ظرفیت های حقوقی، فرهنگی و اقتصادی کتاب گویا

print

ظرفیت‌های حقوقی، فرهنگی و اقتصادی کتاب گویا

محمد نوری
دفتر فرهنگ معلولین، ۱۲ شهریور ۱۳۹۸

توضیح
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با دعوت بهروز رضوی، حمیدرضا شربتیان، دامون آذری و سعید اسلام‌زاده میزگردی درباره وضعیت کتاب گویا در ایران ترتیب داد. متن این میزگرد در دو نوبت ۱۸ تیر ۱۳۹۸ با عنوان «ظرفیت‌های میلیاردی کتاب گویا در ایران» و ۲۹ تیرماه ۱۳۹۸ با عنوان «نبود کپی رایت و آسیب‌پذیری ناشران کتاب گویا» منتشر کرد.
اکنون به بررسی دیدگاه‌های حاضران در این میزگرد می‌پردازم. ایبنا شرکت‌کنندگان در این میزگرد را این‌گونه معرفی کرده است:
برای آنکه درک درستی از فعالیت‌های صورت گرفته در حوزه کتاب گویا در کشورمان به دست آوریم، میزگردی با حضور بهروز رضوی، پیشکسوت حوزه گویندگی؛ حمیدرضا شربتیان، مدیر اپلیکیشن نوار؛ دامون آذری، مدیر نشر آوانامه و سعید اسلام‌زاده، گوینده و برنامه‌ساز ترتیب دادیم. (ظرفیت‌های میلیاردی، ایبنا، ۱۸ تیر ۱۳۹۸)

تاریخ تحولات در ایران
کتاب گویا با درخواست و تقاضای چند قشر جامعه شروع و پیش رفته است: کودکان، معلولان به ویژه نابینایان، سالمندان، مردم خواهان تفریح و تفنن. لزوماً هر یک از این قشرها محتوای متناسب با نیاز و خواست خود را می‌خواهند و از طرف دیگر نهادهای حامی این قشرها هم متفاوت بوده‌اند. شربتیان یکی از شرکت‌کنندگان در این باره می‌گوید:
شروع صنعت نشر گویا در ایران را شاید بتوان به اواخر سال ۱۳۹۴ و اوایل سال ۱۳۹۵ نسبت داد که چند ناشر کتاب صوتی که قانونی مشغول تهیه و تولید کتاب بودند، کارهایشان را به صورت لوح فشرده منتشر کردند. حدود ۱۰۰ عنوان کتاب صوتی که حق مؤلف و مترجم را گرفته بودند و مجوز داشتند وارد بازار شد. اما قبل‌تر از این دوره نیز فعالیت‌هایی صورت گرفته که می‌توان به فعالیت‌های کانون پرورش فکری در تولید قصه‌های کودکان اشاره کرد که روی کاست، ضبط می‌شد. کارهای دیگری نیز با صدای شاعران ضبط می‌شد اما تنها آثاری که به کتاب گویا نزدیک بودند همان قصه‌های کودکان بود.
سال ۱۳۹۴، در راستای دسترسی ساده و سریع مخاطب به محتوا و با هدف تغییر بازار توزیع از لوح فشرده و DVD به محصولات دیجیتال، نوار را راه‌اندازی کردیم و حالا بعد از چهار سال، حجم محتوایی که در نوار به فروش می‌رسد به ۵۰۰۰ عنوان رسیده است و نکته اینجاست که این ۵۰۰۰ کتاب، به صورت قانونی تولید شده و حقوق ناشر، مؤلف و مترجم نیز در آنها رعایت شده است. تا پایان سال ۱۳۹۶ این تعداد ۱۰۰۰ عنوان بود و در سال ۱۳۹۷ به ۳۰۰۰ عنوان رسید. با این حساب می‌توانم بگویم حوزه نشر گویا با رشدی تصاعدی روبه‌رو بوده است. (همان)
دامون آذری ابتدا به تاریخ کتاب گویا در اروپا و آمریکا و در ادامه به ایران می‌پردازد:
کتاب‌های صوتی حرفه‌ای و صنعتی حدود ۳۵ سال پیش در اروپا و آمریکا شکل گرفت و برندهای بزرگی از زمانی که همه چیز روی نوارهای کاست ضبط می‌شد، مشغول به کار شدند و هم اکنون نیز در بازار نشر گویا و الکترونیک در جهان، سهم بزرگی دارند. در ایران نیز چند سالی هست که با پدیده‌ای به نام نشر دیجیتال مواجه هستیم که هم شامل کتاب‌های الکترونیک می‌شود و هم کتاب‌های گویا.
نشر گویا در ایران از سال ۱۳۸۶ آغاز شد و نوین کتاب گویا اولین کار را منتشر کرد ولی پروسه حرفه‌ای شدن و صنعتی شدن این فعالیت‌ها چند سالی طول کشید؛ به این معنا که یک تیم مشخص و متخصص و استودیوی حرفه‌ای برای تولید آثار وجود داشته باشد. از همین‌رو می‌توان گفت صنعت کتاب گویا در ایران سابقه‌ای چهار تا پنج ساله دارد اما طی همین چند سال توانسته رشد بسیار زیادی داشته باشد. وقتی آمار فروش کتاب‌های گویا و الکترونیک را مقایسه می‌کنیم متوجه می‌شویم که تصاعد فروش در حوزه کتاب‌های گویا به مراتب بیشتر از کتاب‌های الکترونیک بوده است. (همان)
به نظر می‌رسد بررسی تاریخ تحولات کتاب گویا، باید به این شکل انجام پذیرد: نخست یک بررسی تاریخی عمومی انجام شود، سپس تاریخ هر بُعد کتاب گویا جداگانه و مستقل بررسی شود مثلاً جنبه وسایل و ابزارهای مورد استفاده خودش یک تاریخ مجزا و مستقل دارد. یا از نظر اینکه کتاب نوعی از رسانه است و کارکرد رسانه دارد، از این‌رو کتاب گویا از این نظر هم تحولات تاریخی داشته است. اسلام‌زاده درباره تاریخ رسانه کتاب گویا چنین گفت:
ما قطعاً به این موضوع قائل هستیم که کتاب – چه کاغذی و چه صوتی- یک رسانه است. رسانه‌ها در تمام این سال‌ها قابلیت تبدیل شدن را داشتند. در تبدیل جایگزینی می‌توان به نمونه‌ای اشاره کرد: در یک دوره‌ای از تاریخ، راویان اخبار ما، بازرگانان و نوازندگان و جارچیان و نقال‌ها بودند که در میدان شهر و قهوه‌خانه‌ها مستقر می‌شدند. وقتی رادیو پا به میدان می‌گذارد، آن‌ها کنار می‌روند و چندی بعد، تلویزیون می‌آید و رادیو به بخش دیگری منتقل می‌شود. اتفاقی که امروز رخ داده این است که به ‌مراتب برنامه‌های تلویزیون بیشتر شده و هر جایی می‌توان یک تلویزیون روشن دید اما از آن طرف مشاهده می‌کنیم که افراد، فضای اینترنتی و تلویزیون شخصی خود را ترجیح می‌دهند. در این جا محصولات به ‌روز شده‌ای مانند کتاب گویا نمود پیدا می‌کنند.
کتاب به‌خودی‌خود، رسانه‌ای سرد است و هنگام خواندن تمام تمرکز ما را می‌طلبد؛ کتاب گویا اما همچون رادیو، رسانه‌ای گرم است و به ما اجازه می‌دهد به کارهای دیگرمان بپردازیم. اما همین رادیو در اختلاط با دنیای مجازی، به رادیوی اینترنتی تبدیل شده که دیگر رسانه‌ای گرم نیست. تبدیل شدن رسانه‌ها به یکدیگر، باعث می‌شود سردی و گرمی و مزاج رسانه‌ها تغییر کند.
وقتی تلویزیون در جهان گسترش پیدا می‌کند، زمانی است که طبع جامعه بشری سرد شده است و دیگر خبری از طبع گرم دوران رادیو نیست و به جای آن رسانه‌های دیگر همچون سینما، وجود دارند. در کتاب صوتی می‌توان از امکانات رسانه‌های مختلف استفاده کرد و صرفاً یک رسانه گرم در اختیار مخاطب نگذاشت. مک لوهان حرف جالبی می‌زند؛ می‌گوید: آدم ابزار را می‌سازد و بعد، ابزار آدم را می‌سازد.
حال بیایید به ۱۰ سال آینده کتاب گویا نگاه کنیم. قطعاً می‌توانیم از امکانات مختلفی در راستای دیدن و شنیدن استفاده کنیم که همان مالتی‌مدیا می‌شود. (همان)
اروپا و آمریکا، کتاب گویا را زودتر شروع کردند و تاریخ کتاب گویا در آن منطقه قدیمی‌تر و دارای تجارب بیشتر و غنی‌تر هستند. از این‌رو در بررسی تاریخ کتاب گویا باید حتماً سری به اروپا و آمریکا زد و بعداً باید تحقیق کنیم که اولین بار چه کسی کتاب گویا را به ایران آورد. در این باره شربتیان می‌گوید:
در اروپا و آمریکا ناشران بزرگی حضور دارند و بهره‌برداری مناسبی از این حوزه داشته‌اند. در اروپا شرکتی به نام استوری‌بل وجود دارد. این شرکت زمانی که می‌خواهد در زبان‌های بین‌المللی و کشورهای دیگر ورود پیدا کند، بخشی از سهام ناشران بزرگ آن کشور را خریداری می‌کند. مثلاً زمانی که بخواهد کتاب‌های کشور سوئد را به کتاب گویا تبدیل کند، می‌رود و سهام قدیمی‌ترین ناشر سوئد را خریداری می‌کند که به نوعی می‌توان گفت این اقدام یک سرمایه‌گذاری بلندمدت در این حوزه است. ممکن است پرسشی مطرح شود که چرا این شرکت چنین کاری می‌کند؟ به عقیده من دلیل این کار این است که به‌صورت کلی ناشران قدیمی شبکه گسترده‌ای از مؤلفان، مترجم‌ها و مخاطبان کتاب را زیر نظر دارند و می‌توانند پل مناسبی برای تولید با کیفیت کتاب گویا باشد. اما متأسفانه در ایران اتفاق‌هایی از این جنس تابو محسوب می‌شود و ناشران ایرانی خیلی در حوزه مدیوم‌های مختلف وارد نشده‌اند. در خارج از کشور، یک ناشر ممکن است تصمیم بگیرد که محتوای خود را به یک شرکت فیلمسازی یا یک شرکت رادیویی بفروشد اما در ایران چنین اتفاقی نمی‌افتد.
چهار سال پیش که نوار کارش را آغاز کرد، ما سراغ ناشرها که می‌رفتیم ما را در دفتر خود راه نمی‌دادند. ما بارها به نشرهای مختلف مراجعه کردیم اما به جز معدود ناشرانی که در حال حاضر بسیار موفق هستند، باقی ناشران، موضوع کتاب صوتی را یک تهدید می‌دانستند. در حال حاضر این مسأله کمتر دیده می‌شود اما هنوز هم وجود دارد. به عقیده من این طرز تفکر باعث می‌شود از بازار عقب بمانیم.
اگر بخواهیم از این فضا عقب نمانیم قطعاً باید از تجربیاتی که سال‌های سال خارج از ایران، صورت گرفته و نتایج آن نیز واضح و مشخص است، استفاده کنیم. خارج از ایران، همان‌طور که اتحادیه ناشرین بین‌الملل وجود دارد، اتحادیه‌ای نیز مختص کتاب‌های صوتی وجود دارد. این اتحادیه‌ها، به‌صورت فصلی، گزارش می‌دهند و فعالان این حوزه نیز می‌توانند به این آمار و گزارش‌ها رجوع کنند و اطلاعات جدید به دست آورند.
از طرف دیگر، بسیاری از ناشران بزرگ دنیا، خودشان نسبت به انتشار نسخه دیجیتال و صوتی کتاب‌هایشان اقدام می‌کنند و از تمام ظرفیت‌های این حوزه بهره‌برداری می‌کنند. محتوای نوشتاری بستری است که به شکل‌های مختلفی می‌توان از آن استفاده کرد. در دنیای رقابتی امروز، هر برندی که در میانه راه بایستد، از دیگران عقب می‌افتد زیرا این مسیر همواره رو به توسعه پیش می‌رود و مدام، روش‌های جدیدی برای ارائه محتوا در مدیوم‌های چندرسانه‌ای پدید می‌آید. فرض کنید یک رمان ایرانی خوب، نوشته می‌شود؛ آیا می‌توان انتظار داشت که از روی این رمان، فیلمی ساخته نشود؟ به نظرم محتوای اولیه باید راه خودش را برود و به فرمت‌های مختلف تبدیل شود. بدون شک مخاطب‌های مختلفی نیز برای این‌گونه آثار وجود خواهد داشت.
گاهی یک فیلمی را می‌بینیم و متوجه می‌شویم فیلمنامه آن بر اساس یک رمان، نوشته شده است. این در حالی‌ست که شاید اصلاً ما آن کتاب را نخوانده باشیم. بنابراین اگر این تبدیل‌ها صورت نگیرد، ممکن است بسیاری از محتواهای ارزشمند، ناشناخته باقی بمانند و مخاطب، از آن‌ها محروم شود. (همان)

کارآیی و جذابیت
کتاب گویا وقتی جذاب است که برخوردار از این مؤلفه‌ها و عناصر باشد: یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌هایی که باید در تولید با کیفیت کتاب گویا مد نظر قرار بگیرد، انتخاب صحیح گوینده است و باید به دنبال گویندگانی بود که اهل مطالعه هستند. کتاب‌خوانی باید روان صورت بگیرد تا مخاطب اذیت نشود. گوینده صرفاً نباید صدای خوشی داشته باشد؛ بلکه باید به خوبی کلمات را ادا کند. گاهی اوقات درست ادا شدن یک جمله، ممکن است زمان زیادی بگیرد و از همین رو باید، در انتخاب گوینده و عوامل کار دقت لازم را داشت.
یکی از مؤلفه‌هایی که در انتخاب گوینده باید در نظر گرفته شود این است که صدا، صدای تازه‌ای باشد و سابقه‌ای در ذهن مخاطب نداشته باشد؛ گاهی وقت‌ها آشنا بودن یا خاص بودن صدای گوینده ممکن است حواس مخاطب را از داستان پرت کند.
مؤلفه دیگر صدا و لحن است؛ لازم است از ظرفیت‌های صدا و لحن استفاده شود تا کتاب‌های گویای متنوع و گوناگون و جذاب تولید گردد. آقای اسلام‌زاده در این باره چنین گفت:
ما به عنوان تولیدکننده کتاب صوتی باید روی ظرفیت‌های مختلف صدا و لحن کار کنیم. مثلاً می‌توانیم اتودهای مختلفی از شیوه گویندگی ضبط کنیم و از دل آن‌ها، یک محصول با کیفیت بیرون بکشیم.
آقای رضوی یک تکنیکی دارند در گویندگی که باعث می‌شود بدون اینکه تیپ‌گیری خاصی صورت بگیرد، شما متوجه تغییر شخصیت‌ها بشوید. گذشته از تجربه ۵۰ ساله آقای رضوی در عرصه گویندگی که باعث خلق چنین تکنیک‌هایی شده، درک درستی از متن صورت گرفته که این اتفاق افتاده است.
به عقیده من باید اجازه بدهیم که کتاب گویا به شیوه‌های مختلف، تولید شود و در آخر، به نظریه‌پردازی در این حوزه بپردازیم. در حال حاضر با تجربه تولید ۱۰هزار کتاب گویا در ایران، مواجه هستیم و هنوز هم ظرفیت‌های بسیاری وجود دارد. به نظرم ما به عنوان گوینده و نویسنده و ناشر و تهیه‌کننده، باید تجربه‌های خود را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم و به‌صورت تیمی نمونه‌های مختلفی تولید کنیم. گاهی تفاوت گوینده، تفاوت کل اثر خواهد شد و فضاهای مختلفی ایجاد خواهد کرد.
برای اینکه به حوزه کتاب‌های گویا رونق ببخشیم باید بیشتر از این‌ها در این حوزه بحث و گفت‌و‌گو کنیم؛ باید رسانه‌ها بیشتر در مورد بخش‌های مختلف کتاب گویا به تبادل اندیشه بپردازند؛ باید در حوزه نقد جدی‌تر وارد شویم زیرا کتاب‌های گویا هم به جلسات نقد نیاز دارند. در حال حاضر آثاری تولید می‌شود که شاید ایرادات فراوانی داشته باشد اما تا زمانی که به‌صورت جدی به نقد آن‌ها نپردازیم، نمی‌توانیم چیزی را در آن‌ها اصلاح کنیم. گاهی گوینده برای اینکه تلفظ درست یک کلمه را بداند به فرهنگ لغت رجوع نمی‌کند و از آنجایی که شنونده نیز اطلاعی ندارد، همان‌طور به شکل غلط، با کلمه آشنا می‌شود. این قبیل مسائل باید مورد نقد قرار بگیرد.
صنعتی شدن فعالیت‌های حوزه کتاب گویا نیازمند خون تازه‌ای است که در رگ‌های بخش کتاب گویا دوانده شود و این مضاف بر تبلیغات باید صورت بگیرد. من نقدی که به اطلاع‌رسانی در حوزه کتاب گویا دارم این است که چرا خبرگزاری‌ها خبر انتشار یک کتاب صوتی را منتشر نمی‌کنند. چرا رادیو و تلویزیون ما این کار را در حق کتاب گویا نمی‌کنند؟ ما باید بدانیم که در این صنعت چه اتفاقی در جریان است. (همان)
آقای اسلام‌زاده داوری خود درباره آقای رضوی را گفت. اکنون لازم است نظر خود آقای رضوی را هم داشته باشیم.
در حوزه تولید کتاب گویا، قاعده خاصی وجود ندارد از این جهت که مثلاً این کتاب باید این‌طور خوانده شود یا آن کتاب نباید؛ به نظر من باید دست تولیدکننده باز باشد تا نتیجه بهتری حاصل شود. اگر قرار باشد همه از یک قاعده خاص پیروی کنند و همه چیز را یک شکل بکنیم به جای مطلوبی نخواهیم رسید. تفاوت لحن‌ها، گویش‌ها و اجراها قطعاً جذابیت خاص خود را دارد و بدون شک مخاطب خود را نیز خواهد داشت. امروزه طبایع مختلفی وجود دارد و همه به دنبال تجربه کردن فضاهای جدید هستند. (همان)

نسبت کتاب گویا و کتاب چاپی
این دو نوع کتاب آیا با هم کاملاً متفاوت‌اند؟ یا نه می‌توانند جای یکدیگر را بگیرند یا می‌توانند جایگزین یکدیگر باشند؟ اینجا می‌خواهم نسبت‌های آن دو را بررسی کنم. ورژن گویا و چاپی از یک اثر به رغم محتوای یگانه آنها، در دیدگاه و ذهن انسان متفاوت است. یعنی تلقی آدمی از کتاب گویا با تلقی او از همان کتاب چاپی متفاوت است. چون ابزار و وسیله دریافت انسان از آنها متفاوت است. آقای اسلام‌زاده در این باره می‌گوید:
از آنجایی که ابزارهای دریافت کتاب صوتی در اندام انسان، متفاوت با کتاب چاپی است، می‌توان گفت کتاب گویا یک مدیوم مستقل است و بدیلی از کتاب چاپی نیست. مارشال مک لوهان می‌گوید ابزار در راستای اندام انسان هستند؛ مثلاً دوچرخه در راستای پا است، رادیو در راستای گوش است و کتاب در راستای چشم.
کتاب گویا نیز ابزار دریافتش از چشم به گوش تبدیل شده است، بنابراین ماهیت فلسفی این مدیوم نیز کاملاً متفاوت است. تجربه‌ای که ما از خواندن یک کتاب داریم با تجربه‌ای که از شنیدن کتاب گویا داریم، تفاوت زیادی دارد. بنابراین زمانی که می‌خواهیم کتاب چاپی و گویا را با یکدیگر مقایسه کنیم، با دو مدیوم کاملاً متفاوت سر و کار داریم که هیچ کدام قرار نیست جای آن یکی را بگیرد. همچنین در مورد مصرف‌کنندگان کتاب‌های گویا و چاپی نیز با دو بازار مختلف روبه‌رو هستیم.
در فرآیند تولید کتاب صوتی و آینده نشر گویا چند موضوع مهم است که باید در نظر گرفته شود؛ یکی از آن‌ها تغییراتی است که در شکل انتقال اطلاعات به وجود می‌آید. کسی نمی‌داند شاید در ۱۰ سال آینده، نویسنده‌هایی داشته باشیم که کتابشان را به جای نوشتن، بگویند؛ یعنی جای اینکه ساعت‌ها زمان بگذارند برای نوشتن یک کتاب، ضبط صوت را روشن کنند و کتابشان را به‌صورت صوتی تولید کنند.
در حال حاضر کتاب‌های صوتی تابع کتاب‌های چاپی هستند و در ابتدا باید کتاب‌های چاپی منتشر شوند اما نقدی که من به شیوه گویا کردن کتاب‌های چاپی دارم این است که تولیدکنندگان و اغلب ناشران، اصرار دارند که عین متن کتاب چاپی در کتاب صوتی نیز وجود داشته باشد؛ به عقیده من این اشتباه است.
متن نوشتاری، با چشم خوانده می‌شود و گاهی ممکن است یک پاراگراف ۱۰۰ کلمه‌ای یک پارچه وجود داشته باشد که در صورت صوتی شدن، مخاطب را گیج کند. مخاطب در مواجهه با متن نوشتاری می‌تواند با یک پرش چشم، به پاراگراف‌های دیگر ارجاع بزند و به یاد بیاورد که داستان از چه قرار است اما در متن شنیداری، چنین امکانی برای مخاطب نیست و باید جملات به گونه‌ای ویرایش شوند که مخاطب گیج نشود.
در بسیاری از مواقع، وقتی یک کتاب چاپی می‌خواهد به کتاب گویا تبدیل شود، باید زبان داستان نیز تغییر کند. نکته بعد این است که وقتی با یک متن دیداری مواجه هستیم، ممکن است دست‌انداز‌های ویرایشی آن به چشم نیاید اما در کتاب گویا، این موضوع کاملاً مشهود است و اگر ویرایش مناسبی روی زبان اثر صورت نگیرد، کتاب گویای خوبی نمی‌شود. (همان)
یکی دیگر از تفاوت‌ها دسترس‌پذیری و قابلیت کتابخانه‌ای شدن آنها است. به هر حال کتاب کاغذی به دلیل اینکه کتابخانه‌پذیر شده لذا دسترس‌پذیر، انتقال‌پذیر و قابل کوچ به مناطق دیگر و به زمان‌های دیگر است. مهم‌تر اینکه اطلاع‌رسانی‌پذیر است. همو در این باره می‌گوید:
ما نیاز به تشکیل کتابخانه‌های صوتی در کتابخانه‌های معتبر کشور از جمله کتابخانه ملی، کتابخانه حسینیه ارشاد و … داریم و فعالان و تولیدکنندگان باید به شکل‌گیری این کتابخانه‌ها کمک کنند. البته نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور نیز باید کمک کند تا این موضوع محقق شود.
دیگر موضوعی که می‌تواند به آینده نشر گویا کمک کند و آن را به سمت صنعتی‌تر شدن پیش ببرد، بحث اطلاع‌رسانی گسترده است. بخش عمده‌ای از کتابخانه‌های ما اطلاع ندارند که چه کتاب‌هایی در حال انتشار است. متأسفانه بسیاری از اهالی کتاب نیز به سراغ هیچ اپلیکیشنی نمی‌روند.
۷۰ درصد کتاب‌هایی که تبدیل به کتاب گویا شده‌اند از کف بازار نشر آمده‌اند؛ مانند کتاب‌های موفقیت و رمان‌های عامه‌پسند. در این میان مخاطبان کتاب‌های جدی و رمان‌های کلاسیک فاخر و اندیشه‌های روز، به ندرت می‌توانند کتاب گویایی پیدا کنند و به قول معروف، دستشان خالی است. (همان)
درباره مکمل یا جایگزین بودن این دو نوع کتاب دیدگاه‌ها متفاوت است. شربتیان می‌گوید:
تمام کسانی که در حوزه تولید یا عرضه کتاب گویا فعالیت می‌کنند بر این عقیده هستند که کتاب صوتی قرار نیست جای کتاب‌های چاپی را بگیرد. کتاب‌های گویا یک روش جدید برای مطالعه فراهم آورده‌اند و به نظر می‌رسد همخوانی بیشتری با زندگی امروزی دارند.
از طرفی باید به این نکته نیز توجه داشت که کتاب‌های گویا، پا روی شانه‌های صنعت نشر کاغذی گذاشته است و اگر محتوای درستی توسط ناشر چاپی تولید شود و مؤلف خوبی پشت کتاب باشد، در این سمت، کتاب گویا نیز پیشرفت خواهد کرد. به‌‌صورت کلی این استدلال درستی نیست که بازار کتاب گویا، در کاهش فروش کتاب‌های چاپی اثر گذاشته باشد؛ به نظر من کتاب‌های گویا به فروش کتاب‌های چاپی کمک می‌کنند. (همان)
نیاز به کتاب گویا در زندگی ماشینی کنونی به عنوان یک ضرورت جدی مطرح است. آذری می‌گوید:
یکی از واقعیت‌های امروز سرعت گرفتن و شلوغ شدن زندگی‌ است به نحوی که یک فرد در طول روز فعالیت‌های مختلفی دارد و شاید زمان کافی برای کتاب خواندن در اختیار نداشته باشد. تمام این مسائل باعث می‌شود کتاب گویا یک مزیت به حساب بیاید. مهم نیست کجا هستید و چه کار می‌کنید؛ وقت پپاده‌روی، سفر، رانندگی، ترافیک و… می‌شود کتاب صوتی گوش کرد. (همان)

جنبه‌های حقوقی
یکی از ابعاد مهم کتاب گویا، مسائل حقوقی آن است؛ البته این جنبه خود شامل مسائل مختلف و متنوع حقوقی است. اما از بین همه آنها، تبعیض بین کتاب کاغذی و صوتی و تبعیض بین ناشر کاغذی و ناشر صوتی است. آقای شربتیان دیدگاهش را این‌گونه بیان کرده است:
مشکلات مشخصی در رابطه با نقص قوانین در حوزه کتاب‌های گویا وجود دارد که ما از ابتدای راه‌اندازی نوار، با آن‌ها دست به گریبان بودیم و در بسیاری از مواقع از آن‌ها چشم‌پوشی کردیم. ما الآن بیش‌تر از ۵۰ کارمند بیمه‌ای داریم که ۵ سالی می‌شود که نوار برای آن‌ها بیمه رد می‌کند. دولت از ما در حد بیمه کردن دو یا سه نفر، حمایت می‌کند که با توجه به تعداد کارکنان ما، مشخصاً این حمایت آن‌چنان به چشم نمی‌آید. تازه این در حالی‌ست که ما برای دریافت این حمایت نیز باید دوندگی کنیم و بروکراسی پیچیده‌ای را پشت سر بگذاریم. ما با این شرایط دست و پنجه نرم می‌کنیم اما ناشران چاپی، با اینکه تعداد پرسنل کمتری نسبت به ما دارند، این مشکلات را ندارند. به‌صورت خیلی واضح می‌توان مشاهده کرد که تبعیض میان ناشران گویا و چاپی وجود دارد.
در این میان مسائل مهم‌تری نیز وجود دارد که به آن پرداخته نمی‌شود که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، موضوع کپی‌رایت است. تا زمانی که مشکل کپی‌رایت در ایران حل نشود، هرچقدر بازاری گسترده‌تر شود، مشکلاتش نیز گسترده‌تر می‌شود. فرض کنید یک ناشر چاپی در ایران یک اثر تألیفی خارج از ایران را ترجمه می‌کند. به فاصله کمتر از یک ماه ترجمه دوم نیز توسط ناشری دیگر روانه بازار می‌شود و همین‌طور بیشتر و بیشتر کتاب گل می‌کند و ناشر سوم و چهارم و پنجم نیز وارد بازار می‌شوند.
چیزی که به وضوح در این میان دیده می‌شود، اتلاف انرژی است؛ ما نمی‌خواهیم یک مسأله قانونی را قبول کنیم.
حالا که بازار کتاب گویا در ایران در حال قدرت گرفتن است، مسأله تولید این آثار را می‌توان فراتر از مرزها دید. درحال حاضر نوار نیز نزدیک به دو سال است که خارج از ایران به امر فروش می‌پردازد و مشاهده می‌کنیم که هیچ قانونی در خارج از ایران، از آثار ایرانی حمایت نمی‌کند. تا زمانی که ایران به کنوانسیون‌های کپی‌رایت نپیوندد، هیچ کشوری از آثار ایرانی حمایت نخواهد کرد. (همان)
دو مسئله مهم دیگر کپی رایت و مالیات است و بین ناشران صوتی و عادی در این زمینه تبعیض بوده است. آقای آذری در این باره تحلیل دارد:
یک کار فرهنگی است و باید از مالیات، معاف شود. همچنین در حوزه کپی‌رایت نیز، قوانین مربوط به تألیف همچنان کارآمد است اما در مورد آثار ترجمه با خلأهای قانونی مواجه هستیم.
این بحث کاملاً درستی است که چرا ایران نباید عضو کنوانسیون برن باشد؟ بحث‌های زیادی در این حوزه وجود دارد که من قصد ندارم مجدداً آن‌ها را مرور کنم اما قصد دارم بخش دیگری از مسئله کپی‌رایت را نیز مطرح کنم که به کتاب‌های گویا مربوط است. آن موضوع این است که ما در تولید کتاب‌های گویا، هزینه‌های زیادی انجام می‌دهیم و بعد از چند ماه کار کردن، زمانی که کتاب‌ها را روی سایت‌های معتبر خودمان بارگذاری می‌کنیم، همان موقع مشاهده می‌کنیم که در ده‌ها سایت غیرمجاز و کانال‌های مختلف مجازی نیز به‌صورت غیرقانونی منتشر شده است. به واقع چرا کتابی که این‌قدر هزینه روی آن انجام شده به این راحتی مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد؟ متأسفانه در ایران ساز و کاری برای جلوگیری از این سوء استفاده‌‌ها وجود ندارد.
در مورد همین کتاب ملت عشق که با هزینه‌های زیادی آن را تولید کردیم؛ کافیست در اینترنت جستجو کنید؛ می‌بینید که به جز ۴ یا ۵ سایت رسمی که این کتاب را می‌فروشند، باقی سایت‌ها همه به‌صورت غیرقانونی و رایگان، کتاب را در اختیار همه می‌گذارند. حل کردن بخشی از موضوع کپی‌رایت شاید خیلی سخت باشد مانند حذف کتاب‌ها از کانال‌هایی که دسترسی به آن‌ها غیرممکن است. اما در مورد سایت‌هایی که در ایران هستند و مشخص است که چه کسانی آن را مدیریت می‌کنند، می‌توان کارهایی انجام داد. کافی است ساز و کار مشخصی برای شکایت قانونی از این سایت‌ها وجود داشته باشد. مثلاً یک سایتی چند وقت پیش یکی از کتاب‌های ما را بارگذاری کرد. ما از طریق دادسرای فرهنگ و رسانه این موضوع را پیگیری کردیم اما متوجه شدیم که این پیگیری نزدیک به دو سال زمان می‌برد تا ما بتوانیم به نتیجه درستی برسیم. حال شما حساب بکنید که در این دو سال، این سایت، چقدر می‌تواند فروش و بازدید داشته باشد؟ چه ضرری به ما می‌خورد؟
در مورد کپی‌رایت جهانی نیز اما و اگر‌های فراوانی وجود دارد و باید از جنبه‌های مختلف موضوع را بررسی کنیم و ببینیم آیا صنعت نشر ایران بضاعت لازم برای ورود به کپی‌رایت جهانی را دارد یا خیر؟ مثلاً می‌دانم یک ناشر ایرانی برای اینکه حق امتیاز یک کتاب را بگیرد باید نزدیک به ۵۰ هزار دلار هزینه کند؛ آیا ناشر ایرانی این قدرت مالی را دارد؟ اینکه در ایران از یک کتاب، چندین ترجمه دیده می‌َشود نیز جای بحث دارد و باید در مورد آن گفت‌و‌گوهای مختلفی صورت بگیرد. (همان)
مهم این است که نهادهای دولتی هم حقوق تولیدکنندگان را رعایت نکرده و تخلف کرده‌اند. با اینکه مراکز دولتی باید با رعایت حقوق تولیدکننده به رونق و ترویج کتاب گویا کمک کنند نمونه‌هایی از این تخلفات را آقای آذری گزارش داده است:
همین‌طور است و مشکل دیگری که در حوزه کپی‌رایت مشاهده می‌شود این است که برخی از ارگان‌های دولتی به صورت سیستماتیک این کار را می‌کنند. متأسفانه رادیو طی اقدامی عجیب دست به تولید کتاب گویا زده و فایل‌‌های صوتی را روی سایت ایران صدا، آرشیو می‌کند. این اقدامات بدون آنکه از ناشر یا مترجم اجازه گرفته باشند انجام می‌شود؛ کتاب را منتشر می‌کنند و حتی در صدا و سیما نیز به تبلیغات آن می‌پردازند. به نظر من این مسأله، فوق‌العاده عجیب است.
برای نمونه یکی از کتاب‌های چاپی پرفروش، عشق در زمان وبا بوده که توسط بهمن فرزانه ترجمه شده و انتشارات ققنوس نیز آن را منتشر کرده است. مجموعه آوانامه نسخه صوتی این کتاب را تولید کرد و چند وقت بعد در یک اتفاق عجیب، این ارگان دولتی، بدون آنکه از ققنوس یا مترجم یا حتی آوانامه، اجازه بگیرد، نسخه صوتی کتاب را به شکل مخدوش و خلاصه‌شده منتشر کرد و بالای ۴۰ هزار بار به‌صورت رایگان این کتاب دانلود شد. این کار بسیار غیرحرفه‌ای بود و به نظر من این قبیل اقدامات علاوه بر اینکه سلیقه مخاطب را پایین می‌آورد، بازار را نیز خراب می‌کند. انتشارات ققنوس تنها به آوانامه اجازه انتشار صوتی این کتاب را داده بود، الآن این کتاب روی سایت شما چه کار می‌کند؟ آیا این نقض سیستماتیک کپی‌رایت توسط ارگان‌های دولتی نیست؟
ما در مواجهه با این اقدامات، هیچ کاری از دستمان برنمی‌آید؛ بارها از آن‌ها خواهش کرده‌ایم که کتاب را از روی سایتشان بردارند اما هیچ اتفاقی نیفتاد و آخر به اینجا رسیدیم که خواهش کردیم حداقل نام مترجم را درج کنند اما آن‌ها به ما گفتند که ما در راستای ترویج محتوای پاک اقدام کرده‌ایم! که معلوم نیست دقیقاً این جمله چه معنایی می‌دهد. کاری که این سایت دولتی انجام می‌دهد، به قیمت بیکار شدن بسیاری از کارمندان ما تمام می‌شود. (همان)
درباره کپی رایت آیا کمبود قانون یا نبود (خلأ) قانون یا تعارض قوانین و یا کثرت (انباشت) قانون هست. در این باره دیدگاه‌ها متفاوت است. اما آقای اسلام‌زاده می‌گوید:
در مورد ماجرای کپی‌رایت ما مشکلات عدیده‌ای داریم که به نظر من علت اصلی اکثر این مشکلات، کمبود قانون نیست، انباشت قانون است. به دلیل اینکه قوانین جدید روی قوانین قبلی آمده‌اند و آن‌ها را نقض نکرده‌اند، ما با انباشت قوانین روبه‌رو شده‌ایم. برای همین هم با شرایطی مواجه شده‌ایم که دو نفر که از هم شکایت دارند، هر کدام به قانونی خاص استناد می‌کنند و هر دو هم درست می‌گویند. موضوع بعدی این است که نهادهای دولتی ما، خودشان ناقض قانون هستند که این موضوع را، تولیدکنندگان کتاب‌های صوتی، بهتر درک می‌کنند. (همان)
یک مسئله حقوقی دیگر اخذ مجوز برای کتاب گویا است، آیا لازم و ضروری است که هر کسی خواست کتاب گویایی تولید کند مجوز بگیرد و شیوه و مراحل آن چگونه است. آقای آذری در این باره می‌گوید:
متأسفانه در کشور ما اینکه یک کتاب چاپی مجوز نشر داشته باشد به این معنا نیست که کتاب صوتی آن هم مجوز داشته باشد. گاهی مجوز نوشته شدن یک کلمه داده می‌شود اما مجوز گفته شدن آن کلمه صادر نمی‌شود. تا چند سال پیش بارها این موضوع پیش می‌آمد که یک کتابی که چندین بار در ایران چاپ شده را برای گویا شدن انتخاب می‌کردیم و با هزار هزینه مختلف، کارها را انجام می‌دادیم اما در نهایت می‌گفتند یک کلمه باید حذف شود. مثلاً در یکی از آن‌ها این‌طور از سارت آمده بود که از پدربزرگش نقل می‌کرد: «پدربزرگم می‌گفت پدر خوب وجود ندارد و این یک قاعده است». ممیز ارشاد در ابلاغیه نظر داده بود که این جمله باید حذف شود. دقیقاً هم مشخص نیست به چه دلیل این کار باید صورت بگیرد. مشکلاتی از این قبیل زیاد است و نمونه‌های فراوانی نیز وجود دارد که بخواهیم از آن‌ها حرف بزنیم. (همان)
بالاخره بحث ممیزی کتاب گویا خود داستان بلندی دارد و نیاز به بررسی فراوان و کاوش درباره ابعاد آن ضروری است. رضوی دیدگاهش را درباره ممیزی این‌گونه بیان کرده است:
استدلال ممیزی این است که از آنجایی که کتاب گویا در معرض شنیده شدن جامعه گسترده‌ای از مخاطبان قرار می‌گیرد پس باید قوانین ممیزی سفت و سخت‌تر رعایت شود. برای همین، بودن یک کلمه در کتاب چاپی که قرار است ۳ هزار نسخه منتشر شود، ایرادی ندارد اما شنیده شدن همان کلمه در کتاب صوتی مشکل دارد. باید درباره این حوزه نیز فکری صورت بگیرد. (همان)
نتیجه اینکه کتاب گویا در ایران در جنبه‌ها و ابعاد مختلف‌اش نیاز به تحقیق و بررسی‌های جامع‌تر دارد. عجیب‌ اینکه به رغم اهمیت کتاب گویا و به ویژه حقوق کتاب گویا، وزارت فرهنگ و ارشاد نشست‌هایی با دعوت از حقوقدانان خبره و مجرب و کارشناسان کتاب گویا به منظور بررسی ابعاد حقوقی آن برگزار نکرده است.

جنبه‌های اقتصادی
هر فعالیت اجتماعی اگر توجیه اقتصادی نداشته و درآمدزا نباشد، پایدار و تداوم‌دار نخواهد بود. کتاب گویا به عنوان یک پدیده مورد نیاز جامعه از این قاعده مستثنا نیست. از این‌رو شرکت‌کنندگان به جنبه‌های مالی و اقتصادی کتاب گویا هم توجه کرده‌اند.
چون شواهد و قرائن نشان می‌دهد دیگر با صنعتی درآمدزا روبه‌رو هستیم که باوجود هزینه‌های سنگین، توانسته آینده روشنی را ترسیم کند. خوشبختانه تمایل سرمایه‌گذاران و اسپانسرهای مالی و اعتباری به حوزه کتاب گویا، موجب امیدواری فعالان حوزه تولید و توزیع شده و آن‌ها را در این شرایط پیچیده اقتصادی، همچنان جذب تولید کتاب گویا کرده است. آقای شربتیان درباره درآمدزایی و نقش کارهایی که او و همکارانش انجام داده‌اند چنین می‌گوید:
نوار در شتاب‌دهنده آواتک با سرمایه‌ای ناچیز و انتشار ۱۰۰ عنوان کتاب در قالب پلتفرم یک سایت، کارش را شروع کرد. شش ماه بعد اقدام به جذب سرمایه داخلی کردیم و یک سال بعدش، توانستیم از خارج از کشور، سرمایه جذب کنیم. نوار تا ۱۸ ماه آینده، بیش از ۲۰ میلیارد تومان در بازار محتوای صوتی ایران سرمایه‌گذاری خواهد کرد. این نشان می‌دهد کار از توجیه اقتصادی گذشته است و پتانسیل‌های فراوانی در این حوزه وجود دارد. سرمایه‌گذارهای بزرگی هم در این بخش حضور دارند و بدون شک آینده روشنی در انتظار نشر گویا خواهد بود. (همان)
بهروز رضوی درباره وضع اقتصادی معاصر ایران و جذابیت مالی کتاب گویا برای آنان چنین می‌گوید:
چند سالی است که ناشران ما هم دارند به این سمت می‌روند. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که اگر فعالیت‌های حوزه نشر، سودی نداشته باشد، هیچ کس سمت آن نمی‌رود. ناشر هم کاسب است منتها یک کاسب فرهنگی. او قطعاً یک کتاب را بررسی می‌کند و اگر پتانسیل لازم را در آن کتاب نبیند، روی آن سرمایه‌گذاری نمی‌کند. البته در دامنه نشر، فروش و سود مالی و فواید، خیلی زیاد نیست و همه به نوعی عاشقانه کار می‌کنند.
باید همگی به این حوزه کمک کنند به نحوی که بازار نشر رونق بگیرد. ما باید به سمت بهره‌گیری از شگردهای تبلیغاتی برویم و از ابزارها در راستای معرفی حوزه کتاب گویا استفاده کنیم. همچنین باید از هر دریچه‌ای که می‌شود، درآمدی برای ناشر فراهم آوریم تا او را به فعالیت بیشتر در این حوزه ترغیب کنیم. طبیعتاً ناشران نیز باید به میدان بیایند.
البته با توجه به شرایط ناگوار اقتصادی، هیچ کسی قدرت این را ندارد که هم‌زمان با راه‌اندازی انتشارات، تولید کتاب‌های صوتی را نیز آغاز کند. برای همین، اگر هم قرار است تولید کتاب‌های گویا، جدی‌تر از قبل جلو برود، باید ناشران باسابقه را نسبت به آن تشویق کرد. (همان)
شاخص در جذب ناشران و تولیدکنندگان به سمت کتاب گویا یا کتاب کاغذی، هزینه‌بری آنها است، ابتدا فکر می‌کنند کدام‌یک هزینه‌برتر است. اما واقعاً آیا آماری و بررسی درباره اینکه کدام‌یک هزینه‌برتر است؟ آقای آذری درباره این موضوع می‌گوید:
در مورد مقایسه هزینه‌‌های تولید کتاب گویا و چاپی، نمی‌توان به‌صورت قطعی نظر داد و این موضوع به پارامتر‌های فراوانی بستگی دارد. همان‌طور که در تولید کتاب‌های چاپی، ویراستار و صفحه‌آرا و حلقه‌های دیگر، فعالیت می‌کنند، در تولید کتاب‌های گویا نیز بخش‌های تخصصی متعددی وجود دارند که هر کدام هزینه‌های خاص خود را دارند که ممکن است در برخی از مواقع این هزینه‌ها متغیر نیز باشند مانند دستمزد یک گوینده که ممکن است تغییر کند.
در نهایت زیاد مشاهده می‌کنیم که پروسه تولید یک کتاب گویا، به مراتب پرهزینه‌تر از کتاب چاپی تمام می‌شود. این تصور غلطی است که برخی گمان می‌کنند تولید کتاب گویا، هزینه‌ای ندارد. آن‌ها هزینه استودیو، گوینده، صدابردار، تدوین و تنظیم، بازبینی، میکس، موسیقی، ضبط و … را نمی‌بینند. ناشر کاغذی با بسیاری از این پارامترها سر و کار ندارد.
کافی است سری به دفاتر ناشران گویا بزنید؛ مشاهده می‌کنید که هر کدام نزدیک به ۳۰ الی ۴۰ کارمند دارند؛ این در حالی‌ست که در انتشارات‌های کاغذی، این حجم از کارمند دیده نمی‌شود و معمولاً حلقه‌های درگیر، همچون تألیف و ترجمه و چاپ، خارج از فضای نشر فعالیت می‌کنند. نقش ناشر کاغذی در واقع ایجاد هماهنگی میان مترجم و ویراستار و … است.
در حوزه تولید کتاب‌های گویا، تمام این حلقه‌ها باید در دفتر نشر مستقر باشند و از همین رو، کار تولید کتاب گویا، کار بسیار پر زحمتی است. از آنجایی که در تولید کتاب گویا با ادای کلمات سر و کار داریم، باید بدانیم که شکل صحیح تلفظ یک کلمه چگونه است. گاهی تحقیق درباره تلفظ صحیح یک کلمه ممکن است زمان زیادی از ما بگیرد. (همان)
سرمایه‌گذاری برای تولید گویا چگونه است و آیا بودجه به اندازه کافی هست که بتواند نیازها را تکافو کند؟ دیدگاه بعضی این است که کتاب گویا تا وقتی انبوه تولید نشود نمی‌تواند پایدار شود و فقط با صنعتی شدن است که می‌توان به تولید انبوه رسید. برای صنعتی شدن هم بودجه کلان نیاز است. رضوی در این باره دیدگاهی دارد:
یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که به حرفه‌ای شدن هر صنعتی کمک می‌کند، سرمایه و پول است. اگرچه ما به خاطر عشقمان به نشر و کتاب، در بسیاری از مواقع دستمزد خاصی هم نمی‌گرفتیم اما امروزه برای آنکه یک محصول تولید شود، شما باید هزینه‌هایی را انجام دهید. از همه مهم‌تر اینکه به تیمی که با آن‌ها کار می‌کنید اعتماد داشته باشید و بدانید که قرار نیست حق و حقوق شما را ضایع کنند. معمولاً افرادی که آلوده این‌گونه کارها هستند اهل حق‌خوری نیستند و با توجه به شناختی که سالیان سال است از آن‌ها دارم، می‌توانم به آن‌ها اعتماد کنم.
البته برخی از تولیدکننده‌ها نیز بر خلاف قوانین رایج که می‌گویند قبل از تولید اثر باید حق و حقوق عوامل را پرداخت کرد، صبر می‌کنند تا اثر تولید شود و به فروش برسد و آن وقت سهمی از فروش را برای عوامل در نظر می‌گیرند. البته شرکت‌هایی مانند آوانامه، نوار و نوین کتاب گویا به این شکل فعالیت نمی‌کنند و همان شیوه مرسوم را در پرداخت حق و حقوق در نظر دارند. (همان)
موفقیت یک اثر گویا تا اندازه زیاد به موفقیت اقتصادی و درآمدزایی آن ارتباط دارد. به عبارت دیگر اگر شاخص اقتصادی و کسب درآمد، برای سنجش یک اثر گویا یک معیار پذیرفته شده در جهان است. نظر آقای اسلام‌زاده این‌گونه است:
تمام تولیدکنندگان معیار‌هایی را برای انتخاب کتاب دارند و این موضوع را بررسی می‌کنند که آیا این کتاب، کتاب موفقی می‌شود یا خیر. اما عمدتاً روی کتاب‌های پرفروش که جایزه گرفته‌اند دست می‌گذارند تا کمترین ضرر را بکنند.
به نظر من شیوه مدیریت ناشر صوتی برای تولید یک کتاب گویا، نقشی حیاتی دارد. گاهی نگاه‌های کوتاه‌مدت به عرصه تولید کتاب‌های گویا، باعث می‌شود گوینده‌ها دیگر به صورت مستمر کار نکنند. در حالی که شیوه صحیح مدیریت این است که به‌صورت ثابت، موقعیتی را برای گوینده‌ها به وجود بیاوریم و با این اقدام، زمینه افزایش کیفی کارها را فراهم آوریم.
فرض کنید یک ناشر صوتی، یک قرارداد ۵ ساله با یک گوینده می‌بندد و ۱۵ روز بعد از اتمام هر پروژه، با او تسویه‌حساب می‌کند. این شیوه مدیریت، شرایط پایدارتری را برای عوامل به‌وجود می‌آورد و به نظر من کارآمدتر نیز خواهد بود. گوینده‌ها عموماً کارمند رسمی جایی نیستند و در شرایط بی‌ثبات بازار امروز، اگر برندی بتواند یک آینده مطمئن برای آن‌ها به وجود بیاورد، قطعاً کار بزرگی انجام داده است. (همان)

آسیب‌شناسی
کتاب گویا مثل دیگر انواع کتاب باید جذاب و برخوردار از قوت‌ها و عاری از اشکال‌ها و آسیب‌ها باشد. باید فعالیت‌های نشر گویا، حرفه‌ای‌تر از قبل پیش برود. متأسفانه به برخی از کتاب‌های گویا که گوش می‌کنیم متوجه می‌شویم که فرد گوینده اصلاً اهل مطالعه نیست که این نکته‌‌ای منفی درباره یک کتاب صوتی است.
کتاب گویا نباید مزاحم گوش مخاطب شود؛ برخی معتقدند گوینده ممکن است تصور مخاطب از شخصیت‌ها و داستان را خراب کند و این مسئله یکی از مشکلات کتاب گویا می‌تواند باشد، آقای رضوی در این باره می‌گوید.
در روخوانی کتاب، لازم نیست ما شخصیت‌ها را اجرا کنیم؛ برخی از دوبلورها وقتی برای کتابخوانی فراخوانده می‌شوند، فکر می‌کنند باید اوج هنر خود در بازیگری را نشان بدهند و شروع می‌کنند به بازی کردن که این اشتباه است. ما قصد نداریم مزاحم گوش شنونده بشویم.
ما با هر صدا و افکت جدیدی که تولید می‌کنیم درواقع، ذهن مخاطب را از اطلاعات اضافی پر می‌کنیم و حواس او پرت می‌شود. یک گوینده، حداکثر، می‌تواند ادای حالت کند. لازم نیست گوینده صدای شخصیت را خلق کند و تنها کافیست حالت او را درست ادا کند. به نظر من بازیگری، دور از شأن کتاب‌خوانی است و یک گوینده خوب، باید تمام سعی‌اش را بکند که کتاب، به درستی خوانده شود. هرچه ساده‌تر و سالم‌تر، بهتر. (همان)
تاکنون تولیدکنندگان کتاب گویا کمتر به سراغ کتاب‌های آکادمیک و مرجع رفته‌اند مثلاً چند دایره‌المعارف گویا شده است. در نشریات علمی هم این‌گونه است. آقای آذری در این باره می‌گوید:
شاید دلیل اصلی این موضوع که کتاب‌های عامه‌پسند بیش از کتاب‌های جدی، گویا می‌شوند، توجیه اقتصادی باشد. شاید باب میل ناشران صوتی نباشد که برخی از عنوان‌های عامه‌پسند را به کتاب گویا تبدیل کنند اما موضوع توجیه اقتصادی باعث می‌شود، به آن سمت بروند. ورود دولت در فرایند تولید و پخش کتاب گویا آیا یک آسیب یا یک ضرورت است. شربتیان در این باره چنین می‌گوید:
در نشر گویا باید نگاه صنعتی پیدا کرد و نگاه صنعتی یعنی اینکه بدانیم بابت هر ثانیه تولید کتاب گویا، چقدر هزینه خواهیم داشت؛ باید برنامه دقیق انتشار و توزیع مشخص باشد و برگشت سرمایه نیز از راه امنی صورت بگیرد. همچنین باید از حالا بدانیم، در آینده چه عناوینی را قرار است منتشر کنیم.
شرکت‌های خصوصی‌ای که در حوزه نشر گویا فعالیت‌ می‌کنند، بدون کمک‌های دولتی به اینجا رسیده‌اند و من خیلی خوشحالم از این بابت که از سوی ارگان‌های دولتی، حمایتی صورت نگرفت؛ این موضوع باعث شده، نشر گویا بسیار بهینه، روی پای خودش بایستد. در حال حاضر استانداردهای روشنی برای خروجی کتاب گویا و معرفی و تبلیغات در این حوزه وجود دارد و کتاب‌هایی که در ایران تولید می‌شوند این استانداردها را دارند. (همان)
مشکلاتی هم در زمینه حقوق کتاب گویا و وظایف ناشران کتب گویا هست که هنوز برای آنها چاره‌اندیشی نشده است. آقای آذری مشکلاتی را که کتاب گویا و ناشر گویا نسبت به کتاب کاغذی و ناشر کاغذی دارد این‌گونه برشمرده و معرفی کرده است:
ناشر کاغذی با ناشر صوتی هیچ فرقی ندارد؛ هر دو در زمینه تولید کتاب، فعالیت می‌کنند؛ منتها مشکلاتی در کشور ما وجود دارد که باعث می‌شود در عمل مشاهده کنیم که تفاوت زیادی میان ناشر صوتی با ناشر کاغذی وجود دارد. برای نمونه، بسیاری از ناشران صوتی نمی‌توانند در نمایشگاه کتاب شرکت کنند. یک ناشر صوتی بر خلاف یک ناشر کاغذی، نمی‌تواند از معافیت‌های بیمه‌ای استفاده کند. ناشر کاغذی از یک سری از مالیات‌های ارزش بر افزوده، معاف است اما ناشر صوتی معاف نیست.
اشکالات، پایه‌ای‌تر هم می‌شود؛ مثلاً برای کتاب صوتی شابک موقت صادر می‌کنند و دلیل این موضوع نیز این است که سیستم‌های مقرراتی ما از صنعت نشر عقب‌تر هستند. مقرراتی که برای صنعت نشر نوشته شده بر اساس کتاب کاغذی است و کتاب‌های صوتی و الکترونیک در این مقررات جایگاهی ندارند.
اما مهم این است که دستگاه‌های موظف برای رفع این اشکالات چه کارهایی انجام داده و تدابیری اندیشیده‌اند؛ البته جلسات مختلفی از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با ناشران صوتی برگزار شده و قرار است این مسأله را رفع کنند اما کماکان این مشکلات وجود دارد و نمونه بارز آن نیز این است که تنها تعداد محدودی از ناشران صوتی می‌توانند در نمایشگاه کتاب حضور داشته باشند. نمایشگاه اصلی‌ترین محلی است که ناشران می‌توانند تولیدات خود را ارائه کنند و بسیاری از ناشران صوتی به این امکان دسترسی ندارند. (همان)
کتاب گویا در ایران از زوایای مختلف آسیب‌پذیر است و هنوز به مرحله ثبات نرسیده است از این‌رو کار در این عرصه با دشواری‌ها و موانع و آسیب فراوان مواجه است. رضوی در این باره می‌گوید:
کار تولید کتاب صوتی مانند خیلی از کارهای فرهنگی دیگر، آسیب‌پذیر است. کتاب گویا از همان ابتدای کار، ملجأ و پشتیبانی ندارد و هر کسی که به این حوزه علاقه‌مند است باید به همت خودش این کار را انجام دهد. بعداً که کار به سود برسد، دولت به میدان می‌آید و سودی را برای خودش می‌کند. دولتی‌ها هیچ وقت نمی‌آیند که کمک کنند و هیچ گاه به این موضوع نگاه نمی‌کنند که تولیدکنندگان مشغول یک کار فرهنگی هستند و مخاطبان این حوزه نیز فراوان هستند. این نظرگاه در دولت وجود ندارد که به فعالان این حوزه امکانات بدهند تا تولیداتشان بیشتر شود. از طرفی، کار سهل و ساده‌ای هم نیست که هر کسی بتواند به خوبی از پس آن برآید. اصولاً نیز کار منفعت‌دار و پر سودی نیست. برای همین پیشنهادم به همه علاقمندان به این حوزه این است که دنبال سود مالی نباشند.
یادم هست یک بار به یکی از دوستان گفتم چرا فلان کار را تق و لق انجام دادی؟ در جواب به من گفت: مگر چقدر پول می‌دهند که من کامل و درست کارم را انجام بدهم؟ من گفتم اصلاً مهم نیست. اصلاً نخوان. وقتی می‌خوانی، مخاطب نمی‌داند که به تو چقدر پول داده‌اند؛ مخاطب تنها صدای تو را می‌شنود و اگر تو کارت را به‌درستی انجام نداده باشی، مخاطب متوجه آن می‌شود و آن را به حساب تو می‌گذارد. تو باید فکر اینجا را بکنی نه اینکه پول می‌دهند یا نه. پس توصیه‌ام این است که یا وارد نشوید به این کار یا اگر وارد می‌شوید تمام هم و غم خود را بگذارید که به بهترین شکل ممکن کارتان را انجام دهید. در وادی کتاب گویا و به‌صورت کلی کارهای فرهنگی، عشق و علاقه حرف اول را می‌زند. (همان)

شرکت‌کنندگان در میزگرد


حمیدرضا شربتیان


دامون آذری


سعید اسلام‌زاده


بهروز رضوی


مشارکین در میزگرد بررسی کتاب گویا

*.م.ن

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *