جایگاه معلولین در تمدن‏ سازی و اشتغال آفرینی

جایگاه معلولین در تمدن‏سازی و اشتغال آفرینی

ازدواج-معلولیندفتر فرهنگ معلولین/ محمد نوری
مورخین تمدن و نظریه‏پردازان مدنیت عوامل و متغیرهای مختلفی برای تمدن اسلامی برشمرده‏اند. اینان تلاش کرده‏اند از فرهنگ، جامعه، جغرافیا، اقتصاد و دین عواملی برای ظهور و رشد تمدن اسلامی یافته و چگونگی کارکرد این عوامل را تجزیه و تحلیل نمایند. اما هرگز به معلولین و معلولیت به عنوان یک متغیر مؤثر در تاریخ تمدن اسلامی اشاره نکرده‏اند. با اینکه حداقل زندگی‏نامه‏های معلولین فراوان که اهل تفکر، تألیف و ابداع بوده‏اند در منابع تاریخی درج شده و نابینایان و ناشنوایان فراوانی گواه بر تأثیر در فرآیند تمدن اسلامی می‌باشند. از سوی دیگر معلولین و معلولیت از نظر تئوری در متون دینی به عنوان یک عامل تمدن‏ساز شناخته شده و قرآن و روایات معلولیت را به عنوان عامل تمدن‏ساز معرفی کرده‏اند. اما مورخین تاریخ تمدن و نظریه‏پردازان تمدن از این عامل غفلت کرده‏اند.
این مقاله چند بخش خواهد داشت، در یک فصل به تحلیل‏های تئوریک تمدن سازی در اسلام می‏پردازد. در فصل دیگر به عملکرد تاریخی معلولین در تاریخ اسلام می‏پردازد زیرا آنان با تلاش‏های فراوان مدارج علمی را طی کرده و به مقامات عالی در علوم مختلف دست یافته‏اند. اینان پس از رسیدن به مقامات عالی علمی با تألیف کتب و رسائل یا تربیت شاگردان به توسعه علوم و بسط فرهنگی کمک کردند و بستر لازم برای تمدن‏سازی را فراهم آوردند.

متغیرهای اشتغال‏آفرینی و تمدن‏سازی
کار و اشتغال از مقوله‏های اساسی و زیربنای اقتصاد است. رونق اقتصادی منوط به رونق داشتن تولید و به تبع آن به کار گرفتن و اشتغال افراد بیشتر است. وقتی کارخانه‏ها با حداکثر ظرفیت کار کنند، تولید افزایش می‏یابد، افراد بیشتری به کار مشغول می‏شوند و شاخص‏های اشتغال بالا می‏رود. درآمدهای افراد و سرانه ملی هم افزایش می‏یابد، رفاه، سلامتی، امنیت، اخلاقیات هم افزایش می‏یابد و خلاصه مدنیت و تمدن شکل می‏گیرد و گسترش می‏یابد. به عبارت دیگر در همه جوامع تمدن و اشتغال دو عنصر وابسته به هم می‏باشند بدون تمدن، اشتغال پایدار نخواهیم داشت و البته اشتغال در تمدن‏زایی مؤثر بوده است.
اما پیدایش این وضعیت به سه متغیر اساسی بستگی دارد:
۱- نظریه تمدن‏ساز
۲- علم و فرهنگ‏سازی
۳- همت عمومی و کوشش اجتماعی
سه سرفصل فوق را می‏توان بر اساس متون اسلامی بررسی کرده و معلولین به عنوان یک متغیر با متغیر تمدن‏سازی در فصل نخست و در ارتباط با فرهنگ‏سازی در فصل دوم و معلولین در کنش با جامعه در فصل سوم بر اساس آیات و روایات و متون تاریخی بررسی می‏شود.
قرآن و روایات در زمینه تمدن‏سازی دارای نظریه خاصی است. البته این تحلیل‏ها در چارچوب فقط معلولین بررسی می‏شود. قرآن و روایات شامل تحلیل‏ها و نظریه‏پردازی درباره نقش معلولین در تمدن‏سازی است. این مقاله به تفضیل به بررسی این موضوع می‏پردازد.
قرآن کریم به هنگام گزارش سرنوشت ایوب، او را به عنوان یک الگو و اسوه مطرح می‏کند، سرگذشت این پیامبر را از معلولیت و رنج و عذاب‏هایی که شیطان برای او ایجاد کرد آغاز می‏کند؛ ولی به دلیل صبر و استقامت و خداگرایی ایوب، درهای نعمت‏ها، اموال زیاد، اولاد بسیار و امکانات فراوان به روی او باز می‏گردد. به عبارت دیگر حضرت ایوب با رفتار صحیح به مدنیت دست یافت.
اینگونه تحلیل‏ها صرفاً یک قصه و داستان نیست بلکه در بطن خود نظریه‏پردازی دارد. اگر سرگذشت ایوب را در عهدین مطالعه کنیم، به یک گزاره‏های پراکنده می‏رسیم که هیچ استنتاج و نظریه‏پردازی افاده نمی‏کند. تمامی معلولینی که به عنوان شخصیت‏های برتر و متعالی در متون اسلامی مطرح و معرفی شده‏اند، به نوعی برای مدنیت و تمدن‏سازی راه‏کار و شیوه منطقی دارند. این مقاله در فصل اول، برخی از این تحلیل‏ها را عرضه می‏کند.
اما ذیل سرفصل دوم به تلاش‏های معلولین در فرهنگ‏سازی می‏پردازیم و خواهیم گفت اینان در ساخت، بسط فرهنگ دینی و مالی سهم چشمگیر داشته‏اند. تاریخ گزارش‏گر و معرّف معلولینی است که در رشته‏های متعدد، به مقامات و مدارج عالی رسیدند، کتب آکادمیک و مؤثر تألیف کردند و بالاخره از طریق فرهنگ‏سازی زیرساخت‏های تمدن را پی‏ریزی کردند.
امّا سوم به معرفی معلولینی می‏پردازد که با تلاش و همت فوق‌العاده زمینه‏های لازم برای تمدن مطلوب را فراهم آوردند.

گسترش اخلاق اجتماعی
مشارکت معلولین در تمدن‏سازی از طریق اخلاق و دانش بوده است. معلولین در دوره اسلامی از یک سو مروج علوم و فرهنگ علمی بودند و از این طریق به تأسیس و گسترش تمدن اسلامی کمک کردند. اما آنچه کمتر شناخته شده است؛ مشارکت معلولین در گسترش و ترویج اخلاقیات سازنده است. عدالت‏خواهی، ظلم ستیزی، وجدان کاری داشتن، رعایت حقوق همنوعان، تقوا و ده‏ها خصیصه اخلاقی تأثیر مستقیم در تمدن‏سازی دارد. جامعه بدون اخلاق یا جامعه‏ای که دارای اخلاقیات منفی است به تمدن دست نخواهد یافت یا اگر متمدن باشد، مدنیت خود را از دست می‏دهد.
معلولینی در تاریخ سراغ داریم و مورخین گزارش معلولینی را عرضه کرده‏اند که برای اخلاقیات فراوان کوشیده‏اند. اکنون نمونه‏هایی از آنان معرفی می‏شوند.
عقیل الگوی اخلاقی: عقیل برادر حضرت علی(ع) نابینا بود. برادر عقیل یعنی امام علی(ع) داماد پیامبر، نخستین گرونده به اسلام سپس خلیفه امپراتوری اسلامی بود. هیچ شخصی به اندازه حضرت علی(ع) مقبولیت، منزلت اجتماعی و موقعیت نداشت. عقیل می‏توانست سوء استفاده کند و به ثروت‏های کلان و پست‏های رده بالا دست یابد. با اینکه عائله‏مند بود و فرزندان فراوان داشت ولی مثل بقیه مردم زندگی می‏کرد؛ سهمش از بیت المال مثل بقیه بود. حتی وقتی معاویه از او خواست، پشت به علی کند و به علی ناسزا گوید تا از ثروت‏های سرشمار برخوردار گردد، چنین نکرد. با حداقل‏ها ساخت و زندگی کرد ولی اصول اخلاقی را زیر پا نگذاشت.
زندگی عقیل به عنوان یک روشندل در این دوره برای همه معلولین یک الگوی مناسب است. و در آن زمان عقیل و دیگر معلولین با ترویج اخلاقیات سازنده و مثبت زمینه‏های تمدن اسلامی را پی‏ریزی کردند.
سرگذشت عبدالله بن عفیف ازدی: در جامعه معلولین همواره کسانی بوده‏اند که برای عدالت کوشیده و علیه ظلم مبارزه کرده‏اند. دولت‏ها و حکام مستبد که مانع تحقق مدنیت و تمدن واقعی بودند را رسوا کرده و مسیر درست را به مردم نشان داده‏اند. اینان قطعاً در تأسیس و پیشرفت تمدن اسلامی مؤثر بوده‏اند. به عنوان نمونه به عبدالله بن عفیف ازدی اشاره می‏کنیم.
پس از حوادث کربلا ابن زیاد امر کرد مردم در مسجد کوفه اجتماع کنند؛ و در جامع بزرگ کوفه جمعیت زیادی حاضر شدند، ابن زیاد منبر رفت و گفت: ستایش می‏کنم خداوند را که حق را آشکار کرد و امیرالمؤمنین یزید و حزب او را پیروز گردانید، و دروغ گوی فرزند دروغ‏گو را یا شیعیان و یارانش را کشت!؟
هیچ کس پاسخ او را نداد، ناگاه یک نابینا به نام عبدالله بن عفیف از جایش حرکت کرد و با صدای رسا گفت: ‏ای فرزند مرجانه دروغ‏گو و فرزند دروغ‏گو تو هستی و پدرت بود و آن کس که تو را به این مقام منصوب کرده است، فرزندان پیغمبران را می‏کشید و مانند صدیقان سخن می‏گویید.
ابن زیاد گفت: این کیست؟ عبدالله گفت: من هستم ای دشمن خدا، تو ذریه طاهره را می‏کشی و فرزندان پیغمبر(ص) را که خداوند فرموده آنها از هر نوع آلودگی پاک هستند، دشنام می‏دهی و گمان می‏کنی که مسلمان هستی، کجا هستند فرزندان مهاجر و انصار که از این ستمگر ملعون که پیغمبر آن‏ها را لعنت کرده است انتقام بگیرند.
ابن زیاد از سخنان او به خشم آمد و گفت: او را نزد من بیاورید، پاسبانان و پاسداران حرکت کردند او را دستگیر کنند، عبدالله شعار قبیله ازد «یا مبرور» را بر زبان جاری کرد در این هنگام گروهی از قبیله ازد برخاستند و او را از دست شرطه‏های ابن زیاد نجات دادند و به منزلش بردند، عبدالرحمان بن مخنف ازدی گفت: این چه کاری بود که کردی خود و عشیره‏ات را در معرض هلاکت قرار دادی.
بالاخره مأمورین دارالخلافه به خانه او رفته و دستگیرش کردند و نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد به او گفت: از تو سؤالی نمی‏کنم و اینک مرگ را خواهی چشید، عبدالله گفت: من خداوند را سپاسگزار خواهم بود که مرا بکشی، همواره از خداوند آرزو داشتم که شهادت را روزی من کند، پیش از آنکه مادرت تو را بزاید و از خداوند خواسته بودم که ملعون‏ترین و مبغوض‏ترین بندگانش مرا بکشد.
هنگامی که دیدگانم نابینا شد از نعمت شهادت مأیوس شدم، ولی اکنون خداوند را سپاسگزارم که پس از یأس مرا به آرزویم رسانید، و دعای مرا اجابت فرمود، ابن زیاد دستور داد گردن عبدالله را زدند و جسد او را در محل کثیفی بدار آویختند.

پشتوانه‏ های نظری
تمدن‏هایی که در تاریخ ظهور کرده‏اند هر کدام دارای پشتوانه تئوریک و نظری بوده‏اند. اگر مردم یک جامعه از نظر عقیدتی و فکری به تمدن باور نداشته باشند بلکه برعکس افکار ضد مدنی، اذهان آنان را تسخیر کرده باشد، قطعاً نمی‏توانند تمدن‏ساز باشند.
اما اسلام به عنوان یک مکتب برخوردار از نظریه تمدن است و مردم را تشویق و تحریک می‏کند تا به سوی زندگی بهتر، سعادت، رفاه و مدنیت تلاش کنند. قرآن کریم شخصیت‏هایی مثل فرعون را ضد تمدن و انبیایی مانند حضرت ایوب را تمدن‏ساز معرفی می‏کند. ایوب بر اساس گزارش قرآن کریم دارای چند معلولیت بود با این حال مشی سعادت آفرینی و مدنی داشت. داستان و سرگذشت حضرت ایوب به عنوان یک معلول در قرآن بسیار آموزنده است. در بحث تمدن‏سازی معلولین هم بسیار راهگشا می‏باشد.
ایوب نبی و مشارکت در تمدن: قرآن کریم به گونه‏ای از این پیامبر سخن گفته که معلولیت داشته ولی با صبر و شکیبایی بر مشکلات فائق آمده و بستر را برای تمدن و مدنیت همواره ساخته است.
بر اساس کتابهایی مثل قصص الانبیای تنکابنی، حضرت ایوب از نوادگان اسحاق، نوه ابراهیم خلیل و مادرش دختر حضرت لوط بود. همسرش رحیمه دختر افرایم فرزند یوسف بن یعقوب بود. قرآن چهار مرتبه از ایوب نام برده و او را از نسل ابراهیم، از انبیاء الهی برتری یافته، نیکوکار، شایسته و صبور معرفی می‏کند.
وقتی گرفتار مشکل و درد و رنج می‏شود، خطاب به خداوند می‏گوید: پروردگارا من دچار گرفتاری شده و تو مهربان‏ترین مهربانان هستی؛ شیطان مرا به رنج و عذاب مبتلا کرده است.
خداوند دعای او را اجابت کرد و به او گفت پای خود را به زمین بکوب و شستنگاهی خنک و قابل آشامیدن ظاهر می‏شود، از این طریق او را شفا داد.
در قرآن مشکلات جسمی ایوب با دو واژه ضُرّ و نَصب بیان شده است. ایوب خطاب به خداوند می‏گوید:
«و اَیّوبَ اِذ نادی رَبَّهُ اَنّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ اَنتَ اَرحَمُ الرّاحِمین» (سورۀ انبیا، آیه۸۳)
و نیز «وَاذکُر عَبدَنا اَیّوبَ اِذ نادی رَبَّهُ اَنّی مَسَّنِیَ‌الشَّیطانُ بِنُصبٍ وَ عَذاب» (سورۀ ص، آیه ۴۱)
بر اساس تفسیر نمونه، کلمه ضرّ (بر وزن حر) به هر گونه بدی و ناراحتی که به روح و جان یا جسم انسان برسد، و همچنین نقص عضو، از بین رفتن مال، مرگ عزیزان، پایمال شدن حیثیت، و مانند آن گفته می‏شود (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ص ۴۷۸). و بر اساس تفسیر المیزان، کلمه «ضر»- به ضم ضاد- به معنای خصوص بلاهایی است که مستقیماً به جان آدمی می‏رسد، مانند مرض، و لاغری، و امثال آن. و کلمه «ضر»- به فتح ضاد- همه انواع بلاها را شامل می‏شود. و از ظاهر آیات بعدی برمی‏آید که مرادش از «نصب و عذاب» بد حالی و گرفتاریهایی است که در بدن او و در خاندانش پیدا شد. و «نُصب و عذاب» به معنای رنج و سختی و بلا و شر است. پس ایوب(ع) مورد هجوم انواع بلاها قرار گرفتند. (طباطبایی، ۱۳۶۳، ص ۴۴۳)
در تفسیر مجمع البیان آورده شده است که بعضی‏ها گفته‏اند: بیماری «ایوب» چنان شدت پیدا کرد که مردم نادان از او دوری گزیدند و شیطان نیز به آنان وسوسه کرد که هم از آن حضرت دوری جویند و هم اجازه ندهند که همسرش نیز در جامعه آنان رفت و آمد کند. (طبرسی، ۱۳۵۸)
این بلا و بیماری در تورات چنین وصف شده است: سر تا پای بدن حضرت دچار دمل‏های دردناک ‏شد به گونه ای که ایوب(ع) از شدت درد و رنج به خودش می‏پیچد و مردم نیز به سبب عفونت‏های بدنش از وی دوری می‏کردند. (گلن، مرتن، ۱۳۷۹)
اما امام صادق(ع) در این زمینه فرموده‏اند که هیچ یک از ابتلائات ایوب(ع) عفونت پیدا نکرد، و بدبو نشد، و نیز صورتش زشت و زننده نگردید، و حتی ذره‏ای خون و یا چرک از بدنش بیرون نیامد، و احدی از دیدن او تنفر نیافت و اگر مردم از او دوری کردند، به خاطر بی پولی و ضعف ظاهری او بود، چون مردم نسبت به مقامی که او نزد پروردگارش داشت جاهل بودند، و نمی‏دانستند که خدای تعالی او را تأیید کرده، و به زودی فرجی در کارش ایجاد می‏کند. بر اساس تفسیر نور نیز بیماری و رنج وی مایه تنفّر مردم از او نبوده است، زیرا در این صورت، علاوه بر آنکه برخلاف قاعده لطف است، با بسیاری از روایات و تفاسیر، از جمله تفاسیر المیزان، فخر رازی، اطیب البیان، ابوالفتوح و نمونه نیز سازگار نیست. (قرائتی، ۱۳۷۵)
از نظر عقلی هم، تنفر و دوری مردم از حضرت ایوب با عقل انسان سازگار نیست؛ چون پیامبر نباید به گونه ای باشد که نتوان به وی نزدیک شد و پیامبر همیشه جاذبه دارد. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ج۱۳، ص۴۸۱) یعنی انبیاء مرجع و هدایتگر مردم‏اند و باید زمینه حضورشان در بین مردم فراهم باشد که این هدایت تحقق پذیرد. چنانچه از آیه مقابل هم بر می‏آید و در تفسیر نمونه هم آمده است، پیامبر نباید چنان باشد که از اطرافش پراکنده شوند: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»: در پرتو رحمت الهی برای آنها نرم و مهربان شدی که اگر خشن و سنگدل بودی از گرد تو پراکنده می‏شدند (سوره آل عمران، آیه ۱۵۹). (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ج۱۹، ص ۳۰۳).
از این گفته‏ها چنین بر می‏آید که دوری مردم از حضرت ایوب به خاطر نداشتن جاذبه و یا وضع ظاهری او نبوده بلکه به خاطر ضعف مالی حضرت و از دست دادن فرزندان و اقوامش بوده است، و این از کوته بینی مردم بوده که خودشان را این رحمت الهی (حضور ایوبِ نبی) محروم کرده‏اند.
برخی دیگر معتقدند که حضرت ایوب علاوه بر بیماری، فرزندانش، ثروت و نعمت‏های زندگی را نیز از دست داده‏. هرچند که در سوره انبیاء و ص که از «نصب و عذاب» گفته شده است، هیچ اشاره‏ای به از بین رفتن اموال آن جناب نشده، اما این معنا در روایات و نیز در تورات آمده است. البته شاید بتوان از آیه۴۳ سورۀ ص و آیه۸۴ سورۀ انبیاء که صحبت از بازگشت خانواده ایوب توسط خداوند است، این معنا دریافت شود که حضرت ضمن بیماری اموال و فرزندانشان را نیز از دست داده‏اند.
در مورد علت بیماری حضرت اختلاف‏های کثیری وجود دارد. گاهی سبب آن را پناه بردن ایوب به فرعون بر اثر قحطی در سرزمین شام گفته‌اند و اینکه در حضور فرعون به اعمال او اعتراض نکرده است. این افراد برآن‌اند که آیه ۴۱ ص/ ۳۸: «واذکُر عَبدَنا اَیّوبَ اِذ نادی رَبَّهُ اَنّی مَسَّنِیَ‌الشَّیطانُ بِنُصب و عَذاب» تأیید بر این است که او مرتکب گناه ترک امر به معروف و نهی از منکر شده؛ زیرا عذاب، جزای گناه است. گاهی هم یاری نکردن مظلومی که از وی یاری جسته بود یا مغرور شدن وی به مال فراوان را سبب گرفتاریش گفته‌اند؛ اما افزون بر معتزله دانشمندان و مفسران شیعه نیز این دسته گزارش‏ها را برنتابیده و آن را بر گرفته از تورات و اسرائیلیات دانسته‌اند. این افراد می‏گویند بیماری حضرت مجازات گناه وی است و واژۀ عذاب در آیه ۴۱ سوره ص نیز گواه این حقیقت است. اما هیچ دلیلی هم وجود ندارد که بیماری و گرفتاری‏های ایوب پیامد گناه او باشد و واژه «عذاب» در آیه ۴۱ ص/ ۳۸: «اَنّی مَسَّنِیَ الشَّیطانُ بِنُصب و عَذاب» نیز به معنای مجازات نیست، بلکه به معنای درد و رنج و ضرر است، برخلاف واژه «عقاب» که همواره به معنای مجازات است. (خراسانی، ۱۳۸۵)
بهرحال فراوان از معلولین می‏شنویم که خداوند مرا به این معلولیت دچار ساخته است و تمامی مشکلات را گردن خداوند می‏اندازند. در حالی‏که ایوب مشکلات خود را به شیطان نسبت داده است. چون خداوند خیر، رحمت، نیکی و سعادت برای بنده‏اش می‏خواهد ولی شیطان شقاوت، بدبختی، مرض و معلولیت را به ارمغان می‏آورد.
واکنش حضرت ایوب به مشکلات و معلولیت سخنی که داشت در این آیه ترسیم شده است:
« …اِنّا وَجَدناهُ صابراَ نِعمَ العَبدُ اِنَّهُ اَوّاب». (سوره ص/ ۴۴) حضرت ایوب به سه وصف مهم توصیف شده است که در هر شخص باشد انسان کاملی است: ۱٫ مقام عبودیت ۲٫ صبر و شکیبایی و استقامت ۳٫ بازگشت پی در پی به سوی خدا. (مکارم شیرازی،۱۳۷۲، ص ۳۰۰)
ایوب از راه خداوند کناره‏گیری نکرد بلکه بندگی و عبودیت خود را افزایش داد. رفتار دوم او صبر و استقامت بود. و واکنش سوم ایوب گرایش بیشتر به خداوند و یاری خواستن از خداوند است.
دعای حضرت ایوب(ع) مستجاب شد (فاستجبنا… ، سورۀ انبیاء/ ۸۴). سپس ندا آمد که «ارکُض هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ‏: اینک در برابر دیدگانت چشمه‏ای است برای شستشوی بدن و دارای آبی سرد و گوارا برای نوشیدن». (سورۀ ص، آیه ۴۲)؛ «ارکض» از ماده «رکض» (بر وزن مکث) به معنی کوبیدن پا بر زمین، و گاه به معنی دویدن آمده است، و در اینجا به معنی اول است. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲، ص ۲۹۶) معنی اول مورد تأیید تفاسیر المیزان، مجمع البیان و نمونه نیز می‏باشد.
واژه «مغتَسَل» به مفهوم جایگاه شستشو آمده است، گرچه پاره‏ای آن را به همان آبی که در آن شستشو می‏کنند نیز معنا کرده‏اند. (طبرسی، ۱۳۵۸) هرچند که گفته شود آبی پدید آمد حضرت خوردند و حمام کردند و شفا یافتند و یا اینکه چشمه‏ای جوشید و حضرت بهبود یافتند، در مفهوم آیه تفاوتی ایجاد نمی‏کند، اما معنی اول مورد تأیید اکثر تفاسیر از جمله المیزان و نمونه (به ترتیب صفحات ۳۲۶و۲۹۶) است. به نظر می‏رسد که در آیه چیزی حذف شده باشد و در اصل گویی این گونه است: پس او پای خود را بر زمین کوبید و آن گاه چشمه‏ای جوشید. به باور برخی با کوبیدن پا بر زمین به خواست خدا دو چشمه جوشید که یکی از آن دو برای شستشوی بدن بهره گرفت و بهبود یافت و از دیگری آب سرد و گوارا نوشید. (طبرسی، ۱۳۵۸)
بالاخره ایوب با صبوری و شکیبایی نه تنها عافیت و سلامت یافت بلکه به امکانات و دارایی‏های فراوان هم رسید. این درس بزرگی برای معلولین است.
سلامتی، آب و پاکیزگی از مبانی هر تمدن است. در طول تاریخ، هرجا آب و رودخانه‏ای بود، زندگی جمعی، کشاورزی، صنعت هم شکل می‏گرفت نیز رفاه و سلامتی از پایه‏ها و زیرساخت‏هایی تمدن‏ها بوده است. بنابراین قرآن می‏فرماید ایوب پس از اینکه استقامت کرد و صبر و پایداری نمود و به خداوند پناه برد و استعدادجویی نمود به اصول و زیربناهای مدنیت دست یافت.
از سرگذشت حضرت ایوب درس‏ها و عبرت‏هایی می‏توان آموخت:
از نظر قرآن، معلولیت سد راه ترقی انسان‏ها نیست؛ حتی خداوند معلولیت را مانع پیامبری نمی‏داند. اینکه خداوند فرد معلولی را به پیامبری برگزیده خود مایه درس‏آموزی است. نکات و عبرت‏های زیادی در سرگذشت ایوب در قرآن آمده است و مایه عبرت‏آموزی مسلمانان است. قرآن پس از بیان سرگذشت حضرت می‏فرماید این تذکری است برای اولی‏الالباب (خردمندان)؛ به پاره‏ای از این نکات اشاره می‏شود:
ـ ایوب از هدایت‏یافتگان است. (انعام، آیه ۸۴)
ـ ایوب از محسنین و نیکوکاران است. (انعام، آیه ۸۴)
ـ به ایوب وحی می‏شده است. (نساء، آیه ۱۶۳)
ـ ایوب هم‏ردیف ابراهیم، اسماعیل، یعقوب، یونس، هارون و سلیمان است. (نساء، آیه ۱۶۳ و انعام، آیه ۸۴)
ـ بدبختی‏ها و مشکلات در زندگی انسان از جمله در زندگی ایوب منسوب به شیطان است. (سوره ص، آیه ۴۱)
ـ ایوب با تلاش شخصی خودش و بهره‏گیری از توانمندی‏های خود، ضُر و معلولیت را کنار زد و بی اثر ساخت. (سوره ص، آیه ۴۲)
ـ باید از خداوند برای رفع مشکلات ناشی از معلولیت طلب کمک نمود (انبیاء، آیه ۸۳)
ـ اجابت و پاسخ مثبت خداوند به درخواست ایوب (انبیاء، آیه ۸۴)
ـ رفع مشکلات و ناراحتی‏های ناشی از معلولیت پس از خداگرایی ایوب. (انبیاء، آیه ۸۴)
ـ ایوب بر اثر معلولیت نه تنها فقیر و بیچاره نشد بلکه ثروتمند و صاحب امکانات فراوان گردید. (انبیاء، آیه ۸۴)
ـ سرگذشت ایوب را عبرتی برای بندگان و خردمندان دانسته است. (سوره انبیاء، آیه ۸۴)
ـ ایوب را بر اثر مرض و معلولیت از جامعه طرد کردند و مردم با او رفتار ناشایسته داشتند ولی او هرگز مردم را نفرین نکرد و بد مردم را نخواست.
ـ خداوند به او امر کرد که پا به زمین بکوبد و چشمه‏ای آب گرم برای شستشوی بدن بیمارش و چشمه‏ای آب سرد به او اعطا کرد. (سوره انبیاء، آیه ۸۴) یعنی او روی پای خودش بپا خواست و عافیت بازیافت.
ـ خداوند ایوب را به اوّاب یعنی بازگشت‏کننده به سوی خداوند (ص، آیه ۳۲)، صابر (ص، آیه ۴۴) و عبودیت (سوره انبیاء، آیه ۸۴) توصیف کرده است.
ـ معلولیت منتسب به خداوند نیست بلکه ایوب می‏گوید شیطان مرا به بلایا دچار کرده است. (ص، آیه ۴۱)
ـ خداوند به ایوب کتاب، داوری و نبوت اعطاء کرد. (انعام، آیات ۸۹ـ۹۰)
داستان سرگذشت ایوب در سه فرهنگ اسلامی، یهودی و مسیحی مؤثر بوده است. بطوری که هم در قرآن به آن توجه شده و هم در تورات، رساله‏ای به نام ایوب هست. نیز در ادبیات فارسی مثل‏هایی مثل صبر ایوب، چشمه ایوبی، شراب ایوبی رواج دارد. ایوب نبی در بلاکشی و صبر و تحمل و یعقوب نبی هم در فراق و دوری از فرزندش و صبر در همه این فرهنگ‏ها اسوه و الگو شده‏اند.
خلاصه اینکه ثروت و امکانات که معمولاً با نمادهای آب و سلامتی و فرزند بیان می‏شود، زیربنای تمدن‏ها بوده است. حضرت ایوب پس از استقامت و شکیبایی و تفوق آمدن بر معلولیت به ثروت و مکنت، سلامتی و چشمه آب دست یافت.

حمایت قرآن کریم
قرآن کریم حمایت‏های جدی از معلولین و حقوق آنان نموده است. این دفاع‏ها و حمایت‏ها، ذهنیت پیشین در ناکارآیی معلولین را کنار می‏زند و از این دیدگاه که معلولین توانایی و ابتکار دارند و می‏توانند در فرهنگ و جامعه و تمدن‏سازی مشارکت داشته باشند، دفاع کرده است.
زیربنایی‏ترین خشت در تمدن‏سازی معلولین این نکته است که بپذیریم معلولین انسان‏هایی با توانایی و دارای استعدادهای خاص هستند؛ عاطل و باطل و عبث نمی‏باشند. حرمت و حقوق خاصی دارند که باید مراعات گردد.
در جاهای متعدد قرآن از حقوق و شخصیت معلولین حمایت کرده؛ ولی فقط به سراغ سوره عبس می‏رویم.

سیره ائمه
رهبران دینی و در رأس آنها معصومین(ع) در گفتار و عمل به تشویق معلولین، راهنمایی مدیران و نیکوکاران جامعه برای یاری به معلولین پرداخته‏اند. بطوری که در قرون نخست اسلامی صدها نابینا، ناشنوا و ناتوان حرکتی به مدارج عالی رسیدند و نامشان در زمره بزرگان علوم حدیث، مفسر و عالمان قرآنی، فقیه و دیگر دانش‏های اسلامی ثبت شده است.
در احادیث به نکات بسیار کوچک در ارتباطات مردم با معلولین توجه شده است. مثلاً امام صادق(ع) می‏فرماید به معلولین نظر ندوزید (خیره به آنها نگاه نکنید) بطوری که موجب اندوه و ناراحتی آنها شود (بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۵).
امام علی(ع) در پیامی به مالک اشتر که به عهدنامه مالک اشتر مشهور است و در نهج البلاغه آمده است و در واقع اساسنامه یا مرامنامه وظایف کارگزاران دولت امام علی(ع) در مناطق مختلف است، معلولین را به سه دسته معلولین حرکتی (زمنی) معلولین ذهنی (بؤسی) و نیازمندان به دستگیری یا نابینایان و ناشنوایان تقسیم کرده و می‏فرماید خداوند برای معلولین سهمی و حقی در همه امور از بیت المال قرار داده و نیز خداوند مدیران جامعه را به عنوان نگهبان و حافظ منافع آنان تعیین نموده است.
در ادامه می‏فرماید فرقی و تفاوتی بین خودی و غیر خودی آن کسی که در نقاط دوردست و محروم یا در پایتخت زندگی می‏کند نیست، همه معلولین باید از حقی که خداوند برای آنان تعیین کرده برخوردار شوند. در غیر این صورت آسیب‏های فراوان مثل روآوردن آنان به فقر و گدایی پدید می‏آید.
امام حسین(ع) در خطابه‏ای برای نخبگان و علما، معلولین را به سه دسته عمی، بکم و زمنی یعنی نابینا و ناشنوا و ناتوان حرکتی تقسیم کرده و مدیران و نحبگان را هشدار می‏دهد که این سه دسته در شهرها به حال خود رها شده‏اند، کسی به حال آنان رسیدگی نمی‏کند. نهاد و سازمانی نیست که نسبت به حقوق آنان فعالیت نماید.
در کلام معصومین(ع) از این عبارات و پیام‏ها زیاد به چشم می‏خورد. این توصیه‏ها و راهنمایی‏ها موجب تشویق نیکوکاران و مدیران برای مساعدت و یاری می‏شد، از سوی دیگر خود معلولین انرژی می‏گرفتند که برای ایجاد جامعه بهتر تلاش نمایند. به همین دلیل بستری فراهم شده بود که این قشر در تمدن‏سازی مشارکت داشته باشند.

مشارکت مدنی
در پی تشویق‏های معصومین(ع) و نیز راهنمایی‏ها و حمایت‏های قرآن و از سوی دیگر پیدایش فضای وظیفه‏شناسی و مساعدت نیکوکاران و اعطای حقوق ذاتی معلولین توسط مدیران، قشر فعالی در معلولین شکل گرفت. معلولینی تربیت شدند که در علوم مختلف به مدارج عالی رسیدند و بنیان‏گذار برخی رشته‏ها گردیدند. در اینجا تعدادی از آنان را در دو بخش قدیم و جدید معرفی می‏کنیم. اما تعداد معلولینی که در دوره اسلامی با تلاش و کوشش در علوم مختلف، مشارکت مدنی داشته و خشتی بر بنای تمدن اسلامی افزوده‏اند، بسیار زیاد می‏باشند از سده او و دوم تا کنون افرادی را می‏شناسیم که بسیار کوشیده‏اند. اجمالاً تعدادی از اینان معرفی می‏شوند:
علی بن زید بَصری، ابوالحسن در مکه در نیمه اول سده اول قمری به دنیا آمد و هنگام تولد نابینا بود. به رغم نابینایی در علوم حدیث بسیار فعال بود. او را پیرو شیعه و تشیع دانسته‏اند با این حال که ترمذی او را صدوق (بسیار صادق) و ثقه و صالح می‏شمارد. روایاتی از امام علی(ع) نقل کرده است. بالاخره در سال ۱۲۹ق درگذشت. (مسند الامام امیرالمؤمنین، به‏کوشش عزیزالله عطاردی، ج۲۷، ص۲۲۳-۲۲۴)
ـ ابوالخطاب قتاده بن دعامه بن عزیز از نسل تابعین اهالی بصره است. به هنگام تولد نابینا بود. ولی با تلاش‏های فراوان به مدارج عالی علوم دست یافت به ویژه در علوم متداول آن زمان یعنی علوم قرآنی و علوم حدیثی به مدارج عالی رسید و به القابی مانند احفظ الناس و فقیه خوانده می‏شود.
بالاخره در ۵۷ سالگی در سال ۱۱۷ق بر اثر طاعوت عمومی درگذشت. او روایات زیادی از حضرت علی نقل کرده و جزء راویان حضرت می‏باشد. (مسند الامام امیرالمؤمنین، ج۲۷، ص۲۷۸-۲۸۰؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، به کوشش صدقی جمیل العطار، ج۶، ص۴۸۲-۴۸۶)
ـ هزیل بن شرحبیل کوفی مشهور به اعمی و هزیل و رجالیون او را ثقه و مورد اعتقاد دانسته‏اند. از راویان امام علی(ع) و مورد تأیید صد در صد علمای رجال مسلمان اعم از شیعه و اهل سنت است (مسند الامام امیرالمؤمنین، ج۲۷، ص۴۲۰؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج۹، ص۳۹).
عطاء بن ابی رباح در ۲۷ق در مکه متولد شد. از بدو تولد با انواع معلولیت‏ها دست به گریبان بود. به همین دلیل او را اشّل، اعرج، اعور و اسوء الحال لقب داده‏اند. بیشتر عمرش را نابینا بود. به رغم همه معلولیت‏هایی که داشت با تلاش و کوشش فراوان مدارج علمی را طی کرد و به مقامات عالی علمی دست یافت. در فقه از مشاهیر فقها شد. در علوم حدیث او را راوی صادق نامیده‏اند. علاوه بر علوم در تقوا و ورع و زهد از صالحین و مقبولین مردم بود. (مسند الامام امیرالمؤمنین، ج۲۷، ص۲۰۴-۲۰۵؛ تهذیب التهذیب، ج۵، ص۵۶۷)
ـ ابوالعلاء معری، نامش احمد بن عبدالله بود و در ۳۶۳ چشم به جهان گشود. بر اثر آبله نابینا شد. لیکن به برکت حافظه و هوش کم نظیرش در ادبیات و شعر به درجات عالی رسید. او شاعری بزرگ و خردگرایی آزاداندیش شد. زاهدانه زندگی می‏کرد (الاحتجاج طبرسی، ج۲، ص۳۳۴). چندین اثر تألیفی از او باقی مانده است.
تمدن اسلامی که در سده چهارم تاششم قمری به اوج رسید در واقع بدون تلاش‏های معلولین تحقق نمی‏یافت. در واقع معلولین در علوم مختلف و با ابتکارات خود، پیشرفت و توسعه علوم را به وجود آوردند و نتیجه همه این تلاش‏ها ظهور تمدن اسلامی بود.
از سده اول ظهور اسلام تاکنون در همه رشته‏ها، معلولیت در کنار دیگر مردم مشارکت داشته‏اند. هرجا پیشرفت و مدنیت بوده حتماً معلولین مشارکت داشته‏اند. حتی در دوره معاصر مثلاً روزنامه‏نگاری شیعی با تلاش‏های سید هبه الدین شهرستانی و سید جلال الدین حسینی ملقب به مؤید الاسلام شروع شد و به اوج رسید.
سید هبه الدین نیمی از عمرش را نابینا بود و در دوره نابینایی آثار زیادی تألیف کرد، نشریات بسیاری را بنیان نهاد و اداره کرد.
دائرهالمعارف نابینایان که در دفتر فرهنگ معلولین در جریان آخرین مراحل تألیف و ویرایش است وقتی چاپ شود مردم خواهند دید صدها نابینا و در دانشنامه معلولین از معلولین حرکتی که به رغم مشکلات فراوان خدمات بزرگی به دانش بشری و تمدن اسلامی و ایرانی نمودند.
پایان بخش این فصل را به معرفی «نقاش‏باشی لال» اختصاص می‏دهم. او توانست با ابداعات در رشته نقاشی رنگ و روغن، مکتب جدیدی پایه‏ریزی کند.
محمدحسن خان افشار اُرومی، دارای معلولیت ناشنوایی در سده سیزدهم قمری می‏زیست و مشهور به نقاش‏باشی لال است. او در نقاشی نوآوری و ابتکارهایی داشت. مکتب پیکرنگاری را متحول ساخت.
او از نقاشان مشهور دربار قاجاریه بود. در رنگ و روغن و آبرنگ و نیز خط نستعلیق مهارت داشت. قلمدان‏نگاری و چهره‏نگاری او شهرت جهانی دارد. فتحعلی شاه و محمدرضا شاه قاجاریه او لقب نقاش‏باشی دادند. نقاشی‏های او در موزه‏های داخل و اورپا بسیار چشم‏نواز و زیبا است. (دانشنامه دانش‏گستر، ج۱۵)
اغلب و اکثراً در رشته‏های علوم اسلامی و انسانی، معلولیت معرفی شدند، در رشته‏های پزشکی، فیزیک، شیمی، حیوان‏شناسی و طب حیوانات، و ده‏ها علم دیگر معلولین سهم جدی در پیدایش تمدن اسلامی داشته‏اند.

نتیجه ‏گیری
خلاصه اینکه معلولین با تلاش و پشتکار فراوان در تمامی علوم و همه زمینه‏ها پیشرفت‏های خوبی به دست آوردند و سهم اساسی در پیدایش تمدن اسلامی داشتند. البته با پیدایش مدنیت و تمدن، مراکز صنعتی، علمی و نهادهای پژوهش فعال شدند و اشتغال به حدّ اعلی رسید، از طرف دیگر رفاه، سلامتی را به ارمغان آوردند و موجب شد تا معلولین از زندگی نسبتاً مطلوبی برخوردار شوند.
این تجربه چند بار در قرون گذشته تحقق یافته است، در این دوره هم امکان عملی شدن این تجربه هست؛ به شرط اینکه راهنمایی‏ها و توصیه‏های قرآنی و معصومین(ع) آویزه گوش مردم و مسئولین و نخبگان قرار گیرد.
سوره عبس و تولی را همگان قرائت کرده و در محتوای آن تأمل نمایند. یعنی حقوق معلولین مراعات گردد و احترام لازم نسبت به آنان اجرا گردد.
سخنان امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر که سهمی که خداوند برای معلولین قرار داده و حقوق طبیعی آنها است، به آنان اعطا گردد؛ این حق هم حق مادی و هم حق معنوی آنان است. مسئولین از بالا تا پایین بدون حاجب و واسطه‏ها سخن معلولین را گوش کنند و معلولین از ترس شرطه‏ها و پاسبان‏ها، حقایق را سانسور نکرده و واقعیت ما را به گوش رهبران برسانند سخن امام حسین نصب العین عموم مردم گردد.
پس از تحقق این شرایط و زمینه‏ها، بستر لازم برای مشارکت همگانی معلولین فراهم می‏گردد و خواهند توانست مشارکت جدی در فرهنگ‏سازی و تمدن‏سازی داشته باشند.
اما تا وقتی این ذهنیت بر همگان حاکم است که معلولین باید در حاشیه باشند در حد بخور و نمیر مبلغی به آنان پرداخت شود و بروند در خانه بنشینند و کاری به چیزی نداشته باشند. وقتی این تفکر عملاً سیطره داشته باشد، عبدالله ابن ام مکتوم‏ها ظهور نمی‏کنند؛ معلولین مشارکت نخواهند داشت، شغل و ندارند؛ رفاه و معیشت و اقتصاد آنان در حدّ پایین است؛ و ده‏ها مشکل گریبان‏گیر آنها است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *