سنائی و شعری درباره نابینایان

سنائی و شعری درباره نابینایان

محمد نوری
دفتر فرهنگ معلولین، ۲ شهریور ۱۳۹۹

ابوالمجد مجدود بن آدم معروف به سنائی (۴۷۳-۵۳۵ق) شاعر و عارف پارسی گوی ایرانی قطعه شعری درباره نابینایان دارد که براون در تاریخ ادبیاتش اسم این قطعه را «جماعت کوران و کیفیت دیدن فیل» نام گذاشته است.
ابتدا به اهمیت سنائی و شخصیت و افکار او می‌پردازیم و بعد این شعر را می‌آورم و تحلیل می‌کنم.

شخصیت سنائی
سنائی در عصر غزنویان می‌زیست و نخست مدح شاهان غزنوی، چون مسعود سوم و ابراهیم و بهرام شاه، کرد، اما چون تندخو و بدزبان بود و از مدح شاهان نیز طَرفی نسبت، به مسافرت در شهرهای خراسان پرداخت. سپس در پی تغییر حال و مجذوبیتی که در سفر حج در او پدیدار شد و درباره آن روایت‌ها فراوان و گاه با افسانه در آمیخته است، به تصوف و زهد گرایید و در پایان سفر خود در غزنه گوشه عزلت اختیار کرد. از این پس مدایح او به سروده‌های زهدی و توحیدی تبدیل شد. شیوه خاص او را در نظم مواعظ و زهدیات، شاعرانی چون خاقانی شروانی و عبدالرزاق اصفهانی تقلید کرده‌اند. او را نخستین شاعر بزرگ در این اسلوب دانسته‌اند. در قصیده سرایی از عنصری و فرخی پیروی می‌کرد. جز اشعار بسیاری در منقبت آل محمد (ص)، به ویژه علی (ع)، هجویات و هزلیات نیز دارد. سنایی اولین کسی است که غزل عرفانی سرود.[۱]

ذبیح‌الله صفا درباره سنائی نوشته است:
حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی شاعر عالی مقدار و عارف بلند مقام قرن ششم و از استادان مسلّم شعر فارسی است. نام او را عوفی مجدالدین آدم السنائی و حاجی خلیفه محمد بن آدم نوشته‌اند و در تاریخ گزیده نیز محمد ضبط شده است لیکن جامی و هدایت نام او را به همان نحو که آورده‌ایم ذکر کرده‌اند.[۲]
سنائی در آغاز شاعری خود، مدح سلاطین را می‌گفت اما یکباره متنبه شد و این رویه را کنار گذاشت و به اخلاق و عرفان رو آورد. صفا از جامی در نفحات الانس نقل کرده که علت تغییر حالات او چگونه بوده است:
یکی از سلاطین غزنوی در فصل زمستان به عزیمت گرفتن بعضی از دیار کفار از غزنین بیرون آمده بود و سنایی در مدح وی قصیده‌ای گفته بود، می‌رفت تا به عرض رساند، بدر گلخن رسید که یکی از مجذوبان و محبوبان که از حد تکلیف بیرون رفته و مشهور بود بلای خوار، زیرا که پیوسته لای شراب خوردی، در آنجا بود. آوازی شنید که با ساقی خود می‌گفت که پر کن قدحی به کوری محمودک سبکتکین تا بخورم! ساقی گفت: «محمود مردی غازی است و پادشاه اسلام.» گفت «بس مردکی ناخشنود است آنچه در تحت حکم وی درآمده است در حیّز ضبط نیاورده می‌رود تا مملکت دیگر گیرد» یک قدح گرفت و بخورد. باز گفت «پر کن قدحی دیگر به کوری سنائیک شاعر» ساقی گفت: «سنایی مردی فاضل و لطیف طبع است» گفت: «اگر وی لطیف بودی به کاری مشغول بودی که وی را به کاری آمدی. گزافی چند در کاغذی نوشته که به هیچ کار وی نمی‌آید و نمی‌داند که وی را برای چه کار آفریده‌اند» سنایی چون آن را شنید، حال بر وی متغیر شد و به تنبیه آن لای‌خوار از مستی غفلت هشیار شد و پای در راه نهاد و به سلوک مشغول شد.[۳]
سنائی چند سال از دوره جوانی خود را در شهرهای بلخ و سرخس و هرات و نیشابور گذراند و گویا در همان ایام که در بلخ بود راه کعبه پیش گرفت.
از آنچه در سفر مکه برای او پیش می‌آمد از قبیل دوری از یار و یاور و تحمل مشتقات بادیه و موت محتمل، سخن رانده و از جمله این متاعب یکی دوری از بلخ را شمرده است. و علاوه بر این معبر خود را از مرو و نیشابور شمرده و بعد از بلخ از منازل سر راه نام آن شهرها را آورده است.
از مطالعه در اشعارش چنین برمی‌آید که سنائی با زن و فرزند و خانواده خود در خراسان به سر می‌برده و پدر و مادر او هنگام عزیمت وی به مکه در قید حیات بوده‌اند و بنابراین سنائی در اوان سفر حج به پیری نرسیده بود و هم در این اوان افکار عرفانی و انقطاع از جهان در او قوت گرفته و مست شراب باقی و از «بود خود فانی» شده بود.
بعد از بازگشت از سفر مکه، شاعر مدتی در بلخ به سر برد و از آنجا به سرخس و مرو و نیشابور رفت و هر جا چندی در سایه تعهد و نیکوداشت بزرگان علم و رؤسای محل به سر برد تا در حدود سال ۵۱۸ به غزنین بازگشت.
یادگارهای پر ارزش این سفر دراز مقداری از قصائد و اشعار سنائی است که در خراسان سروده، و کارنامه بلخ که در شهر بلخ ساخته است. امر مهمتری که در زندگی سنائی اثر فراوان کرده و برای او در همین سفر حاصل شده، تغیر حال و مجذوبیت اوست که مخصوصاً بر اثر معاشرت با دسته‌ای از رجال مهذّب در بلخ و سرخس و مرو حاصل گردید و آثار این معاشرت‌ها و ارتباط‌ها در اشعار و نام‌های بازمانده او مشهود است.

آثار
تألیف و مجموعه‌های شعری سنائی در منابع مختلف، یکسان گزارش نشده است. براون درباره آثار سنائی نوشته است:
آثار سنایی تا آنجا که به دست ما رسیده، عبارت است از: هفت مثنوی و یک دیوان از مثنوی‌های فوق تنها حدیقة الحقیقه تا اندازه‌ای مشهور است. شش تای دیگر، یعنی طریق التحقیق، غریب‌نامه، سیر العباد الی المعاد، کارنامه، عشق‌نامه و عقل نامه بسیار نادر است و من هرگز آنها را ندیده‌ام. نسخه‌های دیوان فراوان نیست؛ ولی در سال ۱۲۷۴ق (= ۱۸۵۷ـ۵۸م) در تهران چاپ سنگی شده است. این چاپ به ۲۷۱ صفحه بالغ می‌شود که هر صفحه دارای ۴۵بیت است، و جمعاً شاید دوازده هزار بیت را از قصیده، ترجیع بند، ترکیب‌بند، غزل و رباعی شامل می‌شود. حدیقه بکرات با دیگر آثار سنایی دیده شده است، و چاپ شرقی بسیار زیبایی از آن وجود دارد که در ۱۲۷۵ق (=۱۵۸۹م) در بمبئی صورت گرفته است. ما اشارات خود را بدان کتاب و به دیوان سنایی محدود خواهیم ساخت.[۴]
در برخی منابع برای او عنوان معرفی کرده‌اند:
ـ دیوان سنائی، تهران، ۱۳۴۱
ـ حدیقة الحقیقه، تهران، ۱۳۴۶
ـ مکاتیب
ـ طریق التحقیق
ـ سیر العباد الی المعاد
ـ کارنامه بلخ یا مطایبه نامه
ـ عقل‌ نامه
ـ عشق نامه
پنج اثر آخر مثنوی‌های سنائی است که در یک مجموعه در تهران، ۱۳۴۸ منتشر شده است.[۵]
نیز طریق التحقیق اولین بار به چاپ سنگی در تهران و بار دیگر در شیراز در ۱۳۱۸ منتشر شده است.
کارنامه بلخ به عنوان دفتر چهارم فرهنگ ایران زمین، در تهران، ۱۳۳۴؛ نیز در شیراز به سال ۱۳۱۸ منتشر شده است.[۶]

حدیقة الحقیقه
قطعه شعر درباره توران در حدیقه الحقیقه آمده است و ابتدا باید خود این کتاب را بشناسیم. صفا این کتاب را این‌گونه معرفی کرده است:
حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة: که آن را الهی‌نامه نیز می‌نامند. مهم‌ترین مثنوی سنائی است که شاعر آن را در بحر خفیف مخبون مقصور در ده هزار بیت و ده باب به نام بهرام شاه غزنوی سروده و در سال ۵۲۴ شروع کرده و در ۵۲۵ به پایان برده است. سنائی در ابواب این کتاب علاوه بر نعت خدا و رسول و آل و اصحاب او ابوابی را به عقل و علم و حکمت و عشق اختصاص داده است و در دو باب اخیر کتاب از احوال خود و مدح به همراه شاه و صدور و اکابر دولت او سخن گفته است.
چون کتاب حدیقه به پایان رسید علمای ظاهر بین غزنین و متعصبان قوم بر او اعتراض کردند و او ناگزیر کتاب خود را به امام الاجل برهان‌الدین ابوالحسن علی بن ناصر الغزنوی ملقب به بریانگر که در بغداد ساکن بود فرستاد و از درخواست تا آن را بر علمای دارالسلام عرض کند و وی را از طعن طاعنان رهایی بخشد. اشعاری که سنائی به بریانگر فرستاد معرف کامل کتاب او و مطالب اصلی آن است.[۷]
اما براون نظر منفی نسبت به این کتاب دارد و می‌نویسد:
حدیقه، که به همراه شاه سلطان غزنه تقدیم شده است، بیش از آنچه منظومه صوفیانه خالص باشد، یک اثر اخلاقی و معنوی است، شامل قریب یازده هزار بیت، منقسم بر ده‌ باب، نخست در ستایش خداوند، دوم در نعت رسول، سوم در عقل، چهارم در فضیلت معرفت، پنجم در غفلت، ششم در علایم بروج و افلاک، هفتم در حکمت، هشتم در عشق، نهم در احوال و عوالم شاعر، دهم در مدح بهرام شاه سلطان غزنه. این منظومه در بحری سکته‌دار و غیر جالب سروده شده و به نظر من یکی از کسالت بارترین کتاب‌های فارسی است، که گاه به پایه فلسفه تمثیلی مارتین تایر می‌رسد، و سرشار است از بدیهیات احمقانه و حکایات بی‌نتیجه؛ و همان‌قدر از مثنوی جلال‌الدین رومی فروتر است که «شیطان» رابرت مونتگومری از «بهشت گمشده» میلتون. شاید بتوان مثل زیر را به عنوان نمونه مطلوبی ارائه کرد، که نشان می‌دهد انسان نمی‌تواند از خدا جز تصویری ناقص و بدشکل بسازد.[۸]

قطعه شعری درباره توران
بروان این قطعه را با عنوانی به شکل زیر نقل کرده است:

در باب جماعت کوران و کیفیت فیل
بود شهری بزرگ در حدِ غور/ واندر آن شهر مردمان همه کور
پادشاهی در آن مکان بگذشت/ لشکر آورد و خیمه زد بر دشت
داشت پیلی بزرگ با هیبت/ از پی جاه و حشمت و صولت
مردمان را ز بهر دیدن پیل/ آرزو خاست زانچنان تهویل
چند کور از میان آن کوران/ برِ پیل آمدند از آن عوران
تا بدانند شکل و هیآت پیل/ هریکی تازیان در آن تعجیل
آمدند و به دست می‌سودند/ زانکه از چشم بی‌بصر بودند
هریکی را به لمس بر عضوی/ اطلاع اوفتاد بر جزوی
هریکی صورت محالی بست/ دل و جان در پی خیالی بست
چون برِ اهل شهر باز شدند/ برشان دیگران فراز شدند
آرزو کرد هریکی زیشان/ آنچنان گمرهان و بدکیشان
صورت و شکل پیل پرسیدند/ وآنچه گفتند جمله بشنیدند
آنکه دستش بسوی گوش رسید/ دیگری حال پیل ازو پرسید
گفت شکلیست سهمناک عظیم/ پهن و صعب و فراخ همچو گلیم
وانکه دستش رسیدی زی خرطوم/ گفت گشتست مر مرا معلوم
راست چون ناودان میانه تهیست/ سهمناکست و مایهٔ تبهیست
وانکه را بُد ز پیل ملموسش/ دست و پای سطبر پر بوسش
گفت شکلش چنانکه مضبوط است/ راست همچون عمود مخروط است
هریکی دیده جزوی از اجزا/ همگان را فتاده ظن خطا
هیچ دل را ز کلی آگه نی/ علم با هیچ کور همره نی
جملگی را خیال‌های محال/ کرده مانند غتفره به جوال
از خدایی خلایق آگه نیست/ عقلا را در این سخن ره نیست
این همه ابیات نیست و براون برای اینکه نشان دهد کتاب حدیقة سنائی قوت لازم را ندارد به این قطعه استشهاد کرده است. براون دیدگاه خودش این‌گونه بیان کرده است:
به عقیده من، دیوان سنایی دارای اشعاری به مراتب والاتر از حدیقه است، چندان که ممکن است انسان تردید کند در اینکه مؤلف هر دو یک نفر باشد، حال آن که چنین نیست؛ زیرا امری مسلم است که شعرای ایرانی به ندرت در همه اشکال شعری موفق بوده‌اند، چنان که، تنها به عنوان نمونه، قصاید انوری بر حافظ پیشی جسته و در برابر غزل‌های حافظ بر انوری تفوق یافته است.[۹]
این شعر را مولانا هم آورده است البته نسبت به نابینایان نمی‌دهد بلکه می‌گوید پیلی در اتاق تاریکی بود و هر کس به اتاق می‌آمد و فیل را لمس می‌کرد، چیزی می‌گفت:
سنائی با بیان این شعر در واقع نظر و نقدی بر نابینایان ندارد بلکه هدفش بیان این نکته است که شناخت‌های جزئی و استقرایی، ناقص و همراه با داوری خطا است و شناخت درست وقتی تحقق می‌یابد که جامع و با سیطره و اشراف بر همه اجزاء موضوع باشد. به عبارت دیگر قیامی نه استقرایی باشد.
اما نابینایان هم می‌توانند نتیجه‌گیری سودمند از این داستان داشته باشند و تلاش کنند نسبت به هر موضوع جزءنگری را کنار گذاشته و با کوشش همه ابعاد آن موضوع را بشناسند.

غزنه و غزنویان
برای شناخت بهتر سنائی و اشعارش، اجمالاً به سلسله غزنویان و شهر غزنه می‌پردازم سنائی پس از تغییر حالات و یافتن گرایش عرفانی، تمام عمرش را در غزنه گذراند و در همان‌جا هم دفن شد. امروزه مزارش، زیارتگاه دوستارانش است.
غزنه یا غزنین یا غزنی شهری در شرق افغانستان، به فاصله ۱۴۸ کیلومتری جنوب غربی کابل است و از مراکز مهم بازرگانی و صنعتی افغانستان است.
کشف اماکن و مجسمه‌های مربوط به بودا نشان می‌دهد که آیین بودا در این شهر رواج داشته است. غزنه مقرّ حکومت غزنویان بود و در زمان حکومت این سلسله به اوج رونق خود رسید. در نیمه اول قرن ۶ق سپاهیان سلجوقی دو بار غزنه را اشغال کردند؛ در عهد سلطنت بهرام شاه غزنوی، علاءالدین جهانسوز غزنه را تاراج و ویران کرد. سرانجام در ۵۵۸ق غزنه به کلی از دست غزنویان خارج شد و به دست غوریان افتاد و پایتخت معزالدین محمد سام شد. در ۶۱۲ق غزنه به دست خوارزمشاهیان افتاد، اما حکومت آنان در این شهر چندان طول نکشید. در ۶۱۸ق، چنگیزخان شهر را غارت کرد و غزنه رونق خود را از دست داد. در ۹۱۰ق، ظهیرالدین بابر شهر را اشغال کرد. نادرشاه نیز یک سال قبل از فتح کابل و حرکت به سوی دهلی، غزنه را تصرف کرد. مقبره سلطان محمود غزنوی و مناره‌های مجاور آن از آثار تاریخی این شهر است. شهر مزبور اکنون بر سر راه بزرگراه کابل ـ قندهار واقع شده و اندکی از رونق گذشته را بازیافته است.
اما غزنویان که بین سال‌های ۳۶۶ تا ۵۸۳ ق حکومت را در اختیار داشتند، سلسله‌ای از پادشاهان ترک‌نژاد که در شرق ایران حکومت کردند. چون مرکز حکومتی این سلسله بیشتر شهر غزنه بود، به «غزنویان» معروف شدند. سلسله نخست این دودمان که غزنویان «آل الپتکین» خوانده می‌شود، به دست الپتکین (حک: ۳۵۱ـ۳۵۲ق)، تأسیس شد و پس از او به ترتیب اسحاق بن الپتکین (حک: ۳۵۲ـ۳۵۵ق)، بلکاتکین (حک: ۳۵۵ـ۳۶۴ق)، و پیری تکین (حک: ۳۶۴ـ۳۶۷ق)، به حکومت رسیدند، اما فرمانروایی غزنویان آل الپتکین زیر نفوذ سامانیان بود و استقلالی نداشت. تا اینکه سرانجام ناصرالدین سبکتیکن، داماد الپتکین، پیری تکین را از سلطنت بر کنار کرد و خود به امارت نشست (حک: ۳۶۶ـ۳۸۷ق) و سلسله قدرتمندی را در شرق ایران، مشهور به غزنویان آل ناصر (یا آل سبکتکین)، بنیان نهاد. وی حوزه فرمانروایی خویش را گسترش داد و حکمروایی بزرگی را در نواحی مرزی هند ایجاد کرد.[۱۰]

مآخذ
دانشنامه دانش‌گستر، کامران فانی و دیگران، تهران، ۱۳۸۹.
تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، ترجمه غلامحسین صدری افشار، ج۲، تهران، مروارید، ۱۳۶۸.
تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح‌الله صفا، ج۲، تهران، فردوس، ۱۳۷۲.

پاورقی ها:
[۱]. دانشنامه دانش‌گستر، ج۱۰، ص۲۷.
[۲]. تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح‌الله صفا، ج۲، ص۵۵۲.
[۳]. تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، ص۵۵۴.
[۴]. تاریخ ادبیات ایران، براون، ج۲، ص۲۲.
[۵]. دانشنامه دانش‌گستر، ج۱۰، ص۲۷.
[۶]. تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، ص ۵۶۲-۵۶۴.
[۷]. تاریخ ادبیات ایران، ج۲، ص ۵۶۱ـ۵۶۲.
[۸]. تاریخ ادبیات ایران، ج۲، ص ۲۲-۲۳.
[۹]. همان، ص۲۴.
[۱۰]. دانشنامه دانش‌گستر، ج۱۱، ص۵۱۶ـ۵۱۷.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *