“اهمیت اخلاق؟ روسای جمهور و سیاست خارجی آمریکا” گویا شد

تازه های کتاب گویا
اهمیت اخلاق؟ روسای جمهور و سیاست خارجی آمریکا از فرانکلین روزولت تا ترامپ

حسین روحانی صدر (کارشناس ارشد تاریخ ایران دوره اسلامی ،کارشناس گروه ایران شناسی و اسلام شناسی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران)

کتاب “اهمیت اخلاق؟ روسای جمهور و سیاست خارجی آمریکا از فرانکلین روزولت تا ترامپ ” شرکت سهامی انتشار در 400 صفحه در سال 1400 منتشر نمود.
سرکار خانم سیما ترکمان از نیروهای فعال سابق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و دانش‌آموخته مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی آن را به درخواست برخی کاربران گروه خدمات ویژه کتابخانه ملی به شکل فاخری به صورت گویا در آورد.

اهمیت اخلاق در سیاست جهانی یکی از موضوع های مورد بحث محافل علمی حدفاصل یونان باستان تا امروز می باشد. هر دوره ای به تناسب دستاوردهای دوره های قبل فراز و فرود این امر خطیر بشری به بحث گذاشته می شود. اما دانشمندان برجسته توجه جدی به بررسی تاثیر ارزش های اخلاقی بر کردار ملت ها ندارند.
پرسش دائمی این است که آیا به راستی اخلاق مهم است؟ آیا هدف، وسیله را توجیه می کند؟ آیا رهبران، بهترین گزینه های اخلاقی را در حدی که اوضاع و احوال اجازه می داده، اتخاذ کرده اند؟ چگونه می توانیم دربیابیم که سیاست هایی که روسای جمهور ما با نگرش به اوضاع و احوال ویژه زمان خود در پیش می گیرند، به راستی بهترین گزینه های اخلاقی می باشد؟ آیا روسای جمهور توانسته اند با پرهیز از منزوی کردن شدید بیگانه ها و وارد کردن گزندها و آسیب غیرضروری به آنها، ارزش های جهان میهنی را ارج بنهد یا خیر؟ آیا او توانسته است با ترویج صداقت و اعتماد بین هواداران خود ، دامنه گفتمان اخلاقی آن ها را گسترش دهد؟ آیا رهبر، نمایانگر ارزش های جذاب بود؟ آیا آن ارزش ها در شکل گیری انگیزه های وی موثر بودند؟ آیا ضریب هوشی احساسی وی در حدی بود که از تناقص آن ارزش ها به خاطر نیازهای شخصی جلوگیری کند؟ آیا رهبر، در هنگام کاربست زور، اصل تمایز و ضرورت در رفتار با غیرنظامیان و همچنین اصل تناسب در پاسداری از منافع و همچنین میزان خسارات وارده را در نظر گرفته بود؟ آیا رهبر، متولی (امانت دار) خوبی بود؟ آیا در دوران وی منافع بلند مدت کشور، پیشرفت کرده بود؟ جوزف نای می نویسد: اخلاق هیچ نقشی در سیاست خارجی ندارد، کشورها باید ابزار دفاع از خود را فراهم کنند و ایشان پیشینه این موضوع را منحصر به چهار مقاله در سه نشریه رسانده است. وی به دنبال پاسخ به این سوال که آیا می توانیم کارنامه امتیازدهی درست کنیم که به ما امکان دهد تا روسای جمهور را با روشی سنجیده بسنجیم؟ و در توجیه آن می نویسد: تنش بین نظریه حق گرایی و فایده گرایی هرگز نمی تواند به طور کامل از بین برود و ما باید با حد میانه کنار بیایم. ولو به بهای خطر سردرگمی فلسفی. جالب آنکه در پایان همین اثر می نویسد: بی گمان چنین داوری هایی مناقشه انگیز است و دیدگاه خود من نیز با گذر زمان دستخوش جرح و تعدیل شده است.
سوال مهم آنکه رئیس جمهور چه کاری می باید انجام دهد در هنگامی که هوادارانش بر دستاوردهای کوتاه مدت چشم دوخته اند یا شیفته دستاوردهای آنی تری هستند؟ آیا او می تواند به عامه مردم دروغ بگوید؟ بیم آن می رود که رهبران به خود بگویند فقط در پی منفعت طرفدارانشان دروغ می گویند در حالی که آنها بیشتر به خاطر مصلحت اندیشی های سیاسی یا شخصی خود دروغ می گویند. خطر پذیری روسای جمهور به خاطر هوادارنشان، چه میزان باید باشد و در مورد آن، چقدر باید راست بگویند؟
پدران بنیانگذار آمریکا نیز نگران بودند که چه بسا جمهوری نوپدید آنها نیز همانند جمهوری روم از لحاظ فضیلت های اخلاقی افول کند. آنان به لغو قانون تبعیض نژادی مارتین لوترکینگ و لغو قانون بردگی ابراهام لینکلن افتخار می کردند. دو سررشته استثناانگاری آمریکایی عبارتند از باورهای مذهبی که در کتاب مقدس درباره قوم برگزیده وجود دارد و گریزندگان از دنیای کهن برای ایجاد یک فضای عاری از هر نوع گناهی و دیگری وسعت سرزمین و موقعیت جغرافیای ویژه آمریکا. چرخشگاه مهم در سال 1917، هنگامی که ویلسون سنت شکنی کرد و دو میلیون امریکایی را برای جنگیدن روانه اروپا نمود. ویلسون همچون دیگر رهبران آمریکایی در اوایل سده بیستم، خود را آرمان گرا می پنداشت. اندیشه او در ایجاد اتحاد جهانی برای برقراری صلح، در آغاز مفهومی اروپایی بوده اما وی در مقام استاد برجسته امریکایی و رئیس دانشگاه توانست آنها را با هم آمیزی اندیشه های لیبرال اروپایی و آنچه را که خود رویکردی اخلاقی تر آمریکایی می نگریست ، به مولفه ای موثر در سیاست خارجی آمریکا دگرگون سازد.
در دهه 1920 هنگامی که یادمان ملی کوه راشمور بنا شد، در واقع خوشنامی جرج واشنگتن، لینکلن، جفرسون و تئودور روزولت برسنگ کنده شد.اگر آن کوه امروز دوباره تراشیده شود ، بی گمان چهره فرانکلین روزولت همانا در میان آنها خواهد بود. از هنگام جنگ جهانی دوم بدین سوی ایالت متحده درگیر جنگ های گوناگون بوده است در حالی که هیچ یک از این جنگ ها بایسته حفظ بقا نبوده اند. فضایل و اصول اخلاقی چه جایگاهی در سیاست های امریکا دارند؟ دولتمردان امریکایی، در سطح ملی و فراملی برای پاسداشت منافع ملی تا چه حد به اصول اخلاقی پایبند هستند؟ سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا تا چه سطح متاثر از داوری های اخلاقی است؟ آیا کاربست روش های غیراخلاقی برای دستیابی به آماج سیاسی، امر پسندیده ای است؟ آیا امریکا به راستی در جایگاهی قرار دارد که اندرزگوی رعایت موازین اخلاقی باشد و برای گسترش آنها در جهان تلاش کند؟
از سال 1974 شورای روابط خارجی شیکاگو پیامی از آمریکایی ها پرسیده است به نظر آنها آیا به نفع آمریکاست که در مسائل جهانی نقش فعال داشته باشند و یا اینکه از آنها دوری کند؟ به اعتقاد برخی منتقدان نظم آمریکایی پسا 1945 نه جهان شمول بوده و نه همیشه، خیلی لیبرال. با این حال آنگاه که به رویدادهای سال 1945 می نگریم، این پرسش پیش می آید که اگر چنانچه ترومن به سبب باورهای اخلاقی شخصی خود، از پرتاپ بمب (هسته ای) پرهیز کرده بود، آیا این امر می توانست از کاربرد نهایی بمب هسته ای به دست رهبران کم تدبیر پیشگیری کند؟
هنگامی که اسقف های کاتولیک آمریکایی در دوران دولت ریگان درباره اخلاق بازدارندگی هسته ای گفتگو می کردند، آنها یادآوری کردند که ما نخستین نسل از زمان پیدایش هستیم که از توانش نابودی آفرینش خدا بهره مندیم و استدلال می کردند که اگر چنانچه این فقط یک امر گذرا و مشروط باشد، پذیرفتنی است. گفتمان درباره اهداف، ابزارها و پیامدهای بازدارندگی هسته ای همچنان تا به امروز ادامه دارد.پرسش اصلی دیگر آن دوران این است که آیا کردار ریگان در ایجاد توازن بین آرمانها و مخاطرات نهفته در هدف ها و مقاصد خود با رعایت شرط تدبیر و احتیاط همراه بوده است یا نه ؟ استراتژی بهینه سازی هنگامی دستخوش تغییر می شود که سایه ای بلند از آینده وجود داشته باشد. نهادها به ایجاد سایه های بلند از آینده یاری می کنند. یکی از مهمترین مهارت های اخلاقی روسای جمهور، طراحی و پاسداشت نظام ها و نهادها است و نه فقط تصمیم گیری های آنی. آیا رهبر، برای احترام به نهادها و کاربست های آن ها در داخل و خارج از کشور ، تلاش کرده بودند؟ به حقوق دیگران تا چه حد توجه شده بود؟ آیا رهبر، به پاسداری از منافع مردم(دیگر کشورها) و کمینه کردن گزند غیرضروری به آنها، توجه کرد؟ آیا رهبر، حقیقت را محترم شمرد و اعتبار ایجاد کرد؟ آیا به حقایق ارج نهاد؟ آیا رهبر برای خلق گفتمان های اخلاقی و گسترش آن در داخل و خارج از آمریکا کوشید؟ سه چهارم پاسخ دهندگان به نظرسنجی هایی که در ایالت متحده انجام شد، در حد بالایی به نهادهای ملی ابراز اعتماد کردند اما این سطح از اعتماد به نهادهای دولتی پس از یک دهه به یک چهارم کاهش یافت.
از زمان پایان یافتن جنگ سرد، ایالت متحده هفت جنگ و مداخله نظامی انجام داده است، در حالی که هیچ یک ار آنها با رقابت قدرت های بزرگ ارتباط مستقیم ندارد. طبق نظرسنجی های ادعا شده 70 درصد از مردم آمریکا خواهان حضور فعال آمریکا در امور جهانی شدند. روسای جمهور امریکا برخلاف دیدگاه ناباوران،دریافته اند که یاری رساندن به دیگران از جمله هدف های سیاست خارجی است که از پشتیبانی عمومی بهره مند است. در عین حال ارج نهادن به اصول حقوق بشری و نهادهای دیگران بخشی از کرداری است که آن را روش همزیستی افراد بزرگوار با یکدیگر دانستند. آیا کردار و کارکرد ترامپ در تاریخ آمریکا پیشینه دار است؟ جوزف نای در پاسخ، کاخ سفید ترامپ را کاخ دروغ‌ها نامید. در رده بندی پیاپی که مورخان طی سالها از روسال جمهور، فرانکلین روزولت انجام داده اند، همچنین در بین رده بندی مورخان محافظه کار نیز، روزولت در رده سوم(بعد از جرج واشنگتن و لینکلن) قرار می گیرد.
کندی، ریگان و اوباما سیاست های خود را به گونه ای سامان دادند که در داخل و خارج از آنها پشتیبانی شد. نیکسون و ترامپ در به دست آوردن پشتیبانی خارجی از ایالت، پیروزمندی کمتری داشتند. ترامپ خود را ملی گرا خوانده است، اما بین میهن پرستی ملی گرایانه ای که دیگران را نیز به حساب می آورد با بوم گرایی که دیگران را بیرون از دایره خودی می بیند، تفاوت اخلاقی وجود دارد.
نیات همه روسای جمهور پایه گذار نظم جهانی پسا 1945 فرانکلین روزولت، ترومن، آیزنهاور اخلاقی بودند. هم به لحاظ ارزش ها و انگیزه های شخصی و همچنین به طور کلی از بعد پیامدهای اخلاقی. جایی که گهگاه اخلاقیات کم رنگ شده. در بعد ابزارها بوده که به کاربست روز مربوط می شده است. در برابر آنها امتیاز روسای جمهور دوران جنگ ویتنام، به ویژه جانسون و نیکسون به لحاظ( اخلاقی بودن) انگیزه ها ، ابزارها و همچنین پیامدها ، ضعیف بوده است. سیاست های خارجی دو رئیس جمهور پساجنگ ویتنام ، فورد و کارتر ، در تمام ابعاد سه گانه پیش گفته به طور چشمگیری اخلاقی بودند ولی دوره ریاست جمهوری آنها کوتاه بود و همچنین آنها نشان دادند که سیاست خارجی اخلاقی، ناگزیر سیاستی موثر نیست. ریگان و بوش پدر که روسای جمهور دوران پایانی جنگ سرد بودند، در ابعاد سه گانه شاخص های اخلاقی نیز نمرات بسیار خوبی بدست آوردند. در سالهای تک قطبی و سپس پراکنش قدرت در قرن بیست و یکم. روسای جمهور نمرات متفاوتی به دست آوردند. نمره کلینتون و اوباما بالاتر از حد متوسط و بوش پسر و ترامپ نیز پایین تر از حد متوسط بودند. در میان چهارده رئیس جمهور دوران پسا 1945، از نگاه من، چهار رئیس جمهوری که در آمیختن اخلاقیات و تاثیرگذاری آن در سیاست خارجی کارکرد بهتری داشتند. عبارت بودند از فرانکلین روزولت، ترومن، آیزنهاور و بوش پدر. ریگان، کندی، فورد، کارتر، کلینتون و اوباما در حد متوسط قرار می گیرند. چهار رؤسای جمهور یعنی جانسون، نیکسون، بوش پسر و ترامپ(بی گمان ارزیابی ما مقطعی است و باید منتظر باشیم تا دوران ریاست جمهوری وی به پایان برسد) بدترین بودند.
سرانجام در خصوص نهادهای جهانی، هر سه رئیس جمهور نهاد سازمان ملل را ارج می نهادند، در عین حال، هر سه به تندی به تنگناهای آن پی بردند هنگامی که با وتوهای پیایی شوروی روبرو شدند. آنها نهادگرا بودند ولی خود در بند نهادها نبودند.
همه رؤسای جمهور به طور رسمی از آماج و ارزش هایی صحبت کردند که برای آمریکایی ها جذاب بود. باری، آنها با همین روش ها بود که برگزیده شدند. هدف اعلام شده همه آنها، پاسداری از برتری آمریکا بود. با وجودی که چنین هدفی برای عام مردم آمریکا جذاب بود موضوع اخلاقی بودن آن هدف، به چگونگی اجرای آن بستگی داشت.
جالب ترین پرسش این اثر آن است که آیا ایالت متحده می تواند یک نظام اقتصادی جهانی رشدپذیر را در سال 2050 پیش بینی کندکه در ان اقتصاد امریکا نیمی از اقتصاد بزرگ جهانی باشد؟ آیا رهبر سیاسی می تواند این واقعیت را به گونه ای دریابد که گفتگو درباره چگونگی چنین جهان شدنی باشد؟ در حالیکه ایالات متحده شاید نپذیرد که در تراز اقتصادی، کسی با فاصله زیادی از وی پیشی بگیرد. برای پیشگیری از این امر، آیا دارای ابزارهای بایسته است؟ آیا می توان بدون کشیده شدن به درگیری، جلودار چین شد؟
مجتبی امیری وحید مترجم این اثر، با آن امید که این مجموعه برای دانشجویان علم سیاست، پژوهشگران روابط ملل و همچنین برای سیاست گذاران به هنگام تبیین ارزش ها و منافع ملی، و برای سیاستمداران در هنگام پاسداشت از آن ها سودمند باشد، عرضه نمود.
کتاب “اهمیت اخلاق؟ روسای جمهور و سیاست خارجی آمریکا از فرانکلین روزولت تا ترامپ ” شرکت سهامی انتشار در 400 صفحه در سال 1400 منتشر نمود.
سرکار خانم سیما ترکمان از نیروهای فعال سابق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و دانش‌آموخته مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی آن را به درخواست برخی کاربران گروه خدمات ویژه کتابخانه ملی به شکل فاخری به صورت گویا در آورد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *