مصاحبه با کارشناس حوزه ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران

print

مصاحبه با آقای حسین عبدالملکی
کارشناس حوزه ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران

دفتر فرهنگ معلولین، ۱۳ تیر ۱۳۹۸

توضیح
حسین عبدالملکی نابینا، نویسنده و پژوهشگر مسائل فرهنگی و اجتماعی و حوزه مطالعات معلولیت هستند و به عنوان کارشناس در حوزه ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی نیز فعالیت و اشتغال دارند. در ۱۳ تیرماه ۹۸ مصاحبه‌ای با او در محل دفتر فرهنگ معلولین انجام شد. این مصاحبه توسط محمد نوری انجام شده است.

* خدمت جناب عبدالملکی هستیم، ایشان نویسنده و پژوهشگر مسائل فرهنگی و اجتماعی و حوزه مطالعات معلولیت هستند. اتفاقاً در خصوص وضعیت فرهنگی و نویسندگی معلولان و حمایت از آن ها مسائل، مشکلات و دغدغه های فراوانی وجود دارد. اجازه بدهید اولین پرسش را اینگونه مطرح کنم آیا آماری از نویسندگان نابینا یا معلول از انواع معلولیت‌ها داریم و آیا چنین اطلاعاتی جمع‌آوری شده است؟ و عملی‌تر حرف بزنیم، در ایران کدام سازمان دولتی باید معلولین نخبه و نویسنده را معرفی کند؟
– اگر اجازه بدهید این سؤال مهم جنابعالی را کمی موسع پاسخ دهم چون به جهت اهمیتی که دارد، دارای اجزاء و جوانبی است که باید طرح نمایم.
همانطور که استحضار دارید آمار و اطلاعات و به طور کلی «داده» در هرگونه برنامه ریزی یا سیاست گذاری که در اینجا بحث ما «نویسندگان دارای معلولیت» است، نقش مهمی دارد. یعنی با جمع آوری اطلاعات و داده ها و سپس پالایش داده ها و استفاده از برآیند آن ها می توانیم از کم و کیف موضوع آگاهی پیدا کرده و بر این اساس یک برنامه یا سیاست صحیحی را اتخاذ کنیم یا اقدامی را انجام دهیم؛ در زمینه نویسندگان دارای معلولیت نیز به وضعیت همین صورت است.
متأسفانه در کشور ما در زمینه ضرورت وجود آمار و اطلاعات، فرهنگ سازی نشده است؛ به ویژه در حوزه معلولین آن چنان که باید و شاید اهمیت داده نمی شود که خود این امر، برنامه ریزی ها را دچار مشکل می کند که نتیجه اش را در بعضی زمینه ها می بینیم.
چنانکه حتی در سرشماری ها و مخصوصاً آخرین سرشماری که در کشور انجام شد، معلولیت در میان اطلاعات جمع آوری شده، مورد توجه قرار نگرفته بود.
بنابراین، نباید انتظار داشته باشیم که اطلاعات جامعی درباره افراد معلول و داده های مرتبط به آن داشته باشیم و براساس آن سیاست گذاری کنیم.
همین نبود اطلاعات، آمار و داده در زمینه معلولین به شکل جامع باعث شده است که برنامه ریزی هایی هم که می شود، مدون، جامع و بانظرداشت همه جوانب نباشد که در ورطه عمل هم با مشکلات زیادی روبه رو خواهد شد. چون اساساً بر اطلاعات جامعی پایه گذاری نشده است.
سازمان آمار و وزارت رفاه، تعاون و تأمین اجتماعی و بالاخص سازمان بهزیستی به عنوان زیرمجموعه این وزارتخانه که بیشترین و مستقیم ترین مسئولیت را در زمینه معلولین دارد، باید به جمع آوری، پالایش و استخراج داده ها و آمارهای متنوع و فراگیر در زمینه معلولین توجه بیشتری کرده و همت بیشتری بگمارند. اتفاقاً از آنجا که معلولین قشری آسیب پذیر بوده و در بعضی زمینه ها محدودیت هایی دارند و طبعاً دارای نیازها و مشکلات ویژه ای نیز هستند، توجه ویژه به داشتن آمار و داده های این قشر در زمینه های مختلف دارای ضرورت دوچندان است.
در زمینه نویسندگان دارای معلولیت نیز در گام اول، باید این اطلاعات و داده ها به شکلی پالایش شده، مدون و جامع استخراج شود. چراکه در بسیاری زمینه ها می تواند، فواید و استفاده های فراوانی داشته باشد. نویسندگان دارای معلولیت، هم باید به جامعه شناسانده شوند، هم اقدامات حمایتی درباره آن ها انجام شود و هم برای پیگیری مطالبات خود و ایجاد فرصت های برابر و راه حل یابی در جهت چالش های موجود در حوزه چاپ و نشر کتاب متشکل شوند.
همانطور که استحضار دارید یک فرد نابینا تنها یک الی پنج درصد کتاب ها و سایر منابع به صورت بریل، گویا یا الکترونیک برایش دسترس پذیر شده است. حال در نظر بگیرید یک نویسنده نابینا برای دستیابی به یک منبع در یک اثر پژوهشی با چه مشکلات فراوانی روبه روست و همچنین برای ویرایش و سایر بخش های انتشار کتاب خود.
بنابراین، یک فرد با آسیب بینایی به دلیل نبود فرصت های برابر و فقدان دسترس پذیری های لازم باید برای نوشتن یک کتاب چه ترجمه باشد، چه تألیف و پژوهش، چند برابر یک فرد عادی انرژی و وقت بگذارد و هزینه بنماید.
حال آنکه برای انتشار کتابش و به ویژه فروش آن با مشکلات و چالش های بسیار عدیده ای روبه روست، یا یک فرد با معلولیت جسمی-حرکتی باید ساعت ها جهت مطالعه و پژوهش روی ویلچرش بدونه حرکت بماند تا بتواند چند صفحه ای بنویسد و کارش را ادامه دهد که سختی ها و مشکلات چند برابر یک فرد عادی بر او تحمیل می شود. برای سایر معلولیت ها هم همینطور؛ طبعاً متناسب با معلولیت خود با سختی ها و مشکلات چند برابر یک فرد غیرمعلول از زمان شروع کردن به نوشتن کتاب تا چاپ و انتشار و حتی فروش آن مواجه می شود.
حال بدون تردید، یک فردی که با تمام این مشکلات و سختی ها کتابی را چاپ و منتشر می نماید، باید اقدامات حمایتی ویژه ای در این زمینه از او به عنوان یک نویسنده دارای معلولیت صورت پذیرد و به جامعه معرفی گردد.
بنظر من این کار به شکل تخصصی به نهاد ذیربط موضوع چاپ و انتشار کتاب یعنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و البته با همراهی سازمان بهزیستی برمی گردد که باید همانطور که در بالا گفتم در گام اول، آمار و داده های مربوط به این افراد و نویسندگان به شکلی جامع جمع آوری و پالایش گردد و سپس متناسب با داده ها تمهیدات حمایتی، فرهنگ سازی و… صورت پذیرد.
مشکل آنجاست که اساساً از روی اطلاعات مندرج در شناسنامه کتاب و نیز داده های موجود در پایگاه های اطلاعاتی که جهت اخذ مجوزهای لازم برای چاپ و انتشار کتاب وجود دارد، نمی توان به «معلول بودن نویسنده» پی برد.
و شاید هم با توجه به «رویکرد جامعه فراگیر» و تئوری های متناظر با آن، این کار صورت نگیرد؛ چراکه یک فرد که کتابی می نویسد یا ترجمه ای می کند در نگاه اول یک نویسنده است، همانند یک نویسنده غیر معلول و نباید قید معلول بودن او از این منظر مورد تأکید یا توجه قرار گیرد، اما می شود با داده های مربوط به «معلولیت نویسنده» در پایگاه های اطلاعاتی و سامانه های مربوط به دریافت مجوزهای لازم مربوط به چاپ و انتشار یعنی «فیپای» کتابخانه ملی و «شابک» وزارت ارشاد (خانه کتاب) آن هم بدونه دسترسی آزاد درج شود.
چنانکه با مراجعه هر فرد عادی به صفحه معرفی کتاب چه در سامانه کتابخانه ملی و یا خانه کتاب، معلولیت نویسنده کتاب مذکور مشخص نباشد و صرفاً این اطلاعات در اختیار سازمان بهزیستی و ان جی اوهای های مربوطه به عنوان داده های موردنیاز برای اقدامات حمایتی، فرهنگ سازی و یا ایجاد تشکل و… قرار گیرد.
از اینرو، در زمینه جمع آوری اطلاعات و آمار این افراد البته برای از این به بعد، دو پیشنهاد می توان ارائه کرد:
سازمان اسناد و کتابخانه ملی به عنوان صادر کننده «فیپا» و وزارت ارشاد و به تبع آن، خانه کتاب به عنوان صادر کننده «شابک» می توانند در زمان درج اطلاعات نویسنده کتاب، «معلول بودن یا نبودن» و «نوع معلولیت» را نیز در قالب اطلاعات خواسته شده خود جای دهند. با این روش به طور خودکار تعداد نویسندگان و مترجمین معلول البته از این به بعد به دست خواهد آمد.
حال اگر یک نویسنده ای نخواهد اطلاعات مربوط به معلولیتش درج گردد، طبعاً در سایر روش های آمارگیری نیز جزء نویسندگان معلول ثبت نخواهد شد. چون خودش نخواسته است و کوتاهی و قصوری نیز متوجه نهادها و سازمان های ذیربط نمی شود.
از این طریق وزارت ارشاد، سازمان بهزیستی و سایر نهادهای مربوطه و نیز انجمن ها و ان جی اوهای فعال در این حوزه، اطلاعات جامعی در زمینه نویسندگان دارای معلولیت به شکلی مستمر در دست خواهند داشت و می توان بر این مبنا، گام های بعدی در این زمینه از جمله: اقدامات حمایتی، ایجاد تشکل و فرهنگ سازی در جامعه را برداشت.
سعی می کنم امکان درج معلولیت نویسنده در زمان صدور فیپا از سوی سازمان اسناد و کتابخانه ملی و امکان عملیاتی شدن آن را پیگیری نمایم و همچنین باید این موضوع در وزارت ارشاد و به تبع آن، خانه کتاب برای زمان صدور شابک از سوی انجمن ها و تشکل های مربوطه مطالبه و پیگیری شده و اهمیت موضوع برای کتابخانه ملی و خانه کتاب تبیین شود.
اگر هر دو نهاد (کتابخانه ملی و خانه کتاب) این اطلاعات را ثبت نمایند نیز بسیار بهتر بوده چراکه امکان خطا را کمتر و امکان مقایسه بین اطلاعات و خروجی های هر دو را فراهم می سازد.
برای نویسندگان قبل از عملیاتی شدن این روش نیز از آنجا که هیچ آمار قابل اتکایی وجود ندارد، باید به پژوهش های مجزایی دست زد.
براین اساس برای اولین بار در کشور جهت «استخراج و شناسایی نویسندگان دارای معلولیت»، چهارچوبی را طراحی نمودم، بر این مبنا باید از طریق روش های برآورد غیرمستقیم و سپس، پژوهش های میدانی مکمل و با استفاده از روش های ترکیبی، نویسندگان دارای معلولیت را در یک فرآیند چندمرحله ایی، استخراج و شناسایی نمود.
در حال حاضر کار استخراج و شناسایی نویسندگان با آسیب بینایی توسط اینجانب و با روشی که در بالا ذکر کردم، در حال انجام است و بهتر است درباره سایر معلولین نیز با همین شیوه و روش انجام دهیم. مجموع این دو اقدام یعنی «نتایج حاصله از پژوهش های مربوط به استخراج و شناسایی نویسندگان دارای معلولیت» و نیز «درج اطلاعات نویسنده در زمان اخذ شابک و فیپا در زمینه معلولیت وی» می تواند اطلاعات، آمار و دادهای نسبتاً قابل قبولی را درباره نویسندگان دارای معلولیت و کتابشناسی آن ها به دست دهد تا مبنایی برای گام های بعدی در این زمینه باشد.
علاوه بر موارد و اقداماتی که پیشتر گفتم، جمع آوری و پالایش این داده ها می تواند ثمرات دیگری را نیز به همراه داشته باشد.
نگارش یا ترجمه و چاپ یک یا چند کتاب توسط یک فرد معلول حالا نابینا باشد، جسمی-حرکتی باشد و یا… با توجه به مشکلاتی که برای این افراد در تألیف یا ترجمه کتاب وجود دارد و در بالا بخشی از آن عرض شد، بیانگر توانایی های بالا و برجسته این افراد است.
جدا از کتاب سازی های معمول، خلق یک یا چند اثر پژوهشی، تألیفی یا ترجمه گرانسنگ توسط یک فرد معلول با توجه به تمام مسائل، کاستی ها و مشکلات موجود، باعث می شود به خودی خود وی را در قامت یک نخبه درنظرگرفت. مثلاً تألیف اعلام قرآن یا شرح بوستان و گلستان توسط دکتر خزائلی آن هم با نابینایی و در نتیجه مشکلات، مسائل و کاستی های ریز و درشت در این راه، آیا نشانه سرآمدبودن و نخبه بودن وی نیست؟!
امروزه، پژوهش ها و ترجمه های گرانسنگی از سوی افرادی از قشرهای مختلف معلولیتی به طبع رسیده که نشان دهنده سرآمدبودن، نخبه بودن و توانایی های خاص این افراد است. چنین نگاهی به مفهوم نخبه و مصادیق آن کاملاً با نگاهی که در ادبیات جامعه شناسی نسبت به تعریف نخبه وجود دارد، مطابق است.
با داشتن داده های مطروحه در بالا می توان این نخبگان را شناسایی و به عنوان سرمایه های فکری و علمی کشور مورد توجه قرار داد.
مگر نه این است که شناسایی، جذب و پرورش استعدادهای افراد نخبه می تواند، تأثیرات فراوانی بر رشد و پیشرفت کشور گذاشته، و این مسئله در اسناد سیاستی و بالادستی مختلفی مورد توجه قرار گرفته است.
آیا امکان ندارد برخی از نخبگان کشور که سرمایه های فکری و علمی آن نیز محسوب می شوند، از میان افراد دارای معلولیت که ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل داده و به دلایل مختلف امکان ظهور و بروز استعدادهای آنها فراهم نشده و از سوی دولت، جامعه و نهادهای ذیربط کمتر مورد توجه قرار گرفته اند، وجود داشته باشد؟
به نظر من خلق آثار پژوهشی گرانسنگ از سوی یک فرد معلول و تداوم یابی این روند می تواند یکی از ملاک های شناسایی نخبه بودن یک فرد بوده، و توجه و حمایت از او و ایجاد زمینه های لازم برای ظهور و بروز استعدادهایش به عنوان سرمایه ای گرانبها برای کشور به حساب آید.
لذا، جمع آوری و پالایش داده های فوق در این زمینه نیز می تواند کمک شایان توجهی نماید.
شناسایی نویسندگان معلول نخبه بر مبنای «الگو-عمل برتر» از یکسو، امکان ایجاد انگیزه در بین سایر معلولین با الگوگیری از وی را فراهم ساخته و از سوی دیگر، با مشاهده توانایی های وی، انگیزه و امید اجتماعی را در میان اقشار مختلف حیات اجتماعی ارتقاء دهد که برآیند این دو در بالندگی، پویایی و پیشرفت رو به جلو کشور مؤثر خواهد بود.
باید به این نکته اشاره کنم که کشورهای دیگر و به ویژه کشورهای پیشرفته توجه ویژه ای به نخبگان معلول خود دارند.
در واقع، امروزه در نگاه سیاستی به جامعه، توجه صرف و ارائه خدمات به اکثریت، ملاک بالندگی و ارتقاء حیات اجتماعی نبوده، بلکه فراهم سازی و توجه به گروه هایی که تاکنون توجه کمتری به آن ها شده است و مخصوصاً توجه به افراد با نیازهای ویژه و ایجاد زمینه ها و بسترهای لازم جهت ظهور و بروز استعدادهای آن ها و کاربست «تبعیض مثبت» در راستای ایجاد فرصت های برابر برای تمامی اقشار و به ویژه افراد با نیازهای ویژه، نشانه رشد و پیشرفت و بالندگی کشورهاست.
دولت و مخصوصاً نهادهای ذیربط و ان جی اوهای مربوطه باید به این موضوع بسیار بیشتر از پیش و به شکل ویژه ای توجه نمایند که مقدمه آن و در واقع استارت کار، «استخراج داده های لازم و پالایش آن هاست».

* دفتر فرهنگ معلولین در حوزه ‌‌های دیگر مثلاً نابینایان قرآنی را پژوهش و منتشر کرد. تاکنون بالغ بر یکصد عنوان کتاب این¬گونه ‌ای کار کرده‌ایم. بعضی از آن ها چاپ شده است و برخی را مشغول هستیم البته تألیف آن ها تمام شده و مشغول ویرایش یا چاپ و نشر هستیم.
-اجازه بدهید در اینجا چند نکته در زمینه خدمات دفتر فرهنگ معلولین عرض کنم که به اعتبار این چند نکته، کارهای شما را همان طور که در آغاز مصاحبه هم گفتم ارزنده، و قابل تقدیر و تشکر فراوان می دانم.
اولاً: بخش مهمی از هویت مردم کشور ما را که نمی توان به هیچ عنوان از آن چشم پوشی کرد، بُعد «هویت دینی» تشکیل می دهد، حتی زمان صحبت از هویت ملی نیز قطعاً یکی از ابعاد اصلی تشکیل دهنده آن، هویت دینی و اسلامی آن است.
معلولین نیز به عنوان بزرگترین اقلیت اجتماعی در هر کشور طبعاً متأثر از هویت کلی جامعه بوده و به عنوان بخشی از شهروندان جامعه هویت یابی آن‌ها در این زمینه با سایر افراد جامعه همانند است. ازاین‌ رو همان‌طور که هویت دینی بخش مهمی از هویت اجتماعی و ملی جامعه را تشکیل می دهد، به همین منوال بخش مهمی از هویت یابی معلولین آن جامعه را نیز شکل می دهد.
در کشور ما بیشتر به ابعاد اقتصادی، معیشتی و اجتماعی زندگی معلولین توجه می شد که آن هم البته قابل تأمل، بررسی و نقد است، و بُعد فرهنگی و دینی آن چندان به شکل متشکل و البته به‌روز و تخصصی موردتوجه نبود.
حال‌آنکه بُعد فرهنگی در قریب به‌اتفاق نگاه ‌های علمی امروزین نسبت به سایر ابعاد اقتصادی و اجتماعی ماهیتی زیربنایی داشته و در واقع، معنابخش و قوام بخش به آن ‌هاست.
دفتر فرهنگ معلولین در این حیطه یعنی توجه به بُعد فرهنگی و البته دینی زندگی معلولین و کار بر روی آن ‌ها، همچنین بازنمود فرهنگی این حوزه ثمرات خوبی به همراه داشته و اتفاقاً بر یک حوزه ای که نیاز به کار جدی داشت و به آن توجه کافی نشده بود، متمرکز شده است و حرکت و اقدامات شما، می تواند گامی در راستای رفع این خلل و البته خلأ محسوب شود.
ثانیاً: اکثر تشکل ها و انجمن های حوزه معلولین کارهایی یکسان و بعضاً موازیِ هم انجام می دهند که به سبب همین موازی کاری، کارهای فراوانی در حوزه معلولین بر زمین می ماند و همین کارهای برزمین مانده و عدم ورود تخصصی و کارشناسی به آن‌ها باعث می شود که مشکلات معلولین در بسیاری از زمینه ها رفع نشده و حتی بازتولید شود.
مشکل آنجاست که هر تشکل یا ان جی اوی جدید و تازهِ تأسیس نیز بیشتر همان کارهای ان جی اوهای قبلی را تکرار می کند، در حالی که ما نیاز به ان جی اوهای تخصصی و در حوزه های مختلف داریم تا ضمن پوشش بخش های مختلف حوزه افراد دارای معلولیت، در کنار هم و به شکلی هم افزا همه مشکلات، نیازها و مسائل معلولین را به شکلی جامع و یکپارچه پوشش دهند؛ این مشکلات را شناسایی کرده، برای آن ها راهکار ارائه داده و در راه حل آن‌ ها، اقدامات عملی انجام دهند و یا از دولت و سایر بخش های جامعه مطالبه گری کنند. موضوعی که الآن چندان در بین ان جی اوها دیده نمی شود.
حُسن کار دفتر فرهنگ معلولین و وجه بارز فعالیت‌ های آن این است که در یک حوزه تخصصی گام گذاشته و یک حوزه مشخص را که کمتر مورد توجه بوده و کار قابل توجهی در زمینه آن انجام نشده را بر آن متمرکز شده است و تا حد قابل قبولی از موازی کاری با تشکل ها و ان جی اهای دیگر و انجام کارهای تکراری قبلی و یا در حال انجام، اجتناب نموده است.
و ثالثاً: وجه بارز دیگر کار شما به زعم من که تا حدی به همان مورد اول باز می گردد و ارتباط دارد، گذار از مباحث اقتصادی و معیشتی صرف که من آن را راهبرد «برنجی-روغنی» می نامم، و توجه به ابعاد فرهنگی حوزه معلولین و داشتن یک سیاست مشخص می باشد.
بیشتر انجمن ها و تشکل ها با دادن چند کیلو برنج و چند کیلو روغن و برگزاری اردوهای فاقد برنامه و سیاست مشخص و برگزاری چند کلاس آموزشی گاه و بی گاه و در برخی انجمن ها، حرف زدنهای محض و فاقد عمل و برونداد که جزء داشتن جنبه سرگرمی مشکل دیگری را از معلولین حل نمی نماید؛ کار خاص دیگری انجام نمی دهند.
اما توجه به حیطه های فرهنگی و نگاه تخصصی و داشتن برنامه و سیاست مشخص، حوزه کار و فعالیت شما را از سایر انجمن ها و تشکل های این حوزه متمایز می سازد؛ چراکه داشتن یک نگاه تخصصی و وجود یک سیاست مشخص هم می تواند مابه ازای عملی و خارجی داشته و مشکلی را حل نماید و یا حداقل در حوزه ای تأثیرگذار باشد و از همه اینها مهمتر به علت وجود یک سیاست مشخص، امکان ارزیابی و بررسی و نقد و هم افزایی را برای سایر کارشناسان، نخبگان و ان جی اوهای حوزه معلولین فراهم می سازد که در نتیجه ثمرات آن برای جامعه معلولین و حوزه های مختلف حیات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن ها خواهد بود.
امیدوارم که با ارزیابی ها و بازبینی مستمر سیاست ها و برنامه ها مبتنی بر نیازها و مسائل جامعه معلولین، استفاده از نگاه های به روز در این حوزه در سطح بین المللی، هم‏افزایی حداکثری با نخبگان معلول و کارشناسان و نخبگان مرتبط با این حوزه، شاهد گام های بلندتر و اقدامات قابل توجه بیشتری در آینده از سوی دفتر فرهنگ معلولین باشیم.
البته در دو سه سال اخیر برخی از انجمن ها و ان جی اوهای حوزه معلولین به سوی به روز شدن و تمرکز بیشتر بر یک بُعد تخصصی و اهمیت بیشتر دادن به کارهای فرهنگی گام هایی را برداشته اند که تا رسیدن به سرمنزل مقصود فاصله بسیار است.
ما نیاز به انجمن هایی داریم که فعالیت ها و خدماتش به روز، همراه با آسیب شناسی مستمر، تخصصی و مبتنی بر اقدام پژوهی و نیازسنجی از جامعه هدف باشد و به شکل صحیح و جامع مشکلات و مسائل افراد معلول را شناسایی کرده و این مسائل و چالش ها را اولویت بندی نماید و سپس براساس اطلاعات و داده های به دست آمده، به ترسیم جایگاه خود در این حوزه در قالب یک سیاست، راهبرد و البته برنامه عملی مشخص بپردازد و البته به شکلی هم افزا و نه جزیره ای با سایر انجمن ها و تشکل ها، جامعه هدف و دولت تعامل نموده و در حوزه خود، به شکلی مستمر و پویا به آگاهی بخشی در میان جامعه هدف، فرهنگ سازی در جامعه و مطالبه گری از دولت و نهادهای مدنی و اجتماعی اقدام کند.
کارهایی که شما فرمودید اقدامات و کارهای بسیار شایسته و قابل تقدیری است و چه برای افراد دارای معلولیت و پژوهشگران این حوزه و چه در بُعد فرهنگ سازی به جامعه بسیار مؤثر خواهد بود.

* در اخبار هست که مشغول جشنواره خط بریل فارسی هستید؟ این جشنواره را توضیح دهید.
-بله؛ همانطور که فرمودید جشنواره ملی خط بریل فارسی (بریلفا) در کتابخانه ملی در حال برگزاری است و هم اکنون در مرحله دریافت آثار در بخش های مختلف جشنواره هستیم.
به هر شکل بریل به عنوان خط اصلی نابینایان، تنها روش بدون واسطه برای مطالعه و تأمین نیازهای اطلاعاتی این قشر محسوب می شود. به عبارتی، راه باسواد شدن و یکی از ابعاد مهم هویتی افراد با آسیب بینایی است.
اهمیت بریل و تأثیرش بر زندگی نابینایان تا جایی است که چهار ژانویه یعنی ۱۴ دی مطابق با روز تولد مخترع بریل یعنی لویی بریل در تقویم های جهانی به عنوان «روز جهانی بریل» ثبت شده و در معاهدات بین المللی و نیز قوانین و مصوبات داخلی در حوزه معلولین به صراحت مورد تأکید قرار گرفته است؛ هر چند آنچنان که باید و شاید بالاخص در دو دهه اخیر مورد توجه قرار نگرفته و اقدامات سیاستی و البته اجرایی منسجم و جامعی متناسب با اهمیتی که دارد را در این زمینه ندیده ایم.

*پیشینه و چرایی برگزاری جشنواره بریلفا
این جشنواره و دلیل برگزاری آن دارای عقبه ای پژوهشی و مطالعاتی است. در سال ۹۵ و ۹۶ طرحی مطالعاتی در زمینه «فرصت ها و چالش های بریل فارسی» انجام دادم که با روشی ترکیبی مطالعه منابع، اسناد و مدارک موجود، مطالعات و بررسی های میدانی و مجموعه ای از مصاحبه ها صورت پذیرفت.
در این کار مطالعاتی، در طول یک سال و نیم، ۵۲ مصاحبه یک و نیم الی دو ساعته در زمینه بریل و مسائل مربوط به آن با کارشناسان و مطلعین این حوزه انجام دادم.
از کارشناسان ۳۰،۴۰ ساله گرفته تا افراد ۷۰ ، ۸۰ ساله که مثلاً در سال های ۳۰ و ۴۰ با بریل آشنا شده و ۵، ۶ دهه با آن مأنوس بوده اند و از بریل به شکل مستمر استفاده کرده و بعضاً در زمینه آموزش بریل و یا تصحیح، چاپ و صحافی کتب بریل فعالیت هایی داشته اند.
افرادی که بعضاً در عین داشتن اطلاعاتی ذی قیمت در کنج خانه هایشان به فراموشی سپرده شده بودند. این افراد را با مشقفت فراوان پیدا کردم و مصاحبه ها را انجام دادم و متوجه شدم که ناشناخته ها و مباحث طرح نشده فراوانی در زمینه بریل و بخصوص بریل فارسی وجود دارد که به آن ها پرداخته نشده است.
از برآیند مصاحبه ها، مطالعه منابع مختلف و بررسی های میدانی، داده های فراوانی در زمینه چالش ها و مسائل مبتلابه بریل فارسی استخراج گردید که آن ها را ذیل ۸ محور کلی که هر کدام از این محورها نیز دارای زیرمحورهایی بودند، طبقه بندی کردم که امیدوارم هر چه زودتر فرصتی دست دهد و بتوانم مصاحبه های انجام شده را به شکلی منتظم همراه با داده ها و نتایج استخراج شده، منتشر نمایم.
در این میان، برای اینکه این کار در کنار کار نظری انجام شده، برونداد عملی نیز داشته باشد و در راه رفع مسائل و چالش های استخراج شده در زمینه بریل گامی برداشته شود؛ مبتنی بر نتایج به دست آمده، سلسله هم اندیشی هایی را در قالب نشست های تخصصی تحت عنوان «بریل و نیازهای اطلاعاتی با تکیه بر مسائل بریل در ایران» طراحی کردم که نخستین نشست این سلسله هم اندیشی در مرداد ۹۶ ذیل محور «بریل و فن آوری» که یکی از ۸ محوری بود که پیشتر گفتم، برگزار گردید.
عنوان این نشست «بررسی جداول ورودی و خروجی بریل-کامپیوتر فارسی بر بستر لیب لویی» بود. اما به دلیل پاره ای مشکلات ادامه این نشست ها فعلاً برگزار نشده است که به نظرم تداوم برگزاری این سلسله هم اندیشی می تواند گامی در راه شناسایی، برونرفت یا تقلیل مشکلات و چالش های پیش روی بریل فارسی باشد.
از سوی دیگر، در طی این پژوهش متوجه شدم که به سبب برخی روندها و تحولات در سطح جهانی، محدودیت های خود بریل و البته برخی چالش های مختص بریل فارسی و… استفاده و توجه به بریل در ایران به شکلی سریعتر از روند جهانی آن در حال کمرنگ شدن هست.
اهمیت بریل برای نابینایان به ویژه در نسل های جدیدتر بازگو نشده و روز به روز نابینایان به سبب تسهیل استفاده از فرمت های صوتی و رواج کتاب های گویا و رشد فناوری های ویژه، با بریل بیگانه تر می شوند و نهادهای ذیربط نیز نسبت به یکی دو دهه اخیر، حساسیت کمتری نسبت به آن نشان می دهند و درس خواندن و مطالعه منهای بریل، روز به روز گسترش می یابد.
ماحصل این تغییرات و تبعات آن به طور مستقیم به خود نابینایان به عنوان کاربران اصلی این خط بر می گردد و پیامدهایی چون محرومیت از یک شیوه مطالعاتی و ضعف در املاء را به همراه داشته و لذت و فواید خواندن یک متن به شکل مستقیم و بدونه واسطه را از فرد نابینا می گیرد.
مثلاً خواندن قرآن کریم، ادعیه و حتی شعر و متون ادبی و یا مطالب به زبان های دیگر با بریل بسیار بهتر از روش گویا و یا روش های مبتنی بر رایانه امکان پذیر است.
همچنین، پژوهش های مختلفی که در کشورهای گوناگون انجام شده است، نشان می دهد افراد نابینایی که از بریل هم استفاده می کنند، عموماً در امور تحصیلی و شغلی نسبت به افرادی که با بریل سروکار ندارند، موفقیت بیشتری داشته اند. هرچند تحقیق علمی، مدون و جامعی در این زمینه در ایران صورت نپذیرفته است.
در واقع، با حذف تدریجی بریل، نابینایان تبدیل به افرادی شفاهی می شوند. درست است که می توان با استفاده از رایانه نوشت و یا مطالب را خواند، اما یک فرد نابینا بدونه استفاده از واسطه ها و مبدل ها مثلاً یک نرم افزار گویاساز نمی تواند بداند که چه نوشته و یا اطلاعات و مدارک موردنیازش را که بر روی صفحه نمایش رایانه نشان داده می شود را بخواند؛ این تبعات عدم استفاده از بریل است.
بعضی از کارها را بدونه بریل نمی توان انجام داد، یا بهتر است بگوییم با استفاده از بریل با کیفیت بهتری انجام می شود.
البته در اینجا این را هم بگویم که هر چند به هیچ وجه منکر محدودیت ها و مشکلات ذاتی بریل نیستم. اما، توجه بفرمایید معلولین و از جمله نابینایان همیشه به دنبال ایجاد فرصت های برابر در دست یابی به امکان ها و دسترس پذیر شدن همه امور هستند. یکی از مهمترین محدودیت های نابینایان، محدودیت در دسترسی به منابع اطلاعاتی و مطالعاتی است.
در حال حاضر درصد بسیار پایینی از منابع اطلاعاتی برای افراد با آسیب بینایی دسترس پذیر است که اصلاً با میزان منابع در دسترس افراد بینا قابل قیاس نیست. حال فکر کنید که یکی از روش های مهم جهت دسترس پذیری منابع یعنی بریل را هم حذف کنیم و یا نادیده بگیریم.
در واقع، ما به دست خودمان در میانه این همه محدودیت در زمینه دسترسی به منابع اطلاعاتی، یک محدودیت مضاعف را به خودمان تحمیل کرده ایم و یکی از همان امکان های محدودی که در راه ایجاد فرصت های برابر در زمینه دسترسی به منابع اطلاعاتی که برایمان وجود دارد را نادیده گرفته ایم.
بنابراین، بنظر من باید به بریل به عنوان یک فرصت و یا بهتر بگویم به منزله یک امکان مهم در کنار سایر روش های موجود جهت دسترسی به منابع اطلاعاتی، مطالعه و تأمین نیازهای اطلاعاتی و ایجاد فرصت های برابر در این زمینه نگاه کرد.
لذا، انجام یکسری اقدامات عملی برای جلوگیری از کمرنگ شدن بریل و حفظ و گسترش آن بسیار ضروری بود تا نابینایان و به ویژه نسل جدیدتر با اهمیت بریل بیشتر آشنا بشوند و درباره استفاده از آن فرهنگ سازی شود، به جامعه و به ویژه والدین، دوستان و نزدیکان به فرد نابینا درباره اهمیت بریل آگاهی داده شود و حساسیت های لازم نسبت به بریل در نهادها و مؤسسات و سازمان های ذیربط مجدداً ایجاد شود.
البته در این زمینه نهادهای بین المللی مربوطه و کشورهای دیگر نیز مجموعه فعالیت ها و اقداماتی را جهت توسعه و زنده نگه داشتن بریل، رفع مشکلات آن، منطبق کردن بریل با نیازهای روز و شرایط جدید و نیز ایجاد توجه به آن انجام داده و می دهند.
در دهه‏ های اخیر، فعالیت ‏های جهانی گسترده ای برای حفظ و گسترش این خط صورت پذیرفته است. مراکز و سازمان‏های فرهنگی و کتابخانه‏ ها و به ویژه کتابخانه ‏های ملی در شکل‏ دهی به این اقدامات نقش فعالی داشته اند.
پروژه «کاربرد جهانی بریل» با مشارکت کتابخانه کنگره و یونسکو، پروژه «مشاوره بین المللی بریل انگلیسی» و پروژه «مشارکتی بریل-کامپیوتر و جداول ورودی و خروجی آن (لیب لویی)» با حضور فعال کتابخانه ملی سوئیس و… از جمله اقدامات این حوزه در سطح جهانی است.

*توضیح جشنواره و اهداف آن
از این رو، در دی ماه ۱۳۹۷ و تقریباً مصادف با روز جهانی بریل، طرح جشنواره را ارائه نمودم که تمرکز اصلی آن بر مقاله نویسی نابینایان به صورت بریل بود. بعد از تصویب برگزاری این جشنواره، رئیس محترم سازمان محورهای کلی جهت نگارش مقالات را که عمدتاً حول مسائل و مشکلات پیش روی نابینایان بالاخص در حوزه بریل و در موازات آن مرتبط با حوزه های کاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی بود را اعلام نمودند.
همانطور که می دانید نابینایان تحصیل کرده ترین قشر افراد معلول هستند و افراد فراوانی با تحصیلات عالی در میان نابینایان وجود دارد. به همین دلیل سعی گردید در قالب محورهای طرح شده برای جشنواره که در واقع، برخی مشکلات اصلی نابینایان در حوزه بریل را دربرمی گیرد، از یکسو، نابینایان به نوشتن به صورت بریل و استفاده از آن ترغیب شوند و از سوی دیگر، با مطالب طرح شده در مقاله های ارسالی از سوی خود شرکت کنندگان، راهکارهایی برای مشکلات موجود در این حوزه که در قالب محورهای جشنواره طرح شده بود، ارائه گردد.
همچنین، از طریق رسانه ای کردن جشنواره و برگزاری نشست های تخصصی به عنوان فعالیت جنبی آن، آگاهی های لازم درباره بریل به جامعه داده شده و در نهادهای ذیربط در این زمینه حساسیت های لازم مجدداً ایجاد شود.
برای نخستین بار جشنواره در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۹۷ و در نشست خبری «تشریح برنامه‌های سازمان اسناد و کتابخانه ملی» توسط رئیس محترم سازمان اعلام عمومی گردید.
از آنجا که برگزاری چنین جشنواره ای در کشور سابقه نداشته و دارای نمونه مشابهی نبود، جهت آشنایی بیشتر افراد با آسیب بینایی خبر برگزاری چنین جشنواره ای و کم و کیف آن در ۲۷/۱۲/۱۳۹۷ اطلاع رسانی گردید.
دلیل دیگر این کار این بود که به لحاظ پیش رو بودن تعطیلات عید، نابینایانی که تمایل به شرکت در جشنواره دارند، بتوانند از این فرصت برای تحقیق و پژوهش و نگارش مقالات خود استفاده نمایند.
فراخوان اصلی و شیوه نامه جشنواره در اوائل خرداد ۱۳۹۸ اطلاع رسانی شد.
ابتدا زمان ارسال مقالات تا ۳۱ مرداد تعیین گردید، اما با تماس های مکرر جهت تمدید آن و همچنین پیگیری هایی مختلف و به ویژه از سوی افراد بینا برای افزودن بخش هایی جدیدی به جشنواره، در طی جلسات برگزار شده با این دو موضوع موافقت گردید.
بنابراین، جشنواره تا ۳۰ آبان ۱۳۹۸ تمدید گردید و علاوه بر مقاله نویسی به بریل، سه بخش «دستاوردها و فعالیت ‏های مؤثر در زمینه بریل»، «پژوهش در حوزه بریل» و «ایده‏ های خلاقانه در زمینه بریل» به بخش های اصلی جشنواره افزوده گردید که البته صرفاً بخش اول یعنی مقاله نویسی به بریل، ویژه افراد با آسیب بینایی بوده و شرکت در سایر بخش ها برای عموم آزاد است.
به خاطر افزوده شدن بخش های جدید به بخش های اصلی جشنواره و منحصر نبودن جشنواره به مقاله نویسی به بریل به تبع، عنوان جشنواره نیز تغییر یافت و به این خاطر که بتواند کل مبحث بریل فارسی را پوشش دهد، «جشنواره ملی خط بریل فارسی (بریلفا)» نامگذاری گردید.
جشنواره ای که شعار آن «بریل؛ خطی سپید به وسعت دیدن» است تا نشان دهد که این خط می تواند دانایی و خواندن و نوشتن به نابینایان را ارزانی داشته و دیدنی دوباره را برای آنان ترسیم نماید.
البته ایجاد برگزاری جشنواره بریلفا تنها بخشی از رویکرد سازمان اسناد و کتابخانه ملی در حوزه بریل است. طراحی و برگزاری این جشنواره بیشتر جهت ایجاد توجه دوباره به بریل در بین نابینایان و فرهنگ سازی درباره آن بوده است تا در قالب این رخداد و کارهای رسانه ای که برای معرفی آن انجام می شود، به اهمیت بریل تأکید شود، و جامعه بیشتر با بریل آشنا شود.
همین آشنایی و آگاهی بیشتر جامعه می تواند زمینه را برای اقدامات بیشتری در حوزه بریل از سوی مسئولین و نهادهای مختلف و حتی آحاد مردم فراهم سازد. آشناسازی مردم با بریل و آگاهی بخشی و فرهنگ سازی نسبت به آن بحث بسیار بسیار مهمی است.
جامعه ما و حتی بعضاً افراد فرهیخته آن، به سبب توجه کافی نداشتن سازمان های مربوطه، صدا و سیما و سایر رسانه ها و به ویژه ان جی اوهای مربوطه، نسبت به نابینایان، شرایط زندگی آن ها و امور مربوط به این افراد و از جمله بریل که در اینجا بحث ما حول آن متمرکز است، آشنایی چندانی ندارند و جامعه پُر است از برخی باورهای نادرست، کلیشه ها، برساخته ها و بعضاً انگاره هایی که هیچ انطباقی با واقعیت ندارد.
وقتی آگاهی صحیح به مردم داده نمی شود و به این آگاهی دادن توجه کافی نمی شود، افراد بسته به سطح دانسته ها و تجربیات و دیده ها و تخیات خود، درباره چیزهایی که نمی دانند، دست به تفسیر زده و برای خود واقعیت ها را دوباره خلق می کنند، تفسیرهایی که بعضاً با آنچه در واقع وجود دارد، دارای تفاوت ۱۸۰ درجه ایست.
البته این تفسیرها می تواند ناشی از برخی عوامل فرهنگی و اجتماعی هم باشد، اما در بسیاری موارد ناشی از کم اطلاعی و ندادن آگاهی های صحیح به مردم است.
این تفسیرها، تصورات قالبی و برساخته ها و باورداشت های اشتباه که من آن را در اینجا «خلق واقعیت پنداری های شخصی» می دانم بعضاً در مواجه با نابینایان و مباحث مرتبط با آن ها و یا در محاورات مردم در این زمینه آشکارا نمود می یابد.
به عنوان مثال در زمینه بریل، با عباراتی چون «اون کاغذ سوراخ سوراخ مال نابیناها»، «اون صفحات مثل رنده» و… مواجه شدم، و طبعاً افراد نابینای دیگر هم چنین تجربیاتی دارند.
از سوی دیگر، حتی برخی که نام بریل را می دانند با عنوان «زبان بریل» به آن اشاره می کنند و معتقدند که این نقاط برجسته بریل، زبان ویژه نابیناهاست که مطالب به آن ترجمه می شود!!!
اینها همه از کم اطلاعی است و ندادن آگاهی لازم به جامعه. در واقع، چون اطلاعی درباره بریل ندارند، یا اسم برای آن اختراع می کنند که عمدتاً در این زمینه به وجه ظاهری آن جهت نامگذاری پرداخته می شود و یا اگر هم بریل را شنیده اند، باز هم به دلیل عدم فرهنگ سازی و آشناسازی صحیح مردم به آن، خط بریل به زبان و تبدیل مطالب به بریل، به ترجمه کردن تفسیر می گردد.
بنابراین، حتماً جهت انجام یک کار بنیادین در حوزه بریل فارسی باید به فرهنگ سازی و آگاهی بخشی در جامعه توجه ویژه کرد، در حالی که متأسفانه برخی این کار را در این زمینه و زمینه های مشابه زائد می دانند و اعتقاد دارند، بریل ویژه نابینایان است و چه ضرورتی دارد مردم درباره آن اطلاع یابند و این قبیل کارها را وقت تلف کردن، پیچاندن امور و با عرض تأسف لوث و حتی جلف و از سر بیکاری می دانند.
در حالی که اگر آحاد جامعه در قالب های متفاوت با بریل یا هر امر دیگر مرتبط به نابینایان و یا حتی معلولین آشنا شوند، امکان همراهی و هم افزایی، بروز خلاقیت های جدید و… در این زمینه فراهم می شود.
در میان همین مردم افراد متخصص در حوزه های مختلف می توانند با آگاهی کامل و در صورت علاقه با نگاه از بیرون در راه حل برخی چالش های بریل گام بردارند و شاید طرح های جدیدی به ذهنشان برسد.
این یک امکان است و نه امر قطعی؛ اما با عدم آگاهی بخشی به جامعه همین امکان مهم قطعاً وجود نخواهد داشت.
به شکلی عینی تر مثلاً چند سال پیش در یکی از کشورها، به سبب ارسال یک کارت تبریک به صورت بریل به درب منازل مختلف از سوی یک ان جی اوی مخصوص نابینایان و طرح مسائل و نکاتی در زمینه زندگی و شرایط نابینایان به شکل بینایی بر روی آن، باعث شده بود که یک فرد مخترع کنجکاوی ها و سؤالاتی برایش ایجاد شود که سرانجام منجر به اختراع پرینتری با کارایی بالاتر، هزینه کمتر و حجم کمتر برای خط بریل شد.
از سوی دیگر، دوستان، خانواده و بستگان یک فرد نابینا جزء همین جامعه هستند. اطلاع یابی آن ها از امور مرتبط به نابینایان و از جمله همین بریل می تواند در همراهی با فرد نابینا و داشتن نقش تشویقی برای وی به ویژه در دوران کودکی و نوجوانی برای استفاده از خط بریل بسیار اثرگذار باشد و بالعکس.
وقتی خانواده یک فرد نابینا، بریل را یک چیز دمده، بی کلاس و کتاب های آن را بدقواره می نامند، چگونه می توان انتظار داشت که کودک نابینای آن خانواده از بریل استفاده کند؛ یا یکی از معلمان نقل می کرد که مادر و خواهر یک فرد نابینا از استفاده وی از بریل ممانعت کرده و حتی گفته بودند که حاضرند بی سواد بماند، اما از بریل استفاد نکند و بسیاری مسائل دیگر.
بنابراین، آگاهی بخشی بسیار مهمتر از آن است که تاکنون به آن پرداخته شده و اتفاقاً چون در دهه های اخیر این امر مغفول مانده است، توجهی مضاعف را می طلبد، به همین سبب جشنواره ملی بریلفا یکی از اهداف اصلی خود را فرهنگ سازی استفاده از بریل در بین نابینایان و آشناسازی و آگاهی بخشی جامعه نسبت به آن قرار داده است.
در واقع، این جشنواره، سرآغازی برای برداشتن گام های بعدی به شکلی فراگیر است تا در گام های بعدی با هم افزایی تمامی سازمان ها و نهادها و ان جی اوهای مربوطه، چالش ها، مشکلات و مسائل بریل بررسی شده، از خلال پیشنهادات و راهکارهای موجود، بهترین راه حل ها احصاء گردد و بر این مبنا و متناسب با مشکلات، تصمیمات و سیاست های لازم اتخاذ؛ و اقدامات عملی انجام شود.
همچنان که در سلسله هم اندیشی های بریل و نیازهای اطلاعاتی که قبلاً به طور گذرا به آن اشاره کردم نیز کتابخانه ملی به عنوان یک نهاد مهم فرهنگی و سیاستگذار همین هدف را دنبال می کرد.
اتفاقاً از زمان فراخوان جشنواره تاکنون بارها افراد مختلف از خبرنگار گرفته تا عکاس و حتی فرد عادی که فراخوان جشنواره را در سایت های مختلف دیده اند، تماس گرفته و درباره بریل سوالات مختلفی را پرسیده اند و یا دوستان نابینایی هنگام ارسال مقاله یا اثر در تماس با جشنواره گفته اند که چند سال است، استفاده خاصی از بریل نکرده اند و جهت ارسال مقاله به جشنواره بعد از چند سال، به صورت جدی به خط بریل مطلبی نوشته اند.
خب، اینها و بسیاری دلایل دیگر نشان می دهد که جشنواره در زمینه تأکید دوباره بر بریل در میان نابینایان و نیز آگاهی بخشی نسبت به آن در جامعه که فاز اول هرگونه فرهنگ سازی و برداشتن گام های بعدی است، تاکنون موفق بوده است.

*نتایج مورد انتظار و کارویژه های اصلی جشنواره
در واقع، جشنواره بریلفا به عنوان رخدادی ملی که برای اولین بار برگزار می گردد، دارای اهمیت ویژه ای است که در اینجا به صورت گذرا در سه بُعد حداقلی و براساس بخش های چهارگانه جشنواره به کارویژه های آن اشاره می کنم.
در بخش نخست جشنواره یعنی «مقاله نویسی»، مقالاتی درباره بریل مبتنی بر محورهای جشنواره و البته به خط بریل توسط نابینایان که به صورت عملی و تجربی و بعضاً علمی با مشکلات، مسائل و چالش های این خط آشنا بوده و مواجهه داشته اند، نگارش می یابد.
بنابراین، از یکسو نوشتن مقالات به بریل علاوه بر بُعد نمادین خود، در زمینه فرهنگ سازی و توجه دوباره به بریل و آگاهی بخشی نسبت به اهمیت آن مؤثر است و از سوی دیگر، نوشتن درباره بریل نیز آن هم از سوی افرادی که با این خط ارتباطی تنگاتنگ داشته اند، پتانسیل آن را دارد که از خلال مقالات هم مشکلات بریل بهتر و بیشتر شناسایی و تبیین شده و هم بعضاً راهکارها و راه حل هایی برای آن ها ارائه و تجویز گردد و حتی بعضاً مباحث، مشکلات و مسائل و ظرفیت های جدید در حوزه های تخصصی جهت استفاده از بریل طرح و واکاوی شود.
به عنوان مثال عرض کنم در خلال برگزاری جشنواره یکی از دوستان در طی تماسی، نکات و دغدغه های مهمی را در زمینه امکان سنجی استفاده از بریل در انجام فعالیت های علمی و پژوهشی دانشگاهی و نیز چگونگی عرضه و برگردان آن ها به صورت بریل مطرح کردند که با توجه به حضور روزافزون نابینایان در تحصیلات تکمیلی مسئله بسیار مهمی است و دارای ریزه کاری های خاصی است که تا الان به شکل تخصصی به آن پرداخته نشده است.
اصولاً در کشور ما تاکنون در زمینه بریل بیشتر به بُعد آموزشی آن و تا حدی برگردان منابع اطلاعاتی به بریل توجه شده است. به طوری که بیشتر، سازمان آموزش و پرورش استثنایی آن هم در حد آموزش بریل و تبدیل کتب درسی، و بعضاً کتابخانه های ویژه نابینایان، جهت بریل نمودن برخی کتب و بعضاً سایر منابع اطلاعاتی، درگیر این موضوع شده اند.
نه تنها در همین زمینه ها نیز جای کار بسیار است، بلکه باید در بسیاری زمینه های دیگر و متناسب با نیازهای نابینایان که بریل قابلیت مانور و استفاده دارد، کارها و مطالعات اساسی انجام شود.
مثلاً امکان سنجی استفاده از خط بریل جهت بهره مندی از برخی علوم جدید، مباحث مربوط به بریل و فناوری، ایجاد رسم الخط واحد بریل فارسی، بریل و زندگی روزمره و یا انجام مطالعه و پژوهش درباره بریل مبتنی بر رویکردهای زبان شناختی، جامعه شناختی و… و مهمتر از همه اینها اتخاذ یک سیاست واحد و البته جامع در حوزه بریل با نظرداشت به همه جوانب آن و وجود مکانیزم های حمایتی و ضمانت های اجرایی برای به کار بستن این رویکرد سیاستی.
منظورم از نگاه سیاستی واحد بدین معنا که هنوز تکلیف خودمان را روشن نکرده ایم که اساساً نگاه ما به بریل چیست؟ آیا تکیه اصلی در استفاده از آن بر آموزش خواندن و نوشتن به نابینایان و بریل کردن برخی کتاب های درسی ابتدایی و بعضاً دبیرستان است؟ یا اگر قرار است در زمینه تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان نقشی ایفا کند، این نقش اساساً تا کجاست؟ و چه حوزه هایی را دربرمی گیرد؟ و یا اولویت با چه حوزه هایی است؟ و اساساً حوزه مانور بریل فارسی چه حیطه هایی را شامل می شود؟ از این مهمتر، نسبت بریل فارسی به خط بینایی چگونه است؟ مستقل است؟ یا تابع تام؟ و یا بینابین این دو؟. و اگر این نسبت در میانه استقلال و وابستگی قرار دارد، حد آن کجاست؟ و اساساً چه کسی این حد را تعیین می کند؟ اینها و بسیاری دیگر از سوالات مهم دیگر، پرسش هایی بعضاً بی پاسخ و یا با پاسخ هایی جامع متعدد و بعضاً متعارض و متضاد است که باید در تدوین و اتخاذ یک نگاه سیاستی جامع و واحد به بریل مدنظر قرار گیرد. در زمینه های فوق الذکر یا اساساً راهکاری وجود ندارد و یا هر کدام از سازمان های مربوطه خط مشی خود را دنبال می کنند. حال آنکه بعضاً در یک سازمان، نهاد یا ان جی او پیش می آید که افراد و کارشناسان مختلف در همان خط مشی نیز اشتراک نظر ندارند.
به همین دلیل مثلاً ما مجبور شدیم در شیوه نامه جشنواره ذکر کنیم که هر دو شیوه نگارش و رسم الخط بریل در سازمان بهزیستی یعنی رودکی و سازمان آموزش و پرورش استثنایی برای جشنواره مورد تأیید است. بعضاً نگارش یک کلمه، فعل یا عبارت به چند نوع نوشته می شود و هر کدام هم ادله هایی برای خود دارند که باید در ذیل رویکرد همان نگاه سیاستی واحد که در بالا ذکر کردم، حل شود. چراکه همین تعدد شیوه های نگارش نیز خود به مسائلی بنیادی تر در حوزه بریل بر می گردد.
به نظر من به طور خلاصه، ما باید از نگاه آموزشی صرف و تأمین نیازهای اطلاعاتی به شکل محدود از طریق بریل فراتر برویم و به عنوان یک خط و یک شیوه مطالعاتی که به اصطلاح تنها روش مطالعه و تأمین نیازهای اطلاعاتی نابینایان به شکل بی واسطه و مکتوب است نگاه کنیم؛ به هر حال کارهای مبنایی و بر زمین مانده فراوانی در حوزه بریل وجود دارد.
ثانیا:ً بخش های دوم و سوم جشنواره یعنی «دستاوردها و فعالیت‏های مؤثر در زمینه بریل» و «پژوهش در حوزه بریل» نیز زمینه ای را برای ارسال داشته های علمی و عملی موجود در زمینه بریل اعم از دستاوردها، فعالیت ها و پژوهش ها و کارهای انجام شده در این حوزه فراهم می سازد تا قابلیت ها و ظرفیت های کنونی بریل فارسی چه در بُعد علمی و چه در بُعد عملی البته متناسب با آثار ارسالی مشخص گردد و برایمان ترسیم شود که به اصطلاح در حوزه بریل کجا ایستاده ایم؟ و داشته هایمان چیست؟
همچنین از این طریق، افراد تأثیرگذار در حوزه بریل در زمینه های مختلف که بعضاً برای همه یا برخی از نابینایان این افراد یا بخشی از خدماتشان ناشناخته است، معرفی شده و در بُعدی وسیعتر، فعالیت ها و دستاوردهای مهم در حوزه بریل به جامعه هدف اطلاع رسانی می شود.
اصولاً به دلیل نبود یک مکانیزم فراگیر در حوزه های مختلف و از جمله بریل و عدم اطلاع رسانی جامع و منسجم و همچنین جزیره ای عمل کردن نهادها و دستگاه های مختلف و حتی بعضاً مناطق و استان های مختلف در یک دستگاه خاص اطلاعات جامعی در زمینه دستاوردها و پژوهش های موجود در زمینه بریل وجود ندارد.
مثلاً در زمینه نحوه آموزش بریل فارسی تاکنون سه روش خلاقانه که مورد استفاده نیز قرار گرفته شده است در بخش دستاوردها و فعالیت های مؤثر برای جشنواره ارسال شده است که هر کدام در جای خود روش های خوبی هستند اما جالب آنکه هیچکدام از سه فرد یا نهاد ارسال کننده از روش های افراد دیگر اطلاعی ندارند. شاید حتی روش های خلاقانه دیگری هم برای آموزش بریل وجود داشته باشد که برای ما تاکنون ارسال نشده است.
درحالی که از سوی برخی کارشناسان یکی از مشکلات موجود، قدیمی بودن روش آموزش بریل و عدم استفاده از شیوه ها و روش های نوین در این زمینه اعلام می شود. طبعاً اطلاع از روش های خلاقانه فوق الذکر و در صورت نیاز تجمیع این تجربیات، می توانست گامی رو به جلو در این زمینه باشد.
در زمینه پژوهش های انجام شده درباره بریل نیز همینطور است. بعضاً مقالات، طرح ها و پایان نامه هایی دیده ام که بسیاری از فعالین حوزه بریل از آن اطلاعی ندارند و بالعکس، با اینکه چند سال است بر روی بریل مطالعه و پژوهش می کنم بعضاً به پژوهش ها و پروژه های مفیدی بر می خورم که چند سال قبل انجام شده و اگر از این فعالیت ها و نتایجشان اطلاع داشتم طبعاً کارهای مطالعاتی خودم هم بهتر و سریعتر پیش می رفت.
به هر شکل، در موازات محدود بودن فعالیت های مطالعاتی و پژوهشی که در زمینه بریل وجود دارد به دلیل عدم اطلاع رسانی و اشاعه آن ها و نبود یک بانک اطلاعاتی جامع از این طرح ها و پژوهش ها در همین کارهای محدود نیز موازی کاری هایی به چشم می خورد که نسبت به درصد کارهای انجام شده، قابل چشم پوشی نیست.
به نظر من بهتر است تمام این طرح ها و پژوهش ها و دستاوردها و یا حداقل اطلاعات کلی آن ها در یک نهاد بالادستی مثلاً سازمان اسناد و کتابخانه ملی تجمیع شود. طبیعتاً تجمیع تمام دستاوردها و پژوهش ها در یک جای مشخص و ارائه اطلاعات تمامی کارهای انجام شده به آن، باعث کاهش قابل ملاحظه موازی کاری ها، مثمرثمرتر و هدفمندتر بودن فعالیت ها و پژوهش ها و صرفه جویی در هزینه ها و عدم اتلاف منابع گردد و این جشنواره می تواند گامی در جهت آغاز تجمیع ملی آن ها و اطلاع یابی تمامی جامعه هدف در این زمینه باشد.
ثالثاً: و بخش چهارم جشنواره یعنی « ایده ‏های خلاقانه در زمینه بریل» نیز بستری است تا پتانسیل های ذهنی، بارش های فکری، امکان های پیش رو و راهکارهای عملیاتی نشده و… در حوزه بریل فارسی به منصه ظهور رسانده شود.
از خلال این ایده های خلاقانه می توان ایده ها و طرح هایی را که ظرفیت عملیاتی سازی دارند و پتانسیل حل و برونرفت از یکی از مشکلات و مسائل بریل و یا هرگونه نوآوری و توسعه استفاده از این خط در حوزه های مختلف را فراهم می سازد، جدا کرده و به نهادها، سازمان ها و یا ان جی اوهایی که قابلیت عملیاتی سازی آن را دارند، ارائه نمود که طبعاً این کار در بهبود شرایط بریل در کشور مؤثر خواهد بود.
از این رو به نظر من این جشنوره علاوه بر ثمراتی که در زمینه بُعد نمادین، بُعد فرهنگ ساز، بُعد آگاهی بخش و بُعد مسابقه ای دارد، فرصتی هست برای ارزیابی اینکه در زمینه بریل کجا ایستاده ایم؟ و چه پتانسیل هایی وجود دارد؟
این نکته را هم عرض کنم که اختتامیه جشنواره نیز ۲۶ آذر سال جاری برگزار خواهد بود. همچنین، قصد داریم تا زمان اختتامیه در زمینه مسائل و مشکلات بریل و موضوعاتی که پیشتر نکاتی درباره آن ها مختصراً ذکر کردم، نشست های تخصصی برگزار نماییم که ان شاله از تجربیات و دانش شما هم در قالب این نشست ها استفاده کنیم.
البته همزمان با اختتامیه جهت ملموس سازی بیشتر دستاوردها و ظرفیت های موجود در حوزه بریل فارسی و نیز آشناسازی و آگاهی بخشی بیشتر به افراد نابینا و سایر شرکت کنندگان و به ویژه مسئولین نمایشگاهی از تجهیزات، وسایل و انواع تولیداتی که در حوزه بریل وجود دارد، برگزار خواهد شد.
امیدوارم که این جشنواره در راه نیل به اهداف خود و ایجاد توجه دوباره به بریل فارسی مؤثر، مفید و راهگشا باشد.

* در مورد جشنواره کتاب که انجمن نابینایان و مهندس برجیان که قرار است به زودی برگزار گردد شخص شما و کتابخانه ملی چه نقشی دارد؟
– بله، با توجه به رویکرد مثبت و سازنده رئیس محترم سازمان اسناد و کتابخانه ملی نسبت به گروه های خاص اجتماعی، در «جشنواره ملی کاما»، کتابخانه ملی مشارکت فعال دارد و بنده به نمایندگی از طرف سازمان اسناد و کتابخانه ملی در شورای سیاستگذاری جشنواره در خدمت دوستان هستم.
جشنواره ملی کاما به نظر من یک گام رو به جلو در حوزه امور فرهنگی افراد دارای معلولیت یعنی در حوزه کتاب های نویسندگان معلول و آثار مربوط به حوزه مطالعات معلولیت که به اندازه کافی و وافی به آن توجه نشده است، محسوب می شود.
تاکنون به شکل فعال و در تمام جلساتی که برای شورای سیاستگذاری برگزار شده است، حضور داشته ام.
اتفاقاً همانطور که می دانید این جشنواره از تجمیع جشنواره «کتاب نابینایی و کم ‌بینایی» که نخستین دوره آن در سال ۱۳۹۶ و از سوی انجمن نابینایان برگزار شد و نیز نخستین دوره جشنواره انتخاب بهترین کتاب در حوزه معلولان، در سال ۱۳۹۲ و دومین جشنواره انتخاب بهترین کتاب با موضوع «معلول، معلولیت و توانمندسازی» در سال ۱۳۹۵ که هر دو دوره آن از سوی انجمن علمی و آفرینش های هنری معلولان برگزار شد، می باشد.
لذا، در همان جلسات اول مقرر گردید که درباره نام جشنواره تصمیم گیری شود.
عنوان جشنواره ملی «کاما» را بنده پیشنهاد دادم که در رأی گیری انجام شده مورد استقبال اکثریت دوستان قرار گرفت.
در واقع، عنوان یک جشنواره، ویترین یک جشنواره است و می تواند در برندسازی فرهنگی آن چون اینجا یک جشنواره فرهنگی مدنظر است، نقش مهمی ایفا کند و اتفاقاً چون مباحث فرهنگی در حوزه معلولیت در رویکردهای نظری جدید به شکل روزافزون جایگاه مهمی را به خود اختصاص می دهد، توجه به این بُعد و تلاش برای برندسازی فرهنگی در رخدادهای ویژه این قشر ضرورتی دوچندان دارد.
عنوان کاما برای این جشنواره از چند وجه قابل بررسی است:
در وجه اول: براساس یافته های پژوهش های جدید درباره توصیفی بودن یا نبودن نشانگرهای مربوط به یک رخداد یا برند اعم از نام، لوگو یا آرم، آنجا که در حوزه یک امر ناخوشایند یا منفی است و یا جامعه نگاه یا تجربه خوبی نسبت به آن ندارد، استفاده از نشانگر غیرتوصیفی ارجحیت دارد؛ چراکه می تواند در تقلیل یا از بین بردن آن تجربه های منفی و دور نگه داشتن جامعه از نگاه ناخوشایند به آن جلوگیری نماید.
یک نگاه برساخته و بعضاً نگرش منفی به معلولیت در جامعه وجود دارد.
بنابراین، بهتر بود که نامی برای جشنواره انتخاب شود که در نگاه اول تداعی گر معلولیت نبوده و اتفاقاً با خلق یک مفهوم یا برند جدید نسبت به تقلیل یا از بین بردن نگاه های مرسوم به معلولیت و تداعی معانی‌های مرتبط با آن مؤثر باشد.
بنابراین، از این وجه عنوان کاما، عنوان مناسبی برای این جشنواره به حساب می آید، که در مواجه اول هر فردی که کاما را مشاهده کرده و در گام های بعد با معلولیت به عنوان موضوع جشنواره روبه رو می شود و یک نشانه جدید به ساخت ذهنی او درباره معلولیت افزوده شده، لذا، در صورت وجود نگرش های منفی می‌تواند، باعث تقلیل آن نگرش ها و ایجاد یک نگاه جدید گردد.
در وجه دوم: کاما به عنوان مخفف «کتاب افراد معلول ایران» از تجمیع و هم نشینی حروف اول این چهار واژه شکل یافته اند و در واقع، مبین وجه معنایی کاما برای این جشنواره است.
در وجه سوم: کاما در کنار وجه معنایی خود که برای آن استخدام شده و در واقع منعکس کننده شاکله و کارویژه اصلی جشنواره یعنی کتاب افراد معلول ایران است، که دارای وجهی انضمامی نیز می باشد.
کاما به مثابه یک علامت نگارشی (،)، نشانه ای برای توقف و سکونی کوتاه در خوانش یک جمله یا متن است و طبعاً در قامت عنوانی برای چنین جشنواره ای می تواند، در قالب یک تداعی معانی، نشانه ای برای توقفی کوتاه در متن زندگی و حیات اجتماعی از سوی افراد مختلف جهت ایستادن، توقف کردن و به تبع آن، تأمل کردنی است در افراد دارای معلولیت؛ که از معلولیت خود و کلیشه های جامعه درباره آن، فراتر رفته و کتاب تألیف و ترجمه کرده اند؛
و به عنوان یک نویسنده معلول، و نه آنچه که از معلولین در کلیشه ها یاد می گردد، باید به او نگاهی مجدد شود.
و در واقع، در وجه مستتر کاما، باید به قول سهراب “چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید” که البته این وجه سوم باید در قالب کارهای گرافیکی مختلف و ترکیبی به منصه ظهور رسانده شده و هنوز جای کار دارد.
همچنین، لوگوی جشنواره نیز از سوی کتابخانه ملی طراحی شد و اختتامیه جشنواره ملی کاما در مرکز همایش های بین المللی کتابخانه ملی برگزار خواهد گردید.

* با تشکر از جناب آقای عبدالملکی که در این مصاحبه حضور یافتند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *