی نمایند. همچنین از وزارت اطلاعات و دستگاه تلویزیون و رادیو که همکاری تام و تمام کردند بسیار متشکرم، از ارباب مطبوعات که مقالاتی نقل کردند و آنچه رویداد این هفته بود کاملاً شرح دادند به سهم خود بسیار سپاسگزارم، این تشویقی است که می‌شود هفته روشندلان برای این برقرار شده که اولاً ما روشندلان را به جامعه بشناسانیم و برای اینکه خواست روشندلان این است که جامعه بفهمد که در آنها چه استعدادهایی نهفته است و از چه استعدادهایی برخوردارند دیگر اینکه باید در این هفته ما موجبات تشویق روشندلان را فراهم کنیم و مشکلات آنان را مورد مطالعه قرار دهیم خاصیت سوم این هفته هم در این است که بدانیم ظرف سه سال در ایران و جهان چه تحولاتی در امور نابینایان به وجود آمده است البته جهان امسال روبرو شد از طرفی به اینکه در کره ماه بالاخره پا گذاشته شد و پای انسان به این کره‌ای که فقط از نظر زیبایی در شعرها وارد بود مورد تحقیقات قرار گیرد در جهان روشندلان هم یک رویداد بزرگ اتفاق افتاد که کمتر از این عمل نبود برای اینکه از ۲۵ کشور البته نمایندگان روشندل برجسته هم دور هم توانستند جمع بشوند و با هم توانستند تصمیماتی اتخاذ کنند و به خودشان و به هم سرنوشتان خود بیندیشند و واقعاً توفیقی بسیار عظیم است و باید به عرض عموم برسانم روشندلان مردم عادی و طبیعی هستند نمی‌خواهم عاطفه همکاران عزیز را برانگیزم ولی بدانید آنها همان دردهایی که دیگران دارند آنها هم دارند مثل دیگر مردم تغذیه می‌کنند و شادی‌ها آنها را شاد و خندان می‌سازد استعدادهای نهفته‌ای دارند دلشان می‌خواهد بروز دهند موفقیت آنها را شاد می‌کند و وقتی مورد بی‌اعتنائی جامعه قرار بگیرند و استعدادشان مورد توجه نباشد افسرده و متأثر می‌شوند ما به فرمان الهی و وصف الهی تأسی باید بجوییم و همان‌طوری که خداوند خودش را شاکر می‌داند و به موجب آنچه که سپاسگزاری موجب مزید نعمت است بنده هم در مقابل این سپاسگزاری‌ها مزید نعمت می‌خواهم برای روشندلان اول اینکه این روشندلان احتیاج به سوادآموزی دارند و باید تعلیمات اجباری شامل کودکان آنها و پیکار با بی‌سوادی شامل بزرگان آنها بشود. سواد حرفه‌ای باید به آنها یاد داده شود دیروز هم من با مشاور یونسکو در این خصوص صحبت کردم و قانعش کردم که این موضوع را در پاریس مورد مذاکره قرار بدهند این‌ها برای ایاب و ذهاب وسیله ندارند و برای اینکه خودشان را برسانند به یک مرکز آموزشی در زحمت هستند تا دو سال پیش سه هزار بلیط در اختیار۷۰-۸۰ نفر روشندل قرار گذاشته می‌شد اولین اصلاحی که در شرکت واحد انجام شد این بلیط‌ها قطع کردند در حالی‌که باید به آنها واقعاً کمک شود و بلیط مجانی در اختیارشان گذارده شود باید این‌ها بیمه حوادث راه بشوند که بنده ضمن تقدیم لایحه بیمه این قسمت را عرض کردم ولی مورد توجه واقع نشد پول زیادی هم احتیاج ندارد با سیصد چهارصد هزار تومان این بیمه حوادث راه برای نابینایان انجام می‌شود و امیدوارم در لایحه بیمه‌های اجتماعی منظور بشود نابینایان و مسئله آنها یک مسئله اقتصادی است فرض بفرمائید که انشاء‌اللّه در آتیه نزدیکی کشاورزی مکانیزه شد آیا ما احتیاج به کشاورزی دستی نداریم و آیا می‌شود گل‌کاری را با اصول مکانیزاسیون انجام داد مسلماً نه. این امور را نابینایان می‌توانند انجام دهند بنابراین ما باید از استعدادهای این‌ها استفاده کنیم صنایع سبک مسلماً آینده نزدیک باید به دست نابینایان انجام شود و خوب هم انجام می‌شود این را از حالا باید پرورش بدهیم و این حرف را باید به ایشان بیاموزیم تا در ظرف چهار سال بتوانیم مورد استفاده قرار دهیم بنابراین چون یک برنامه اقتصادی است بنده خواهش می‌کنم وزارت امور خارجه برای گنجاندن این برنامه اقتصادی در برنامه همکاری‌های منطقه‌ای اقداماتی بفرمایند و این را لازم دانسته بودند برای پیشگیری از نابینائی باید اقدامات پیشگیری انجام بشود تا معلوم شود چه نابینایانی سهل‌العلاجند و برای معالجه آنها اقدام شود و وزارت اطلاعات باید برنامه‌ای از رادیو و تلویزیون در اختیار آنها بگذارد تا نه به طور مستقیم بلکه بطور غیرمستقیم ما بتوانیم استعدادهای نابینایان و احتیاجات آنها را مورد مطالعه قرار بدهیم و در اختیار وزارت اطلاعات بگذاریم و این برنامه را اجرا بکنیم و احتیاجات آنها را به جامعه معرفی بکنیم که به مشکلات نابینایان برسند و بالاتر از همه رفع تبعیضاتی که به واسطه نابینایی وجود دارد بشود البته خود بنده هم موقعی که می‌خواستم در مسابقات دانشیاری شرکت کنم به علت نابینائی مانع شدند یک نفر امسال در قسمت دانشسرای عالی موفق شد چون نابینا بود آن را راه ندادند به علت اینکه آئین‌نامه دانشسرای عالی نابینایان را منع کرده و محروم می‌دارد یک دوشیزه‌ای که الآن آموزگار است بنام خانم صفاری که استعداد زیادی دارد چند سال پیش شرکت کرد و دوم شد ولی به او اجازه ندادند و حالا سنش از ۲۵ گذشته و در کنکور طبق مقررات جدید در قسمت‌های دیگر او را نمی‌پذیرند و این تبعیض هم تبعیض سنی در کنکور به عقیده من امر خوبی نیست و منافات دارد با اینکه هرکس به تناسب استعداد خودش بهره‌ور بشود تبعیض سن یا تبعیض به علت دیگر نباید مانع کار باشد. من در خاتمه امیدوارم به حمایت نمایندگان عزیز به هر حزبی که تعلق دارند مسلماً اصلی از اصول مرام‌نامه آنها کمک به معلولین است طرح‌هایی بدهند راجع به استخدام نابینایان، راجع به صرف بودجه درباره نابینایان، می‌دانید که من به کشور خودم، دولت خودم علاقه‌مند هستم و راضی نیستم که یک شاهی از پول مملکت به هدر برود من متعهد می‌شوم هر دیناری که خرج نابینایان می‌شود سه ساله ده برابرش عاید مملکت بشود توفیق همه را از خداوند خواهانم از اینکه به عرایض بنده توجه فرمودید تشکر می‌کنم.
دکتر محمد خزائلی به دلیل اینکه خودش نابینا بود و مدیریت آموزشگاه نابینایان را بر عهده داشت و از نزدیک با آنها سر و کار داشت، از اینرو مسلط به مسائل و مشکلات آنان بود. این نطق او گویا است که واقف جامعه و فرهنگ معلولین است. نکاتی که در این نطق گفته عبارت‌اند از:
1ـ حضور یک نابینا در پارلمان مورد توجه جهان بوده است.
2ـ از لحن او پیداست که حقوق معلولین مورد توجه مقامات دولتی قرار گرفته و همگان اهتمام به حلّ مشکلات آنها دارند.
برای اینکه اهمیت دکتر محمد خزائلی(1292-1353ش) معلوم شود چند سطری درباره او می‌نویسم. زیرا او اولین حقوقدان نابینا و اولین قانونگذار نابینا و اولین نماینده مجلس نابینا است. البته باید او را آخرین نماینده قانونگذار هم بدانیم. البته پس از او ده‌ها حقوقدان نابینا به دنیا آمدند. از منظر فعالیت‌های او، خزائلی را باید سلسله جنبان و مبتکر حقوق معلولین در ایران بدانیم، همان طور که باغچه‌بان و گلبیدی را پدر و مبتکر آموزش و پرورش ناشنوایان می‌دانیم، خزائلی هم نخستین حقوقدانی بود که علاوه بر اینکه با مبانی دینی و اسلامی آشنایی داشت، دانش حقوق را تا سطح عالی فرا گرفته بود؛ همچنین چند دوره نماینده مجلس شورای ملی بود و تجربه لازم برای قانون‌گذاری معلولین را پیدا کرده بود.
او در اراک متولد شد و در بیست ماهگی به دلیل آبله، کاملاً نابینا گردید. با جدیت و تلاش مدارج علمی را طی کرد. سه لیسانس در سه رشته ادبیات، حقوق و منقول و معقول دریافت کرد. نیز دو دکترای حقوق و ادبیات گرفت. به زبان‌های فارسی، عربی، آلمانی، فرانسه و انگلیسی تسلط داشت.
در واقع با تلاش‌های او بود که قوانین رفاه، اشتغال، کارآموزی، آموزش و پرورش و توانبخشی معلولین به ثمر نشست و تصویب شد.

فصل دهم: تجلیل و تکریم

این فصل شامل چهار مبحث مهم است: اول سالشمار اهم حوادث زندگی مرحوم حسن شاهی آمده؛ در ادامه گزارشی از همایش بزرگداشت او آمده و سوم تصاویری که شوهر ایشان ارسال کرده و بالاخره در آخر تقدیر نامه و دیگر اسناد مهم متعلق به ایشان آمده است.
هدف این است که شخصیت و خدمات مرحومه حسن شاهی به جامعه به ویژه به نخبگان معرفی شود. متأسفانه شخصیتی مثل ایشان که می‌تواند آبرو بخش و حیثیت‌آور برای ایران و تشیع باشد و الگو برای معلمین و نخبگان باشد و نیز می‌تواند راهنمای جامعه نابینایان باشد، مغفول واقع شده و کلاً او فراموش شده است.
چه خوب بود، سازمان آموزش و پرورش استثنایی و سازمان بهزیستی بزرگداشت مناسب شأن ایشان برپا می‌کردند، ولی به هر دلیل انجام ندادند و ما مجبور شدیم با امکانات بسیار محدودی که داریم، نشستی برپا کنیم. امید است توانسته باشیم آنگونه که شایسته او است، ایشان را معرفی کرده باشیم.

سالشمار
1325
تولد در شیراز
ورود به مدرسه ابتدایی
اخذ دیپلم
رفتن به تربیت معلم
1345
فارغ التحصیلی از تربیت معلم
آغاز تدریس در مدارس عادی
آغاز تدریس در مدرسه شوریده شیراز
1349
شرکت در دوره تخصصی آموزش نابینایان در تهران
پیوستن به آموزشگاه کوچک شوریده در آپارتمان استیجاری در خیابان وصال
1350
ازدواج با محمدحسن وجدانی
1351
تولد اولین فرزند به نام لیلا
1352
شرکت در کنکور و قبولی در دانشگاه اصفهان
1352
کوچ به اصفهان
تدریس در ابابصیر
قبول معاونت مدرسه شوریده (معاون رئیس بوده)
1353
مدیریت بخش دخترانه ابابصیر
اجرای پروژه نابینایابی در شهرها و روستاها
1357
مشارکت در انقلاب اسلامی
مدیریت دبیرستان صفورا
1359
تولد فرزند دوم
1361
انتقال به تهران
تدریس برای نابینایان تهران
مدیریت مجتمع شبانه‌روزی نابینایان دخترانه تهران
اجرای پروژه تأمین کتاب
تأمین وسایل کمک آموزشی
تأسیس تشکل ازدواج
1368
ترجمه و چاپ کتاب علائم بریل ریاضی
سفر حج واجب
سفر حج عمره
سفر به ژاپن
مأموریت دو ساله به امارات
مدیریت مدرسه ایرانیان در دبی
بازگشت به شیراز
1375
بازنشستگی
همکاری با هسته گزینش
بیماری با تشخیص سرطان
بستری شدن در بیمارستان
ابتلا به آلزایمر
1393
وفات
مراسم ابابصیر
مراسم در بهزیستی اصفهان
مراسم در مجتمع آموزشی تهران
مراسم در شیراز
1394
تکریم و بزرگداشت در دفتر فرهنگ معلولین
تألیف و انتشار کتاب معلم فداکار
1395
بزرگداشت سراسری

بزرگداشت
مرحومه مهرانگیز حسن شاهی در جهت توسعه فرهنگی و اجتماعی نابینایان فراموش شده کوشید و حقش این است که بزرگداشت فاخری برایش برپا شود. خدماتش بسیار و بی‌نظیر است. علاقه و عشق خاصی به جامعه نابینایان داشت.
دفتر فرهنگ معلولین به هنگام حضور آقای محمدحسن وجدانی در قم در بهمن‌ماه 94 مقدمات بزرگداشتی را فراهم آورد. عده‌ای از نابینایان نخبه جمع شدند، آقای وجدانی حدود یک ساعت درباره کارها و خدمات مرحومه حسن شاهی صحبت کرد و بالاخره لوح تقدیر همراه با هدیه کوچکی تقدیم شد.
شب فراموش نشدنی
دفتر فرهنگ معلولین به ‌رغم امکانات اندک در هر شرایط و در هر فرصت مقتضی به برپایی نشست‌های هم‌اندیشی یا معرفی نشست‌ها می‌پردازد. به همین دلیل به محض خبردار شدن از حضور آقای وجدانی‌نژاد در قم، خبر را به عرض نخبگان نابینایان قم رساندیم و تصمیم گرفتند، در حدّ بضاعت اندک خودشان یک جلسه تکریم و بزرگداشتی برپا کنند. این جلسه در ششم بهمن‌ماه 94 ساعت 6 بعدازظهر برپا شد.
شبی که جمعی از نابینایان نخبه با آقای وجدانی‌نژاد به گفت‌وگوی چهره به چهره پرداختند و هدیه ناقابلی و لوح تقدیری هم به ایشان اهدا کردند، برق خوشی و مسرت از چهره او می‌بارید؛ اشک شور و اشتیاق در چشمانش حلقه‌ می‌زد. سرمایه‌های این کشور فقط نگهبانی از چاه‌های نفت نیست، انسان‌هایی مثل آقای وجدانی‌نژاد هم سرمایه این جامعه است و نیاز به پاسداری دارد. نیاز به توسعه تجاربش هست. از کشورهایی مثل ژاپن با بها دادن و فراهم آوردن امکانات برای آنها موجب ریزش تجارب نسل‌های گذشته و افزایش کارآیی نسل جدید شده‌اند.
بالاخره روز ششم بهمن از ساعت 6 تا 9 شب جمعی از نابینایان با آقای وجدانی‌نژاد نشستند و از گذشته‌ها گفتند و مباحثه کردند. جلسه خیلی گرم و خودمانی بود. یکی از نابینایان نخبه می‌گفت، متحیر مانده‌ام آقای وجدانی‌نژاد چقدر فعالیت و ابتکار داشته ولی ما او را نمی‌شناختیم. دیگری می‌گفت جلسه ای به زیبایی جلسه امشب به یاد ندارم چیزهای زیادی یاد گرفتم.
بزرگداشت زوج خوشبخت
این جلسه در واقع برای دو نفر و نه فقط آقای وجدانی بود. و همسر مرحوم ایشان یعنی خانم مهرانگیز حسن شاهی (1325-1393) هم مورد تجلیل و تکریم قرار گرفت. زیرا خانم حسن شاهی هم به عنوان مدیر مجتمع نابینایان یا معلم و مربی، خدمات بسیار داشته است. البته ایشان مستقلاً در یک کتاب معرفی خواهد شد.
لوح‌های تقدیر
دو تقدیرنامه به پاس خدمات مرحوم حسن‌ شاهی و آقای وجدانی توسط نخبگان نابینای قمی تقدیم شد. لوح مرحوم خانم حسن شاهی به خانم جدید آقای وجدانی تقدیم شد؛ با این پیام که ایشان با ادامه راه حسن شاهی، به دنبال اهداف او باشد.
تقدیرنامه دوم به خود آقای وجدانی تقدیم شد.

آقایان چراغی، جعفری، منصوریان، عبدلی و نوری در تقدیم لوح‌ها مشارکت داشتند.

در آینه تصاویر

تقدیرنامه‌ها و دیگر اسناد

—» دانلود متن کامل کتاب همراه تصاویر و پاورقی ها (pdf)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *