زهره اعتضاد السلطنه

زهره اعتضاد السلطنه

دفتر فرهنگ معلولین

خانم اعتضاد السلطنه در آموزشگاه نابینایان دخترانه تهران در بخش تهیه و نشر کتب بریل کمک می‌کرد. ابتدا آقای محمدحسن وجدانی‌نژاد او را شناسایی کرد و به کار گرفت. درباره‌اش چنین نوشته است:
دوشیزه‌ای بود که به دنبال کار به دفتر کودکان استثنایی آمده بود. ایشان هم از سرآمدهای معلولین بود که امید دارم دفتر فرهنگ معلولین با مصاحبه‌ای، او را به جامعه معرفی کند. ایشان یکپارچه هنر و توانایی بود از هنرمندی ایشان، زبان قاصر است. او به طور مادرزاد از داشتن دو دست از شانه به پایین محروم بود و با شیوه‌های خودکفایی به جای دست از پا استفاده می‌کرد. کارهای شخصی خود را با مهارت انجام می‌داد. نظر به اهمیت موضوع اندکی از این کارها را توضیح می‌دهم. استفاده از پا برای خوراک خوردن با قاشق و چنگال؛ استفاده از پا برای نظافت‌های شخصی؛ استفاده از پا برای باز و بسته کردن درب تاکسی؛ استفاده از پا برای ریختن چای در استکان و خوردن چای با پا؛ استفاده از پا برای پول از جیب در آوردن و خرید روزانه؛ با پا گوشی تلفن را برمی‌داشت و مصاحبه‌های تلفنی خود را انجام می‌داد و با پا از کل مصاحبه یادداشت برمی‌داشت و با پا لباس‌های خود را مرتب می‌کرد نسبت به تنظیم چادر بسیار زیبای خود که امروز نظیر آن را دانشجویان کشور به عنوان چادر مدل دانشجویی مورد استفاده قرار می‌دهند مرتب می‌کرد و این نمونه چادر از اختراعات او محسوب می‌شود. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. او علاوه بر انجام کلیه امور شخصی خطاط بسیار خوش‌خطی بود که نوشتن خط را با پا انجام می‌داد. نسخ و نستعلیق و شکسته. ماشین‌نویسی که در آن روز متداول بود را با پا انجام می‌داد و نقاشی با سیاه قلم و رنگ و رسم تصاویر چهره و طبیعت و گلدوزی و رانندگی و… از خلاقیت‌های خارج از وصف این بانوی بسیار هنرمند بود. ایشان با اندک زمانی مثلاً یک روز با کار کردن با دستگاه ترموفرم آشنا شد و کار تکثیر آموزشگاه را با هنرمندی زایدالوصفی به عهده گرفت. ایشان بخشی از تاریخ فرهنگ نابینایان و معلولین است و لازم است با معرفی خود در برنامه‌های معرفی خانم حسن شاهی شناسانده شود. از این‌رو از ایشان تمنا می‌کنیم با دفتر فرهنگ معلولین تماس بگیرند. ایشان به طرز شگفت‌انگیزی نسبت به مشکلات تهیه کتب درسی آموزشگاه و کمک‌های بسیار مؤثر با خانم حسن شاهی همکاری داشت و تا آخرین روز حضور ایشان در تهران با ایشان همکاری داشت. شاید بعضی فکر کنند آنچه عرض شد یک داستان تخیلی و شاعرانه است ولی عین واقعیتی است که همه این کارها از جوانی برآید که از شانه به پایین فاقد دست، بازو، ساعد و انگشت باشد.[۱]

[۱]. کتاب معلم فداکار: مهرانگیز حسن شاهی، قم، ۱۳۹۶، ص۱۱.

*.م.ن

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *