سید محمد گرامی خادم آسیب مندان

سید محمد گرامی

دفتر فرهنگ معلولین

این شخصیت از طبقه فقیر برخاست و خود در آغاز زندگی، از آسیب‌مندان بود ولی با تلاش و کوشش وقتی به ثروت رسید در جهت فقرزدایی و آسیب‌زدایی از ثروتش استفاده کرد و از کارآفرینان شد. اکنون زندگی‌نامه مختصری از ایشان عرضه می‌شود.

سید محمد گرامی در شهر «یزد» به دنیا آمد. در جوانی به همراه یکی از دوستانش از یزد به تهران آمد. نوجوانی خود را در فقر مطلق گذراند. پدرش وقتی کمتر از ده سال داشت خانواده را رها کرد و به تهران رفت و ازدواج مجدد کرد و خانواده خود را برای همیشه به فراموشی سپرد. مادر وادار شد برای تأمین هزینه‌های زندگی خود و فرزندانش به کار سخت بپردازد. مادر جناب آقای محمد گرامی در خیاط خانه‌ای به کار پرداخت و برای دوخت یک پیراهن دو قران و نیم، اجرت می‌گرفت. محمد ده ساله بود که مجبور شد تحصیل را رها کند. مدتی بعد برای کار به حجره حاج علی‌اکبر ریسمانی از تجار مشهور و نیکوکار یزد رفت. محمد به دلیل اعتقادات مذهبی به سرعت در نظر حاج علی‌اکبر درخشید و طی دوره شاگردی برای این تاجر اصفهانی صد تومان سرمایه به دست آورده بود. او به همراه دوستش رهبر، به تهران آمد تا زندگی خود را تغییر دهد. هر دو تصمیم می‌گیرند با همان سرمایه اندک در نوزده سالگی به خرید و فروش بپردازند. حاج آقا گرجی مؤسسه کارخانه «چای جهان» مدتی بعد در تهران با محمد آشنا می‌شود. او از آقای گرامی دعوت می‌کند تا ویزیتور محصولاتش شود. محمد هر روز صبح از خیابان پانزده خرداد تهران تا پل حافظ را پیاده طی می‌کرد تا برای چای جهان مشتری پیدا کند. چند ماه بعد حاج آقا گرجی، دوچرخه‌ای برای او تهیه می‌کند تا فشار کار قدری برای محمد کمتر شود. در ۲۱ سالگی به توصیه مادر ازدواج می‌کند. دو هزار تومان سرمایه از ویزیتوری جمع‌آوری کرده بود و بدون برگزاری مراسم عروسی مفصل، زندگی مشترک را آغاز می‌کند. چند ماه بعد محمد تصمیم می‌گیرد به جای کار برای چای جهان به صورت شخصی به خرید و فروش بپردازد. با سرمایه‌ای اندک و البته اعتباری که کسب کرده بود دفتری برای توزیع چای، راه‌اندازی می‌کند. ده نفر پرسنل برای دفترش استخدام کرد و کم‌کم پیشرفت کرد تا این که در سال ۱۳۴۴ تعداد کارمندانشان به شصت نفر رسید و انباری هزار متری در میدان شوش تهران خریداری کرد. کارخانه گلستان در همین انبار تأسیس شد. سرمایه‌ها که قدری افزون شد دستگاهی برای بسته‌بندی چای وارد کردند. همزمان به شراکت با حاج علی اکبر برخوردار پرداخت و یک مرغداری هم در میدان پونک تهران راه‌اندازی کردند. همین مرغداری سال‌های بعد به انبار اصلی چای گلستان بدل شد.
محمد پس از پنج سال کار، سرمایه‌ای کسب کرد. فرزندانش را برای تحصیل به آمریکا فرستاده بود. پس از بازگشت آنها تصمیم به واردات خودرو گرفتند و شرکت «ایران سرعت» را با ایده واردات از کارخانه هیوندای بنیان گذاشتند. کسب و کار خانواده با توزیع انواع کالاهای کارخانه گلستان رونقی دوباره پیدا کرد. محمد گرامی در پایان عمر یکی از ثروتمندترین افراد ایرانی بود با داشتن چندین کارخانه و برند و نمایندگی برندهای معتبر خودروهای خارجی، اما هیچ‌‌گاه فراموش نکرد که مسیر خود را از شاگردی و ویزیتوری شروع کرده است. وی تا لحظه مرگ (سال ۸۷) یک بیت شعر را که در یزد به خاطر سپرده بود به دیوار اتاقش زده بود:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند[۱]

پاورقی
[۱]. مجله ماه نو، ش۵۲، ص ۱۴۷ـ۱۵۰؛ این مطلب از کتاب زیر اخذ شده است: کارآفرینی برای جوانان، حسن آقاجانی، به کوشش سید علی ناظم‌زاده، قم، ۱۳۹۸، ص ۱۹۶-۱۹۷.

*.م.ن

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *