کتاب شفیعا: شاعری نابینا از دوره صفویه

شفیعا: شاعری نابینا از دوره صفویه

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
شفیعا: شاعری نابینا از دورة صفویه
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
امور فنی: حسن احمدی
تاریخ: پاییز 1391
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه 11، پلاک 4
تلفن: 32913452 دورنگار: 32913552-025
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه 5
بخش اول: زندگینامه 7
تولد و نابینایی 7
مهاجرت به اصفهان و لار 7
فوت 9
دیوان و نمونه اشعار 9
بخش دوم: دیدگاه‏های درباره 17
توصیف فارسنامه 17
گزارش تذکره شعر انجمن 21
گزارش رکن زاده 22
تاریخ ادبیات در ایران 29
توصیف سلیمی 34
کتاب معلولین نامدار ایران و جهان 41
توصیف اثرآفرینان 43
دایر‏ت‏المعارف تشیّع 44
گزارش بیدهندی 45
مآخذ 47

مقدمه
مرحوم شفیعا در دوره صفویه و سده‏ های 11 و 12ق در شیراز می‏زیست. با تلاش و کوشش توانست به مدارج عالی ادب فارسی برسد. اشعار او ملاحت و جذابیت خاصی دارد؛ به همین دلیل در شبه قاره و آسیای میانه طرفدارانی در بین نخبگان داشته است. امید است روشندلان عزیز در این دوره با تأسی به او بتوانند سرنوشت مطلوبی برای خودشان رقم زده و به کمالات بلند معنوی و علمی برسند.
از پژوهشگران و اهالی اقلیم فرهنگ و دانش، انتظار هست با پیشنهادات و نقدهای خود دفتر فرهنگ معلولین را یاری رسانند.
محمد نوری

بخش اول: زندگینامه

تولد و نابینایی
آخوند شفیعا اعمی متخلص به «اثر» در روستای «پراشگفت» از توابع کوه مره که در 75 کیلومتری شیراز واقع شده است، چشم به جهان گشود.
پدرش در همان سال¬ها به شیراز مهاجرت نمود و ایشان در شیراز پرورش یافت، او به تماشای جهان با چشمان کودکانه نشسته بود که مریضی آبله اجازه تماشای جهان به وسیله چشم سر را به او نداد.
وی در 9 سالگی بر اثر بیماری آبله هر دو چشم خود را از دست داد ولی دیده جانش چنان باز شد که به ادامه تحصیل پرداخت، شاعری نام¬آور در عصر خود شد.
مهاجرت به اصفهان و لار
اثر در زمان شاه حسین صفوی، آخرین پادشاه از سلسله صفویان، می¬زیست. وی به اصفهان سفر کرده بود، و در زمان حمله افاغنه به ایران، ایشان به روستایی در جنوب شیراز به نام «لار » رفت و در آنجا ساکن شد.
اثر به لحاظ چهره زیبا نبود، بلکه نازیبا نیز بوده است. ولی هنگامی¬که لب به سخن باز می¬کرد چنان استادانه، فصاحت و بلاغت کلام را رعایت می¬کرد و عالی سخن می¬راند که همه اهل مجلس را شیفته کلامش می¬کرد، به طوری که ناخواسته به تحسین وی می¬پرداختند.
ایشان درباره بنایی که سلطان حسین صفوی بنا کرده بود، ماده تاریخی آن را چنین سرود:
آسمان بر آستانش سر فرود آورد و گفت
بارگاه خسروی، تاریخ این عالی بناست
در حروف ابجدی، دو کلمه «بارگاه خسروی»، عدد 1106 است که تاریخ اتمام آن بنا است.
و همچنین در تاریخ فوت علامه محمد باقر مجلسی این شعر را سروده است.
از اثر، تاریخ جستم عقل گفت
قدوه¬ی اهل یقین رفت از میان
به حروف ابجدی «قدوه¬ی اهل یقین رفت از میان» عدد 1110 می¬شود، در صورتی که علامه مجلسی در سال 1111 فوت شده است. وی در این شعر با یک عدد کمتر فوت علامه مجلسی را بیان کرده است.

فوت
اثر شیرازی تا آخر عمر در «لار» ماند و در همانجا فوت نمود. در تاریخ فوتش اختلاف نظر است، ولی آنچه معلوم است، ایشان در سال 1125 زنده بود.
بعضی تاریخ فوت ایشان را 1113 نوشته¬اند، بعضی 1121 ذکر کرده¬اند ، صدیق فوت وی را بعد از 1120 دانست .
امّا آنچه به واقعیت نزدیک¬تر است، این است که وی در حمله افاغنه به ایران که در سال 1125، در زمان سلطان حسین صفوی بود، زنده بوده و به «لار» رفت و در آنجا تا پایان عمر ماند.
پس ایشان سال 1125 زنده بود و بعد از آن فوت شده است، و ما تاریخ دقیق فوت ایشان را نیافته¬ایم.
دیوان و نمونه اشعار
دیوان اشعار ایشان دارای 1800 بیت شعر است. نسخه¬ای از این دیوان در کتابخانه مجلس شورا و نسخه¬ای در کتابخانه موزه انگلستان وجود دارد.
شعرهایش ساده و روان است، و غزلیاتش بیشتر متضمن نکات عرفانی و اجتماعی است.
غزل
ز بهر شکر تنهائی بمردم آشنایی کن
درآور بزم الفت یاد ایام جدائی کن
مبادا نیم جو منت¬پذیر دوستان گردی
خدا ناکرده هرجا احتیاج افتد گدائی کن
بقدر دردمندی با تو باشد ربطشان چسبان
اگر باور نداری خویشتن را مومیائی کن
بهر کاری که رو داد امتحان دوستان کردی
اثر عبرت اگر نگرفته¬ای باز آشنائی کن
***
عیش مرا در جهان هیچ سرانجام نیست
باده بصد خوندل گر برسد جام نیست
حرمت پیرمغان بر همه کس لازم است
سر زده داخل مشو، میکده حمام نیست
نعمت مخصوص را مرتبه دیگر است
دوزخیان را بگو، قهر خدا عام نیست
ای که طمع کرده است بسته دنیا ترا
تن به مشقت مده دانه در این دام نیست
بی‏تو نشد روزیم وقت خوشی در جهان
صبح غریب ترا پای کم از شام نیست
پیش خدا کی کند عرض تمنی اثر
جود کرم¬پیشه را حاجت ابرام نیست
***
مهیا از طمع تا چند سازی برگ عشرت را
بآب روی چه می‏شویی ز دل¬گرد کدورت را
بصورت معنی انسان میسر کی شود زاهد
مبند از جبه و دستار برخود آدمیت را
باین هیأت ندیدم صورتی بر صفحه¬ی هستی
پی تحقیق گردیدم سراپا علم هیئت را
عصا را بر کف از سنگینی عمامه می¬گیرد
بدوش دیگران زاهد کشد بار شریعت را
ندارد بهره¬یی از نعمت فقر و فنا زاهد
بدندانش نخواهد زد فلک سنگ قناعت را
صفا ترک ریا بخشد نه تجدید وضو زاهد
بآب از جبهه نتوان شست هرگز گرد نکبت را
اثر دست ندامت کی بدندان می¬گزد زاهد
عزیز از کاسه لیسی دارد انگشت شهادت را
***
روی شکفتگی گل عیشم ندیده است
صبحم سیاهروز چو سنبل دمیده است
از طبع من مجو سرو برگ شکفتگی
کلکم زبان بتیغ خموشی بریده است
خون از زبان خامه چو شنجرف می¬چکد
در شکوه بس که درد بجانم رسیده است
از شوخ طبعی خنک اهل روزگار
دایم دلم سیاه چو سرما گزیده است
تا زنده¬ام غم تو نگردد ز من جدا
مانند روح در همه اعضاء دویده است
سیلاب اشکم از سر کویت نمی¬رود
خون بسته می¬شود بزمین تا چکیده است
خود را اثر چو سرمه بمیزان هر نظر
سنجیده¬ام، فرو تنیم نور دیده است

***
بهیچ چیز منه دل درین سرای سپنج
که عاقبت نبود حاصلت بجز غم و رنج
بقصر عشرت و ایوان عیش شاهان¬بین
که زاغ نغمه¬سرا گشت و جغد قافیه¬سنج
بسی نماند که آید خزان، غرور نگر
که لاله بس نکند از دلال و غنچه ز غنج
کمین حادثه¬یی هست در کمینگه تو
هزار حلقه و هر حلقه¬یی هزار شکنج
نشان سنگ جفا می¬شود اثر بجهان
عروس دهر بهر کس که زد بمهر ترنج

***
دل صاف می¬کند ز مدورت ایاغ صبح
می¬افگند سیاهی شب را ز داغ صبح
تا آسمان ز عکس قدح گل شکفته است
رنگین¬تر است مجلس مستان ز باغ صبح
وا شد دلم ز فیض صبوحی درین بهار
آشفتگی بخواب نبیند دماغ صبح
خواهم شبی که مست شراب جنونم شوم
خندم بروی ساغر و گیرم سراغ صبح
سوزد ز رشک مجلسم امشب فلک، اثر
مینا فتیله ساخته از بهر داغ صبح

***
شب که یادت مجلس افروز دل بی‏تاب بود
از هجوم گریه¬ طوق گردنم گرداب بود
دیدمش سرمایه¬ی حسنی بجز ابرو نداشت
باقی از آثار این مسجد، همین محراب بود
صبح پیری شد سفید و غفلت ما کم نشد
کاش بیداری نصیب ما بقدر خواب بود
پاک طینت برنمی¬آید برنگ عارضی
از لباس رنگ عاری طبع ما چون آب بود
شب بخوابم می¬نماید آنچه پیش آید بروز
بیغمی در ملک غفلت هم اثر نایاب بود

***
ز بهر شکر تنهائی بمردم آشنایی کن
درآور بزم الفت یاد ایام جدائی کن
مبادا نیم جو منت¬پذیر دوستان گردی
خدا ناکرده هرجا احتیاج افتد گدائی کن
بقدر دردمندی با تو باشد ربطشان چسبان
اگر باور نداری خویشتن را مومیائی کن
بهر کاری که رو داد امتحان دوستان کردی
اثر عبرت اگر نگرفته¬ای باز آشنائی کن

شعرهای پراکنده
از عارضش دمید خطی همچو مشکناب
یعنی که شد بسنبله تحویل آفتاب

***
بی¬نفس بد آسوده بدنیا نتوان شد
فریاد سگ افسانه آرام شبان شد

***
پرپروئی که میگشتم اسیر حسن آوازش
نباشد رشته جان قابل ابریشم سازش

***
بهر محفل حدیث می‏پرستی در میان دارم
برنگ شمع هر آبی که خوردم بر زبان دارم

***
بکیش هوشمندان خود نمائی هست منظورم
کسی آگه نباشد چون کمان حلقه از روزم

 بخش دوم: دیدگاه‏های درباره

در این بخش مطالب متون و کتب مرجع و اصیل درباره مرحوم شفیعا نقل می‏شود. هدف اینست که پژوهشگران دسترسی آسان‏تر به منابع داشته باشند. در واقع این بخش پرونده علمی آن مرحوم است.

توصیف فارسنامه
«اثر» مشهور به شفیعا اعمی شیرازی در طفولیت از هر دو چشم کور گردید، وی در اصل از قریه پراشگفت از دهات کوه مره شکفت از بلوکات فارس است، در شیراز نشو و نما یافت، در زمان شاه سلطان حسین صفوی می¬زیست و این شعر از اوست:
ظاهر هرکس که سنجیدم به میزان نظر
داشت با باطن همان نسبت که رو با آستر
این قطعه را در مسافرت به قریه پراشکفت سروده است:
شبی چون بخت عشاق از سیاهی
به معنی صورت قهر الهی
چنان بود آن شب احوالم پریشان
که سوداگر به کشتی روز طوفان
دلم را از وطن شوق جدایی
ملول از شهر همچون روستائی
جنونم عاقبت کرد از غم آزاد
نوید عشرتم از پرده در داد
به رفتن چون مهیا گشت کارم
شد از خیل اجل اسبی دچارم
چو مرغی کز قفس چشمش هویداست
دلش از رخنه پهلوش پیداست
چو ریگ وقت ساعت آن سبک پی
بهر ساعت کند یک گام را طی
غرض کز صبح تا شام آن معطل
تردد می¬کند در گام اول
به دست و پا زدن مانند جولاه
به این مرکب بریدم رشته را
رسیدم در دهی کز خوش هوایی
کند در دیده خاکش توتیائی
بهشتی از طراوت سبز و خرم
همه چیزش فراوان غیر آدم
در آن ده داشتم چون پیر کنعان
به یاد آشنا حالی پریشان
ز تنهائی دریدم جامه برتن
نهادم همچو آتش رو به گلخن
به این نیت چو در دل بستم احرام
غلط کردم ره گلخن به حمّام
نباشد احتیاج ستر عورت
که دارد جامه¬دا¬ری همچو ظلمت
در این ظلمت¬سرا نتوان به پا تاخت
ره گور است باید سر قدم ساخت
چو دهلیز تفنگ از راه بینه
رهی باریک تا پای خزینه
ز روزن بس نشسته روی آن گرد
به آب وی تیمم می¬توان کرد
پی غسل آنکه روی آورد به این در
کند بعد از جنایت خاک بر سر
در او میل نشستن هر که فرمود
نشیند تا کمر چون دیگ در دود
در او نتوان ز تاریکی نشستن
کنی گر شعله¬ی خورشید روشن
بود زین کهنه بنیاد زمانه
دری باز از فراز نوره خانه
نوشته بر درش استاد این فن
بباید کندن و بر باد دادن
ز قحط سنگ¬پا باید در آن طاق
چو وقت نزع سودن ساق بر ساق
معاذ¬الله از آن دلاک ناشی
که سربازی است پیشش سر تراشی
چو گوش آن کس که دلاک آیدش پیش
بهر دو دست چسبد بر سر خویش
شکافد فرق را با تیغ گلگون
که آرد موی را از ریشه بیرون
نیاید از کف او قبضه بیرون
بهم چسبیده دست و تیغش از خون
به زخمش پنبه می¬باید فراوان
در آن سودا نه سر ماند نه سامان
به خارج بود نهر با صفائی
چو نهر آینه گیتی نمائی
که هر کس جان برد بیرون زحمام
ز غسل توبه¬اش شویند اندام
گزارش تذکره شعر انجمن
شفیعای شیرازی؛ پدرش از روستای پرشگفت از توابع شیراز بود. وی در شیراز متولد شد. در خردسالی چشمش از آبله بی‏نور گشت؛ اما چراغ بصیرتش روشنی کامل داشت. بینندگان می¬گویند بسیار کریه¬منظر بود؛ اما هنگام نطق مجلسیان را شیفته حسن کلام خود می¬ساخت. بعد از سال 1120 فوت نمود. این چند بیت از دیوان اوست:
رشته¬ی طول امل تار و جهان طنبور است
چقدر بر سر این کاسه¬ی خالی شور است
***
ز آبِ گلستان آموخت شوقم جانفشانی را
به پای نونهالان صرف کردم زندگانی را
خط کرد ظاهر آن دهن غنچه رنگ را
در کار بود حاشیه این متن تنگ را
دوستان را کسوت تجرید می¬پوشد خدا
شاه می¬بخشد به خاصان خلعت پوشیده را
ز خلوت خانه خود گوشه درویش محزون را
چنان باشد که گیرد پادشاهی ربع مسکون را
نسازد حق¬شناسان را مقید زیور دنیا
ز انگشت شهادت دست کوتاه است خاتم را
اثر آخر به زلف پر فن او نقد جان دادم
امانت دار خود کردم ز نادانی پریشان را

گزارش رکن زاده
شفیعا پراشکفتی متخلص به اثر، از شعرای قرن دوازدهم هجری است.
پدرش اهل پراشکفت بود و خودش به تصریح صاحب تذکره شمع انجمن در شیراز متولد شده، ولی شیخ محّمد علی حزین که با او معاصر و دوست بوده تولد او را در پراشکفت می¬داند و می¬نویسد: در 9 سالگی نابینا شد معذلک تحصیل کرد تا از مشاهیر شعرای عصر خود شد و مدتی در اصفهان و فارس با او حشر و نشر داشته و آنطور که متذکر شده آدم بسیار خوش خلق و سبک روحی بوده است.
کوری چشمش را مؤلف شمع انجمن از ابتلاء به مرض آبله می¬داند و می¬نویسد: در خردسالی چشمش از آبله بی¬نور گشت، اما چراغ بصیرتش روشنی کامل داشت. بینندگانش می¬گویند بسیار کریه منظر بود، ولی هنگام نطق مجلسیان را شیفته حسن کلام خود می¬ساخت، بعد از سال 1120 فوت کرد.
آقای علی¬اصغر حکمت که از دانشمندان و رجال معاصر است، اخیراً رساله¬ای به زبان فرانسه در شرح حال این شاعر نابینا نوشت و در اکتبر 1957 در دهلی¬نو چاپ شده است. وی نوشت: شرح حال زندگی این شاعر مانند سایر شعرای معاصرش شناخته نشده اشت.
چنانکه میرغلامعلی آزاد و شیخ محمدعلی حزین نوشته¬اند مخصوصاً حزین که با او هم عصر بود، در دهکده پراشکفت در نزدیکی شیراز متولد و در جوانی به علت ابتلاء به مرض آبله کور شده است، سفری به اصفهان رفته است و با میرزا طاهر وحیدالزمان وزیر سلطان ملاقات کرده، حزین او را در اصفهان دیده است، نوشته¬اند که در 1113 فوت شده اما این تاریخ صحیح نیست، زیرا که از نامه¬ای که به کربلائی علی-خان، حاکم فارس نوشته معلوم می¬شود که در 1123 زنده بوده است.
همچنین در 1125 هنگام هجوم افغانیان به ایران زنده بوده و به لار رفت (لار، قصبه¬ایست در جنوب غربی شیراز و این شهر غیر از شهر لار است) و بنابر روایت حزین در همین قصبه وفات یافته است.
اشعار ذیل از او است:
بپرس از دل من رمز آشنایی را
شکستگی است محک نقد مومیائی را
خموش باش چو زاهد کند مذمت عشق
که حرف خویش جوابست روستائی را
ز مدح خویش زبان جمله خلق می¬بستند
توّهم صله¬گر بود خودستائی را

***
توانی در دل من کرد تخمین داغ حرمان را
بعلم رمل بشماری، اگر ریگ بیابان را
ضرور است از پی تریاک خوردن جرعه آبی
گوارا می¬کند می، تلخ کامی¬های دوران را

***
نگیرد بخت دانا دامن صبح فراغت را
چو روز و شب حضوری نیست با هم عقل و دولت را
***
بعمر خضر تا بینم رخ جانانه خود را
پر از آب بقا می‏خواستم پیمانه خود را
***
دادیم بزلفش دل پردرد و فغان را
بستیم باین دسته¬ی گل رشته جان را
دارند گمان خلق که زر قوّت بازوست
افزون نکند نقش طلا زور کمان را
در راه توکل چه کنی سنگ قناعت
جویند اثر نابلدان سنگ نشان را

***
فلک از رشک نگذارد بحال هم دو همدم را
بسنگ از یکدیگر سازد جدا بادام توأم را
***
¬می¬کند بیدار اشک از خواب غفلت دیده را
آب بخشد سرفرازی نرگس خوابیده را
***
ندارند اهل دل ذوقی اگر باشند دور از هم
چو موج بحر می‏آیند سرمستان بشور از هم
ببزم وصل پیوسته از راه سیه¬روزی
من و آن بیوفا امشب در میان بودیم و دور از هم

***
بچندین رنگ روید داغ حسرت از غبار من
گل صد آرزو بر سر زند خاک مزار من
***

صید حسنش نشوم تا بود از خط ساده
وعده¬ی عاشقی من ببهار افتاده
***
بفریادم رسد یارب حریف نغمه¬پردازی
زند زخم دلم را بخیه از ابریشم سازی
***
دلم گرفت ز زاهد کجاست مینائی
فسرده است مرا طرفه خشک سرمائی
***
برای معنی رنگین طلب کن لفظ مأنوسی
که در فهمش نباشد حاجت فرهنگ و قاموسی
در تاریخ فوت ملا محمّد باقر مجلسی دوم گفته است:
رفت سوی خلد ازین دیوان سرا
باقر علم آفتاب فضل و شأن
از تصانیفش اساس شرع و دین
هست محکم تا بود باقی جهان
از اثر تاریخ جستم عقل گفت
قدوه¬ی اهل یقین رفت از میان

در تاریخ عمارتی که از بناهای شاه سلطان حسین صفوی بوده سروده است:
حبّذا طالار شاهنشاه گردون بارگاه
کز فلک لاف بلندی پیش طاقش بد نماست
گر طلا و لاجورد انجم و افلاک را
حل نمایند از برای زینت آن نارسا است
حوض آن از جدول آئینه باشد روح بخش
نبض آب زندگی در دست آن فواره¬هاست
شد از آن نام همایونش سرای میمنت
کز سعادت خسرو اسلام را خلوت سراست
چون مشرّف شد باتمام این بنا تاریخ او
از اثر جستم که مدّاح شه از صدق و صفاست
آسمان بر آستانش سر فرود آورد و گفت
«بارگاه خسروی» تاریخ این عالی بناست

مفردات ذیل نیز در کتاب «مترادفات فارسی» تألیف محمّد پادشاه هندی(مؤلف فرهنگ انندراج) بنام اثر ضبط است.
همیشه گرم چو طنبور بود صحبت ما
بگشت بیسر خر کوک ساز عشرت ما
***
جدا از خودنشستم آنقدر تنها بیاد او
که با خود رو برو خوردم نشناختم خود را
***
رشته طول امل تار و جهان طنبور است
چقدر بر سر این کاسه خالی شور است
***
بخانه ما حضری کز تو میهمان بیند
جواب حاضری از پیشخدمتان بیند
***
کرده مژگان و نگاهش دست در قتلم یکی
نا مسلمان تیغ بر بالای کافر می¬زند
***
مرا بر دل غباری نیست از خاک فراموشان
که بی¬مانع در آنجا می¬توان خاکی بسر کردن
***
هر کس اثر نوائی از شغل خود بیند
چسبد بدست و دندان بر کار خود چونانی
***
نماید هر که چون مسواک جمعی را پرستاری
کنند اهل دعا با دست و دندانش نگهداری
تاریخ ادبیات در ایران
شفیعای شیرازی متخلص به «اثر» از شاعران اوائل سده¬ی دوازدهم هجری است. اصلش از روستای پراشگفت از کوه‏مره شیراز می¬باشد و محل نشو و نمایش شیراز بود.
در خردسالی به بیماری آبله کور شد و به¬ همین سبب است که حاجی میرزا حسن فسایی او را «اثر مشهور به شفیعای اعمی شیرازی» معرفی کرده است.
میر غلامعلی آزاد نوشته است که «در خردسالی چشمش از آبله بی¬نور گردید امّا چراغ بصیرتش روشنی کامل داشت» و همین نکته را هم دیگران کم و بیش بیان کرده¬اند.
وی روزگار را در شیراز بسر می¬برد و به اصفهان نیز می¬رفت و درباره¬ی تاریخ جلوس شاه سلطان حسین صفوی چنین سرود«کمر بست و افسر بتارک نهاد» که به حروف ابجدی (1105) می¬شود.
ماده تاریخ¬های دیگر او تا به سال 1110 (سال مرگ ملا محمد باقر مجلسی که ماده تاریخ آن را اثر چنین سروده است: قدوه¬ی اهل یقین رفت از میان که به حروف ابجدی 1110 بدست می¬آید هرچند که سال فوت علامه مجلسی هزار و صد و یازده است).
تاریخ وفاتش را ریو (فهرست…) به سال 1113 در لار نوشته و میرغلامعلی آزاد «بعد عشرین و مایة و الف» (پس از 1120) و محمد قدرت ¬الله گوپامو (نتایج الافکار) 1121ق ضبط کرده است.
در باره او نوشته¬اند (سرو آزاد) که بسیار کریه¬ المنظر بود اما هرگاه در نطق می¬آمد مجلسیان را شیفته حسن کلام می‏ساخت.
حزین در تذکره می¬گوید «مشهور است که هر اعمی ثقیل و گرانجان می¬باشد مگر اثر شیرازی که سبک روح مشاهده شد». آذر از «هجو¬» گویی او و «خیالات پست و بلندی» که در این راه داشت سخن گفته است و¬ گوید که «بطریق متأخرین دیوانی نوشته است.
از دیوان وی نسخه¬هایی در هند و ایران و دیگر کشورها موجود است، از آن ¬جمله در مجموعه دیوان¬ها به شماره 1186 در کتابخانه مجلس شوری، و در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره Egerton.695 این نسخه اخیر دیده شده که پیرامون 1800 بیت قصیده و غزل و رباعی دارد.
غزل¬هایش بیشتر متضمن نکته¬های عرفانی و اجتماعی است. شعرش ساده و روان است. این شعر از ایشان است.
باشد بسرد مهری دوران مدار ما
چون نرگس است فصل زمستان بهار ما
دور از تو بس که زمزمه¬سنج مصیبتم
از موج گریه شد گل بحری غبار ما
هر کس انیس شد بقلم روز خوش ندید
از این زبانسیاه خرابست کار ما
مانند نال خامه محالست جز بتیغ
مهرت رود برون ز دل بیقرار ما
گردد ز آه و ناله ما مهربان بغیر
بیگانه پرور است هوای دیار ما
کافیست فیض اشک اسیران عشق را
از گریه مزد ماست اثر در کنار ما

***
ندارند اهل دل ذوقی اگر باشند دور از هم
چو موج بحر می‏آیند سرمستان بشور از هم
ببزم وصل پیوسته از راه سیه¬روزی
من و آن بیوفا امشب در میان بودیم و دور از هم
ترش¬رویی ز رنجش نیست با هم اهل دنیا را
ز چین جبهه می¬گیرند سرمشق غرور از هم
گر افتد با بدان هم دوستی ربط آنچنان باید
که چون چپ راست نتواند جدا کردن بزور از هم
نزاعی بهر خونم نیست چشمان فرنگش را
نمی¬رنجند هرگز مردم صاحب شعور از هم
چنان از آتش حرصند بیخود مردم دنیا
که می¬گیرند نان رزق هم را در تنور از هم
اثر با دوستان ماندیم از بی¬مهری دنیا
برنگ پنجه¬های دست سرما برده دور از هم

***
بجای شمع سوزد در شب هجران دماغ من
نگردد چون اجل پروانه برگرد چراغ من
بامیدی که گیرم بوسه¬یی از لعل میگونت
برنگ گل ز خودلبریز می¬گردد ایاغ من
جدا چون شبنم از خورشید رویت نیستم آرامم
نمی¬پرسی نمی¬گویی نمی¬گیری سراغ من
بچشم اهل مجلس شعله¬ی جواله می¬آید
اثر از بس که ساقی گرم می¬سازد دماغ من

***
دلم فروغ تجلی است ز آتشین خویی
چو صبح آینه¬ام باصفاست از رویی
برنگ کاغذ ابری بجا نمی¬ماند
ز سرخ و زرد جهان غیرچین ابرویی
محیط نقطه¬ی خال تو گشت حلقه¬ی زلف
چو مَندَلی که کشد گرد خویش هندویی
بچشم کم نتوان دید ناتوانان را
غبار دیده¬ی بینا شود سر مویی
اثر بذکر جلی عبرت از کبوتر گیر
که گشت اسیر قفس تا کشید یا هویی

***
دلم از دستم گرفت ابروکمانی آفت هوشی
برنگ آب پیکان با ستم¬کیشان هم آغوشی
بداد صاحب مطلب¬رس، از بیمُدّعا رنجی
ز ارباب غرض یادآوری، عاشق فراموشی
ببزم من حدیث مدعی را داستان سازی
ز قول مدعی حرف مرا هرگز مکن گوشی
اثر در بند عشق آن جفاجو کیست می¬دانی
بزهر هجر عادت کرده¬یی نیش جفا نوشی
توصیف سلیمی
اثر، معروف به شفیعای اعمی شیرازی در کودکی از دو چشم نابینا گردید. وی اهل دهکده «پراشکفت» از روستاهای کوه‏مره سرخی، 57 کیلومتری شیراز بوده است. در شیراز پرورش یافت و همزمان شاه سلطان حسین صفوی می¬زیست.
دوست گرامی، آقای رکن زاده آدمیت در تذکره خود به نام «دانشمندان و سخن¬سرایان فارس»، پیرامون این سخنور نابینا چنین می¬نویسد: «شفیعا پراشکفتی متخلص به اثر» از شعرای قرن دوازدهم هجری است. پدرش اهل پراشکفت بوده و خودش به تصریح صاحب تذکره شمع انجمن در شیراز متولد شد.
شیخ محمدعلی حزین که با او معاصر و دوست بوده، تولد او را در پراشکفت می¬داند و می¬نویسد: در 9 سالگی نابینا شد. با وجود نداشتن چشم به تحصیل بعض مراتب علمی روی آورد، و از مشاهیر شعرای عصر خود شد. مدتی در اصفهان و فارس با او حشر و نشر داشته و آنطور که متذکر شده¬، آدم بسیار خوش خلق و سبک روحی بوده است.
مؤلف «شمع انجمن» کوری چشم ایشان را از ابتلاء به مرض آبله می¬داند و می¬نویسد: در خردسالی چشمش از آبله بی¬نور گشت، اما چراغ بصیرتش روشنی کامل داشت. بینندگانش می‏گویند بسیار کریه منظر بود، اما هنگام نطق مجلسیان را شیفته حسن کلام خود می¬ساخت و در سنه 1120 فوت نمود.
جناب علی اصغر حکمت استاد ممتاز دانشگاه تهران رساله¬ای به زبان فرانسه در شرح¬حال این شاعر نابینا نوشت و در اکتبر 1957 در دهلی¬نو چاپ شد. که مفادش از این¬قرار است: شرح حال زندگی این شاعر مانند سایر شعرای معاصر شناخته نشده، نامش در تذکره¬های ذیل آمده است:
تذکره میرغلامعلی آزاد ـ‏شمع انجمن‏ـ، مرآة الفصاحة تألیف مرحوم شیخ مفید داور استاد فرصت الدوله،ـ شکرستان فارس، تألیف شعاع¬الملک‏ـ فارسنامه ناصری، تذکرة-المعاصرین حزین (متوفی 1181ق).
چنانکه میرغلامعلی آزاد و شیخ محمدعلی حزین نوشته¬اند مخصوصاً حزین که با او هم عصر بوده، نوشت، وی در دهکده پراشکفت متولد و در جوانی به علت ابتلاء به مرض آبله کور شده. سفری به اصفهان رفته است با میرزا طاهر وحید الزمان وزیر سلطان ملاقات کرده. حزین او را در اصفهان دیده است.
بعضی نوشته¬اند که در 1113 فوت شده اما این تاریخ صحیح نیست، زیرا از نامه¬ای¬ که به علی¬خان حاکم فارس نوشته ثابت می¬شود که در 1123 زنده بوده است.
و همچنین در سال 1125 هنگام هجوم افغانیان به ایران زنده بوده و به لار گریخت و بنا به روایت حزین در همین قصبه وفات یافت .
اشعار ذیل از اوست:
توانی در دل من کرد تخمین داغ حرمان را
بعلم رمل بشماری، اگر ریگ بیابان را
ضرور است از پی تریاک خوردن جرعه آبی
گوارا می¬کند می، تلخ کامی¬های دوران را

***
بپرس از دل من رمز آشنایی را
شکستگی است محک نقد مومیائی را
خموش باش چو زاهد کند مذمت عشق
که حرف خویش جوابست روستائی را
ز مدح خویش زبان جمله خلق می¬بستند
توّهم صله¬گر بود خودستائی را

***
نگیرد بخت دانا دامن صبح فراغت را
چو روز و شب حضوری نیست با هم عقل و دولت را
***
بعمر خضر تا بینم رخ جانانه خود را
پر از آب بقا می‏خواستم پیمانه خود را
***
دادیم بزلفش دل پردرد و فغان را
بستیم باین دسته¬ی گل رشته جان را
دارند گمان خلق که زر قوّت بازوست
افزون نکند نقش طلا زور کمان را
در راه توکل چه کنی سنگ قناعت
جویند اثر نابلدان سنگ نشان را

***
فلک از رشک نگذارد بحال هم دو همدم را
بسنگ از یکدیگر سازد جدا بادام توأم را
***
¬می¬کند بیدار اشک از خواب غفلت دیده را
آب بخشد سرفرازی نرگس خوابیده را
***
از عارضش دمید خطی همچو مشکناب
یعنی که شد بسنبله تحویل آفتاب

***
بی¬نفس بد آسوده بدنیا نتوان شد
فریاد سگ افسانه آرام شبان شد

***
پرپروئی که میگشتم اسیر حسن آوازش
نباشد رشته جان قابل ابریشم سازش

***
بهر محفل حدیث می‏پرستی در میان دارم
برنک شمع هر آبی که خوردم بر زبان دارم

***
بکیش هوشمندان خود نمائی هست منظورم
کسی آگه نباشد چون کمان حلقه از روزم

***
صید حسنش نشوم تا بود از خط ساده
وعده¬ی عاشقی من ببهار افتاده
***
بفریادم رسد یارب حریف نغمه¬پردازی
زند زخم دلم را بخیه از ابریشم سازی
***
دلم گرفت ز زاهد کجاست مینائی
فسرده است مرا طرفه خشک سرمائی
***
برای معنی رنگین طلب کن لفظ مأنوسی
که در فهمش نباشد حاجت فرهنگ و قاموسی
در تاریخ فوت ملا محمّدباقر مجلسی دوم گفته است:
رفت سوی خلد ازین دیوان سرا
باقر علم آفتاب فضل و شأن
از تصانیفش اساس شرع و دین
هست محکم تا بود باقی جهان
از اثر تاریخ جستم عقل گفت
قدوه¬ی اهل یقین رفت از میان

در تاریخ عمارتی که از بناهای شاه سلطان حسین صفوی بوده سروده است:
حبّذا طالار شاهنشاه گردون بارگاه
کز فلک لاف بلندی پیش طاقش بد نماست
گر طلا و لاجورد انجم و افلاک را
حل نمایند از برای زینت آن نارسا است
حوض آن از جدول آئینه باشد روح بخش
نبض آب زندگی در دست آن فواره¬هاست
شد از آن نام همایونش سرای میمنت
کز سعادت خسرو اسلام را خلوت سراست
چون مشرّف شد باتمام این بنا تاریخ او
از اثر جستم که مدّاح شه از صدق و صفاست
آسمان بر آستانش سر فرود آورد و گفت
«بارگاه خسروی» تاریخ این عالی بناست
عیش مرا در جهان هیچ سرانجام نیست
باده بصد خوندل گر برسد جام نیست
حرمت پیرمغان بر همه کس لازم است
سر زده داخل مشو، میکده حمام نیست
نعمت مخصوص را مرتبه دیگر است
دوزخیان را بگو، قهر خدا عام نیست
ای که طمع کرده است بسته دنیا ترا
تن به مشقت مده دانه در این دام نیست
بی تو نشد روزیم وقت خوشی در جهان
صبح غریب ترا پای کم از شام نیست
پیش خدا کی کند عرض تمنی اثر
جود کرم¬پیشه را حاجت ابرام نیست

***
مرا بر دل غباری نیست از خاک فراموشان
که بی¬مانع در آنجا می¬توان خاکی بسر کردن
کتاب معلولین نامدار ایران و جهان
اثر، معروف به اعمی شیرازی، از دو چشم نابینا گردید. وی اهل دهکده پراشکفت از روستای کوه¬مره سرخی، 57 کیلومتری شیراز بوده و در شیراز پرورش یافت و همزمان شاه سلطان حسین صفوی است.
رکن¬زاده آدمیت در تذکره خود به نام «دانشمندان و سخن‏سرایان فارس» پیرامون این سخنور نابینا چنین می-نویسد:
«شفیعا پراشکفتی متخلص به اثر» از شعرای قرن دوازدهم هجری است. پدرش اهل پراشکفت بوده و خودش به تصریح صاحب تذکره شعر انجمن در شیراز متولد شد.
شیخ محمدعلی حزین که با او معاصر بود، تولد او را در پراشکفت می¬داند و می¬نویسد: در 9 سالگی نابینا شد معذلک تحصیل بعض مراتب علمیه کرد و از مشاهیر شعرای عصر خود شد. مدتی در اصفهان و فارس با او حشر و نشر داشته و آن‏طور که متذکر شده بسیار خوش¬خلق و سبک روح بوده است.
نابینایی چشمش را مؤلف «شمع انجمن» از ابتلا به بیماری آبله می¬داند و می¬نویسد: در خردسالی چشمش از آبله بی¬نور گشت، اما چراغ بصیرتش روشنی کامل داشت.
مرحوم علی اصغر حکمت استاد ممتاز دانشگاه تهران رساله-ای به زبان فرانسه در شرح¬حال این شاعر نابینا نوشت و در اکتبر 1957 در دهلی¬نو چاپ شد. که مفادش از این¬قرار است: شرح حال زندگی این شاعر مانند سایر شعرای معاصر شناخته نشده، نامش در تذکره¬های ذیل آمده است:
تذکره میرغلامعلی آزاد ـ‏شمع انجمن‏ـ، مرآة الفصاحة تألیف مرحوم شیخ مفید داور استاد فرصت الدوله،ـ شکرستان فارس، تألیف شعاع¬الملک‏ـ فارسنامه ناصری، تذکرة-المعاصرین حزین (متوفی 1181ق).
چنانکه میرغلامعلی آزاد و شیخ محمدعلی حزین نوشته¬اند مخصوصاً حزین که با او هم عصر بوده، وی در دهکده¬ی پراشکفت متولد و در جوانی به علت ابتلاء به مرض آبله کور شده. سفری به اصفهان رفته است با میرزا طاهر وحید¬الزمان وزیر سلطان ملاقات کرده. حزین او را در اصفهان دیده است.
بعضی نوشته¬اند که در 1113 فوت شده اما این تاریخ صحیح نیست، زیرا از نامه¬ای¬ که به علی¬خان حاکم فارس نوشته ثابت می¬شود که در 1123 زنده بوده است.
و همچنین در سال 1125 هنگام هجوم افغانیان به ایران زنده بوده و به لار گریخت و بنا به روایت حزین در همین قصبه وفات یافت.
اشعار ذیل از اوست:
ز آبِ گلستان آموخت شوقم جانفشانی را
به پای نونهالان صرف کردم زندگانی را
ز خلوت خانه¬ی خود گوشه درویش محزون را
چنان باشد که گیرد پادشاهی ربع مسکون را
¬می¬کند بیدار اشک از خواب غفلت دیده را
آب بخشد سرفرازی نرگس خوابیده را
توصیف اثرآفرینان
میرزا شفیع، شاعر، متخلص به اثر است. وی مشهور به شفیعای اعمی بود. ایشان اهل قریه¬ی پراشکفت فارس بود و در شیراز نشو و نما یافت. وی معاصر سلطان حسین صفوی و حزین لاهیجی بود.
او در 9 سالگی بر اثر بیماری آبله بینائیش را از دست داد، امّا از کسب علوم زمان خودش جدا نشد و از معروفترین شعرای زمان خودش گردید.
وی در «لار» وفات یافت، از آثارش«دیوان اشعار» است.
دایر‏ة‏المعارف تشیّع
آخوند شفیعا، متخلص به اثر(متولد حدود 1120ق در لار) از شاعران شیعی ایران. اصلش از روستای پراشگفت از کوه مره شیراز بود، در نه سالگی به واسطه ابتلا به بیماری آبله از دو چشم کور گردید.
وی در شیراز پرورش یافت و بیشتر ایام زندگیش را در این شهر به سر آورد. گویند بسیار زشت¬رو بود، اما چون به سخن می¬آمد اهل مجلس را شیفته¬ی کلام خویش می¬کرد.
اثر با حزین لاهیجی معاصر و دوست بود و حزین لاهیجی قصائد و غزلیات و قطعات او را به داشتن«مضامین خوب و ابیات مرغوب» می¬ستاید.
نسخه¬هایی از دیوان او در هند، ایران و موزه¬ی بریتانیایی (به شماره 695) موجود است. شعرش به سادگی و روانی ممتاز است.
گزارش بیدهندی
وی، معروف به شفیعای اعمی شیرازی، شاعر قرن دوازدهم و دوران شاه سلطان حسین صفوی است که در خردسالی بر اثر آبله نابینا شد.
او در سال 1125 زنده بوده است. علی اصغر حکمت رساله-ای به زبان فرانسه و در شرح حال این شاعر نابینا نوشته که در اکتبر 1957 و در دهلی نو چاپ شده است.

مآخذ
آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعة، قم، اسماعیلیان، بی‏تا.
باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1376.
بیگدلی، دکتر محمدرضا؛ محمدزاده، منصور؛ و شمس ملایری، حسین ، معلولین نامدار ایران و جهان، بی جا، سازمان آموزش و پرورش استثنایی، بی تا.
حاج سید جوادی، دکتر سید کمال، اثرآفرینان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول، 1377.
حسینی فسائی، حاج میرزا حسن، فارس نامه ناصری، تصحیح و تحشیه: دکتر منصور رستگار فسائی، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1367.
رکن زاده (آدمیت)، محمد حسن، دانشمندان و سخن سرایان فارسی، ج1، تهران، کتاب فروشی های اسلامیه و خیام، چاپ اول، 1377.
صدر حاج سید جوادی، احمد؛ فانی، کامران؛ و خرمشاهی، بهاء الدین، دائرة المعارف تشیّع، تهران، نشر شهید سعید محبی، چاپ چهارم، 1380.
صدیق حسن خان بهادر، سید محمد، تذکره شعر انجمن، تصحیح و تعلیق دکتر کاظم کهرویی، یزد، دانشگاه یزد، چاپ اول، 1386.
صفا، دکتر ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، و قلمرو زبان فارسی از آغاز سده دهم تا میانه سده دوازدهم، (شاعران پارسی گوی)، تهران، نشر اندیشه، چاپ هفتم،1373.
مشیر سلیمی، علی اکبر، سخنوران نابینا یا کوران روشن‏بین (شاعران کور)، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فریدون علمی، چاپ اول، 1344.

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *