سعید ضروری

سعید ضروری

دفتر فرهنگ معلولین، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

توضیح
سعید ضروری به رغم اینکه معلولیت شدید دیستروفی عضلانی دارد ولی یک گلوله حرکت و تلاش است، تجارب و دستاوردهایی سودمندی به دست آورده است، از این‌رو می‌تواند برای جوانان دارای معلولیت، الگو باشد. لازم است بهزیستی امکانات لازم را به اینگونه افراد بدهد تا بتوانند دیگران را رهبری و مدیریت کنند و تحرک و جنبش در جامعه ایحاد نموده و افراد را از بی حوصلگی، خمودی و افسردگی بیرون آورده و به آنان شادابی بدهند.
به منظور آشنایی با شخصیت و فعالیت‌های آقای ضروری، گفت‌وگویی در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ با او داشتیم. این مصاحبه توسط خانم مریم قاسمی انجام شد.
متولد ۱۳۶۵
معلولیت دیستروفی عضلانی

* لطف کنید خودتان را معرفی کنید.
ـ من سعید ضروری هستم، ۳۴ ساله، و یک دارالترجمه آنلاین دارم، و در حوزه ماجراجویی و سفر فعال هستم. گروه ماجراجویان معلولین ایران را راه‌اندازی کرده‌ام، و افرادی که معلولیت دارند را می‌آورم و درواقع تجربه‌هایی که خودم قبلاً داشته‌ام را اینها هم تجربه می‌کنند، حالا در حوزه پرواز، کویر نوردی، کمپ در طبیعت، و کارهایی مثل کایاک سواری. کارهای پر هیجانی که در واقع در زندگی و ایجاد نشاط معلولان مؤثر است کار می‌کنم.

* تجربه‌اش برای خیلی از دوستان شاید سخت باشد.
ـ در دسترس نیست. من اینها را قبلاً خودم تجربه کرده‌ام، و الآن چند سالی است که این گروه را تشکیل داده‌ام، و بچه‌هایی که معلولیت دارند و دوست دارند این چیزها را تجربه کنند را بصورت یک برنامه برنامه‌ریزی می‌کنم، و تاریخ اعلام می‌کنم، فراخوان می‌دهم، و در کانال و سایت و درواقع شبکه‌های مجازی منتشر می‌کنم، و بچه‌ها می‌آیند ثبت نام می‌کنند، و طبق همان سبک تور و با هزینه دانگی، و بدون اینکه به ارگانی یا جایی وابسته باشم و با همکاری جای خاصی بخواهد باشد من این برنامه‌ها را برگزار می‌کنم. نیز چند سالی است در زمینه سفر و طبیعت گردی فعال هستم.

* ضرورت چنین کارهایی برای معلولین چیست، یعنی فایده و سودمندی برای آنان دارد؟
ـ افرادی دارای معلولیت به لحاظ شخصیتی و روانی، اغلب ترس بر آنها غلبه دارد و اهل ریسک و کارهای هیجانی نیستند. به همین دلیل نمی‌توانند پیشرفت کنند. کسی پیشرفت می‌کند که نترسد و دل به دریا بزند و با امید و توکل به خداوند کارش را به پیش ببرد. معلولانی مثل ادیسون یا رودکی که نترسیدند و در عرصه‌های سخت وارد شدند، اینان پیشرفت‌های مهمی داشتند. من تلاش می‌کنم عملاً آنها را شجاع و فعال سازم و ترس را از آنها دور کنم و امید را در وجود آنان زنده کنم.

* تحصیلاتتان چیست؟
ـ من زبان انگلیسی و کارشناسی ارشد آموزش خوانده‌ام.

* پس حوزه کاری و اشتغال شما در همین زمینه ماجراجویی و دارالترجمه است؟
ـ ماجراجویی کارم نیست، شغلم روزنامه نگار است و مرکز ترجمه آنلاین دارم.

* شما بعنوان فردی که مشکلات جسمی دارد، چطور شد که به این اهداف دست پیدا کردید؟ مشکلاتی که در این راه داشتید چه بوده است؟
ـ معلولیت من خیلی شدید حساب می‌شود، و خب علاقه‌ام بوده است. من سالها بود که دلم می‌خواست این را تجربه بکنم و خب باید می‌رسیدم به استقلال مالی و خوداشتغالی و یک سری موارد این مدلی، که از دوران دانشجویی شروع کردم به آن فکر کردن، و در نهایت زمانی که فارغ التحصیل شدم و درسم تمام شد کارم آماده بود، و کارم مال خودم بود، و با درآمد حاصل از کار خودم رفتم دنبال چیزهایی که دوست داشتم. و در این وسط هم خیلی فعال بودم، و در نهادهای بین‌المللی عضویت پیدا کردم، و بنیادهای ماجراجویی که در کشورهای اروپایی هستند به من عضویت دادند و یک سری کارهای این مدلی کردم. دیگر بعد از چند سال رفت و آمد و تجربه در کارهای مختلف، الآن بسترش فراهم شده که بچه‌هایی که معلولیت دارند هم بتوانند این چیزها را تجربه کنند. کار شخصی خودم بوده. یعنی عملاً دنبال این نبودم که چیزی را اثبات کنم.

* پشتوانه خاصی داشتید که به این اهدافتان رسیدید؟
ـ صرفاً علاقه‌ام بود. آدم به چیزی که علاقه داشته باشد صددرصد می‌رسد.

* امکان دارد درباره نوع معلولیتتان برای ما کمی توضیح دهید؟
ـ بیماری دیستروفی عضلانی دارم که یک بیماری تحلیل عضله است.

* در این گروه‌های بین‌المللی که فرمودید عضو هستید و در این چند ساله با آنها در ارتباط بوده‌اید، بفرمایید شرایط معلولین در کشورهای دیگر به چه صورت است؟
ـ ببینید معمولاً کاری که من الآن دارم خیلی به سختی انجام می‌دهم، در کشورهای دیگر وجود ندارد عملاً، خیلی کم وجود دارد. مثلاً در کشورهای خیلی پیشرفته بله، بعضی از مراکزی هستند که این کارها را انجام می‌دهند، و حالا خیلی حرفه‌ای‌تر با توجه به امکاناتی که دارند، با توجه به اینکه جامعه‌شان آماده‌تر است نسبت به این فعالیتها. چون این کار تأثیر خیلی عجیبی روی بچه‌های معلول دارد، و باعث می‌شود که اینها از آن فضای امنشان بیرون بیایند، و ببینند که نه، می‌شود زندگی کرد، می‌شود لذت برد، می‌شود رفت سفر، می‌شود خیلی کارها انجام داد. و دیگر شاید خیلی‌ها بهتر از ما دارند انجام می‌دهند، خیلی حرفه‌ای‌تر هستند، کم هستند، ولی آنها هم به هرحال آنها هم خیلی سالها پیش شروع کرده‌اند. هدف من هم این است که تا جایی که می‌توانم بسترش طوری فراهم بشود که افراد بیشتری بتوانند در واقع این کار را انجام بدهند.
یک کتاب نوشته‌ام که زندگینامه خودم است، دو سه روز است که رونمایی شده و دارد پیش فروش می‌شود که تأمین مالی بشود، و با پولش قرار است که من دو تا کار انجام بدهم. از نظر محتوا خیلی کتاب تأثیرگذاری است به نظر من، و از طرفی هم کمک می‌کند که این سفرهای گروهی من یک مقدار ارزانتر برگزار بشوند، و قرار است که حالا اگر این کمپینی که مربوط به این کتاب است موفق باشد، قرار است که من بروم به قطب شمال. یعنی بتوانم به دیدن خرسهای قطبی بروم، و با درآمد حاصل از این کتاب همچین سفری را می‌خواهم درواقع بروم انجامش بدهم. ولی فعلاً سه روز است که شروع شده و پانزده درصد تأمین مالی شده.

* همان بصورت پلتفرم است دیگر، درست است؟
ـ بله، از طریق پلتفرم به فروش می‌رود. پلتفرمی است که مال پیش‌فروش کتاب است. یعنی شما اول کتاب را می‌خرید، کتاب با هزینه‌ای که شما پرداخت کرده‌اید چاپ می‌شود، مجوزش گرفته می‌شود، و بعد به آدرسی که ثبت کرده‌اید ارسال می‌شود.

* می‌توانید شرایط معلولین در کشورهای دیگر را برای ما توضیح دهید؟ حالا جدای از این ماجراجویی و سفر و این بحث‌ها.
ـ بستگی به کشورش دارد. من سفر خارجی نداشته‌ام که بخواهم قضاوت بکنم. ولی معمولاً بر اساس نوع کشور هرچه پیشرفته‌تر باشد خب زیرساختهایشان خیلی بهتر است و بخش بیمه و تجهیزات توانبخشیشان خب خیلی در دسترستر است و رفاهشان بالاتر است. ولی آنها هم به هرحال چالشهای خاص خودشان را دارند، و آنطور نیست که همه جای دنیا گل و بلبل باشد. همه جا این مسائل وجود دارد، چون معمولاً افراد معلول عملاً در اولویت نیستند. به هرحال آنجا شاید بسترها فراهم باشد، ولی خب یک سری چالشهای دیگر دارند.

* بعد مؤسساتی که وجود دارند بیشتر از طریق دولتهایشان حمایت می‌شوند یا ان‌جی‌اُهای خصوصی هستند؟
ـ ببینید، من در این حوزه کار نکرده‌ام و عملاً اطلاعات آنچنانی ندارم. ولی مثل ایران است دیگر، یک سری ان‌جی‌اُ هستند که مثل ایران ممکن است کمک دولتی دریافت کنند. ولی معمولاً بصورت کمک مالی مردمی است. یکی از انجمنهایی که من می‌شناسم مثلاً از طریق همین موضوعات دارند پول جمع می‌کنند، و با کمک مردم پروژه‌هایشان را پیش می‌برند و این نیاز است که از قبل آگاهی بخشی شده باشد و کسانی که آگاه‌تر هستند، راحتتر کمک می‌کنند، چون می‌دانند کارهایی که معلولها آنجا انجام می‌دهند کارهای درست و حسابی است. ما در ایران معمولاً کارها طولانی مدت است، یا یک سری دور هم جمع بشوند.

* اکثراً موازی کاری و کارهای تکراری.
ـ کارهای تکراری و نمادین بی اثر، ولی دوست هم دارند. چون به هر حال این موضوع موضوعی کاملاً تخصصی است، و خیلی وقتها معمولاً کسی که معلولیت دارد لزوماً کارشناس این حوزه نیست و نمی‌توانیم بگوییم صاحب نظر است. کسی که فارسی حرف می‌زند نمی‌تواند فارسی تدریس کند. مسئولین هم معمولاً این است، هرکسی دلش می‌خواهد می‌آید در این حوزه، کلمه سازی می‌کنند، فرهنگ سازی می‌کنند، و خیلی وقتها خیلی‌هایش اشتباه است خیلی‌هایش بیهوده است، و عملاً هزینه‌ای که بابتش پرداخت می‌شود اثربخشی ندارد، و کارهای ریشه‌ای انجام نمی‌شود. و اگر هم انجام شده من ندیدم. تجربیات شخصی خودم را دارم می‌گویم، و لازم است اگر قرار است ما تغییری در جامعه ببینیم باید یک سری خلاقیت‌هایی داشته باشیم.

* دقیقاً سؤال بعدی من هم همین بود، که چه کارهایی می‌شود در زمینه فرهنگی برای معلولین کرد؟
ـ اول باید ببینیم مشکل از کجاست. مشکل اصلی مربوط به خانواده‌هایشان است، بعد خود افرادند، بعد جامعه است.

* پس معلولین ابتدا باید از خودشان شروع کنند.
ـ از خانواده و خودشان باید شروع کنند.

* یعنی نقطه شروعش خانواده و خود فرد هست، که حالا جامعه بتواند تأثیرش را بگذارد.
ـ بله، جامعه خودش تغییر می‌کند. اگر شما بتوانید آن جامعه محدود را آماده کنید، اینها می‌آیند بیرون و جامعه را تغییر می‌دهند.

* توصیه شما برای این دوستان چیست؟
ـ به نظرم تنها کاری که حالا می‌توانند بکنند این است که دنبال علایق خودشان بروند. قطعاً این وسط لازم است که خیلی چیزها را بپذیرند خیلی جنگ‌ها را انجام بدهند، و اگر حرکت بکنند قطعاً به نتیجه می‌رسند. ولی اگر در خانه بمانند و با بهانه‌هایشان زندگی کنند قطعاً به هیچ جایی نمی‌رسند. من دیده‌ام یک آدمی که یک بند انگشت ندارد، همان را می‌تواند به اندازه کسی که معلولیت خیلی شدید دارد ببیند، و در واقع تمام امکانات و چیزهایی که دارد را نبیند. پس آدم‌ها باید یاد بگیرند همان‌هایی را که دارند، استفاده کنند، و بعد تازه می‌بینند که خیلی است. چون همیشه به من می‌گویند که دوست‌هایت تو را سفر می‌برند، در حالی که نمی‌دانند آن آدمی که دارم با او می‌روم سفر در کدام سفر دیده‌ام. حالا این کتاب در مورد همین چیزهاست. من بیشتر توصیه می‌کنم افرادی که معلولیت دارند این کتاب را بخوانند، و قطعاً می‌تواند برایشان خیلی آموزنده باشد که رسیدن به اتفاق‌های هیجان انگیزی که من امروز دارم تجربه می‌کنم لازمه‌اش برای سیزده سال پیش است.

* یعنی به نوعی از صفر شروع کردید به آن اهدافی که داشتید برسید، و آن اصل خواستن است دیگر.
ـ اگر اینجوری نباشد نمی‌شود باقی ماند. یعنی شما اگر بخواهید انفجاری و کوتاه مدت عمل کنید، یک مدت یک سری کارها را انجام می‌دهید، بعدش هم رها می‌کنید و می‌روید پی زندگی عادی خودتان. ولی برای من چون یک کار تدریجی و با برنامه و هدف بوده، آنوقت پایین نیامده است. من تجربیات متفاوتی دارم. من سه بار از هواپیما و هلیکوپتر سقوط آزاد داشته‌ام، غواصی در دریا کرده‌ام. شش دقیقه می‌توانم نفسم را حبس کنم، برای کسی که دیستروفی دارد از نظر پزشکی شاید این کار تقریباً غیرممکن به نظر برسد. و اینها همه‌اش برمی‌گردد به علاقه‌ام.

* نظرتان درمورد کارهایی که دفتر فرهنگ معلولین انجام می‌دهد چیست؟
ـ فکر کنم آقای نوری را یکی دو بار در جاهای مختلف دیده‌ام و زیاد هم صحبت نکرده‌ام، فقط می‌دانم که ایشان آدم فعالی هستند، و فکر کنم جزء آدم‌هایی است که می‌داند، و این خیلی خوب است. یعنی ما نیاز داریم آدم‌ها نسبت به این موضوع اطلاعات کامل داشته باشند. من فکر می‌کنم ایشان در آن مجموعه مهره مهمی هستند و همین که یک نفر آگاه باشد، می‌تواند جامعه‌ای را آگاه کند. من مجموعه را کامل نمی‌شناسم و زیاد در جریان فعالیت‌هایشان نیستم، ولی می‌دانم که ایشان کارشان درست است.

* با تشکر از اینکه در این گفت‌وگو شرکت کردید.

*.م.ن

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *