اصطلاحات قدیم بیماریهای گوش و معالجه بیماریهای گوش در طب اسلامی

اصطلاحات قدیم بیماریهای گوش

در دین اسلام ، به علم پزشکی اهمیت بسیار داده شده است و به همراه علم فقه (احکام شرعی) از شریف ترین علوم به شمار آمده است.
در حدیث منتسب به پیامبر اسلام (ص) : ” العلم علمان علم الابدان و علم الادیان ” ، این سئوال پیش می آید که چگونه علم ابدان ( پزشکی ) بر علم ادیان مقدم شده است.
پاسخی که صاحب نظران داده اند ، این است که تا وقتی انسان بدن سالم نداشته باشد ؛ مجال اینکه بتواند درباره مبدا آفرینش بیندیشد و خدا را ستایش و پرستش کند ، ندارد.
Tebدر کتابهای پزشکان مسلمان اصطلاحات طبی مانند نام بیماری ها ، داروها و نیز اشارات متعدد به اصول و قواعد طبی باستانی (یونانی ، ایرانی ، هندی و چینی) آمده است.
اصطلاحات قدیم بیماریهای گوش که در زبان محاوره فارسی امروزی دیده نمی شود ، عبارتند از:
۱) سَرسا م
اطبای قدیم سَرسام را جزو بیماریهای سر و دماغ می دانسته اند. این دو نام از دو لفظ فارسی اصیل یعنی سَر + سام ترکیب یافته است.
سام به معنای آماس و ورم می باشد و آن را به دو دسته دَمَوی (خونی) و صفرایی تقسیم
کرده اند. علایم این بیماری به گفته ابو علی سینا عبارت است از تب گرم ، سر درد ، بی خوابی ، هذیان گفتن ، آتشین شدن رنگ بول و جهش تند نبض.
مولوی چنین می سراید:
گفت : اسبابی پدید آرم عیان از تب و قولنج و سَرسام و سِنان (دفتر پنجم ۱۶۹۷)
گُربه کرده چنگِ خود اندر قفص نام چنگش درد و سَرسام و مَغَص (دفتر سوم ۳۹۸۳)
ابوبکر ربیع بن احمد بخاری اخوینی – مولف کتاب هدایة المتعلمین فی الطب – در مورد احتمال ناشنوایی بر اثر ابتلا به سَرسام می نویسد:
” و به گوش نیز بود که کری و گرانی آید ، اگر مادرزاد بود علاج نبود و اما اگر از پس از سَرسام آمده بود که خود به شود و اندک اندک علاج یابد ” .
نام کنونی آن ، ” مننژیت ” است که از زبان فرانسه به زبان فارسی راه یافته و به زبان انگلیسی Meningitis می گویند.
بنابر این ” سَرسام ” به عنوان واژه اصیل فارسی متاسفانه کم کم به فراموشی سپرده شده است.
۲) خِناق یا خُناق
خُناق بدون تشدید نون که به فارسی ” خِناک ” و ” باد زهر” یا ” زهر باد ” گویند ؛ در اصطلاح طب قدیم ، مرضی است که در اثر بروز پرده سفیدی به نام “غشای کاذب” در حلق پدید آید و باعث بسته شدن راه تنفس گردد و به خفگی و یا ناشنوایی بیمار بیانجامد.
مولوی از خِناق تشبیه زیبایی دارد :
خون به جوش آمد زشعله اشتیاق تا پدید آمد بر آن مجنون خِناق (دفتر پنجم ۲۰۰۰)
چون که حق قهری نهد در نانِ تو چون خِناق ، آن نان بگیرد در گلو (دفتر ششم ۲۱۷۱)
نام امروزین آن ، دیفتری Diphtheria است که از زبان فرانسه به زبان فارسی امروزی راه یافته است.
۳) گُل اَفشان
اطبای قدیم نوشته اند که این بیماری به واسطه بروز دانه های ریز سرخ رنگ گل مانندی در تمام پوست بدن پدید می آید و ضمن تب شدید ، موجب مرگ و یا ناشنوایی بیمار می شود. در خراسان ، به آن ” گُل اُوشون ” می گویند که تلفظ محلیِ واژه گل اَفشان است و ظاهرا اصطلاح قدیمی نیز همین بوده است.
در مثل خراسانی هم می گویند: ” آبله کور می کند و گُل اُوشون در گور ” . معادل انگلیسی ” گُل اَفشان ” Benign Scarlet Fever است که معنای تب قرمز مایل به زرد ( سرخ شدگی ) ملایم و خوش خیم را می رساند که در زبان فارسی امروزی با عنوان ” سُرخک ” و ” سُرخجه ” می شناسند و به کار می برند.

معالجه بیماریهای گوش در طب اسلامی

Amal-Goushدانشمندان اسلامی که شرافت هر علمی را به شرافت موضوع آن علم مربوط می دانستند، می گفتند : ” علم طب شریف است ” ، به خاطر اینکه موضوع آن ” انسان ” به عنوان اشرف کائنات است که از میان موجودات مفتخر شده به اینکه نفس ناطقه داشته باشد و توانایی دارد که بیندیشد و خوب و بد را از هم تمیز دهد.
اطبای مسلمان این گفته پیامبر (ص) را آویزه گوش خود ساختند:
” من تطبب و لم یعلم منه الطب قبل ذالک فهو ضامن ” .
کسی که پزشکی بورزد در حالیکه دانش آن را پیش از آن نداشته باشد (بدون علم و آگاهی) ، نسبت به سرنوشت بیمار مسئول و ضامن است.
همچنین آنها با استناد به گفته پیامبر (ص) که می فرماید :
“خداوند هیچ دردی را بی درمان نفرستاد ” ، در زمینه یافتن راه درمان پزشکی تلاشهای بی مانندی کردند که مایه اعجاب جهانیان است.
مولوی با استناد به گفته ارزشمند پیامبر(ص) می سراید:
گفت پیغمبر که یزدان مجید از پی هر درد درمان آفرید
لیک ز آن درمان نبینی رنگ و بو بهر درد خویش بی فرمان او
(دفتر دوم ۶۸۵ – ۶۸۴)
اطبای مسلمان معتقد بودند که بیماریها سه دسته هستند :
۱) درد آور مانند نقرس
۲) زشتی آور مانند برص و جذام
۳) کاهنده از خلقت تمام مانند کوری و کری و امثال آن.
در قسمت اخیر ، آنها برای فقدان حس شنوایی ، اصطلاح ” الطرش ” را به کار می بردندکه همان ” صَمَم ” یا ” کری ” می باشد و اکنون آن را به دو نوع ” ناشنوایی مادر زادی ” و ” ناشنوایی عارضی ” تقسیم می کنند.
تعدادی از روشهای معالجه بیماریهای گوش که به دست ما رسیده ، عبارتند از :
۱) تنقیه کردن ( شستشوی)
بیماری گُل اَفشان (سُرخجِه) ضمن تب شدید ، موجب مرگ و یا ناشنوایی بیمار می شود.
در فرهنگ جهانگیری رباعی زیر از ” یوسفی طبیب ” آمده است که از لحاظ معالجه اینگونه بیماری ، قابل توجه می باشد.
در سرخجه ، بعدِ روزِ ثالث ، تُرُشی زنهار مَده ، و گرنه بیمار کُشی
در تنقیه سعی کن به روز اول رگ زن چو دُوُم بود ، اگر تیز هُشی
یعنی :
در سُرخجِه ، روز اول بیمار را تنقیه کن ( به کمک وسیله ای ، آب گرم یا آب و کمی صابون و یا جوشانده گیاهی از مخرج داخل روده می کنند تا آنچه در روده ها مانده است ، دفع و صاف شود و تب پایین بیاید ).
در روز دوم ، اگر آدم عاقلی هستی ، از او خون بگیر ( که نوعی تخلیه همگانی است و موجب راندن خلط های زائد از رگ ها می شود).
در روز سوم – لابد پس از آن – ترشی به بیمار مده و گرنه باعث مرگ او می شوی. علت ندادن ترشی ، به یکی از مهمترین مبانی طب قدیم یعنی اَخلاطِ اربعه (آمیزهای چهارگانه) بر می گردد. اَخلاط ( جمع خِلط ) ، به معنای مایعاتی در اندام های بدن آدمی است. غذا در نخستین مرحله به خِلط تبدیل می شود و سپس به رگ ها و اندام های میان تهی مانند معده ، جگر ، طحال و کیسه صفرا می رود
اِخلاط از نظر طبیعت باهم تفاوت دارند و در چهار دسته با نام های ” بلغم ” ، ” سَودا ” ، ” صَفرا ” و ” دَم (خون) ” طبقه بندی می شوند که به اَخلاط چهارگانه شهرت دارند:
۱) بلغم ، ماده غلیظ لزجی است که در دستگاه گوارش تولید می شود و بی رنگ و بی طعم و سرد و مرطوب است.

۲) سَودا ، مایعی است سیاه رنگ و ترش و شیرین که طبع آن خشک و سرد است و مرکز تولید سودا را طحال دانسته اند.
۳) صَفرا ، مایعی است زرد رنگ که در کبد ترشح می شود و به آن تلخه و زرداب نیز می گویند. زیرا مزه آن ، تلخ و رنگ آن ، زرد است و طبیعت آن خشک می باشد.
۴) دَم ، خالص ترین خلط بدن است که طبعی گرم و مزه ای شیرین دارد.
اطبای مسلمان بر اساس این تقسیم بندی عقیده داشتند که سلامتی از تعادل میان اخلاط ناشی می شود. در نتیجه ، بیماری معلول غلبه و یا نقصان یکی از این اخلاط است. آنها با تکیه بر این اصل ، برای هر یک از بیماریها علایمی قایل بودند. مثلا :
۱) سرخی رنگ صورت و گرمی اندام را نشانه غلبه دَم ( خون )
۲) زردی صورت ، خشکی دهان و تشنگی بسیار را نشانه فزونی صفرا
۳) سفیدی صورت ، سستی عضلات ، تنبلی ، جمع شدن آب در دهان ، خواب بسیار و تشنه نشدن را علامت غلبه بلغم
۴) گرفتگی سیاه مانند و بی طراوتی رنگ صورت ، خشکی پوست و افسردگی را نشانه غلبه سودا می دانستند.
در این زمینه ، مولوی چنین می سراید:
هر گرانی و کَسَل خود از تن است جان ز خفت جمله در پریدن است
روی سرخ از غلبه خون ها بود روی زرد از جنبش صفرا بود
رو سپید از قوت بلغم بود باشد از سودا که رُو اَدهَم بود
( دفتر سوم ۳۵۷۳ – ۳۵۷۱)
به نظر می آید که برای بهبودی حال بیمار مبتلا به سُرخجه که گاهگاه موجب ناشنوایی اش می شود ، باید از فعالیت بیشتر طحال به عنوان مرکز تولید ” سَودا ” که ترشی است ؛ جلوگیری به عمل آورد و توصیه ” ندادن ترشی ” در رباعی یوسفی طبیب به همین دلیل است.
۲) فَصد کردن ( رگ زدن )
عمل فَصد که به معنای رگ زدن است ، از مواریث طب ایران و یونان باستان است و در روایات اسلامی نیز به ضرورت آن تاکید شده است.
به گفته ابوعلی سینا ، رگ زدن نوعی تخلیه همگانی است که خلط های زائد را از رگ ها می راند.
مولوی در حکایت مجنون و فصاد ( رگ زن ) به آن پرداخته است. در این حکایت ، مجنون رنجور می شود و برای مداوا نزد فصادی می رود :
پس طبیب آمد به دارو کردنش گفت : چاره نیست هیچ از رگ زنش
رگ زدن باید برای دفع خون رگ زنی آمد بدانجا ذوفنون
( دفتر پنجم ۲۰۰۲ – ۲۰۰۱ )
به دلیل گوناگون ، سنگریزه در گوش بیمار تولید می شود که نوعی چرک به شمار می آید و موجب دشواری در شنیدن و نهایتا ناشنوایی اش می شود .
ابوالقاسم خلف بن عباس زهراوی به عمل جراحی گوش برای بیرون آوردن سنگریزه اشاره می کند که جالب است:
” پیش از آنکه ورم کرم یا تشنجی عارض شود ، نخست رگ قیفال را باید فَصد کرد و به اندازه نیرومندی بیمار از آن خون گرفت ، سپس بیمار را در برابر خود می نشانی و گوش او را به طرف بالا می گردانی ، شکاف کوچکی در ریشه گوش نزدیک نرمه در قسمت فرو رفته زیر گوش به شکل هلال ایجاد می کنی تا به سنگریزه برسی و آن را به هر وسیله ممکن و در دسترس از آلات بیرون می آوری ، سپس شکاف را به سرعت می دوزی و درمان می کنی تا شفا یابد ” .
۳) اَلکَی ( داغ کردن )
surgerytools2در طب قدیم آخرین راه معالجه بیماری ، داغ کردن محل ضایعه با میله های فلزی بوده است.
چنان که امام علی (ع) در خطبه ۱۶۷ نهج البلاغه آن را به مَثَل آورده است:” آخِرُ الدَوا اَلکَی “.
ابوعلی سینا چهار فایده برای این شیوه درمانی بر می شمرد:
۱) بازدارنده تباهی اندام هاست.
۲) تقویت کننده اندامی است که می خواهد مزاج خود را باز یابد.
۳) ضایعاتی که به اندام ها در آمده ، می گذارد.
۴) خونریزی را بند می آورد.
زهراوی که با تالیف کتاب گرانقدر ” التصرف لمن عجز عن التالیف ” به ویژه بخش سی ام آن که درباره جراحی و ابزارهای آن می باشد ، در دنیای غرب شهرت پیدا کرد ؛ در مورد داغ کردن گوش می گوید :
” اگر درد در هر دو گوش است گرداگرد هر دو گوش ، در ضمن دوران کردن نقطه نقطه اندکی دور از ریشه گوش به داغ کردن بپرداز که البته باید جای آن را با مرکب پیشتر علامت گذاری کرده باشی ، برای هر گوش ده نقطه ، و سپس به درمان کردن جاهای داغ بپرداز که ، انشاالله ؛ درمان خواهد شد ” .
زهراوی در مورد معالجه بیماری نوزادانی که به هنگام به دنیا آمدن ، دهانه سوراخ گوششان بسته است ( که نوعی ناشنوایی محسوب می شود ) ، نیز مطالب سودمندی دارد که حاکی از آشنایی کامل وی با ساختمان گوش می باشد:
” اگر بستگی در عمق گوش باشد ، میل باریک و صافی را در آتش اندکی گرم و سپس به درون مجرا داخل می کنند ، اگر احساس برخورد به بستگی شود و بیمار سنگینی گوش داشته باشد در این صورت باید به آرامی آن بستگی را سوراخ کنند و از آن پرهیز شود که عصب گوش آسیب ببیند ” .
در نهایت ، مولوی که علم طب را وسیله ای جهت تفهیم مبانی عرفانی مکتب خود کرده است ، ” داغ کردن زخم ” را کنایه از ریاضت و ترک هواهای نفسانی آورده است.
توبه کن و ز خورده استفراغ کن ور جراحت کهنه شد رو داغ کن
( دفتر دوم ۲۰۰۹ )
Ghanon-Abu-Ali-Sinaنتیجه گیری
در واقع ، هنگامی که ما مسلمانان از روی جهل و نادانی پشت پا به فرهنگ غنی خود زده و میراث درخشان علمی خود را به گوشه انزوا رانده بودیم که هنوز هم در همان حالیم ؛ غربیان با هوشیاری کامل ، زبان عربی را آموختند تا بتوانند به آن میراث ارجمند از جمله دانش در زمینه گوش و ناشنوایان دست یابند و آن را از چنگ ما به در آورند و فواید و منافع آن را به خود اختصاص دهند. از این رو ، بیشتر آثار مهم پزشکی اسلامی در دنیای غرب تصحیح ، ترجمه و چاپ شده اند.
این در حالی است که در کتابخانه های اسلامی نسخه های خطی را حتی در اختیار دانشجویان مسلمان قرار نمی دهند و اگر هم قرار بدهند ، تعهد می گیرند که دانشجو آن را مورد تحقیق و نشر قرار ندهد با این دلیل دور از منطق که نسخه خطی اگر به چاپ برسد ، از ارزش آن کاسته می شود !!
نتیجه ای که می گیریم ، این است که همه ما مسلمانان می پنداشتیم گذشته علمی شایان توجهی نداشته ایم و آغاز علم و دانش مربوط به گوش و ناشنوایان همان است که از غرب به دست ما رسیده است.

منبع: روزبه قهرمان، وب سایت بنیاد پژوهش های ناشنوایان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *