مهران آذربایجانی نویسنده و شاعر معلول

مهران آذربایجانی نویسنده و شاعر معلول

دفتر فرهنگ معلولین

یکی از خصلت‌های ما ایرانیان توجه به گذشته و عدم توجه به حال و نیز توجه به دیگران و عدم توجه به داشته‌های خودمان است. از این‌رو شخصیت‌های گذشته را عالی و مطلوب ولی شخصیت‌های زمان حاضر را گاهاً خالی از نبوغ و ابتکار می‌دانیم.
به معلولانی مثل آچیچ چون در امریکا زندگی می‌کنند توجه نشان می‌دهیم، کتاب‌های او را ترجمه و با تیراژ زیاد چاپ و به فروش می‌رسانیم و مردم هم استقبال می‌کنند. اما معلول نابغه‌ای که در کنارمان زندگی می‌کند، کتابش را نه چاپ می‌کنیم و نه می‌خریم.
۲۰۱۵۰۴۲۴_۱۷۲۹۵۰000مدیران و مسئولین ما هم از این خصلت تهی نیستند و به جای اینکه به استعدادهای کنونی عنایت داشته باشند، به دنبال شخصیتی درگذشته می‌گردند تا برای او مقبره‌ای بنا کنند یا کتابش را احیاء و تصحیح نمایند یا … .
رمز پیشرفت و موفقیت ژاپنی‌ها در این است که در حال زندگی می‌کنند، به شخصیت‌های حیّ عنایت دارند و به مسائل این دوره می‌پردازند.
این جملات مقدمه‌ای بود تا شما را به زمان حال و خانه‌ای در کرج و دیدار معلولی به نام مهران آذربایجانی ببریم.
اگر شرایط رشد برای او مهیا گردد قطعاً او یکی از نوابغ ایران است و موجب حیثیت و آبرومندی ایران می‌گردد. اگر این داوری مرا قبول ندارید کتابش را مطالعه کنید.
متأسفانه فردی که در سال‌های اول مدرسه، شاگرد اول می‌شده، او را در کنج خانه حبس کرده، مدرسه و درس خواندن را از او دریغ نموده و امکانات رشد را از او فرا گرفته‌اند. با این حال روی پای خودش رشد کرده و چند کتاب قابل توجه تألیف کرده است. با اینکه مدیریت بهزیستی کرج، مدیریت آموزش استثنایی کرج و تشکل‌های معلولان کرج و دیگر نهادهای معلولیتی باید هر آنچه در توان داشتند به پای این نهال می‌ریختند تا رشد کند و بارور گردد و استعدادهایش به ظهور و ثمردهی برسد.
مدیریت بهزیستی کرج را خطاب قرار می‌دهم و می‌گویم خرید تعدادی از کتاب‌های این نویسنده خلاق مگر چقدر می‌شد؟ ولی با عدم انجام آن دل او را شکستید و فرسنگ‌ها او را به عقب پرتاپ کردید. با اینکه اگر مساعدت می‌کردید، او را به جلو و پیشرفت حرکت می‌دادید.
شما می‌توانستید امکاناتی برای فروش کتابش فراهم کنید؛ شما می‌توانید روزی را به نام مهران اعلام کنید و به همه معلولان بگویید در این روز یک پیام صوتی یا الکترونیکی در حدّ یک سلام برای مهران بفرستند. شما می‌توانید اسم یک خیابان، اسم یک میدان، اسم یک مدرسه را مهران بگذارید تا او تشویق شود. شما می‌توانید از نیکوکاران کرجی بخواهید، هر فرد ۵ کتابش را برای بچه‌های خود بخرد. شما می‌توانید نامه به ادارات کرج ارسال کنید و خواهش کنید هر مدیر چند کتاب مهران را خرید کرده و بین کارمندان توزیع کند تا روان او تشویق و خلاقیت‌های او بیشتر بارور گردد و ده‌ها راه‌کار دیگر برای رشد ابتکارات و خلاقیت‌های او هست. اگر این روش‌ها اجرا شود در آینده‌ای نه چندان دور مهران خلاق و نابغه‌ای دارید که آچیچ دیگر، هلن کلر دیگر است و موجب افتخار ایرانیان است. بالاخره بدانید گل زیبا و جذاب هم اگر رسیدگی نشود پژمرده شده و می‌میرد.
برخی از دردودل‌های مهران: ” معلول جسمی- حركتی مادرزاد و ٢٥ ساله هستم كه مدت ١ سال و اندی است كه با یاری خدا، براساس داشتن اندكی استعداد نویسندگی و شاعری، كتاب نخستم با نام «تنها یار فرهاد» چاپ شود كه تبلیغ آن را در همین وبلاگ و در پست بالا انجام داده‌ام. بنده تا ٨ سالگی با بِرِیس(كفش طبی) راه می‌رفتم. حتی چندین گام بدون كفش طبی و كمك كسی می‌توانستم بردارم و بدون هیچ تكیه به وسیله یا كسی، بایستم و در آستانه‌ی سلامتی كامل و راه رفتن بودم. ولی با ادامه ندادن درمانم از سوی شخصی كه نمی‌توان به او پدر گفت، به مرور توانایی‌هایم كاسته، مفاصل دست و پایم خشك و كم تحرك گردید. تا مقطع دوم راهنمایی همواره شاگرد ممتاز بودم ولی با خرید خانه‌ای در طبقه‌ی دوم و ساختمانی فاقد آسانسور، موجب شد، با وجود وعده‌های پوشالی پدرم! كه تا دانشگاه برای تحصیلم مرا حمل‌و‌نقل خواهد كرد، مرا به مدرسه نبرد و حتی برای امتحانات ترم هم حاضر نشد مرا به مدرسه ببرد و ماجراهای مفصلی كه در این پست نمی‌گنجد و خلاصه ناگزیر ترك تحصیل نمودم. از سال ٨٠ تاكنون خانه‌نشین شده و جز برای درمان به تعداد كمتر از انگشتان دو دست، رنگ آسمان و بیرون از منزل را ندیده‌ام. از سال ٨٨ پدر! و مادرم از یكدیگر جدا شدند و تحت نگهداری مادرم در همان خانه زندگی می‌كنم. در این سال‌ها دچار بیماری اعصاب و افسردگی شدم و به مرور شدت آن بیشتر گردید. در سال ٩١ پس از ابتلا به بیماری سینه پهلو و حالی وخیم، بعد از درمان، اثرات افسردگیم سر باز كرد و دچار نفس‌تنگی شدید و نفخ‌معده فجیع گردیدم كه گمان بر بیماری سرطان معده بود كه بعد از آزمایشات سرانجام مشخص شد كه دلیل آن فقط همان افسردگیم است.”
کتاب تنها یار فرهاد اثر نویسنده و شاعر معلول مهران آذربایجانی ورنوسفادرانی از کرج است.
مهران می‌گوید: “با %٩٦ معلولیت جسمی-حرکتی(میوپاتی) مادرزاد و با وجود اسکوُلیوُز (انحراف کمر) به سختی فراوان داستان و شعرهای این کتاب را تایپ، ویراستاری و صفحه آرایی نمودم. این کتاب ٦٨ صفحه ای دارای ٣٢ عدد نقاشی رنگی زیبا می باشد که با دست کشیده شده و از این روی، این کتاب را از سایر کتابها متمایز نموده است و موضوع آن، داستان سرگذشت پسری اهل بندر ترکمن می‌باشد که ماجراهای زندگیش در برهه‌ای از زمان را شرح داده‌ام و افزون بر آن تا اندازه‌ای به آداب و رسوم مردم بندر ترکمن و استان گلستان اشاره‌هایی داشته‌ام. به جز این موارد نکته متمایز کننده دیگر کتابم فرهنگسازی زبان پارسی است که به توضیح واژگان عربی، فرانسوی و انگلیسی که میتوانستم از آنها در داستانم استفاده کنم را در قالب پاورقی در پایین صفحه نوشته‌ام.
کتابفروشیها متأسفانه درصد بالایی بابت فروش کتاب دریافت میکنند و از این روی تنها به یک کتابفروشی که درصدی بابت فروش کتاب دریافت نمیکند تعدادی از کتابهایم را برای فروش تحویل داده‌ام.
نشانی کتابفروشی: کرج خیابان ذوب آهن نرسیده به پل استاندارد رو به روی آتش نشانی کتابفروشی دانش/ قیمت این کتاب ٨٠٠٠ تومان می‌باشد.”
منبع: www.mehranwriter-poet.mihanblog.com

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *