مريم ميرزاپور

تفاوت دليل بر ناتوانی نيست تنها راه کمی دورتر است که بادرايت و تدبر ميتوان آن را هم جبران کرد.
به نقل از پايگاه تحليلی خبری تيار؛امروز پای صحبت دوستی نشستيم که يادش، همنشينی اش، ورق زدن زندگی اش، به من جرأت نااميدی در سخت ترين مراحل زندگي ر ا نميدهد. نمی گويم مشکل ندارد، دارد. نمی گويم آرزو ندارد. اما خدايی دارد که بندگی اش از خدای بسياری از ما انسان ها بزرگ تر است. و اين است رمز پيشرفت درزندگی…

– لطفاً خودتان را به طور کامل معرفی کنيد.
بنده مريم ميرزاپور فرزند اول خانواده ،دانشجوی رشته مترجمی زبان ترم دوم هستم و دارای مدرک ديپلم کاردانش کامپيوترو فوق ديپلم مربی آموزش کودکان استثنايی هستم با معلوليت جسمی وحرکتی ديده به جهان گشودم و پدر ومادرم به صلابت کوه ومهربانی رود دريچه های روشن زندگی را به من نشان دادند و مرا آموختند که تفاوت دليل بر ناتوانی نيست و تنها راه، کمی دورتر است که بادرايت و تدبر ميتوان آن را هم جبران کرد.کمر همت بستند در برابر تمامی ناملايمات ،تا اثبات کنند که دخترشان با پاهايی که ياريگرش نيستندمی تواند پله به پله زندگی را پشت سر بگذارد.

– کمی از موفقيت هايی که تا کنون کسب کرده ايد برايمان بگوييد.
موفقيت؟ بهتر است بگوييم لطف خدای مهربان ،من در قبال معلولين ديگری که معلوليت بيشتری دارند و موفقيت های چشم گير زيادی دارند خود را موفق نمی دانم وموفقيت در نظر من به اين است که خودت باور کنی که هستی و در اين زمينه مادرم با من همگام شد و من رو به اين باور رساند .
من موفقيتم را مديون ائمه خصوصا امام رضا (ع) هستم چرا که ارادت خاصی به امام رضا دارم زمانيکه من ۱۲ سال داشتم و هيچ درکی از موفقيت نداشتم پدر و مادرم پس از ۴ بار عمل جراحی من را برای شفا به مرقد امام رضا(ع) بردند من با خودم گفتم که خدايا بر اساس مصلحت خودت به من کمک کن اگرمصلحت اينست که من با اين وضع زندگی را ادامه دهم حرفی نيست اما زمينه های فعاليت و موفقيت را برای من هموار ساز همين شد که من در ۱۷ سالگی با وجود اينکه بيسواد بودم شروع به خواندن و نوشتم کردم وقلم رو پيدا کردم و از ۲۲ سالگی حين تحصيل شروع به نوشتن کردم و در محافل فرهنگی زيادی حضور پيدا کردم و برنده مسابقه بهترين شاعر در مناطق محروم شدم و با مادرم به مکه رفتم در سال ۸۶ کتابم با عنوان در منظر آئينه از حوزه هنری چاپ شد و در سال ۷۳ دومين زن نمايشنامه نويس در جرگه زنان سالم و اولين زن نمايشنامه نويس در جرگه زنان معلول بودم الان هم کتابی در دست نگارش دارم وقرار است که مقاله های دانشگاهی بنده با عنوان مرا درياب چاپ شود و در کنگره فاطمه شناسی مقام پنجم بهترين مقاله را کسب کردم و در سال ۸۶ مقاله من با عنوان حقوق زن در اسلام در کتب دانشگاهی دانشگاه آزاد مشهد چاپ شد و با هزينه آنها من برای ارائه مقاله به محل برگزاری کنگره در مشهد رفتم و مقاله ام را ارائه دادم و من در آنجا مثنوی را که برای امام رضا گفته بودم قبل مقاله ام خواندم.

– تا حالا شده تنها بيرون بريد؟
بله حدود يکسال با ويلچر برقی تنها بيرون ميرفتم ولی الان با مادرم بيرون از منزل ميرم.

– تا حالا با ويلچر زمين خورديد؟ چه حسی داشتيد؟
بله يک بار که برای کاری بيرون از منزل رفته بودم با ويلچر وسط خيابان زمين خوردم از پشت سر و روبروی من ماشين می آمد و من وسط دو ماشين روی زمين افتاده بودم و بخاطر اينکه ويلچر برقی سنگين است توان بلند شدن را نداشتم و مامور نيروی انتظامی هم بخاطر اينکه شرعا نمی توانست به من دست بزند مثل ديگران همينطور متحير مانده بود که چطور به من کمک کند پس ببينيد که معلول چقدر در جامعه عقب مانده است! بايد مسئولين به بعد فرهنگی جامعه توجه بيشتر کنند اما متأسفانه در جامعه ما مثل هميشه پای عمل می لنگد.

– وقتی برای فعاليت به بيرون از منزل می رويد، چه چيزی بيشتر از همه شما را آزار می دهد؟
عدم مناسب سازی معابر اصلی ،عدم رعايت حقوق شهروندی.،عدم باور اصلی جامعه که انسان با معلوليت هم می تواند بيرون ازمنزل حضور داشته باشد چرا که بسياری از معلولين از ترحم گلايه می کنند در اين زمينه بايد اين باور رو در جامعه بقبولانيم که معلول محدود نيست و همه مردم بايد اين موضوع رو درک کنند که ما هم هستيم و خواهيم بود و در درجه دوم اظهار نظر های حق به جانب که رنگ دلسوزی و ترحم دارد. همين ديد فرهنگی ضعيف جامعه نسبت به معلولين ،که از جانب مسئولين به مردم هم منتقل می شود.

– برای برطرف کردن مشکل اساسی معلولين که رفت و آمد است، چه پيشنهادی به شهردار می دهيد؟
يک نيم روز سوار بر ويلچر شوند، کمی خيابان وپياده رو را با ويلچر طی کنند، مسيری را سوار تاکسی شوند، اگر به هيچ مشکلی بر نخوردند من هيچ حرفی ندارم.

– به نظر شما بزرگترين و موثرترين کمک در جهت ارتقای سطح کيفی زندگی معلولين چيست؟
باور کردن و اعتماد به معلولين و دادن مسئوليت های کاری حوزه معلولين به خود معلولين.

– برای تغيير ديدگاه مردم درباره معلوليت چه بايد کرد؟
به نظر من خود معلولين بايد با وجود تمام مشکلات در جامعه حضور يابند تا ديده شوند چرا که عدم آگاهی و جهل افراد درباره هر موضوعی ديدگاه اشتباه درباره آن موضوع را در پی دارد و معلولين عزيز هم بايد به اين نکته توجه کنند که هر سلامی رنگ ترحم ندارد و کمی با ديد مثبت به مسائل بنگرند.

– از مريم چه انتظاری داري؟
صبر و ايمان بيشتر، از مريم انتظار دارم که اينقد پای مشکلاتش بايستد که بتواند ثابت کند که هست.

نشکنه نيفته چون و چرا نياره. چرا که همه انسان ها گاهی در گذر روزگار کم می آورند ،خسته می شوند و من هم مثل همه.
– بزرگترين و کوچکترين آرزوی مريم؟

بزرگترين آرزم اينه که بتوانم زمانی مترجم شوم و به سازمان ملل بروم و در آنجا مشکلات بين المللی معلولين را مطرح کنم چون زمانی من بعنوان نماينده معلولين فرهنگی يونسکو در سال ۷۶ از استان آذربايجان غربی معرفی شده بودم که از ۷ کشور آسيايی برای ديدن من و طرح مشکلات معلولين آمده بودند .کوچکترين آرزوم اينه که بتوانم خودم رو به آرامش درونی برسانم .
– چه چيزی در زندگی شما را وادار به ادامه فعاليت می کند؟
همين آرزوهايی که دارم.

– تا حالا شده به خدا گلايه کنيد؟
نه برای اينکه من خودم از خدا هر آنچه که مصلحتم بوده را خواستم .

– تا حالا شده خسته و نااميد بشيد؟خسته شديد به مريم چی گفتيد؟
خسته شدم اما نا اميد نشدم.گفتم يه لحظه با خدا باش آروم ميشی بعد که آروم شدی دوباره شروع کن.

– با شنيدن اين کلمات اولين چيزی رو که به ذهنت می رسد به ما بگو:
– پله ؟
بزرگترين مشکل من
– پل عابرپياده؟
خيلی به دردم نمی خورد.
– مترو؟
نداريم
– تاکسي؟
مناسب معلول نداريم
– کوه؟
رويای منه
– خدا؟
دوست من
– دويدن؟
محاله يعنی اصلا به دهنم خطور نکرده
– دوست؟
همه دوست من هستن.
– معلوليت؟
برام مفهومی نداره
– مريم ميرزاپور؟
ای کاش کسی باشه که بيشتر از اينی که اينجا نشسته باشه.
– ويلچر؟
هيچ حسی در قبالش ندارم الا اينکه نقش پاهای من رو داره.
– تا حالا شده آرزو کنيد جای کس ديگه ای باشيد؟ اگه اشکال نداره ميشه بگيد کي؟
بله ميخواستم جای رئيس جمهور باشم و در مجلس مطرح کنم که چرا معلولين نماينده خاص قشر خودشان رو ندارند تا از حوق آنان دفاع کنند و مشکلات آنان را به گوش مسئولين برساند.

– و سخن آخر؟
موفقيت اميد عشق اگر عشق باشد موفقيت و اميد هم به دنبالش می آيد.اميدوارم روزی برسد که ديدگاه مردم درباره معلولين بعنوان يک فرد بيمار وناتوان از انجام هرگونه فعاليت و محتاج به کمک تغيير کند.اللهم عجل لوليک الفرج

– شعری که گفتيد را برايمان می خوانيد؟
دوست دارم غنچه باشم بشکفم خاری نباشم
باربردار دوشی باشم و باری نباشم
دوست دارم آب باشم تشنه را سيراب سازم
چون حبابی مانده در مرداب بی عاری نباشم
دوست دارم همچو باران بر کوير جان ببارم
يا که چون اشک شادی بر روی ياران ببارم
دوست دارم نور باشم از سياهی دور باشم
درطلوع صبحگاهان روی گلزاران ببارم.

و يه بيت: خدايا با که گويم کيستم من، توان خواهم و عاجز نيستم من

منبع: اروم نيوز؛ سایت بال پرواز، ۱۵ دی ۱۳۹۲

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *