کتاب رودکی شاعر روشندل

رودکی شاعر روشندل

تهیه شده در دفتر فرهنگ معلولین

شناسنامه
پدیدآورنده: محمد نوری
ناظر: حسن چراغی
امور فنی: مهرداد عالم‌زاده
تاریخ: پاییز ۱۳۹۰
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
ایران، قم، بلوار محمد امین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵
www.HandicapCenter.com
info@HandicapCenter.com
هرگونه برداشت و استفاده از کتاب، تنها با ذکر مأخذ و اجازه دفتر امکان پذیر است.

فهرست
مقدمه ۵
زندگینامه ۷
نابینایی رودکی ۱۰
مدح رودکی ۱۳
عصر رودکی ۱۶
کارآمدی اجتماعی ـ فرهنگی شعر فارسی ۲۰
حماسه سرایی همراه با مدیحه سرایی ۲۳
شعر و ادبیات ۲۶
اهمیت و جایگاه ۴۰
کتابشناسی ۴۴
استقبال نسل جدید از رودکی ۴۶

مقدمه
ابو عبدالله جعفر بن محمد رودکی (درگذشت ۳۳۰ یا ۳۲۹ق) از شاعران بزرگ ایرانی است. سمعانی (۵۶۲-۶۱۶ق)، رودکی را نخستین شاعر ایرانی می-داند که شعر فارسی را سامان داد و فصاحت شعر فارسی را به اوج رساند. تلاش های رودکی در احیای فرهنگ و ادب فارسی قابل توجه است، با اینکه مورخان و تراجم نگاران در نابینا بودن او تردید ندارند. این دفتر درباره زندگانی و خدمات رودکی است. جامعه معلولین و به ویژه روشندلان تا چنین الگوهای و اسوه هایی پیش روی خود دارند، نباید یأس و تردید و افسردگی بر آنان غلبه کند. کسانی مثل رودکی در چنان شرایط آن روزگار بزرگ ترین گام ها را برداشتند و سرنوشت این مرز و بوم را دگرگون ساختند و فرهنگ اسلامی را در اقشار مختلف مردم ترویج می کردند و بالاخره الگویی برای نسل های بعدی روشندل شدند.
دفتر فرهنگ معلولین در صدد است برای همه معلولین نخبه یک دفتر منتشر کند و شرح زندگی و خدمات آنان را عرضه کند. هدف الگوسازی از این نخبگان است تا معلولین با عبرت آموزی از آنان، در جایگاه سازندگان و خادمان جامعه قرار گیرند.
تلاش شده بر اساس منابع معتبر، نوشتاری روان و قابل فهم برای گروه های مختلف در رده های گوناگون عرضه شود. با این حال از رأی صائب و انتقاد سازنده صاحبان اندیشه و خرد استقبال می کنیم.
محمد نوری

زندگینامه
کُنیه و نام و نسب رودکی را ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم نوشته اند. تذکره الشعراء دولتشاه سمرقندی و آتشکده آذر بیگدلی و مجمع الفصحاء هدایت ابوالحسن مانند سمعانی نوشته اند. شهرت او «رودکی» است. و خود نیز چند بار خود را به همین لقب خوانده است و معاصران و شعراء نزدیک به دوره او نیز او را به همین نام خوانده-اند. در وجه اشتهار شاعر به این لقب دو نظریه هست. برخی معتقدند چون رودنیک می نواخته رودکی خوانده شد. اما کسانی مثل ذبیح الله صفا این نظر را غلط شمرده اند و گفته اند، اگر چنین می بود می بایست «رودی» گفته شود نه به تصغیر. نظر دوم درباره وجه تسمیه رودکی این است که وی را به سبب انتساب به رودک سمرقند رودکی گفته اند.
مولد رودکی در قریه بَنُج از قراء رودک سمرقند بود. بنج از قراء بزرگ رودک و مرکز آن بوده و به همین سبب به بنج رودک شهرت داشته است. یاقوت حموی نیز در معجم البلدان از این قریه یاد کرده و رودکی را منسوب به آنجا دانسته است. بنج دو فرسنگ از سمرقند مسافت داشت. نسبت رودکی را به رودک سمعانی صراحه در ذکر کلمه رودکی بیان داشته و گفته است: «الروذکی بضمّ الراء و سکون الوار و فتح الذال المعجمه و فی آخرها الکاف، هذه النسبه الی روذک و هی ناحیه بسمرقند و بها قریه بقال لها بنج و هذه القریه قطب روذک.
رودکی را به صفاتی از قبیل استاد شاعران و سلطان شاعران یاد کرده اند. ذکر این صفات برای احترام و بزرگداشت او است. ولادت رودکی گویا در اواسط قرن سوم اتفاق افتاد. از آغاز حیات او و کیفیت تحصیلاتش اطلاع دقیق در دست نیست. عوفی گفته است که «چنان ذکی و تیزفهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قراءت بیاموخت و شعر گفتن گرفت و معانی دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود و به سبب آواز در مطربی افتاده بود. از ابوالعبک بختیار که در حرفه موسیقی استاد بود بربط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف و اکناف عالم رسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت…».
رودکی بر اثر تقرب به امیر نصر و صلات و جوائز او و وزیران و رجال دربارش ثروت و مکنت فراوان تحصیل کرد، چنانکه به قول نظامی عروضی هنگامی که همراه نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفت، چهارصد شتر زیر بنه او بود. اشارات دیگری نیز که از شعرا به ما رسیده مؤید این مدّعاست و چنانکه خواهیم دید صله‌هایی که از امرا می گرفت گاه به مبالغ هنگفتی بالغ میشد، مثلاً در پاداش قصیده ای که به نام امیر ابوجعفر احمد بن محمد صفّاری ساخت، ده هزار دینار (شاید درهم) گرفت و چنانکه خود گفته چهل هزار درهم از امیر نصر و پنج هزار از امیر ما کان بن کاکی و شصت هزار درهم از امرای مختلف دربار سامانی گرفت:
بداد میر خراسانش چهل هزار درم
وزو فزونی یک پنج میر ما کان بود
وز اولیاش پراکنده نیز شصت هزار
بمن رسید و بدان وقت حال چونان بود
و عوفی گفته است که «او را دویست غلام بود»، ظاهراً این ثروت رودکی تا پایان عمر شاعر باقی نماند و او در پیری تهیدست شد و به مؤنت زن و فرزند درماند.
وفات رودکی را هدایت به سال ۳۰۴ نوشته و معلوم نیست این اشتباه از کجا برای او پیدا شده است، زیرا رودکی شهید را که در سال ۳۲۵ق، درگذشته مرثیت گفت. سمعانی در الانساب تصریح کرده است که رودکی به سال ۳۲۹ق، در مولد خود یعنی قریه بنج درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.

نابینایی رودکی
درباره نابینایی رودکی، در متون کهن سه موضع یافت می شود: موضع اول که طرفداران فراوان دارد، بر کور مادرزادی رودکی تأکید دارد. نظریه دوم، موضع کسانی مثل سمعانی است که نسبت به این مسأله ساکت اند و بالاخره موضع سوم از کسانی مثل بساثین الفضلأ است و معتقدند در نیمه دوم عمرش نابینا شده است.
عوفی نوشته است که «از مادر نابینا آمده» لیکن سمعانی و نظامی عروضی و صاحب تاریخ سیستان که هر یک سخنانی درباره رودکی گفته اند، هیچ یک به کوری او اشاراتی ندارند، اما از شاعران قریب العهد به او اشارت صریح در این باره در دست است مانند قول ابوزراعه درباره او:
اگر به کوری چشم او ببافت گیتی را/ ز بهر گیتی من کور بود نتوانم
و مانند اشاره ایی که ابوحیّان توحیدی در کتاب الهوامل و الشوامل درباره کوری او کرده و گفته است: رودکی را که اَکمَه بود و از مادر کور بزاد، گفتند رنگ در نزد تو چگونه است؟ گفت: مانند شتر! . از شاعران بعد از رودکی هم اشاراتی به کوری آن استاد داریم مانند:
استاد شهید زنده بایستی/ و آن شاعر تیره چشم روشن بین
تا شاه مرا مدیح گفتندی/ بالفاظ خوش و معانی رنگین
(دقیقی)
اشعار زهد و بند بسی گفتست/ آن تیره چشم شاعر روشن بین
(ناصر خسرو)
و استاد ابوالقاسم فردوسی آنجا که سخن از نظم کلیله و دمنه گفته به نحوی سخن رانده است که کوری رودکی از گفتار او دریافته می‌شود:
گزارنده را پیش بنشاندند/ همه نامه بر رودکی خواندند
به پیوست گویا پراکنده را/ بسفت این چنین درّ آگنده را
از طرفی دیگر در اشعار شاعر باشاراتی باز می خوریم که دلالت بر بینایی او در یک زمان می کند. اینگونه اشارات مایه حیرت در صحت نسبت این ابیات و یا در صحت نقل آنها تردید کرد و یا پنداشته اند. که رودکی در قسمتی از زندگانی خود بینا بود و بعد کور شد. ولی بهتر است اینگونه اشعار حمل بر دیدن قلبی نه با چشم یا حمل بر معنای مجازی کنیم. اشاره محمود بن عمر نجاتی صاحب کتاب بساتین الفضلا و یا ریاحین العقلا فی شرح تاریخ العتبی (مؤلف بسال ۷۰۹ق) چنین است که رودکی در آخر عمر خود کور شد (و قد سُمِل فی آخر عمره).
به نظر می رسد، نظر کور مادرزاد با واقعیت ها منطبق تر است. اما نظریه کسانی که نسبت به کوری رودکی سکوت کرده اند، قابل درک است. شاید آنان کوری را نقص رودکی و منافی با بزرگی او می‌دانسته اند، از اینرو در این باره ساکت شده اند.
اما تنها دلیل کسانی که معتقدند او در نیمه دوم عمرش کور شده، اشعاری است که دال بر بینایی اوست. اگر این اشعار را حمل بر مجاز و نگاه قلبی یا دیدن با قلب کنیم، مشکل مرتفع می گردد.
در دوره جدید تحقیقات مفصلی درباره وضعیت جسمی و نابینایی رودکی منتشر شده است. از بین همه این کارها پژوهشی توسط عبدالرحمان طاهر جانف منتشر شد و با ادله فراوان و قوی ثابت کرده رودکی کور مادر زاد بوده است. این مقاله توسط میرزا ملا احمد به فارسی برگردان و با عنوان «درباره کوری رودکی» در مجله نامه پارسی (پاییز ۱۳۸۱، ص۵۱-۸۳) منتشر شد. نویسنده این مقاله تأکید می کند: همه معاصران رودکی به نابینای مادر زادی او تصریح دارند.

مدح رودکی
یکی از برجستگی های رودکی، وابستگی او به دربار سامانیان (آل سامان) است. دوره سامانیان برای ایران بسیار حساس بود. زیرا امپراطوری بزرگ اسلامی، به چند قطعه تقسیم شده و خلافت بغداد نفوذ و سرپرستی خود را عملاً بر ایران از دست داده و سامانیان برای استقلال سیاسی ولی ترویج اسلام در ایران کوشیدند. رودکی توانست به کمک دربار سامانی شتافته و با استفاده از امکانات آنان فارسی و فرهنگ ایرانی را احیاء کند و هویت ایرانی را مجدداً زنده سازد. رودکی حساسیت روزگار را می دانست و می-فهمید بدون دربار سامانی نمی توان به این هدف بزرگ نایل شد، از اینرو به روش نزدیک شدن به دربار و مدح درباریان و امیران سامانی آنان را جذب این راه بزرگ نمود.
رودکی در دربار آل سامان به امیر سعید نصر بن احمد بن اسمعیل (۳۰۱-۳۳۱) بیشتر نزدیک بود. اما بعید نیست که پیش از این امیر نصر پادشاه دیگر مثل احمد بن اسمعیل (درگذشت ۳۱۰ق) را نیز درک کرده باشد. نظامی عروضی در چهار مقاله تقرب رودکی به امیر نصر را گزارش کرده است. ولی برخی از جاهای این گزارش مثل توقف چهار ساله امیر نصر در هرات درست به نظر نمی آید و گویا قصیده: «بوی جوی مولیان آید همی». در بازگشت امیر نصر به بخارا ازبکی از سفرهای پیاپی و متعدد او سروده شده باشد.
دیگر از ممدوحان رودکی امیر شهید ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن اللیث معروف به «بانویه» از امرای صفّاری بود که از سال ۳۱۱ تا ۳۵۲ق حکومت می کرد. وی مردی دانشمند و مطلع از علوم اوایل و علوم مذهبی و ادبی و از مشوقّان بزرگ علما و ادبا و شعرا در عهد خود بوده است. این امیر بر اثر رفتار نابهنجاری که ماکان بن کاکی فرستاده او کرده بود، هنگامی که آن امیر دیلمی بعد از قطع روابط خود با امیر نصر ابن احمد در کرمان به سر میبرد، ناگهان بر او تاخت و او را به بند کشید و به سیستان برد و بعد از چندی رها کرد. امیر نصر بعد از استماع این خبر مجلسی به یاد ابوجعفر بانویه ترتیب داد و هدایایی برای او فرستاد و رودکی همراه آن هدایا قصیده ایی در وصف مجلس امیر خراسان و مدح ابوجعفر فرستاد، بدیع مطلّع:
مادر می را بکرد باید قربان/ بچه او را گرفت و کرد به زندان
این قصیده که در بعضی از نسخ دیوان ابومنصور قطران تبریزی نیز ثبت شده به تمامی در تاریخ سیستان آمده است و وصفی که شاعر در تشبیب آن قصیده از شراب کرده از زیباترین خمریات شعرای پارسی زبان است.
دیگر از ممدوحان رودکی ما کان بن کاکی است و رودکی چنانکه خود گفته است از وصلات و جوائزی گرفت.
دیگر از ممدوحان رودکی ابوالفضل بلعمی وزیر معروف سامانیست که تاریخ بلعمی از پسر اوست. این وزیر دانشمند به رودکی اعتقادی وافر داشت و بنا به روایت سمعانی او را در میان شاعران عرب و عجم بی نظیر می دانست، وی صلات و جوایز گرانبها بوی می بخشید، چنانکه انعام جزیل او به رودکی زبانزد شاعران بعد بود و ظاهراً مشوق رودکی در نظم کلیله و دمنه همین وزیر دانشمند بوده است.

عصر رودکی
رودکی در سده چهارم قمری می زیست. این دوره دارای وضعیت و شرایط خاصی است. دوره ایی که با روی کار آمدن سامانیان و قدرت گرفتن شاهان سامانی در ماوراءالنهر و خراسان آغاز شده و به تسلط سلاجقه بر بغداد در سده پنجم ختم گردیده است. این دوره آغازگر ترقی ادب فارسی و یکی از مهمترین ادوار ادبی ایران محسوب می گردد. در ابتدای این عهد رودکی استاد شاعران و در اواخر این دوره فردوسی و عنصری دو استاد مسلم شعر پارسی زندگی می کرده اند. شاعران دیگری که در این دوره بسر میبردند به گونه ای از رودکی متأثر شده بودند و هر یک به شهرت در تاریخ ادبیات فارسی رسیدند. کمتر دوره ایی از ادوار ادبی فارسی است که این همه شاعر استاد و بزرگ آن هم از یک ناحیه محدود، در آن زندگی کرده باشند و کمتر عهدیست که فصاحت و جزالت کلام تا این حد رشد کرده باشد. کثرت شعر و تعدد آثار گویندگان یکی از خصائص عمده این عهده است. علت عمده این توسعه و رواج روز افزون شعر در این عهد تشویق بی سابقه شاهان نسبت به شعرا و نویسندگان است. همه امرا و شاهان مشرق در این عهد نسبت به گویندگان پارسی زبان و نویسندگان و شعرای تازی گوی ایرانی رعایت کمال احترام را می کرده اند و اگر هم اتفاقاً واقعه-ایی نظیر حادثه میان سلطان محمود و فردوسی در این عهد به میان می آمد، معلول جریانات اجتماعی و سیاسی خاص بود، نه معلول بی‌حرمتی شعرا و گویندگان در نزد این سلاطین. صِلات گران و نعمت های جزیل و اموال کثیری که امرا و سلاطین در این دوره در راه تشویق شاعران صرف می-کرده اند، به حدی بود که آن را به درجات بلندی از ثروت و تنعّم می-رسانید. چون مدیران و پادشاهان به نقش کسانی چون رودکی واقف بودند و می دانستند که بنیانگذاران ایران نوین و ادب فارسی جدیداند. درباره رودکی گفته‌اند که بنه او را چهارصد شتر می کشید و درباره عنصری گفته شده است که از نقره دیکدان و از زرآلات خوان ترتیب داد و بعضی از شاعران در این عهد چنان ثروتمند می شدند که حتی محسود معاصران خویش می گردیدند و گروهی از گویندگان چندان تنعّم و جلال داشتند که با غلامان سیمین کمر و زرین کمر حرکت می‌کردند و در حقیقت مانند شاهان با موکب خاص از معابر می‌گذشتند.
این وضع نتیجه مستقیم تشویق پادشاهان نسبت به گویندگان مذکور و اعزام و اکرام آنان بود و این حال هرگز پدید نمی آمد، مگر بر اثر علاقه خاص شاهان و امیران و وزیران نسبت به ادب و شعر.
در میان سلاطین و امرا و وزرای این عهد بسیار کسان داریم که یا خود شاعر و نویسنده بوده اند (مانند شمس المعالی قابوس و آغاجی و طاهر بن فضل چغانی و امیر ابوالمظفّر چغانی و ابن العمید و صاحب بن عبّاد و عتبی و جیهانی و ابوالفضل بلعمی و ابوعلی بعلمی و نظایر آنان) و یا از تشویق نویسندگان و شاعران پارسی گوی غفلت داشتند.
سامانیان خصوصاً به نثر و نظم پارسی توجه خاص مبذول می‌داشتند. به سبب همین توجه بود که شاعران را آن همه تشویق و تکریم می کردند و مستقیماً برای ایجاد منظومه هایی مثل شاهنامه یا ترجمه کتبی مانند کلیله و دمنه ابن المقفّع و تاریخ طبری و تفسیر کبیر طبری فرمان هایی صادر می کردند و برخی از وزیران آنان مانند ابوالفضل بلعمی مشوق شاعران در نظم داستان ها و کتبی از قبیل کلیله و دمنه می شدند، یا افرادی از قبیل ابوعلی بلعمی خود به تألیف کتبی به زبان فارسی همت می گماشتند.
شاید یکی از علل بزرگ ترویج نثر و نظم فارسی به وسیله سامانیان تعقیب فکر استقلال ادبی ایرانیان و دنبال کردن نظر یعقوب بن لیث در این زمینه بوده است و علت دیگر آنکه سامانیان می‌کوشیدند، دربار آنان همان مرتبت و مقامی را یابد که بغداد در زیر تسلط خلفای عباسی دارا بود و گویا این فکر بود که شاعران را به سرودن نظیر این بیت برمی انگیخته است که:
امروز بهر حالی بغداد بخاراست
کجا میر خراسان است پیروزی آنجاست
غیر از بخارا که مهمترین مرکز ادبی ایران در قرن چهارم بود، در عهدی که مورد مطالعه ماست، مراکز مهم دیگری مانند سیستان و غزنین و گرگان و چغانیان و نیشابور و ری و سمرقند برای ادب فارسی وجود داشت و در مراکز ادبی مشرق رونق شعر و نثر پارسی بیش از سایر مراکز بوده است و بر روی هم در مراکز غربی ایران تا اوایل قرن پنجم شعر و نثر فارسی رونق و رواجی چنانکه باید نداشت.

کارآمدی اجتماعی ـ فرهنگی شعر فارسی
زبان فارسی در قرون نخست اسلامی با عربی آمیخته و ممزوج بود و برتری سیاسی تازیان و خلافت بغداد مانع برتری فرهنگی ادب پارسی بود. اما از سده چهارم با تلاش های رودکی و دیگر شاعران ادبیات و فرهنگ پارسی از اوایل سده چهارم شروع به نضج گیری کرد. در این زمان تعداد پارسی گویان و پارسی سرایان بسیار محدود و معدود بود. اما با تلاش های همین تعداد اندک دو یا سه قرن بعد گویندگان و سرایندگان فراوان ظهور کردند.
اما مهم اینست که رودکی و تعداد اندکی دیگر از هم مشربان او چه روشی را به کار بستند و چه تدابیری را اجرا کردند که به سرعت ادب و فرهنگ فارسی مجدداً به اوج رسید. اینجا تلاش می کنیم به مطالعه خط مشی آنان بپردازیم.
مهارت رودکی و قدرت او در تلفیق کلام و بیان مضامین و افکار بدیع به عنوان یک تدبیر مهم است. و از مسائل قابل توجه در این دوره است. چنانکه رودکی و دیگران شاعران این دوره همواره سرمشق سخنوران دوره های بعد بوده اند و استادان نام آوری که در این عهد ظهور کرده اند مانند: رودکی و ابوشکور و دقیقی و فردوسی و عنصری و فرّخی و منوچهری هنوز هم افصح و ابلغ شعرای پارسی گوی محسوب می شوند. علت عمده این امر را علاوه بر آمادگی محیط برای بیان افکار تازه و بدیع و روشنی ذهن و فکر باید طبیعی بودن زبان برای گویندگان بدانیم، یعنی شاعران این عهد برای آموختن زبان دری و آگاهی از رموز آن به تحصیل و ممارست بسیار کمتر حاجت داشتند.
عامل دوم در خط مشی رودکی و دیگر پارسی گویان سده چهارم، کثرت شعر است.
عدد ابیاتی که به رودکی نسبت داده اند، به قولی یک میلیون و سیصد هزار و به قول معقول تر صد هزار بیت بوده و عدد اشعار فردوسی شصت هزار بیت بوده و برای دیگر شاعران این عهد هم اشعار کثیر در تذکره ها یاد شده است که از آن جمله مقداری به عنوان استشهاد در کتب مختلف نقل شده و برخی هم با اشعار شعرای دیگر در آمیخته و مقدار فراوانی از میان رفته است. از علل عمده مفقود شدن بیشتر منظوم ها و اشعار این عهد یکی کهنه بودن زبان و ترکیبات و نامأنوس بودن غالب آنها برای مردم ایران در ادوار متأخّرست و دیگر آنکه مراکز عمده رواج این اشعار مانند ماوراءالنهر و خراسان دچار مهاجمات پیاپی وحشیان زردپوست و قتل و غارت و نهب وتاراج و ویرانی و نابسامانی شد و هزاران کتاب و دیوان و صدها کتابخانه در بین گیر و دار از میان رفت و لامحاله بسیاری از دیوان‌های شاعران آن عهد هم در جزو این اشعار بود. عوفی صاحب لباب الاباب که اندکی پیش از حمله تاتار درماوراءالنهر بود گوید، دیوان رودکی به صد دفتر بر می آید و چندی پیش از وی رشیدی سمرقندی شاعر دربار خضر خان خاقان سمرقند نسخه یا نسخی از دیوان آن شاعر بزرگ را به تمامی دیده و عدد ابیات آن را بعد از چند بار شمردن در یکی از قطعات خود معلوم کرده بود، ولی بعد از حمله مغول اثری از این دیوان جز آنچه در کتب ادب از آن نقل شده مشهور نماند و نظیر این سرنوشت را می توان برای بسیاری دیگر از شاعران عهد سامانی هم تصور کرد.
شهرت و فصاحت و مطبوع بودن کلام در قسمتی از آنها و اقبال و توجه آیندگان بدان ها بوده است.
از خصائص عمده شعر پارسی در این عهد سادگی و روانی کلام و فکر در آن است. از تعقید و ابهام و خیالات باریک دور از ذهن و ذوق در آن کمتر اثری می یابیم. اگر کلمات متروک پارسی دری را که به تناسب محیط و دوره در اشعار آن عهد آمده و برای مردم مشرق در آن روزگار قابل فهم بوده است، در نظر نگیریم، آثار سادگی و روانی کلام را در سراسر اشعار آن دوره مشاهده می کنیم و کمترین آشنایی با لهجه کهنه قرن چهارم و آغاز قرن پنجم ما را در فهم زیبایی و فصاحت معجزه آسای اشعار آن عهد یاری می‌رساند.

حماسه سرایی همراه با مدیحه سرایی
رودکی و فردوسی متعلق به یک دوره اند. افتخارات ایرانیان در وطن دوستی، خلق حماسه ها، انسان دوستی و دیگر فضائل ملی در قالب حماسه سرایی و نیز تلاش ها و خدمات درباریان و پادشاهان در قالب مدیحه سرایی مطرح شد. البته با جذاب ترین قالب های شعری و اوزان عروضی.
مهمترین دوره حماسه سرایی در ایران همین عهد است. رونق حماسه های ملی در این دوره به درجه ایست که مهمترین آثار حماسی ایران و یکی از بهترین حماسه های ملی عالم یعنی شاهنامه در همین دوره به وجود آمده است. در اوایل این عهد مسعودی مروزی و در اواسط این دوره دقیقی و در اواخر آن استاد بزرگ ابوالقاسم فردوسی سه اثر حماسی خود را پدید آوردند و نظم داستان های منثور قهرمانی و ملی را متداول کردند و بعد از آنان در عصر سلجوقی چندین داستان حماسی دیگر به نظم درآمد.
غزل و اشعار غنائی این عهد دنباله ایست از آنچه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم می بینیم. در آغاز این قرن دو غزل سرای مشهور بودند که شاعران بعد آنان را به استادی در این نوع شعرستوده اند و از آن دو یکی رودکی و دیگر شهیدست. قدرت رودکی در غزل به درجه ایی بود که عنصری با همه دقت خیال غزل های او را ستوده وخود را از آوردن مضامین دقیق آنها عاجز دانسته است.
عنصری درباره رودکی می گوید:
غزل رودکی وار نیکو بود/ غزل های من رودکی وار نیست
اگر چه بکوشم بباریک وهم/ بدین پرده اندر مرا بار نیست
مدیحه سرایی از آغاز ادب فارسی به پیروی از شعر عربی معمول بود. در تمام این عهد شعرای بزرگ درباری به مدح پادشاهان و سلاطین و رجال درباری آنان سرگرم بودند. معمولاً هر شاعر مداح وظیفه و راتبه ایی داشت و در برابر آن موظف بود، پادشاه را در اعیاد و ایام رسمی و فتوحات و غیره مدح گوید. پیداست که با هر مدحی ممکن بود، صلات جدید نیز دریافت دارد. صلات وزرا و امراء بزرگ هم عواید تازه ایی برای شاعران تشکیل می داد. شاهان سامانی و بعد از آنان سلاطین غزنوی با تموّل سرشار خود انعام جزیل و صلات گران به مداحان خود می داند و از میان آنها خصوصاً سلطان محمود غزنوی از ثروت بیکرانی که گرد آورده بود، صلت های بی‌سابقه به شاعران می داد. این نکته هم شایان توجه است که یکی از علل بخشیدن مال فراوان در برابر مدایح شعرا علاقه ایی بود که شاهان به بقای نام و کسب شهرت و اهمیت در میان مردم داشتند و نیز در این کار از رسمی که در دربار خلفا معمول بود، پیروی می‌کردند. مدیحه-سرایی در دربار محمود و مسعود غزنوی علی الخصوص به وسیله سه شاعر توانای نام بردار یعنی عنصری و فرّخی و منوچهری به حدّ کمال رسید و بیش از این سه رودکی و دقیقی در عهد سامانیان از دیگر شاعران گوی سبقت ربوده بودند. مدایح شاعران دربار سلطان محمود در برخی از موارد از مدح گذشته و به شعر حماسی نزدیک شده است. علت آن است که ممدوح آنان به واقع قهرمان عصر خود در کشور گیری و کشور داری بود. میدان های بزرگ جنگ، لشگرکشی های عظیم و طولانی و فتوحات پیاپی سلطان محمود چنان در شاعران عهد او مؤثر افتاده و آنقدر مضمون عالی و تازه حماسی برای آنان فراهم آورده بود که شعرا با مختصر استفاده از از مبالغات شاعرانه و تصورات خود می‌توانستند صحنه هایی بدیعی از آنها در قصاید خود ترتیب دهند و از این قبیل صحنه ها در قصائد عنصری و فرخی و علی الخصوص شاعر اخیر بسیار دیده می شود.
نخستین کسی که ساختن قصائد کامل و تمام را با تشبیب و مدح و دعا معمول کرد، رودکی است و دیگران در این باب همه تابع او شمرده می-شوند و او همچنان که در بسیاری از ابواب شعر پیشوای گویندگان قدیم بود در این فن هم راهنمای آنان شمرده شده است.
بر روی هم زندگانی مرفه و خوشگذرانیهای شعرای این عهد بیشتر آنان را به طرف لهو و آوردن افکار و مضامینی که لازمه آن باشد کشانیده است. ازاین روی در اشعار شعرای این دوره غالباً به قطعات یا تشبیهاتی که نماینده این فکر باشد باز می خوریم، علی الخصوص در پاره ایی از ابیات بازمانده رودکی و در اشعار منجیک و فرّخی.
داستان سرایی و قصه پردازی و آورن حکایات و امثال هم در اشعار این عهد معمول بوده است. رودکی غیر از منظومه کلیله و دمنه که نخستین منظومه حکمی این عهد و شامل قصص و مواعظ بود، شش منظومه دیگر نیز داشته که به وزن های مختلف مانند متقارت و هزج و خفیف و غیره سروده و معلوم است که برخی از آنها منظومه‌های عاشقانه بوده است.

شعر و ادبیات
از ابیات و قطعات و قصائد و غزل های معدودی که از رودکی باقیمانده، به نیکی می توان دریافت که این شاعر در فنون مختلف شعر استاد و ماهر بود و سخنان وی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ابیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب وشادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه سعه عیش و فراغت بال وی نیز بوده است.
در کثرت اشعار رودکی بحثی نیست و حدّاقل اشعار او را به صد هزار بیت تخمین زده و برخی تا حدود ۰۰۰/۳۰۰/۱ بیت گفته اند و این اختلاف از آنجاست که دو بیت ذیل از سیدالشعرا رشیدی سمرقندی از معاصران آل افراسیاب را که عوفی در شرح حال رودکی نقل کرده است، به دو گونه معرفی کرده اند:
گر سری باید به عالم کس به نیکو شاعری
رودکی را بر سر آن شاعران زیبدسری
شعر او را برشمردم سیزده ره صد هزار
هم فزون آید اگر چونانکه باید بشمری
نجاتی در بساتین الفضلا گفته است «و اشعاره الف الف و ثلثمائه الف بیت کذا قاله الرشیدی فی قصیده له انشدها فی کتابه الموسوم به سعدنامه، گر سری…» کو عوفی در لباب الاباب گفته است: «و چنین گویند و العهده علی الراوی که اشعار او صد دفتر برآمده است». و این قوم هم دلیل بر کثرت اشعار استادست، اما اکنون از آن همه اشعار جز چند قطعه و قصیده که در کتب قدیم نقل شده و بعضی ابیات پراکنده که در جُنگ ها و کتب لغت و تذکره ها آمده است، چیزی در دست نیست. مقداری از اشعار رودکی در دیوان قطران تبریزی راه جسته و دیوانی هم که از رودکی به طبع رسیده حاوی اشعار از قطرانست. شاید یکی از علل این اختلاط آن باشد که نام ممدوح رودکی (نصر) با کنیه ممدوح قطران (ابونصر مملان پسر ابومنصور و هسودان حکمران آذربایجان) اشتباه شده است.
مهمترین اثر رودکی که اکنون جز ابیات پراکنده ایی از آن باقی نمانده، کلیله و دمنه منظومست. ترجمه عربی این کتاب در عهد امیر نصر بن احمد و به فرمان او بدست ابوالفضل محمد بلعمی صورت گرفت. در مقدمه شاهنامه ابومنصوری بعد از آنکه داستان ترجمه کلیله و دمنه از پهلوی به عربی سخن رفته چنین آمده است: «پس امیر سعید نصر بن احمد این سخن بشنید، خوش آمدش، دستور خویش را خواجه بلعمی بر آن داشت تا از زبان تازی به زبان پارسی گردانید تا این نامه به دست مردمان اندر افتاد و هر کسی دست بدو اندرزدند و رودکی را فرمود تا به نظم آورد و کلیله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد و نام او بدین زنده گشت و این نامه از وی یادگای بماند. پس چینیان تصاویر اندر افزودند تا هر کسی را خوش آید دیدن و خواندن آن». اگر چه از این سخن معلومست که نظم کلیله هم به فرمان امیر نصر انجام شد، ولی گویا ابوالفضل بلعمی در این کار بی‌تأثیر نبود. رودکی هنگام نظم کلیله و دمنه مسلماً کور بود، زیرا چنانکه از گفتار فردوسی بر می آید برای نقل کلیله و دمنه به شعر آن را بر رودکی می-خواندند:
بتازی همی بود تا گاه نصر/ بدانگه که شد در جهان شاه نصر
گرانمایه بوالفضل دستورِ اوی/ که اندر سخن بود گنجور اوی
بفرمود تا پارسی دَری/ بگفتند و کوتاه شد داوری
وزان پس بدو رسم ورای آمدش/ بر او بر خرد راهنمای آمدش
همی خواستی آشکار و نهان/ که زو یادگاری بود در جهان
گزارنده را پیش بنشاندند/ همه نامه بر رودکی خواندند
بپیوست گویا پراکنده را/ بسفت این چنین در آگنده را

از این منظومه امروز ابیات پراکنده ایی در فرهنگ ها ضبط است. این مثنوی به بحر رمل مسدّس سروده شده و از جمله ابیات خوب آن این چهار بیت است که در کتاب تحفه الملوک نقل شده است:
تا جهان بود از سرِ آدم فراز/ کس نبود از راز دانش بی نیاز
مردمان بخرد اندر هر زمان/ راز دانش را بهر گونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند/ بسنگ اندر همی بنگاشتند
دانش اندر دل چراغ روشنست/ وز همه بد بر تن تو جوشن است

رودکی غیر از منظومه کلیله و دمنه مثنویهای دیگری نیز داشت و از آن جمله است یک مثنوی به بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعول) و یک مثنوی ببحر خفیف (فاعلاتن مفاعلن فعلن) و یک مثنوی ببحر هزج مسدّس (مفاعلین مفاعلین مفاعیل) و یک مثنوی دیگر ببحر سریع (مفتعلن مفتعلن فاعلات) که از همه ابیات پراکنده‌ایی در دست داریم.
غیر از این مثنوی ها رودکی انواع دیگر شعر از قبیل قصیده و قطعه و غزل و رباعی در موضوعات مختلف مدحی و غنائی و هجو و وعظ و هزل و رثاء و غیره داشته است که همچنان که گفتیم اکنون اندکی از آنها در دست است.

از جمله اشعار اوست:
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار زینت و آرایش عجیب
شاید که مرد پیر بدین گَه جوان شد
گیتی بدل یافت شباب از پی مَشیب
چرخ بزرگوار یکی لشگری بکرد
لشگرش ابر تیره و باد صبا نقیب
نَفّاط برق روشن و تُندرش طبل زن
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب
آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار
و آن رعدبین که نالد چون عاشق کَئیب
خورشید زابر تیره دهد روی گاه گاه
چون حصاریی که گذر دارد از رقیب
یک چند روزگار جهان دردمند بود
بِه شد که یافت بوی سمن را دوای طیب
باران مشک بوی ببارید نو بنو
وز برف بر کشید یکی حلّه قصیب
گنجی که برف پیش همی داشت گُل گرفت
هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب
لاله میان کشت درخشد همی ز دور
چون پنجه عروس بحنّا شده خضیب
بلبل همی بخواند در شاخسار بید
سار از درخت سرو مر او را شده مُجیب
صلصل بسر و بُن بر با نغمه کهن
بلبل بشاخ گل بر با لحنک غریب
اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد
کاکنون بَرَد نصیب حبیب از برِ حبیب…
***
گل صد برگ و مشک و عنبر سیب/ یاسمین سپید و مورد بزیب
این همه یکسره ناتمام شدست/ نزد تو ای بت ملوک فریب
شب عاشقت لیله القدرست/ چون تو بیرون کنی رخ از جِلیب
این جهان پاک خواب کردارست/ آن شناسد که دلش بیدارست
نیکی او بجایگاه بدیست/ شادی او بجای تیمارست
چه نشینی بدین جهان هموار/ زشت کردار و خوب دیدارست
***
مادر می را بکرد باید قربان/ بچه او را گرفت و کرد بزندان
بچه او را ازو گرفت ندانی/ تاش نکوبی نخست وزو نکشی جان
جز که نباشد دور بکردن/ بچه کوچک ز شیر و مادر و پستان
تا بخورد شیر هفت مه بتمامی/ از سر اردیبهشت تا بنِ آبان
آنگه شاید ز روی دین و ره داد/ بچه به زندان تنگ و مادر قربان
چون بسپاری بحبس بچه او را/ هفت شباروز خیره ماند و حیران
باز چو آید به هوش و حال ببیند/ جوش بر آرد بنالد از دل سوزان
گاه زبر زیر گردد از غم و گه باز/ زیر و زبر همچنان زانده جوشان
زرّ بر آتش کجا بخواهی پالود/ جوشد لیکن زغم نجوشد چندان
باز بکردار اشتری که بود مست/ کفک برآرد ز خشم و راند سلطان
مرد حَرَس کفکهاش پاک گیرد/ تا بشود تیر گیش و گردد درخشان
آخر کآرام گیرد و نچخد نیز/ درش کند استوار مرد نگهبان
چون بنشیند تمام و صافی گردد/ گونه یاقوت سرخ گیرد و مرجان
چند ازو سرخ چون عقیق یمانی/ چند ازو لعل چون نگین بدرخشان
وَرش ببویی گمان بری که گل سرخ/ بوی بدو داد و مشک و عنبر بابان
هم بخُم اندر همی گذارد چونین/ تا بگَهِ نوبهار و نیمه نیسان
آنگه اگر نیم شب درش بگشایی/ چشمه خورشید را ببینی تابان
ور ببلور اندرون ببینی گویی/ گوهر سُرخست بکفّ موسی عمران
زُفت شود راد مرد و سست دلاور/ گر بچشد زوی و روی زرد گلستان
و آنک بشادی یکی قدح بخورد زوی/ رنج نبیند از آن فراز و نه احزان
بامی چونین که سالخورده بود چند/ جامه بکرده فراز پنجَه خُلقان
مجلس باید بساخته ملکانه/ از گل و از یاسمین و خیری الوان
نعمت فردوس گستریده بهرسو/ ساخته کاری که کس نسازد چونان
جامه زرین و فرش های نوآیین/ شهره ریاحین و تخت های فراوان
یک صف میران و بلعمی بنشسته/ یک صف حُرّان و پیر صالح دهقان
خسرو بر تخت پیشگاه نشسته/ شاهِ ملوکِ جهان امیر خراسان
تُرک هزاران بپای پیش صف اندر/ هر یک چون ماهِ بر دو هفته درفشان
هر یک بر سر باکِ مورد نهاده/ لَبش می سرخ و زلف و جعدش ریحان
باده دهنده بتی بدیع ز خوبان/ بچه خاتون ترک و بچه خاقان
چونش بگردد نبید چند بشادی/ شاه جهان شادمان و خرم و خندان
از کف ترکی سیاه چشم پریروی/ قامت چون سرو و زلفکانش چوگان
از آن می خوشبوی ساغری بستاند/ یاد کند روی شهریار سجستان
خود بخورد نوش و اولیاش همیدون/ گوید هر یک چوهی بگیرد شادان
شادی بوجعفر احمد بن محمد/ آن مِه آزادگان و مفخر ایران
***
می آرد شرف مردمی پدید/ و آزاده نژاد از درم خرید
می آزاده برون آرد از بَد اصل/ فراوان هنرست اندرین نبید
هر آنگه که خوری می خوش آنگهست/ خاصه چو گل و یاسمین دمید
با حصن بلندا که می گشاد/ بسا کره نوزین که می کشید
با دون بخیلا که می بخورد/ کریمی بجهان در پراکنید
***
مرا بسود و فرو ریخت آنچه دندان بود/ نبود دندان لابل چراغ تابان بود
سپید سیمِ زده بود و درّ و مرجان بود/ ستاره سحری بود و قطره باران بود
یکی نماند کنون زآن همه بود و بریخت/ چه نحس بود همانا، که نحس کیوان بود
نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز/ چه بود مَنت بگویم قضای یزدان بود
جهان همیشه چنین است گِرد گردانست/ همیشه تا بود آیین گرد گرَدان بود
همان که درمان باشد به جای درد شود/ وُ باز درد همان کز نخست درمان بود
کهن کند بزمانی همان کجا نو بود/ و نو کند بزمانی همان که خُلقان بود
با شکسته بیابان که باغ خرّم بود/ و باغ خرّم گشت آن کجا بیابان بود
همی چه دانی ای ماهروی مشکین موی/ که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود
بزلف چو گان نازش همی کنی تو بدو/ ندیدی آنگه او را که زلف چو گان بود
شد آن زمانه که رویش بان دیبا بود/ شد آن زمانه که مویش بسان قطران بود
چنانکه خوبی مهمان و دوست، بود عزیز/ بشد که باز نیامد، عزیز مهمان بود
با نگار که حیران بُدی در چشم/ بروی او در چشمم همیشه حیران بود
شد آن زمانه که او شاد بود و خرم بود/ نشاط او بفزون بود و بیم نقصان بود
همی خرید و همی سخت بی شمار درم/ بشهر هر گه یک ترک نار پستان بود
با کنیزک نیکو که میل داشت بدو/ بشب زیاری او نزد جمله پنهان بود
بروز چونکه نیارست شد بدیدنِ او/ نهیب خواجه او بود و بیم زندان بود
نبید روشن و دیدار خوب و روی لطیف/ اگر گران بُد زی من همیشه ارزان بود
دلم خزانه پر گنج بود و گنج سخن/ نشان نامه ما مهر شعر عنوان بود
همیشه شاد و ندانستمی که غم چه بود/ دلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود
با دلا که بانِ حریر کرده بشعر/ از آن پس که به کردار سنگ و سندان بود
همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود/ همیشه گوشم زی مردم سخن دان بود
عیان نه زن و فرزند نه مؤنث نه/ ازین ستم همه آسوده بود و آسان بود
تو رودکی را ای ماهرو کنون بینی/ بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود
بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی/ سرود گویان گویی هزار دستان بود
شد آن زمان باو انس رادمردان بود/ شد آن زمانه که او پیشکار میران بود
همیشه شعر وُرا زی ملوک دیوانست/ همیشه شعر وُرا زی ملوک دیوان بود
***
روی به محراب نهادن چه سود/ دل ببخارا و بتان طراز
ایزد ما وسوسه عاشقی/ از تو پذیرد نپذیرد نماز
***
شادی زی با سیاه چشمان شاد/ که جهان نیست جز فسانه و باد
زآمده تنگدل نباید بود/ وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعد موی غالیه موی/ من و آن ماه روی حور نژاد
نیک بخت آن کسی که داد و بخورد/ شوربخت آنکه او نخورد و نداد
باد و ابرست این جهان افسوس/ باده پیش آر هر چه بادا باد
***
زمانه پندی آزاد وار داد مرا/ زمانه را چو نکو بنگری همه پندست
بروز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری/ با کسا که بروز تو آرزومندست
***
زندگانی چه کوته و چه دراز/ نه بآخر بمرد باید باز؟
هم بچنبر گذار خواهد بود/ این رَسَن را اگر چه هست دراز
خواهی اندر عنا و شدّت زی/ خواهی اندر امان بنعمت و ناز
خواهی اندک تر از جهان بپذیرد/ خواهی از ری بگیر تا بطراز
این همه باد و بود تو خوابست/ خواب را حکم نی مگر بمجاز
این همه روز مرگ یکسانند/ نشناسی ز یکدیگر شان باز
***
دیر زیاد آن بزرگوار خداوند/ جان گرامی بجانش اندر پیوند
دایم بر جان او بلرزم از یراک/ مادر آزادگان کم آرد فرزند
از ملکان کس چنو نبود، جوانی/ راد و سخندان و شیرمرد و خردمند
کسی نشناسد همی که کوشش او چون/ خلق نداند همی که بخشش او چند
دست و زبان زر و در پراگَنَد او را/ نام بگیتی نه از گزاف پراکند
در دل ما شاخ مهربانی بنشاست/ دل نه ببازی ز مهر خواسته برکند
همچو معماست فخر وهمّت او شرح/ همچو اَبستاست فضل و سیرت او زَند
گر چه بکوشند شاعران زمانه/ مدح کسی را کسی نگوید مانند
سیرتِ او تخم گشت و نعمت او آب/ خاطر مدّاح او زمین بَرومند
سیرت او بود وحی نامه بکسری/ چونکه با آئینش پندنامه بیا کند
سیرت آن شاه پندنامه اصلیست/ زآنکه همی روزگار گیرد ازو پند
هر که سر از پند شهریار بپیچد/ پای طرب را بدام گُرم درافکند
کیست بگیتی؟ خمیرمایه ادبار/ آنکه به اقبال او نباشد خرسند
هر که نخواهد همی گشایش کارش/ گو بشو و دست روزگار فرو بند
ای ملک از حال دوستانش همی ناز/ ای فلک از حال دشمنانش همی خند
آخر شعر آن کنم که اول گفتم/ دیر زیاد آن بزرگوار خداوند
***
برای سپنج مهمان را/ دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت/ گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند/ که بگو راندرون شدن تنهاست
یار تو زیر خاک مور و مگس/ بَدَلِ آنکه گیسوت پیراست
آنکه زلفین و گیسوت پیراست/ گرچه دینار یا درمش بهاست
چون ترا دید زرد گونه شده/ سرد گردد دلش نه نابیناست
***
مهتران جهان همه مردند/ مرگ را سر همه فرو کردند
زیر خاک اندرون شدند آنان/ که همی کوشکها برآوردند
از هزاران هزار نعمت و ناز/ نه بآخر جز از کفن بردند
بود از نعمت آنچه پوشیدند/ و آنچه دادند و آنچه را خوردند
***
مُرد مرادی نه همانا که مُرد/ مرگ چنان خواجه نه کاریست خرد
جان گرامی بپدر باز داد/ کالبد تیره بمادر سپرد
آنِ ملَک با مَلَکی رفت باز/ زنده کنون شد که تو گویی بمرد
کاه نَبُداو که ببادی پرید/ آب نَبُد او که بسرما فسرد
شانه نبود او که به مویی شکست/ دانه نبود او که زمینش فشرد
گنج زری بود درین خاکدان/ کود و جهان را بجوی میشمرد
قالب خاکی سوی خاکی فکند/ جان و خرد سوی سموات برد
صاف بُد آمیخته با دُرد می/ بر سر خُم رفت و جدا شد ز دُرد
در سفر افتد بهم ای عزیز/ مروزی و رازی و رومی و کُرد
خانه خود باز رود هر یکی/ اطلس کی باشد همتای بُرد
خامُش کن چون نقط ایراملک/ نام تو از دفتر گفتن سترد
***
نگارینا شنیدستم که گاه محنت و راحت
سه پیراهن سلب بودست یوسف را بعمراندر
یکی از کَید شد پر خون دوم شد چاک از تهمت
سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر
رخم ماند بدان اول دلم ماند بدان ثانی
نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر
***
بآنکه دلم از غم هجرت خونست/ شادی بغم توام زغم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم یا رب/ هجرانش چنین است وصالش چونست
***
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد/ هم بی تو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چون من بدآموز مباد/ روزی که ترا نبینم آنرزو مباد
***
زلفش بکشی شب دراز اندازد/ ور بگشایی چنگل باز اندازد
ورپیچ و خمش زیکدیگر بگشایند/ دامن دامن مشک طراز اندازد
***
چون کشته ببینی ام دو لب گشته فراز/ از جان تهی این قالب فرسوده بآز
بربالینم نشین و می گوی بناز/ کای کشته ترامن و پشیمان شده باز
***
در جستن آن نگار پر کینه و جنگ/ گشتیم سرا پای جهان بادل تنگ
شد دست ز کار و رفت پا از رفتار/ این بس که بسر زدیم و آن بس که بسنگ
***
چون کار دلم ز زلف او ماند گره/ بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره
امید ز گریه بود افسوس افسوس/ کآن هم شب و وصل در گلو ماند گره

اهمیت و جایگاه
رودکی در آغاز سده چهارم قمری درخشش یافت و به سرعت در جایگاه استاد شاعران این دوره قرار گرفت. در منابع قدیمی او را استاد شاعران و مقدم شعرای عجم خوانده اند. نیز او را پدر شعر فارسی خوانده اند. اینکه کلیله و دمنه را به شعر پارسی درآورد، پیامی ویژه دارد. چون کلیله و دمنه یک اثر سیاسی است و به شیوه سمبلیک، ساختار قدرت را بررسی و گزارش می کند. این ساختار به مدل پادشاهی ایران بسیار نزدیک است. بنابراین رودکی با استفاده از ابزار ادبیات و شعر به رشد و توسعه فرهنگ فارسی کمک رساند. به همین دلیل رودکی علاوه بر آنکه از بزرگترین شاعران ایران است. از بزرگترین ایران سازان آن دوره هم هست. سمعانی در وصف او گفته است: «قیل أنّه اوَّل من قال الشعر الجیّد بالفارسیه و قال ابوسعد الادریسی الحافظ، ابوعبدالله الروذکی کان مقدّماً فی الشعر بالفارسیه فی زمانه علی اقرانه» و باز گوید «وکان ابوالفضل البلعمی وزیر اسمعیل بن احمد والی خراسان یقول لیس المروذکی فی العرب و العجم نظیر». توجهی که شعرای بزرگ ایران به سخن رودکی داشته و اغلب به تضمین اشعار او یا ذکر عظمت وی در شاعری مبادرت ورزیده-اند، جملگی مؤیّد سخن سمعانی است.
ابوالحسن شهید بلخی شاعر استاد و معاصر رودکی در باب وی چنین گفته است:
بسخن ماند شعر شعرا/ رودکی را سخنش تلونُبیست
شاعران را خَه و احسنت مدیح/ رودکی راخَه و احسنت هجیست

کسائی چنانکه دیده ایم او را استاد شاعران شمرده و دقیقی علاوه بر ذکر او و شهید در دوبیتی که قبلاً نقل شده است، در دو بیت ذیل او را به بزرگی ستوده و بر خویشتن ترجیح داده و گفته است:
کرا رودکی گفته باش مدیح/ امام فنون سخن بود ور
دقیقی مدیح آورد پیش او/ چو خرما بود برده سوی هَجَر

نظامی عروضی صاحب چهار مقاله وی را صاحبقران شاعری شمرده است:
ای آنکه طعن کردی در شعر رودکی/ این طعن کردن تو ز جهل وز کودکیست
کانکس که شعر داند داند که در جهان/ صاحبقران شاعری استاد رود کیست

و عنصری با همه استادی خویش بقصور خود در غزل سرایی نسبت به رودکی اعتراف نموده و گفته است:
غزل رودکی وارنیکو بود/ غزل های من رودکی وار نیست
اگرچه بپیچم بباریک وهم/ بدین پرده اندر مرا بار نیست

استاد علی بن جولوغ فرخی سیستانی یک بیت از اشعار رودکی را بصورت ذیل تصمین نموده است:
یک بیت شعر یاد کنم زآنکه رودکی/ گرچه ترا نگفت سزاوار آن توی
جز برتری نجویی گویی که آتشی/ جز راستی نخواهی مانا ترازوی

و سوزنی یک بیت از قصیده ایی را که رودکی در مدح ابوالفضل بلعمی سروده بود در یکی از قصائد خویش آورده:
در مدح تو بصورت تضمین ادا کنم/ یک بیت رودکی را در حق بلعمی
صدر جهان جهان همه تاریک شب شدست/ از بهر ما سپیده صادق همی دمی

و گویا تضمین معروفی بلخی نیز از همین قصیده رودکی صورت گرفته باشد، درین بیت که ضمناً دلالت بر تعلق رودکی به مذهب اسمعیلیان می-نماید:
از رودکی شنیدم سطان شاعران/ کاندر جهان بکس مگرو جز بفاطمی

ابیات ذیل که یکی از شاعران معاصر استاد رودکی در مرگ او سروده است، دلیل قاطعی بر علوّ مقام آن شاعر در نزد معاصران و استادان عهد اوست:
رودکی رفت و ماند حکمت وی/ می بریزد نریزد از می بوی
شاعرت کو کنون که شاعر رفت/ نبود نیز جاودانه چنوی
خون گشت آب چشم از غم وی/ زاندهش موم گشت آهن و روی
ناله من نگر شگفت مدار/ شو بشب زار زار نال بر اوی
چند جویی چنو نیایی باز/ از چنو در زمانه دست بشوی

کتابشناسی
رودکی به کثرت اشعار مشهور بود. اما اکنون جز ابیات پراکنده در قالب های قطعه، قصیده، رباعی و مثنوی چیزی از آنها باقی نمانده است. اشعار باقیمانده از او در ایران و تاجیکستان، به کوشش عبدالغنی میرزایف منتشر شده است. نیز ذبیح الله صفا در کتاب تاریخ ادبیات در ایران، ابیات باقیمانده را جمع آورده است. نیز کتابی به نام آثار منظوم رودکی در مسکو، ۱۹۶۴م، منتشر شده است.
غیر از اشعار، کلیله و دمنه را هم به نظم فارسی درآورد. امروز فقط اندکی از این اثر بر جای مانده است. این اثر را به فرمان امیر نصر و با مساعدت ابوالفضل بلعمی وزیر دانشمند او انجام داد.
اما درباره رودکی از قدیم مورخین، زندگی و نسبت او را آورده اند:
سمعانی در الانساب؛ دولتشاه سمرقندی در تذکره؛ آذربیگدلی در آتشکده؛ هدایت در مجمع الفصحاء؛ سمرقندی در چهارمقاله؛ عوفی در لباب الالباب؛ تاریخ سیستان.
برخی آثار درباره رودکی در دوره معاصر چنین است:
احمد اداره چی گیلانی، شاعران هم عصر رودکی، تهران، نشر موقوفات افشار، ۱۳۷۰.
بدیع الزمان فروزانفر، سخن و سخن وران، تهران، انتشارات خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۵۸٫
ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، ج۱، چاپ بیستم، تهران، ققنوس، ۱۳۸۱.
رودکی (به زبان روسی)، با مقدمه ای. س. براگینسکی، ترجمه درژاوین، استالین آباد، ۱۹۵۵م.
رودکی نابینای احیاگر، به کوشش علی نوری، قم، دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳۹۰٫
سعید نفیسی، احوال و آثار رودکی، تهران، نشر امیرکبیر، ۱۳۶۳.
صدرالدین عینی و سمینوف، استاد رودکی (به فارسی و لاتین)، استالین آباد، ۱۹۴۰م.
عبدالغنی میرزایف (زیر نظر)، اشعار هم عصران رودکی (به فارسی تاجیکی)، استالین آباد، ۱۹۵۸م.
عبدالغنی میرزایف (زیر نظر)، نمونه فولکلور در رودکی (به فارسی تاجیکی)، استالین آباد، ۱۹۵۸م.
عبدالغنی میرزایف، رودکی و انکشاف غزل در عصرهای ۱۰-۱۵ (به فارسی تاجیکی)، استالین آباد، ۱۹۵۷م.
م. زند، صاحب قران شاعری استاد رودکی (به فارسی و خط سیریل)، استالین آباد، ۱۹۵۷م.
محمدصادق همایون فرد، کتاب‌شناسی رودکی، مرکز اسناد علمی، تهران، ۱۳۶۵.

استقبال نسل جدید از رودکی
رودکی پس از وفات در روستای محل زندگی خود دفن شد. این محل اکنون به نام پَنجَکَنت یا پنجکند یا پنجیکت یا بومجکث (به فارسی تاجیکی: Панҷакент) در استان سغد در قسمت غرب جمهوری تاجیکستان قرار دارد. شهر پَنجَکَنت به دلیل مقبره رودکی شهرت جهانی دارد. مردم این شهر اکثراً تاجیک و جمعیتی از آنان ازبک می باشند. نام اصلی آن «پنج کند» به معنای پنج شهر است. گویا در قدیم به «پنج ده» معروف بوده است. این محل در سمرقند قدیم واقع بوده اما امروز نام های این منطقه تغییر یافته است.
رودکی شاعری پرآوازه در تاجیکستان کنونی است. مردم تاجیک بسیار به او علاقه دارند، اشعار او در هر کوی و برزن به چشم می‌خورد، رسانه ها و رادیو و تلویزیون ملی تاجیکستان پیوسته از اشعار او استفاده می کنند. تاکنون چند همایش جهانی درباره رودکی در تاجیکستان برگزار شده است و پژوهشگران جهان با شخصیت و ادبیات او آشنایی دارند.
اهمیت رودکی در اینست که کور مادر زاد بود ولی استعداد و توانایی-های خود را به کار گرفت و با پشتکار به مقام والایی دست یافت بطوری که چندین قرن است از مشاهیر برجسته جهان به شمار می-رود. اشعار رودکی به مذاق نسل جدید پارسی زبان خوش آمده و جوانان ایرانی، تاجیکی و افغانی از اشعار رودکی استقبال مطلوبی داشته اند.

دانلود فایل PDF کتاب
مراکز و کتابخانه های ویژه معلولین، همچنین افراد دارای معلولیت جهت دریافت رایگان نسخه کاغذی و چاپی یا نسخه صوتی و گویا آن می توانند با دفتر فرهنگ معلولین مکاتبه نمایند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *