ماجرای ویروس کرونا و گوشه‌هایی از رفتارِ عمومی نسبت به معلولیت‌ها

حیات انسانی، مستند «راز بقا» نیست

نگین حسینی، فعال حقوق افراد دارای معلولیت

ماجرای ویروس کرونا گوشه‌هایی از نگرش و رفتارِ عمومی و رایج نسبت به معلولیت‌ها، بیماری‌ها و سالمندی را بیشتر از هر زمانی آشکار کرده و لایه‌های تعارفاتِ توخالی را از میان برداشته است. اگر دقت کرده باشید، اهالی رسانه‌های جمعی و به‌خصوص مجریانِ برنامه‌های خبری و شوهای تلویزیونی، در این مدت هرگاه خواسته‌اند به اکثریت مردم دلداری دهند و خاطرجمع‌شان کنند که در صورت ابتلا به کروناویروس اتفاقی برای آنها نمی‌افتد، از عباراتی با این مفهوم استفاده کرده‌اند که کرونا فقط جانِ سالمندان، بیماران و معلولان را می‌گیرد. هرچند داشتن معلولیت به خودی خود باعث نمی‌شود که فرد دارای معلولیت حتما در مقابل ویروس کرونا بیشترین آسیب‌پذیری را داشته باشد، پیام نهفته در این نوع اطلاع‌رسانی این است که «نگران نباشید! شما که سالم و جوانید و جان و زندگی‌تان ارزشمند است، نمی‌میرید! آنهایی که پیر و ازکارافتاده و بیمار و معلول هستند و زندگی‌شان به مراتب ارزش کمتری دارد، می‌میرند!» مجریان این برنامه‌ها گویی از یاد می‌برند که جمعیت بزرگی از تماشاگران آنها، افراد سالمند، بیمار و معلول جامعه‌اند. آنها انگار حتی به تاثیر این نحوۀ اطلاع‌رسانی روی پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگِ سالمند و خویشاوندانِ بیمار و معلول خود نیز فکر نمی‌کنند.
اهالی رسانه‌های جمعی و به‌خصوص مجریانِ برنامه‌های خبری و شوهای تلویزیونی، در این مدت هرگاه خواسته‌اند به اکثریت مردم دلداری دهند، از عباراتی با این مفهوم استفاده کرده‌اند که کرونا فقط جانِ سالمندان، بیماران و معلولان را می‌گیرد.
این نوع نگاهِ رازبقایی که عموما با استناد به قوانینِ انتخاب‌گرانۀ طبیعت و حیات وحش توجیه می‌شود، حتی در نوع اختصاصِ امکاناتِ محدود بیمارستان‌ها و مراکز درمانی در بخش‌های مراقبت‌های ویژه هم به چشم خورده است. حتما شما هم گزارش‌هایی شنیده‌اید در این مورد که به خاطر کمبود شدید وسایل پزشکی و احیاکننده برای بیماران عفونی و تنفسی، کارکنان درمانی «به ناچار» دست به انتخاب می‌زنند و اولویتِ امکانات پزشکی را به بیمارانی می‌دهند که قوی‌ترند و شانس بیشتری برای زندگی دارند.
قصدم این نیست که به تاریخِ فربهِ انتخابگری بشر با معیارهای سن و وضعیت جسمی و سلامت انسان‌ها بپردازم که فراتر از این یادداشت محدود است. ماجرا این است که افرادِ هنوز غیرمعلول، هنوز جوان و هنوز سالم، با اعمالِ چنین کدهایی که جان انسان‌ها را بر اساس سن و بیماری و شرایط بدنی آنها ارزشگذاری می‌کند، جمعیت بزرگی از جامعه را اگرنه دچار مرگ جسمی، که به مرگ عاطفی و احساسی محکوم می‌کنند. این نگرش نه فقط در شرایط بحرانی، بلکه در امور جاری زندگی عادی نیز منجر به رفتارها و اعمال سیاست‌های مشابه نسبت به افراد دارای معلولیت و سالمند می‌شود. فراهم نکردن امکانات دسترسی به مکان‌های عمومی برای افراد دارای معلولیت و سالمندان و حذف آنها از چرخۀ رایج زندگی روزمره به سببِ در نظر نگرفتن نیازهایشان، از رایج‌ترین جلوه‌های بروز نگرشِ ارزشگذارانه به انسانها بر اساس سن و وضعیت بدنی و سلامت آنهاست؛ کلیشه‌های رایج و غلط نگرشی و رفتاری که متاسفانه کارکنانِ آموزش ندیدۀ رسانه‌های جمعی، به‌طور مرتب آنها را بازآفرینی و نهادینه‌تر می‌کنند.
وظیفۀ خبرنگاران، مجریان و حتی افراد مشهور در شرایط بحرانی، فقط اطلاع‌رسانی نیست، بلکه چگونگی و کیفیتِ ارائۀ اطلاعات لازم نیز اهمیت دارد. درست است که باید داده‌های علمی در مورد توزیع جمعیتی قربانیان کروناویروس در کمال شفافیت ارائه شوند اما نگاهی کنید به نحوۀ اطلاع‌رسانی رسانه‌ها: اغلب خبرها و تفسیرها در همین نقطه متوقف می‌شود که شمای غیرمعلول و جوان نمی‌میرید، بلکه آنهای سالمند و معلول و بیمار می‌میرند، به علاوۀ راهکارهای لازم برای شمای اکثریت. کارشناسان و مجریان رسانه‌ها عموما نیازی نمی‌بینند که برای گروه‌های در معرض بیشترین خطر، برنامه‌های ویژه و راهکارهای لازم و ضروری داشته باشند؛ چون به زعم آنها، کسانی که سالمندند یا معلولیت و بیماری دارند، خواهی نخواهی در مسیر مُردن هستند. به عبارتی، جان گروه‌های در خطر ارزش زیادی ندارد که برنامه و بودجه صرفش کنند.
این مشکلات البته فقط در ایران اتفاق نیفتاده است. افراد دارای معلولیت، افراد سالمند و بیمار در سراسر دنیا این روزها از رویۀ مشابه رسانه‌ها و کارشناسان شاکی هستند. در مطالب و گزارش‌هایی که از آنها یا با صدای خود آنها منتشر می‌شود، نکاتی شبیه آنچه در اینجا نوشتم، پیدا می‌شود. «فرنسِس راین»، نویسندۀ فعال در حوزۀ افراد دارای معلولیت و ستون‌نویس گاردین، در مطلبی به موارد مشابه اشاره کرده و در پایان اشاره کرده که رسانه‌ها باید افراد دارای معلولیت و جمعیت سالمند را خاطرجمع کنند که جان و زندگی آنها نیز ارزشمند و در اولویت است. واکنش به کروناویروس نباید فقط به نجات گروهی منجر شود که «فیت‌تر» یا متناسب‌تر با نرم‌های جامعۀ غیرمعلول‌گرا هستند. پیپ برنان، رئیس شورای سلامت استرالیای غربی نیز اخیرا گفته «بر اساس مدلی که در ایتالیا شاهدش بودیم، بیمارانی که شانس زنده ماندن داشتند، در اولویت مراقبت‌های ویژه قرار گرفتند. نگرانی‌مان این است که افراد دارای معلولیت جایی در این چرخه پیدا نکنند و حذف شوند».
غیر از ماجرای رسانه‌ها و سیستم بهداشتی و سلامت کشورها، واکنش‌های شایع مردمِ ظاهرا غیرمعلول به ترس‌های غریزی، گروه‌های آسیب‌پذیر را عملا آسیب‌پذیرتر کرده است. به عنوان مثال، دستکش‌های یکبارمصرف و ضدعفونی‌کننده‌ها، با موضوع سلامت برخی افراد دارای معلولیت و مراقبان آنها گره خورده است. در هفته‌های اخیر، تعداد زیادی از مردم (به‌خصوص در کشورهای پیشرفته) به فروشگاه‌ها سرازیر شدند و دستکش‌ها و ضدعفونی‌کننده‌ها و دستمال کاغذی و دستمال توالت را بیش از اندازۀ مورد نیاز خریداری و انبار کردند. در نتیجۀ این رفتار، افراد دارای معلولیت بار دیگر به حاشیه رانده شدند. آنها نه تنها نتوانستند هم‌پای مهاجمان به فروشگاه‌ها یورش ببرند، بلکه ضروری‌ترین وسایل زندگی روزمره‌شان نیز از قفسه‌ها خارج شده و به انبارهای مردمی رفته که از ترسِ ابتلا به کرونا، امکانات اولیه زندگی گروهی دیگر (یا ضعیف‌تر) را از آنها گرفته و احتکار کرده‌اند.
به نظر می‌رسد حتی با وجود رشد جوامع و ترقی قوانین حمایتی افراد دارای معلولیت، در نهایت الگوهای رفتاری رسانه‌ای، پزشکی و عمومی نسبت به این افراد، به خصوص در شرایط بحرانی، ناگهان تغییر می‌کند و تابع همان کلیشه‌های قدیمی و قوانین رازبقایی می‌شود. گویی قرار است انسان هنوزغیرمعلول، هنوز جوان و هنوز قوی، بر همنوع معلول، سالمند و ضعیف‌تر خود همچنان حکومت کند.

منبع: کانال پنجره ایران، March 24, 2020

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *