موفقيت و تجربه

موفقيت و تجربه
كارنماي فرهنگي سید محسن حسینی طاها

زندگینامه خود نوشت، زمستان ۱۳۹۲

سيد محسن حسيني طاها در بهار۱۳۶۰ که چند ماهی ازشروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران می گذشت، در تهران به دنیا آمد. کمبودهای پزشکی و درمانی دوران جنگ، علاوه بر آنکه در روند تولدش اخلال ايجاد كرد، سبب گردید تا بیماری مخفي او در سالهای اولیه زندگی تشخیص داده نشود؛ بر اين اساس، برای درمان آن نیز تلاش نشد. معلولیت او فلج مغزی، اختلال آسیب‌رسان به سلولهای حرکتی مغز بود از اينرو فرماندهی اندام حرکتی بدن با مشکل روبرو ساخت.
او و خانواده اش در همان سالهای نخست، این واقعیت را پذیرفتند که با معلولیتی مواجه‌اند که زندگی را برای فرد معلول و اطرافیانش با دشواریهایي همراه ساخته و تنها راه غلبه بر این دشواریها صبر، شکیبایی و اراده روزافزون است؛ زیرا در جوامع توسعه نیافته، برخلاف کشورهای پیشرفته، معلولیت، مسأله¬ای نیست که در سایه تعامل خانواده، جامعه و حکومت حل شود؛ بلکه معلولیت در این گونه جوامع گویی مشکلی ویژه برای فرد و خانواده اش است. مشکلی که نه کسی در وقوع آن دخالت داشته و نه کسی متعهد و مسئول است که به فردِ دارای معلولیت و خانواده اش در حل مشکلات ناشی از آن یاری رساند.
در این میان آنچه مشقات و رنجهای خانواده فرد معلول و نیز خود او را دو چندان می کند، عدم پذیرش وضعیت موجود و تلاش برای از میان برداشتن تمام موانع و مشکلات، بر سر راه رسیدن به حقوق طبیعی و انسانی است که فرد معلول به دلیل کمبودهای موجود در جامعه از آن محروم است. به همين دليل هرچه قلمرو حقوق انسانی و طبیعی برای معلولين وسیع تر شود، معلولين و خانواده‌هايشان، مصائب و دشواریهای بیشتری را بايد تحمل كنند. زيرا از يك سو قوانين، صرفاً نوشته‌هايي روي كاغذ هستند كه براي اجراي آنها بايد شرايط آماده شود و موانع مرتفع گردد. از سوي ديگر وقتي مصوبات حقوقي زيادتر گردد، انتظارات اجتماعي هم گسترش مي‌يابد.
فراگيري دانش
تحصیل، آن هم در شرایط مطلوب، نخستین و شاید عالی ترین حقی بود که خانواده آقاي حسيني طاها برای رشد و شکوفایی فرزندشان خواهان آن بودند. به این خاطر که یکی از مناسب ترین راهکارها برای توانمند ساختن افراد دارای ناتوانی، همانا بالا بردن سطح تواناییهای ذهنی شان از رهگذر تحصیل است.
همین دوراندیشی باعث شد تا پدر و مادرش نهایت سعی و تلاش خود را جهت تحصیل او به کار گیرند و طی نزدیک به یک دهه مبارزه با موانع نظام آموزشی مطلوب، خواهان آن باشند که در مدارس عادی تحصیل کند. چرا که می دانستند نظام آموزشی خاص (مخصوص کودکان استثنایی) به آن اندازه توانمند نیست که بتواند یک فرد معلول را در حد شایسته، برای استقلال در زندگی فردی و اجتماعی و رویارویی با مشکلات آن توانمند سازد.
این اولین گام او و خانواده اش در مسیر عادی سازی بود. مقصودم از عادی سازی طبق تعاریف کارشناسان آموزش و پرورش تنها تحصیل کودکی معلول در مدارس عادی نیست؛ بلکه طی این سالها به این باور رسید که عادی¬سازی باید در تمام امور زندگی افراد معلول انجام پذیرد تا بتواند معنای جامع و مانعی برای این اصطلاح باشد.
عادی¬سازی آنجا تحقق می¬یابد که خانواده و جامعه، در قالب یک تشريك مساعی، فردِ دارای معلولیت را با توجه به شرایط و امکانات موجود برای یک زندگی اجتماعی آماده ساخته و در حد توان، موانع پیشرفت و تکامل را از سر راه او بردارند.
مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در مدارس عادی گذراند. اکنون پس از سالها، با مرور تجارب پيشين به اين نتيجه رسيد که این دوره از زندگی درعین¬حال که تجربه بودن در فضایی را برایش فراهم آورد تا به تعامل با افراد غیر معلول بپردازد؛ نيز خود را در رقابتی هر چند نابرابر با ایشان محک زد و تواناییهایش را برای مبارزه با مشکلات زندگی و تلاش در جهت به دست آوردن نداشته¬هایش بالابرد. نداشته¬هایی که آنها را حق مسلم هر انسانی است. از¬ین¬رو هر تلاشی که در جهت بهبود زندگی افرادِ دارای معلولیت صورت گیرد، باید در مثلثی سه ضلعي تحصیل، اشتغال و ازدواج تحقق يابد.
ادامه تحصيل دانشگاه
او با كوله‌باري از تجارب با شروع دهه سوم زندگی، وارد دانشگاه شد و رشته زبان و ادبیات فارسی را برگزید. دلیل اصلی این انتخاب شاید پیوند ناگسستنی او با نوشتن و سرودن بود. از زمانی که خواندن و نوشتن را آموخت، از تنها شدن با کاغذ و قلم لذت خاصی می¬برد. تمام احساسات و رؤیاهای ذهنی خود را که ناتوانی در تکلم بود و اجازه ابراز شایسته آن را به او نمی¬داد، بر صفحات کاغذ می¬آورد. داستانهای کوتاه و نثرهای پراکنده و گاه شعر، نخستین تجربیات او از دنیای شیرین تفکر و نگارش بودند که در دوره دبیرستان این نوشتنها و سرودنها به گونه¬ای با زندگی¬اش آمیخت که به این باور رسید که تنها با نوشتن است که می¬توان به ارتباط با جامعه¬ پرداخت و تا حدی موانع ارتباطی با دیگران را، که از معلولیتش ناشی می¬شد، از میان بردارد. به همين دليل تصمیم گرفت با افزایش دانسته¬ها، داشته¬هایش را کامل کند.
شعر و ادبيات
به آموختن شعر نزد شاعران گرانمایه معاصر پرداخت؛ که در این میان چند نوبت در محفل ادیب و شاعر ارزشمند، مرحوم دکتر قیصر امین¬پور، حضور يافت. پس از آن با استاد فرهیخته، جناب آقای تقی محمدی-فکورزاده آشنا شد و قواعد اصلی شعر و علم عروض و قافیه را آموخت. این نخستین باری بود که خارج از چهارچوب نظام رسمی آموزشی، حوصله¬ها و صبوری¬های این مرد بزرگوار، اجازه آموختن را به او می¬داد. در کلاس او، با افق دیگری از دنیای ادبیات و علم آشنا شد و انگیزه¬اش برای نوشتن یا سرودن دوچندان شد.
درگیر شدن با همین دنیای تفکر و ادبیات، انگیزه¬اش را برای ادامه تحصیل بیشتر کرد. دانشگاه فصل دیگری از زندگی من بود. هم به جهت آنکه ارتباطاتش با افراد را گسترش داد و هم به این خاطر که زندگی¬اش را در مسیری قرار داد که دیگر مجالی برای انزواطلبی و کسالتهای روحی ناشی از معلولیت در آن جایی نداشت.
آقاي حسيني طاها در جاي از زندگي‌نامه‌اش چنين مي‌نويسد: البته باید پذیرفت که در روند رقابت فرد دارای معلولیت با افراد عادی، آن¬هم در شرایط اجتماعی ما که واژه معلول در فرهنگ اکثریت جامعه درست معنا نشده و هیچ گام جدی نیز از سوی مسئولان و سازمانهای مربوطه در جهت حل این معضل برداشته نمی¬شود، تلخ¬کامی و گاه احساس یأس و ناامیدی، لحظاتی جدا ناشدنی از این داستان پرفراز و نشیب هستند. به بیان دیگر، زمزمه استادانه پدری که از کودکی این سخن از ژان پل سارتر، فیلسوف فرانسوی را در گوش فرزند معلول خود می¬خواند که اگر معلولی مادرزاد، قهرمان مسابقات دو نشود، هیچ کس جز خودش مقصر نیست، این آموزه را در من ایجاد کرد که شبی را با نهایت درد و یأس و اندیشه انصراف از دانشگاه به دلیل کمبودها و تفاوتهای ناشی از معلولیت در بستر اشک خوابیدن و صبحی را سرشار از امید و نگاه به آینده، راهی دانشگاه شدن، فصلهایی از داستان بلند صبر و ظفر است.
فعاليت مطبوعاتي
اتفاق دیگری که با ورودش به دانشگاه روی داد و علاوه بر روشن نمودن مسیر زندگی و آینده، موجب ارتباط وسیع¬تر او با جامعه شد، آغاز فعالیت مطبوعاتی¬اش بود. حمیدرضا شکوهی، دوست و همکلاسی او در دوران دبیرستان، که در سال ۸۱ مسئول صفحه دانشگاه روزنامه خبر بود، از او خواست که معضلات سیستم دانشگاهی کشور را بنویسد و این نوشته¬ها با همین عنوان در چند شماره به چاپ رسید و این کار تجربه جدیدی برای او بود که بتواند اندیشه¬هایش را در معرض مطالعه، نقد و نظر جامعه¬ قرار دهد. بعد از آن تصمیم گرفت از توانایی نوشتن برای بازگو کردن مشکلات قشری کمک بگیرد که به واسطه عدم شناخت صحیح جامعه از آنان، گاه با ناتوانان در یک سطح قرار گرفته و گاه فقیر و تهیدست قلمداد می¬شوند. مهارت به او مسئولیت ¬بخشید و تعهد در برابر همنوعان را در او نهادينه كرد تا مشکلات قشر معلول را در مطبوعات منعکس سازد. با شروع ارتباطش با صفحات معلولین روزنامه¬های همشهری و اطلاعات، زمینه چنین هدفی برایش محقق شد و آموختن نزد بزرگوارانی چون جناب آقای فریبرز بیات و سرکار خانم دکتر نگین حسینی فرصتی طلایی برایش فراهم آورد تا علاوه بر آشنایی هرچه بیشتر با روزنامه¬نگاری، از ناگفته-های زندگی معلولین سخن بگوید. به پیشنهاد دکتر نگین حسینی دردها و مشکلات معلولین را در قالب خاطره و داستان در صفحه «با معلولین» روزنامه اطلاعات به چاپ مي‌رساند. آنچه که به عنوان یک معلول جسمی و حرکتی در تعامل با جامعه بر نگارنده می¬گذشت، در حقیقت درد مشترک معلولین ایران بود که می¬بایست گفته می¬شد و گاه باید هنجارهای روزنامه¬نگاری را در هم شکست تا بتوان از پنهانی¬ترین دردها، حتی اگر این درد یک درد عاشقانه و احساسی باشد، با مردم سخن گفت تا زوایای ناشناخته زندگی معلولین بر همگان آشکار شود.
علاوه بر پرداختن به مسائل معلولین، در قالب یادداشت، مقاله و گفتگو با معلولین موفق و مسئولین دست اندر کار این حوزه، فعالیت روزنامه¬نگاری را با نگارش مقالات و یادداشتهایی در زمینه ادبیات، روانشناسی سیاسی و مسائل اجتماعی ادامه داد. کسب مقام اول در رشته مقاله و یادداشت نخستین جشنواره برای بهتر زیستن، مقام سوم در رشته مصاحبه دومین دوره برگزاری این جشنواره و همچنین مقام اول در رشته داستان کوتاه دومین جشنواره خاطرات تلخ و شیرین زندگی دانشجویی، تجربیات به یاد ماندنی او از ده سال فعالیت مطبوعاتی است.
در بهمن ۸۴ از دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل و در مهر ۸۹ با دفاع از پایان نامه خود با عنوان بررسی عنصر اعتراض در مصیبت نامه و منطق الطیر عطار نیشابوری مؤفق به کسب دانشنامه کارشناسی ارشد از دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج شد.
ازدواج
در پاییز ۸۸ خزان تنهایی اش به بهار انجامید و نفسهای سراسر عشق و امید بانوی سرای قلبش سرکار خانم معصومه نوری، غزل زیبای با هم بودن را برایش سرود. زندگی درکنار زنی همدرد و فهیم که برای اندیشیدن، پژوهش و نگارش ارزش قائل است، مرهمی است بر زخمها و دردهایش. آقاي حسيني طاها که همواره سپاسگزار فداکاریها، یاری رسانیها و دلسوزیهای اين بانوي نمونه بوده و هست.
کتاب‌ها
– شکفتن در کویر: مجموعه داستان‌های کوتاه و گفتگوهای یک معلول در تعامل با جامعه، سید محسن حسینی طاها، تهران، فرادید، ۱۳۹۱، ۱۳۰ص.
– چرا صورتم خیس می‌شود: باورها و اندیشه‌های یک بانوی معلول ایرانی، معصومه نوری، تهران، ۱۳۹۱، ۱۵۵ص.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *