کتاب ابوالعلاء معری دانشمند نابینا

ابوالعلاء معَرّی
دانشمند نابینا، زاهد و قناعت پیشه

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
پدیدآورنده: قدرت الله عفتی
ناظر علمی: محمد نوری
تاریخ: تابستان ۱۳۹۱
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲ دورنگار: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com   info@HandicapCenter.com

هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه ۵
بخش اول: سرگذشت ۷
—تولد و رشد ۷
—خاندان ۷
—نابینایی و تحصیلات ۸
—بازگشت به وطن و تدریس ۱۰
—فعالیت‏ها و آراء ۱۱
—وفات ۱۵
بخش دوم: ابوالعلاء در دیدگاه دیگران ۱۷
—توصیف سلیمی ۱۷
—گزارش معلولین نامدار ایران و جهان ۲۳
—توصیف دایرة‏المعارف بزرگ اسلامی ۲۶
—توصیف دایرة‏المعارف تشیّع ۳۷
—گزارش صفدی ۳۸
—گزارش زرکلی ۵۱
بخش سوم: مأخذشناسی ۵۵
—الف: آثار ابوالعلاء ۵۵
—ب: درباره ابوالعلاء معَرّی ۵۸
—مآخذ ۹۱

مقدمه
ابوالعلای معرّی (۳۶۳-۴۴۹ق) از دانشمندان بزرگ نابینا در سده ۴و۵ قمری است که به رغم نابینایی شهرت جهانی کسب کرده است. وی با سخت‏کوشی و استفاده از فرصت‏ها توانست در ادبیات عرب، قرآن کریم و اخلاق و عرفان به مدارج بالایی برسد. چند نکته در زندگی او آموزنده است و روشندلان در عصرهای دیگر می‏توانند به او اقتداء کرده و از او سرمشق و الگو بگیرند: ۱ـ با اینکه خانواده او از کارگزاران دولتی بودند و مقام و مکنت و رفاه نسبی داشتند ولی ابوالعلاء با قناعت، کم مصرف کردن و با اندک مال وقفی روزگار گذراند و به مدارج عالی رسید. متأسفانه برخی روشندلان و معلولان فکر می‏کنند باید همه نوع امکانات برایشان فراهم باشد تا بتوانند مسیر دانش و شهرت را طی کنند. در حالی که زندگی ابوالعلاء گویای این نکته است که با قناعت و با اندک امکانات نیز می‏توان پیشرفت داشت.
۲ـ نخبگان آن روزگار و عوامل دولتی علیه ابوالعلاء شده بودند و جو شدید و مسموم علیه او ساخته بودند و می‏گفتند او زندیق و کافر است. اما او با عدم توجه به همه جوسازی‏ها به دنبال دانش و کسب معنویت و پیشرفت بود.
۳ـ به رغم جو ضد شیعی آن روزگار در شامات، او با شجاعت از امام حسین(ع) و حضرت علی(ع) به بزرگی یاد کرده و از تشیع دفاع کرده است.
دفتر فرهنگ معلولین درصدد است با چاپ و نشر زندگی‏نامه فرهیختگان معلول، راه صحیح را به معلولان نشان دهد. از استادان و پژوهشگران خواهش داریم، مشکلات و اشکالات را تذکر فرمایند.
محمد نوری

بخش اول: سرگذشت

تولد و رشد
ابوالعلاء مَعَرّی (أبوالعلاء المعری)، نام کاملش احمد بن عبدالله بن سلیمان القضاعی التنوفی المعری است. او را شاعر و فیلسوف عرب دانسته¬اند.
وی در غروب روز جمعه ۲۷ ربیع¬الاول ۳۶۳ق (مطابق با ۱۰ دی ۳۵۲ش) در شهر کوچکی به نام نعمان در بین شهر حلب و شهر حماه، در سرزمین شام، کشور سوریه فعلی دیده به جهان گشود.
خاندان
اجداد ایشان از شخصیت¬های برجسته و سرشناس در علم و قضاء بودند. پدربزرگش «سلیمان» قاضی شهر معره النعمان (شهری در استان إدلب در سوریه) بود و بعد قاضی شهر حمص شد و در سال ۲۹۰ق در شهر حمص فوت کرد.
عموی ابوالعلاء، یعنی محمد، مکنی به ابوبکر، قائم مقام پدرش بود و بعد از فوت پدرش قاضی شهر حمص شد. و بعد از ایشان پدر ابوالعلاء «ابو محمد عبدالله» قاضی حمص گردید.
برادران ابوالعلاء از شاعران و ادیبان بزرگ عصر خود بودند، یکی از برادرانش به نام ابوالمجد ثانی، عالم فاضل، ادیب، و قاضی شهر معره بود و بعد به شهر شیزر و از آنجا به حماة رفت و در سال ۴۹۲ق در همانجا فوت کرد .
مادر ابوالعلاء از دودمان آل سبیکه بود که در علم و ادب شهرت فراوانی داشتند .
نابینایی و تحصیلات
ایشان که ملقب به رهین المحبسین بود در مدت دو سال، بر اثر بیماری آبله چشم¬های خود را کاملاً از دست داد. ابوالعلاء در سن چهارسالگی مریضی آبله گرفت، در سن شش سالگی کاملاً کور شد و با وجود نابینانی کامل، با اشتیاق تمام به آموختن علوم مختلف پرداخت .
نخستین استاد این کودک نابینا، پدرش «عبدالله» بود که به ایشان صرف و نحو را آموخت، وی نزد برادرش علوم قرآن را فرا گرفت، و در ۱۱ سالگی سرودن شعر را شروع نمود.
وی برای ادامه تحصیل به شهر حلب رفته و نزد محمد بن عبدالله سعد، علم نحو را کامل آموخت و از بزرگان آن شهر بهره¬مند شد.
حلب در آن زمان در تحت فرمانروایی سیف¬الدوله حمدانی بود، و او بزرگان و عالمانی را از سراسر جهان اسلام در شهر حلب گردآورده و نهضت علمی عظیمی به راه انداخته بود، هر چند در زمان ابوالعلاء، سیف¬الدوله حمدانی زنده نبود ولی نهضت علمی‏ای که به راه انداخته بود، همچنان در شهر حلب وجود داشت و ابوالعلاء از آن علمای بزرگ بهره¬مند شد.
ابوالعلاء برای کسب علم از شهر حلب به انطاکیه (شهری در کنار رودخانه عاصی در سوریه) مهاجرت نمود و از این پایتخت علوم اسلامی در آن عصر بهره¬های فراوانی برد. در سال ۳۹۸ق به بغداد که پایتخت عباسیان بود مهاجرت نمود. این مهاجرت زمانی بود که قوت عباسیان رو به افول گذاشته بود و دارالخلافه عباسیان ـ «بغداد» ـ، کانون آشوب و شورش‏های سیاسی میان ترکان، دیلمان و عباسیان بود، از سوی دیگر در این شعر میان متکلمان و فقیهان شیعه و سنی جدال و مناظره¬های علمی گسترده وجود داشت.
ابوالعلاء در این شهر، در جلسات علمی شرکت می¬کرد، وی با وجود نابینایی، از علوم مختلف مانند ادبیات، شعر، فلسفه و … مطالبی می¬گفت که موجب حیرت حاضران می‏شد، هم‌چنین با بیان مطالب علمی، مجالس علما را به چالش می-کشید.
ابوالعلاء زمانی آهنگ سفر به بغداد نمود که ۳۵ ساله بود و شهرت علمی او به مراکز علمی آن دوران رسیده بود، بنابراین علمای بغداد وی را از قبل می¬شناختند، و در این زمان او را در مجالس علمی خود می¬دیدند.
ابوالعلاء حدود یک سال در بغداد ماند تا از کتابخانه¬های ارزشمند و گنجینه¬های پربهای علمی آن استفاده کند، در همین سال بود که با سید مرتضی علم¬الهدی دیدارهای داشت.
بازگشت به وطن و تدریس
خبر بیماری مادرش موجب بازگشت شتاب زده از بغداد به وطنش «معره» گردید. هر چند که دیگر مادرش را ندید، چون قبل از رسیدن به معره، مادرش بدرود حیات گفته و به جهان آخرت پر کشیده بود. ابوالعلاء بعد از آن هیچ سفری نرفت، و در همان منزل مسکونی¬اش به تدریس شاگردان که از جاهای مختلف بر ای کسب علم به خدمتش می¬رسیدند مشغول بود.
ابوالعلاء با وجود درآمد اندکش، سخاوتمندانه به فقیران رسیدگی می¬کرد. او هرگز ازدواج ننموده و در تمام عمر مجرد باقی ماند، وی که اندامی لاغر، قامتی کوتاه، جسمی رنجور و رخساری آبله¬گون داشت ، با انتخاب گوشه¬نشینی کمتر از منزل بیرون می¬آمد. این منزل¬نشینی، به قول خودش، برای ایشان زندان در زندان شد، یعنی موجب زندان کوری و زندان گوشه¬نشینی برای او گردید.
فعالیت‏ها و آراء
ابوالعلای معری دوستان و دشمنان زیادی داشت، از همان زمان حیات اش، بسیاری بر پای وی می پیچیدند و برای رفتارهایش از وی توضیح می خواستند. گروهی وی را به بد دینی و کفر و الحاد متهم کردند و چون گیاهخوار بود وی را پیرو بودا و دین براهمه پنداشتند. همچنین گفته¬اند که بعضی-ها، اشعارش را کفرآمیز می¬خواندند و به او نسبت کفر می-دادند تا سبب هلاکتش را فراهم آورند.
برای نمونه ابوالعلاء پس از آنکه تنهایی اختیار کرد، از خوردن هر نوع گوشت دوری نمود، و فرآورده‌هایی مانند شیر و تخم مرغ و عسل و گوشت را که از حیوانات تهیه می‌شد استفاده نمی‌کرد. در بیشتر یاد داشت‌های عربی گفته شده که ابوالعلاء در اواخر عمر خویش سه روز بستری شد و طبیب او برایش سوپ جوجه تجویز نمود. هنگامی که ابولعلاء از این موضوع با خبر گردید گفت: ای جوجه چون تو را ناتوان دیده‌اند خوردنت را تجویز کرده‌اند. ای جوجه چرا مثل شیر شرربار نشدی تا کس نتواند تو را بکشد. قوی¬ها همیشه قبل از مرگشان، ضعیف‌ها را در دفاع از خود می¬کشند.
یا از شعرهای فلسفی ایشان بیت¬هایی را می¬گرفتند، تا او را به کفر و بی¬دینی متهم کنند. خلاصه هر کسی، از یک بیت شعرش او را متهم به کفر یا موحد خداپرست می¬خواند.
در صورتی¬که باید توجه داشت که از یک شعر فلسفی پیچیده نمی¬توان بر عقاید شاعر آگاه شد. باید قبل و بعد اشعار را نیز مطالعه کرد. و باید دانست که شاعر، همواره حدیث نفس نمی‏کند و از خود نمی¬گوید.
برادر ابوالعلا، مفتی مذهب شافعی بود اما ابوالعلاء اشعاری در مدح اهل بیت(ع) و کتابی در فضائل امیر مومنان(ع) دارد، از این رو ابن شهرآشوب در مناقب، آقابزرگ تهرانی در الذریعه و سیدحسن صدر در تأسیس الشیعه وی را پیرو مذهب شیعه دانسته¬اند.
قاضی ابوالفتح گفته است: «روزی در خلوت بر ابوالعلاء معری در معره وارد شدم؛ او متوجه ورودم نشد و این ابیات را انشاء می¬نمود».
کم غودرت غادة کعاب/ و عَمَّرَت أُمُّها العجوز
احرزها الولدان خوفاً/ والقبر حرزُلها حریزُ
یحوز أن تبطیءَ المنایا/ والخلدُ فی الدهرِ لایحوزُ
چه بسیارند دختران دوشیزه¬ نارس پستان سیمین بدنی که عجوزه دنیا آن¬ها را به خاک سپرد؛ در حالی¬که مادرانشان چندان زندگی کردند تا پیر و فرتوت شدند.
والدینشان از بیم مکر روزگار همواره آن¬ها را در حرز خود، نگهبان بودند و اینک، تنگنای لحد آن¬ها را در حرز دارد.
قلم تقدیر بر لوح قضا چنین نگاشته است که هر نفس، شربت مرگ چشد و هر چند که در این سرای فانی بیشتر زندگی کند، عاقبت از مرگ گریزی ندارد؛ چرا که هیچ کس در این عالم جاودانه نیست.
پس بارها آه کشید و این آیات را تلاوت کرد: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَةِ ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ * وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ * يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ».
«در اين (سرگذشت‌هاى عبرت انگيز و حوادث شوم و دردناكى كه بر گذشتگان گذشت) علامت و نشانه‏اى است (براى يافتن راه حق) براى كسانى كه از عذاب آخرت مى‏ترسند آن روزى است كه همه مردم براى آن جمع مى‏شوند و آن روزى است كه مشهود همگان است* و ما آن (مجازات) را جز تا زمان محدودى، تأخير نمى‏اندازيم* هنگامى كه آن روز فرا رسد هيچ كس جز به اراده پروردگار سخن نمى‏گويد* گروهى در آنجا شقى و گروهى سعيدند، گروهى خوشبخت و گروه ديگرى بدبختند».
در پی آن، فریادی کشیده شدیداً گریست؛ سپس خود را بر زمین افکند و از هوش رفت؛ مدتی بعد سر برداشته غبار از صورت خود پاک کرد و دوبار گفت: وسبحان من تکلم بهذا فی القدم؛
من که در حال او سیر می¬کردم؛ به او سلام کردم؛ پس از جواب، زمان آمدنم را جویا شد. گفتم: « اینک به خدمت رسیدم و ادامه دادم: یا سیدی، تو را چه شده؟
گفت: وای ابوالفتح، ]ابیاتی از کلام مخلوق را نوشتم و[ آیاتی از کلام خالق را تلاوت کردم، بر من گران افتاد و انقلاب خاطر دست داد.»
قاضی می¬گوید: «پس از مشاهده¬ی آن حالات بر من روشن شد که عقیدتی درست و طریقتی نیکو دارد و چنان در اعتقادات خود ثابت قدم است که اصلاً شک و گمان در او راه نیافته است.»
وی در رثای امام علی(ع) و فرزند شهیدش حسین(ع) ابیاتی مشهور دارد که در «ادب الطّف أو شعراء الحسین»، جلد دوم، ص ۲۹۸، آمده است.
بعضی نوشته اند که داعی الدعاة دولت فاطمی در مصر از او خواست تا اسلام را بپذیرد و یا به حکم ارتداد گردن زده شود. ابوالعلا چون چنین دید، زهر خورد و خودکشی کرد. اکنون نامه¬های داعی الدعاة با ابوالعلا موجود است که نشان می دهد حاکم فاطمی مصر از ابوالعلاء توضیحاتی خواسته است ولی چیزی مبنی بر خودکشی ابوالعلاء و تندخویی حاکم با او ندارد.
همه این دشمنی¬ها نشان از عدم فهم افکار و سخنان او است. همچنین نشانه¬هایی از حسادت را با خود دارد.
ابن وردی می گوید که ابوالعلا را دشمن می داشتم چون از اهالی معره بود. یاقوت حموی نیز چون به اشعار ابوالعلا علاقه داشته به کفر و الحاد متهم شده است.
وفات
ابوالعلاء معری بیش از هشتاد سال عمر داشت، وی چهل و پنج سال از خوردن گوشت امتناع نمود. گویند وی در اواخر عمر بیمار شد و طبیب برای او جوجه¬ی تجویز کرد. وقتی جوجه را نزد وی آوردند آن¬را با دست پس زد و گفت چون ترا ضعیف یافتند، در نسخه¬های طبی خوردن تجویز کردند لکن از توله «بچه شیر» شیر بچه نامی نبردند.
بیماری ایشان را زمین¬گیر کرده بود، وی سه روز در بستر بیماری بود، در کنار بسترش بستگانش بودند، روز سوم گفت آنچه می¬گویم بنویسید، آن¬ها قلم و دوات آوردند، ایشان جملات پراکنده گفت و آن¬ها نوشتند.
ایشان در سن ۸۶ سالگی در شب¬جمعه ٔ سوم یا دوم ربیع-الاول و بقولی سیزدهم آن ماه در سال ۴۴۹ق در شهر معره دیده از جهان فروبست.
برای وی تشییع جنازه مفصلی به عمل آمده، چنان وسیع بود که می¬گویند دویست نفر قاری قرآن بر سر مزارش گرد آمدند و قرآن قرائت کردند، و همچنین بیش از چهارصد و هشتاد شاعر در سوگ او مرثیه¬سرائی کردند. برای او آرامگاهی ساخته بودند و وقتی خراب شد، دولت سوریه اقدام به ساخت مجدد آن نموده است.

بخش دوم: ابوالعلاء در دیدگاه دیگران

توصیف سلیمی
ابوالعلاء معری که نام کوچک او احمد است و جشن هزاره¬ی ولادت این سخنور و نویسنده و روانشناس بنام تازی در سال ۱۳۲۴ش در کشور عراق برگزار شد. وی در عصر روز آدینه ۲۷ ربیع¬الاول ۳۶۳ق در معرة النعمان نزدیک شهر حلب از شهر های کشور سوریه پا به جهان هستی گذاشت.
بیماری آبله در طول دو سال از چهارسالگی تا شش سالگی دو دیده¬اش را یکی پس از دیگری کور کرد و با وجود نابینایی ظاهر، با اشتیاقی تمام به آموختن علم و ادب پرداخت.
ابیات زیر از جمله¬ی اشعار اوست که درباره¬ کوری و شکایت از رنج درونی خود گفته است:
«آیا خدای بزرگ و دادگر، مرا زندگانی می¬بخشد در حالیکه هر باده¬ی ذخیره شده باید روزی مصرف شود.»
«پلک¬های چشم از بی¬خوابی بسیار شکایت کردند ولی درمان آن¬ها تیغ جراحی است»
«برای پایان شب تیره¬ی زندگی بسیار صبر کردم که صبح می‏شود و روشنی می¬رسد.»
«چشمی برای راه¬پیمایی شب و روز ندارم چون کور هستم و راه برایم روشن نیست.»
«کوری چشم، کوری در دین و آرزو را در پی دارد، و درازی شب یلدای من به اندازه سه شب است.»
خانواده¬ی ابوالعلاء خاندان علم وادب و قضاوت بود. ابوالعلاء نخست مقدمات صرف و نحو و ادب را نزد پدرش عبدالله فرا گرفت، آنگاه به شهر حلب رفت؛
حلب در آن زمان پایتخت سیف¬الدوله حمدانی بود، این پادشاه علماء و فقها را از هر سو در آن¬جا گرد آورد که یک نهضت بزرگ علمی و ادبی پدید آمد، با آنکه هنگام رفتن ابوالعلاء به شهر حلب، سیف¬الدوله حیات نداشت ولی آثار علمی به جا مانده اساسی نبود که به این زودی¬ها از میان برود.
ابوالعلاء در شهر حلب که دانشگاه آن زمان بود از مجالس درس و بحث و ادب بزرگترین دانشمندان بهره¬¬ها برد و برای اکمال معلومات به انطاکیه رفت در حالی¬که دانشمندی لغت-دان، سخنور و نویسنده¬ای چیره¬دست شده بود.
انطاکیه که چند بار میان رومی¬ها و سلجوقیان دست به دست شده بود یکی از پایگاه¬های بزرگ دانشی جهان اسلام به شمار می¬رفت، آموزشگاه¬هایی در آن پدید آمد که کتاب¬های باستانی و گران¬بهائی از ملت¬های گوناگون را در برداشت. ابوالعلاء در بررسی این کتاب¬ها، رساله¬ها، نسخه¬های نایاب فرو رفت و اندوخته¬های دانشی فراوانی برداشت. این معلومات جدید در ساختمان روانی و عقلانی و ادبی او بسیار مؤثر گشت و آثاری در آینده به جای گذاشت.
ابوالعلاء در ۳۹۸ق شامات را پشت سر گذاشت و به عراق رفت. در بغداد ساکن گردید. در این هنگام دارالخلافه¬ی عباسی، کانون شورش و آشوب سیاسی میان ترک و دیلم بود . از یکسو میان شیعه و سنی، فقیهان و متکلمین، شافعی و حنبلی، از دیگر سو مناقشه سیاست و مجالس جدال و مناظره، بازار گرمی داشت، با همه این پراکندگی¬ها و اختلافات که زاییده¬ی ضعف و انحطاط خلافت و بی¬کفایتی خلفا بود، مکتب علمی که شهرت جهانی داشت همان درخشندگی و شهرت جهانی خود را در زمان ابوالعلاء نشان می¬داد¬.
یکی از این دو مکتب: «بیت¬الحکمه» ای بود که هارون الرشید بنیاد کرد و آن¬ را بیت¬الحکمه¬ی قدیم می¬گفتند و دیگری بنیانگذارش، شاپور پسر اردشیر وزیر بود و آن¬را بیت¬الحکمه¬ی جدید می¬نامیدند، که سال ۳۸۱ق بناگذاری شد. این دو مرکز دانش و حکمت دارای معتبرترین کتاب¬های موثق و مؤثری در عرفان و رشته¬های دیگر بود که هرچه می¬خواست در دسترس او می¬گذاشت.
ابوالعلاء در بغداد با دانشمندان بزرگی برخورد داشت، شرکت در مجالسات با طرح مقالات علمی و فلسفی، فرّ و شکوهی به مجالس درس و مناظره بخشید. با وجود نابینایی او از هر دو چشم، نور بصیرت و روشن¬بینی دیده¬ی باطن او در احاطه به علوم، طبع و وقار او و قلب آتشین وی در چکامه سرایی، عالی بود. سرودن شعر به زبان فلسفه، از خصوصیات این اعجوبه نابینای عرب بود که انجمن دانشمندان و سخنوران را شگفت¬زده می‏ساخت.
چکامه¬ها و ترانه¬های ادبی و فلسفی ابوالعلاء چند بار در مسجد جامع منصوری خوانده شد (جامع منصوری صحنه¬ی هنرنمایی خطیبان و سخنوران بود). آوازه¬ی بلند فیلسوف معرّه در سراسر عراق پیچید. دانشوران و فرهنگ دوستان از گوشه و کنار برای دیدار این مرد بزرگ و بهره¬مند شدن از معلومات او به بغداد روی آوردند.
چنانکه ابوالعلاء می¬گوید: رفتن او به بغداد و دیدن جایگاه بزرگ خلافت عباسی، چیزی بر دانش و ادب او نیفزود. وی می¬گوید: در بیست سالگی دیگر نیازی به استاد و راهنما نداشت.
سفر این اُعجوبه به بغداد برای چند چیز بود، از جمله فرار از آشفتگی‏های سیاسی حلب و شامات که بر سر ریاست و فرمانروائی میان امیران و فرمانروایان آل حمدان در گرفت.
همین اتفاق آشفتگی و کشمکش بر اثر ضعف خلافت در بغداد نیز وجود داشت. ابوالعلاء در اینجا هم نتوانست راحت باشد.
چون سخنوری چاپلوس و ریزه¬خوار و مدیحه¬گو و صله بگیر نبود. از اینرو با دست تهی به بغداد آمد و پس از یک سال و چند ماه باز با سربلندی و تهی دستی به زادگاه خود بازگشت. شهرت او در کشورهای اسلامی از بغداد تا دیوار چین را گرفت.
خبر بیماری مادرش موجب برگشتن ناگهانی وی از بغداد و عزلت گزیدن وی در معرّه شد. در معرّه به تدریس ادبیات و تعلیم حکمت و فلسفه پرداخت. شاگردانش روز افزون شد و بنابر تحقیقات آقای مقدسی (امراء الشعر) پس از بازگشت به معرّه حال و روزگارش بهبود یافت ولی از کتاب لزومیات (دیوان دوم شعرش) برمی¬آید که تا مدتی دراز از تاریخ مراجعت از بغداد دست تنگ بوده وابیات زیر او شاهد این مدعاست:
(نفس، مرا به کارهای ناممکن تشویق می¬کند و این تشویق مرا به نومیدی می¬گراید.)
(متهم بودن به ثروتمندی سبب شده که مورد چشم¬داشت مردم باشم)
(گمراهان می¬گویند خدا ترا غنی کرده است، دروغ می¬گویند بله غیر مرا غنی کرده است.)
(زندگی سراسر رنج است و محنت و ناکامی، جز وقت گذراندن سودی در آن نیست.)
ابوالعلاء در عین تهیدستی به بینوایان و نیازمندان کمک می-کرد، از اینرو می¬توان گفت که تنگدستی وی نسبی بود، یعنی نسبت به مردمی که همشأن او بودند، وی تنگدست بود.
با وجود همه اینها میهمانانش زیاد بودند و از سنگینی سایه برخی یا سبک¬روحی آنان رنج می¬برد چنانکه خود در این -باره ابیاتی به شرح زیر دارد:
(ای دوست باور کن که ثروتی ندارم، در حالیکه مهمانان و طفیلی من زیاد شده¬اند.)
(از اینرو مهمانان گروهی عصا بدست دارند و جمعی شمشیر به کف.)
(پول¬های آنها سره و بیغش است ولی روح آنان اگر بررسی شود، پر از غش می¬باشد.)
او در زادگاه خود دارائی و درآمد اندکی داشت، درآمد سالانه‌اش ۳۰ دینار بود و این مبلغ را با خدمتگزارانش تقسیم کرده بود، به ناچار قناعت می¬کرد و زندگی را به سختی می‌گذرانید. او میل نداشت شعر و ادب را وسیله ارتزاق خویش کند یعنی با گردآوری مال و منال از راه شعر و مدیحه سرائی آبروی خود را بریزد.
ابوالعلاء اندامی لاغر، قامتی کوتاه، جسمی رنجور و رخساری آبله¬گون داشت. در پایان زندگی زمین¬گیر شد و در هنگام مرگ سه روز بستری شد و در سن ۸۶ سالگی به روز آدینه نیمه اول ربیع¬الاول سال ۴۴۹ق برابر با سال ۹۹۳ میلادی در معرّه زندگی را بدرود گفت.
از جنازه¬ی ابوالعلاء بزرگترین تشییع به عمل آمد، چنانکه دویست تن قاری قرآن بر مزار او گرد آمدند و ۴۸۱ تن از شاعر در سوگ او مرثیه سرودند.
آرامگاه او چون خراب شد، حکومت سوریه درصدد ساختن آرامگاه جدیدی برای ابوالعلاء برآمده است.
گزارش معلولین نامدار ایران و جهان
ابوالعلاء معری در بیست و هفتم ربیع¬الاول سال ۳۶۳ق، در شهر حلب از شهرهای سوریه چشم به جهان گشود. در طی سنین چهار تا شش سالگی، بیماری آبله منجر به نابینایی وی گردید. از همان اوان کودکی به تحصیل علم و دانش¬اندوزی علاقه¬ای وافر داشت، مقدمات ادبیات و صرف و نحو را نزد پدرش فراگرفت و سپس در محضر ادبا و فقهای شهر حلب شرکت کرد از خرمن دانش آنان بهره گرفت و سپس جهت تکمیل معلومات به انطاکیه رفت و اندکی بعد نویسنده و شاعری چیره¬دست شد.
نابینایی از هر دو چشم، نور بصیرت و روشن¬بینی و دیده¬ی باطن او را در احاطه به علوم متجلی ساخت چکامه گرایی، تبدیل به درس فلسفه، شعر و سرودن شعر به زبان فلسفه از خصوصیات این نابغه¬ی نابینای عرب بود که انجمن دانشمندان و سخنوران را موجب شگفتی می¬ساخت.
مدت یک¬سال در بغداد به مکاتب دانشمندان آن دیار رفت و سپس به زادگاهش بازگشت و به تدریس و تحقیق پرداخت.
معری از لحاظ قدرت اندیشه و هوش و حافظه، در تاریخ عرب مانند نداشت. در اظهار عقیده خود به حدی جسور بود که در مقابل صاحبان قدرت ایستادگی می¬کرد و از در هم کوبیدن بعضی از معتقدات نادرست مردم باکی نداشت. مردی بلندنظر، مشکل پسند و با اراده بود، به کمک کسی دل نبست و از ثروتمندان هدیه¬ای نپذیرفت. او به راستی مردی معتقد، با ایمان و خداشناس بود. کتاب لزومیات او به راستی دائرة‏المعارف کوچک از علوم، ادبیات، تاریخ جنگ¬های قدیم عرب، اخبار پیشینیان، قرآن، حدیث، فقه و سایر علوم تجربی، و مقدار زیادی از علوم طبیعی و فلسفی است.
این سخنور فیلسوف با قدرت انتقادی خویش، بسیاری از اشتباهات اهل کلام را مطرح کرد و آنها را با محک عقل بررسی یا با حقیقت قیاس کرد و یا با ذکر مثالی آنرا رد نمود و یا به آنچه به تجربه ثابت شده و ضروری است اعتراف داشت.
دکتر طه حسین نویسنده نابینای مصری در سال ۱۳۲۳ش کتابی درباره ابوالعلای معری منتشر کرد به نام کتاب «بهشت و دوزخ» او و دیگر خاورشناسان معتقدند که «دانته» سخنور و نویسنده بزرگ ایتالیایی کتاب جاویدان خود را به نام «کمدی الهی» از اندیشه معری و از رساله «الغفران» او گرفته، چون این کتاب از نمونه¬های ادب تازی است و اروپا نیز در قرون وسطی تحت تأثیر علم و ادب خاور بوده، بنابراین نمی¬توان گفت ادیبی مانند «دانته» ایتالیایی با تمام شهرتش او را نمی‌شناخته و از رساله «الغفران» ابوالعلا که برترین اثر اوست آگاهی نداشته است.
معری را می¬توان تقریباً با خیام سنجید، زیرا از لحاظ آزادی فکر و برخی مسائل دیگر به هم نزدیکند. چنانکه هر دو به ناتوانایی عقل از دریافت علت آفرینش و حل معمای عالم وجود، گواهی دارند.
ولی خیام مانند معری بدبین نبوده و معتقد بود که نباید زندگی کوتاه را بر خود تلخ سازیم
ناصر خسرو قبادی در سفرنامه می¬گوید: او را در معرة-النعمان دیدم، او دائماً روزه¬دار و قائم¬اللیل بود. تا آخر عمر زن نگرفت. معری در میان تازیان و سعدی از بین فارسی زبانان از جمله کسانی هستند که در نظم و نثر استادند و می-توان هر یک را هم نویسنده چیره دست و هم سخنوری توانا دانست.
ابوالعلاء سرانجام در سن ۸۶سالگی در سال ۴۴۹ق در معره زندگی را بدرود گفت، بزرگترین تشییع از جنازه ابوالعلاء به عمل آمد. چنانکه دویست تن قاری قرآن بر مزار او گرد آمدند و چهارصد و هشتاد و یک شاعر در مرگ او مرثیه سرودند.
منابع: شاعران کور؛ تاریخ تمدن؛ ریحانة الادب؛ فرهنگ معین.
توصیف دایرة‏المعارف بزرگ اسلامی
ابوالعلاء معری، احمد بن عبدالله بن سلیمان تنوخی (۲۷ ربیع الاول ۳۶۳-۴۴۹ق/ ۲۶ دسامبر ۹۷۳-۱۰۵۷م)، شاعر و اندیشمند برجسته¬ی نابینای عرب است، هرچند او زندگانی پرماجرایی نداشته و بیشتر عمر خود را در کناره¬گیری از مردم و گوشه‌نشینی گذرانده است، امّا آگاهی ما از زندگانی او کم نیست.
ابوالعلاء در معرة النعمان، شهر کوچکی میان حلب و حماه، زاده شد. نیاکان وی همه از شخصیت¬های برجسته و سرشناس به شمار می¬رفته¬اند و اکثر آنان اهل حدیث و ادب و نیز قاضیان معرة النعمان بوده¬اند. پدرش ادیب، لغوی و شاعر بوده است. وی ۳ پسر به نام¬های ابوالمجد محمد بن عبدالله، ابوالعلاء و ابوالهیثم عبدالواحد داشته است. ابوالهیثم شعر نغز می¬سروده و ابوالعلاء راوی و گردآورنده اشعاری برای پسرش ابونصر زید بن عبدالواحد بوده است. برادر بزرگتر ابوالعلاء، ابوالمجد دو پسر به نام¬های ابومحمد عبدالله و ابوالحسن علی داشته است. ابومحمد در ۴۴۳ق قاضی معرة النعمان بوده و دیوان شعر و رسائلی نیز داشته است. ابوالحسن نیز در همان شهر و حماة قاضی بوده است. وی نزد عمویش ابوالعلاء درس می¬خوانده و آنچه ابوالعلاء املا می¬کرده، او می¬نوشت.
ابوالعلاء در ۴ سالگی دچار آبله شد و در اثر آن چشم راستش از پرده¬ای سپید پوشیده شد و چشم چپش به کلّی گود افتاد و وی بینایی را از دست داد؛ چهره¬اش نیز آبله¬گون شد. گفته می‏شود که ابوالعلاء پیکری نحیف داشت.
ابوالعلاء نخست قرآن را، به چندین روایت، نزد چند تن از شیوخ زمانش فرا گرفت. لغت و نحو را نیز نزد پدر خود و نیز ابوبکر محمد بن مسعود بن فرج نحوی آموخت، در نوجوانی به حلب رفت و در آنجا نزد محمد بن عبدالله بن سعد نحوی، راوی اشعار مُتنبّی آموزش دید و احتمالاً همین برخورد با اشعار مُتنبّی انگیزه¬ی وی شدکه بعدها از ستایشگران متنبی و شارح اشعار او شد.
وی حدیث را نیز نزد پدر، جدّ و برادر خود ابوالمجد و چند تن دیگر آموخته بود. همچنین گفته می¬شود که ادب و لغت را نزد چند تن از شاگردان ابن خالویه فرا گرفت.
ابوالعلاء در پی آموختن بیشتر، سفری به طرابلس شام کرد و از کتابخانه¬های آنجا بهره گرفت. وی بر سر راه خود از شهر لاذقیه نیز گذر کرد و در آنجا در «دیر فاروس» به راهبی برخورد که با دانش¬های یونانی آشنایی داشت و ابوالعلاء از وی سخنان و عقاید فیلسوفان یونان را شنید که گویا در اندیشه¬ی او اثر نهاد و انگیزه¬ی برخی از عقاید انحرافی وی در اشعارش شد
ابوالعلاء در ۳۹۸ق راهی بغداد شد و در ۳۹۹ق به آنجا رسید و یک سال و ۷ ماه در آن شهر ماند. گفته می¬شود که انگیزه-ی سفر به بغداد شکایت بردن از بعضی نوّاب حلب بوده که به وقف موروثی او دست درازی کرده بودند، اما ظاهراً قصد واقعی ابوالعلاء از سفر به بغداد، فراگیری بیشتر دانش¬های ادبی و به ویژه دستیابی به کتابخانه¬ی بزرگ آنجا بوده که سرپرستی آن را عبدالسلام بصری، معروف به واجکا بر عهده داشته است.
گفته می¬شود که وی همچنین از بزرگان بغداد برای رفع دست اندازی به موقوفه¬ی خود یاری خواسته، امّا نتیجه¬ای نگرفت. اکنون حقیقت امر را می¬توان در گفتار خود ابوالعلاء جست و جو کرد: وی از یک سو، در نامه¬ای که پس از آگاهی از مرگ مادرش، از بغداد به دایی خود، ابوالقاسم علی می-نویسد، می‏گوید که وی گمان می¬کرده است که بتواند در بغداد بماند، زیرا در آنجا علم را بیشتر از سنگریزه¬ها در مناسک عقبه یافته و سپس از مردمان بغداد به نیکی یاد می¬کند و مهربانی¬ها و خوش¬رفتاری¬های ایشان را می¬ستاید، امّا از سوی دیگر، می‏افزاید که برای طلب علم یا مال از اهل بغداد به آنجا نرفته است، زیرا از ۲۰ سالگی، دیگر نیازی به آموختن از یک عراقی یا شامی نداشت، بلکه آنچه وی را به سوی بغداد کشانده، کتابخانه آنجا بوده است.
وی در نامه دیگری که برای اهل معرة النعمان فرستاده، ولی به دست ایشان نرسیده است، می¬نویسد که سفر وی به بغداد برای دستیابی به مال فراوان یا دیدار با مردمان نبوده، بلکه او ترجیح می¬داد در که دارالعلم اقامت کند. وی بار دیگر از مردمان بغداد به نیکی یاد می¬کند که در ستایش از او و فضل غلو می¬کرده و اموالشان را بی¬دریغ در اختیار او می¬نهاده¬اند.
نام ابوالعلاء در بغداد مشهور شده بود و دیوان «سقط الزند» را نزد او می¬خواندند. وی در بغداد همچنین با شریف رضی و سید مرتضی معاشرت داشت و آن دو، دانش و تیزهوشی وی را می¬ستوده¬اند.
ابوالعلاء در ۴۰۰ق/ ۱۰۱۰م از بغداد به معرة النعمان بازگشت و از آن زمان تا پایان عمر خانه¬نشین شد. وی خود را «گروگان دو زندان» – زندان نابینایی و زندان خانه¬نشینی و گوشه‏گیری ‏نامیده است.
ابوالعلاء در همان نامه که از بغداد برای اهالی معرة النعمان فرستاده بود، تصمیمش را به خانه¬نشینی اعلام می¬دارد و می‏گوید که تلخ و شیرین روزگار را چشیده و نیک و بد آن را آزموده و به این نتیجه رسیده است که پسندیده¬ترین کاری که می¬تواند در زندگی انجام دهد، عزلت گزیدن و از مردم کناره‏گرفتن است. وی می¬نویسد که این تصمیم خود را با گروهی مورد اعتماد درمیان گذاشت همگی این دور اندیشی را پسندیده بوده¬اند. سپس می¬افزاید که این تصمیم را ناگهانی نگرفته، بلکه این امر زاییده¬ی اندیشه¬ی سال¬های متمادی و طولانی است.
ویژگی‌های اخلاقی:
تقریباً همه منابع مربوط به ابوالعلاء درباره چند ویژگی وی، همزبانند: خانه¬نشینی و مردم¬گریزی، قناعت، استغنا، زهد و پرهیزگاری، احتراز از گوشتخواری و بسنده کردن به خوراک‏های گیاهی و امتناع از ازدواج.
گفته می¬شود که ابوالعلاء از دارایی دنیایی بهره¬ی زیادی نداشت و از درآمد موقوفه¬ای که به ارث به او رسیده بود و خویشاوندان وی نیز در آن سهیم بودند، ارتزاق می¬کرد.
سالیانه، ۳۰ دینار از آن موقوفه درآمد داشت؛ نیمی از آن را به خدمتکاران خود می¬داد با بقیه¬ی آن زندگی را به قناعت می¬گذراند. خوراکش عدس پخته، شیرینییش انجیر، جامه¬اش از پارچه¬ای خشن پنبه¬ای و فرشش در زمستان نمد و در تابستان حصیری از نی بود.
آنچه ناصرخسرو در سفرنامه، در شرح عبورش از معرة النعمان درباره ابوالعلاء گزارش می¬دهد، یا گزافه¬ای است از راه شنیده‏هایش، یا تحریف نوشته¬ی او از سوی دیگران است. در آنجا گفته می¬شود که ابوالعلاء «نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگزاران فراوان، همه¬ی شهر او را چون بندگان بودند». مطلب درست این¬ است که می¬افزاید «خود طریق زهد پیش گرفته بود، گلیمی پوشیده و در خانه نشسته، نیم من نان جوین را تبه کرده، و جز آن هیچ نخورد».
درباره استغنای ابوالعلاء گفته می¬شود که المستنصر¬بالله، خلیفه فاطمی مصر(د ۴۸۷ق)، مال حلالی از بیت¬المال به ابوالعلاء بخشید، اما وی نپذیرفت و در شعری گفت که او ارزاق را طلب نمی¬کند، زیرا خدا رزقش را به وی می¬رساند و می¬داند که اگر کسی قوتی به او بدهد، آن نیز بیشتر از حق اوست.
همچنین آمده است که ابونصر هبة¬الله بن موسی المؤید فی الدین، به فرماندار حلب و معرة النعمان نامه¬ای نوشت و از او خواست که مال کافی برای تهیّه¬ی همه وسایل زندگانی، از جمله لذیذترین خوراک¬ها، در اختیار ابوالعلاء بگذارد، امّا وی نپذیرفت.
ابوالعلاء از معدود شاعرانی است که در مدح و ستایش صاحبان مال و جاه- جز برای دو سه تن، آن هم در شعرهای دوران جوانیش- شعر نسروده است. وی در مقدمه-ی دیوانش «سقط الزند» صریحاً می¬گوید که هرگز سروده-های خود را به گوش رئیسان نرسانده و در طلب پاداش، مدح کسی را نگفته است. نوشته¬اند که علی بن جعفر بن فلاح (فلاحی)، وزیر خلیفه¬ی فاطمی «الحاکم بامرالله» به «عزیز-الدوله» فرماندار حلب از سوی حاکم، نامه¬ای نوشت و از او خواست که ابوالعلاء را به مصر ببرد تا در آنجا برای او «دارالعلمی» بنا کند و خراج معرة النعمان را در اختیار او نهد. عزیز الدوله به معرة النعمان رفت و با ابوالعلاء دیدار کرد و آن پیشنهاد را با او در میان نهاد. ابوالعلاء از او مهلت خواست و نامه¬ای برای فلاحی فرستاد و از پذیرفتن پیشنهاد وی عذر خواست.
عزیز¬الدوله، ابوالعلاء را محترم می¬داشت و از او خواسته بود که برایش کتاب¬هایی تصنیف کند. ابوالعلاء کتاب «الصاهل و الشاحج» و کتاب «القائف» را به نام وی املاء کرد که کتاب دوم با مرگ عزیز¬الدوله ناتمام ماند.
در بیشتر منابع از استعدادهای ویژه ابوالعلاء سخن رفته است. در یکجا گفته ابوالحسن مصیصی شاعر، نقل می¬شود که در معرة النعمان یکی از شگفتی¬های روزگار را دیده است و آن شاعری نابینا بوده است که شطرنج و نرد بازی می¬کرد و در هر فنی از جدّ و هزل سخن می¬گفته و خدا را سپاس می-گزارده که وی را نابینا کرده و از دیدن بدخویان نفرت‏انگیز آسوده ساخته است.
گزارش¬های بسیاری نیز درباره نیروی حافظه بی مانند ابوالعلاء آمده است که از آن میان به نقل یکی بسنده می¬شود: از ابونصر المؤید فی الدین، نقل می¬شود که در معرة النعمان، همراه برادرش به دیدار ابوالعلاء رفته و در حضور وی با برادر به فارسی سخن گفته، سپس با ابوالعلاء به گفت¬و¬گو پرداخته و از شنیده¬هایش درباره قدرت حافظه¬ی وی اظهار شگفتی کرده و از او خواسته است که نمونه¬ای از حافظه¬اش به وی بنماید. ابوالعلاء نیز به وی گفته است که اگر بخواهد، وی می¬تواند گفت¬و¬گویی که او به فارسی با برادرش داشته است، برایش تکرار کند. آنگاه ابوالعلاء، بی آنکه فارسی بداند، آن گفت و گو را بی¬کم و کاست برای مؤید تکرار کرده بود.
ابوالعلاء عمر خود را در دوران پرآشوبی گذراند. وی از کنج عزلت خود، با دیده¬ی دل به همه¬ی رویدادهای پیرامون خود، به ویژه به آنچه در زادگاهش و اطراف آن می¬گذشت، می‏نگریست. دوران عمر وی سرشار از درگیری¬ها و کشاکش هاست: درگیری خلفای عباسی با ایرانیان و ترکان، از یک سو و درگیری¬های فرمانروایان محلی و قبایل عرب بدوی و نیز کشاکش و رقابت عباسیان با خلفای فاطمی مصر و نفوذ قرمطیان و فاطمیان در دمشق و حلب، از سوی دیگر، و سرانجام مهاجرت امپراطوری بیزانس و نفوذ آن در آن نواحی است؛ این رویدادهای تاریخی همواره با تاریخ حلب و معرة النعمان درآمیخته بوده است و برخی از آنها در اشعار ابوالعلاء معری منعکس شده‏اند.

شاگردان و کاتبان:
با وجود اینکه ابوالعلاء معری خانه¬نشینی و گوشه گیری گزیده بود و چنانکه خود بارها در اشعارش بیان می¬کند، تنهایی را بر معاشرت بر مردمان ترجیح می¬داد، اما از چنان شهرتی برخوردار بوده است که دیگران را به سوی او می-کشانده تا نزد او درس بخوانند و چیزهایی را که تنها او می-دانسته است، از وی بیاموزند.
هر یک از شاگردان او، خودشان از قاضیان، ادیبان و راویان برجسته¬ی روزگار خویش بوده¬اند. ابن عدیم ۴۹ تن از شاگردان سرشناس او را نام می¬برد. از برجسته¬ترین شاگردان، ابوزکریا یحیی بن علی خطیب تبریزی، مؤلف کتاب «تهذیب اصلاح المنطق»، ابومکارم عبدالوارث بن محمد بن عبدالنعم ابهری بوده¬اند.
ابن عدیم نقل می¬کند که این دو از برجستگان ادب و متبحر در علوم عرب و از وابستگان به ابوالعلاء بوده و چندی را به بهره¬گیری از او گذرانده¬اند، چنانکه بسیاری از منابع گزارش-هایی از خطیب تبریزی آورده‌اند که برای آموزش نزد ابوالعلاء رفت، کیسه¬ای پر از سکه زر به وی داد و از او خواست که آن را به یکی از خدمتکاران دهد تا در مدتی که نزد ابوالعلاء است، صرف خوراک و دیگر نیازمندی¬های وی کند.
ابوالعلاء کیسه را گرفت و نزد خود نگه داشت و به وکیلش فرمان داد که نیازمندی¬های خطیب را در مدتی که در معرة النعمان است، تأمین کند. روزی که خطیب قصد رفتن از معرة النعمان کرد و برای وداع نزد ابوالعلاء رفت، وی آن کیسه را به او بازگرداند، چون می¬دانست که خطیب فردی فقیر و به آن نیاز¬مند است.
کاتبان ویژه ابوالعلاء ۴ تن بوده¬اند که نامه¬های وی و نیز آثار نظم و نثر او را می¬نوشته¬اند:
۱. برادرزاده¬اش ابومحمد عبدالله بن محمد، که به عمویش مهربانی داشت، به او خدمت و در بیماری از او پرستاری می‏کرد. خود او نیز دیوان شعر داشته و در ۴۴۳ق قاضی معرة النعمان بوده است. ابوالعلاء در چند بیت او را ستوده و از خدمات او سپاسگزاری کرده است.
۲. برادرزاده¬ی دیگرش ابوالحسن علی بن محمد، که او نیز در ۴۵۱ق منصب قضای معرة النعمان را داشته است. وی همه آثار ابوالعلاء را از او شنیده و آنها را نوشته است.
۳. جعفر بن احمد بن صالح، که از خویشاوندان سببی وی بوده و خطی خوش داشت، بسیاری از کتاب‌های ادبی را بر ابوالعلاء می‌خواند و آثار وی را می‌نوشت.
۴. ابوالحسن علی بن عبدالله، متولی اوقاف جامع معرة النعمان که همه آثار ابوالعلاء را در چندین نسخه با خطی خوش می‏نوشت. چند تن از شخصیت¬های معرة النعمان نیز کاتبان ابوالعلاء بوده¬اند.
ابوالعلاء در ۸۶ سالگی، پس از سه روز بیماری که در اثر آن نیروی فکری خود را نیز از دست داده بود و در املاء به اطرافیانش دچار خلط و اشتباه می¬شد، در ۱۳ ربیع¬الاول ۴۴۹ق درگذشت. قبر وی همچنان در معرة النعمان بر جای مانده است.
توصیف دایرة‏المعارف تشیّع
ابوالعلاء معری، احمد بن عبدالله بن سلیمان(۳۶۳-۴۴۹ق)، شاعر بزرگ عرب بود، وی بر اثر آبله نابینا شد، لیکن به برکت حافظه و هوش کم نظیرش، در فضل و ادب به درجات عالی رسید.
وی خردگرایی آزاد اندیش بود. زهد می‌ورزید، نماز و روزه بجای می‌آورد، ولی گاه در معاد و نبوت شک می‌کرد. در «لزومیات» می‌گوید: «لا امام سوی العقل». در رساله «الغفران» بر غلات می‌تازد وحضرت علی(ع) را از اکاذیب آنان مبری می‏داند و می¬گوید: «و علیّ له سابقة و محاسن کثیرة رائقة و کذالک جعفر بن محمد». در مرثیه امیرالمؤمنین و امام¬ حسین(ع) سه بیت مشهور دارد. ایشان با سید مرتضی گفتگو داشته است.
گزارش صفدی
أحمد بن عبدالله بن سليمان بن محمد بن سليمان بن أحمد بن سليمان بن داود ابن المطهر بن زياد بن ربيعة بن الحارث بن ربيعة بن أرقم بن أنور بن أسحم بن النعمان: و يقال له: ساطع الجَمَال بن عدى بن عبد غطفان بن عمرو بن سُرَيح بن خزيمة بن تيم الله بن أسد بن وبرة بن تغلب بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعة، المعرى التنوخى، أبوالعلاء. من أهل معرة النعمان، المشهور صاحب التصانيف المشهورة. كان آية فى الذكاء المفرط، عجباً فى الحافظة.
قال أبوسعد السمعانى فى كتاب «النسب»: ذكر تلميذه أبو زكريا التبريزى أنه كان قاعداً فى مسجده بمعرة النعمان بين يدى أبى العلاء يقرأ عليه شيئاً من تصانيفه. قال: و كنت قد أقمت عنده سنين، و لم أر أحداً من أهل بلدى، فدخل المسجد مغافصة بعض جيراننا للصلاة، فرأيته و عرفته، فتغيرت من الفرح، فقال لى أبو العلاء: إيش أصابك؟ فحكيت له أنى رأيت جاراً لى بعد أن لم ألق أحداً من أهل بلدى سنين، فقال لى: قم فكلمه، فقلت: حتى أتمم السبق، فقال لى: قم أنا أنتظر لك، فقمت و كلمته بلسان الأذربية شيئاً كثيراً، إلى أن سألت عن كل ما أردت، فلما رجعت و قعدت بين يديه قال لى: أى لسان هذا؟ قلت: هذا لسان أذربيجان، فقال لى: ما عرفت اللسان و لا فهمته، غير أنى حفظت ما قلتما، ثم أعاد علىَّ اللفظ بعينه من غير أن ينقص منه أو يزيد عليه جميع ما قلت. و قال جارى: فتعجبت غاية التعجب كيف حفظ ما لم يفهمه.
قلت: و هذا أمر معجز، فإنه بلغنا عن جماعة من الحفاظ و ما يحكى عن البديع الهمذانى و ابن الأنبارى و غيرهما، ما هو أمر قريب من الإمكان؛ لأن حفظ ما يفهمه الإنسان و يعرف تراكيبه أو مفرداته سهل، و أما إنه يحفظ ما لم يسمعه و لا يعلم مفرداته و لا مركباته، و هو أقل ما يكون أربعمائة سطر من سؤال غائب عن أهل بلده سنين و جوابه. و كان اطلاعه على اللغة و شواهدها أمر باهر.
قال الحافظ السلفى: أخبرنى أبو محمد عبدالله بن الوليد بن غريب الأيادى، أنه دخل مع عمه على أبى العلاء يزوره، فرآه قاعداً على سجادة لبد، و هو شيخ فان، فدعا لى و مسح على رأسى. قال: و كأنى أنظر إليه الساعة و إلى عينيه إحداهما نادرة و الأخرى غائرة جداً، و هو مجدور الوجه نحيفه.
و قال أبو منصور الثعالبى: و كان حدثنى أبو الحسين الدلفى المصيصى الشاعر، و هو ممن لقيته قديماً و حديثاً فى مدة ثلاثين سنة. قال: لقيت بمعرة النعمان عجباً من العجب، رأيت أعمى شاعراً، ظريفاً، يلعب بالشطرنج و النرد، و يدخل فى كل فن من الجد و الهزل، يكنى أبا العلاء، و سمعته يقول: أنا أحمد الله على العمى كما يحمده غيرى على البصر. انتهى.
و قال المعرى الشعر و هو ابن إحدى عشرة سنة أو اثنتى عشرة سنة، و رحل إلى بغداد، ثم رجع إلى المعرة، و كان رحيله إليها سنة ثمان و تسعين و ثلاثمائة. و أقام ببغداد سنة و سبعة أشهر.
و قصد أبا الحسن على بن عيسى الربعى النحوى ليقرأ عليه، فلما دخل عليه قال: ليصعد الاسطبل، و الاسطبل فى لغة أهل الشام الأعمى، فخرج مغضباً و لم يعد إليه.
و دخل على المرتضى أبى القاسم فعثر برجل، فقال: من هذا الكلب؟ فقال أبو العلاء: الكلب من لا يعرف للكلب سبعين اسماً، فقربه المرتضى و أدناه و اختبره، فوجده عالماً مشبعاً بالفطنة و الذكاء، فأقبل عليه إقبالاً كثيراً.
وكان المعرى يتعصب لأبى الطيب كثيراً و يفضله على بشار و أبى النواس و أبى تمام، و المرتضى يبغضه و يتعصب عليه، فجرى يوماً ذكره فتنقصه المرتضى و جعل يتتبع عيوبه، فقال المعرى: لو لم يكن للمتنبى من الشعر إلا قوله:
لك يا منازل فى القلوب منازل
لكفاه فضلاً و شرفاً، فغضب المرتضى و أمر به، فسُحِبَ برجله و أُخرج من مجلسه، و قال لمن بحضرته: أتدرون أى شيء أراد الأعمى بذكر هذه القصيدة؟ فإن لأبى الطيب ما هو أجود منها لم يذكرها، فقيل: السيد النقيب أعرف، فقال: أراد قوله:
و إذا أتتك مذمتى من ناقص/ فهى الشهادة لى بأنى كامل
و لما رجع المعرى لزم بيته، و سمى نفسه رهين المحبسين، يعنى حبس نفسه فى المنزل، و حبس عينيه بالعمى.
و كان قد رحل أولاً إلى طرابلس، و كانت بها خزائن كتب موقوفة، فأخذ منها ما أخذ من العلم. و اجتاز باللاذقية، و نزل ديراً كان به راهب له علم بأقوال الفلاسفة سمع كلامه، فحصل له بذلك شكوك، و الناس مختلفون فى أمره، و الأكثرون على إكفاره و إلحاده. و أورد له الإمام فخرالدين الرازى فى كتاب «الأربعين» قوله:
قلتم لنا صانع قديم/ قلنا صدقتم كذا نقول
ثم زعمتم بلا زمان / و لا مكن ألا فقولوا
هذا كلام له خبئ / معناه ليست لنا عقول
ثم قال الإمام بعد ذلك: و قد هذى هذا فى شعره.
و أما ياقوت، فقال: و كان متهما فى دينه، يرى رأى البراهمة، لا يرى إفساد الصورة، و لا يأكل لحماً، و لا يؤمن بالرسل، و لا بالبعث و النشور.
قال القاضى أبو يوسف عبدالسلام القزوينى: قال المعرى: لم أهج أحداً قط، فقلت له: صدقت، إلا الأنبياء، عليهم الصلاة و السلام، فتغير لونه، أو قال وجهه.
و دخل عليه القاضى المنازى، فذكر له ما يسمعه عن الناس من الطعن عليه، فقال: ما لى و للناس و قد تركت دنياهم، فقال له القاضى: و أخراهم، فقال: يا قاضى، و أخراهم، و جعل يكررها.
قال ابن الجوزى: و حدثنا عن أبى زكرياء أنه قال: قال لى المعرى: ما الذى تعتقد؟ فقلت فى نفسى: اليوم يتبين لى اعتقاده، فقلت له: ما أنا إلا شاك، فقال: و هكذا شيخك.
و أما الشيخ شمس‏الدين الذهبى، فحكم بزندقته فى ترجمة له طولها فى «تاريخ الإسلام» له، و ذكر فيها عنه قبائح. و أظن الحافظ السلفى قال: إنه تاب و أناب.
و أما الباخرزی، فقال فی حقه: ضریر ما له فی أنواع الأدب ضریب، و مکفوف فی قمیص الفضل ملفوف و محجوب خصمه الألد محجوج، قد طال فی ظلال الإسلام
آناؤه، ولكن ربما رشح بالإلحاد إناؤه، و عندنا خبر بصره، والله العالم ببصيرته، و المطلع على سريرته، و إنما تحدثت الألسن بإساءته لكتابه الذى زعم أنه عارض به القرآن، و عنونه بـ‍ «الفصول و الغايات محاذاة للسور و الآيات»، و أظهر من نفسه تلك الجناية، وجذ تلك الهوسات كما يجذ العير الصليانة، حتى قال فيه القاضى أبو جعفر محمد بن إسماعيل البحائي الزوزنى قصيدة أولها:
كلب عوى بمعرة النعمان / لما خلا عن ربقة الإيمان
أمعرة النعمان ما أنجبت إذ / أخرجت منك معرة العميان
و أما ابن العديم، فقال فى كتابه الذى سماه «التحرى فى دفع التجرى على أبى العلاء المعرى»: قرأت بخط أبى اليسر شاكر بن عبدالله بن سليمان المعرى أن المستنصر صاحب مصر بذل لأبى العلاء المعرى ما ببيت المال بالمعرة من الحلال، فلم يقبل منه شيئاً. و قال:
لا أطلب الأرزاق و ال‍مولى / يفيض على رزقى
إن أعط بعض القوت أع‍لم / أن ذلك فوق حقى
قال: و قرأت بخط أبى اليسر المعرى فى ذكره و كان، رضى الله عنه، يرمى من أهل الحسد له بالتعطيل، و يعمل تلامذته و غيرهم على لسانه الأشعار يضمنونها أقاويل الملحدة قصداً لهلاكه، و إيثاراً لإتلاف نفسه، فقال، رضى الله عنه:
حاول إهوانى قوم فما / واجهتهم إلا بإهوانى
يحرشونى بسعايانهم / فغيروا نية إخوانى
لو استطاعوا لوشوا بى إلى الم‍ريخ / فى الشهب و كيوان
و قال أيضاً:
غريت بذمى أمة / و بحمد خالقها غريت
و عبدت ربى ما استطع‍ت / من بريته بريت
و فرتنى الجهال حا / شدة علىّ و ما فريت
و جميع ما فاهوا به / كذب لعمرى حنبريت
انتهى.
قلت: أما الموضوع على لسانه، فلعله لا يخفى على من له لب. و أما الأشياء التى دونها و قالها فى لزوم ما لا يلزم، و فى استغفروا و استغفرى، فما فيه حيلة و هو كثير فيه ما فيه من القول بالتعطيل و الاستخفاف بالنبوات، و يحتمل أنه أرعوى و تاب بعد ذلك.
و حكى لى عن الشيخ كمال‏الدين بن الزملكانى، رحمه الله تعالى، أنه قال فى حقه: هو جوهرة جاءت إلى الوجود و ذهبت.
و سألت الحافظ فتح‏الدين بن محمد بن سيد الناس، فقلت له: ما كان رأى الشيخ تقى الدين بن دقيق العيد فى أبى العلاء؟ فقال: كان يقول: هو فى حيرة. قلت: و هذا أحسن ما يقال فى أمره؛ لأنه قال فى داليته التى فى «سقط الزند»:
خلق الناس للبقاء فضلت / أمة يحسبونهم للنفاد
إنما ينقلون من دار أعمال / إلى دار شقوة أو رشاد
ثم قال فى لزوم ما لا يلزم:
ضحكنا و كان الضحك منا سفاهة / و حق لسكان البسيطة أن يبكو
تحطمنا الأيام حتى كأننا / زجاج ولكن لا يعاد لنا سبك
فالأول اعتراف بالمعاد، و الثانى إنكار له. و هذه الأشياء فى كلامه كثيرة، و هو تناقض منه، و إلى الله ترجع الأمور. و من شعره:
رددت إلى مليك الخلق أمرى / فلم أسأل متى يقع الكسوف
و كم سلم الجهول من المنايا / و عوجل بالحمام الفيلسوف
و منه:
صرف الزمان مفرق الألفين / فاحكم إلهى بين ذاك و بينى
أنهيت عن قتل النفوس تعمداً / و بعثت تأخذها مع الملكين
و زعمت أن لها معاداً ثانياً / ما كان أغناها عن الحالين
و منه:
إذا ما ذكرنا آدما و فعاله / و تزويجه ابنيه بنتيه فى الخنا
علمنا بأن الخلق من نسل فاجر / و أن جميع الخلق من عنصر الزنا
فأجابه القاضى أبو محمد الحسن بن أبى عقامة اليمنى:
لعمرك أما فيك فالقول صادق / و تكذب فى الباقين من شط أو دنا
كذلك إقرار الفتى لازم له / و فى غيره لغو كذا جاء شرعنا
و من شعر المعرى:
يد بخمس مئين عسجد وديت / ما بالها قطعت فى ربع دينار
تحكم ما لنا إلا السكوت له / و أن نعوذ بمولانا من النار
قال ياقوت: لأن المعرى حمار لا يفقه شيئاً، و إلا فالمراد بهذا بين لو كانت اليد لا تقطع إلا فى سرقة خمس مائة دينار لكثرة سرقة ما دونها طمعاً فى النجاة، ولو كانت اليد تفدى بربع دينار لكثر قطعها، و يؤدى فيها ربع دينار دية عنها، نعوذ بالله من الضلال. انتهى.
قلت: و قال الشيخ علم الدين السخاوى يجيب المعرى راداً عليه:
صيانة العرض أغلاها و أرخصها / صيانة المال فافهم حكمة البارى
و من شعر المعرى:
هفت الحنيفة و النصارى ما اهتدت / و مجوس حارت و اليهود مضلله
اثنان أهل الأرض ذو عقل بلا / دين و آخر دين لا عقل له
فقال أبو رشاد ذوالفضائل أحمد بن محمد الإخسيكتي يرد عليه:
الدين آخذه و تاركه / لم يخف رشدهما و غيهما
جلان أهل الأرض قلت فقل / يا شيخ سوء أنت أيهما
قال سبط الجوزى فى «المرآة»: قال الغزالى: حدثنى يوسف بن على بأرض الهركار، قال: دخلت معرة النعمان و قد وشى وزير محمود بن صالح صاحب حلب إليه بأن المعرى زنديق لا يرى إفساد الصور، و يزعم أن الرسالة تحصل بصفاء العقل، فأمر محمود بحمله إليه و بعث خمسين فارساً ليحملوه، فأنزلهم أبو العلاء دار الضيافة، فدخل عليه عمه مسلم بن سليمان، و قال يا ابن أخى، قد نزلت بنا هذه الحادثة، الملك محمود يطلبك، فإن منعناك عجزنا، و إن أسلمناك كان عاراً علينا عند ذوى الذمام، و يركب تنوخا الذل و العار، فقال له: هون عليك يا عم، فلا بأس علينا، فلى سلطان يذب عنى، ثم قام فاغتسل و صلى إلى نصف الليل، ثم قال لغلامه: انظر إلى المريخ أين هو، قال: فى منزلة كذا و كذا، قال: زنه و اضرب تحته وتداً وشد فى رجلى خيطاً و اربطه إلى الوتد، ففعل غلامه ذلك، فسمعناه و هو يقول: يا قديم الأزل، يا علة العلل، يا صانع المخلوقات، و موجد الموجودات، أنا فى عزك الذى لا يرام، و كنفك الذى لا يضام، الضيوف الضيوف، الوزير الوزير، ثم ذكر كلمات لا تفهم، و إذا بهدَّة عظيمة، فسئُل عنها، فقيل: وقعت الدار على الضيوف الذين كانوا بها فقتلت الخمسين، و عند طلوع الشمس وقعت بطاقة من حلب على جناح طائر: لا تزعجوا الشيخ، فقد وقع الحمَّام على الوزير.
قال يوسف بن على: فلما شاهدت ذلك دخلت على المعرى، فقال: من أنت؟ قلت: أنا من أرض الهركار، فقال: زعموا أنى زنديق، ثم قال: اكتب، و أملى علىَّ و ذكر أبياتاً من قصيدة ذكرتها أنا، و أولها:
أستغفرالله فى أمنى و أوجالى / من غفلتى و توالى سوء أعمالى
قالوا هرمت ولم تطرق تهامة فى / مشاة وفد ولا ركبان أجمال
فقلت إنى ضرير و الذين لهم / رأى رأوا غير فرض الحج أمثالى
ما حج جدى ولم يحجج أبى و أخى / ولا ابن عمى ولم يعرف منى خالى
و حج عنهم قضاء بعدما ارتحلوا / قوم سيقضون عنى بعد ترحالى
فإن يفوزوا بغفران أفز معهم / أولا فإنى بنار مثلهم صالى
ولا أروم نعيماً لا يكون لهم / فيه نصيب و هم رهطى و أشكالى
فهل أسر إذا حمت محاسبتى / أم يقتضى الحكم تعتابى و تسألى
من لى برضوان أدعوه فيرحمنى / ولا أنادى مع الكفار أمثالى
باتوا وحتفى أمانيهم مصورة / و بت لم يخطروا منى على بال
و فوقوا لى سهاماً من سهامهم فأصبحت وقعاً عنى بأميال
فما ظنونك إذ جندى ملائكة / و جندهم بين طواف و بقال
لقيتهم بعصا موسى التى منعت / فرعون ملكاً و نجت آل إسرال
أقيم خمسى وصوم الدهر آلفه / وأد من الذكر أبكاراً بآصال
عيدين أفطر فى عامى إذا حضرا / عيد الأضاحى يقفو عيد شوال
إذا تنافست الجهال فى حلل / رأيتنى وخسيس القطن سربالى
لا آكل الحيوان الدهر مأثرة / أخاف من سوء أعمالى و آمالى
و أعبدالله لا أرجو مثابته / لكن تعبد إكرام و إجلال
أصون دينى عن جعل أؤمله / إذا تعبد أقوام بأجعال
وكان المعرى من بيت علم و فضل و ریاسة، له جماعة من أقاربه قضاة و علماء و شعراء، مثل سليمان بن أحمد بن سليمان جده قاضى المعرة، و ولى القضاء بحمص، و والده عبدالله بن سليمان، كان شاعراً، و أخيه محمد بن عبداللّه، و هو أسن من أبى العلاء، و له شعر، و أبى الهيثم أخى أبى العلاء، و له شعر، و جاء من بعده جماعة من أهل بيته ولوا القضاء، و قالوا الشعر، و رأسوا، ساقهم الصاحب كمال الدين بن العديم على الترتيب، و ذكر أشعارهم و أخبارهم فى مصنفه «دفع التجرى».
و قال الشعر و هو ابن إحدى عشرة سنة، و ولد يوم الجمعة عند مغيب الشمس لثلاث بقين من شهر ربيع الأول سنة ثلاث و ستين و ثلاثمائة بالمعرة، وتوفى ليلة الجمعة ثالث، و قيل: ثانى شهر ربيع‏الأول، و قيل: ثالث عشرة سنة تسع و أربعين و أربعمائة. وَ جُدّر فى السنة الثالثة من عُمُره فعمى، و كان يقول: لا أعرف من الألوان إلا الأحمر؛ لأنى ألبست فى الجدرى ثوباً مصبوغاً بالعصفر لا أعقل غير ذلك.
و لما مات رثاه على بن همام، فقال من قصيدة طويلة:
إن كنت تُرق الدماء زهادة / فلقد أرقت اليوم من عينى دماً
سيرت ذكرك فى البلاد كأنه / مسك فسامعه تضمخ أو فما
و أرى الحجيج إذا أرادوا ليلة / ذكراك أوجب فدية من أحرما
و قال أبو الرضا عبدالوهاب بن نوت المعرى يرثيه:
سمر الرماح و بيض الهند تشتور / فى أخذ ثأرك و الأقدار تعتذر
والدهر ناقد أهل العلم قاطبة / كأنهم بك فى ذا القبر قد قبروا
فهل ترى بك دار العلم عالمة / أن قد تزعزع منها الركن و الحجر
والعلم بعدك غِمد فات مُنصُله / والفهم بعدك قوس ما له وتر
و قد ذكرت تصانيفه، و قطعة صالحة من شعره فى «التاريخ الكبير» الذى لى،
فليكشف ذلك من هناك.
گزارش زرکلی
أَبُو العَلاء المَعَرِّي (٣۶٣-۴۴٩ ه‍ ٩٧٣-١٠۵٧ م) أحمد بن عبدالله بن سليمان، التنوخيّ المعري: شاعر فيلسوف. ولد و مات في معرة النعمان. كان نحيف الجسم، أصيب بالجدريّ صغيراً فعمی في السنة الرابعة من عمره. و قال الشعر و هو ابن إحدى عشرة سنة. و رحل إلى بغداد سنة ٣٩٨ ه‍ فأقام بها سنة و سبعة أشهر. و هو من بيت علم كبير في بلده.
ولما مات وقف على قبره ٨۴ شاعراً يرثونه. و كان يلعب بالشطرنج و النرد.
و إذا أراد التأليف أملى على كاتبه عليّ بن عبدالله بن أبي هاشم. و كان يحرّم إيلام الحيوان، ولم يأكل اللحم خمساً و أربعين سنة. و كان يلبس خشن الثياب. أما شعره و هو ديوان حكمته و فلسفته، فثلاثة أقسام: «لزوم ما لا يلزم- ط» و يعرف باللزوميات، و «سقط الزند- ط» و «ضوء السقط- خ» و قد تُرجم كثير من شعره إلى غير العربية و أما كتبه فكثيرة و فهرسها في معجم الأدباء.
و قال ابن خلكان: من تصانيفه كتاب «الأيك و الغصون» في الأدب يربى على مئة جزء. وله «تاج الحرة» في النساء و أخلاقهن و عظاتهن، أربع مئة كرأس، و «عبث الوليد- ط» شرح به و نقد ديوان البحتري، و «رسالة الملائكة- ط» صغيرة، و هي مقدمتها، ثم نشر المجمع العلمي الرسالة كاملة، و «اختيارات الأشعار، في الأبواب-خ» في أياصوفية و «شرح ديوان المتنبي- خ» جز آن، تم نسخهما سنة ١٠۵٩ ه‍، في خزانة الشيخ محمد طاهر بن عاشور، بتونس.
و «رسالة الغفران-ط» من أشهر كتبه، و «ملقى السبيل -ط» رسالة، و «مجموع رسائله- ط» و «خطبة الفصيح» ضمَّنها كل ما حواه فصيح ثعلب، و «الرسائل الإغريقية- خ» و «الرسالة المنبجية- خ» و «الفصول و الغايات-ط» الجزء الأول منه و «اللامع العزيزي- خ». في مخطوطات جامعة الرياض، و هو شرح لديوان المتنبي، ألفه لعزيز الدولة فاتك بن عبدالله (٢۴٠ ورقة) و لكثير من الباحثين تصانيف في آراء المعري و فلسفته، منها ليوسف البديعي «أوج التحري عن حيثية أبي العلاء المعري- ط» و لكمال الدين ابن العديم «الإنصاف و التحري، في دفع الظلم و التّجري، عن أبي العلاء المعري – ط» و لعبد العزيز الميمني«أبو العلاء و ما إليه- ط» و لزكي المحاسني «أبو العلاء المعري ناقد المجتمع- ط» و لسامي الكيالي «أبو العلاء المعري- ط» و لطه حسين «ذكري أبي العلاء-ط» و «مع أبي العلاء في سجنه- ط» و لأحمد تيمور «أبو العلاء المعري، نسبه و أخباره و شعره- ط» رسالة، و لعباس محمود العقاد «رجعة أبي العلاء- ط» و لوزارة المعارف المصرية «آثار أبي العلاء المعري- ط» و للمجمع العلمي العربي بدمشق، كتاب «المهرجان الألفي لأبي العلاء المعري- ط» .

بخش سوم: مأخذشناسی

الف: آثار ابوالعلاء
آمرزش، ابوالعلاء معری‌، تهذیب‌ و ترجمه‌ عبدالمحمد آیتی‌، تهران، اشرفی، ۱۳۴۷، ۱۳۰ص.
ابوالعلاء معری‬‬ (به همراه گزیده‌ای از متون)‬، یوحنا قمیر، ‏‫ترجمه حکیمی‌تهرانی، ‏‫با مقدمه و ویرایش سیدعباس ذهبی، تهران، ‏‫بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه‬، ‏‫۱۳۹۱، ۱۶۸ص.
اشارات ابو‌العلاء‌ معری، به انتخاب شکیبا ماهیار، تهران، الهام، ۱۳۹۰، ۹۸ص.
اشعار ابوالعلا معری، ترجمه منظوم و منثور امیرچناری، تهران، زوار، ۱۳۸۵، ۲۷۲ص.
حدیقة الحیوان فی لزومیات ابی العلاء المعری، الیاس سعدغالی، بی جا، بی نا، ۲۹۲ص.
دیوان‌ ابن‌ ابی‌ حصینیة …، سمعه‌ و شرحه‌ ابوالعلاء المعری، حققه‌ محمد اسعد طلس‌، بیروت، درا صارد، ۱۹۹۹م، ۲ جلد.
دیوان ابوالعلاء المعری، بیروت، المرکز الثقافی اللبنانی‏‫، بی جا، ۲ جلد.
دیوان سقط الزند ابوالعلا المعری، شرح و تعلیق یحیی شامی، بیروت، دارالفكر العربی، ۲۰۰۴م، ۲۵۶ص.
رسائل ابی العلا المعری، بغداد، مدرسه اكسفورد، بی نا، ۱۵۲ص.
رسائل ابی‌العلاء‌المعری مع شرحها، احمد بن عبدالله ابوالعلاء المعری، بیروت، عالم‌الکتب‏‫، ۱۴۰۴ق، ۳۶ص.
رساله الغفران‌، ابوالعلاء معری‌؛ ترجمه‌ حیدر شجاعی‌، تهران، فردوس، ۱۳۷۹، ۱۴۷ص.
رساله الغفران، ابوالعلاءالمعری؛ شرح و ایجاز کامل کیلانی، قاهره، مطبعه المعارف و مکتبتها بمصر‏‫، بی جا، بی نا.
رساله‌ الملائکته‌، املاء ابی‌ العلاء احمد بن‌ عبدالله ‌بن‌ سلیمان‌ التنوخی‌ المعری‌؛ عنی‌ بتحقیقه‌ و شرحه‌ و ضبطه‌ و معارضته‌ محمد سلیم‌ الجندی‌، بی جا، بی نا، ۳۰۰ص.
السفر الثانی‌، شروح‌ سقط الزند، آثار ابی‌العلاء المعری‌، قاهره، بی‏نا.
سقط الزند، ابوالعلاء المعری‌، شرحه‌ احمد شمس‌الدین‌، بیروت، بی‏نا، ۴۲۴ص.
شرح‌ التنیر علی‌ سقط الزند، لابی‌ العلاء المعری، شارح‌ ابن‌ طاهر النحوی، بیروت،
شرح فارسی دیوان ابوالعلا معری (سقط الزند)، محمود ابراهیمی، سنندج، دانشگاه كردستان، ۱۳۸۱، ۵۳۹ص.
شرح لزوم مالایلزم لابی العلاء المعری احمدبن عبدالله بن سلیمان التنوخی، طه حسین، قاهره، ابراهیم الابیاری، بی تا، ۱۹۵ص.
شروح‌ سقط الزند، لابی‌ زکریا یحیی‌بن‌ علی‌ التبریزی‌، ابی‌محمد عبدالله ‌بن‌ محمد البطلیوسی‌، ابی‌الفضل‌ قاسم ‌بن‌ حسین‌ الخوارزمی‌، القاهره‌، الدار القومیه‌ للطباعیه‌ و النشر‏‫، ۱۹۴۵م‬‏‫.
ضرام السقط في شرح سقط الزند(شرح ديوان ابوالعلاء المعري)، ملامحمد خراساني، تبریز، دارالطباعة دارالسلطنه تبريز، ۱۲۷۶ق.
الغفران‌، لابی‌ العلاء معری‌، تحقیق‌ و درس‌، تالیف‌ بنت‌الشاطی‌، مصر، بی نا، ۳۵۱ص.
لزوم‌ مالایلزم‌: اللزومیات، ابوالعلاء المعری‌، بیروت، دار صادر، ۲ جلد.
اللزومیات‌ او لزوم‌ مالایلزم‌، الشاعر ابی‌ العلاء المعری‌؛ وقف‌ علی‌ طبعه‌ و علق‌ علبه‌ شرق‌ یوضح‌ مبهمه‌ و یعرب‌ معجمه‌ عزیز افندی‌ زند، مصر: مطلبعه‌ المحروسه‌، ۱۸۹۱م.
اللزومیات‌، لابی‌ العلاء المعری‌، حققه‌ و اشرف‌ علی‌ طباعته‌ جماعته‌ من‌ الاخصائیین‌، بیروت، ۲ جلد.
مختارات من ابی العلاء المعری، بیروت، مكتبة صادر، بی نا، ۹۶ص.
منظومه‌ ابوالعلای‌ معری‌، اثر آوتیک‌ ایساهاکیان، ترجمه‌ آلک‌ خاچادوریال‌، بی جا، بی نا، ۴۴ص.
المهرجان ‌الالفی لابی العلاء المعری یشتمل علی وصف المهرجان الذی اقامه…، ابوالعلاء المعری، بیروت، دار صادر، ‏‫‏‏۱۴۱۴ق، ۳۹۷ص.
نثر ابی‌العلاء المعری دراسه فنیه، صلاح رزق، قاهره، درا غریب، ۱۴۲۷ق، ۲۸۵ص.
نظرات جدیده فی غفران ابی العلاء، عمرموسی‌ باشا، دمشق، طلاس، ۱۹۸۹م، ۳۱۲ص.
النظریة الخلیفة عند ابی‌ العلاء المعری‌ بین‌ الفلسفة والدین‌، سنا خضر، اسکندریه، دارالوفاء لدنیا، ۱۹۹۹م، ۴۰۶ص.

ب: درباره ابوالعلاء معَرّی
ب-۱: کتابها
آثار ابی العلاء المعری، السفر الاول تعریف القدماء بابی العلاء، طه حسین، تحقیق مصطفی السقا و محمود عبدالرحیم، قاهره، الدار القومیه للطباعه و النشر، ۱۳۸۴ق، ۶۹۵ص.
آراء ابي العلاء المعري، معروف بن عبدالغنى رصافی، بغداد، مطبعة المعارف، ۱۹۵۵م.
الآراء الفلسفیه عند ابی العلاء المعری و عمرالخیام، تغرید زعیمیان، قاهره،الدار الثقافیه للنشر، ۲۰۰۳م، ۲۹۵ص.
اباطیل‌ و اسمار، محمودمحمد شاکر، قاهره، مطبعه‌المدنی‏‫، بی تا، ۲ جلد در یک مجلد.
ابو العلاء المعری … ناقدا، ولید محمود خالص، عراق، وزاره الثقافه و الاعلام، دارالرشید، ۱۹۸۲م، ۳۳۷ص.
ابوالعلاء المعری الشاعر الحكیم، عمر فروخ، بیروت، دارالشروق الجدید، ۱۹۶۰م، ۱۷۶ص.
ابوالعلاء المعری او متاهات القول، عبدالفتاح كیلیطو، دار توبقال، الدار البیضاء، ۲۰۰۰م، ۸۶ص.
ابوالعلاء المعری حیاته شعره، سمیر الصارم، دمشق، درا کرم، بی نا، ۱۲۷ص.
ابوالعلاء المعری دراسه و مختارات، عبداللطیف شراره، لبنان، شركت العالمیه الكتاب، ۱۹۹۰م، ۲۸۸ص.
ابوالعلاء المعرّی الزاهد المفتری علیه، عبدالمجید دیاب، قاهره، الهیئة المصریه العامة للکتاب، ۱۹۸۶م، ۱۸۰ص.
ابوالعلاء المعری زوبعه الدهور، مارون عبود، تصحیح عبدالهادی هاشم، بیروت، دارمامون عبود، ۱۹۷۰م، ۱۹۹ص.
ابوالعلاء المعری‌ مبصر بین‌ عمیان‌، خلیل‌ شرف‌ الدین، بیروت، درا مکتبة هلال، ۱۹۹۵م، ۲۰۷ص.
ابوالعلاء المعری: دراسه فی معتقداته الدینیه، نرجس توحیدی‏فر، بیروت، دار صادر، ۲۰۱۱م، ۱۵۹ص.
ابوالعلاء المعری‌: رهین‌ الحسین، اعداد جعفر فریبانی‌، بیروت، دارالکتب‌ العلمیه‌، ۱۴۱۱ق، ۱۲۸ص.
ابوالعلاء المعری، احمد تیمور باشا، قاهره، لجنة التالیف و الترجمة و النشر، ۱۹۴۰م، ۱۴۰ص.
ابوالعلاء المعرى، اعداد محمد حسني مصطفي، مراجعه احمد عبدالله فرهود، حلب، دارالقلم العربى، ۱۴۱۹ق، ۱۹ص.
ابوالعلاء المعری، رضاءالدین فخرالدین، اورنبورغ، كریموف مسینوف، ۱۹۰۸م، ۷۲ص.
ابوالعلاء المعری، صالح بن محمد اشتر، بیروت، دارالشرق العربی، بی نا، ۱۳۵ص.
ابوالعلاء المعری، عائشه عبدالرحمن بنت الشاطی، قاهره، مكتبه مصر بالفجاله، بی تا، ۲۵۳ص.
ابوالعلاء المعری، ملامح حیاته و ادبه، محمد طاهر الحمصی، دمشق، دار ابن کثیر، ۱۹۹۲م، ۲۱۱ص.
ابوالعلاء المعری، یوحنا قمیر، بیروت، دارالمشرق، ۱۹۸۶م، ۹۵ص.
ابوالعلاء معری در بوته نقد ادب تطبیقی، نویسنده و مترجم نرجس توحیدی‌فر، تهران، امید؛ شفیعی، ۱۳۹۱، ۲۵۶ص.
ابوالعلاء معری، محمود فضیلت، تهران، زوار، ۱۳۹۰، ۲۱۴ص.
ابوالعلاء و لزومیاته: بحث مفصل فی سیرة ابی العلاء المعری، كمال الیازجی، بیروت، دارالجیل، ۱۴۰۸ق، ۶۶۲ص.
اثر كف البصر علی الصوره عند ابی العلا المعری، رسمیه موسی السقطی، باشراف شهیر القماوی، بغداد، وزاره التربیه، مطبعه اسعد، ۱۹۶۸م، ۳۶۸ص.
از سمرقند تا حلب: نگاهی گذرا بر اندیشه و احوال رودکی و ابوالعلا معری دو شاعر نابینای قرن چهارم هجری، غلام‌رضا خوش‌اقبال، شیراز، نشر نگره، ۱۳۹۱، ۱۴۸ص.
الاعمی‌ الذی‌ ابصر بعقله‌: قراءه‌ فی‌ «لزومیات» المعری‌، الطاهر الهمامی‌، تونس، الطاهر الهمامی‌، ۱۹۹۲م، ۶۸ص.
الانصاف و التحری، فی دفع الظلم و التجری عن ابی العلاء المعری، تالیف كمال الدین ابی حفص عمر بن ابی جراده عبدالعزیز المعروف بابن العدیم الحلی؛ دراسه و تحقیق عبدالعزیز حرفوش، بی جا، دار الجولان، ۲۰۰۷م، ۱۸۴ص.
اوج التحری عن حیثیه ابی العلاء المعری، یوسف البدیعی، دمشق، مطبعه الترقی، ۱۹۴۴م، ۱۷۶ص.
بانت‌ سعاد از کعب‌بن‌زهیر ابی‌سلمی‌ به‌انضمام‌ قصایدی‌ چند از ابوالعلاء معری‌ و متنبی‌ با شرح‌ لغات‌ و مفردات‌ و ترکیب‌ و ترجمه‌ ابیات، مترجم‌ محسن‌ راثی‌، تهران، آوام، ۱۳۸۴، ۱۴۴ص.
البناء اللفظی فی لزومیات المعری، مصطفی سعدنی، اسکندریه، منشاة المعارف، ۱۹۸۵م، ۲۸۴ص.
البنیه‌ القصصیه‌ فی‌ رساله‌ الصاهل‌ و الشاحج‌: لابی‌ العلاء المعری‌، بشیر الوسلاتی‌، دارالاتحاف‌ للنشر، ۱۴۰۹ق، ۱۵۶ص.
بین ابی العلاء المعری و داعی الدعاة الفاطمی: خمس رسائل مفیده، قاهره، مطبعة السلفیة، ۱۳۴۹ق، ۴۰ص.
التبری‌ من‌ معرة المعری‌ و تحفة الظرفاآ باسماء الخلفاء، تالیف‌ الحافظ جلال‌الدین‌ السیوطی‌؛ تحقیق‌ محمود محمد محمود، حسن‌ نصا، بیروت، دارالجیل، ۱۹۸۹م، ۱۳۴ص.
التفسیر الاجتماعی للشعر عند ابی العلاء المعری، عبدالكریم محمد حسین، دمشق، اتحاد الكتاب العرب، ۲۰۰۸م، ۲۲۹ص.
الجامع فی اخبار ابی العلاء المعری و آثاره، محمدسلیم الجندی؛ علق علیه و اشرف علی طبعه عبدالهادی هاشم، دمشق، مطبوعات المجمع العلمی العربی بدمشق، ۱۳۸۲ق، ۳ جلد.
حکیم‌ المعره‌: احمدبن‌ عبدالله‌ بن‌ سلیمان‌ المعری‌، عمر فروخ‌، بیروت، دار لبنان، ۱۹۸۶م، ۲۱۹ص.
خداوند خرد گزیدۀ دیوان لزوم مالایلزم/ ابوالعلاء معری؛ تحقیق، پژوهش و ترجمه علی گنجیان خناری، محمدحسن حسن‌زاده‌ نیری، تهران، علم و دانش، ۱۳۸۹، ۲۰۱ص.
در زندان ابوالعلاء، طه حسین، ترجمه حسین خدیو جم، تهران، کتابفروشی زوار، ۲۸۸ص.
درعیات شاعر اللیل ابی العلاء المعری: دراسه دلالیه، شلوای عمار، اربد، عالم الكتب الحدیث ، ۲۰۱۰م، ۶۸۲ص.
دفاع عن ابی العلاء المعری: أابو العلاء مومن مسلم، عبد المعین الملوحی، بیروت، دار الکنوز الادبیة،۱۹۹۴م، ۱۷۵ص.
رحلة الی‌ الدار الاخرة مع‌ المعری‌ و دانتی‌، عبدالقادر محمود، قاهره‌، مرکز الکتاب‌ للنشر ، ۱۹۹۷م، ۱۳۵ص.
رسالة الغفران‌ و کتب‌ اخری‌: الکومیه‌ یاالالهیة، رحلة الحجیم‌ … جمهوریة الافلاطون، حلمی‌ مراد، قاهره، مکتبة مصر، دارمصر للطباعة، ۱۹۹۱م، ۱۵۸ص.
الزمان فی الفکر‌الاسلامی (ابن سینا- الرازی الطبیب-المعری)، ابراهیم العاتی، بیروت، دار المنتخب العربی‏‫، ۱۴۱۳ق‬‏‫، ۳۰۳ص.
عالم المعری فی الغفران او رساله الغفران باسلوب عصری، للفنان محمود ابوالمجد، قاهره، الهیئه المصریه العامه للكتاب، ۲۰۰۸م
العروض و القوافی عند ابی العلاء المعری، محمد عبدالمجید الطویل، قاهره، دار غریب، ۲۰۰۵م، ۲۰۶ص.
عقاید فلسفی ابوالعلا فیلسوف معره درباره سیاست، توده مردم …، عمر فروخ، ترجمه حسین خدیو‌جم، تهران، امیرکبیر ،کتابهای جیبی‏‫‏‏، ۱۳۴۲، ۴۲۵ص؛ تهران، مروارید، ۱۳۴۲.
عقاید فلسفی ابوالعلا فیلسوف معره، عمر فروخ، [ترجمه] حسین خدیوجم، تهران، کتابهای جیبی.فرانکلین، ۱۳۴۸، ۳۵۰ص.
الفكر و الفن فی شعر ابی العلاء المعری: رویه نقدیه مصریه للتراث، صالح حسن الیظی، قاهره، درالمعارف، ۱۹۸۱م، ۵۰۰ص.
كشاف مصادر دراسة ابی العلاء المعری، مصطفی صالح، دمشق، مطبعه العلم، ۱۹۷۸م، ۳۵۸ص.
گفت‌ و شنود فلسفی‌ در زندان‌ ابوالعلا معری‌، طه‌ حسین، ترجمه حسین‌ خدیوجم، تهران، زوار، ۱۳۴۴، ۲۸۸ص.
اللزومیات لشاعر الفلاسفه و فیلسوف الشعراء ابی العلاء المعری، بیروت، دارالكتب العلمیه، ۱۴۲۲ق
لغة الشعر عند المعري دراسه لغویه فنیه فی سقط الزند، زهیر غازی زاهد، بیروت، عالم الکتب ؛ مکتبه النهضه العربیه، ۱۴۰۷ق، ۹۶ص.
لغه ابی العلاء المعری فی رساله الغفران، فاطمه الجامعی الحبابی، قاهره، دراالمعارف، ۱۹۸۸م، ۵۱۹ص.
المتغیرالادبی فی شروح سقط الزند لابی العلاء المعری، هشام القلفاط، اربد، عالم الكتب الحدیث، ۱۴۳۰ق، ۴۶۴ص.
المتنبی و ابوالعلاء المعری: رؤیة الابداع الانبی، صالح حسن الیظی، اسکندریه، دارالمعرفة الجامعیه، ۱۹۹۰م، ۲۴۲ص.
مصادر ثقافه ابی العلاء المعری، علی كنجیان خناری، قاهره، دار الثقافیه للنشر، ۲۰۰۱م .، ۲۶۳ص.
مع ابی‌العلاء فی رحلة حیاته، عائشه عبدالرحمن، بیروت، دارالکتاب‌العربی‏‫، ۱۴۱۸ق‮‬، ۳۱۹ص.
المعري ذلك المجهول، عبدالله علايلى، بیروت، منشورات الاديب، ۱۹۴۴م، ۱۴۲ص.
مقارنه‌ آراء عمرخیام‌ و ابی‌ العلاء المعری، تغرید زعیمیان‌، تهران‌، سازمان‌ انتشارات‌ جهاد دانشگاهی‌ ، ۱۳۸۵، ۱۱۸ص.
المکان‌ فی‌ رساله‌ الغفران‌ «اشکاله‌ و وظائفه»، عبدالوهاب‌ زغدان‌، تقدیم‌ محمد الخبو، تونس، دراصامد، ۱۹۹۵م، ۱۲۸ص.
نثر ابی العلاء المعری: دراسه فنیه، صلاح رزق، قاهره، دار غریب، ۲۰۰۶م، ۲۸۵ص.
النص و تفاعل المتلقی فی الخطاب الادبی عند المعری دراسه، حمید سمیر، دمشق، اتحاد الكتاب العربی، ۲۰۰۵ م، ۱۸۹ص.
النظریه الخلقیه عند ابی العلاء المعری بین الفلسفه و الدین، سناء خضر، اسکندریه، دارالوفاء لدینا، ۲۰۰۴م، ۴۰۶ص.
النقد الاجتماعي في آثار ابي العلاء المعرى، يسري سلامه، قاهره، دار المعارف بمصر، ۱۹۷۱م
نقد الشعر فی آثار ابی العلاء المعری، نادیا علی الدولة، دمشق، مكتبه ابی العلاء، ۱۹۹۸م، ۴۲۵ص.

ب-۲: مقالات
ب-۲-۱: مقالات فارسی
«آلفرد دو وینیی شاعری متفکر که چون خیام و ابوالعلاء معری، خالق راهم به محاکمه می‏خواند»، ضیاءالدین دهشیری، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش ۹۳-۹۴، بهار و تابستان ۱۳۵۵، ص ۱۷۷-۱۸۸.
«آن تیره چشم شاعر روشن بین»، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، نکته چینی‏های از ادب عربی: ۳۵ مقاله کوتاه و بلند، تهران، طرح نو، ۱۳۸۳.
«آن مرد با چشمانی از آتش/ زندگی و فلسفه ابوالعلای معری»، احمد شهدادی، ضمیمه خردنامه همشهری، ش۳، مهر ۱۳۸۲، ص ۱۱-۱۳.
«آیا ابوالعلاء معری ملحد بوده است؟»، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، شعر، ش۲۰، تابستان ۱۳۷۵، ص ۱۸-۲۱؛ نکته چینی‏های از ادب عربی: ۳۵ مقاله کوتاه و بلند، تهران، طرح نو، ۱۳۸۳.
«آیا خیام و ابوالعلای معری زندیق بوده‏اند؟»، جعفر آقایانی چاوشی، فرهنگ، ش ۵۳-۵۴، بهار ۱۳۸۴، ص ۴۱-۷۳.
«ابوالعلاء معری گردباد روزگار»، امیر هوشنگ دانایی، کیهان فرهنگی، ش ۲۰۴، مهر ۱۳۸۲، ص ۴۸-۵۰.
«ابوالعلاء معری»، مع خراسانی، ارمغان، ش ۱۰۵-۱۰۶، مرداد و شهریور ۱۳۰۸، ص ۳۶۳-۳۶۹.
«ابوالعلاء معری»، ناصر خسرو، ارمغان، دوره ۲۳، ش ۶-۷، شهریور و مهر ۱۳۲۷، ص ۳۱۱-۳۱۲.
«ابوالعلاي معري اسير سه زندان»، مهسا فاضلي، سپيده آفرين، ش، زمستان ۱۳۹۰ ، ص ۱۳.
«ابوالعلای معری و عمر خیام»، سید حسین خدیو جم و عمر فروخ، یغما، ش ۱۸۰، تیر ۱۳۴۲، ص ۱۷۳-۱۷۷.
«از عقل ناصرخسرو تا عقل ابوالعلاء پژوهشي تطبيقي در حوزه موضوعات و مضامين»، سیدمهدی مسبوق و هادی نظری، ادبيات تطبيقي (ادب و زبان نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني كرمان)، ش ۶، تابستان ۱۳۹۱، ص ۲۰۹-۲۳۹.
«بدبيني فلسفي در انديشه ابوالعلا معري و آرتور شوپنهاور»، علی گنجیان خناری، مطالعات ادبيات تطبيقي (ادبيات تطبيقي)، ش ۱۳، بهار ۱۳۸۹، ص ۱۳۷-۱۵۷.
«بررسی آرا و اندیشه های خیام و ابوالعلا معری»، امیر مقدم متقی، نامه پارسی، ش ۳۷، تابستان ۱۳۸۴، ص ۵-۲۶.
«بررسی آراء و اندیشه های شاعر عرب ابوالعلاء معری»، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، کتاب ماه ادبیات، ش ۱۴۱، تیر ۱۳۸۸، ص ۱۸-۲۰.
«بررسی تطبیقی افکار و عقاید ابوالعلاء و خیام»، لیلا امینی لاری و فضل الله میرقادری، بوستان ادب، ش۱، بهار ۱۳۸۸، ص ۱۵-۳۴.
«بررسی تطبیقی سیمای دنیا در شعر ناصرخسرو و ابوالعلا»، سید فضل الله میرقادری و منصوره غلامی، ادبیات تطبیقی(دانشگاه شهید باهنر کرمان)، ش ۱، پاییز ۱۳۸۸، ص ۲۰۷-۲۳۶.
«بررسی تطبیقی مفهوم مرگ در اندیشه ابوالعلاء معری و عمر خیام نیشابوری»، سید حسین سیدی و فرامرز آدینه کلات، ادبیات تطبیقی(دانشگاه شهید باهنرکرمان)، ش ۲، بهار ۱۳۸۹، ص ۱۱۷-۱۳۸.
«پیام‏آور عقل و آزادگی: ابوالعلا معری»، طه حسن، ترجمه عبدالحسن فرزاد، نگین، ش۱۶۹، مرداد ۱۳۵۶، ص ۳۴-۳۷.
«پیش درآمدی بر شناخت سبک ادبی ابوالعلاء المعری حکیم و شاعر قرن چهارم هجری»، جواد دامادی و صادق آئینه وند، مدرس علوم انسانی، ش۹، زمستان ۱۳۷۷، ص ۴۳-۶۰.
«تشاؤم در شعر ابوالعلای معری»، محمود خورسندی و رسول دهقان ضاد شهرضا، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش۱۸۱، بهار ۱۳۸۶، ص ۹۹-۱۱۸.
«جبر و اختيار در جهان بيني حافظ و معري»، محمد خاقانی و داوود نجاتی، پژوهش‏هاي ادب عرفاني (گوهر گويا)، ش ۱۴، تابستان ۱۳۸۹، ص ۱-۲۱.
«جبر و اختیار در لزومیات ابوالعلاء معری»، سید مهدی مسبوق و حدیثه فرزبود، پژوهش‌های اعتقادی کلامی، ش۲، تابستان ۱۳۹۰، ص ۱۵۳-۱۷۲.
«جشن هزار ساله تولد ابوالعلاء معری»، یادگار، ش ۳، آبان ۱۳۲۳، ص ۱-۱۲.
«خوش بيني يا بدبيني در آثار عمرالخيام و ابوالعلا المعري»، انسیه خزعلی، مجله علوم انساني، ش۱۳، بهار ۱۳۸۵، ص ۳۱-۴۷.
«خیام و ابوالعلاء»، مصاحبه شونده: عبدالحسن فرزاد، کتاب ماه ادبیات و فلسفه، ش۳۱، ارديبهشت ، ص ۴-۷.
«خیام و ابوالعلای معری»، خطیبی نوری، مهر، ش ۴۵، بهمن ۱۳۱۵، ص ۹۱۳-۹۲۰؛ ش ۴۶، اسفند ۱۳۱۵، ص ۱۰۲۱-۱۰۲۸؛ ش ۴۷، فروردین ۱۳۱۶، ص ۱۱۲۹-۱۱۳۸.
«داستان ابوالعلاء معری، فریدون مشیری»، بخارا، ش۳، آذر ۱۳۷۷، ص ۱۷۷-۱۷۹.
«دو عصیانگر عالم سوز: خیام و ابوالعلا»، قسمت سوم، عبدالحسن فرزاد، نگین، ش ۱۷۲، آبان ۱۳۵۸، ص ۱۹؛ ش ۱۷۳، آذر ۱۳۵۸، ص ۳۴-۳۶.
«زندگی و فلسفه ابوالعلاء معری»، عبدالرضا شهاب، کیهان فرهنگی، ش ۶۶، شهریور ۱۳۶۸، ص ۸-۱۱.
«سفر روحانی سنایی و ابوالعلاء»، مهدی سلمانی، پژوهشنامه زبان و ادبیات فارسی، ش۴، زمستان ۱۳۸۸، ص ۶۹-۸۶.
«عقاید فلسفی ابوالعلاء»، عمر فروخ، نگین، ش ۵۸، اسفند ۱۳۴۸، ص ۸۰-۸۱.
«معري شاعر است يا فيلسوف؟»، طه حسین، پژوهشنامه فرهنگ و ادب، ش ۵، پاييز و زمستان ۱۳۸۶، ص ۲۶۹-۲۸۱.
«المعري يبصر»، انیس المقدسی، المورد الصافی، ش۱۰، ۱۹۲۱م.
«مقایسه‌ای بین ابوالعلاء معری و خیام»، محمد فاضلی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، ش۵۲، زمستان ۱۳۵۶، ص ۷۷۸-۸۰۰.
«ملاحظاتی در باب زندگی و آثار ابوالعلاء»، عباس اقبال، ترجمه جمشید مظاهری، دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان)، دوره اول، ش ۱۳-۱۴، سال ۱۳۵۵، ص ۱۷۰-۱۸۰.
«منظومه ابوالعلای معری»، آوتیک ایساهاکیان، ترجمه هراند قوکاسیان، ارمغان، دوره ۳۵، ش ۵-۶، مرداد و شهریور ۱۳۴۵، ص ۲۴۲-۲۴۷؛ ش ۷، مهر ۱۳۴۵، ص ۳۱۹-۳۲۳؛ ش ۸، آبان ۱۳۴۵، ص ۳۵۹-۳۶۲؛ ش ۹، آذر ۱۳۴۵، ص ۴۰۹-۴۱۲.
«نابينايي در معره، شوريدگاني در ايران (بررسي زندگي، شعر، آرا و عقايد ابوالعلا معري و مقايسه او با خيام و صادق هدايت)»، حمیدرضا اردستانی رستمی، مطالعات ادبيات تطبيقي (ادبيات تطبيقي)، ش۱۲، زمستان ۱۳۸۸، ص ۱۱-۳۲.
«نقد و بررسی اندیشه ها و تعابیر مشترک در آثار ابوالعلاء معری و سعدی»، عبدالمیر چناری، شناخت، ش ۵۷، بهار ۱۳۸۷، ص ۴۷-۶۹.
«ویژگی‏های نگرش خیامی، باریکردی به شعر خیام و ابوالعلا»، سید مهدی زرقانی، نامه فرهنگستان، ش ۳۹، پاییز ۱۳۸۷، ص ۷-۲۴.
«ویژگی‏های نگرش خیامی، بارویکردی به شعر خیام و ابوالعلا»، نامه فرهنگستان، ش ۳۹، پاییز ۱۳۸۷، ص ۷-۲۴.
«یادی از ابوالعلاء معرّی»، محمد فاضلی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، ش۳۳، بهار ۱۳۵۲، ص ۹۴-۱۳۹.

ب-۲-۲: مقالات عربی
«آدم و لغته فی نظر کل من أبی العلاء و دانتی»، الیاس سعد غالی، المشرق، العدد ۷و۸ و ۹و۱۰، السنة الرابعة و الستون، تموز و آب و أیلول و تشرین الأول ۱۹۷۰م، ص ۴۶۵-۴۷۸.
«الاباحیة و أبوالعلاء (فی نظر الدکتور طه حسین)»، محمود باشو، العرفان، المجلد الثانی عشر، الجزء ۳ ،جمادی الأولی ۱۳۴۵ق، ص ۲۷۷-۲۸۵.
«إبتسامات و غزلیات من أدب أبی العلاء المعری»، محمد یوسف حسن، مجمع اللغة العربیة (مصر)، الجزء ۷۰ ، ذوالقعدة ۱۴۱۲ق، ص ۱۸۹-۲۰۴.
«إبن الشبل البغدادی و أبو العلاء المعری»، أحمد أمین، الثقافة، ش ۱۷۵، ربیع الثانی ۱۳۶۱ق، ص ۸-۱۱.
«أبو العلاء المعری (نظرة فی تاریخ صومه و نباتیته)»، الیاس سعد غالی، المعرفة، العدد ۲۰۹، تموز ۱۹۷۹م، ص ۹۸-۱۰۹.
«أبو العلاء المعری: المراة فی اللزومیات»، ناجیة مرانی، المورد، ش ۱۸، تابستان ۱۳۵۵، ص ۳۶-۴۲.
«أبو العلاء والصور الشعریة»، کامل السید شاهین، الازهر، السنة السادسة و الثلاثون، الجزء ۷، رمضان ۱۳۸۴ق، ص ۸۲۰.
«أبوالعلاء السیاسی»، عبدالحمید العبادی، الهلال، الجزء ۹، السنة السادسة و الأربعون، ۳ جمادی الأولی ۱۳۵۷،ص ۱۰۴۱-۱۰۴۶.
«أبوالعلاء اللغوی»، محمد توفیق رفعت باشا، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۵۱-۸۵۵.
«أبوالعلاء المعری (تألیف الدکتورة بنت الشاطئ)»، أحمد الجندی، المجمع اللغة العربیة بدمشق، المجلد الثالث و الأربعون، الجزء ۲، محرم ۱۳۸۸، ص ۴۵۲.
«أبوالعلاء المعری (نظرة فی تاریخ صومه و نباتیته)»، الیاس سعد غالی، المعرفة، ش ۲۰۹، تموز ۱۹۷۹م، ص ۹۸-۱۰۹.
«أبوالعلاء المعری أعجوبة القرون الوسطی ۳۶۳ – ۴۴۹ق – ۹۷۳ – ۱۰۵۷م»، إحسان الملائکة، الذخائر، ش۱۰، ربیع ۱۴۲۲ق، ص ۳-۲۰.
«أبوالعلاء المعری التفاؤل و الأثریة عند الشیخ»، الرسالة، العدد ۶۰۸، ۱۳ ربیع الأول ۱۳۶۴ ص ۱۹۰-۱۹۳؛ العدد ۶۰۹، ۲۰ ربیع الأول ۱۳۶۴، ص ۲۱۵-۲۱۸.
«أبوالعلاء المعری الشاعر الفیلسوف ولد سنة ۳۶۳ و توفی سنة ۴۴۹ق»، الهلال، السنة الخامسة عشرة، الجزء ۴ ، ۱۶ ذی القعدة ۱۳۲۴ ، ص ۱۹۵-۲۱۶.
«أبوالعلاء المعری بمناسبة عیده الألفی»، أحمد حسن الزیات، الرسالة، ش ۵۶۰، ربیع الآخر ۱۳۶۳ق، ص ۲۶۱-۲۶۲.
«أبوالعلاء المعری بین البصریین والکوفیین»، محمد عبدالمجید الطویل، کلیة دارالعلوم (جامعة القاهرة)، العدد ۱۵، ۱۹۹۲م، ص ۹۹-۱۲۶.
«أبوالعلاء المعری سطور من تاریخ حیاته»، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۴۶-۸۴۷.
«أبوالعلاء المعری شاعر الفلاسفة و فیلسوف الشعراء»، عیسی اسکندر المعلوف، المقتبس، المجلد ۵، الجزء ۶ ، ص ۳۵۳-۳۷۱.
«أبوالعلاء المعری فی «سقط الزند» و «اللزومیات»»، حسن الکرمی، اللغة العربیة الأردنی، المجلد الأول، العدد ۲۱ و ۲۲، شعبان ۱۴۰۳، ص ۱۶۷-۱۷۰.
«أبوالعلاء المعری فی المیزان»، عبدالکریم دهینة، منبر الاسلام، العدد ۵، السنة الثلاثة و الأربعون، جمادی الأولی ۱۴۰۵ق، ص ۸۲-۸۴.
«أبوالعلاء المعری فی مواجهة الإتهام بالإلحاد و الزندقة»، عبدالکریم الخطیب، الوعی الاسلامی، العدد ۱۷۲، ربیع الثانی ۱۳۹۹ق، ص ۴۷-۵۳؛ العدد ۱۷۳، جمادی الأولی ۱۳۹۹ق، ص ۸۳-۸۹.
«أبوالعلاء المعری ما له و ما علیه (حواریة)»، حامد حسن، المعرفة، العدد ۳۴۷ ، أغسطس ۱۹۹۲ ، ص ۱۰۹-۱۴۲.
«أبوالعلاء المعری معلما»، عبدالفتاح محمد علی محمد، التراث العربی، ش ۹۹-۱۰۰، رمضان ۱۴۲۶ق، ص ۱۴۱-۱۵۴.
«أبوالعلاء المعری و أخوان الصفاء»، سلیم الجندی، المجمع اللغة العربیة بدمشق، المجلد السادس عشر، العدد ۸، شعبان ۱۳۶۰ق، ص ۳۴۶-۳۵۱.
«أبوالعلاء المعری و الأندلس»، الزهراء، المجلد الثانی، العدد ۱، ۱۵ محرم ۱۳۴۴، ص ۳۹-۴۱.
«أبوالعلاء المعری واللغة»، إلیاس سعد غالی، اللسان العربی، الجزء ۱، المجلد السادس عشر، ۱۹۷۹م، ص ۷۷-۸۰.
«أبوالعلاء المعری و أمراء حلب»، السید رضوان، الاجتهاد، ش ۴، صیف ۱۴۱۰ق، ص ۲۴۵-۲۵۲.
أبوالعلاء المعری و حکام عصره، إبراهیم ونوس، المعرفة، ش ۳۸۸، کانون الثانی ۱۹۹۶م، ص ۲۱۰-۲۳۵.
«أبوالعلاء المعری و رسالة الغفران: الجانب الفکری فی رسالة ابن القارح»، محمد الحدیدی، الجدید، العدد ۲۳۴، ۱ أکتوبر ۱۹۸۱م، ص ۳۲-۳۵.
«أبوالعلاء المعری و فلسفة التاریخ بحث فی أحد جوانب الفلسفة العلانیة»، علی أدهم، المقتطف، العدد ۵، المجلد الثانی و التسعون، ۱ ربیع الأول ۱۳۵۷، ص ۴۹۱-۴۹۸.
«أبوالعلاء المعری والحشر: حسد العلماء أبا العلاء علی فضله»، سلیم الجندی، المجمع اللغة العربیة بدمشق، المجلد السابع عشر، العدد ۱و۲، محرم ۱۳۶۱ق، ص ۱۵-۲۸.
«أبوالعلاء المعری یحدثنا عن عقیدته الدینیة»، طه الولی، الوعی الاسلامی، العدد ۹۷، محرم ۱۳۹۳ق، ص ۷۴-۷۷.
«أبوالعلاء المعری… ناقداً لولید محمود خالص»، سعید عدنان، عالم الکتاب، المجلد الرابع، العدد ۳، محرم ۱۴۰۴ق، ص ۳۸۷-۳۹۰.
«أبوالعلاء المعری: المراة فی اللزومیات»، ناجیه مرانی، المورد، ش ۱۸، ۱۳۹۶ق، ص ۳۶-۴۲.
«أبوالعلاء المعری»، أحمد محرم، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۰۴.
«أبوالعلاء المعری»، أمین الحسن، العرفان، المجلد العاشر، الجزء ۱۰، ذوالحجة ۱۳۴۳ق، ص ۹۵۴-۹۶۵.
«أبوالعلاء المعری»، سعید أفندی الشرتونی، المشرق، ش ۲۳، السنة الرابعة، ۱ کانون الأول ۱۹۰۱م، ص ۱۰۶۶-۱۰۶۸.
«أبوالعلاء المعری»، عبدنان مردم بک، الثقافة، العدد ۳۰۰، ۹ شوال ۱۳۶۳ق، ص ۸-۹.
«أبوالعلاء المعری، فلسفته و أدبه و قوة ذاکرته»، ادوار مرقص، المقتطف، المجلد الحادی عشر بعد المائة، الجزء ۴ ، ۱۸ ذی الحجة ۱۳۶۶ ، ص ۲۶۸-۲۷۱.
«أبوالعلاء المعری»، محمد إسعاف النشاشیبی، الرسالة، العدد ۶۰۴، ۱۵ صفر ۱۳۶۴، ص ۹۷-۱۰۰؛ العدد ۶۰۶، ۲۹ صفر ۱۳۶۴، ص ۱۴۰-۱۴۳؛ العدد ۶۰۷، ۶ ربیع الأول ۱۳۶۴، ص ۱۵۹-۱۶۲.
«أبوالعلاء المفکر الحر»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۷۹۱-۸۰۸.
«أبوالعلاء بین شعراء العربیة»، فخری أبوالسعود، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة والأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۱۱-۹۱۵.
«أبوالعلاء حرب الظالمین»، جلیل، الرسالة، العدد ۲۵۲ ، ۲ ربیع الأول ۱۳۵۷، ص ۷۲۵-۷۲۶.
«أبوالعلاء علی هامش رسالة الغفران»، جورج عیسی الأسمر، المشرق، السنة الرابعة و الستون، العدد ۱ و ۲، کانون الثانی و شباط ۱۹۷۰، ص ۴۹-۶۰.
«ابوالعلاء فی المنام»، سید إبراهیم، اپولو، الجزء ۲، المجلد الأول، أکتوبر ۱۹۳۲م، ص ۱۲۵-۱۲۷.
«أبوالعلاء ناقد المجتمع»، الکتاب، السنة الثالثة، الجزء ۴، جمادی الأولی ۱۳۶۷ق، ص ۶۴۸-۶۴۹.
«أبوالعلاء و رسالة الغفران»، محمد مندور، الثقافة، العدد ۱۷۶، ۲۶ ربیع الثانی ۱۳۶۱، ص ۱۷-۱۹.
«ابوالعلاء والکیلانی»، الثقافة، العدد ۲۹۸، ۲۴ رمضان ۱۳۶۳ق، ص ۲۳.
«أبوالعلاء والمزدکیة»، سلیم الجندی، المجمع اللغة العربیة بدمشق، العدد ۱۱ و ۱۲، المجلد السادس عشر، ذو القعدة ۱۳۶۰ق، ص ۴۸۹-۴۹۷.
«أبوالعلاء»، جبران خلیل جبران، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۸۸۹.
«اثر ابي العلاء المعري في الشعر العربي المعاصر»، شهریار نیازی و حسین گلی، ادب عربي (دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه تهران)، ش ۳، تابستان ۱۳۹۰، ص ۲۵-۶۴.
«اثر أبی العلاء المعری فی الشعر العربی المعاصر»، شهریار نیازی و حسین گلی، ادب عربی، ش۳، تابستان ۱۳۹۰، ص ۲۵-۴۶.
«أثر الشعر الفلسفی فی الفکر الإنسانی آراء فون کرامر و مرغلیوث فی شعر أبی العلاء المعری»، محمد لطفی جمعه، البلاغ الاسبوعی، العدد ۱۲۰، ۲۶ محرم ۱۳۴۸ق، ص ۸-۹.
«أحمد بن عبدالله ابن سلیمان (أبوالعلاء المعری)»، عبدالرشید سالم، منبر الاسلام، العدد ۶۳۹، ربیع الأول ۱۴۲۱ق، ص ۱۱۴-۱۱۷.
«أحمد بن عبدالله المعری التنوخی «ابوالعلاء»: ثورة علی المجتمع و علی البشریة و المتاجرین بالدین»، عارف تامر، العرفان.
«إشارات أبی العلاء»، کامل شاهین، الازهر، السنة السادسة و الثلاثون، الجزء ۸ و ۹ ، شوال و ذوالقعدة ۱۳۸۴ق، ص ۹۱۰-۹۱۵.
«إطالة علی السخریة عند أبی العلاء المعری»، فوزی معروف، التراث العربی، العددان ۹۹ و ۱۰۰، رمضان ۱۴۲۶ق، ص ۱۲۷-۱۴۰.
«أهاجم المعری»، الآنسة مدیحة شاکرالقیسی، العرفان، المجلد السادس واثلاثون، الجزء السابع، رمضان ۱۳۶۸ق، ص ۷۰۶-۷۰۹.
«أهل البیت (ع) فی آثار أبی العلاء المعری»، جعفر دلشاد، العلوم الانسانیة، شماره ۹ ، زمستان ۱۳۸۰ ، ص ۲۰-۲۹.
«بمناسبة حفلات ذکری المعری: کتاب الانصاف و التحری فی دفع الظلم و التجری عن أبی العلاء المعری»، الداغستانی، برهان الدین، الرسالة، العدد ۵۸۸، ۲۲ شوال ۱۳۶۳ق، ص ۹۱۲-۹۱۴.
«بواعث زهد أبی العلاء»، احمد الحوفی، مجمع اللغة العربیة (مصر)، الجزء ۳۶، ذوالقعدة ۱۳۹۵ق، ص ۹۴-۹۹.
«بیئة المعری و أثرها فی شعره»، أنیس المقدسی، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۶۴-۸۶۵.
«بین أبی العلاء و الحیام»، عبدالوهاب عزام، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۸۴-۸۸۸.
«بین المعری و «کانت»»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۷۷۶-۷۹۰.
«بین المعری، و داعی الدعاة الفاطمی: لماذا کان أبو العلاء یتعفف عن أکل اللحم»، الزهراء، المجلد الرابع، الجزء ۴، جمادی الثانیة ۱۳۴۶ق، ص ۲۱۹-۲۲۲.
«بین بشار النحوی و أبی العلاء اللغوی»، دراسات أندلسیة، العدد ۳، جمادی الأولی ۱۴۱۰م، ص ۷۰.
«بین بوذا و أبی العلاء»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۸۱۲-۸۲۸.
«تبرئة أبی العلاء من وصمة الکفر الشنعاء»، لویس شیخو الیسوعی، المشرق، السنة الرابعة، العدد ۲۳، ۱ کانون الأول ۱۹۰۱م، ص ۱۰۶۸-۱۰۷۲.
«التحری فی شأن أبی العلاء المعری (تألیف السید یحیی بن مطهر بن إسماعیل)»، عبدالله بن محمد الحبشی، العرب، الجزء ۳و۴، السنة الرابعة و العشرون، رمضان و شوال ۱۴۰۹ ، ص ۲۱۱-۲۴۰.
«التشاؤم فی رؤیة أبی العلاء»، عبدالقادر زیدان، فصول، المجلد الرابع، العدد۲، ینایر، فبرایر و مارس ۱۹۸۴م، ص ۲۰۷-۲۱۶.
«التطور الفکری لأبی العلاء»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۷۵۸-۷۷۵.
«تعریف القدماء بأبی العلاء»، مصطفی جواد، المجمع العلمی العراقی، المجلد السابع، الجزء ۱، ۱۳۷۹ق، ص ۳۰۷-۳۳۱.
«ثقافة أبی العلاء»، درینی خشبة، الرسالة، العدد ۵۸۹، ۲۹ شوال ۱۳۶۳ق، ص ۹۲۴-۹۲۶.
«ثورة معرة النعمان سنة ۴۱۷ق و حضور أمیر حلب للتنکیل بأهلها ثم روعه بشفاعة أبی العلاء»، الزهراء، الجزء ۶، المجلد الثالث، جمادی الثانیة ۱۳۴۵، ص ۳۹۱-۳۹۳.
«جمالیات اللون فی شعر أبی العلاء المعری»، عصام شرتح، المعرفة، العدد ۵۰۸، السنة ۴۴، ذی الحجة ۱۴۲۶، ص ۲۶۳-۲۷۹.
«جواب اعتراضات ابن العربی علی شرح ابن السید البطلیوسی لدیوان أبی العلاء المعری وضعها أبو محمد عبدالله بن السید البطلیوسی (تولد ۳۸۲ ق- ۹۹۲ م)»، ولید محمد السراقبی، الذخائر، العدد ۱۵و۱۶، صیف و خریف ۱۴۲۴ق، ص ۶۳-۹۴.
«الجواب من أبی العلاء المصری»، الزهراء، الجزء ۵ ، المجلد الرابع، رجب ۱۳۴۶ق، ص ۲۷۹-۲۸۸.
«حرق الموتی فی رأی أبی العلاء»، محمد بک عبدالحمید، الهلال، السنة السادسة و الأربعون، الجزء ۹، ۳ جمادی الأولی ۱۳۵۷ق، ص ۱۰۴۷-۱۰۵۱.
«الحکومة المصریة تتبرع بألفی جنیه (لمکتبة أبی العلاء المعری)»، محمد کرد علی، المجمع اللغة العربیة بدمشق، العدد ۵و۶، المجلد الحادی و العشرون، جمادی الثانیة و رجب ۱۳۶۵، ص ۲۷۳-۲۷۹.
«حوار التماهی بین طه حسین والمعری و المتنبی»، صلاح فضل، فصول، العدد ۳۳و۳۴، أکتوبر ۱۹۹۰م، ص ۲۸-۳۷.
«حول أحیاء ذکری أبی العلاء»، محمد أمین حسونة، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۰۲-۹۰۳.
«الخيام و المعري بين التشاوم و التفاول»، انسیه خزعلی، العلوم الانسانیه، سال ۱۳۸۵.
«دانتی أللیجییری و الکومیدیة الألهیة و أبوالعلاء المعری و رسالة الغفران»، الرسالة، العدد ۱۵۹، ۱ جمادی الأولی ۱۳۵۵، ص ۱۱۸۲-۱۱۸۵؛ العدد ۱۶۱، ۱۵ جمادی الأولی ۱۳۵۵، ص ۱۲۵۸-۱۲۶۰.
«دراسه موازنه بين الاديبين المكفوفين: ابي العلاء المعري وطه حسين»، حسن مجيدي و محسن احمدي، دراسات الادب المعاصر، ش۱۳، بهار ۱۳۹۱، ص ۶۳-.۸۰
«دین لأبی العلاء: یطلب الوفاء»، خلیل الهنداوی، المجمع اللغة العربیة بدمشق، العدد ۱، المجلد السادس و الأربعون، ذوالقعدة ۱۳۹۰ ، ص ۱۰۵-۱۰۹.
«دیوان أبی العلاء المعری، سلیم الجندی، المجمع اللغة العربیة بدمشق»، العدد ۳و۴،المجلد الثامن عشر، محرم و صفر ۱۳۶۲ق، ص ۱۱۶-۱۲۲.
«رؤیة أبی العلاء المعری فی الشعر»، أحمد ساسی الشتیوی، حولیات کلیة الآداب، الحولیة السادسة عشرة، ۱۴۱۶ – الرسالة ۱۱۱، ص ۱۱-۱۰۴.
«رباعیات أبی العلاء المعری»، المنار، العدد ۱۹۸، ۱ بهمن ۱۲۸۲ ، ص ۸۳۸-۸۳۹.
«رباعیات أبی العلاء»، المقتطف، المجلد الثامن و العشرون، الجزء ۱۱ ، ۱۱ شعبان ۱۳۲۱ق، ص ۸۹۷-۹۰۲.
«الرثاء فی شعر أبی العلاء»، أحمد الشایب، الهلال، السنة السادسة و الأربعون، الجزء ۱۰، ۴ جمادی الثانیة ۱۳۵۷ق،ص ۱۱۶۲-۱۱۷۱.
«رجعة أبی العلاء تألیف عباس محمود العقاد»، الرسالة، العدد ۲۹۳، ۲۴ ذی الحجة ۱۳۵۷ق، ص ۳۳۰-۳۳۱.
«رسائل أبی العلاء المعری و ترجمته»، المنار، شماره ۲۰۸، ۲۵ خرداد ۱۲۸۳، ص ۲۷۱-۲۷۹.
«رسائل أبی العلاء و ترجمته»، المقتطف، الجزء ۱، السنة الثالثة و العشرون، ۱۸ شعبان ۱۳۱۶ق، ص ۹-۱۶.
«رسالة الغفران للشاعر الفیلسوف أبی العلاء المعری»، القضاء الشرعی، السنة الثانیة، العدد ۳ و ۴، ربیع الثانی و جمادی الأولی ۱۳۴۲ق، ص ۲۱۵-۲۱۶.
«رسالة المعری إلی الجیل الحاضر»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۸۹۳-۸۹۷.
«رهین المحبسین: أبوالعلاء المعری فی مواجهة الإتهام بالإلحاد و الزندقة»، عبدالکریم الخطیب، الوعی الاسلامی، ش ۱۷۲، ربیع الثانی ۱۳۹۹ق، ص ۴۷-۸۳؛ ش ۱۷۳، جمادی الأولی ۱۳۹۹ق، ص ۸۳-۸۹.
«زجر النابح (لأبی العلاء المعری)»، المجمع اللغة العربیة بدمشق، المجلد الثانی و الأربعون، الجزء ۳، ربیع الأول ۱۳۸۷ق، ص ۶۰۱-۶۰۵.
«زهد أبی العلاء»، أحمد محمد الحوفی، صحیفة دارالعلوم، السنة التاسعة، العدد ۲، اکتوبر ۱۹۴۲م، ص ۲۱-۳۶.
«سر الخلود فی شعر أبی العلاء»، طه الراوی، الثقافة، العدد ۳۲۵، ۶ ربیع الثانی ۱۳۶۴ق، ص ۱۳-۱۴؛ العدد ۳۲۶، ۱۳ ربیع الثانی ۱۳۶۴ق، ص ۱۲-۱۴.
«شاعریة أبی العلاء المعری فی لزومیاته»، عصام شرتح، المعرفة، ش ۵۰۶، السنة ۴۴، رمضان ۱۴۲۶ق، ص ۷۲-۸۸.
«شذور الأبریز فی نوابغ العرب و الإنکلیز: أبوالعلاء المعری و جون ملتن الإنکلیزی»، المقتطف، السنة العاشرة، الجزء ۸ ، مایو ۱۸۸۶ ،ص ۴۴۹-۴۵۶.
«الصاهل و الشاحج لأبی العلاء المعری»، أمجد الطرابلسی، المجمع اللغة العربیة بدمشق، المجلد التاسع و الأربعون، العدد ۲، ربیع الأول ۱۳۹۴ق، ص ۶-۴۳.
«صور من حیاة أبی العلاء بین یدی ذکراه الألفیة: أبوالعلاء المصلوب!»، عبدالمنعم خلاف، الرسالة، العدد ۵۸۹، ۲۹ شوال ۱۳۶۳ق، ص ۹۲۴-۹۲۶.
«صورتان لأبی العلاء»، السیدة بنت الشاطئ، الهلال، السنة الثانیة و الخمسون، الجزء ۵ ، ۱ ذوالقعدة ۱۳۶۳ق، ص ۶۰۴-۶۱۰.
«الطبیعة الإنسانیة کما یراها أبوالعلاء المعری»، کامل کیلانی، المقتطف، المجلد الثالث بعد المائة، الجزء ۱، ۲۸ جمادی الأولی ۱۳۶۲ق، ص ۵۷-۶۳؛ المجلد الثالث بعد المائة، ۲۸ الجزء ۲، جمادی الثانیة ۱۳۶۲، ص ۱۶۴—۱۶۹.
«طه حسین و أبوالعلاء المعری»، کمال قلته، الجدید، العدد ۵۴، ۱ أبریل ۱۹۷۴م، ص ۲۰-۲۱.
«عبقریة أبی العلاء»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۸۸۵-۸۹۲.
«عروج أبی العلاء»، محمد البزم، المجمع اللغة العربیة بدمشق، العدد ۷و۸، المجلد التاسع عشر، رجب و شعبان ۱۳۶۳ق، ص ۳۶۵-۳۷۲.
«عقیدة أبی العلاء»، الزهراء، المجلد الثالث، الجزء ۸ ، شعبان ۱۳۴۵ق، ص ۴۸۱-۴۹۴.
«علم أبی العلاء»، عبدالعزیز الراجکوتی، الزهراء، المجلد الثالث، الجزء ۱، محرم ۱۳۴۵ق،ص ۸-۱۴.
«علم النفس و الأدب شخصیة أبی العلاء المعری من خلال شعره»، أنور حاج عمر، المعرفة، العدد ۳۲۸، ینایر ۱۹۹۱م، ص ۷۶-۹۸.
«علی قبر أبی العلاء المعری»، ریاض معلوف، المشرق، العدد ۵ و ۶، السنة الخامسة و الخمسون، أیار و حزیران ۱۹۶۱م، ص ۳۷۱-۳۷۳.
«عن أبی العلاء المعری»، العُصُور، العدد ۶، فبرایر ۱۹۲۸م، ص ۶۴۲.
«الفلسفة التشاؤم: بین المعری و شوبنهور»، علی ادهم، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۵۱-۹۶۹.
«فی النحو: لاغیر أبوالعلاء المعری»، محمد إسعاف النشاشیبی، الرسالة، ش ۶۷۶، رجب ۱۳۶۵ق، ص ۶۵۵-۶۵۷.
«فی شعر البحتری (دراسة فی کتاب أبی العلاء المعری: عبث الولید)»، عبدالوهاب محمد علی العدوانی، المورد، ش ۳۱، پاییز ۱۳۵۸، ص ۱۲۷-۱۳۳.
«فی معرة أبی العلاء»، عبدالوهاب عزام، الرسالة، العدد ۶۰۹، ۲۰ ربیع الأول ۱۳۶۴ق، ص ۲۱۹-۲۲۱.
«قبر أبی العلاء المعری»، صبحی الیاسینی، الرسالة، العدد ۵۸۸، ۲۲ شوال ۱۳۶۳، ص ۹۱۴-۹۱۶.
«القدرة اللغویة عند أبی العلاء»، کامل السید شاهین، الازهر، السنة السادسة و الثلاثون، الجزء ۱۰، ذوالحجة ۱۳۸۴ق، ص ۱۰۲۹-۱۰۳۵.
«قراءة فی شعر أبی العلاء المعری»، علی معروف، المعرفة، العدد ۴۱۱، کانون الأول ۱۹۹۷م، ص ۱۶۵-۱۷۹.
«قریة المعری و قبره»، سامی الکیالی، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۹۵-۹۰۱.
«قضیة أبی العلاء المعری و أحمد بک شوقی»، الموسوعات، السنة الثانیة، العدد ۱۹، ۱ ربیع الثانی ۱۳۱۸ق، ص ۵۹۸-۶۰۰.
«قلق الحیاة فی أدب أبی العلاء المعری»، حامد صادق قنیبی، اللغة العربیة الأردنی، ش ۷۰، ذوالحجة ۱۴۲۶ق، ص ۹-۶۸.
«کتاب الإنصاف و التحری فی دفع الظلم و التجری عن أبی العلاء المعری (۱)»، عیسی إسکندر المعلوف، المجمع اللغة العربیة بدمشق، العدد ۲۰، ۱ ذی الحجة ۱۳۴۰ق، ص ۲۳۶-۲۴۴.
«کشف جدید عن کتاب مفقود لأبی العلاء المعری»، طاهر أحمد الطناحی، الهلال، الجزء ۳، السنة الثانیة و الأربعون، ۱۵ رمضان ۱۳۵۲، ص ۳۲۹-۳۳۳.
«لغات العرب فی کتب المعری»، محمد طاهر الحمصی، التراث العربی، العدد ۱۹، رجب ۱۴۰۵ق، ص ۲۱۱-۲۲۳.
«لغزابی العلاء» محمد یحیی الهاشمی، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۷۵۳.
«لم أحب أبوالعلاء العزلة و آثرها»، الآنسة مدیحة شاکر، العرفان، المجلد السادس والثلاثون، الجزء الرابع، نیسان ۱۹۴۹م، ص ۳۷۶-۳۷۷.
«المجتمع و المرأة فی شعر أبی العلاء المعری»، جمانه طه، التراث العربی، العدد ۸۶ و ۸۷، ربیع الآخر ۱۴۲۳ق، ص ۸۱-۱۰۰.
«المرأة فی رأی أبی العلاء»، عبدالرحمن صدقی، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۲۸-۹۳۶.
«المرأة فیما یشرع بها أبوالعلاء»، محمد حسن کتبی، العرفان، المجلد الرابع و العشرون، الجزء۴، رجب ۱۳۵۲ق، ص ۴۱۳-۴۱۶.
«المصطلح اللغوی فی رسالة الغفران لأبی العلاء المعری»، علی زوین العراق، آفاق الثقافة و التراث، العدد ۴۶، جمادی الأولی ۱۴۲۵ق، ص ۱۳۵-۱۴۶.
«مظاهر زهد أبی العلاء»، احمد الحوفی، مجمع اللغة العربیة (مصر)، الجزء ۳۷، جمادی الأولی ۱۳۹۶ق، ص ۷۰-۷۸.
«مع أبی العلاء فی سجنه»، عباس محمود العقاد، الرسالة، العدد ۳۳۵، ۲۳ شوال ۱۳۵۸ق، ص ۲۲۱۷-۲۲۱۹.
«معابثة أبی العلاء للنحاة»، کامل السید شاهین، الازهر، السنة السادسة و الثلاثون، الجزء ۶، شعبان ۱۳۸۴ق، ص ۶۸۹-۶۹۳.
«المعارف الطبیعیة عند أبی العلاء»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۸۵۲-۸۸۴.
«المعری الناقد»، عبدالعزیز البشری، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۷۱-۸۷۲.
«المعری النباتی: کان رحیما متقشفاً لا زندیقاً ملحداً»، محمد بک عبدالحمید، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۷۸-۸۸۳.
«المعری والذرة؟»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۸۹۸-۹۰۲.
«المعری یبعث حیا»، مصطفی لطفی المنفلوطی، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۲۵-۲۷.
«المعری: أشاعر أم فیلسوف»، طه حسین بک، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۴۸-۸۵۰.
«المعری: مثله الأعلی للأخلاق»، محمد أحمد جاد المولی بک، الهلال، السنة السادسة و الأربعون، الجزء ۹، ۳ جمادی الأولی ۱۳۵۷، ص ۱۰۳۷-۱۰۴۰.
«المعری: هل کان سابقاً لعصره»، عبدالرحمن شکری، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۱۶-۹۱۹.
«المقارنة بین المعری و الخیام»، أحمد حامد الصراف، المجمع اللغة العربیة بدمشق، المجلد ۱۰، العدد ۹، ربیع الثانی ۱۳۴۹ق، ص ۵۳۷-۵۶۱.
«مقارنة علمی الشعر العربی: المعری و المتنبی»، إبراهیم ناجی، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۳۷-۹۴۲.
«مقارنه بين المعري و الخيام»، احمد حامد صراف العراقی، المجمع اللغه العربيه، ش ۱۰.
«مقالة أبی العلاء أو مذهب العقل»، خلیل مردم، المجمع اللغة العربیة بدمشق، المجلد التاسع و العشرون، الجزء ۳، ۲۹ شوال ۱۳۷۳ق، ص ۳۲۱-۳۳۲؛ المجلد التاسع و العشرون، الجزء ۴، ۳ صفر ۱۳۷۴ق، ص ۴۸۱-۴۹۵.
«مکانة المعری فی الشعر العالمی»، خلیل مطران، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۰۵-۹۱۰.
«مکانة موسیقی المعری»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۸۴۸-۸۵۱.
«الموازنة بین الألعوبة الإلهیة و رسالة الغفران أو بین أبی العلاء المعری و دانتی شاعر الطلیان»، قسطاکی الحمصی، المجمع اللغة العربیة بدمشق، المجلد ۷، العدد ۶، ذی الحجة ۱۳۴۵ق، ص ۲۶۶-۲۷۴؛ المجلد ۷، العدد ۸، صفر ۱۳۴۶ق، ص ۳۵۹-۳۶۵؛ المجلد ۸، العدد ۶، ذی الحجة ۱۳۴۶ و محرم ۱۳۴۷ق، ص ۳۵۰-۳۵۹.
«النزعة الصوفیة عند أبی العلاء»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۸۲۹-۸۴۷.
«النزعة العلمیة فی شعر أبی العلاء»، محمد یوسف حسن، العرب، السنة العاشرة، الجزء ۹و۱۰، الربیعان ۱۳۹۶ق، ص ۷۵۰- ۷۵۶.
«نص ینشر لأول مرة: أبوالعلاء المعری»، إبراهیم عبد القادر المازنی، الجدید، العدد ۶۵ ، ۱۵ سبتمبر ۱۹۷۴م، ص ۱۱-۱۵.
«نصیب المعری من الفلسفة الشرقیة»، محمد فرید وجدی، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۶۶-۸۷۰.
«نظرة أبی العلاء إلی العالم»، أحمد أمین، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۵۶-۸۶۳.
«النقد الإجتماعی الساخر عند أبی العلاء المعری و یحیی الغزال»، عبدالغنی ایروانی زاده و السیدة اختر علوی، آفاق الحضارة الاسلامیة، العدد ۱۸، شعبان ۱۴۲۷ق، ص ۲۵۳-۲۷۰.
«نواحی التجدید و التقلید فی نثر أبی العلاء»، سلیم الجندی، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۹۴۳-۹۵۰.
«وفاة أبی العلاء و رأیه فی الموت و ما بعده»، محمد عبدالله عنان، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷۸ق، ص ۹۲۰-۹۲۴.
«هل کان أبوالعلاء أبیقوریا»، العرفان، ش ۵۵۸، شوال ۱۳۸۷ق، ص ۸۰۹-۸۱۱.
«هل کان المعری یکره الدنیا»، زکی مبارک، الهلال، الجزء ۸، السنة السادسة و الأربعون، ۲ ربیع الثانی ۱۳۵۷ق، ص ۸۹۰-۸۹۴.

مآخذ
باقری بیدهندی، ناصر، دانشوران روشندل، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۶.
بیگدلی، دکتر محمدرضا؛ محمدی زاده، منصور؛ و شمس ملایری، حسین، معلولین نامدار ایران و جهان، بی جا، آموزش و پرورش استثنایی، بی تا.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جدید، ۱۳۷۳.
شهاب، علی رضا، «زندگی و فلسفه ی ابوالعلاء معری»، کیهان فرهنگی، سال ششم، شماره۶.
صدر حاج سید جوادی، احمد؛ خرمشاهی، بهاء الدین و فانی کامران؛ دائرة المعارف تشیّیع، تهران، نشر شهید سعید محبی، چاپ دوم، ۱۳۸۰.
فروخ، عمر، عقاید فلسفی ابوالعلاء فیلسوف معره، ترجمه حسن خدیو جم، تهران، فیروز، ۱۳۸۱.
مشیر سلیمی، علی اکبر، سخنوران نابینا یا کوران روشن بین (شاعران کور)، تهران، مؤسسه مطبوعاتی فریدون علمی، چاپ اول، ۱۳۴۴.
موسوی بجنوردی، کاظم، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۳.

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *