عبدالواحد اسماعیل پور

abdolvahed02عبدالواحد اسماعیل پور یک دانش اموز معلول است که با وجود معلولیت از هر دو دست و نابینایی توانسته با لب هاش خط بریل را بخواند و ادامه تحصیل دهد.
چیزی شبیه چشمهایم
عبدالواحد اسماعیل پور دانش آموز سال دوم راهنمایی مدرسه بعثت شهرستان سقز است . او زمانی که سال اول ابتدایی بوده به اتفاق خانواده اش به یکی از روستاهای نزدیک به مرز عراق می روند تا در مراسم عروسی یکی از بستگان پدرش شرکت نمایند . عبدالواحد یک مین خنثی نشده از زمان دفاع مقدس را بر می دارد و مین میان دستهایش منفجر می گردد . انفجار مین باعث می گردد که چشمهای عبدالواحد کور و هر دو دستش قطع گردند . عبدالواحد به درس خواندن و ادامه تحصیل علاقه فراوانی دارد اما مدارس استثتایی از پذیرش و ثبت نام او به علت قطع شدن کامل هر دو دست و نابینا شدنش خودداری می نمایند تا اینکه اکبر زارعی معلم دبستان بوستان سقز با مسئولیت خود می پذیرد که به عبدالواحد آموزش بدهد او به سختی و با کمک گرفتن از حس لب های عبدالواحد موفق می شود کاری کند که عبدالواحد بتواند با لبش خطوط کتاب بریل نابینایان را بخواند و با موفقیت دوران ابتدایی را پشت سر بگذارد عبدالواحد هم اکنون دانش آموز ممتاز سال دوم راهنمایی مدرسه روزانه بعث شهرستان سقز و تنها دانش آموز نابینای این مدرسه است.

کُردتودی: اکبر زارعی معلم کردستانی با یاد دادن دانش آموزی که دو دست او از ناحیه مچ قطع شده بود و چشمهای او نابینا بودند با گذاشتن خط بریل روی لبان ، خواندن را در عرض ۶ ماه به او یاد دهد و در اوج ناامیدی پنجره ی امید را به روی شاگرد ناتوانش باز کند.
akbarzareeiبه گزارش کُردتودی به نقل ازآفتاب دل، در استان کردستان با توجه به شرایط سخت جغرافیایی و اقلیمی معلمانی بودند که با جان و دل از خود گذشتند تا بتوانند دانش آموزانی موفق تحویل اجتماع دهند و در دیار ما کردستان هم این چنین معلمانی زیاد هستند.
خاطرات معلم کردستانی درباره ی دانش آموزانی که هنگامی که فهمیدند با دیگران تفاوت دارند، می‌خواهند تحصیل کنند و به مدرسه بروند، توانش را دارند، پر از استعداد، عده ای بین آنها و همکلاسی‌هایشان تبعیض قائل می‌شوند، پله‌ها برایشان همچون سدی محکم نمایان می‌شود، آنها را ایزوله می کنند، ناامید و خانه نشین می‌کنند، در همان کودکی از جامعه جدایش می‌کنند. به این فکر می کند که بتواند بهترین ها را در حقشان انجام دهد نه برای ریا بلکه از سر دلسوزی.
دانش آموز ۷ ساله ای که به اتفاق والدینش به یکی از روستاهای سقز رفته بودند تا در مراسم عروسی یکی از بستگان شرکت کنند همه ی فامیل دور هم جمع شده بودند و او هم که توانسته بود در جمع همسن و سال های خود باشد به همراه پسر خاله اش راهی کوهستان می شود و در همان ابتدای دامنه های کوه و کوهستان چشمش به شیئی براق می افتد که ناخواسته جلب توجه می کند و وقتی آن را در دست می گیرد بر اثر انفجار مین دو دست او از ناحیه ی مچ قطع می شود و چشم های او بینایی خود را از دست می دهد.
در اوج ناامیدی که تمام مدارس او را به خاطر نبود بینایی چشم و نداشتن دست رد کرده بودند معلم دلسوز کردستانی (اکبر زارعی ) با گذاشتن خط بریل روی لب این دانش آموز معلول( واحد اسماعیل پور) کتاب خواندن را در عرض ۶ ماه به او یاد می دهد.
اکبر زارعی معلم ابتدایی کردستانی است که توانسته است با دلسوزی فراوان چنین دانش آموزان نا بینایی را تحویل اجتماع دهد.
وی در گفتگو با خبرنگار آفتاب دل گفت: سال اول نابنایی واحد اسماعیل پور آنها به شهرستان بوکان رفته بودند و هیچ مدرسه ای آنها را پذیرش نکرده بود که از طریق یک نفر به من معرفی شدند و وقتی ماجرا را شنیدم تصمیم گرفتم که به این دانش آموز بفهمانم که هیچ وقت نا امید نباشد و به او کمک کردم تا بتواند خط بریل را با لبانش بخواند.
وی گفت: هر کدام از ۳۲ حرف الفبا را روی یک کاغذ می نوشتم و به او می گفتم که جدا جدا لب هایش را روی این حروف بکشد و آنها را حس کرد تا اینکه بعد از ۷ ماه آموزش توانست روش کتاب خواندن را آغاز کند و به مدارس عادی راه بیابد.
وی در ادمه افزود: ۳ دانش آموز نابینای سروآبادی هم که مدارس عادی از پذیرش آنها سرباز زده بودند توانستند بعد از ۱۷ روز سواد خواندن و نوشتن یاد بگیرند و در حال حاضر هم در دانشگاه کردستان مشغول به تدریس هستند و حافظ کل قرآن هستند .
این معلم نمونه ی کردستانی کمی اشک در چشمانش حلقه می‌زند و می گوید : از اینکه توانسته ام چنین دانش آموزانی را تحویل اجتماع دهم حس عجیبی دارم، و زیر لب برای این احساس زیبای با هم بودن، خدا را شکر می‌کند.
وی خاطر نشان کرد: واحد اسماعیل پور در حال حاظر در دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل است و با این چندین سال از آن حادثه می گذرد اما همچنان روابط خانوادگی با هم داریم.
وی شادترین خاطرات دوران معلمیش را شادی دانش آموزان بیان می کند و می گوید : شادترین لحظه ی دوران آموزگاریم آن لحظه ای بود که دانش آموز معلول من روی صحنه رفت و هیچکس باور نمی کرد که این چنین فردی بتواند خواندن و نوشتن یاد بگیرد و تمام حضار با تشویق وی شروع به گریه کردن کردندو خودم هم اشک از چشمانم جاری شد و به نظر بنده هیچ خاطره ی تلخی در دوران معلمی وجود ندارد و تک تک لحظات معلمی شیرین و آموزنده است.
وی در پایان گفت: وجود چشم در زندگی خیلی مهم است ولی اگر بنا به دلایلی خداوند این نعمت را از شخصی بگیردنباید روحیه ی اعتماد به نفس از او گرفته شود و باید از این نعمت خدادادی استفاده کنند.

abdolvahed

منبع: سایت خبری کرد تودی، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *