تأسیس و فعالیت‌های مجتمع توانیابان مشهد

print

تأسیس و فعالیت‌های مجتمع توانیابان مشهد
مصاحبه با آقای ابراهیم هدایی

دفتر فرهنگ معلولین

توضیح
در سال ۱۳۹۷ سفری به مشهد مقدس داشتیم و علاوه بر زیارت بارگاه ثامن الحجج و برنامه‌های زیارتی، به چند مرکز معلولین هم سر زدیم. از جمله فرصت را غنیمت شمرده و به مجتمع توانیابان مشهد رفتیم و علاوه بر بازدید از فعالیت‌ها و بخش‌ها با آقای ابراهیم هدایی مدیرعامل آن مؤسسه هم گفتگو نمودیم.
متن حاضر پیاده شده این مصاحبه است که در ۱۸ شهریور ۱۳۹۷ در محل مجتمع توانیابان در خیابان وکیل مشهد گرفته شد. در این گفتگو محمد نوری و علی نوری از دفتر فرهنگ معلولین و به عنوان پرسش‌گر و آقای ابراهیم هدایی به عنوان مصاحبه شونده حضور داشتند.

* ابتدا خودتان را معرفی کنید، بعد یک مختصری از تاریخچه تحولات این مرکز بیان بفرمایید.
ـ اینجانب ابراهیم هدایی مدیرعامل مجتمع نیکوکاری توانیابان مشهد هستم. سالیانی از مشهد دور بودیم؛ سال ۱۳۷۲ مشهد مشرف شدیم و خدمت پدرم ماندم؛ اما ظرف یک سال ایشان از دست ما رفتند. علاقه به امور خیریه مرا وا داشت تا دنبال کارهای خیریه در مشهد برویم. ابتدا به سراغ تأسیس خیریه‌ای برای توزیع غذا و خیریه‌های این‌چنین دیگر می‌رفتیم تا بحث اشتغال پیش آمد و در سال ۱۳۷۴ یک مؤسسه‌ای به نام خیرین کارآفرین عترت را به ثبت رساندیم. در این مؤسسه برای اشتغال نیازمندان کار می‌کردیم. در همین زمان، عزیزانی گفتند اگر برای معلولین هم کار کنید ما حاضریم کمک بکنیم.
من رفتم مؤسسه رعد تهران را که آن موقع در شهرک غرب بود بازدید کردم. آقای منصوریان آنجا تشریف داشتند. آن کار بسیار به جان من نشست و نسبت به کار برای معلولان علاقه پیدا کردم. وقتی به مشهد برگشتم از آن خیریه انشعاب کردیم و به سراغ راه‌اندازی این مجتمع رفتم. بالاخره دوستان دیگری جمع شدند همت کردند و در سال ۱۳۷۶ این کار سامان گرفت و سال ۱۳۷۷ رسماً کارآموز پذیرفت، به مدت شش ماه آقای منصوریان آمدند اینجا را راه انداختند که راه‌اندازیش خیلی مهم بود. از نوروز ۱۳۷۷ من اینجا بودم و تحویل گرفتم تا الآن، یعنی حدود ۲۱ سال است که در زمینه معلولان فعالیت داریم.
دیگر در حقیقت در دامن این کار افتادم و دست خودم هم نبود. به قول جلال‌الدین “آن کَشنده می‌کشد من چون کنم” یعنی بی‌اختیار بوده واقعاً، دست خودم نبود و لذت‌هایی که بردم شاید نصیب کسی نشده باشد. تلاشی هم که کرده‌ام و مشقات و سختی هم که داشته، ولی چون با تمام وجود خودم را اینجا انداخته‌ام. کار الحمدالله از حد همان ابتدا گرفت و امروز الحمدالله برای خودش یک سازمانی است.

* آیا خط‌مشی خاصی دارید و در آغاز کار طرح نامه تدوین کرده‌اید؟
ـ چون نمونه داشتیم و پیش از ما دیگران چنین کاری را شروع کرده‌ بودند، فقط باید کارهای آنها را می‌دیدیم و کپی‌برداری می‌کردیم. ولی به لحاظ مخاطب و جامعه هدف از ابتدا قرار شد در زمینه معلولان جسمی ـ حرکتی کار کنیم و فعالیت ما آموزشی باشد. در حقیقت ما آموزش و توانبخشی را برای معلولان جسمی حرکتی دنبال کرده‌ایم. خیلی‌ها می‌پرسند چرا فقط جسمی حرکتی؟ می‌گوییم ما در همه کارهای زندگیمان یک اولویت داریم. ما دیدیم این عزیزان از بهره هوشی خوبی برخوردارند و نقص جسمیشان است که این مشکل را برایشان ایجاد کرده است. پس آمدیم روی اینها کار را شروع کردیم و امروزه به نتایج و ثمرات خوبی رسیده‌ایم.

* شما بیست سال مسابقه دادید و عمر این مجتمع به دو دهه می‌رسد، الآن می‌توانید مهم‌ترین نتایج آن را معرفی کنید؟
ـ امسال بیستمین سال از عمر این مجتمع می‌گذرد؛ یعنی از سال ۱۳۷۷ شروع کردیم و امسال سال ۱۳۹۷ است. چون خط‌مشی ما آموزشی و تربیت نیرو است، از این‌رو نیروهایی که در اینجا مهارت آموخته و پرورش یافته‌اند، مهم‌ترین دستاورد ما هستند. از این‌رو قصد داریم بیست تن از این بچه‌ها که به مدارجی رسیده‌اند از نظر علمی، تحصیلی و تخصصی مثل سازمان تِد هر یک از این بیست نفر روی سِن (استیچ) می‌روند و دوازده دقیقه خودشان را معرفی می‌کنند. از خودشان می‌گویند که چه اتفاقی در زندگیشان افتاده و علل موفقیت آنها چه عواملی بوده است.
امروز آقای علی کوثری که در دانشگاه آزاد دکترای نرم‌افزار می‌خواند و همزمان در چند شرکت کار می‌کند و اینجا را هم کمک می‌کند و جزء بیست نفر است. یادم است ایشان آن اوایل که دبیر شده بود اولین حقوقش را با یک جعبه شیرینی آورد هدیه کرد به اینجا.
کار توانبخشی چون الگو و نمونه‌اش هم بوده را ما شروع کردیم. پدرم یک مقاله‌ای داشت به نام من و تن. می‌گفت اصل ما این من ماست که سوار این گاری تن است. ما باور کردیم که یک منی هم داریم. این من را چه معلول و چه غیر معلول همه دارند. ما گفتیم به منِ اینها هم باید برسیم؛ یعنی فقط بحث تن و بحث آموزش فیزیکی و الکترونیک و کامپیوتر نباشد، بلکه شخصیتشان و هویت سازیشان را هم اینجا دنبال کرده‌ایم که ما آدمیان به هرحال در جهان هستی یک ویژگی‌های ممتازی داریم که باید دنبال آن آدمیت برویم. این در معلول و غیر معلول هیچ فرقی نمی‌کند. این را القا کنیم به اینها که شما هم از نظر توانایی به عنوان انسان به ما هو انسان تلقی می‌شوید. شما نمی‌توانید بگویید من قرآن بلد نیستم، حافظ را نمی‌توانم حفظ کنم، من نمی‌توانم ارتباط خوبی داشته باشم.

* در طبقه پایین دیدیم یک قبر نمادین ساخته‌اید، ماجرای آن چیست؟
ـ در اوایل تأسیس این مجتمع دیدیم کارها بسیار زیاد است و امکانات هم بسیار کم است. تصمیم گرفتیم و همگی با خودمان عهد بستیم که در برابر هیچ کاری کم نیاوریم و نگوییم نمی‌توانیم. از این رو اقدام نمادین و جالبی در سال ۱۳۷۸ انجام دادیم و هرچه «من نمی‌توانم» بود را نوشتیم و قبر «من نمی‌توانم» را به صورت نمادین آنجا کندیم و دفن کردیم. پس از آن هیچ کاری را کسی حق نداشت بگوید نمی‌توانم.
حتی گفتیم نابینا تیراندازی بکند، واقعاً این نیست که ما می‌خواهیم. این به عنوان یک کار سمبلیک است که نشان دهیم ظرفیت ما انسان‌ها نامحدود است و توانایی بسیاری از کارها را داریم.

* یک شیوه‌ای که شما دارید طربناک کردن فضا و روحیه دادن به مجموعه است. با شعر و ضرب‌المثل و با ادبیات هم شعورها را بالا می‌برید و هم افکار بچه‌ها را می‌سازید و هم روحیه می‌دهید.
ـ بیست سال با مجموعه بچه‌ها فرقی نمی‌کند کارمند یا معلولین که برای توانبخشی یا درمان یا آموزش می‌آیند، زندگی کردم. سر کلاس در کنار آنها نشسته‌ام و الآن هم می‌نشینم. در بین این بچه‌ها کار کرده‌ایم در حقیقت با اینها زندگی کرده‌ایم یک خانمی برای بازدید، اینجا آمده بود می‌گفت که اینها همه‌اش به من سلام می‌کردند، من خجالت می‌کشم. در دبیرستان‌ بچه‌ها اصلاً من را تحویل نمی‌گرفتند. گفتم ما به اینها یاد داده‌ایم البخیل من بخل بالسلام. سلام می‌تواند ارتباط ساز باشد و از طریق سلام کردن بچه‌ها بشاش‌تر می‌شوند و با مخاطبان بهتر ارتباط برقرار می‌کنند. در مراکز دیگر افراد عبوس، بدون روحیه‌اند ولی اینجا تلاش کرده‌ام اول روحیه آنها را افزایش دهم. آن هم با روش‌های آسان و کم مؤونه.

* آقای هدایی آیا آمار از تعداد افرادی که طی بیست سال آموزش داده‌اید، دارید، نیز راجع به وضع آنها، در این بیست سالی که کار شده فکر می‌کنید چند نفر از دل اینجا آمده‌اند بیرون و به رشد رسیده‌اند، رشد اجتماعی، رشد اشتغالی و غیره؟
ـ ما معمولاً آماری که می‌دهیم آمار دقیق می‌دهیم، چون نه از جایی پول می‌گیریم، یعنی یک ریال از دولت‌ها نگرفته‌ایم و خدماتمان هم رایگان است؛ یعنی هزینه‌ها را از مردم بزرگوار گرفته‌ایم و این هنر را داشته‌ایم و خداوند به ما لطف کرده و هنر ما نبوده. مردم به اینجا اعتماد کرده‌اند و تا الآن پشتیبانی کرده‌اند، هفت تا اتوبوس، جابجایی، کار بزرگی است. چهل تا پرسنل، با همین حداقل آبرومند تا الآن زندگی کرده‌ایم.
آماری که بوده بیش از سه هزار نفر آمده‌اند دوره دیده‌اند آموزش دیده‌اند رفته‌اند. بیش از حدود پانصد نفرشان به اشتغال واقعی رسیده‌اند. بعضی‌ها ممکن است بگویند آقا بیست سال است! بله، در این شرایط واقعاً شاغل کردن معلول آن هم اشتغال پایدار، مشکل است.
اینها هم خوداشتغالی بوده، هم تعاونی بوده، هم خود همین‌جا الآن کارگاه‌هایی دایر کرده است. به هر حال اشتغال هم متنوع بوده، در زمینه‌های مختلف واقعاً کار کرده‌اند.
اگر بخواهم واقع بگویم صد نفرشان شاخص هستند؛ یعنی در سطح دکترا، تحصیلات دارند. منظورم دکتری پزشکی نیست، چون توانایی همه انسان‌ها محدود است. ما مثلاً کلاس فنی حرفه‌ای گذاشتیم برای تعمیرات، ولی یخچال را قبول نکردم، دیدم این نمی‌تواند برود پشت یخچال. ولی تعمیرات لوازم خانگی کوچک، مثلاً پنکه تعمیر بکند، اتو تعمیر بکند، سشوار تعمیر بکند، اینها را می‌توانند. الآن هم کلاسش دایر است.
صد نفرشان شاخص شده‌اند، از نظر شغل، از نظر تحصیلات، از نظر موفقیت در زندگی، ازدواج.
می‌دانید که روز جهانی معلولین داریم. یکی از معلولین نوشته بود “روز جهانی معلولین نخواستیم. باورمان کنید، جهانی مثل روز برایتان خواهیم ساخت.”

* در واقع آموزش‌های شما از نوع آموزش مهارت‌های ساده و اشتغال آفرین است؟
ـ بله مهارت‌های پیچیده و سنگین را برای معلولین به صلاح و مصلحت نیست، در همه کشورها آموزش ساده در دستور کار است، مثلاً چند عدد کاموا و عروسک بافی یا چند عدد پیچ گوشتی و انبردست و وسایل ساده و تعمیر وسایل کوچک.

* آیا کارگاه‌های جمعی که در خود مجتمع دایر کرده‌اید و کالاهایی را تولید می‌کنید، آیا برای فروش این کالاها اقدامی انجام داده‌اید؟
ـ قطعاً یک مؤسسه به تنهایی نمی‌تواند هم آموزش بدهد، هم کارگاه تولید ایجاد نماید و هم فروشگاه و حراجی دایر کند. ولی در حدّ توانایی این مجتمع انجام داده‌ایم. مهم این است که مراکزی مثل بهزیستی همکاری کنند و برای پیشبرد کارها، اقدام نمایند.

* آیا شما برای مستند سازی به قول خودتان، یا تبدیل دستاوردهای خودتان به الگوهای تجربی برای مؤسسات دیگر، کاری انجام داده‌اید؟
ـ امسال به مناسبت بیستمین سال چند تا تألیف داریم می‌دهیم. یکی از کارهایمان همین عناوین این فرهیختگان است با شرح زندگیشان و اینکه اگر ما می‌گوییم این چه کاره است. ممکن است که این کتاب‌ها را در بازار نخرند، ولی به فرمایش شما وظیفه ما این است که ما این مستندسازی را بکنیم.
آقای توکلی که نویسنده و پژوهشگر است مشغول است و قرار است امسال کتابش آماده شود.
پنج شش تا تألیف امسال انجام می‌شود. یکی دیگر از این تألیفات نامه‌های این بچه‌ها به من است. نامه‌های عاشقانه زیبایی، بیش از ششصد تا حالا صد تایش را انتخاب کرده‌ایم و یک طراح اینها را بسیار زیبا طراحی کرده، اسمش را گذاشته‌ایم “نیلوفرهای سپاس”. این کتاب امسال به مناسبت بیستمین سال دارد می‌آید.
خیلی‌هایشان در این فاصله چند سال کتاب شعر داشته‌اند که چاپ شده است.
به هر حال من قبول دارم که اگر ما خودمان به فکر جمع‌آوری تجارب و دستاوردهای مؤسسه‌های خودمان نباشیم، دیگران این کار را انجام نخواهند داد. بزرگ‌ترین سرمایه ما همین دستاوردها و تجربه‌ها است.

* در اروپا دیدم به این مسئله خیلی بها می‌دهند. مراکز آنجا چندین دهه یا چند قرن سابقه دارد اما عمر مراکز در ایران اندک است. یک دلیل آن عدم ثبت و ضبط تجارب و عدم انتقال آنها است؟
ـ بله درست است اگر جایی مثل بهزیستی تجارب مراکز را جمع‌آوری می‌کرد و در بانکی بایگانی می‌نمود و سپس در اختیار دیگران قرار می‌داد، خیلی کارساز می‌شد.

* جناب هدایی می‌دانم شما فقط متکی به مردم هستید و آیا احساس مشکل نکرده‌اید که با یک بودجه اندک و نامعلوم کارهای بزرگی انجام می‌دهید؟
ـ من خودم بیست سال است که رایگان کار می‌کنم. پدر من هرچه سخنرانی می‌کرد تألیفاتش را رایگان می‌داد. می‌گفتیم آقاجان اینها، می‌گفت “اتَّبِعُوا مَنْ لَا یَسْأَلُکُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ …” به آقاجانم می‌گفتم اینها انبیا بودند، می‌فرمودند نه، “مَن” مجهول است. شرطش آن راه یافتگی است، ولی می‌گفتند دنبال کسانی بروید که مزد نمی‌گیرند.
مهدی می‌گفت که چرا تو هرجا می‌روی کارت درست می‌شود؟ با هم نشستیم فکر کردیم که چه فرقی بین من و مهدی وجود دارد. یک مدت گذاشتمش، می‌گوید من نمی‌توانم. به این نتیجه رسیدیم که خود رایگان کار کردن در این جهان هستی یک ارزش است و یک جایگاهی دارد. اثر وضعیش هم مشخص است، چون شما تمام انگیزه‌ات آن کارت است و دیگر به آن جیره و مزدی که می‌گیری نگاه نمی‌کنی که آیا من تا ده شب بایستم اضافه کار، اصلاً اضافه کار معنی ندارد.

* بهزیستی گاه به مراکز مساعدت می‌کند آیا به این مجتمع هم کمک کرده است؟
ـ بهزیستی هیچ مساعدتی نکرده است. من بیست سال است که دارم این معلولین را با هفت تا اتوبوس و ماشین با جان و دلم جابه‌جا می‌کنم، یک بار نشده یکیشان بیایند اینجا بگویند آقا خدا قوت. دعوت هم که بکنیم، ده دقیقه فقط مهمانی است. اینها گلگی نیست، این در حقیقت درددل است.
خب بیش از هزاران نامه، خب این بچه‌ها را آنها می‌فرستادند، ولی ما همچنان تسلیم، هر وقت بازدید دارند ما خدمتشان هستیم. هر وقت بخواهند تشریف بیاورند ما خدمتشان هستیم.
حتی شاید تنها الگوی CBR (Community Based Rehabilitation) بحث توانبخشی مبتنی بر جامعه اینجاست الگویش؛ یعنی بر مبنای آموزش زندگی این بچه‌ها را تربیت کرده‌ایم. اینکه صرف یک بافتنی یاد بگیرد، ولی این اخلاق هم یاد می‌گیرد، ارتباط هم یاد می‌گیرد، اول خود عروسکش یک هویت دارد، بعد به خودش یک هویت، امروز بچه‌های من هویت دارند، مثل معلول‌های دیگر نمی‌توان به آنها توهین کرد.
مثلاً یک خودپرداز من جلوی درب درست کردم، هشتاد سانتیمتر بردمش توی زمین. گفتم این کارت مال هویت آدم است، این هم دوست دارد این کارت را داشته باشد. در مشهد نبود.
ما وقتی هویت دادیم اتفاقاً خلاف کمتر می‌کنیم، در جامعه یک عضو مؤثرتر می‌شویم. ولی یک آدم بی‌هویت به گوشش هم بزنیم، بعد او می‌رود خلاف می‌کند.

* هر جا مصاحبه می‌گیریم از مساعدت بهزیستی می‌پرسیم و تاکنون موردی را سراغ نداریم که در مصاحبه گفته باشد از بهزیستی، دریافت کمک کرده‌ام. ولی برای اینکه این موضوع در تاریخ بماند، از همه افراد می‌پرسیم.
اما یک مسئله مهم این است که به نظر شما چرا بهزیستی حتی یک لوح تقدیر نمی‌دهد، لوح که هزینه ندارد؛ و از طرف دیگر کارهای این مجتمع را هم قبول دارند.
ـ من هم متوجه نشده‌ام، پروژه‌ها و کارهای مؤسسه‌هایی را با اینکه قبول دارند ولی هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهند.

* ارتباط شما با آستان قدس چطوری است؟ آیا به شما کمک می‌کنند؟
ـ اخیراً کتابخانه‌مان را زحمت کشیدند، خیلی عالی واقعاً نیرو فرستادند، تمام کتاب‌هایمان را فهرست نویسی کردند، تشریف آوردند ما را لینک کردند به شبکه کتابخانه‌ها، ولی پولی و نقدی و جنس خیر.

جناب آقای هدایی به رغم اینکه سر شما شلوغ است و مشغله‌های فراوان دارید ولی مهمان نوازی کردید و نیز وقت شریف خود را برای این گفت‌وگو گذاشتید تشکر می‌کنیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *