متهمان معلول آزاری

متهمان معلول آزاری

محمد حشمتی فر

پسری چهارده ساله در بافق بر سر و صورت محمدعلی حیدری جوهر نمک (در رسانه ها برف شادی ذکر شده) می پاشد. ندیده نتیجه را می دانیم و در ضمیر ناخودآگاهمان فریادهای «سوختم، سوختم» او را می شنویم که هر روح بیداری را به درد می آورد. حال تصور کنید که این فریادها از دهان معلول ذهنی بی آزاری بیرون آمده باشد! فردی که با مطالعه ی زندگیش درمیابیم دنیا هیچ روی خوشی به او نشان نداده است. نه، اشتباه نکنید. اشک و آه شما مقصود بنده و آنهایی نیست که با گذشت چند روز در شرایط سخت کرونایی، همچنان پیگیر داستان محمدعلی هستند. بلکه باید گفت ما می خواهیم سوالهای شما مانع رخ دادن چنین اعمالی در آینده باشد.
به خوبی می دانیم خنده، سخره، کینه یا استفاده از برف شادی و هر دلیل و ماده ی دیگری که برای رفتار زننده ی پسر بافقی بیان شود؛ او را در مراجع قانونی گناهکار نمی کند. زیرا خطاکار به سن عقل نرسیده. هدف ما نیز تنبیه چنین شخصی نیست، بلکه چاره اندیشی است. بنابراین از خود و از شما می پرسیم: آیا باید به راحتی از کنار این حادثه ای بگذریم و بگوییم: «خب بچست دیگه.» یا باید در پی دلیل اصلی آن باشیم و گناهکار واقعی را بشناسیم؟ اگر بنده و دوستانم در محکمه، در جایگاه قاضی بنشینیم، برای پسر خطاکار فقط افسوس می خوریم؛ چرا که در جامعه ای پریشان حال رشد کرده. جامعه ای که خانواده، آموزش و پرورش، بهزیستی و رسانه هایش غافل بودند تا بیاموزند آزار آدمی در هر جنس، طبقه یا ظاهری که باشد جرم، گناه یا نشان بی فرهنگیست! بله؛ غفلت و بی توجهی والدین، مسئولان آموزشی، مسئولان سازمان حمایت از معلولان و مدیران رسانه ها دلیل اصلی رخ دادن حادثه فوق است. زیرا آنها هیچگاه تصویر درستی از یک معلول در ذهن کودکان ما نساختند! اما این خواب تا کی ادامه خواهد داشت و چه حوادث دیگری را برای معلولان رقم خواهد زد؟؟؟
شاید بهتر بود والدین این پسر چهارده ساله، هیچگاه تولد یک انسان متفاوت اما توانمند را نتیجه ی یک گناه نمی خواندند! شاید بهتر بود کتابهای درسی ما حداقل یک داستان از زندگی معلولان موفق جهان را می آموختند و کلاسهای درسی ما از همان دوران ابتدایی پذیرای چنین افرادی بودند! شاید بهتر بود بهزیستی برای زیستن بهتر این قشر از جاجعه بود و علاوه بر حمایت، حقوق قانونی آنها را پیگیری می کرد! و شاید بهتر بود تلویزیون، معلولان را در روزهای خاص، آن هم برای گرفتن اشک چشم دعوت نمی کرد؛ بلکه در روزهای بیشمار برای فرهنگسازی جلوی دوربین می نشاند! این شایدها همه تجربه ها، مطالعه ها و آرزوهای قشری می باشد که هستند و دیده نمی شوند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *