مرتضی هادیان: فعال اجتماعی و از موسسین مرکز نابینایان دانشگاه اصفهان

مرتضی هادیان
فعال اجتماعی و از موسسین مرکز نابینایان دانشگاه اصفهان

دفتر فرهنگ معلولین، ۲۵ دی ۱۳۹۸

نابینا
ساکن اصفهان
متولد ۱۳۴۱

توضیح: مرتضی هادیان از شخصیت‌هایی است که در زمینه‌هایی صاحب خلاقیت و ابتکار است. چند دهه تجارب بسیاری را اندوخته ولی این تجارب بعضاً به دیگران منتقل نشده و به اشتراک گذاشته نشده است.
چند سال در پی انجام مصاحبه با ایشان بودیم و فرصت به دست نمی‌آمد تا اینکه با هماهنگی آقای یدالله قربعلی توانستیم در ۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۸ گفت‌وگوی جامعی با ایشان داشته باشیم.
در این مصاحبه آقایان مرتضی هادیان به عنوان مصاحبه شونده و آقایان یدالله قربعلی، محمد نوری و علی نوری به عنوان مصاحبه کننده حضور داشتند. گاه آقای قربعلی به پاسخ پرسش‌ها هم می‌پردازد و در صورتی که دو نفر پاسخ گفته‌اند، نام هر دو آمده است.

متن مصاحبه 

* به منظور آشنایی کاربران و جامعه با جنابعالی، مختصری از زندگی‌نامه خود بگویید و خود را معرفی کنید؟
ـ مرتضی هادیان، فرزند براتعلی، متولد ۱ فروردین‌ماه۱۳۴۱در آبادان هستم. تحصیلاتم را تا اخذ کارشناسی ارشد ادامه داده‌ام و در دانشگاه اصفهان شاغل بوده و الآن بازنشست هستم.

* علت نابینایی شما چیست؟
ـ علت نابینایی من در واقع بیماری ژنتیکی بوده که بر اثر ازدواج فامیلی پدر و مادرم پدید آمده است، پدر و مادرم پسرعمو دخترعمو بودند، و غیر از خودم یک خواهر هم دارم که ایشان هم نابینا است.

* درباره تحصیلات خود بگویید، در مقاطع مختلف در چه مدارسی و در چه شهرهایی تحصیل کردید؟
ـ دوره ابتدایی را در آبادان گذراندم، ولی برای دوره راهنمایی به اصفهان آمدیم و در ابابصیر اصفهان راهنمایی را گذراندم. دوره دبیرستان را به لحاظ اینکه زندگی خانوادگی‌مان از آبادان به قهدریجان[۱] منتقل شده بود، از این‌رو دوره دبیرستان را در دبیرستان بلال قهدریجان گذراندم. دوره ابتدایی را در سال ۱۳۵۵ تمام کردم و سال‌های ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۸ یعنی سه سال در ابابصیر بودم. سپس برای گذراندن دوره دبیرستان از مهر ۱۳۵۸ در دبیرستان بلال که یک دبیرستان عادی بود مشغول به تحصیل شدم. البته ناگفته نماند که من از کلاس دوم ابتدایی در شهر آبادان در مدارس عادی به روش تلفیقی درس می‌خواندم، دوره راهنمایی را دو سال در مدرسه احمدیه[۲] بودم؛ ولی از لحاظ پشتیبانی زیر نظر ابابصیر بودم و خوابگاهم در ابابصیر بود، ولی کلاس سوم راهنمایی را در خود مدرسه ابابصیر در یکی از بخش‌های مدرسه ابابصیر گذراندم، و دوره دبیرستان را هم کاملاً در شهر قهدریجان تحصیل کردم، که خوشبختانه در دوره راهنمایی، هر سه سال رتبه اول و در بعضی موقع‌ها رتبه دوم را به دست می‌آوردم.
ولی دوره دبیرستان هر چهار سال را تا جایی که خاطرم هست هر چهار سال رتبه اول را داشتم. به خصوص بد نیست بگویم که در دوره دبیرستان من به لحاظ اینکه بر روی دروسی مثل زبان انگلیسی، عربی و آمار تسلط داشتم و این درس‌ها را خوب می‌دانستم، دوستان بینایی که همکلاسی من بودند؛ به خصوص قبل از امتحانات یک قراری می‌گذاشتیم و یک جایی باهم می‌نشستیم و من در واقع مشکلات آنها را رفع می‌کردم و به دوستان بینا کمک می‌کردم. و همین مسأله باعث شده بود که روابط خیلی صمیمانه و محکمی با دوستان بینا داشته باشیم. نیز همین مسأله کمک می‌کرد تا بتوانم از خدمات آنها و کمک‌های آنها هم استفاده بکنم، و یکی از رموز موفقیت ما نابیناها می‌تواند این باشد که در جامعه همواره تلاش کنیم که هم به جامعه خدماتی داشته باشیم و هم در مقابلش از جامعه کمک بگیریم. به قول معروف اگر جاده یک طرفه باشد این خیلی خوب نیست و خیلی روش مناسبی نیست.
خلاصه اینکه تحصیلاتم را در زمان مقرر و با موفقیت در ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان به پایان رساندم.

* اسم آن دبیرستان چه بود؟ چه سالی تأسیس شده بود و آیا بخش نابینایی داشت.
ـ دبیرستان بلال در قهدریجان بود. تأسیس دبیرستان بلال را دقیق نمی‌دانم، احتمالاً در سال ۵۶ یا ۱۳۵۷ تأسیس شده بود. ولی من سال ۱۳۵۸ آنجا تحصیلم را شروع کردم، و چهار سال آنجا بودم.
این دبیرستان بخش نابینایی نداشت یعنی به اصطلاح ضمیمه[۳] نداشت ولی شیوه تلفیقی[۴] داشت و من به روش تلفیقی در آنجا درس می‌خواندم.

* در صحبت‌های شما بود که شما در زمان تحصیل، تدریس هم داشتید، این مسئله چقدر به پیشرفت شما کمک کرد؟
ـ سعی می‌کردم هنگام تدریس، درس‌هایی را که با توجه زیاد به دبیران آموخته‌ام، با استفاده از حافظه و وسایل یادداشت بریل، به همکلاسی‌هایم بیاموزم. این شیوه هم به آنان کمک می‌کرد و هم برای خودم بسیار مؤثر بود، چون درس‌ها را بهتر یاد می‌گرفتم.

* نیز نکته‌ای گفتید که نابینایان هم باید به جامعه کمک کنند؟
ـ به نظر من، اگر نابینایان و کلاً معلولان در مسائل اجتماعی حضور و مشارکت نداشته باشند، برای مردم و جامعه این تصور پدید می‌آید که آنان ناتوان هستند و در پی آن نتیجه می‌گیرند پس حقوقی هم نباید درخواست کنند ولی وقتی کمک کنند و جامعه فعالیت آنها را می‌بیند، متوجه می‌شود که آنان هم در حلّ مشکلات جامعه فعال هستند و نتیجه می‌گیرند پس می‌توانند از حقوق مالی و اجتماعی بهره‌مند شوند.
به هر حال اعطای حقوق معلولان وقتی تحقق پیدا می‌کند که مردم و مسئولین احساس کنند، اینان حضورشان در جامعه فعال و مؤثر است و بیهوده نیست. با تدریس، نابینایان می‌توانند این وضعیت را تثبیت کنند.

* مشهور است شما در امور فنی هم تبحر دارید و توانمند هستید، اگر توضیح دهید ممنون می‌شویم؟
ـ زمانی که در مدرسه ابابصیر بودم، به خصوص سال سوم راهنمایی، یک کارگاهی را آنجا دایر کرده بودند و برای درس حرفه و فن به خصوص به دانش آموزان نابینا کارهای فنی یاد می‌دادند، کارهای فلزکاری ساده، برش قطعات، و حتی سیم‌کشی روی تابلو و مانند اینها. من چون خیلی علاقه داشتم اینها را خوب یاد گرفتم و مسلط شدم. سپس وقتی درسم تمام شد و به خانه برگشتم، در کنار خانه، زمین کشاورزی و دامپروری داشتیم؛ امور فنی و برقی در آنجا را انجام می‌دادم و به پدرم در انجام امور دامداری و کشاورزی کمک می‌کردم و در این راستا نسبت به تعمیر برخی از ابزار‌ها و وسایل هم اقدام می‌کردم. البته نه موارد پیچیده را، بلکه موارد ساده مثل سیم‌کشی، نصب زنگ اخبار و امثال اینها را انجام می‌دادم. حتی بعضی از همین کارها را در دبیرستان به انجام می‌رساندم.
در خانه، وسایلی که نیاز به تعمیر داشت، درست می‌کردم؛ حتی کارهای فنی اقوام و فامیل را هم انجام می‌دادم و تا قبل از آمدن به دانشگاه یکی از مشغله‌ها و کارهایم همین امور بود.

* آیا خانواده یا پدر شما با ایجاد ممنوعیت‌ها و نهی‌ها، عمل هراسی در شما ایجاد می‌کرد یا دائم شما را تشویق می‌کرد؟
ـ پدرم روش تربیتی خوبی داشت. زمینه فعالیت را برایم فراهم می‌کرد و خودش هم نظارت می‌کرد و از دور، کارهای مرا زیر نظر داشت. ولی مثل برخی پدرها که کودک و فرزند دارای معلولیت خود را همواره نهی می‌کنند و او را از هر کاری می‌ترسانند و در او هراس ایجاد می‌کنند، پدرم این‌گونه نبود و مرا تشویق می‌کرد تا وارد شوم تجربه کسب کنم و بتوانم در آینده کارهای بزرگتری بر عهده بگیرم.

* بعضی خانواده‌ها، فرزندشان را مخفی می‌کنند و او را به دلیل معلولیت در منظر و مرآی جامعه نمی‌آورند؟
ـ پدرم از ابتدا در پرورش اجتماعی من خیلی نقش مؤثری داشت. در واقع نه تنها من را از دید جامعه پنهان نمی‌کرد، بلکه به من خیلی هم بها می‌داد، حتی تا قبل از اینکه من مدرسه بروم هر جا می‌رفت من را همراه خودش می‌برد. حتی مسافرت، و همین باعث شده که من از لحاظ اجتماعی رشد خیلی خوبی بکنم.

* در چه سالی ازدواج کردید و هزینه‌های زندگی را چگونه تأمین می‌کردید؟
ـ نسبت به پسران همسال، زودتر ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم و تجارب جدیدی آموختم. یعنی سال سوم دبیرستان بودم که ازدواج کردم، و چون در دامداری و کشاورزی همکار پدرم بودم، زندگی ما یک زندگی خانواده گسترده بود و از این جهت زندگی خیلی خوبی داشتیم، و این اجازه را داده بود که قبل از اینکه به طور اداری شاغل بشوم و کاری را آغاز کنم، زندگی خودم را آغاز کردم و خیلی باعث شد که من در بعضی از مسائل زندگی پیش بیفتم.

* چه سالی در کنکور شرکت کرده و وارد دانشگاه شدی و از فضای آن دوره دانشگاه بگو؟
ـ در سال ۱۳۶۲ در کنکور سراسری شرکت کردم و قبول شدم. من و آقای قربعلی و یکی دو تا از دوستان دیگر که قبلاً در ابابصیر همدیگر را می‌شناختیم، در واقع هم دانشگاهی شدیم. ما از دانشجویان دوره نوگشایی بودیم. بعد از انقلاب فرهنگی یک دوره بازگشایی داشتیم که ظاهراً مهر ۱۳۶۱ بود، و بعد دوره نوگشایی، که ما بهمن ۱۳۶۲ وارد دانشگاه شدیم. من در کنکور سراسری که دو مرحله‌ای بود شرکت کردم، و در رشته علوم اقتصادی دانشگاه اصفهان پذیرفته شدم.

* شما ابتدا به رشته اقتصاد رفتید ولی گویا بعداً تغییر رشته دادید؟
ـ قبل از من آقای سید محمد نیکزاد رشته اقتصاد را گذرانده بود. ایشان نابینا است و شرایطش مثل من است. او به من گفت: «شما برای دروسی که دارای نمودار و جدول و اشکال هست ممکن است به مشکل بخورید. همین‌طور که من هم با اینکه دیپلمم ریاضی بود ولی در درس‌های تخصصی اقتصاد مشکل دارم، و پیشنهاد می‌کنم که شما تغییر رشته بدهید.» من هم وقتی دیدم، به مشکل برمی‌خورم، تغییر رشته دادم و رشته علوم اجتماعی خواندم. سال ۱۳۶۶ لیسانس گرفتم. از سال ۱۳۶۶ به بعد درواقع زندگی من تا حد زیادی گره می‌خورد به راه اندازی مرکز نابینایان.

* ممکن است شرایط و وضعیت آن زمان دانشگاه را برای نابینایان توضیح دهید؟
ـ تصور کنید سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۶ که مقطع کارشناسی بودم، سال‌های نخست پیروزی انقلاب است، گروه‌های سیاسی در جامعه و به ویژه در دانشگاه فعال هستند و التهاب آفرینی می‌کنند؛ دانشگاه‌ها سال‌ها تعطیل بوده و جدیداً باز شده بود و از نظر کتاب و استاد و امکانات مشکل داشت؛ جنگ با عراق شروع شده و در دانشگاه هم مؤثر بود. همه اینها در دانشگاه مؤثر بود و شرایط به گونه‌ای بود که نابینایان اولویت نداشتند و به آنها توجه نمی‌شد؛ به طوری که وقتی وارد دانشگاه شدیم هیچ گونه امکاناتی برای تحصیل نابینایان نبود. من و آقای قربعلی به خاطر مشکلاتی که از لحاظ تحصیلی و امکانات مطالعه و پژوهش داشتیم، تصمیم گرفتیم در حل مشکلات بکوشیم، لذا بخش عمده‌ای از فرصت دانشگاهمان را برای رفع نیازهای نابینایان مصروف کردیم. محل مخصوص جایی که برایشان امکانات تحصیلی را فراهم بکند، را پیگیری کردیم و بخش عمده‌ای از فرصت دانشگاهی ما صرف این قضیه شد. بالاخره موفق شدیم محلی را بگیریم و شروع به کار کردیم.

* با توجه به اینکه همسر و خانواده داشتید، مخارج زندگی را چگونه به دست می‌آوردید؟
ـ در دوره دانشگاه من هم در دانشگاه درس می‌خواندم، و در ساعت‌های آزادم در دامداری و کشاورزی به پدرم کمک می‌کردم که بتوانم هم درسم را بخوانم و هم زندگیم را اداره بکنم. سال ۱۳۶۲ اولین فرزندم که دختر بودند به دنیا آمد، و سال ۱۳۶۵ یک سال قبل از اینکه لیسانس بگیرم دومین فرزندم که پسری به نام آقا جلال است، به دنیا آمد. الآن ایشان کارشناس تغذیه دانشگاه اصفهان است و لیسانس حسابداری دارد. فرزند سوم که او هم دختر است در سال ۱۳۶۹ به دنیا آمد. ضمناً ۴ نوه هم دارم که چون ازدواج خودم و فرزندانم ازدواج فامیلی نبود، همگی این ۷ نفر بینا هستند.

* آیا بعد از لیسانس تحصیلاتتان را ادامه دادید؟
ـ سال ۱۳۷۵ در حالی که مشغول به کار بودم، در آزمون کارشناسی ارشد مرکز مدیریت دولتی اصفهان در رشته مدیریت آموزشی قبول شدم، و سه سال و خورده‌ای طول کشید تا به اتمام برسانم. چون آنجا هم به لحاظ اینکه رشته‌مان مرتبط نبود باید چند درس پیش نیاز می‌گذراندیم، و هم اینکه یک مقدار کلاس‌هایش به خاطر اینکه برای کارمندها بود کم تشکیل می‌شد، و با این حال سه سال و خورده‌ای طول کشید، و اردیبهشت ۱۳۷۹ فوق لیسانس مدیریت آموزشی گرفتم.

* شنیده‌ایم معدل بالایی داشتید؟
ـ معدل دوره لیسانسم ۱۶.۶۲ بود، یعنی درواقع جزء دانشجویان متوسط به بالا بودم، و نفرات اول و دوم و سوم نبودم. اما دوره فوق لیسانس را با معدل ۱۸.۲۷ گذراندم، یعنی تقریباً می‌شود گفت جزء نفرات اول یا دوم در دوره فوق‌لیسانس بودم.

* پایان نامه را درباره چه موضوعی گرفتید؟
ـ پایان‌نامه‌ام پروژه بود. یعنی یک طرحی را دادم برای حل مشکلات دانشجویان نابینای کشور، که عنوان آن طرح «برگزاری آموزش ضمن خدمت برای کارشناسان آموزشی و دانشجوی دانشگاه‌ها» بود. البته این پروژه قرار بود در دانشگاه‌ها و آموزش و پرورش اجرا شود و من روی جنبه‌های آن به روش میدانی تحقیق کردم؛ اما پس از چندی از اجرای آن صرف نظر شد.

* آیا این تحقیق جایی چاپ شده است؟
ـ نه، چاپ نشده است.

* چرا چاپ نشده است؟
ـ حقیقتش من نمره‌اش را گرفتم و دیگر پیگیری نکردم. و یک دلیل مهم آن این بود که اصل پروژه از دستور خارج شد و اجرا نشد.

* ممکن است یک کپی از آن را به ما بدهید تا در کارنامه شما بیاوریم؟
ـ من باید آن را بخوانم ببینم ارزش عرضه دارد یا نه. چون که الآن نزدیک بیست سال از آن گذشته و در این بیست سال حتی من یک بار هم خودم به آن مراجعه نکرده‌ام. مسلماً الآن نسبت به آن موقع اطلاعات تغییر کرده، و کامل‌تر شده و شاید دیگر کاربردی نباشد. و اساساً ارزش چاپ و ثبت را نداشته باشد. من بررسی می‌کنم، اگر صلاح دانستم، تقدیم می‌کنم.

* برویم سراغ بحث دفتر نابینایان در دانشگاه، اولین پرسش این است که اسم اصلیش چه بود.
ـ هادیان: اسم اصلیش الآن از چند ماه پیش تا حالا شده «دفتر دانشجویان نابینا و معلول دانشگاه اصفهان». قبلاً اسم‌های متفاوتی داشته و چند بار اسم آن عوض شده است.

* سیر توجه شما به ضرورت تأسیس چنین نهادی و مراحل تأسیس آن را توضیح دهید؟
ـ هادیان: ما وقتی که وارد دانشگاه شدیم، من و آقای قربعلی و خدا رحمت کند آقای حسین هادی، سه نفری بودیم که جزء دانشجویان نوگشایی بودیم. من و آقای قربعلی از همان روزهای اول، کار برای نابینایان را شروع کردیم، به خاطر مشکلاتی که بود. دانشجویان قبل از ما، یعنی شاید دانشگاه اصفهان از سال ۱۳۴۸ یا ۱۳۴۹ دانشجوی نابینا داشته، هر چند کم بودند ولی داشته است. منتها اینها به لحاظ حالا یک سری مسائلی مثل اینکه با همدیگر ارتباط چندانی نداشتند، یا مشغله داشتند، یا شاغل بودند، یا بر اثر عوامل دیگر، در مجموع فعالیت‌های جمعی در ارتباط با مسائل آموزشی و پژوهشی دانشجویان نابینا در دانشگاه اصفهان انجام نشده بود. اما دانشگاه اصفهان از همان اوایل از همان زمانی که دانشجو نابینا داشته تسهیلاتی را بعضی وقت‌ها برای نابینایان فراهم کرده بود، مثل تهیه دستگاه‌های ضبط صوت، حتی ضبط‌صوت‌های ریلی، اختصاص کمک هزینه برای کلاس‌های خاص، و موارد این‌چنینی دیگر، تا قبل از اینکه ما دانشجو بشویم، به‌طور موردی برای نابینایان فراهم کرده بودند. اما در مجموع اقدام جمعی صورت نگرفته بود.
از زمانی که من و آقای قربعلی دانشجو شدیم، ما به لحاظ اینکه از دوره راهنمایی با همدیگر همکلاس بودیم و بعدش هم ارتباط داشتیم، در دوره دانشگاه ارتباط ما خیلی محکم‌تر شد و با همدیگر تصمیم گرفتیم که درواقع در زمینه فراهم سازی امکانات برای دانشجویان نابینا فعالیت را شروع کنیم، و فعالیت هم عمده‌ترینش تأمین مواد آموزشی و پژوهشی بود، که قرار گذاشتیم کتاب‌هایی که با همدیگر تهیه می‌کنیم اینها را نگهداری بکنیم و در اختیار نابینایان دیگر قرار بدهیم، و مهم‌تر اینکه شروع کردیم با استادان و مسئولین دانشگاه در زمینه مشکلات نابینایان صحبت کردن، و جلسه گذاشتن و خواسته‌هایمان را در واقع به ریاست دانشگاه منعکس کردیم.
همین زمان‌ها چند تا جریان خوب رخ داد، یکی اینکه تعداد دانشجویان نابینا در دانشگاه اصفهان زیادتر شده بودند؛ و اینها در زمینه انجام کارهای جمعی همکاری بیشتری نسبت به گذشته داشتند و روحیه همکاری بیشتری پیدا شده بود. رخداد دوم این بود همکار سابقم، جناب آقای محمدعلی سمیعی هم که در یکی از بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی (کنونی و دانشگاه اصفهان سابق) مشغول به کار بود، ایشان هم تصمیم گرفت بعد از فراغت از تحصیل بیایند و در زمینه امور دانشجویان نابینا فعالیت بکنند. چون ایشان تا سال ۱۳۶۴ دانشجوی دانشگاه اصفهان بود.
همه این اقدامات با همدیگر گره خورد و در واقع فعالیت‌های پیگیری از جهات مختلف، هم از طرف ما که فقط دانشجو بودیم، و هم از طرف آقای سمیعی که ایشان هم دانشجو و هم کارمند بود، فعالیت‌هایی شروع شد. در سال ۱۳۶۴ هیئت رئیسه دانشگاه اصفهان به این نتیجه رسید که تأسیس یک جایی برای نابینایان ضرورت دارد. و هیئت رئیسه دانشگاه این را تصویب کردند. اگر تاریخ را اشتباه نکنم احتمالاً جلسه هیئت رئیسه در ۸ آبان ۱۳۶۴ این قضیه به تصویب رسید، البته بدون اینکه درواقع بودجه و فضا و امکاناتی را برای این قضیه در نظر بگیرند و پیش‌بینی بکنند. فقط ضرورت این قضیه به تصویب رسید. البته این موفقیت خیلی بزرگی برای ما بود، و همین باعث شد که اولین مرکز نابینایان در کشور استارتش زده بشود. تا آن زمان هیچ‌گونه اقدامی به صورت جمعی در سطح کشور، به جز سمیناری که در همان سال ۱۳۶۴ از طرف دانشجویان نابینای کشور در دانشکده توانبخشی تهران برگزار شد، اقدام دیگری صورت نگرفته بود و هیچ جایی تأسیس نشده بود.
از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ آقای محمدحسن وجدانی که معرف حضورتان هستند، ایشان با دانشجویان نابینا به‌طور داوطلبانه همکاری داشتند. بعضی از وقت‌ها به دانشگاه می‌آمد و در بعضی از زمینه‌ها و برای تشکیل این مؤسسه همکاری داشت.[۵]
تا اینکه سال ۱۳۶۶ من درسم تمام شد، هم آقای سمیعی به دانشگاه منتقل شد، و مسئولین دانشگاه یک فضایی را به ما اختصاص دادند. ضمناً بعد از اینکه هیئت رئیسه دانشگاه تأسیس این مؤسسه را تصویب کرد، نام «مرکز مشاوره نابینایان» در واقع در نظر گرفته شد، و از سال ۱۳۶۶ درواقع به‌طور مداوم با دو پرسنل نابینا، یعنی من و آقای سمیعی، شروع به کار کردیم. من آن زمان به صورت روزمزد شروع به کار کردم، آقای سمیعی کارمند دانشگاه بود. در واقع تا سال ۱۳۶۸ آقای سمیعی به صورت مأمور از بیمارستان کار می‌کرد. و در سال ۱۳۶۸ به عنوان کارشناس مسئول امور نابینایان، حکم گرفت. از سال ۱۳۶۸ مسئولیت این مرکز بر عهده آقای سمیعی شد.
ما در دانشگاه، چه آن زمان که دانشجو بودیم، و چه بعدش، سال‌ها با حداقل امکانات کار می‌کردیم، ابتدا هیچ امکانات و وسایلی در اختیار ما نبود، اما تلاش و کوشش کردیم، و بنا را گذاشتیم بر اینکه همگی دست به دست هم بدهیم و با سرمایه گذاری از خودمان و از طریق پیگیری از دانشگاه، و با حسن نظری که مسئولین دانشگاه داشتند، شروع کردیم. تا اینکه به تدریج زمینه تهیه و تولید منابع فراهم شد. کتاب‌هایی که دوستان از جاهای دیگر تهیه می‌کردند و به دستشان می‌رسید، اینها را جمع‌آوری و نگهداری کرده و زمینه تأسیس کتابخانه گویا را در این مرکز فراهم کردیم.
از زمانی که با آقای سمیعی ما شروع به کار کردیم، چند مسأله اصلی در فعالیت، تداوم فعالیت، و پیشرفت و توسعه این مؤسسه مؤثر بود. اولینش لطف و محبت باری تعالی بود که نصیب نابینایان شد؛ دوم اینکه قرار گذاشتیم همگی با تلاش و کوشش و همت و از خودگذشتگی وسایل مورد نیاز را از طریق وسایل شخصی تأمین کنیم؛ و با قناعت و با کمترین امکانات بیشترین استفاده را بتوانیم بکنیم. یکی این مسأله بود. یکی اینکه بنا را گذاشتیم بر اینکه تا جایی که می‌توانیم در زمینه پیشرفت نابیناها تلاش کنیم. حالا پیشرفت‌های شخصی خودمان هم به دنبالش بودیم، ولی حرص و ولع برایش نداشتیم.
درواقع من و آقای سمیعی از روزی که شروع به کار کردیم، مسئولین دانشگاه با توجه به حسن نظری که نسبت به نابینایان داشتند، اگر ما دو تا کارمند می‌نشستیم و فقط به این اکتفا می‌کردیم که دوستان نابینای دانشجو بیایند و مراجعه بکنند و فقط ما یک جوابی بدهیم و یک پیگیری تلفنی بکنیم، اگر به همین اکتفا می‌کردیم، درواقع همین کفایت می‌کرد و هیچ انتظاری دیگری از ما نداشتند. ولی ما به این قناعت نکردیم، و درواقع تلاش و کوششمان را صرف این کردیم که روزبه‌روز امکانات بیشتری بخواهیم و برنامه‌های بیشتری را پیگیری کنیم و همین باعث شد که بتوانیم درواقع مؤسسه‌ای را پایه‌گذاری کنیم تا بتواند خدمات زیادی را به نابینایان عرضه کند.
یکی از کارهای دیگری که ابتکاری بود و باعث شد که در بین مسئولین دانشگاه توانمندی نابینایان جلوه زیادی بکند، این بود که ما با استفاده از امکانات خیلی ساده، ابتکاراتی را انجام می‌دادیم. چون می‌خواستیم استقلال نابینا را هرچه بیشتر نشان بدهیم، و درصدد نمایش توانمندی‌های نابیناها در سطح دانشگاه و در بین جامعه دانشگاهی بودیم. چند تا مثال می‌زنم:
مثلاً من با توجه به اینکه خودم روی کار با ماشین تایپ بینایی (ماشین‌هایی که به صورت دستی قبلاً کار می‌کردیم) مسلط بودم، آمدم و اولین گامی که در این مرکز برداشتیم، گام آموزشی، آموزش ماشین تایپ به دانشجویان نابینا را پایه‌گذاری کردیم، و حتی من یک جزوه بریل آماده کردم. آقای قربعلی اگر خاطرتان باشد، و شاید شما یک نسخه از آن را داشته باشید.
ـ قربعلی: بعید می‌دانم؛ باید جستجو کنم ولی بعد از سی و چهل سال بعید است داشته باشم.

* اسم آن جزوه چه بود؟
ـ جزوه به صورت انبوه منتشر نشد، با همکاری آقای سمیعی، فقط دو یا سه نسخه دستی با ماشین پرکینز تهیه کردیم. عنوان آن «آموزش تایپ فارسی به نابینایان» بود. به هر حال برای اولین بار تلاش کردیم نابینایان تایپ را یاد بگیرند و برای رسیدن به این هدف، جزوه‌ آموزشی تهیه شد، بعد هم آموزش دادیم، و چند تا از نابینایان بعداً در مشاغلی که داشتند از این آموزش‌ها استفاده کردند. این یکی از ابتکارات این مؤسسه بود و نخستین ابتکار در جهت مهارت‌آموزی و استقلال نابینایان به شمار می‌رود.

* یکی از ابتکارات را گفتید دیگر ابتکارات مهمی که داشتید چه بود؟
ـ دیگر اینکه ما ‌آمدیم و نامه‌هایی که می‌خواستیم به بخش‌های مختلف دانشگاه بنویسیم را خودمان تایپ می‌کردیم، سعی می‌کردیم کم‌ غلط باشد. بعد از اینکه به کمک افراد بینا غلط‌گیری می‌کردیم، می‌فرستادیم. مسئولین رده بالای دانشگاه در سطح معاونین از این اقدام خیلی خوششان ‌آمده بود. چون نامه هایی که در زمینه امور نابینایی می‌نوشتیم، دقیق و مطابق استانداردهای اداری آن روز بود، دیده بودند که عملاً خودمان تایپ می‌کنیم، و این خیلی برایشان جالب بود.
سپس سیستم بایگانی بینایی ـ نابینایی را طراحی کردیم، این اقدام، فکر می‌کنم در مؤسسات نابینایی ایران کم نظیر بود. این‌گونه بود. که نامه‌های ارسالی را اول مینوتش را به بریل می‌نوشتیم، بعد نسخه دوم نامه‌ای که ارسال کرده بودیم را الصاق به همان نسخه بریلش می‌کردیم. بعد دفتر اندیکاتور و شماره گذاری بریل برای خودمان درست کرده بودیم، اینها را دسته‌بندی می‌کردیم، و به راحتی هر نامه‌ای را هر زمانی می‌خواستیم می‌توانستیم پیدا بکنیم. نیز اگر قرار بود پیرو بزنیم یا از آن استفاده بکنیم. نامه‌هایی که برایمان می‌آمد را به کمک افراد بینا اطلاعاتش را به بریل ثبت می‌کردیم و اینها را باز بایگانی می‌کردیم. به همین خاطر برای انجام خیلی از کارهایمان دیگر بعداً به بینا احتیاج نداشتیم.
یا کم‌کم آمدیم سیستم دستی فهرست کتاب‌ها را تهیه کردیم، با کاغذهای خیلی معمولی، حتی کاغذ باطله‌هایی که درواقع جاهای دیگر استفاده شده بود و دیگر نیاز نداشتند، اینها را ما می‌گرفتیم و از آن استفاده بهینه می‌کردیم و لیست کتاب‌ها را تهیه کردیم.
همچنین ابتکار دیگری در ادامه کار انجام دادیم و کتابخانه گویای مرکز را به شیوه ابتکاری برای اولین بار طبقه‌بندی کردیم و نظام خاصی را برای طبقه‌بندی طراحی کردیم. برای این کار کمدهای قفسه دار سفارش دادیم، سپس اینها را شماره‌گذاری کردیم، و بعد چون کتاب‌های گویا به صورت نوار کاست بود، تعداد خیلی زیاد داشت و روز به روز افزایش پیدا می‌کرد، بنابراین باید اینها را دسته‌بندی و طبقه‌بندی به روش خاصی می‌کردیم. بعد بر اساس همین شماره‌ها سازمان‌دهی کردیم. به هر حال این کار هم ابتکاری بود، که هم برای خود نابیناها جالب بود و هم برای مسئولینی که می‌دیدند. مثل کتابخانه‌های بینایی برگه‌دان فهرست کتاب‌های گویا را تهیه کردیم. با کمک دانشگاه که برگه‌دان در اختیارمان قرار داد، و روی کارت‌های اطلاعات کتاب‌ها که در کتابخانه‌های عادی تا چند سال پیش استفاده می‌شد، لیست کتاب‌ها را قرار می‌دادیم. دوستان برای یافتن منابع، استفاده می‌کردند، و این باز یکی از کارهای ابتکاری بود.
از کارهای ابتکاری دیگری که انجام دادیم، با پیگیری‌های زیادی که کردیم، در سال ۱۳۷۸ اولین سیستم کامپیوتری بریل و گویای کشور در دانشگاه‌ها در دانشگاه اصفهان نصب شد و از همان زمان ما کار مکاتبات اداری‌مان را به صورت کامپیوتری آغاز کردیم، که حتی در خود دانشگاه هنوز سیستم به صورت دستی بود و کامپیوتری نشده بود. کار تایپمان را با کامپیوتر انجام می‌دادیم و بعد ارسال می‌کردیم.
ما سعی و تلاش داشتیم که درواقع در انجام کارها همپای سایر کارمندان و حتی خیلی بیشتر از آنها فعالیت‌هایی را انجام بدهیم. این باعث می‌شد تا توانمندی نابینایان به نمایش درآید و همگان از توانایی‌های آنان مطلع شوند.
ما یک زمانی خواستیم کتابخانه بریل در واقع ایجاد بکنیم. پیشنهاد تهیه قفسه دادیم، بعد گفتند باید از کارگاه بیایند این قفسه‌ها را نصب کنند. من پیشنهاد دادم که این قفسه‌ها را اجازه بدهید من خودم ببندم. گفتند مگر می‌شود؟! گفتم بله و اجازه دادند. من وسایلش را از خانه ‌آوردم و با دریل و چکش و تشکیلات، خودم یک قفسه‌ای بستم. کارمندها می‌آمدند دوتا دوتا، سه‌تا سه‌تا می‌ایستادند در حین کار، و بعد هم که بسته شد نگاه می‌کردند و همه متعجب بودند که چقدر منظم و خوب این کار انجام شده است. این در واقع کار خیلی مهمی نبود، ولی این نشان می‌داد که یک نابینا اگر جایی مسئولیت به او داده بشود، درواقع می‌تواند آن توانایی خودش را به ظهور دربیاورد و هم به همنوعان خودش و هم به سایر افراد جامعه خدمت بکند.

* نکاتی درباره مسئولیت پذیری نابینایان و استقلال در انجام کارها و مهارت‌ها و توانایی‌ها دادید، این مؤسسه چه کارهای دیگری در این زمینه انجام داد؟
ـ نکته مهمی که در دانشگاه اصفهان ما پیگیرش بودیم و رویش خیلی تکیه داشتیم، این بود که بیاییم و تا جایی که می‌شود برای انجام کارها کمتر وابسته به افراد بینا باشیم، و همین مسأله باعث شد که مسئولین دانشگاه از اول تا به امروز، یعنی تا همین الآن، درواقع به توانمندی نابیناها اعتقاد داشته باشند و اعتماد داشته باشند و مسئولیت کار خود نابینایان را از همان زمان تا به امروز فقط به خود نابینا بسپارند. وقتی که آقای سمیعی در سال ۱۳۸۵ بازنشست شدند، با صحبت‌هایی که با مسئولین دانشگاه شد و رایزنی‌هایی که شد، نیاز به یک همکار برای من بود، باز قبول کردند که یک فرد نابینا را به کار بگیرند، خانم سمیه کریمی را به کار گرفتند به صورت قراردادی و بعد هم پیمانی شدند. بعد هم که من در ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ بازنشست شدم، از قبل از بازنشستگی من، صحبت بر این بود که جایگزین من چه کسی باشد، با مسئولین که صحبت می‌کردیم، به لحاظ اینکه قبول داشتند که نابینا توانمند است، الآن موافقت کرده‌اند که جانشین من هم یک فرد نابینا باشد، اینکه مسئولین دانشگاه، به لحاظ فعالیت‌هایی که انجام گرفته و کارهایی که شده، به این اعتقاد و باور رسیده‌اند که نابینایان می‌توانند مسئولیت خودشان و کارهای خودشان را به عهده بگیرند، دیدگاه بسیار مثبتی است، و خوشبختانه از روزی که ما دانشجو بودیم تا امروز که آخر دی‌ماه سال ۱۳۹۸ است، تا این لحظه مسئولین همواره و همیشه درواقع با دید مثبت به خواسته‌های مرکز نابینایان توجه داشته‌اند، و با دید مثبت برخورد کرده‌اند.

* دایره و قلمرو فعالیت‌های این مرکز از جهات مختلف را مشخص کنید؛ یعنی آیا فقط ویژه نابینایان بوده یا دیگر معلولین هم جایگاه دارند؛ نیز نوع فعالیت‌ها مخصوص عموم افراد دارای معلولیت است یا فقط به نابینایان می‌پردازد؟
ـ این مرکز توسط چند نابینا و برای امور نابینایان آغاز شد و بنیان‌گذاری گردید ولی اکنون، فعالیت‌هایش همه معلولان را پوشش می‌دهد.
این مرکز تا سال ۱۳۸۵ یا ۱۳۸۶ مرکز ما به نام «مرکز مشاوره» یا «دفتر مشاوره» ویژه نابینایان دانشگاه بود. به تدریج فعالیت‌های «مرکز مشاوره دانشجویان» گسترش پیدا کرد، این دو تا اسم باهم یک مقدار تداخل داشت، از سال ۱۳۸۵ تقریباً من پیشنهاد دادم که اسم «مرکز نابینایان» باشد، در مکاتبات «مرکز نابینایان» می‌نوشتیم، ولی با این حال هنوز بعضی‌هایشان می‌گفتند مرکز مشاوره نابینایان. و الآن اسمش شده «دفتر دانشجویان نابینا و معلول دانشگاه». در روز جهانی معلولین جلسه بزرگداشت روز معلولین را معاونت دانشجویی دانشگاه اصفهان برگزار کرد، و در آن جلسه ایشان پیشنهاد داد که «مرکز نابینایان» «دفتر دانشجویان نابینا و معلول» بشود، و سایر معلولین هم به لحاظ اینکه در واقع مؤسسه‌ای ندارند و جایی نیست که خواسته‌ها و نیازها و مشکلاتشان را پیگیری کند، این مسئولیت را به دفتر نابینایان سپردند، و این هم باز به نظر من یک امتیاز مثبت است که در واقع با شمول بیشتر و با دید بازتری به این قضیه نگاه کردند.
ببینید، نکته بسیار مهمی که در این قضایا وجود دارد این است که درواقع در نهادهای مربوط به نابینایان که در کشور ما وجود دارند، این دیدگاه که نابینا می‌تواند مسئولیت بپذیرد و درواقع اقدامات و فعالیت داشته باشد و پاسخگوی نهادهای بالاتر باشد، این به خوبی در دانشگاه اصفهان نمود پیدا کرده، که کمتر در مؤسسات دیگر دیده می‌شود. یعنی درواقع این دیدگاه که می‌شود مسئولیت را به نابینایان هم سپرد، در جاهای دیگر کمتر دیده می‌شود.

* خواهش می‌کنم سرفصل‌های کاری این مرکز را کامل بیان کنید؟
ـ مرکز نابینایان دانشگاه اصفهان یا دفتر دانشجویان نابینا و معلول به طور کلی در زمینه مسائل آموزشی پژوهشی و رفاهی نابینایان فعالیت داشته، و هر زمان به فراخور امکانات و تجهیزاتی که در اختیار بوده و توانسته فراهم بکند پاسخگوی نیاز دانشجویان در این زمینه‌ها بوده است. در واقع عمده‌ترین فعالیت‌های این مرکز عبارت‌اند از:
ـ تأسیس و توسعه کتابخانه گویا
ـ تأسیس کتابخانه بریل
ـ تهیه امکان چاپ بریل
ـ تجهیز امکانات کامپیوتری بریل و گویا و توسعه آن
ـ تصویربرداری از متون بخصوص انگلیسی و تبدیلش به متون کامپیوتری و چاپی
ـ مشاوره در زمینه‌های آموزشی پژوهشی و رفاهی برای نابینایان دانشجوی دانشگاه اصفهان.
ـ مشاوره در همین زمینه‌ها به سایر دانشگاه‌ها و سایر نابینایان
ـ آموزش محیط فیزیکی دانشگاه و تحرک و جهت‌یابی
ـ تأمین منشی در زمینه برخی از امتحانات دانشجویان نابینا
ـ توسعه کتابخانه گویا با تعامل و همکاری با مراکز تولید کتاب گویا
ـ انجام آموزش‌های مورد نیاز نابینایان اعم از جهت‌یابی بریل‌آموزی کامپیوتر و غیره
ـ تبدیل کتاب‌های ضبط شده روی کاست به فایل‌های mp3
ـ همکاری با کتابخانه‌ها و مؤسسات تولید کتاب گویا در کشور در زمینه تبدیل کاست به فایل صوتی
ـ ایجاد بستر اینترنتی برای آپلود کتاب‌های مورد نیاز دانشجویان نابینای کشور
ـ ایجاد بستر اینترنتی برای دانلود کتب توسط دانشجویان نابینا
ـ برگزاری جلسات و همایش‌ها و شرکت در همایش‌ها و ارائه مقالات
ـ برگزاری جلسات برای بررسی مشکلات و مسائل با همکاری مسئولین دانشگاه
ـ دستیابی به فضای مورد نیاز و فضای متناسب با فعالیت‌ها در دانشگاه
ـ توسعه فضا و نیز فعالیت‌ها و امکانات مرکز
در بیست سرفصل فوق کار و فعالیت داشتیم و نوآوری نمودیم.

* در ساختار اداری این مرکز ابتدا شما سه نفر بودید. البته ما در مصاحبه‌ای که با آقای وجدانی داشتیم، ایشان مدعی بود که من در بنیانگذاری اینجا نقش داشتم. شما گفتید ایشان بعد آمده. آیا ایشان از ابتدا بوده یا بعداً ملحق شده است؟
ـ باید یادآور شوم که ایشان در دوره راهنمایی دبیر کمکی من و آقای قربعلی و چند نفر دیگر بودند. از آن زمان با توجه به این که نسبت به نابینایان توجه خاصی داشتند، ما ارتباط بسیار خوبی با هم داشتیم. پس از همایش سال ۱۳۶۴ دانشجویان کشور، که فعالیت‌هایمان در دانشگاه را برای ایشان توضیح دادیم، ایشان به اصفهان برگشت و علاقه و همکاریشان با دانشجویان را خبر دادند. در واقع ایشان از موقعی که دانشگاه تصویب کرد که چنین مؤسسه‌ای تشکیل بشود، بعضی موقع‌ها با این مرکز همکاری افتخاری می‌کردند. ایشان با این که دبیر آموزش و پرورش و مدیر مدرسه بودند، ولی چون از پیشرفت‌های نابینایان در سایر کشورها مطلع و علاقه‌مند به پیشرفت نابینایان کشورمان بودند با این مرکز همکاری داشتند.

* آیا ایشان دانشجوی دانشگاه اصفهان بوده است؟
ـ هادیان: نه، ایشان اصلاً دانشجوی دانشگاه اصفهان نبوده، ولی با دانشگاه همکاری داشت. قبلاً از دانشگاه شیراز لیسانس گرفته بود.
ـ قربعلی: برادرش محمود در دانشگاه اصفهان تحصیل می‌کرد و قبل از ما یعنی سال ۱۳۵۸ از دانشگاه اصفهان فارغ‌التحصیل شده بود. همچنین همسر آقای محمدحسن وجدانی، به نام مهرانگیز حسن شاهی در سال ۱۳۵۲ در رشته ادبیات در دانشگاه اصفهان پذیرفته می‌شود و لیسانس خود را از این دانشگاه گرفت. خانم حسن شاهی در مدارس دخترانه استثنایی و عادی معلم یا مدیر بود و در سال ۱۳۹۳ بر اثر سرطان فوت کرد.[۶]
ـ هادیان: محمدحسن وجدانی سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ بعضی موقع‌ها بعضی روزها به‌طور داوطلبانه می‌آمد و در یک سری مسائل به بچه‌ها کمک می‌کرد. ایشان در آموزش و پرورش اصفهان در بعضی سال‌ها مسئولیت داشت یا در سال‌هایی مدیر بعضی مدارس بود یا معلم نابینایان بود و به همین دلیل به امور فرهنگی علاقه داشت.
ـ قربعلی: دلیلش هم روابطی بود که ما با ایشان داشتیم. یعنی رابطه دو طرفه بود.

* دو نکته از این بحث باقی مانده. یکی اینکه برای ضبط کتب گویا چون شما دو تا نابینا بودید برای خواندن کتاب یا خرید کتب و دیگر مخارج را چگونه تأمین می‌کردید؟
ـ ما برای تولید کتاب‌های گویای مورد نیاز دانشجویان نابینا از همان ابتدا که شروع به کار کردیم با مدیریت دانشگاه و معاونت دانشجوی ارتباط داشتیم. همچنین از دانشجویان بینا برای خواندن کتاب یا دیگر مراحل تولید کتاب گویا به صورت داوطلبانه با ما همکاری داشتند. هم پیگیری کردیم و دانشگاه به صورت «حق‌الزحمه کار دانشجویی» به این افراد تا به امروز مبلغ مختصری را طبق ضوابط کار دانشجویی که در دانشگاه‌ها وجود دارد پرداخت می‌کند. بنابراین درواقع هزینه ضبط کتاب‌ها به این صورت تأمین ‌شده است. و این همکاری دانشجویان بینا و اختصاص فرصتشان برای همکاری با دانشجویان نابینا و تأمین نیازهای مطالعاتی‌شان بسیار ارزنده است، و در واقع یک سرمایه‌گذاری معنوی از طرف آنها است.

* مبنای آن مبلغی که به دانشجو اختصاص می‌دهند چیست؟ آیا مبلغ مشخصی است؟ یا ضابطه‌ای برای تعیین آن وجود دارد؟
ـ اینها جزئیات پروژه است که ضرورت ندارد که اینجا ذکر بشود. یعنی طبق روال است که در دانشگاه‌های مختلف متفاوت است. ولی در واقع هر چه که مرکز نابینایان در این زمینه اعلام نیاز بکند دانشگاه هم خواهد داد. ولی مقدار آن و اینکه به چه افرادی پرداخت شده، اسناد اداری است که نباید اطلاع‌رسانی گردد.

* ساختار اداری و مدیریتی آنجا چگونه بوده؟ آیا از بالا تعیین می‌شده یا نابینایان تعیین می‌کردند؟
ـ آنجا یک مؤسسه اداری است که از لحاظ سازمانی دانشگاه، زیر نظر حوزه معاونت دانشجویی است. هر دانشگاه رئیسش چند تا معاون دارد، یکی از معاونینش معاون دانشجویی است، و این مؤسسه زیر نظر معاونت دانشجویی دانشگاه اصفهان است.

* یعنی او مدیر را تعیین می‌کند، و این مدیر مثلاً شما را معاون دانشجویی تعیین می‌کرد و شما هم معاون‌های خود در مرکز را تعیین می‌کردید؟
ـ مدیر مرکز توسط معاون دانشجویی تعیین شده ولی خود مرکز ساختار بسیط و ساده دارد و دارای معاونت نیست. همیشه دو کارشناس در آنجا بودیم که کار می‌کردیم و از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۵ آقای سمیعی مسئولیت مرکز را داشت، و با همان عنوان کارشناس مسئول امور نابینایان، مسئولیت مرکز را هم داشت، و از ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۸ من هم کارشناس و هم مسئول مرکز بودم، و از چند وقت پیش خانم سمیه کریمی مسئولیت را بر عهده گرفت.

* آیا آقای محمدحسن وجدانی در آنجا سمتی داشت؟
ـ سمت اداری در دانشگاه نداشت، حقوقی هم دریافت نمی‌کرد.
ـ قربعلی: بله، حقوقی دریافت نمی‌کرد. بیشتر به خاطر رابطه دوستانه‌ای که با ما داشت با ما همکاری می‌کرد.

* اگر اسم آن را همکار مردمی بگذاریم چطور است؟ بالاخره یک چیزی باید بنویسیم.
ـ علی نوری: گویا مشاوره می‌داده و اگر نوشته شود که سمت او مشاور بوده مناسب است.
ـ قربعلی: نمی‌توانیم بگوییم او مشاور رسمی بوده چون چنین حکمی صادر نشده است. ولی عرض کردم، به دلیل رابطه دوستانه‌ای که با ما داشت، هر وقت نیاز می‌دانستیم مشورت می‌کردیم، ایشان می‌آمد همکاری می‌کرد، گاه با او به ملاقات مسئولین دانشگاه می‌رفتیم. حتی در ملاقات‌هایی هم که داشتیم، در بعضی‌هایش ایشان هم حضور داشتند.

* آیا دانشگاه‌های دیگری هم در ایران هستند که این کار را کرده باشند؟ و چنین مرکزی دایر کرده باشند؟
ـ بعضی از دانشگاه‌ها کانون‌های دانشجویی دارند، و بعضی جاها هم یک واحدهایی به نام انجمن اسلامی دارند. شکل و ساختار فعالیت‌های معلولان و نابینایان در دانشگاه‌ها در ایران چند گونه است: بعضی نهادهایی وابسته به تشکیلات دانشگاه ایجاد کرده‌اند و جزئی از ساختار اداری دانشگاه شده‌اند. نوع دوم جزء ساختار اداری دانشگاه نشده و به روش مردمی، تشکیلی را راه‌اندازی و فعالیت می‌کنند. بعضی هم به نهادها یا احزاب و سازمان‌های بیرون دانشگاه وابسته شده‌اند.

* تفاوت این کانون و واحد و مرکز را می‌گویید؟
ـ هادیان: کانون دانشجویی به کانون‌هایی گفته می‌شود که دانشجویان به صورت داوطلبانه عضو کانون می‌شوند، و این کانون جزء ساختار مدیریت دانشگاه نیست، و اینها فعالیت مشابه فعالیت ما انجام می‌دهند، ولی در آن قالب است. ولی بعضی جاها مثل دانشگاه تهران مثل دانشگاه یزد، خود دانشگاه مداخله کرده و کارمند به امور نابینایان اختصاص داده‌اند.
ـ علی نوری: فکر کنم دانشگاه تهران در بخش کتابخانه‌اش وابسته به دانشگاه است.
ـ هادیان: بله، در دانشگاه تهران و دانشگاه یزد و دانشگاه علامه طباطبایی در بخش کتابخانه‌اش، این فعالیت وجود دارد.

* جناب آقای هادیان، چون این را ما بالاخره باید ثبت و ضبط کنیم و در تاریخ ثبت می‌شود لطفاً بگویید آیا شما اولین مرکزی بودید که کتاب گویا را در دانشگاه‌های کشور ترویج کردید، درست است؟
ـ بله درست است.
ـ قربعلی: «دانشگاه» را حتماً در آن قید کنید.
ـ هادیان: چون قبل از آن در رودکی هم بوده، و جاهای دیگر هم بوده، همه مؤسسات نابینایی از ابتدای کارشان معمولاً کتابخانه گویا دایر کرده و مجموعه آثار گویا داشته‌اند. ولی در زمینه تولید کتاب‌های دانشجویی اولین جا مرکز نابینایان دانشگاه اصفهان بوده است.

* یعنی شما دو تا کار می‌کردید، تولید منابع علمی و آموزشی مورد نیاز و دوم، خدمات‌دهی.
ـ بله همین‌طور است.

* آن وقت کار سومی هم گفتید که رده‌بندی و طبقه‌بندی و کتابداری بود؟
ـ آنها کارهای جانبی بود که بعد از تولید و تشکیل کتابخانه باید انجام می‌دادیم.

* شما در کار تولید کتاب گویا روشتان و تجربه‌تان را از کجا گرفتید؟
ـ بیشتر تجربیات شخصی بوده، و بعد هم بازخوردهایی که از استفاده کننده‌ها می‌گرفتیم.

* یعنی به شیوه آزمون و خطا پیش رفتید؟ اگر پاسخ مثبت است، سؤال دیگر پیش می‌آید که چرا به مراکز موجود که قبل از شما دایر شده بودند نرفتید و سعی نکردید تجارب آنها را بگیرید؟
ـ بله با آزمون و خطا جلو رفتیم ولی کارهایی که جاهای دیگر انجام شده بود را هم می‌‌دیدیم و بر اساس آنها کار می‌کردیم.

* جاهای دیگر که دیده بودید، کجاها بودند؟
ـ مراکزی مثل رودکی و هفت تیر اصفهان قبل از ما کاشان را شروع کرده بودند و با دیدن کارهای آنها الگوگیری می‌کردیم.

* آیا شما با آنها صحبت کرده بودید و با رئیس رودکی یا مدیران یا کارمندان آنجاها هماهنگی می‌کردید و سپس می‌رفتید آموزش می‌دیدید یا صرفاً کارهایشان را مشاهده می‌کردید؟
ـ نه، چون آنها سیستم‌هایشان، سیستم‌های پیشرفته بود و تجهیزات خاص داشتند، از این‌رو خیلی با کار ما سنخیت نداشتند. ولی ما با توجه به امکانات جزئی و کمی که در اختیار داشتیم درواقع کار را شروع کردیم و به تدریج بر روی کیفیت کار، آموزش گویندگان، اصلاح روش‌ها و اینها کار می‌کردیم. یعنی تطابق و هماهنگی سیستمی نداشتیم.

* یعنی معتقدید کارهایی که الآن تولید می‌کنید نسبت به کارهایی که مثلاً سال ۱۳۶۴ تولید کرده‌اید خیلی بهتر است؟
ـ بله، مسلماً، اصلاً قابل مقایسه نیست.

* جناب هادیان یک نقص در ما ایرانیان و به ویژه معلولان هست که هر کاری را عملاً از ابتدا شروع می‌کنند، یعنی تلاش نمی‌کنند تا اطلاعات و پیشینه کار را از جاهای مختلف دریافت کنند و کار جدید را مبتنی بر تجارب پیشین بنا کنند. شما هم ظاهراً همین اشکال را داشته‌اید، فقط کارهای دیگران را تهیه و روی خود آثار مطالعه می‌کرده‌اید نه اینکه به صورت کارگاهی در آن مراکز تجربه آموزی کرده باشید؟
ـ همین‌طور است. چون مراکز دیگر تجارب و دستاوردهای خود را به راحتی در اختیار دیگران قرار نمی‌دهند.

* آیا تولیدات شما تابع آیین‌نامه و ضوابط است. یعنی آیین‌نامه تهیه کرده‌اید؟
ـ بله. من در این زمینه اتفاقاً همین امسال آخرین آموزشی که برای افراد بینا داشتم را ویرایش کردم و مصورش هم کردم.

* آیا ممکن است یک نسخه از آن را هم در اختیار ما بگذارید؟
ـ بله، نسخه‌اش را به شما می‌دهم.

* با آقای وجدانی و معطری و بعضی افراد دیگر در این زمینه که اولین کسی که بریل را شروع کرد، چه کسی بود، بحث شد. آنها مدعی بودند ما بودیم، ما آنجا اسناد و مدارک گرفتیم و ثبت و ضبط شد، و کار تاریخ نویسی آن را شروع کرده‌ایم. الآن در کشور تقریباً به یک نحوی جا افتاده که شیرازی‌ها قبل از ابابصیر کار آموزش بریل را شروع کرده‌اند و معطری اولین دانشجوی ایرانی بوده که از یک مسیحی یاد گرفته است.
نیز در این زمینه تاریخ نویسی کتاب گویا هم به کمک شما نیاز داریم اقدامات شما در دانشگاه اصفهان بخشی از تاریخ است.
ـ ما از سال ۱۳۶۶، کار را با استفاده از ضبط صوت‌های معمولی شروع کردیم. فرد می‌نشست یک گوشه اتاق و کتاب را ضبط می‌کرد. یعنی با یک کار ساده ما شروع کردیم. یا ضبط را به خانه خودش می‌برده، یا در خوابگاه، ضبط می‌کرده است.
ولی قبل از ما کتاب گویا بوده در ایران. ما مبدع کتاب گویا نیستیم ولی مبدع کتاب گویای دانشجویی هستیم.

* ولی شما در دانشگاه مدعی هستید؟
ـ هادیان: به یقین و قطعاً در دانشگاه و در کتاب صوتی دانشجویی ما مبدع و شروع کننده هستیم.

* قربعلی: آیا همه قبول دارند؟ و آیا می‌توانید نمونه‌هایی که این سخن شما را اثبات کند به ما بدهید.
ـ کسی مخالفت با این سخن نکرده است. ولی الآن کتاب‌هایی که مثلاً متعلق به سال ۱۳۶۷ است و ما تولید کرده‌ایم، در دست نیست و نسخه‌اش را نداریم تا بتوانیم به شما بدهیم. چون ما اصلاً سیستم نوارمان را محو کردیم و سیستم جدیدی آوردیم.

* متأسفانه این عیب در همه جا هست که اسناد و مدارک را نگهداری نمی‌کنند.
ـ چون سیستم را تبدیل کردیم به mp3 و سیستم جدید جایگزین شد، از این‌رو و همه موارد قبلی از بین رفت.

* گزارش دارید از آنها، که مثلاً چند تا بوده، چطوری بوده، چند تا کتاب گویا شده؟
ـ نه. چون ما فقط هدفمان پاسخگویی نیاز بوده، حل شدن مشکل بوده، اصلاً به فکر اینکه یک روزی بیایند ثبت کنند، نبودیم. من در زمینه تولید کتاب گویای روی سی‌دی روی لوح فشرده، این را من می‌گویم، اولین کتابی که برای نابینایان، نه برای بینایان، برای نابینایان روی لوح فشرده رفت، باز این را من انجام دادم.

* آیا در دانشگاه و بیرون دانشگاه؟
ـ نه، من این را با امکانات شخصیم انجام دادم.

* یعنی قبل از رودکی؟
ـ قبل از اینکه رودکی به سمت سی‌دی بیاید، برای نابینایان انجام دادم. ما قبلاً در کشور، مثلاً دکلمه داشته‌ایم، موسیقی داشته‌ایم، مداحی داشته‌ایم، ولی کتابی که برای نابینایان باشد، نداشتیم. کتاب‌های درسی که نوار بوده و تبدیل به سیدی شده، من اولینش را در خرداد ۱۳۸۲ انجام دادم و به جامعه نابینایان ایران اسلامی تقدیم کردم. اولین کتابی که بردم روی سی‌دی کتاب ترجمه قرآن عبدالمحمد آیتی بوده، که این را فردی روی ۲۷ تا نوار ضبط کرده و به مرکز نابینایان دانشگاه اصفهان، اهدا کرده بود، اسمش را ندای حق گذاشتم. این را من در خرداد ۱۳۸۲ تهیه کردم و منتشر کردم در کشور به‌طور شخصی و تعداد محدود.
ما در واقع همان کتاب‌هایی که روی نوار بود را شروع به تبدیلش کردیم. هم به لحاظ اینکه بتوانند با کامپیوتر و دستگاه‌های پخش mp3 از آن استفاده بکنند، و هم اینکه حجم کتاب‌های گویا را بیاوریم پایین.

* اگر بخواهیم به کار شما عنوان بدهیم، شما در زمینه کتاب‌های درسی دانشگاهی کتاب گویا تولید می‌کردید، اولین مرکزی بودید که این پروژه را شروع کردید؟
ـ باز این را هم بگویم، کتاب درسی دانشگاهی قبل از ما رودکی هم ضبط کرده بود، روی نوار، رودکی ضبط کرده بود. در محیط دانشگاه ما اولین بودیم.

* کار شما چهار تا ویژگی دارد: اول کتاب درسی دانشجویان را گویا کرده‌اید. دوم اینکه خواننده کتاب‌های شما دانشجو است، ولی در رودکی کارمند بهزیستی است. سوم اینکه در محیط دانشگاهی این کار را انجام داده‌اید؛ چهارم اینکه با امکانات کم است و ابزارآلات ساده انجام داده‌اید. چهار پنج تا ویژگی دارد، اینها را ما باید برجسته‌اش بکنیم و بیاوریم.
ـ می‌خواهم بگویم که قبل از اینکه ما کتاب ضبط کنیم، رودکی هم برای دانشجویان کتاب ضبط کرده؛ یعنی این‌جوری نمی‌توانیم اسمش را بگذاریم اولین کتاب گویای درسی. در دانشگاه ما اولین بودیم.

* از تولید می‌آییم بیرون، در بحث خدمات‌دهی و سرویس‌دهی، آیا روش شما خاص بوده؛ آیا آیین نامه دارید، آیا پولی یا رایگان بوده؟
ـ رایگان بوده است.

* هر کس مراجعه می‌کرد و می‌خواست به او می‌دادید؟
ـ بله. آیین نامه هم ما تنها آمدیم خدماتی که دانشگاه‌ها می‌توانند به دانشجویانشان ارائه بدهند را، شما سایت دانشگاه اصفهان مراجعه کنید، بروید بخش معاونت دانشجویی، مرکز نابینایان که حالا شده دفتر دانشجویان نابینا و معلول، آنجا یک بخش داریم خدماتی که دانشگاه‌ها می‌توانند به نابینایان عرضه کنند. این مدونش این است، این را هم من خودم نوشته‌ام و این چند سال است الآن روی سایت دانشگاه است.

* آیا شما به غیر دانشجوها هم خدمات می‌دهید؟
ـ اخیراً بله می‌دهیم.

* قبلاً نمی‌دادید؟
ـ نه. اینها روی سایت است، بروید ببینید.

* در بحث کتاب بریل چطور؟
ـ کتاب بریلمان خیلی محدود است؛ یعنی در حد یک مقدار قرآن و اینها فعلاً داریم ولی کتابخانه بریلمان گسترده نیست.

* یک بحث مهم دیگر که ما داریم راجع به کل دانشگاه است. در ایران درواقع بخش نخبگان از طریق دانشگاه، یعنی در واقع آموزش عالی ما به بحث معلولین به صورت تخصصی ورود ندارد. مثلاً در مناسب‌سازی، در کتاب گویا، در بریل و دیگر مسائل نابینایان دانشگاه‌ها ورود نکرده‌اند و این رشته‌ها در دانشگاه‌های ما وجود ندارند. در دانشگاه‌های ما رشته خاص برای معلولین ما نداریم، مثلاً رشته بریل نداریم، رشته کتاب گویا نداریم، رشته مطالعات معلولیتی نداریم، مطالعات نابینایی نداریم، جامعه‌شناسی نابینایی نداریم و ده‌ها موضوع دیگر، حالا ما می‌خواهیم بدانیم در این زمینه آیا کاری شد در دانشگاه اصفهان یا نه؟
ـ نه، ما فقط در سطح خود دانشگاه و در همین حدی که سعی کردیم نیازهای روزمره آموزشی پژوهشی بچه‌ها حل بشود، قدم‌هایی برداشتیم. در زمینه کل کشور و زیرسازی و پیگیری و غیره؛ نه، هیچ اقدامی نکردیم.

* به نظر خودتان این خدماتی که در دانشگاه اصفهان ارائه شد از طریق شما و آن تشکیلات و همکاری مسئولین، آیا در رشد و توسعه خود نابیناها تأثیری داشت و فرهنگشان را بالا بُرد؛ فرهنگ‌سازی شد، یا نه؟ یعنی مطالعه‌ای در این زمینه انجام داده‌اید؟
ـ مطالعه علمی و آکادمیک انجام نداده‌ایم، مقایسه‌ای نکرده‌ایم، ولی در مجموع تأثیر داشته است.

* شما بر چه اساسی می‌گویید تأثیر داشته است؟
– ما زمان خودمان را با الآنِ بچه‌ها مقایسه می‌کنیم، در آن زمان امکانات بسیار کم بود و با تلاش‌های این مرکز، الآن امکانات خوبی در اختیار نابینایان است.
ـ قربعلی: گرایش بچه‌ها به مرکز، استفاده‌شان از خدمات این مرکز یک شاخص برای سنجش موفقیت است. اینی که یک دانشجویی که ده سال پیش دانشجو بوده، الآن باز هنوز رابطه دارد و می‌آید کتاب می‌گیرد و کتاب می‌دهد، گویای موفقیت این مرکز است.
ـ هادیان: هم اکنون دانشجویان کل کشور از کتاب‌های ما دارند مرتب استفاده می‌کنند؛ یعنی نه تنها به دانشجویان دانشگاه اصفهان سرویس‌دهی می‌کنیم، بلکه گفتم که از طریق اینترنت هر دانشجوی نابینایی ایمیل بزند و کتاب درخواست بکند کتاب در اختیارش قرار داده می‌شود.

* شما راجع به همین مرکز، یا جنبه‌هایی از آن، مثل تولید کتاب گویا، یا شخصیت‌هایی که آنجا بوده‌اند تا حالا نشستی داشته‌اید؛ آیا جنبه‌هایی از آن را بررسی کرده‌اید؛ توضیح بدهید؟
ـ نه، به آن صورت نداشته‌ایم.

* آیا درباره این مرکز مطلبی یا نقدی یا گزارشی در کتابی یا مجله‌ای یا نشریه‌ای چاپ شده است.
ـ تاکنون سراغ ندارم که چیزی چاپ شده باشد.

* آیا مدیران مثل شما درباره مرکز مصاحبه داشته‌اید؟
ـ مصاحبه صوتی بوده، ولی پیاده نشده و مکتوب نبوده است. مثلاً مصاحبه با رادیو اصفهان بوده است.

* سند مکتوبی در این رابطه در اختیار دارید؟
ـ خیر.

* اگر شما حکمی که دانشگاه زده را بتوانید یک کپی از آن به ما بدهید خیلی خوب است که بتوانیم در کتاب بیاوریم، اگر صلاح بدانید.
ـ ممکن نیست چون در این حکم‌ها مبلغ ریالی در آن قید شده و نمی‌توان منتشر کرد.

* آیا ممکن است مبلغ آن را برداشت و حذف کرد؟
ـ نه، آن‌وقت اعتبارش ساقط می‌شود. ولی الآن در سیستم اداری دانشگاه پست کارشناس مسئول امور نابینایان وجود دارد، که از سال ۱۳۶۸ مشغول به کار بوده است.

* آیا چنین حکمی در سایت آمده است؟
ـ نمی‌دانم، باید بگردید.

* در کتاب‌هایی که دانشگاه چاپ می‌کند و در معرفی ساختار خودش است آیا این احکام آمده است؟
ـ هادیان: در سال‌های مختلف بوده، پست کارشناس مسئول امور نابینایان از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۵ را آقای محمدعلی سمیعی داشت، از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۸ را من، و از سال ۱۳۹۸ هم خانم کریمی. یعنی از سال ۱۳۶۸ این پست به وجود آمده و هنوز وجود دارد.

* بله این گفته شما است ولی ما در جستجوی سند مکتوبی هستیم که گفته شما را اثبات کند؟
ـ متأسفانه چنین حکمی را نمی‌توانیم منتشر کنیم.

* قربعلی: آقای هادیان توضیح بدهید که در زمینه آموزش کامپیوتر شروع کارتان چگونه بود و از چه زمانی شروع کردید؟
ـ هادیان: در زمینه کامپیوتر من همان طور که خدمتتان عرض کردم چون روی کار با ماشین تایپ معمولی مسلط بودم، از زمانی که اسم کامپیوتر را شنیدم، علاقه پیدا کردم و با جستجو به سراغ آن رفتم و بالاخره آموزش کامپیوتر را دیدم.

* می‌شود بگویید آن را در کجا یاد گرفتید؟
ـ در سال ۱۳۵۶ در آموزشگاه دانشجو (واقع در اصفهان خیابان آمادگاه) آموزش دیدم. این آموزشگاه به مردم آموزش ماشین تایپ می‌داد. علاوه بر آموزش، مدرک هم می‌داد. مردم هم با آن مدرک سرکار می‌رفتند. من یک دوره یک ماهه در آن آموزشگاه دیدم، اما وقتی همه حروف را یاد گرفتم، دیگر برای مدرک ادامه ندادم. چون دوره اینکه بتوانم مدرک بگیرم سه ماه بود، من دو ماهش را نرفتم، یک ماه رفتم، کلیدها را که یاد گرفتم دیگر برای خودم کافی دانستم. چون من آن موقع دانش‌آموز اول راهنمایی یا دوم راهنمایی بودم و تا برگشتم و ماشین را مسلط بودم، خدا حفظش کند پدرم یک ماشین تایپ برایم خرید و شروع کردم به کار با ماشین تایپ و با آن چیزهایی می‌نوشتم، یک وقت اقوام و بستگان درخواستی چیزی داشتند برایشان می‌نوشتم. بعد هم که آمدم دانشگاه و یک مدتی ماشین تایپم در مرکز از آن استفاده می‌شد و بعد دانشگاه دیگر به ما ماشین تایپ داد و من دیگر ماشین تایپم را بردم خانه.
وقتی اسم کامپیوتر را شنیدم، فکر کردم وسیله خوبی برای پیشرفت است.

* کی اسم کامپیوتر را شنیدید؟ و چگونه آموزش دیدید و چه زمانی آموزش دادن را آغاز کردید؟
ـ زمانی که شنیدم می‌توان با کامپیوتر کار کرد، حدود سال ۱۳۷۰ بود. بعد از آن، همیشه این در فکرم بود که آیا می‌شود یک زمانی هم من بتوانم با کامپیوتر کار بکنم. در سال ۱۳۷۳ دانشگاه یک اطلاعیه خطاب به کارکنان زد که کلاس آموزش کامپیوتر گذاشته شد و سیستم عامل داس و ویرایشگر p2 و یک واژه پرداز فارسی که حالا اسم دقیقش را نمی‌دانم، آموزش داده می‌شود. تصمیم گرفتم بروم و شرکت کنم. البته سیستم گویا و بریل نداشتم. بالاخره رفتم و چون صفحه کلید را بلد بودم در کلاس، تئوری‌ها را خوب یاد گرفتم، ورود اطلاعات را انجام می‌دادم، صفحه کلید انگلیسی را هم علاوه بر فارسی در آن کلاس یاد گرفتم و اطلاعات مثل دستورهای داس را وارد می‌کردم، بعد همکلاسی‌های بینا که از کارمندها بودند می‌گفتند مثلاً درست زده‌ای یا اینجایش را غلط زده‌ای یا فلان. درواقع صفحه خوانم یک فرد بینا بود. بعد در آزمون عملی و تئوری کامپیوتر، جزء نفرات اول آن کلاس، قبول شدم؛ یعنی با نمره ۱۹ آن دوره را قبول شدم.
مشوق و محرک من برای شرکت در آن کلاس و علت اینکه راغب شدم شرکت کنم، این بود که در سال ۱۳۷۲ در دهه فجر یک نمایشگاهی دانشگاه از فعالیت‌های واحدهایش گذاشته بود، ما هم در آن نمایشگاه شرکت کردیم و یک غرفه برای مرکزمان داشتیم. در کنار ما یک آقایی بود که از بخش کامپیوتر دانشگاه آمده بود، با همدیگر صحبت می‌کردیم و دوست شدیم. ایشان به من می‌گفت که شما باید کم‌کم به سمت استفاده از کامپیوتر بروید. در سال بعد همین بخش آمدند و آن کلاس را گذاشتند، از قضا استاد آن کلاس همان آقایی بود که در آن نمایشگاه همدیگر را دیده بودیم و دوست شده بودیم. چون با ماشین تایپ کار می‌کردم، همین باعث شده بود که در آن کلاس هم شرکت بکنم و با علاقه یاد بگیرم؛ یعنی من هنوز دستورات داس در ذهنم هست و اگر لازم باشد (که لازم نیست) می‌شود از آنها استفاده کرد.
بعد به دنبال این قضیه در فکر بودم که آیا یک روزی می‌شود ما هم از کامپیوتر استفاده کنیم؟ تا اینکه سال ۱۳۷۵ شنیدم که در تهران یک نمایشگاهی گذاشته‌اند و کامپیوتر مخصوص نابینایان در ایران ساخته شده است. رفتیم و همین کامپیوتر امیدی که شرکت پکتوس ساخته بود و آن موقع یک ویرایشگر تک حرفی رویش بود به اضافه یک دیکشنری. این کامپیوتر توسط بهزیستی خریداری شد و به بهزیستی آمد. بهزیستی برای کارشناس‌هایش دوره آموزش این کامپیوتر را گذاشت و بعد هم خود این کامپیوترها را به استان‌ها دادند. اصفهان هم یکی از این کامپیوترها را گرفت. به کمک آقای سید محمد نیکزاد که آن موقع کارشناس نابینایان بهزیستی بود، این کامپیوتر را دریافت کردم. او گفت: «من که دوره‌اش را رفته‌ام و خودم نمی‌خواهم استفاده کنم. تو می‌خواهی یاد بگیری استفاده بکنی، برو استفاده بکن.» من آوردم و یاد گرفتم و علاقه‌مند شدم. بعد از اینکه با این کامپیوتر آشنا شدم، تابستان سال بعدش سال ۱۳۷۸ بود، اولین دوره کامپیوتر مخصوص نابینایان در استان اصفهان را من برای چهل نفر از نابینایان گذاشتم که همین کامپیوتر امید را بهشان آموزش دادم. بعد همان سال وزارت علوم سه دستگاه کامپیوتر همراه با برجسته نگار از پکتوس خرید، دو دستگاهش را به دانشگاه تهران داد، یک دستگاهش را هم به دانشگاه اصفهان داد. همین زمینه شد که من دیگر صبح تا شب آنجا سر کار با کامپیوتر کار می‌کردم و شروع کردم از کامپیوتر برای انجام کارها، مثل ثبت اطلاعات، مثل نوشتن نامه‌ها و غیره استفاده کنم.
البته آن کامپیوتر امکانات استفاده از نرم‌افزارهای گویای پیشرفته را نداشت، چون فقط مخصوص بریل بود و مخصوص گویایی که پکتوس تولید کرده بود. بعد من سال ۱۳۸۱ خودم توانستم یک کامپیوتر شخصی تهیه کنم، یک پنتیوم ۴ تهیه کردم و چون که پسرم هم دیگر آن موقع کم‌کم داشت با کامپیوتر آشنا می‌شد، به کمک پسرم و دوستان دیگر با کامپیوتر بیشتر آشنا شدم، در آن زمان، نرم‌افزار جاز هم آمده بود و در اختیار بعضی از نابیناها بود و استفاده می‌کردند. من همان موقع جرقه تبدیل کتاب‌های گویای روی نوار کاست به mp3 را، چون از قبل این خواسته در ذهنم بود، دنبالش بودم، نرم‌افزارهایش را پیدا کردم، شروع کردم با آزمون و خطا و پرسیدن از افراد مختلف یاد بگیرم و مسلط بشوم؛ و آخر سال ۱۳۸۱ و اوایل سال ۱۳۸۲ اولین آموزش کامپیوتر ویژه نابینایان را تحت عنوان آموزش گام‌به‌گام رایانه به نابینایان را تهیه کردم و در کل کشور توزیع شد به صورت غیررسمی و محدود، هم به صورت نوار کاست آماده کردیم و در اختیار دوستان قرار دادیم و هم به صورت فایل‌های صوتی.
همین‌ قدر که در این کار موفق شدم و بچه‌ها استقبال کردند و توزیع شد، من را واداشت که بیایم شروع کنم و کتاب‌ها را تبدیل بکنم. اولین کتاب همان‌طور که گفتم کتاب ترجمه قرآن بود، بعدش نهج‌البلاغه فیض الاسلام که روی ۶۱ نوار بود، اینها را من راهی پیدا کردم که به صورت خیلی فشرده روی سی‌دی بریزم. بریزم یعنی تلاشم این بود که این ۶۱ نوار روی یک سی‌دی برگردانده بشود و برگردانده شد. به تدریج کار تبدیل را ادامه دادم و تجارب بسیاری آموختم.
در همان سال یعنی سال ۱۳۸۲ آقای ابوالفضل گیلانی برای رودکی این برنامه‌ای که صبح رادیو ایران پخش می‌کند، قرآن و ترجمه که آقای دکتر نیکنام ترجمه می‌کند، این ۱۸۰ نوار بود، ایشان روی سه تا سی‌دی برگرداند و رودکی اسمش را گذاشت اولین کتاب گویا به صورت mp3 که در کشور توزیع کرد. آنها رسماً این کار را کردند، ما غیررسمی اولی بودیم. ولی برای من مهم این بود که این کار استارتش زده شد و بعد دیگر تمام کتاب‌ها تبدیل شد.

* تمام کتاب‌ها یعنی چه؟ یعنی در دانشگاه هرچه نوار بود تبدیل کردید؟
ـ نه، کاری به دانشگاه نداشت، همه جا و همه جا شروع کردند و این کار را انجام می‌دادند. من آخر سال ۱۳۸۲ یک محصول دیگری را تهیه کردم تحت عنوان «راه سبز» که درواقع در راه سبز آمدم روش تبدیل نوارهای کاست به mp3 و تکثیرش و برنامه‌های پخش و اینها را به نابیناها آموزش دادم و گفتم که این می‌تواند یک قدمی باشد در جهت اشتغال نابیناها و برای همین اسمش را گذاشتم «راه سبز» و این هم دومین آموزشم بود. بعد چند تا آموزش در زمینه اینترنت و اینها که دیگر اصلاً از رده خارج است آن آموزش‌ها، با توجه به تغییرات نرم‌افزاری که رخ داده است.

* کجا آموزش می‌دادید؟
هادیان: به روش صوتی آموزش می‌دادم. در کنار کار دانشگاه که داشتم، بعضی موقع‌ها علاقه پیدا می‌کردم یک نرم‌افزار را یا یک برنامه اینترنتی یا برنامه کامپیوتری را به بچه‌ها آموزش می‌دادم و این آموزش را در کشور توزیع می‌کردم.
ـ قربعلی: یک چیزی را آقای هادیان نمی‌گویند، اجازه بدهید من بگویم. من شاید از سال ۱۳۵۵ که تقریباً با ایشان همکلاس بودم در این ۴۳ سال، چیزی که دیدم، مثلاً ایشان به محض اینکه یک چیزی را متوجه می‌شد که در روند کار دیگران هم مؤثر است، فوری زنگ می‌زد که فلانی من این کار را کرده‌ام، به نظرم این‌طوری بوده و این خیلی خوب است؛ یعنی در علمش بخل نمی‌ورزید و فکر می‌کنم علت این هم که شکوفا شدند، یکی از دلایلش همین است.
ولی من دقیقاً یادم است، من خودم زمانی که رفتم پیش ایشان، شاید روحیه ایشان این نبود که حالا، من خودم آمدم پیش ایشان کامپیوتر یاد بگیرم، فکر می‌کنم اولین بار که بعد از آن دوره هفت تیر که گزارش داد؛ من گفتم آقای هادیان چند جلسه خصوصی برای من کلاس بگذار، آقای هادیان در دو سه جلسه من را خودکفا کرد؛ یعنی راه را به من نشان داد، گفت این سی‌دی، برو بنشین گوش بده، این کار را بکن، حل می‌شود. من هم همین کار را کردم، خیلی‌هایش را هم خودم کشف کردم.

ـ هادیان: همین قضیه که ایشان می‌فرمایند و کاملاً درست است، باعث شده که من خودم هم یاد بگیرم و در یادگیری و آموزش خودم خیلی مؤثر بوده و درواقع وقتی که من چیزی که بلدم را به راحتی در اختیار هرکسی قرار می‌دهم، آن کسانی هم که وقتی یک چیزی را بلدند من با آنها تماس می‌گیرم، چون دیده‌اند من هیچ‌گونه مضایقه‌ای از اطلاعاتم ندارم، آنها هم به راحتی اطلاعاتشان را در اختیار من قرار می‌دهند و این در توسعه دانش من خیلی مؤثر بوده. چون من کامپیوتر را نه کلاسی به آن صورت رفته‌ام، نه دانشجوی این رشته بوده‌ام، نه متخصصش بوده‌ام، ولی به‌طور تجربی و کسب اطلاعات به این صورت خیلی مؤثر بوده است.

* درباره تولید فایل‌های صوتی طنین هم توضیح دهید؟
ـ برای کار با فایل‌های صوتی طنین ۸۶ که در سال ۱۳۸۶ به کمک جمعی از دوستان من این را تهیه کردم، از باکیفیت‌ترین و بهترین کارهای آموزشی من شده است. بعد از آن دیگر تقریباً به خاطر اینکه دیگر یک مقدار مشغله کاریم تغییر کرد و تم کاری رفت به سمت تولید و توسعه کتاب‌های گویا و کتابخانه‌های گویا و مشارکت با کتابخانه‌های گویا، از آموزش کامپیوتر یک مقدار درواقع دور شدم. یک نکته مهم اینکه آموزش کامپیوتر به خصوص از سال ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ به این طرف توسط انجمن موج نور اصفهان توسط آقای مهندس نصرالله رضایی انجام شد و آموزش‌های گسترده‌ای را ایشان تلاش کردند و توزیع کردند و بچه‌ها در اختیار داشتند، من دیگر کمتر به سمت آموزش کامپیوتر رفتم. ولی با این حال بعضی از آموزش‌ها را به صورت متنی تهیه می‌کردم و در اختیار دوستان قرار می‌دادم.

* در زمینه آموزش کامپیوتر به روستائیان هم بسته آموزشی تهیه کرده‌اید؟
– آخرین کار آموزشی که انجام داده‌ام و به نظر خودم این در کشور درواقع می‌شود گفت ویژگی خاصی دارد، این بود که دیدم بعضی از نابینایان در نقاط بخصوص دور افتاده و شهرهایی که به مراکز استان‌ها دسترسی ندارند، اینها افراد نابینای علاقه‌مند به کامپیوتر زیاد هستند، ولی اینها نه می‌توانند در کلاس‌های کامپیوتر شرکت کنند و نه ابتدا به ساکن سی‌دی‌های آموزشی می‌تواند کمکشان بکند؛ اما در کنارش اینها به افراد اقوام آشنایان و دوستان دسترسی دارند که اینها مسلط بر کامپیوتر هستند، اما نمی‌دانند چگونه باید به نابینا آموزش بدهند. چون که اینها روشی که بلدند روش معمولی است، دستگاه ورودیشان موس است و از مانیتور اطلاعات می‌گیرند و اینها نمی‌دانند چگونه باید به نابینا آموزش داد. من یک بسته آموزشی را تهیه کردم که به صورت متنی است، برای افراد بینا که می‌خواهند به نابینا آموزش بدهند و محتوایش به این صورت است که اول آمده‌ام یک مقدمه‌ای در مورد اینکه نابیناها هم می‌توانند آموزش ببینند و هر نابینایی به فراخور نیاز خودش تا چه حد می‌تواند از کامپیوتر استفاده بکند و بعدش مهم‌تر اینکه چه اصولی را در آموزش به نابینا باید بکار برد و دانست و بعد روش آموزش صفحه کلید به نابینایان همراه با تمرین که این نشأت گرفته از همان جزوه آموزش ماشین تایپ فارسی است؛ و بعد آمده‌ام و نرم‌افزارهایی را که بیشترین کاربرد را برای امور نابیناها دارد، اینها را درواقع کلیدهای میانبرش را به صورت جدول استخراج کرده‌ام و قرار داده‌ام که فرد بینا دیگر نیاز نیست که در کامپیوتر بگردد و کلیدها را دربیاورد و به آن نابینا آموزش بدهد. این منبع را هم نابیناها می‌توانند از آن استفاده بکنند و هم افراد بینا و باعث می‌شود که همه کسانی که کامپیوتر بلدند، بتوانند به نابیناها هم آموزش بدهند. این را هم ان‌شاءالله تقدیم می‌کنم. چون داده‌ام متنش را از لحاظ نگارشی ویرایش کنند، بعداً تقدیم می‌کنم.

* اسمش چیست؟
ـ اسمش «رایانه آموزی بینایان به افراد نابینا» است.

* آیا این همان چیزی است که قبلاً به اسم هدیه آموزشی منتشر کردید؟
ـ به اسم «هدیه آموزشی» است، منتها ویرایش شده و الآن داده‌ام که از لحاظ تایپی و بینایی ویرایش کنند. یکی از دوستان بینا دارد رویش کار می‌کند که اشکالاتش رفع بشود.

* به نظر شما کامپیوتر در پیشرفت نابیناها و معلولین چقدر اهمیت و تأثیر دارد؟
ـ کامپیوتر در زندگی عموم مردم نقش بسیار مؤثری داشته و بسیاری از کارها را برای عموم مردم تسهیل کرده است. این تسهیل برای معلولین و بخصوص نابینایان به شکلی بوده که بسیاری از کارهایی که نابینایان به طور مستقل قادر به انجامش نبوده‌اند، با استفاده از کامپیوتر در واقع توانسته‌اند آن کارها را انجامش دهند؛ و پیشرفت و موفقیت داشته باشند. کامپیوتر در زمینه‌های مختلف زندگی نقش بسیار اساسی برای نابینایان داشته، در تحصیل، شغل و مسائل مختلف، در تحقیقات، در تهیه مقالات و پروژه‌ها خیلی خوب توانسته به آنها کمک بکند. نابینایان به راحتی می‌توانند اول با دسترسی به یک کامپیوتر معمولی و با استفاده از صفحه خوان‌های گویا استفاده کنند، همه نابینایان و نابینایانی که بریل بلد هستند، اگر دسترسی به تجهیزات نمایش بریل داشته باشند یا همان نوع ایرانیش که برجسته نگار است، آنها می‌توانند برای خواندن متون از این دستگاه استفاده بکنند که این هم نقش بسیار مؤثری در یادگیری و در صحیح یاد گرفتن متون کمک مؤثری به نابینایان می‌کند.
بسیاری از اطلاعات ما نابینایان در سال‌های اخیر به صورت صوتی و شنیداری است و همین مسأله باعث شده که کمتر از امکانات بریل استفاده بکنیم و آن افرادی که می‌توانند از بریل استفاده بکنند درواقع کمتر استفاده کرده‌اند. البته مضرات زیادی هم برای آنها داشته است؛ بنابراین یکی از بارزترین و مشهورترینش این است که افراد نابینا حتی برخی از تحصیل کرده‌ها در املای کلمات با مشکل روبرو می‌شوند، چون فقط صدای حروف و علائم را می‌شنوند. البته با استفاده از صفحه خوان‌ها هم می‌شود صحیح کلمات را شنید و چک کرد، ولی چک کردن با گویا بسیار وقت‌گیر است و به سختی امکان‌پذیر است، ولی در صورتی که متن به صورت بریل در اختیار نابینا باشد و آن اطلاعات صفحه نمایش به صورت بریل در اختیار فرد نابینایی که بریل بلد است قرار بگیرد، می‌تواند از صحت کلمات هم مطلع بشود و در مجموع می‌توانیم بگوییم که این تجهیزات می‌تواند به نابینایان کمک بکند.

* به نظر شما کامپیوتر در بخش معلولین در ایران اختلافش ازنظر کیفی با کشورهای پیشرفته مثل امریکا چقدر است؟
ـ من فی‌الواقع مطالعه دقیقی انجام نداده‌ام، ولی تا جایی که اطلاع دارم و شنیده‌ام و تا حدی که مطلعم، امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری که برای نابینایان ایران به وجود آمده، شاید با دنیا برابری بکند و حتی به خاطر اینکه این تجهیزات ایرانی فارسی را هم به خوبی ساپورت می‌کند، شاید حتی نسبت به آنها برتری دارد. ولی مشکلی که در زمینه دسترسی نابینایان به تجهیزات مخصوص نابینایان وجود دارد این است که تهیه سخت‌افزارهای عادی مثل گوشی موبایل و کامپیوتر و لب‌تاپ و تبلت مثل افراد عادی است، نرم‌افزارهای صفحه خوان هم که در ایران به صورت رایگان در اختیار افراد قرار می‌گیرد، از این جهت مشکلی را نابینایان برای دسترسی ندارند، ولی تجهیزات بریل به لحاظ اینکه گران است، همه نابینایان دسترسی ندارند و باید این نابینایانی که توان استفاده از بریل را دارند، با تمهیداتی که دولت به‌طور اصولی باید برنامه‌ریزی بکند، بتوانند بیشتر به این امکانات دسترسی داشته باشند.

* آیا شما با آقای رضایی و انجمن موج نور هم همکاری داشته‌اید، دارید، چگونه است؟
ـ ما با ایشان تا قبل از اینکه بازنشست بشوم به لحاظ مشغله کاری، باهم دوست هستیم، ولی همکاری چندانی نداشتیم، ولی بعد از بازنشستگی بنده به‌عنوان بازرس انجمن موج نور انتخاب شدم و یک مقدار همکاری‌مان بیشتر شد.

* با تشکر از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید.

پی نوشت ها:
[۱]. قهدریجان شهر پدری و شهری که در واقع خانواده و فامیل آقای هادیان متعلق به آنجا هستند. شهر قهدریجان از توابع شهرستان فلاورجان در استان اصفهان است.
[۲]. مدرسه احمدیه واقع در خیابان مسجد سید است.
[۳]. ضمیمه اصطلاحی در آموزش و پرورش است و به مدارسی گفته می‌شود که عادی است ولی یک یا چند کلاس ویژه نابینایان در آنجا دایر کرده‌اند.
[۴]. در روش تلفیقی، دانش‌آموز نابینا در مدرسه و کلاس عادی‌ها تحصیل می‌کند ولی معلم مشاور یا مساعد هم دارد.
[۵]. محمدحسن وجدانی معلم بازنشسته است و به دلیل نابینایی برادرش محمود وجدانی تجارب خوبی یافته بود و چون برادرش در دانشگاه اصفهان تحصیل می‌کرد، ارتباطش با این دانشگاه برقرار شد.
[۶]. اطلاعات کامل درباره ایشان در کتاب معلم فداکار نوشته محمدحسن وجدانی آمده است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *