بانو صدیقه بلخی: خدمتگزار معلولین افغانستان

بانو صدیقه بلخی
خدمتگزار معلولین افغانستان

عبدالمجید ناصری داوودی
خانم بلخی از زنان شیعه افغانستان و وزیر شهداء و معلولین در دولت حامد کرزای بوده است. برای آشنایی با زندگینامه و خدمات او، مختصری از احوالات و تلاش‌های او گزارش می‌شود.
سرزمین افغانستان مهد زنان برجسته و تاریخساز در سده‌های گوناگون بوده است، در سده اخیر با اینکه این كشور دچار حوادث تلخ و انحطاط مدهش گردید اما بسیاری از زنان و مردان با مجاهدت‌ها و تلاش‌های فراوان، کشور را به سوی خیر و سعادت سوق دادند.
این کشور در قرون نخستین اسلامی، امثال رابعه بلخی و گوهرشاد خاتون را که از لحاظ علمی و ادبی و عمرانی کارنامه‌‌ای درخشان دارند، تربیت کرده است.
صدیقه بلخی از زنانی نامدار معاصر و معتقد به ارزش‌های دینی و اسلامی، در خانواده‌ای متدین و علم دوست در ۱۳۲۹ش در مزار شریف چشم به جهان گشود. پدرش به علامه بلخی شهرت داشت و مادرش از خانواده‌ای مشهور از قندهار بود.
صدیقه بلخی در سال ۱۳۲۹ش وقتی چشم به گیتی باز کرد، استبداد و نظام ستم پیشه به افغانستان حاکم بود. پدرش را که نمونه مهربانی، ایمان و شجاعت بود از او گرفته و به اتهام دست داشتن در قیام براندازنه بر ضد رژیم دستگیر و زندانی نموده بودند. از اینرو سایه پدر دور شد اما تربیت و نفس گرم او اثر خود را در خانواده بر جای گذاشت.
با آنکه پدرش در زندان بسر می‌برد به تدریج با آن شیر در زنجیر آشنا شد و روزهایی از هفته به دیدار او می‌شتافت و مادرش نیز تلاش فراوان کرد تا فرزندان بلخی از جمله صدیقه احساس دوری پدر را کمتر داشته باشد.
صدیقه با آنکه دوری پدر را با تمام وجود و در ابعاد مختلف زندگی احساس می‌کرد، به تدریج رشد نموده بزرگ شد و تحصیلات خود را در کانون خانواده و سپس مکاتب کابل به اندازه توان به انجام رساند. همت مادر و سفارشهای اکید پدر بر آن بود که صدیقه در روزگاری که بی سوادی تقریباً همه زنان کشور را بیچاره نموده بود، درس خوانده و باسواد گردد.
از اینرو به توصیه پدرش، تحصیلات عالیه خود را در رشته الهیات و شرعیات تا پایان لیسانس ادامه داد. نیز دروس دینی را در زمان مهاجرت در کشور جمهوری اسلامی ایران فرا گرفت.
صدیقه بلخی با آنکه بعد از چهارده سال زندانی شدن پدرش، سرانجام آزادی او را شاهد بود اما این روزگار نیز با توجه به مسافرتها و انواع تلاشهای فرهنگی و اجتماعی شهید بلخی، به سرعت سپری شد و در یک روز آفتابی ناگهان سایه پدر را برای همیشه از سر او گرفتند و طولی نکشید که اختناق داود خانی و سپس نظام خون آشام مارکسیستی روی کار آمد و رژیم اخیر، تنها برادرش، علی بلخی، استاد دانشگاه کابل را نیز برای همیشه از او ربودند.
بانو صدیقه بلخی در اوائل دهه ۱۳۶۰ش مجبور شد به ایران مهاجرت کند و در شهر مقدس مشهد رحل اقامت افکند. این در حالی بود که علامه بلخی پس از مرگ بیش از زمان حیات در قلوب مردم شیعه و هزاره جای گرفت و نام و آرمان بلخی، پرچم مقاومت و انقلاب و مایه مباهات و سربلندی شناخته شد و «شهادت» آن بزرگوار به تدریج جزو مسلمات و افتخارات تاریخ شرق اسلامی قلمداد گردید.
صدیقه بلخی در چنین شرایطی این مسئولیت حساس را نیز داشت که در کنار بهره‌گیری و افتخارورزی به نام و انتساب به علامه بلخی، مواظب شگردهای دشمنان باشد، زیرا افتخارات و خطرات توأمان در مسیر آینده او وجود داشت. چنانکه اشاره شد با شروع انقلاب اسلامی افغانستان شهید بلخی مورد توجه فراوان مجاهدان و مهاجران مسلمان قرار گرفت و عالمان مجاهد و روشن اندیشان مسلمان از زندگانی‌، ایده‌ها و اشعار بلخی قدردانی نموده از آن الهام می‌گرفتند و به مبارزات او در زمان استبداد سلطنتی افتخار می‌نمودند. از این رو خانوده به ویژه صدیقه بلخی در اکثر همایش‌ها، سیمینارها و اجلاسهای مهم دعوت می‌گردید و برای علامه بلخی نیز برای نخستین بار در سال ۱۳۶۴ش توسط سازمان نصر افغانستان، کنگره یادبود گرفته شده تجلیل در خور به عمل آمد. پس از آن یادنامه‌‌ها، نشستهای علمی، شب شعر و مجموعه‌های اختصاصی را درباره آن بزرگمرد شاهد بودیم که تقریباً در اکثریت آنها از صدیقه بلخی و خاطراتش استفاده می‌شد و نام او را به طور طبیعی بر سر زبانها انداخت. او مقداری از اشعار پدر را نیز با خود آورده بود که در مجموعه‌های تحت عنوان جلد اول دیوان علامه بلخی چاپ شد و این خدمت ارزشمند فرهنگی‌ای بود که او و سایر بستگان و علاقمندان مرحوم بلخی انجام دادند.
صدیقه بلخی از شرایط مهاجرت جهت آشنایی با رهبران جهادی، فرماندهان مقاومت و دانشمندان، نویسندگان و سایر افراد سود جست و در جهت ارتقای فکری، رشد آگاهی و اندوختن تجارب استفاده کرد و از فقدان زنان در صحنه سیاسی و جهادی نیز بهره برده به تدریج به عنوان زن انقلابی و فرهنگی و نماینده زنان هزاره در محافل مختلف حضور یافت.
صدیقه بلخی مشکل اصلی جامعه را فقر فرهنگی می‌دانست، از اینرو در داخل کشور و هم در محیط مهاجرت در كنار شغل معلمی و مدیریت، جهت تنویر و روشن نمودن اذهان هموطنان جهت مبارزه علیه تجاوز شوروی وقت به انتشار اعلامیه‌ها و مصاحبه‌ها و برگزاری سمینارها پرداخته است.
وی هم‌چنان در امر ترویج علم و دانش برای مهاجرین افغان و نسل جوان و تحت پوشش قرار دادن و ایجاد اشتغال برای زنان و دختران بی‌سرپرست تلاش فراوان نموده است.
وی در سال ۱۳۸۴ش در دولت منتخب حامد کرزی به عنوان وزیر شهداء‌ و معلولین منصوب شده عضو کابینه افغانستان گردید و در این امر بیش از آنکه مرهون زحمات و توانایی‌های خویش باشد، رهین نام و نشان پدر بوده است.
متأسفانه دیری نپائید که وزارتخانه مزبور به دلیل شرایط ناگوار و غیر قابل تحمل معلولان از سویی و عدم اختصاص بودجه کافی و برنامه‌ریزی و خدمات رسانی لازم از سوی دیگر با بحران مواجه شد و معلولان با تظاهرات و اعتراضات متوالی و بعضاً خشن، باعث شدند تا نامبرده از پست وزارت حذف شده و موجب شدند كه نه تنها یک زن از مقام بالای اجرایی حذف شود که حضورش غنیمتی بود بلکه مردم هزاره نیز از بخشی از حقوق‌شان محروم شوند و یکی از فرصت‌های کلان خدمتگزاری از این قوم محروم گرفته شود. نامبرده سپس توسط رئیس جمهور به عنوان سناتور منصوب شد.
اما در دوره وزارت شهداء‌ و معلولین توانست خدماتی برای معلولین داشته باشد.
مآخذ
مشاهیر تشیع در افغانستان، عبدالمجید ناصری داودی، قم، جامعة المصطفی، ۱۴۳۲ق، ج۱، ص۴۵۳- ۴۵۷؛ سالنامه افغانستان، سال ۱۳۸۴، ص۹۶.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *