من فقط یکبار سوار مترو شدم!

من فقط یکبار سوار مترو شدم!

چند سال پیش یک کارگردان تلویزیونی از من خواست تا برای تهیه گزارش تلویزونی در مورد مناسب سازی و البته چگونگی استفاده افراد دارای معلولیت از مترو تهران باهاشون همکاری کنم.
روز مقرر یک تیم سه نفره شامل کارگردان، فیلمبردار و صدابردار منو همراهی کردند.

شروع از ایستگاه مترو صادقیه بود.
یک میکروفن بی‌سیم زیر یقه لباسم وصل کردند و خودشون هم با فاصله زیاد پشت سرم حرکت می کردند.
قبل از هر چیز رفتم به سمت آسانسور و منتظر موندم تا درب اون باز بشه.
وقتی درب باز شد دیدم که ظرفیت آسانسور تکمیل شده.
منتظر شدم تا دور بعد سوار بشم.
چند بار آسانسور رفت و برگشت و من همچنان منتظر بودم تا شاید آسانسور خالی بشه و من هم بتونم با ویلچر سوار بشم.
بعد از چند بار که درب آسانسور باز شد و ظرفیت تکمیل بود، افرادی که به سختی خودشون رو اون تو جا داده بودند به من تعارف کردند که بیا تو…
با تعجب کمی رفتم جلوتر تا با کمک پایه های ویلچر مانع بستن درب آسانسور بشم و بتونم چند ثانیه با دوستان صحبت کنم.
همونطور که با دست به تابلو بالای آسانسور اشاره می‌کردم بلند گفتم این تابلو رو می‌بینید؟
اولویت استفاده کنندگان رو داره نشون میده!
نوشته اولویت با افراد دارای معلولیت، سالمندان، مادری با کالکسه بچه و …
آقایی لای درب آسانسور پشت به من ایستاده بود و همونطور که به سختی باسنش رو جابجا می‌کرد تا لای در نمونه، خطاب به من گفت:
خب من که میگم شما هم بیا تو…
تا اومدم بگم آخه خودتون هم جا نشدین، یهو یک آقای خوشتیپ با یک کیف سامسونت از پشت سر من پاش رو بلند کرد و همونطور که پشت سر هم می گفت “ببخشید” خواست از روی من و ویلچرم عبور کنه و بره داخل آسانسور!!!
از شدت تعجب، خنده ام گرفته بود و اومدم عقب تر تا در بسته بشه!
راستش دیگه حرفی برای گفتن نداشتم و البته گوشی برای شنیدن هم پیدا نمی کردم!
به هرحال با کمک تیم فیلمساز وارد قطار شدیم و من در وسط قطار و در میان ازدحام جمعیت مستقر شدم.
در داخل قطار نه جای مشخصی بود که با ویلچر مستقر بشم و نه دستم به میله های انتظار می‌رسید.
همین که قطار حرکت کرد و شتاب گرفت با واکنش مردم اطرافم متوجه شدم که ویلچر داره برمی گرده.
چند نفر به سمت من اومدن و ویلچر رو گرفتن.
در یکی از ایستگاه ها افراد تیم فیلمسازی تصمیم گرفتن که پیاده بشیم.
همینطور که داخل ایستگاه بدنبال آسانسور می‌گشتیم، متوجه شدیم که ایستگاه کلا آسانسور نداره و بالا رفتن از پله برقی هم خطرناک بود.
به ناچار همگی برگشتیم ایستگاه صادقیه (همون ایستگاهی که سوار شده بودیم) و با آسانسور اومدیم بالا.

گزارش جالبی شده بود،
مجموعه ای از شتاب آدم ها برای رسیدن تا احترام به هم‌نوع!!!
دم در همون ایستگاه دقایقی موندم و به مردم نگاه کردم و از خودم پرسیدم اگر امروز برای انجام یک کار ضروری، من از مترو استفاده کرده بودم و اتفاقا در بالای همون ایستگاهی که آسانسور نداشت باید پیاده میشدم، چه باید می‌کردم؟
اگر شرکت مترو، شهرداری ها و به ویژه معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری یا حتی رسانه‌های مختلف اندکی آموزش، اطلاع رسانی و فرهنگ سازی (البته درست و منطقی و غیر نمادین و گزارشی) رو در دستور کار خود قرار می‌دادند آیا باز هم شاهد اینگونه مشکلات می‌بودیم؟!
الان چند سال از اون تجربه تلخ گذشته و البته دیگه هیچوقت سوار مترو نشدم، حتی نمی‌دونم از کجا و چطور میشه مثل افراد باشخصیت بلیط خرید؟!
اما همیشه این سوال در ذهنم هست که آیا واقعا در بین افراد خانواده مسئولان، فردی دارای معلولیت، جانباز، سالمند، بانوی باردار یا فردی که حتی موقتا دچار نوعی آسیب شده باشه، وجود نداره؟!
اگر همچین فردی در خانواده هایشون هست، در راستای امید به زندگی و استقلال فردی چه توصیه هایی به او می کنند؟

شهرام مبصر
دارای معلولیت ضایعه نخاع
مدیرعامل موسسه پیام آوران ساحل امید
بهمن ماه ۱۳۹۸

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *