آثار ادبی

عزيزان نابينا، ناشنوا و توان‌ياب حركتي گاه نوشته‌هاي زيبا و جذابي خلق و عرضه كرده‌اند. نيز گاه مسائل و رخدادهاي معلولين به دليل زيبايي دستمايه نوشته‌هاي جالبي شده‌اند؛ هر چند نويسنده فاقد معلوليت است ولي قلب و قلمش تحت تأثير فرهنگ و جامعه معلولين قرار گرفته و اثري بسيار زيبا خلق كرده است.

رشد قلم و ارتقاي فن نويسندگي در جامعه معلولين و نيز توسعه تحليل‌هاي درباره آنها، منوط به معرفي اينگونه آثار است. به همين دليل از اين شماره يك بخش به آثار كوتاه اختصاص داديم. البته آثار در هر ماه بسيار زياد است و نمي‌توان همه آنها را آورد ولي مشت نمونه خروار است و فقط نمونه‌هايي از اشعار، فيلم‌نامه‌ها، داستان و رمان‌ها، دكلمه‌ها، نامه‌هاي اديبانه و ديگر آثار زيبا را مي‌آوريم. از اينرو مرحمت فرماييد و در اين آينه خود را و خلاقيت خود را به نمايش بگذاريد. منتظر اثر شما هستيم.

معلول
تن اگر معلول باشد از خدا دانیم ما
جسم اگر معذور گردد ماسوا دانیم ما
عیب در تمثال منگر عیب در اعمال بین
کار بد با عقل سالم را خطا دانیم ما
کم ببال از جسم سالم کاعتباری بیش نیست
وآنکه بر معلول خندد بی حیا دانیم ما
عادت کبر و منی را در عروج موج بحر
کشتی بشکست هی بی نا خدا دانیم ما
کور روشندل کند روشن ضمیر مردمان
ور تاریک دل مریض بی دوا دانیم ما
هست تقوا انتهای قرب رحمت داشتن
کیست نزدیکتر به خالق از کجا دانیم ما
در تواضع کوش دایم عیب مردم کم بکن
انتهای راه مردی در سخا دانیم ما
درد تن را صد طبیب حاذوقی ظاهر شود
درد بد طینت همیشه بی دوا دانیم ما
دولت علم و هنر را نیست هرگز انتها
دولت دنیای دون را بی بقا دانیم ما
در تظاهرهای دنیا مقصد عالم مبین
عشق در باطن مثال کهربا دانیم ما
بنده ی خاکی نباید در تکبر سر کشد
افتخار بندگی را در چ هها دانیم ما
عجز میبخشد به مؤمن همت آداب را
ابتدای عاجزی را انتها دانیم ما
آدم معلول را هرگز بچشم کم مبین
کاین قضاوت های بیجا ناروا دانیم ما
در زبان آرد )همایون( پرد هی اسرار حق
نغمه های سوز دلرا خوشنوا دانیم ما
(سید همایون شاه عالمی، کابل افغانستان)

قمریای معلول
واسه لحظه پریدن زمینا هوا ندارن
چرا ضامناى آهو نظرى به ما ندارن
آقا گندم نگاتونو بپاشین توى ایوون
آخه خیلى وقته چشما خبر از شما ندارن
اومدیم تو قصه هاتون دیگه آسمونى باشیم
دلامون یه حالى داره که فرشته ها ندارن
یه نفر نشونى داده تو رو واسه رسیدن
ته خط رسیده هامون آقا آشنا ندارن
تو بیا کنار اون ها اگه قمریاى معلول
روى صندلى غربت دل و دست و پا ندارن
اینا بخشى از زمینن که شروع آسمونه
نگین انتهاى خطن؛ اینا انتها ندارن
حالا که براى خوندن همه کفترا غریبن
غزلى به غیر هوهوى رضا رضا ندارن
مث واژه رسیدن واسه ماجراى سیبى
نظرى به حال ما کن نرسیده ها ندارن
(رزیتا نعمتی)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *