کتاب امری شیرازی: شاعر مُکَفَر

امری شیرازی: شاعر مُکَفَر

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
امور فنی: حسن احمدی
تاریخ: پاییز 1391
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه 11، پلاک 4
تلفن: 32913452 دورنگار: 32913552-025
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه 5
فصل نخست: تولد تا وفات 7
آغاز زندگی 9
نابینایی 10
تألیفات 11
فوت 11
نمونه اشعار 13
فصل دوم: دیدگاه‏ها و گزارش‏ها 21
لغتنامه دهخدا 23
دایرت‌المعارف تشیّع 23
اثر آفرینان 24
رضا قلی هدایت 25
(آدمیت) رکن‏زاده 27
مرآت الفصاحه 28
منصور برجیان 30
مشیر سلیمی 31
معلولین نامدار ایران و جهان 33
باقری بیدهندی 34
هفت اقلیم 35
فارسنامه ناصری 36
تاریخ نظم و نثر 36
مآخذ 38

مقدمه
امری شیرازی در زمره افرادی است که نسبت بی دینی و کفر را درباره اش به کار بردند و به اصطلاح تکفیر شد و به دلیل همین نسبت، نخست بر چشمان او میل کشیدند و نابینا شد؛ سپس او را کشتند. از این رو او سال ها از زندگی خود را به عنوان نابینا امّا نه نابینایی مادرزادی یا نابینایی بر اثر تصادف بلکه نابینا به دلیل تکفیر گذراند.
تکفیر از مفاهیم حقوقی و دو وجهی است. کسانی به دلیل عقاید باطل و داشتن شرائطی که در منابع اصیل فقهی مذکور است، مستحق نام کافراند و واقعاً می‏ توان آنها را تکفیر کرد. امّا اکثراً تکفیر به عنوان حربه ای برای طرد رقباء فکری یا سیاسی یا صنفی به کار می رفته است. جریان یا فردی که قدرت افزون تر داشت، فرد با جریان ضعیف را با کافر خواندن از میدان به بیرون می-کرد تا همه ی امکانات در اختیار خودش باشد.
هر چند در گذشته افرادی در جریان تکفیر نقص عضو و معلول می شدند، امّا امروزه هم در جاهایی به دلیل عدم رعایت حقوق انسانی، معلول می شوند. آمار دقیقی از این‏گونه معلولیت ها از کشورهای مختلف وجود ندارد ولی از گوشه و کنار، خبرهایی می رسد که حاکی از معلولیت بر اثر عدم رعایت حقوق انسانی است. به امید اینکه گفتگو و منطق جایگزین تضادها و تکفیرها شود تا زمینه های بروز این گونه معلولیت ها از بین برود.
از فرهیختگان انتظار هست با نقد، بر کمال این دفتر بیفزایند.
محمد نوری

فصل نخست: تولد تا وفات

آغاز زندگی
ابوالقاسم امری شیرازی، گاه نامش را شیخ قاسم و شیخ ابوالقاسم کوهپایه ای ثبت و ضبط کرده اند؛ بعضی او را از شاعران اسماعیلی دانسته اند.
وی در علوم غریبه عالمی قوی پنجه بوده به طوری که می گویند او سر آمد همه علما در علوم غریبه، علم اعداد و علم اسرار نقطه بود، وی پرچم دار این علوم در آن عصر محسوب می شد.
ایشان به خاطر این علوم غریبه به فرقه ی حروفی و نقطویّه گرایش یافت و در اشعارش آشکارا از نورالدین و مراد میرزا، سی و پنجمین و سی و ششمین امامان فرقه اسماعیلیه نزاری ستایش کرده است.
علمای شیراز وقتی گرایش ایشان را به طریقه نقطویّه دیدند و ستایش ایشان را از امامان فرقه اسماعیلیه شنیده و خواندند، حکم به تکفیر و زندیق بودن ایشان نمودند که موجب مطرود شدن وی در بین عوام الناس مسلمان گردید، ولی وی همچنان در دربار شاه طهماسب صفوی جایگاه داشت و از شاعران قوی دربار به شمار می رفت. در این میان دشمنان و بدخواهان ایشان، نزد شاه طهماسب از وی بدگویی می کردند، آنقدر به بدگویی و نسبت های درست و نادرست به ایشان دادند که شاه طهماسب در 932ق دستور داد تا بر چشمان او میل کشیدند و او را از هر دو چشم کور کردند.
به گفته خودشان سی سال در خدمت دربار صفویان بوده است و شاید کلمه «سی» به معنای مدت طولانی خدمت در دربار باشد. وی بعد از کور شدن این شعر را خطاب به شاه طهماسب صفوی سروده است.
شاها ز لباس نور، عورم کردی
وز درگه خود، بجور دورم کردی
سی سال همی مدح تو گفتم شب و روز
این جائزه ام بود که کورم کردی
نابینایی
امری شیرازی بعد از نابینا شدن به دستور شاه طهماسب صفوی زندانی شد و مدت طولانی در زندان و در وضعیت بسیار بدی بسر می برد، در این مدت برای دوستان درباریش پیام می فرستاد تا نزد شاه وساطت کنند و برایش عفو بگیرند، تا آنجا که برای یکی از دوستان درباری اش این شعر را سروده و فرستاد.
نخل قدّ مراست بار شپش
هر سر موی مرا هزار شپش
آستین را که برافشانم
می رود تا قندهار شپش
دوستان او نزد شاه طهماسب وساطت کردند تا اینکه او آزاده شده و 67 سال به صورت نابینای کامل زندگی نمود.
تألیفات
از ایشان چند اثر بر جا مانده است:
1. دیوان اشعار
2. رساله ای در ذکر و فکر
3. رساله ای در جواب مرآت الصّفا
4. رساله ای در علم اعداد و اسرار نقطه
فوت
امری بعد از کور شدن منزوی شده و در انزوا زندگی می‏کرد. هر چند مدت طولانی در دوران کوری زندگی کرد ولی هرگز به دربار راه نیافت. از سوی دیگر، فرقه اسماعیلیان، ایشان را هم کیش خود می خواندند و ایشان نیز با صراحت آن ها را رد نکرده، در نتیجه در بین مردم جایگاهی نداشت. با این شرایط زندگی می گذارد، و برای این شرایط سخت زندگی اش شعری دارند.
از گردش چرخ واژگون می گریم
از جور زمانه بین که چون می-گریم
با قد خمیده چون صراحی شب و روز
در قهقهه ام ولیک خون می گریم
در سال 999ق، بعضی از مردم شیراز به او حمله کردند و ایشان را کشتند. وی در هنگام حمله مردم، این شعر را سروده و برای خواجه محمود دهداری که از دوستان صمیمی اش بود فرستاد.
نقص اگر دید ابوجهل، نبود آن ز نبی
عکس خود بود که در آینه ی احمد دید
کاملان بحر محیط اند و سگان جهالند
کی شود بحر محیط از دهن کلب پلید
وی در سال 999ق در شیراز کشته و در آنجا دفن گردید.
نمونه اشعار
امری در فن شاعری استاد کاملی بود و عالی شعر می‏سرود، به همین جهت در دربارِ صفوی راه یافته بود. دیوان اشعار ایشان را نیافته ام، امّا از «عشقنامه» حکیم ابوالقاسم امری که در ضمیمه دیوان حاجب شیرازی به اهتمام مهدی آصفی به چاپ رسیده، قطعه‏هایی را به خوانندگان گرامی تقدیم می‏کنیم.
حکیم ابوالقاسم امری در «عشقنامه» که با نام ترجیع‏بند «نقطه عشق است» با یک رشته مباحثات علمی و فلسفی ثابت نمود که «نقطه‏ی عشق» تنها وجود مقدس حضرت امیرالمؤمنین است.
این ترجیع بند در 1315ق به اهتمام لطف‏ الله حسینی انجوی شیرازی در بمبئی به چاپ رسیده است.
مهدی آصفی همان «نقطه‏ی عشق» را در ضمیمه دیوان حاجب شیرازی به نام «عشقنامه» در سال 1372 به چاپ رسانده است. 3 قطعه از آن ترجیع‏بند را تقدیم عاشقان آن امام بر حق می‏کنیم.
«نقطه ی عشق» شاه مردان است
هر که او را شناخت مرد، آن است
اوست اضل وجود موجودات
نزد آن کس که اهل عرفان است
این جهان اصل او و او فرع است
یا تن است این جهان و او جان است
عارف ذات پاکش آنکه نشد
نیست انسان که کم ز حیوان است
و آنکه عرفان او شدش حاصل
می توان گفتنش که انسان است
اوست انسان عین شخص جهان
نور عین جمیع اعیان است
اَنَ نقطه کلام آن شاه است
نقطه ی اصل نام قرآن است
حرف از نقطه می شود پیدا
گرچه اصل کلام یزدان است
آنکه از سرّ نکته ی کرّار
آگه آمد عارف سخن دان است
نقطه ی تحت باء بسم الله
شاه مردان علیّ عمران است
نقطه ی عقل صدر مختار است
«نقطه ی عشق» شاه مردان است
عین عشق آمده است عین علی(ع)
شین او نفس شاه مردان است
قاف کان حرف آخر عشق است
حقّ قسّام خُلد و نیران است
پس بدین وجه عشق عین علیست
نزد آنکس که اهل عرفان است
گر بدینوجه نیست معلومت
وجه دیگر شنو که اصل آن است
لام از شین بگیر و یا از قاف
کاین حساب صریح آسان است
پس ببین عشق را تو عین علی(ع)
که تن عشق را علی(ع) جان است
عشق چون شیر و اوست چون روغن
که در این شیر گشته پنهان است
روشنی چراغ عشق از اوست
زآنکه او آفتاب تابان است
مهر اوج ولایت ای عارف
شاه مردان علی(ع) عمران است
«نقطه ی عشق» او چو دید «امری»
که شهنشاه تخت امکان است
فاش گفت این سخن به اهل جهان
زانکه قولش دلیل و برهان است
نقطه ی عشق چون هویدا شد
سرّ توحید آشکارا شد
***
نزد آن کس که صاحب دید است
سرّ توحید علم توحید است
علم توحید شرط تحصیلش
اوّل حال ترک و تجرید است
ترک و تجرید چون شود حاصل
اوسطش ای عزیز تفرید است
چون کند سالک این منازل طی
آخر آن مقام توحید است
علم توحید از کجا داند
آنکه از اهل شرک و تقلید است
آنکه در شرک ماند و در تقلید
بوی توحید نیز نشنید است
پی به توحید عارفی بُرده است
کز خود و کاینات بُبرید است
رو، به یک وجه واحد آورده است
در دو عالم همان یکی دیداست
در گلستان وحدت و واحد
گُل وحدت به دست دل چیداست
بجز این گُل گُل دیگر هرگز
اندر این بوستان نبوئید است
چون محمّد(ص) به برج کرده نظر
در دل اوّل جمال خود دیداست
ما رمیت خطاب از یزدان
چون فکنده است ریگ بشنید است
غیر واحد ندیده موجودی
در جهان هر قدر که گردید است
دامن از خار غیر و غیریّت
همچو مردان راه برچید است
گشته در جمله عالم و آخر
یکی از هر دو کون بگزید است
پادشاهیّ ملک عالم را
داده و ملک فقر بخرید است
در بر افکنده خلعت شاهی
جامه ی عاریت نپوشید است
تاج و تخت و خزائن دنیا
جمله زو بوده است و بخشید است
خوانده بر خویش آیه ی «مُوتُو»
مرده و باز، زنده گردیده است
بود چون موت او ارادی از آن
زنده مانده است و حیّ جاوید است
بعد غیبت چو کرده است ظهور
نور بخش جهان چو خورشید است
کوشش از برای دین بوده است
بهر دنیای دون نکوشیده است
همچو مردان گذشته از تلوین
تخت تمکین مقام خود دید است
کاملی این چنین در این عالم
پادشاه سریر توحید است
بَرِ توحید را از او بطلب
که بَرِ این درخت او چید است
همچو او آب زندگی خورده است
آنکه حرفی از او نیوشید است
ای خوش آن عارفی که از کف او
جام وحدت بصدق نوشید است
گشته تاجر به نقد رایج خویش
نقد قلب کسی ندزدید است
زاده ی طبع خویش کرده روان
لاجرم قول او پسندید است
کرده خُمخانه های عالم را
تهی و همچو خم نجوشید است
همچو «امری» نگفته جز این حرف
هر که از سوز دل خروشید است
نقطه ی عشق چون هویدا شد
سرّ توحید آشکارا شد
***
شکر کز فیض فضلِ خیر انام
گشت ترجیع عشقنامه تمام
سرّ عشق و بیان اطوارش
گفته شد ز ابتدای این انجام
صاحب عصر داد توفیقم
که بیان کردم این خجسته کلام
چون شهنشاه عشق شورانگیز
کرد در قلب این شکسته مقام
آتشی در دلم فکند و بِبُرد
از تنم تاب و از دلم آرام
گشته از خود تهی چونی گفتم
آنچه نائی به من نمود اِعلام
من نی ام نائی اوست ای همدم
به من این دم نمود او اِنعام
کرد خود سرّ خویش فاش و نمود
در میان این شکسته را به نام
نی کجا و بیان «نقطه ی عشق»
خود نپوشید اگر لباس کلام
خود درآمد بصوت و حرف و بگفت
سرّ خود را به نزد خاص و عوام
ورنه چون من بیان کنم سرّش
عاجز از درک اوست چون افهام
عشق را هم نمود عشق و خبر
داده اند انبیاء علیه -السلام
اوّل دوره ی زحل آدم
عشق آورد، در قعود و قیام
چون به خاتم رسید دور قمر
گشت در عقل سرّ عشق تمام
بعد از آن نور عشق کرد ظهور
در دل پاک اولیای عِظام
از شه اولیا سئوال از عشق
چون نمودند عاشقان کِرام
گفت: «نارالله است و موقده» است
دادشاه این خبر ز نصّ کلام
زده در قلب اولیای کبار
شاه عرش آشیان عشق خیام
داشت هر روز اسم و رسم دگر
به تقاضای اختر خودکام
تا در این دوره ی زحل آمد
مر، ورا خاتم الولایت نام
«نقطه ی عشق» را مدان اکنون
هیچ شخص دگر به غیر امام
«نقطه ی عشق» صاحب الامر است
اوست ایمان ما و هم اسلام
شکر لله که نامه ی «امری»
یافت از نام نامیش اتمام
یافت اتمام از دَمِ مولی
این سخن صبح جمعه در حمّام
اوّل ماه حاجیان این نظم
شد رقم بر صحیفه ی ایّام
چونکه تاریخ نظم این نظمست
نظم اینجا رسید پس به نظام
«نقطه ی عشق» چون حضور نمود
در دل این شکسته ی کم نام
مست از آن باده گشتم و دادم
به همه اهل عالم این پیغام
نقطه ی عشق چون هویدا شد
سرّ توحید آشکارا شد

فصل دوم: دیدگاه‏ها و گزارش‏ها

لغتنامه دهخدا
قاسم امری شیرازی از شاعران دوره صفوی بوده و از علوم غریبه اطلاع داشته است.
وی مورد تکفیر علما واقع شد و به امر شاه طهماسب صفوی در سال 932ق به چشمش میل کشیدند و کورش نمودند، و در سال 999ق بدست مردم عوام شیراز کشته شد.
نمونه ای از اشعار او:
نقص اگر دید ابوجهل، نبود آن ز نبی
عکس خود بود که در آینة احمد دید
کاملان بحر محیط اند و سگان جهالند
کی شود بحر محیط از دهن کلب پلید
***
چون به فضل ایزدی بی چون به حق بینا شدم
آگه از کنه رموز عَلّم الأسماء شدم
دایرت‌المعارف تشیّع
امری شیرازی، شیخ ابوالقاسم کوهپایه ای متوفای 999ق از شعرای اسماعیلی ایران بود.
وی مردی دانشمند و در خدمت شاه طهماسب اول متوفای 984ق بود، در علوم غریبه دست داشت و در اعداد و اسرار نقطه بی نظیر بود. به همین جهت وی را به داشتن کیش حروفی و نقطوی متهم کردند و به فرمان شاه طهماسب در سال 932ق میل در چشمانش کشیدند. امری سال های دراز بدین حال می زیست تا اینکه مردم عوام شیراز بر سرش ریخته به قتلش رساندند.
امری در اشعار خویش آشکارا از نورالدین و مراد میرزا، سی و پنجمین و سی و ششمین امامان اسماعیلی نزاری ستایش می کرد. وی در شاعری استاد بود و انواع آن را نیکو می‌سرود. تألیفات دیگرش عبارتند از: رسالة فکر و ذکر و جواب مرآت الصفا.
اسماعیلیان وی را هم کیش خود می دانند و به احتمال فراوان اتهام حروفی و نقطوی بهانه ای برای زمین زدن ایشان از آن پایگاه اجتماعی اش بوده است.
اثر آفرینان
شیخ ابوالقاسم (قاسم)، از شاعران قرن دهم است، وی عالم و شاعری متخلص به امری است. وی در علوم غریبه دست داشت و به همین جهت به طریقه نقطوی گرویده بود.
فقهای متعصب معاصرش او را به کفر و الحاد متهم ساختند و شاه طهماسب صفوی را بر آن داشتند که در سال 932ق فرمان به کور کردنش داد.
ایشان پس از کوری منزوی شد تا آن که مردم عوام به او هجوم بردند و او را کشتند.
وی شعر می گفت و رساله ای در اعداد و اسرار نقطه و رساله ای دیگر در ذکر و فکر و جواب «مرآة الصفا» نوشته است.
رضا قلی هدایت
امری شیرازی، قاسم نام داشت و در علوم غریبه عالمی بود که پرچمدار این علم شد بود، علمای عصرش او را به کفر و زندیق متهم کردند و سلطان عصر، شاه طهماسب صفوی دستور داد تا بر چشمانش میل کشیدند و او را کور کردند. وی که در سال 932ق کور شده بود، با آن‌حال ایام می‌گذراند تا اینکه در 999ق مردم شیراز حمله کردند و او را کشتند.
ایشان که در علوم اعداد و اسرار نقطه بی نظیر بود، رساله ای در ذکر و فکر و رساله ای در جواب مرآت الصّفا نوشته بود.
او با خواجه محمود دهدار دوست بود و اشعار می سرود، در وقت کشته شدن این شعر را سروده و برای خواجه محمود دهدار فرستاد.
نقص اگر دید ابوجهل، نبود آن ز نبی
عکس خود بود که در آینة احمد دید
کاملان بحر محیط اند و سگان جهالند
کی شود بحر محیط از دهن کلب پلید
***
و این نمونه ای از اشعار اوست:
چون به فضل ایزدی بی چون به حق بینا شدم
آگه از کنه رموز عَلّم الأسماء شدم
بر براق تن چو بر معراج جان کردم عروج
عارف اسرار سبحان الذی أسرا شدم
چشم ظاهر بین چو بستم چشم باطن باز شد
شاهباز عرش پرواز فلک پیما شدم
طعن بی چشمی مزن بر«امری» ای دشمن که من
چشم خود را در راه حق دادم به حق بینا شدم
***
اسرار حقیقت ز دل دانا پرس
ای طالب حق نشان حق از ما پرس
چون وعده ی جمله را به فردا دادند
فردا برم آ و قصه ی فردا پرس
***
وی این رباعی را سروده و به خدمت شاه فرستاد:
شاها ز لباس نور، عورم کردی
وز درگه خود، بجور دورم کردی
سی سال همی مدح تو گفتم شب و روز
این جائزه ام بود که کورم کردی
(آدمیت) رکن‏زاده
قاسم شیرازی متخلص به امری متوفای 999ق، شاعری قوی بود که علوم غریبه را خوب وارد بود، فقهای متعصب او را به کفر و الحاد متهم کردند و شاه طهماسب صفوی در سال 930ق ایشان را کور و خانه نشین نمود.
وی پس از کوری منزوی و گوشه نشین شد تا اینکه در سال 999ق مردم عوام بر او حمله کردند و ایشان را کشتند.
ایشان دو اثر به نام: رساله ای در اعداد و اسرار نقطه و رساله‌ای در ذکر و فکر دارد که دومی جواب مرآت الصفا است.
وی دو بیت زیر را قبل از قتلش سروده و برای خواجه محمود دهدار فرستاد.
نقص اگر دید ابوجهل، نبود آن ز نبی
عکس خود بود که در آینة احمد دید
کاملان بحر محیط اند و سگان جهالند
کی شود بحر محیط از دهن کلب پلید
این رباعی را بعد از نابینایی خطاب به شاه طهماسب سرود:
شاها ز لباس نور، عورم کردی
وز درگه خود، بجور دورم کردی
سی سال همی مدح تو گفتم شب و روز
این جائزه ام بود که کورم کردی
***
اسرار حقیقت ز دل دانا پرس
ای طالب حق نشان حق از ما پرس
چون وعده ی جمله را به فردا دادند
فردا برم آ و قصه ی فردا پرس
***
از گردش چرخ واژگون می گریم
از جور زمانه بین که چون می گریم
با قد خمیده چون صراحی شب و روز
در قهقهه ام ولیک خون می گریم
مرآت الفصاحه
امری شیرازی، اسمش قاسم است. وی در علوم غریبه و اعداد و اسرار نقطه ماهر بوده است. ایشان رساله ی ذکر و فکر و جواب مرآت الصفا را تصنیف کرده است.
مردم عوام در سال 999ق به جهت اتهام کفر و زندیق به وی هجوم کرده و او را کشتند. ایشان در وقت کشته شدن این اشعار را برای خواجه محمود دهدار فرستاده:
نقص اگر دید ابوجهل، نبود آن ز نبی
عکس خود بود که در آینة احمد دید
کاملان بحر محیط اند و سگان جهالند
کی شود بحر محیط از دهن کلب پلید
همچنین این اشعار از اوست:
چشم ظاهر بین چو بستم چشم باطن باز شد
شاهباز عرش پرواز فلک پیما شدم
چون به فضل ایزدی بی چون به حق بینا شدم
آگه از کنه رموز عَلّم الأسماء شدم
میرزا حسن فسایی نوشته است: «نامش قاسم بود، به علوم غریبه شهرت داشت، علماء شیراز او را تکفیر نمودند. به فرمان شاه طهماسب اول صفوی هر دو چشمش را میل کشیده کورش نمودند و در سال نهصد و سی و دو مردم عوام شیراز هجوم آورده او را کشتند. ولی هدایت، تاریخ کور کردن وی را سال 932ق ذکر کرده است.

منصور برجیان
نام کوچک او قاسم بود، وی به علوم غریبه شهرت داشت و شعر خوب می گفت. فقیهان متعصب شیراز او را تکفیر کردند، دشمنان نزد شاه، از وی زیاد بدگویی می کردند.
با وجودی که سی سال مداح شاه بود، شاه طهماسب اول را بر آن داشتند تا به فرمان او دو چشمش را میل کشیدند. امری پس از محروم شدن از بینایی ظاهری منزوی گردید ولی باز ایمن نماند.
در سال 999ق مردم عوام شیراز به اغوای متعصبین و دشمنان امری، بر او شوریدند و او را به قتل رساندند. این سخنور رنجدیده رساله ای در علم اعداد و اسرار نقطه و رساله ای دیگر در ذکر و فکر و جواب مرآت الصفا تصنیف کرده است.
وی دو بیت زیر را در حین مرگ خود گفت و برای خواجه محمود دهدار ارسال داشت:
نقص اگر دید ابوجهل، نبود آن ز نبی
عکس خود بود که در آینة احمد دید
کاملان بحر محیط اند و سگان جهالند
کی شود بحر محیط از دهن کلب پلید
وی در دوران نابینایی به عبادت روی آورده و به قول خودش به مراتبی رسیده است. این شعر را دربارة نابینایی خود سروده است:
چون به فضل ایزدی بی چون به حق بینا شدم
آگه از کنه رموز عَلّم الأسماء شدم
بر براق تن چو بر معراج جان کردم عروج
عارف اسرار سبحان الذی أسرا شدم
چشم ظاهر بین چو بستم چشم باطن باز شد
شاهباز عرش پرواز فلک پیما شدم
طعن بی چشمی مزن بر«امری» ای دشمن که من
چشم خود را در راه حق دادم به حق بینا شدم
مشیر سلیمی
امری شیرازی که نام کوچک او قاسم است. به علوم غریبه شهرت داشت وشعر خوب می گفت.
فقیهان متعصب شیراز او را تکفیر کردند و با وجود اینکه سی سال مداح شاه بود، شاه طهماسب اول صفوی را بر آن داشتند که فرمان داد تا در سال 932ق دو چشمش را میل کشیده و کورش کردند.
امری پس از محروم شدن از نابینایی ظاهری منزوی گردید ولی باز ایمن نماند و به سال 999ق مردم عوام شیراز به اغوای متعصبین بر او شوریدند و او را کشتند.
این سخنور رنجدیده رساله ای در علم اعداد و اسرار نقطه نوشته، همچنین رسالۀ دیگر در ذکر و فکر و جواب مرآت الصفا تصنیف کرده است.
وی دو بیت شعر در حین کشته شدن گفت و برای خواجه محمود دهدار ارسال داشت، آن شعر این است:
نقص اگر دید ابوجهل، نبود آن ز نبی
عکس خود بود که در آینة احمد دید
کاملان بحر محیط اند و سگان جهالند
کی شود بحر محیط از دهن کلب پلید
این رباعی را پس از نابینا شدن برای شاه طهماسب فرستاد:
شاها ز لباس نور، عورم کردی
وز درگه خود، بجور دورم کردی
سی سال همی مدح تو گفتم شب و روز
این جائزه ام بود که کورم کردی
دو رباعی زیر نیز به او تعلق دارد:
نشان حق
اسرار حقیقت ز دل دانا پرس
ای طالب حق نشان حق از ما پرس
چون وعده ی جمله را به فردا دادند
فردا برم آ و قصه ی فردا پرس
***
گردش چرخ
از گردش چرخ واژگون می گریم
از جور زمانه بین که چون می گریم
با قد خمیده چون صراحی شب و روز
در قهقهه ام ولیک خون می گریم
معلولین نامدار ایران و جهان
امری شیرازی که نام کوچک او قاسم است به علوم غریبه شهرت داشت و شعر خوب می گفت.
عده‏ای از متعصبان شیراز او را تکفیر کردند و با وجودی که سی سال مداح شاه بود، شاه طهماسب صفوی را بر آن داشتند که فرمان داد تا به سال 932ق دو چشمش را میل کشیدند و کورش کردند.
امری پس از محروم شدن از بینایی ظاهری منزوی گردید ولی باز ایمن نماند و به سال 999ق برخی از مردم عوام شیراز به تحریک عده ای بر او شوریدند و او را کشتند.
این سخنور رنجیده رساله ای در علم اعداد و اسرار نقطه نوشته، همچنین رساله ای دیگری در ذکر و فکر و جواب مرآت الصفا تصنیف کرده است.
وی دو بیت شعری در حین کشته شدن سرود و برای خواجه محمود دهدار ارسال داشت.
اشعار زیر را دربارة نابینایی خود سرود:
چون به فضل ایزدی بی چون به حق بینا شدم
آگه از کنه رموز عَلّم الأسماء شدم
بر براق تن چو بر معراج جان کردم عروج
عارف اسرار سبحان الذی أسرا شدم
چشم ظاهر بین چو بستم چشم باطن باز شد
شاهباز عرش پرواز فلک پیما شدم
طعن بی چشمی مزن بر«امری» ای دشمن که من
چشم خود را در راه حق دادم به حق بینا شدم
باقری بیدهندی
نام او شیخ ابوالقاسم است. این شاعر، دارای آثاری در علم اعداد و اسرار نقطه بوده و رساله ای در ذکر و فکر و جواب «مرآت الصفا» داشته است.
وی، توسط فقیهان عصر خود تکفیر و در سال 933ق به دستور شاه طهماسب اوّل صفوی نابینا شد و سرانجام در سال 999ق به قتل رسید.
هفت اقلیم
ابوالقاسم امری مردی دانشمند بود و به علوم غریبه عالم بود، به همین جهت متهم به مذهب تناسخ شده بود. شاه طهماسب صفوی ایشان را کور کرد و ایشان این شعر را سرود:
شاها ز لباس نور، عورم کردی
وز درگه خود، بجور دورم کردی
سی سال همی مدح تو گفتم شب و روز
این جائزه ام بود که کورم کردی
وی بعد از کور شدن، زندانی شده بود، مدتی در زندان بود تا آنجا که کاملاً مأیوس از عفو شده بود، با این وجود شعری سروده و برای آنها که در دربار راه داشتند فرستاد وآنها وساطت کردند تا اینکه ایشان را از زندان نجات دادند، از آن شعرها یک نمونه اش این است:
نخل قدّ مراست بار شپش/ هر سر موی مرا هزار شپش
آستین را که برافشانم/ می رود تا قندهار شپش
فارسنامه ناصری
امری شیرازی نامش قاسم است، به علوم غریبه شهرت داشت، علماء شیراز او را تکفیر نمودند، به فرمان شاه طهماسب اول صفوی هر دو چشمش را میل کشیده، کورش نمودند و در سال 999ق مردم عوام شیراز هجوم آورده، او را کشتند.
وی در وقت هجوم این بیت به محمود دهدار که استاد علم اعداد است فرستاد.
نقص اگر دید ابوجهل، نبود آن ز نبی
عکس خود بود که در آینة احمد دید
کاملان بحر محیط‏اند و سگان جهالند
کی شود بحر محیط از دهن کلب پلید
درباره ی نابینایی خود این شعر را سرود:
چون به فضل ایزدی بی‏چون به حق بینا شدم
آگه از کنه رموز عَلّم الأسماء شدم

تاریخ نظم و نثر
شیخ ابوالقاسم امری شیرازی مردی دانشمند بود. وی در علوم غریبه دست داشت، به همین دلیل به طریقة نقطوی گرایش یافت و محکوم به قتل شد. امّا شاه طهماسب فرمان داد تا او را کور کنند.
شیخ ابوالقاسم شعر را نیکو می‌سرود و با خواجه محمد دهدار دوستی صمیمی داشت. ایشان از 932 تا 999ق کور بود و به زندگی ادامه می داد تا اینکه مردم عوام شیراز او را کشتند. وی تألیفاتی دارد که از آن جمله ذکر و فکر و جواب مرآت الصفا است.

مآخذ
احمد رازی، امید، تذکره هفت اقلیم، تصحیح و تعلیقات و حواشی: محمد رضا طاهری (حسرت)، تهران، سروش، چاپ اول، 1387.
باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1376.
بیگدلی، محمد رضا، و دیگران، معلولین نامدار ایران و جهان، بی‌جا، سازمان آموزش و پرورش استثنایی، بی‌تا.
حاج سید جوادی، سید کمال، اثرآفرینان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول، 1377.
حسینی فسائی، حاج میرزا حسن، فارس‌نامه ناصری، تصحیح و تحشیه: منصور رستگاری فسائی، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1367.
دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جدید، 1373.
دیوان حاجب شیرازی بانضمام ترجیع‌بند «عشقنامه» حکیم ابوالقاسم امری، به‏کوشش مهدی آصفی، تهران، انتشارات جمهوری، چاپ اول، 1372.
رکن‏زاده (آدمیت)، محمد حسن، دانشمندان و سخن‌سرایان فارس، کتاب فروشی‌های اسلامیه و خیام، چاپ اول، 1377.
شیخ مفید «داور»، مرآت الفصاحه «تذکره شاعران فارسی»، تصحیح و تکمیل: دکتر محمود طاووسی، نوید شیراز، چاپ اول، 1371.
صدر حاج سید جوادی، احمد، و دیگران، دائرةالمعارف تشیّع، تهران، نشر شهید سعید محبی، چاپ چهارم، 1380.
مشیر سلیمی، علی اکبر، سخنوران نابینا یا کوران روشن بین (شاعران کور)، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فریدون علمی، چاپ اول، 1344.
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی از آغاز تا پایان قرن دهم هجری، تهران، فروغی، چاپ دوم، 1361.
هدایت، رضا قلی خان، تذکره ریاض العارفین، تصحیح و تحشیه: نصرت الله فروهر، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1388.

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *