متن سخنرانی های نشست بهینه سازی آموزش ناشنوایان

print

نشست بهینه سازی آموزش ناشنوایان

دفتر فرهنگ معلولین

نشست بهینه‌سازی آموزش ناشنوایان در ۲ بهمن ۱۳۹۷ در تهران، خانه کتاب، سالن اهل قلم برگزار شد. این نشست دو ساعته با حضور بیست تن از کارشناسان دعوت شده از سازمان بهزیستی، کانون ناشنوایان ایران، انجمن خانواده ناشنوایان، مؤسسه محاش، کمیته زبان اشاره، دفتر فرهنگ معلولین، مدرسه اداره کتابخانه‌های عمومی فارس و سازمان آموزش استثنایی برگزار گردید.
لازم است از خانم زهره عارفی که این نشست به ابتکار ایشان برنامه‌ریزی و اجرا شد، تشکر گردد.

اسامی شرکت کنندگان در این نشست عبارت‌اند از:
حبیب طهرانی‌زاده، پیشکسوت جامعه ناشنوایی
ربابه گوهری، عضو مؤسسه محاش
رضا محمودی، محقق و مدرس زبان اشاره و عضو کمیته زبان اشاره
رهام صفاری، اولین دبیر انجمن ادبی شعر و داستان‌نویسی ناشنوا، عضو هیئت مدیره مؤسسه حمایت از افراد با اُفت شنوایی (محاش)
سکینه شیرژیان، دبیر بازنشسته مدارس ناشنوایان
سید محمدحسن صافی، سازمان بهزیستی کشور ـ دفتر توانمندسازی
علی نوری، مدیر اجرایی دفتر فرهنگ معلولین
فاطمه فخری، سازمان بهزیستی کشور ـ دفتر توانمندسازی
فریده شیدریان، پژوهشگر
کوکب طاهباز طراح گرافیک و معلم مدرسه ناشنوایان نیمروز
گیتا مولّلی، دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
لیلا اعتماد، دبیر مدارس ناشنوایان نظام مافی ـ نیمروز
محمد نوری، مدیر عامل دفتر فرهنگ معلولین
معصومه مزینانی، مدیرعامل مؤسسه حمایت از افراد با افت شنوایی (محاش)
مهدی آبفروش، دبیر مؤسسه ادنی، مدیر مؤسسه ادنی ناشنوایان
مهدیه مهدویان، انجمن توسعه زبان اشاره – سازمان آموزش و پرورش استثنایی
میثم جوان‌بخت، رئیس اداره امور کتابخانه‌های اداره کل کتابخانه‌های عمومی استان فارس

متن صحبت‌های شرکت کنندگان

شیدا شهیدی: سلام. میهمانان عزیز، به برنامه نشست علمی بهینه سازی آموزش ناشنوایان خوش آمدید. امیدوارم از این برنامه خوب استفاده کنید و برایتان مفید باشد. از خانم عارفی دعوت می‌شود سخنانشان را ارائه کنند.

زهره عارفی: سلام عرض می‌کنم خدمت مدعوین عزیز. ممنون که دعوت من را پذیرفتید و به این نشست تشریف آوردید. بر خودم لازم می‌دانم به خاطر وقتی که صرف کردید، چه دوستان عزیزی که صحبت خواهند کرد و چه دوستان عزیزی که حضور دارند و از حضورشان خوشبخت هستیم در خدمتتان هستم. ممنون هستم که تشریف آوردید، خوش آمد می‌گویم، و امیدم این است که از این نشست بتوانیم از مباحثی که به‌صورت علمی مطرح می‌شود برای رشد و ارتقا فرهنگ ناشنوایان استفاده بکنیم. بخصوص در مورد گفتار، نوشتار و دریافت مفاهیم ذهنی و مفاهیم انتزاعی ناشنوایان نیاز جدی به راه کار دارند. درباره راه کارهایی که برای بهینه سازی آموزش می‌توانیم انجام بدهیم، هرکدام از عزیزانی که اینجا تشریف دارند می‌توانند نظر خود و شیوه پیشنهادی خود را بگویند. در نهایت با همکاری همدیگر و با همکاری همه شرکت‌کنندگان بتوانیم یک قدم مؤثر و بزرگ در آموزش ناشنوایان برداریم. این مسئله در جامعه ما کمی مغفول مانده‌ و از آن غفلت شده، و به آموزش ناشنوایان آن‌طور که باید و شاید پرداخته نشده است. امیدوارم بتوانیم این روند را گسترش بدهیم، و حتی از مرزهای ایران هم فراتر برویم.

شهیدی: دوست دارم این جلسه را با ذکر یادی از سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام شروع کنم و سخنی از ایشان را برای شما می‌خوانم، سخنی که در واقع درد مشترک همه ما است و دغدغه همه ما هم هست.
امام حسین علیه السلام در سال آخر حیات خویش نخبگان را از سراسر قلمرو اسلامی دعوت می‌کند و نشستی در مکه برپا می‌نماید و در آنجا سخنرانی مهمی ایراد می‌کند. او به مشکلات معلولان جهان اسلام اعم از ناشنوایان، نابینایان و افراد دارای اختلالات حرکتی پرداخته و می‌فرماید:
معلولان در شهرهای مختلف بدون اهتمام به امورشان رها شده و نخبگان و مسئولین جامعه توجهی به آنان نمی‌نمایند (کتاب معلولان از دیدگاه امام حسین علیه السلام، اقدس کاظمی، انتشارات توانمندان)
به نظر می‌رسد در این زمان هم همان شرایط صدر اسلام تکرار شده است. البته سخنرانی امام حسین علیه السلام مفصل است و حضرت به علل و عوامل بد بودن شرایط برای معلولین پرداخته و مهم‌ترین عامل را ناتوانی دولت و به دلیل فاسد بودن ساختار اداری و رخنه تبعیض در تار و پود مناسبات اجتماعی و اداری می‌داند. توجه کنید اینها سخنان امام حسین علیه السلام است و ایشان جانش را در همین راه گذاشت. یعنی امام حسین علیه السلام برای اصلاح امور ما معلولان، جانفشانی کرد و سخت‌ترین اذیت و آزارها را به جان خرید.
اینجا تجمع کرده‌ایم تا آموزش و متون آموزشی ناشنوایان را اصلاح کنیم؛ ایده و هدف اصلاحی در حرکت امام حسین علیه السلام هم وجود داشت. در واقع ما با درس گرفتن از فرمایش‌ها و آموزه‌های این بزرگان باید پیش برویم و لازم است مردم را با سخنان بزرگان درباره معلولان آشنا کنیم تا فرهنگ‌سازی بهتر و عمیق‌تر در جامعه تحقق پذیرد.

مناسب‌سازی کتاب برای کم/ ناشنوایان
خانم کوکب طاهباز طرح خود را در یک صفحه با عنوان مناسب‌سازی برای کم/ ناشنوایان عرضه کرده و در توضیح آن گفت: سلام عرض می‌کنم، امیدوارم بعدازظهرتان به خیر و خوشی بگذرد. من معلم مدرسه ناشنوایی هستم، البته گرافیک درس می‌دهم، و مدت ۲۷ سال است که در مدرسه نیم روز هستم.
موضوع صحبت من مناسب سازی کتاب برای ناشنوایان است. چون معتقدم تنها راه حل مشکلات ناشنوایی خواندن و بعد از آن نوشتن کتاب یا متون مربوط به بچه‌ها است.
به دلیل محدودیت زمان، مطالبی را که می‌خواستم خدمتتان عرض کنم روی کاغذ جمع‌آوری کرده‌ام که خدمتتان تقدیم می‌کنم که از روی این جلو برویم. البته می‌دانم که این جمع خیلی از مسائل و مشکلات را می‌دانند. این کاغذی که دستتان هست دو ستون دارد. ستون اولش را من می‌خواهم صرف نظر بکنم، چون مسائلی است که شما می‌دانید، مثل: چیستی ناشنوایی، راهکارهای جبران کم شنوایی و ناشنوایی و روش‌های ارتباطی با بچه‌ها.
من می‌خواهم به ستون دوم بپردازم. ستون دوم مشکلات کتاب خوانی در کم/ناشنوایان (کم شنوایان و ناشنوایان) است.
در کتاب خوانی ناشنواها اولین مشکل متناسب نبودن متن کتاب‌ها یا کتاب‌ها با ظرفیت و مشکلات کم/ناشنوایی است. بچه‌های ما وقتی می‌خواهند شروع به کتاب‌خوانی کنند، اما آنها کتاب‌های گروه سنی خودشان را واقعاً نمی‌توانند درک کنند. زیرا کلمات خیلی زیادی دارد و به همین دلیل خسته‌شان می‌کند، و به‌عنوان یک فعالیتی که باید همراه با لذت باشد، واقعاً برای آنها خسته‌کننده است زیرا کلمات را نمی‌فهمند و مجبورند معنای یکی یکی کلمات را از لغت نامه دربیاورند. و اگر در این مرحله مشکل آنها رفع می‌شد خوب بود و گاه بر مشکل آنها افزوده می‌شود و عصبی‌تر می‌شوند. چون لغت‌نامه برای یک کلمه مثلاً ده معنا هست، آن هم معنای بسیار متفاوت و فرد باید بسیار با تجربه باشد تا این معانی را در کنار هم بیاورد و معنای جمله را به دست آورد. به همین دلیل، به سراغ کتاب‌هایی می‌روند که یک گروه سنی از گروه سنی خودشان پایین‌تر است. مثلاً بچه‌های نوجوان گروه سنی “د” می‌روند کتاب‌های گروه سنی “ج” را می‌خوانند، یا حتی بدتر از آن گاهی کتاب‌های گروه سنی “ب” را می‌خوانند. این قضیه بعضی وقت‌ها موجب هتک حرمت می‌شود چون واقعاً در شأن فرد نیست. مثلاً کسی که هجده ساله است، کتاب “دویدم دویدم” برای هشت ساله‌ها است را می‌خواند و این خیلی ناراحت کننده است. نتیجه اینکه نویسنده‌ها متناسب با ظرفیت و مشکلات ناشنوا و مخاطب هر سنی کتاب تألیف نکرده‌اند و متناسب با هر سن ناشنوایان کتاب وجود ندارد. لذا نخستین اقدام گروه‌بندی بر اساس نیازها در جامعه ناشنوایی است.
من پیشنهاد می‌کنم که نویسنده‌هایی که مخصوصاً برای گروه سنی نوجوان دارند کتاب می‌نویسند، یک ورژن هم برای ناشنواها بنویسند. خودشان خلاصه کنند، که متنشان ازنظر ادبی لطمه نخورد. خودشان بیایند با توجه به ویژگی مخاطبشان متن را درستش بکنند.
یکی دیگر از مشکلات کتاب‌خوانی این است که در محاورات و در کتاب‌های افراد عادی، روش‌های کلامی یا ادبی مقدم است بر روش‌های دیداری. در صورتی که برای بچه‌های ناشنوا این باید برعکس باشد. ما در مکالمات شفاهی این کار را انجام می‌دهیم، با زبان بدنمان، با اشاره، با لب‌خوانی، با تمام ابزارهایی که داریم. اما در کتاب‌ها نمی‌توانیم این توقع را از کتاب داشته باشیم، چون به هر حال قبلاً نوشته شده. اگر ما بیاییم در متون این مسأله را در نظر بگیریم که واقعاً متنمان یک حس دیداری به ناشنوا بدهد، نمی‌خواهم بگویم از ادبیات دور بشود، نمی‌خواهم بگویم آن وزن و قافیه و تمام مشخصات ادبیات فارسی را ما نادیده بگیریم، اما چیزی که باید دیده بگیریم ویژگی‌های مخاطبمان است، ویژگی‌های فرد ناشنوا است.
یکی دیگر از مشکلات نبود کتاب‌های مناسب‌سازی شده است. ببینید، من این‌طور متوجه شده‌ام در این ۲۷ سال که بچه‌های ناشنوا دوست دارند به تنهایی فعالیت کتاب‌خوانی را انجام بدهند. به خاطر اینکه وقتی در کنار یک فرد عادی هستند یا حتی بچه‌های کم‌شنوای دیگر، آن اعتماد به نفس لازم را در تمرکز روی کتاب ندارند. دوست دارند این فعالیت فردی باشد. ولی متأسفانه متناسب با فعالیت فردیشان مطالب زیادی وجود ندارد.
یکی دیگر از مشکلات پیچیدگی فعالیت کتاب‌خوانی است وقتی بخواهند گروهی کتاب بخوانند. وقتی بخواهند گروهی کتاب بخوانند، اینها احساس می‌کنند نکند سؤال بکنند، بچه‌ها بهشان بخندند، مسخره‌شان بکنند، یا به هرحال بگویند این را تو نمی‌دانی، یا مثلاً خسته بشوند، نت نت بکنند، دوستانشان احساس خستگی بکنند سعی می‌کنند هیچ سؤالی نپرسند.
ما اینجا یک گروه آماده می‌خواهیم که واقعاً بپذیرند، یعنی این مشکل را بپذیرند، نه اینکه بگوییم حالا او مشکلش را خودش حل بکند. کسانی که کمک می‌کنند به این فعالیت گروهی کتاب‌خوانی، آنها باید خیلی حرفه‌ای باشند. این‌قدر حرفه‌ای باشند که اگر یک بچه ناشنوایی در این جمع متن را نفهمید و عقب افتاد، به راحتی بتوانند متوجه بشوند. یا شرایط را طوری فراهم بکنند که آن بچه بتواند بپرسد، بتواند بفهمد، ادراکش را بگوید و بتواند اصلاح بکند ادراکاتش را.
بر اساس همین مشکلات من فقط تنها کاری که کرده‌ام، آمده‌ام روش‌های مناسب سازی که وجود دارد را جمع بندی و تفکیک کرده‌ام.
اولین راه خلق متون ویژه و متناسب با دایره لغات هرکدام از گروه‌های سنی ناشنواست. به هر حال مطلبی که برای بچه ناشنوای ده ساله نوشته می‌شود، با مطلبی که برای بچه ده ساله عادی نوشته می‌شود فرق می‌کند. طبیعی است که دایره لغاتشان کوچک‌تر باشد. اینجا ما نباید دخالت بکنیم و دست ببریم در متن نویسنده‌ها. باید سعی کنیم شرایط را طوری برای نویسنده‌ها فراهم بکنیم که مخاطبشان را بشناسند و برای آنها هم یک ورژن بنویسند. این پیشنهاد و نظر من است.
یکی دیگر از روش‌ها تهیه پانویس و واژه‌نامه است که اکثراً همین کار را می‌کنند. کتاب‌هایی که انتخاب می‌کنند، بعضی کلمات که بچه‌ها متوجه نمی‌شوند را آخر هر صفحه یا آخر کتاب این کلمات را جدا می‌کنند و می‌نویسند، که بچه اگر نفهمید به آن مراجعه کند.
مشابه این روش یک روش دیگری وجود دارد به نام کتاب پرده‌ای یا مترادف سازی، که روی کلمات پیچیده و سخت کتاب برای اینکه حذفش نکنند یک کاغذ کوچک می‌گذارند، مترادف ساده‌اش را می‌نویسند، بچه وقتی که می‌خواند متن را درک می‌کند، و برای بار دوم که می‌خواهد مطلب را بخواند می‌تواند به کلمه اصلی مراجعه کند که معنایش را هم بفهمد و کلمات بیشتری را متوجه بشود.
یک سری دیگر از کتاب‌ها کتاب‌های ویدئویی به زبان اشاره هستند. شورای کتاب کودک سال ۱۳۷۹ تقریباً پانزده تا از این کتاب‌ها را تولید کرده. اما آخرین چیزی که در بازار موجود است کتاب ویدئویی قرآن مجید است که به زبان اشاره برای ناشنوا ترجمه شده. این یکی از روش‌هایی است که می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.
روش دیگر درشت نویسی کتاب‌ها و متون منتخب است. وقتی شما درشت می‌نویسید، متن را که بچه‌ها می‌بینند، نمی‌ترسند کتاب را بگذارند زمین، از حجمش دیگر نمی‌ترسند. نگاه می‌کنند و می‌گویند نه، چیز عجیبی نیست، می‌توانند بخوانند بروند جلو، و بعد از خواندن متن احساس موفقیت می‌کنند.
البته هرکدام از این روش‌ها برای مخاطب و سن خاصی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ما نمی‌توانیم تمام این روش‌ها را برای تمام سنین یا برای تمام متون در نظر بگیریم. بستگی دارد که مخاطبمان چه سنی داشته باشد، یا مطلب ما و محتوای ما چه باشد.
روش دیگر کتاب‌خوانی و قصه‌گویی کلامی است، که همین‌طور که من دارم صحبت می‌کنم بچه‌ها با لب‌خوانی داستان را متوجه می‌شوند، و همزمان کتاب را هم ورق می‌زنند. در این روش کتاب را تسهیل‌گر در جمع می‌خواند، حالا اگر متوجه نشدند، یا کتاب بحث‌های حاشیه‌ای دارد، آن را با بچه‌ها گروهی پیش می‌روند. این روش فعالیت جالب و هیجان انگیزی است. به خاطر اینکه بچه‌ها دوست دارند همدیگر را تأیید کنند، یادآوری کنند، یاد خاطراتشان بیفتند و تعریف کنند.
روش دیگر کتاب‌های کُمیک اِستریپ روان است. روان بودن کتاب‌های کمیک استریپ خیلی مهم است. کلاً کتاب‌های کمیک استریپ کتاب‌هایی هستند که از نظر تصویری هیجان انگیز هستند و برای داستان‌های حادثه‌ای و خیلی اکشن بکار می‌روند. می‌دانید که منظورم از کمیک استریپ چه است، کتاب‌هایی مثل داستان‌های تن تن. در این داستان‌ها به خاطر اینکه در هر فریم بچه‌ها را شوکه کنند، می‌آیند از فضاسازی‌های عجیب و خیلی رنگارنگ و شلوغ استفاده می‌کنند. ما برای بچه‌های ناشنوا اولاً ترتیب تصاویرمان خیلی مهم است، دوماً اینکه تداخل نکند. نیازی نیست که ما خیلی شلوغش بکنیم، مهم روانی و تسلسل تصاویر است.
البته بگذریم از اینکه کلاً داستان‌های کمیک استریپ در ایران خیلی اقبال نداشته، مگر در مورد مجلات کمدی و طنز و اینها که خیلی استفاده کرده‌اند.
یک روش دیگر کتاب‌های مصور بی‌کلام است. در این کتاب‌ها فقط با تصویر داستان را با تسلسل تصاویر به بچه‌ها انتقال می‌دهند.
روش دیگر کتاب‌های مصور به زبان اشاره است، که این هم متأسفانه مدت‌هاست در آموزش و پرورش زبان اشاره می‌شود گفت که ممنوع شده است. چون من یادم است که بعضی سال‌ها می‌گفتند اصلاً با بچه‌ها اشاره کار نکنید.
حالا بگذریم از اینکه امثال من زبان اشاره بلد نبودند. من بعد از ۲۷ سال دفعه پیش که آقای عابدینی تذکر دادند بالاخره یک کلاس زبان اشاره پیدا کردم و از هفته پیش شروع کردم که زبان اشاره را یاد بگیرم. ولی عرض کنم خدمتتان که ما فقط صحبت می‌کنیم در مدرسه، بچه‌ها لب‌های ما و حرکات بدن ما را نگاه می‌کنند و حرف ما را متوجه می‌شوند.
این کتاب‌های مصور به زبان اشاره متأسفانه به همین دلیل در ایران خیلی اقبالی نداشته. نه طراحی شده، به هر حال اگر کسی بخواهد طراحی کند، لابد امثال من، من باید طراحی کنم، که چون زبان اشاره جا نیفتاده امثال من این کار را نکرده‌اند، و بچه‌ها هم زبان اشاره استاندارد را بلد نیستند، چون آموزش و پرورش تدریس نمی‌کند، و فقط به مرور زمان در جامعه خودشان بعضی از اشارات را یاد می‌گیرند. ولی این کتاب‌های به زبان اشاره حتی جشنواره‌هایی در سطح جهان دارد، که واقعاً جایش در ایران خالی است. ولی این را بگویم خیلی کار دارد. ما اول باید به بچه‌ها یاد بدهیم، معلم‌ها یاد بگیرند، بعد بچه‌ها یاد بگیرند، بعد تازه بیاییم در کتاب‌های غیردرسی بیاییم داستان‌ها را به زبان اشاره مطرح کنیم.
مورد دهم که من از آن خیلی خوشحال هستم کتاب‌های الکترونیکی مناسب سازی شده است. این روزها خیلی جاها شنیده‌اید که می‌گویند شبکه‌های اجتماعی آدم‌ها را از هم دور می‌کند، ولی در مورد ناشنوایان واقعاً تأثیر مثبتی داشته. به خاطر اینکه جمله‌بندی بچه‌های ما خیلی خوب شده، دایره لغاتشان بیشتر شده، ادب و احترام و طرز صحبت کردن را خیلی خوب از شبکه‌ها یاد گرفته‌اند. این فرصت خوبی است که ما بیاییم کم‌کم کتاب‌های مناسب و متناسب را از طریق همین شبکه‌های اجتماعی به شکل الکترونیکی به دست بچه‌ها برسانیم. این باعث می‌شود فرهنگ کتاب‌خوانی و متن‌خوانی بین بچه‌های ناشنوا رواج پیدا کند.
مورد یازدهم قصه‌گویی نمایشی است. قصه‌گویی نمایشی درواقع همان کتاب‌خوانی و قصه‌گویی کلامی است. منتها در کنارش هم از زبان اشاره، هم از نشانه‌های اشاره‌ای و هم از تصاویر استفاده می‌کنیم که قصه را انتقال بدهیم.
من همین‌جا دعوت می‌کنم از شما فردا روز کودک با همدیگر یک داستان قصه‌گویی نمایشی را خانم {شیرچیان} قرار است اجرا بکنند، که خودشان نوشته‌اند و تصاویرش و اشاره‌هایش همه اینها برای ناشنواها در نظر گرفته شده. نکته جالبش هم این است که یک ناشنوا این قصه را تعریف می‌کند برای همه. و سعی شده تا جایی که امکان دارد بچه‌های عادی هم آن قصه را درک بکنند. یعنی در کنار بچه‌های ناشنوا باشند، و این‌طوری نباشد که فقط خاص ناشنوایان باشد.
تا اینجا، این یازده مورد اکثرشان تأثیر پیشگیرانه دارند، یعنی تأثیر این را دارند که بچه‌ها اگر از اول چنین روش‌هایی برایشان استفاده بشود و کتاب‌هایی با این روش در اختیارشان قرار بگیرد، دایره لغاتشان متناسب با سنشان بالا می‌آید.
اما مورد آخر در مورد خلاصه سازی و ساده سازی و بازسازی متون پیچیده است. معمولاً در مورد کتاب‌های درسی پیچیده، مثلاً کتابی که امسال من خودم درس می‌دادم “تاریخ معاصر سیاسی ایران”، این کتاب به قدری کلمات پیچیده و سنگین دارد، من در جلسه قبل هم خدمت دوستان گفتم، اصلاً این کتاب انگار نوشته شده که ویترین سیاسی کشور باشد. این کتاب حتی برای بچه‌های عادی هم خیلی کتاب سنگینی است. این کتاب حتماً برای بچه‌های ناشنوا باید ساده سازی بشود و کلماتش متناسب با متن و محتوا جلو برود. به خاطر اینکه ما نمی‌خواهیم در ضمنِ چنین کتابی ادبیات درس بدهیم. ما می‌خواهیم تاریخ سیاسی را درس بدهیم. حالا نمونه‌هایش در آن پاورپوینت بود. ولی فکر کنید مثلاً یک پاراگراف راجع به استبداد، راجع به نظرات مردم و علما، همبستگی مردم و علما، همه اینها را با کلمات خیلی پیچیده پیش رفته بود. این در صورتی که فقط یک پاراگراف است. یعنی از این پاراگراف حالا یک سؤال بیاید یا نیاید. ما کلاً ماجرای سؤال را کنار گذاشتیم، کلاً هر درسی را خلاصه کردیم. به همین دلیل مثلاً شما فکر کنید یک پاراگراف را که مهم بود، بسنده کردیم به سه چهار تا کلمه، کلمه‌ای که مربوط به محتوا باشد. مثلاً استبداد و استعمار و علما، بقیه را هم رها کردیم برای درس ادبیات.
این خلاصه مطالبی بود که من جمع آوری کرده بودم و خدمتتان ارائه شد. در خدمتتان هستم اگر اشکالی دیدید، اگر پیشنهادی داشتید. خیلی ممنون که گوش دادید.

شهیدی: با تشکر از خانم طاهباز، خیلی صحبت‌هایشان مفید بود، ان‌شاءالله که مورد استفاده شما باشد.
اولین مجموعه داستان‌های ناشنوایان ایران را خانم عارفی جمع آوری کرده‌اند. این مجموعه که خدمت عزیزان هم داده شده، چهارده داستان از چهارده ناشنواست، که در جشنواره صدای سکوت رتبه اول تا چهارده را به دست آورده‌اند. از خانم عارفی دعوت می‌کنیم درباره بهینه سازی آموزش ناشنوایان سخنرانی‌شان را ارائه بفرمایند.

بهینه‌سازی آموزش ناشنوایان
زهره عارفی به معرفی ابعاد طرح خود پرداخت و گفت:
من مجدداً خدمتتان سلام عرض می‌کنم. از ناشنوایان عزیزی که در جلسه ما حضور دارند خواهش می‌کنم علاوه بر اینکه به مترجم عزیزمان نگاه می‌کنند، به متن پاورپوینت، یعنی تصاویر روی پرده هم توجه کنند. چون برای برخی از کلمه‌هایی که من استفاده می‌کنم، ممکن است در زبان اشاره اشاره‌ای برای آن ساخته نشده باشد. گاهی ممکن است مترجم مجبور باشد از کلمه‌های هم معنی کلمه اصلی استفاده بکند، که شاید آن کلمه معنی مورد نظر من نباشد. برای مثال در کلماتی مثل “مثل، مانند، شبیه، برابر، عین، …” ممکن است این کلمه‌ها در ظاهر هم معنی باشند، اما در اصل این‌طور نیستند. از دوستان شنوا هم بابت کندی پیش رفتن مطالب عذرخواهی می‌کنم. چون لازم است مطالبی که گفته می‌شود برای همه عزیزان مفهوم باشد، من آهسته‌تر صحبت می‌کنم.
لازم است بدانیم که چون مطالب این پروژه یعنی “بهینه سازی آموزش ناشنوایان” زیاد است، و صحبت کردن درباره آن در یک جلسه ممکن نیست، در این جلسه تنها به بهینه سازی کتاب برای ناشنوایان می‌پردازیم. به این امید که بتوانیم بدون تغییر کتاب‌های آموزشی، دقت داشته باشید، صحبتی که خانم طاهباز کردند تغییر کتاب‌ها بود. من اصلاً معتقد به این مسأله نیستم، و می‌گویم کتابی که برای سن‌های مختلف نوشته شده که در مدارس عادی و استثنایی استفاده می‌شود، باید همان کتاب باشد، ولی ما روش آموزشمان را باید تغییر بدهیم.
پنجم اینکه هدف از پروژه “بهینه سازی آموزش ناشنوایان” رشد و بالا بردن توانایی نوشتن، حرف زدن، درک مفاهیم ذهنی و انتزاعی کم/ناشنوایان و کم/ناگفتارها است. من فکر می‌کنم حتی در زمینه کم/ناگفتار هم ما کوتاهی‌هایی داشته‌ایم. من در طی صحبت به جای هر دو مورد فقط از کلمه ناشنوایان استفاده می‌کنم.
این پروژه به جایگزین‌های مناسب برای نشنیدن می‌پردازد. اما هدف کلی این پروژه درواقع جداسازی جامعه ناشنوا از شنوا نیست. بلکه در بهینه سازی آموزش سعی می‌کنیم آموزش کم/ناشنوایان را با استفاده از تکنولوژی، وسایل کمک آموزشی و کارگاه‌های آموزشی بهبود و سرعت ببخشیم.
مراحل آموزش ازنظر این پروژه:
۱-نوزادی تا چهار سالگی
۲-پنج سالگی تا نه سالگی
۳-ده سالگی تا پایان دوره اول متوسطه
۴-دوره دوم متوسطه به بالا
اما دوره اول و دوم از آنجایی که وسایل کمک آموزشی خودشان و کار خودشان و کتاب‌های خودشان را دارند، و همچنین گروه چهارم که در پروژه من به اندازه کافی رشد کرده‌اند، مدنظرم نیست، و تمرکز مربیان و معلمان بر زبان آموزی، تربیت شنوایی و لب‌خوانی، استفاده از حس‌های مختلف است، که من فقط به گروه سوم یعنی نوجوان کم/ناشنوا و یا کم/ناگفتار می‌پردازم. پس گروه سنی‌مان را حتماً در نظر داشته باشید، فقط نوجوان.
در این نشست به دو سؤال پاسخ داده می‌شود:
۱- چرا در این پروژه از مناسب سازی کتاب استفاده نمی‌کنم؟
۲- هدف از بهینه سازی کتاب‌های آموزشی ناشنوایان چیست، و چه نوع کتاب آموزشی به شما پیشنهاد خواهد شد؟
من تعدادی از مشکل‌ها و ایرادهایی که به مناسب سازی کتاب دارم را برایتان می‌گویم.
۱- برای مناسب سازی کتاب‌ها نیاز به زمان زیاد و افراد بسیار زیادی داریم.
۲- تعداد کتاب‌هایی که باید مناسب سازی بشوند خیلی زیاد هستند. یعنی فکر می‌کنم هزار به بالا را ما باید مناسب سازی بکنیم.
۳- برچسب زدن روی کلمه‌ها، استفاده از اشاره، پاورقی زدن، واژه‌نامه‌های پایان کتاب نیاز به کار تخصصی دارد و از عهده هر نهادی برنمی‌آید.
۴- تفاوت داشتن کتاب یک کم/ناشنوا در مدارس عادی با شنواها صد درصد آثار روحی و روانی منفی بر آنها خواهد گذاشت.
۵- نباید کم/ناشنوا را از جامعه شنوا دور کرد و موقعیت آموزشی او را به خطر انداخت.
۶- امکان تغییر تمام کتاب‌ها وجود ندارد.
۷- هزینه تألیف نشر و چاپ خیلی گران است.
۸- با خلاصه کردن و آموزش ندادن مفاهیم ذهنی و انتزاعی به کم/ناشنوا او را در سطح پایین نگه می‌داریم، و یک دیپلمه کم/ناشنوا به اندازه یک دیپلمه شنوا حتماً مفاهیم را درک نمی‌کند.
۹- با ساده کردن کلمه‌ها از گسترش واژگان آنان جلوگیری می‌کنیم. من برایتان مثال زدم، کلمات “مثل، مانند، عین، شبیه، هم، …” در زبان اشاره یک اشاره بیشتر ندارد و همه را به این صورت نشان می‌دهند، و این می‌تواند به بچه‌های ما ضربه بزند در جهت دریافت مفاهیم درست.
۱۰- در مدارس با ترحم بر افراد و دادن نمره به دلیل کم/ناشنوایی آنان را از حق مسلم دانش و دانستن دور می‌کنیم.
۱۱- تعداد ناشنوایان کمی حاضرند به واژه‌نامه‌های پایان کتاب مراجعه کنند، آنها را باید چه کار کنیم؟
البته موارد بیشتر است، ولی من به خاطر حوصله جلسه کم کردم.
در بهینه سازی آموزش علاوه بر وسایل کمک آموزشی موجود در مدارس که برای همه دانش‌آموزان است، از تکنولوژی و فناوری‌های بروزی مثل:
۱- کارگاه‌های داستان نویسی و داستان خوانی خلاق
۲- فیلم‌های با صدا و بی‌صدا
۳- تخته‌های هوشمند
۴- تبلت‌های مجهز به نرم افزار تبدیل صوت به زیرنویس
۵- هایپرلینک یا ابرکتاب (اسمش را حالا من گذاشته‌ام، امیدوارم یک اسم خوب برایش پیدا کنیم) برای آموزش استفاده کنیم. این پنج مورد پیشنهادهای من است.
من صحبت امروزم فقط روی ابرکتاب است. ابرکتاب چیست؟ تألیف ابرکتاب با استفاده از هایپرلینک یا هایپرتایپ. برای نمونه یک درس از کتاب تعلیمات دینی انتخاب شده، و به صورت ابرکتاب به شما ارائه می‌شود. این داستان اسمش “دانه‌ای که نمی‌خواست بروید” است. ببینید چه اتفاقی برای این کتاب می‌افتد. البته این کتاب حتماً باید به‌صورت سی‌دی کنار کتاب شنواها به بچه‌های ناشنوا ارائه بشود.

گفت‌وگو درباره طرح پیشنهادی خانم عارفی
کوکب طاهباز: این هایپر لینک همان کار لغت‌نامه را می‌کند دیگر، درست است؟

زهره عارفی: هایپر لینک کارکردها و نقش‌های گوناگون دارد، یکی از آنها بیان معانی لغات یعنی عملکرد لغت‌نامه‌ها است.

کوکب طاهباز: آیا هایپر لینک آیا مثل دایره‌المعارف‌ها عمل می‌کند؟

زهره عارفی: شاید بتوان گفت از دایره‌المعارف‌ها بهتر عمل می‌کند.
در قضیه دانه، اول دیده بودیم دانه، دانه‌ای که نمی‌خواست بروید. دانه را این‌طوری به بچه نشان می‌دهد. کلمه “بروید” را ممکن است معنیش را بچه بلد نباشد. ما می‌توانیم از زبان اشاره استفاده بکنیم، و به بچه اجازه بدهیم حتی همراه با دانستن اشاره‌ها را هم یاد بگیرد. بعضی کلمات ممکن است اصلاً نیازی به توضیح نداشته باشند. مثلاً کلمه‌ای مثل “جوانه” ما اشاره‌اش را هم داریم. شکل‌های مختلف جوانه را در این قسمت نشان داده. یا مثلاً ممکن است کلمه “بهار” را بچه نداند. من البته بعد از این داستان سعی کرده‌ام آدرس بعضی دایره‌المعارف‌ها، جغرافیا، اطلس‌ها، حتی زبان اشاره، ببینید مثلاً اینجا ما لینک داده‌ایم به فصل بهار و اینجا چهار فصل را بچه می‌بیند و یاد می‌گیرد. یعنی اجازه کشف به دانش‌آموز می‌دهیم. یادتان باشد که دانش‌آموز دارد خودش با تلاش اینها را به دست می‌آورد، این نیست که معلم کمکش بکند. و یا مثلاً کلمه‌ای مثل “می‌ترسید”، شاید بچه نداند معنی “می‌ترسید” چه است. ما می‌توانیم با شکل‌های مختلفی که لینک به آن داده می‌شود اینها را به دانش‌آموز یاد بدهیم. بعضی چیزها را شاید ما نخواهیم اصلاً به اینترنت ربط داشته باشد، آیا می‌توانیم نشان بدهیم؟ چرا، آنها هم شدنی است. مثال دیگر کلمه “رشد” است. بچه نمی‌فهمد معنی “رشد” را، می‌توانیم برایش این‌طوری لینک بدهیم با معنی، یعنی بزرگ شدن، قد کشیدن، بیرون آمدن از زیر خاک، چیزهایی که به خود این درس هم مربوط است و بعداً یاد می‌گیریم.
منظور این است که هر مفهوم و واژه‌ای که ابهام دارد چند لایحه توضیح‌گر مثل تصویر، توضیح، مترادفات، متضادها و در مورد واژه‌های انتزاعی و ذهنی مثل روح، درد، محبت، عشق و امثال اینها، آثار و نتایج را جایگزین می‌کنیم و با آثارشان، خود آنها را توضیح می‌دهیم.

کوکب طاهباز: اگر به من اجازه می‌دهید صحبت کنم ممنون می‌شوم؟

زهره عارفی: بله، حتماً. این طرح من است، می‌شود روی آن خیلی ایراد گذاشت و گفت مثلاً سخت است. ولی به نظر می‌رسد چون با تکنولوژی پیش می‌رود و به بچه‌ای که ناشنوا است، امکانات بیشتری می‌دهد. لازم است برای آنها در آموزش و پرورش امکاناتی فراهم بشود، و کسانی که می‌توانند به هر دلیلی کمک بکنند. باید این امکانات برای بچه‌ها فراهم بشود. کافی است که ما کنار هر کتاب فقط یک سی‌دی به بچه بدهیم. در مدارس عادی تعداد اینها مگر چند نفر است؟ در هر کلاس مگر چند ناشنوا داریم؟ من فکر می‌کنم خیلی محدودند. من خودم مدیر مدرسه بوده‌ام و می‌دانم که حداکثر در یک مدرسه سه تا چهار تا، در هر کلاس داریم. بیشتر از این نداریم، و با یک تبلت در اختیار گذاشتن ناشنوا، دوتاییشان می‌توانند از یک تبلت استفاده بکنند، این سی‌دی را آنجا داشته باشند، نرم‌افزار به همان تبلت می‌تواند وصل بشود و هایپر لینک‌ها را با همدیگر ببینند.
مزایای ابرکتاب‌ها:
۱- یادگیری در آن به روش جستن و یافتن اتفاق می‌افتد. یعنی خود ناشنوا می‌گردد و خودش پیدا می‌کند.
– خلاقیت در یادگیری و راحت و آسان اطلاعات لازم را بدست می‌آورد.
۳- این روش اجازه کشف به ناشنوا می‌دهد.
۴- ناشنوا همزمان می‌تواند زبان اشاره را هم یاد بگیرد.
۵- وقت معلم به خاطر یک یا دو دانش‌آموز گرفته نمی‌شود.
۶- ناشنوا خودش جواب سؤال‌ها را پیدا می‌کند، پس یادگیری بهتری خواهد داشت.
۷- امکان استفاده از فیلم، عکس، سایت‌های مختلف ادبی، ریاضی، جغرافی، لغت‌نامه‌ها، فرهنگ‌نامه‌ها، اطلس و … و هرچه که بخواهیم امکانش وجود دارد.

کوکب طاهباز: یعنی به اینترنت وصل است؟

زهره عارفی: بله، بله، مدارس ما الآن همه هوشمند هستند.

کوکب طاهباز: مدارس اکثراً مشکل وصل به اینترنت دارند، اگر وصل باشند، فیلترشکن می‌خواهند؟

زهره عارفی: ما جاهایی لینک می‌دهیم که اصلاً نباید با فیلترینگ سروکار داشته باشیم. چون کلماتی است که در کتاب استفاده شده، و ما می‌توانیم از معنی، حتی من نشان دادم، تصویر را ربط بدهیم، فیلم ربط بدهیم. این دیگر کاری است که وظیفه من نیست، وظیفه آموزش و پرورش است که انتخابش چه انتخابی باشد.

کوکب طاهباز: بله، ولی هم کتاب‌ها زیاد هستند و هم زمان زیادی می‌برد،

زهره عارفی: از زمان برچسب زدن و پاورقی زدن و چاپ کردن و هزینه چاپ، سی‌دی‌ها خیلی فکر می‌کنم

کوکب طاهباز: و هم افراد خیلی متخصصی باید بتوانند اینها را پیدا کنند.

زهره عارفی: نه، فکر می‌کنم هرکسی کلمه فرهنگ، مثلاً بیشتر این کلمه‌ها لازم است که به لغت‌نامه ارجاع داده بشوند.

گیتا مولّلی: ببخشید، شما اینها را درست کرده‌اید، یا اینکه دارید پیشنهاد می‌دهید؟

زهره عارفی: هست، و من هم پیشنهاد می‌دهم. در ایران نداریم.

گیتا مولّلی: نه، منظورم این است که شما این را به‌عنوان یک بسته تجاری می‌خواهید به آموزش و پرورش، پیشنهاد ‌دهید یا اینکه نه این الآن در مرکز شما هست، یا اینکه هرکس خودش می‌تواند برای خودش درست کند؟

زهره عارفی: هیچ کس این کار را به تنهایی نمی‌تواند، و این طرح فقط باید از طریق آموزش و پرورش معرفی و اجرایی شود. یعنی ما داریم برای آموزش و پرورش کارشناسی می‌کنیم.

گیتا مولّلی: نه، آموزش و پرورش فقط این را می‌تواند تهیه بکند. این را الآن چه کسی تهیه کرده است؟

زهره عارفی: این را که من خودم تهیه کرده‌ام، و این را از روی یک کاری که در داستان انجام می‌شود من انجام داده‌ام. ببینید، ما در داستان نویسی یک کاری داریم به اسم ابر داستان. در ابر داستان‌ها ما این کار را می‌کنیم، شخصیت سر یک دوراهی می‌رسد، یعنی آن هم در محیط اینترنت و با سی‌دی باید باشد، ما دو راه پیش پای شخصیتمان داریم. این می‌تواند کلیک کند راه اول را برود و به یک داستان دیگر با یک پایان دیگر برسد، و می‌تواند کلیک کند راه دوم را برود و به یک پایان دیگر و به داستان‌های دیگر برسد، و در هرکدام از اینها ممکن است اصلاً شخصیت یک‌مرتبه بمیرد. یک شخصیت جایگزین می‌آورد و می‌گوید اگر این شخصیت بمیرد چه اتفاقی می‌افتد، و اگر این شخصیت نمیرد چه اتفاقی می‌افتد. من از این استفاده کردم و فکر کردم که می‌تواند در کتاب سازی ما بجای اینکه این‌همه ما چاپ بزنیم، پاورقی بزنیم، واژه‌نامه بزنیم، خب چرا مستقیم نرود داخلِ، این کاری که ما می‌خواهیم واژه‌نامه را برویم بگردیم پیدا کنیم، یک نفر بگذاریم ده نفر بگذاریم این کار را انجام بدهند، وقتی لینک مستقیم به واژه نامه داده می‌شود دیگر مشکل حل است.

کوکب طاهباز: به شرطی که واژه نامه باشد. الآن فرهنگ‌نامه کودک و نوجوان که شورا دارد درست می‌کند، این‌همه سال، تازه رسیده به جلد بیستم بیست‌و‌یکم.

زهره عارفی: بله، به هر حال ما باید پیشرفت کنیم.

کوکب طاهباز: ولی همه اینها به خاطر ناهماهنگی نهادهاست. الآن اگر شورا امکانات در اختیارش بود حتماً می‌توانست آن فرهنگ‌نامه را تبدیل بکند به یک به قول شما هایپرلینک خیلی ضروری است؛ اما شورا عالی آموزش اعتقاد ندارد، نیز آموزش و پرورش چنین بودجه‌ای ندارد.

زهره عارفی: اتفاقاً من در لینک‌هایم به همین فرهنگ کودک و نوجوان ارجاع داده‌ام.
تولید کتاب به روش مزبور آثار و نتایج دیگر هم دارد: ۸- در پایان متوسطه اول ناشنوا به دلیل سرچ و یافتن کلمه‌ها دایره لغاتش حتی بیشتر از دوستانش خواهد بود. ۹- با این روش ناشنوا می‌تواند مفاهیم ذهنی و انتزاعی را نیز بیاموزد. من چند تا از جملاتم در آن داستان کنایه بود و اینها را معنی‌هایش را کامل نوشته بودم تا یاد بگیرند. ۱۰- قدرت یادگیری او بالا می‌رود. ۱۱- در دسترس بودن اطلاعات، و دریافت آن با یک کلیک برای ناشنوا صد درصد جذابیتی بیش از این دارد که بنشیند و لب‌های معلم را به زور نگاه بکند و آیا چیزی متوجه بشود یا نشود.
حتی بگذارید من این را اضافه بکنم، اگرچه ممکن است بعضی‌ها بگویند فلانی چرا این حرف را می‌زنی، من گفتم که در این روشِ من حتی می‌توانیم تصاویر زبان اشاره را لینک بدهیم، و خیلی صریح می‌گویم که من اصلاً با زبان اشاره هیچ مشکلی ندارم. اما زبان اشاره گاهی اوقات جاهایی کارایی لازم را ندارد. برایتان مثال زدم، “مثل، مانند، شبیه، عین، هم، …” همه را دانش‌آموزهایی که من و حتی بزرگ‌سال‌هایی که من با آنها داستان کار کرده‌ام اوایل می‌گفتند برابر است. خب چرا ما باید این لغات را کم بکنیم؟ چرا باید دایره لغات بچه‌ها را از بین ببریم؟ چون می‌خواهیم کار خودمان را راحت کنیم؟! چرا باید ما به خلاصه سازی یا به گذاشتن یک واژه راحت اکتفا بکنیم؟ مگر این ناشنوا در این جامعه زندگی نمی‌کند؟ او نباید یاد بگیرد مفهوم حقوق اجتماعی (یک کلمه انتزاعی) چه است؟ با این روش‌هایی که ما مرتب لغات را کم می‌کنیم هیچ‌وقت یاد نخواهد گرفت. بگذارید یاد بگیرد خودش از حق خودش بتواند دفاع کند. جاهایی زبان اشاره معنی و مفهوم کامل را نمی‌رساند. من از مترجم عزیزمان که اینجا هستند واقعاً ممنون هستم و دستشان را هم می‌بوسم، چون به‌طور رایگان هم حتی آمده‌اند اینجا. اما خود ایشان هم حتماً قائل به این هستند که بعضی جاها نمی‌توانند کلمه معادل را دقیق و عین آن کلمه‌ای که می‌خواهیم به کار ببرند. نداریم. ما ۵۱۲۵ تا کلمه داریم که برایش اشاره ساخته شده، و به تعداد شهرهایی که من رفته‌ام، من نُه تا شهر رفتم و هرکدام از این شهرها یک زبان اشاره داشت. با این‌همه من در درسم لینک دادم به زبان اشاره استانداردی که نرم‌افزارش هست، و اصلاً با این مسأله من مشکلی ندارم، باز تکرار می‌کنم، چون بعداً نگویند فلانی گفت مثلاً زبان اشاره فلان و فلان. من با زبان اشاره کاملاً موافقم و کاملاً جاهایی جواب می‌دهد. ولی در برخی موارد هم نه، این‌طور نیست. مفاهیم انتزاعی به سختی با زبان اشاره منتقل می‌شوند.
من از حوصله‌تان تشکر می‌کنم.

کوکب طاهباز: من فقط یک جمله می‌خواهم خدمتتان عرض کنم، ما مناسب سازی را برای تمام سنین تا آخر عمر اصلاً درست نمی‌دانیم. کما اینکه هستند دوستانی که به مدارج بالایی رسیده‌اند و خودشان کتاب می‌خوانند، تحلیل می‌کنند و تحقیق می‌کنند. اصلاً نیازی نیست که ما تا آخر عمر برای سطوح بالا. من فکر می‌کنم مناسب سازی فقط برای سنین پایین، که موتور بچه‌ها روشن بشود برای خواندن، برای اینکه نترسند از متن، برای اینکه بروند جلو. وگرنه مناسب سازی قرار نیست تا آخر عمرشان انجام بشود.

شهیدی: با تشکر از خانم عارفی، صحبت‌هایشان خیلی مفید بود. از خانم دکتر مولّلی دعوت می‌کنم سخنرانی‌شان را ارائه بفرمایند.

مشکلات و موانع دستیابی به یک روش جامع
خانم گیتا مولّلی استاد دانشگاه و پژوهشگر و نویسنده در زمینه ناشنوایان و ناشنوایی است.
من سلام عرض می‌کنم خدمت حضار. این مبحث مبحثی است که سال‌هاست دانشمندان و محققان دارند در مورد آن صحبت می‌کنند، و به اندازه جمعیت ناشنوا مقاله و تحقیق درباره آن موجود است. من تشکر می‌کنم که من را دعوت کردید. البته شما دانشگاهی‌ها را دعوت نکرده‌اید، من به دلیل ارتباطات نزدیکم با جامعه ناشنوایی که یکی از افتخارات من است، دعوت شدم. من قبل از اینکه مباحث شروع بشود از خانم طاهباز پرسیدم تحصیلاتشان چه است، و متوجه شدم که معلم هستند، فکر می‌کنم شما (خانم عارفی) هم معلم هستید، درست است؟

زهره عارفی: من معلم ناشنوایی نیستم،

گیتا مولّلی: مدیر مدرسه هستید؟

زهره عارفی: نه، نه، هیچ‌کدام. من مدیر مدرسه بودم، الآن من داستان نویسی کار می‌کنم و داستان نویسی ناشنوایان را بخصوص ویژه ناشنوایان کار می‌کنم که فکر می‌کنم تنها نفری هستم که تا الآن در این زمینه کار کرده‌ام، و نتیجه‌اش هم همان کتابی بود که، یعنی اثری که دیده بودم باعث شد که یک مقدار بیشتر در این جامعه بمانم.

خانم مولّلی: در مورد شما قبلاً به من گفته بودند جامعه ناشنوایان، و دوست داشتم که در جلسات باشم. ببینید، جلسات و تحقیقات بسیاری در دانشگاه‌ها صورت می‌گیرد، در دانشگاه‌های خودمان هم صورت می‌گیرد، و خوب است که این مباحث دانشگاهی با مباحثی که عیناً شما با آن در ارتباط هستید اینها با هم لینک بشوند. چون این خلأ باعث می‌شود که این اتفاقات بیفتد.
تحقیقات نشان می‌دهد ناشنوایان علی رغم وجود هوش در حد طبیعی، ولی همگی بسیار در خواندن و نوشتن و ادبیات و تمام مهارت‌های ادبی دچار مشکل هستند. این به‌صورت میانگین و کلی است. ولی استثناهای زیادی داریم، و آن استثناها افرادی هستند که روی آنها مداخلات خاصی ایجاد می‌شود. مثلاً اگر بخواهیم آقای تهرانی‌زاده را در نظر بگیریم یا خانم شهیدی را، متوجه می‌شویم که با جامعه ناشنوایان اصلاً تطابقی ندارند این دو نفر. یعنی نمی‌توانند نماینده جامعه ناشنوایان باشند، چون بسیار بالاتر هستند. یا کسانی مثل سورنا فلاح که خانم عارفی با او در ارتباط هستند، فقط یک ناشنوای در حد معمولی نیستند.
خب حالا یک علت‌هایی برای آن گفته می‌شود. تحقیقات همگی نشان داده که درواقع روند رشد زبان و گفتار و یادگیری خواندن و نوشتن در ناشنوایان خیلی متفاوت با یک فرد شنوا نیست. البته تفاوت‌هایی در بخش عصب‌شناسی‌هایش وجود دارد که این به دلیل وجود زبان اشاره است. تمام تحقیقات نشان داده که وقتی سن شروع آموزش پایین باشد ما مشکلات خاصی به این صورت نخواهیم داشت. الآن تمام بحثی که در جهان در آموزش ناشنوایان هست بحث این هستش که آموزش ناشنوا از بدو تولد یک نوزاد ناشنوا شروع می‌شود. نوزاد ناشنوا بلافاصله در همان زایشگاه قابل شناسایی است به‌صورت کامل. و همان پنج ماهی هم که در شکم مادرش نشنیده، روی تمام توانایی‌های زبان و گفتار و به طبع خواندن و نوشتن که عالی‌ترین سطح زبان و گفتار هست، تمام عمرش می‌تواند تأثیرگذار باشد. درواقع مثل این می‌ماند که شیر آبی باز گذاشته شده باشد، و این شیر آب باز گذاشته شده باعث مشکلاتی بشود و صدمات ایجاد بکند، و ما جارو دستمان گرفته باشیم و فقط بخواهیم این آب‌ها را جارو بکنیم. در حالی که ما می‌توانیم آن شیر آب را ببندیم.
من الآن این را به خاطر این گفتم که آموزش ناشنوایان به دلیل مشکلات خاص سیاسی اقتصادی و بحران‌های پس از دوره انقلاب ما، وقتی کشوری در حال انقلاب است، در حال جنگ است و در حال گذراندن دوران‌های سخت تحریم است، چیزی که در آن گم می‌شود چیزهای عادی‌تر است، که آن موقع دیگر واقعاً وقتی جان فرد درواقع مدنظر است، دیگر ناشنوایی و معلولیت و آموزش و اینها همه درواقع به فراموشی سپرده می‌شود، و سال‌ها آموزش ناشنوایان به فراموشی سپرده شد، و هرکسی که دستش آمد هر چیزی که به نظرش رسید آمد گفت، که حالا اتفاقاً یکی از آن چیزها همین بوده که زبان اشاره را سال‌ها ممنوع کرده‌اند، چون آن کسی که این کار را کرده فکر می‌کرده که به نفعشان است. درواقع نه زبان اشاره باید ممنوع بشود و نه روش‌های کاملاً شنیداری. همیشه تمام تحقیقات و تمام مطالعات گفته که اصلاً رویکرد خاصی بر دیگری برتری ندارد.
چیزی که خیلی مهم است این است که در ایران ناشنوایانمان یکدست نیستند. الآن هم جلساتی از این دست فقط برای این هست که این‌قدر مشکلات زیاد است، که یک وقت یک معلم دلسوزی مثل خانم طاهباز می‌بیند لمس می‌کند و دنبال مشکل می‌گردد، و خودش با تجربه‌اش یک چیزی درست می‌کند که بسیار هم ارزشمند است. یا کسی مثل خانم عارفی باز در یک مقطع زمانی با یک گروهی از ناشنوایان در ارتباط است و به دلیل آن مشکل سعی می‌کند حالا با دسترسی‌هایی که به منابع دارند یا دانشی که دارند یا هر چیز، درواقع یک چیزهایی را بدست بیاورند. هم کار خانم طاهباز بسیار با ارزش است، هم کار خانم عارفی، هرکدام درجای خودش.
ولی ما الآن ناشنوایانمان یک گروه بچه‌های کوچکمان هستند که خوشبختانه بیشترشان دارند زود تشخیص داده می‌شوند، منتها هیچ وقت وضعیتی که الآن نوجوان‌های ناشنوای ما در مدارس دارند را نخواهند داشت، ان‌شاءالله البته، اگر شانس بیاورند و گیر کارشناس‌های خوب بیفتند، که ما الآن در رشته خودمان داریم این کار را می‌کنیم. چراکه الآن قوانین بین‌المللی می‌گوید بچه از بدو تولد سمعک می‌گیرد، از همان ماه اول آموزشش شروع می‌شود، و در آموزش‌هایش کتاب‌خوانی از نوزادی گنجانده می‌شود. چنین بچه‌ای چه با زبان اشاره بزرگ بشود چه بدون زبان اشاره این بچه حتماً زبان گفتار را یاد می‌گیرد مثل من و شما، و حتماً طرز خواندن و نوشتنش عین من و شما شنوایان است.
خب پس تمام مشکلاتی که ناشنواهای ما دارند به دلیل سد بودن این بحث شنوایی است. اگر کسی مثل آقای محمودی و، خانم شهیدی یا آقای تهرانی الآن کسانی هستند که تاپ هستند و سرآمد هستند در بین ناشنوایان، چون اینها آموزش‌هایشان خیلی خوب بوده. حالا شاید خانواده‌هایشان خوب بوده‌اند، شانس آورده‌اند جای خوبی افتاده‌اند به کارشناس خوبی افتاده‌اند. ولی این می‌تواند برای همه ناشنوایان باشد. و یکی از عوامل موفقیتشان هم خواندن کتاب بوده اتفاقاً.
به دلیل محدودیت زمان من الآن خیلی نمی‌توانم صحبت کنم، فقط می‌توانم تیتروار بگویم. اولاً ما الآن ناشنوایانی داریم که اصلاً سطح زبان و خواندن و نوشتنشان در حد حتی معمولی هم نیست و بسیار پایین است. هرچه سن می‌آید پایین‌تر احتمال اینکه اینها موفق‌تر باشند بیشتر است، به دلیل اینکه رسیدن به زمان‌هایی از کشور ایران که آموزش‌ها یواش یواش بروزتر شده، و الآن در ده سال آینده مشکلات بچه‌های ناشنوای ما خیلی کمتر خواهد بود.
برای این گروهی که این وسط هستند، یعنی صدمه دیده‌اند، کارهایی مثل کار خانم عارفی یا خانم طاهباز می‌تواند مُسکن‌های خوب، و موقتی باشد. ولی اینها درواقع این‌جوری نیست که دائمی باشد و ما روی اینها پروژه‌هایی ببندیم که مثلاً پنجاه ساله و صدساله باشد. گرچه که لازم است در آموزش ما به این مباحث هم پرداخته شود.
مناسب سازی چیزی است که هیچ کشوری در دنیا و هیچ منبع علمی روی آن کار نکرده و از نظر علمی اصلاً درست نیست. چرا ما الآن به آن نیاز داریم؟ چرا معلمی مثل خانم طاهباز به فکرش افتاده‌اند؟ به دلیل وضعیت خاص ناشنوایان است. چون این مدل ناشنوا ما تقریباً در دنیا نداریم که این‌همه از آموزش‌ها به دور باشند و این‌همه علم برای آموزش اینها درواقع درست نباشد.
کار خانم عارفی خیلی با فناوری به روز و در ارتباط است و این نقطه قوتش است و باعث باقی ماندنش می‌شود. من هر دو کار این دو معلم و مدیر مدرسه را واقعاً ستایش می‌کنم. ولی فکر کنم که باید درواقع این را مطرح کنیم که کار برای ناشنوا وقتی بیسیک و از پایه شروع بشود، ما بعداً با ناشنوایی روبرو می‌شویم که اصلاً نیازی ندارد این کارها. این‌قدر خودش بالا رفته که دیگر نیاز به این کارها برایش نیست.
پس بنابراین اینها راه حل‌های موقتی است، ولی خیلی خوب است. کار برای ناشنوا حتماً باید از طریق متخصص صورت بگیرد. من این را تأکید می‌کنم، و یکی از مشکلات اساسی آموزش و پرورش استثنایی این است که می‌خواهد همه کار صفر تا صد همه گروه‌ها را با معلم انجام بدهد. در حالی که معلم فوق فوقش رفته دانشگاه فرهنگیان که اصلاً کافی نیست برای کار با ناشنوایان. کار با یک ناشنوا کار بسیار تخصصی و کار چند تا متخصص است که فقط عمرشان را برای ناشنواها گذاشته‌اند.
من دیگر زیاد صحبت نمی‌کنم، در خدمتتان هستم.

شهیدی: با تشکر از خانم دکتر مولّلی، از صحبت‌هایشان استفاده کردیم. الآن می‌خواهیم از آقای آب‌فروش که درباره اهمیت روش آموزشی ناشنوایان صحبت کنند.

تجربه مهدی آب‌فروش
مهدی آب‌فروش: ناشنوا و بر اساس تجربه شخصی توانسته با مطالعه داستان، مشکلات فهم و ارتباطی خودش را اصلاح کند و پیشرفت نماید. در اینجا تجربه‌اش را بازگو می‌کند. من چون ناشنوا هستم باید بایستم و توضیح بدهم، چون عادت کرده‌ام به دست خودم. من تقریباً ناشنوای مادرزادی هستم. از کسانی هستم که هم در مدارس شنوایی درس خوانده‌ام و هم در مدارس ناشنوایان. یعنی تا کلاس سوم راهنمایی در مدارس شنواها بودم. اما بدترین دوران زندگی من در بین همان شنواها بود. یعنی هیچ چیز را نمی‌فهمیدم، حتی نمی‌فهمیدم چه است، درس چه است، کار چه است. تا بخواهم بفهمم از درس‌ها عقب می‌افتادم. خیلی هم بد بود. حتی معلم‌هایی که آن زمان آنجا بودند همگی من را می‌زدند و می‌گفتند باید بفهمی. می‌گفتم چطوری می‌شود فهمید. اصلاً نمی‌فهمیدند من چه دارم می‌گویم.
ولی مادرم خیلی با من کار کرد. کتاب داستان‌ها را مخصوصاً خیلی کمکم کرد. نصف حقوقش را می‌رفت کتاب داستان برای من می‌خرید. هر کاری می‌کرد که من بخوانم. می‌گفت اینها را رها کن، فقط کتاب داستان بخوان، چون کلماتش ساده شده و برای تو خوب است.
اما بعداً که رفتم بین ناشنواها، دیدم بین شنواها این‌قدر سخت بوده، بین ناشنواها راحت‌تر است. من خودم یادم است سؤال‌ها که می‌آمد معلم می‌گفت که اینها در امتحان نمی‌آید و اینها می‌آید. من هم می‌گفتم آخ جون خیلی خوب است، چقدر راحت است، الحمدالله، بیست می‌شدم و تمام.
آخرش دیپلم گرفتم، فهمیدم هیچ چیز یاد نگرفته‌ام. {حتی … این سیستم، با هر سیستم سختی که برای ناشنواها هست، نه تعریف شده برای ناشنواها، نه برای شنواها تعریف شده} اصلاً کاربرد نداشت. اما من تمام کارهایی که، اگر الآن می‌بینید من صحبت می‌کنم، کلمات را بکار می‌برم، از کتاب داستان‌ها بود. یعنی از بزبزک همین‌طور شروع کردم تا رسیدم به کتاب‌هایی مثل کلیدر محمود دولت آبادی، کتاب‌های خیلی بزرگ. چون این کلمات را بفهمم چه است. {الآن من درخواستم از شما این است که شما اگر حرف می‌زنید، فقط ترجمه خودم را گفتم، بلد نیستم، حداقل نمی‌دانم از کجا می‌آید، چه جوری می‌شود گفت.} چرا؟ چون قبلاً به من یاد نداده‌اند. تا روی پای خودم بایستم، تا خودم یاد بگیرم زمان برد، تا بتوانم حرف بزنم باز زمان برد، خیلی از من وقت و انرژی گرفت. حالا فقط من نیستم، اگر مادرم نبود، {بقیه چه، حالا ما داشتیم چه، هیچ کس هم اطلاع نداشت.} با اینکه مادر من کارمند بهزیستی بود. کارمند بهزیستی بود، معلول‌ها را دیده بود،{همه رفتارها را دیده بود … به اشاره من انجام می‌دادم.}

تاریخ تحولات بهینه‌سازی
نخست شیدا شهیدی آقای تهرانی‌زاده را این‌گونه معرفی کرد. او از کارشناسان زبان اشاره در دانشگاه علوم بهزیستی همکاری داشتند در تألیف چهار جلد کتاب به زبان اشاره، و کتاب‌های مختلف داستان نویسی با زبان اشاره را همکاری داشته‌اند. خواهش می‌کنم تشریف بیاورند.

آنگاه آقای تهرانی‌زاده سخنان خود را آغاز کرد: سلام به خواهران و برادران عزیز. اولاً خوش‌آمد می‌گویم، {و به این جلسه‌ای که برگزار می‌شود درباره شورای کتاب نویسی داستان نویسی برای ناشنواها}. ابتدا باید بگویم که این مسأله در حدود بیست سال پیش هم خانم انصاری بودند با خانم گوهری که در شورای کتاب شروع کردند به داستان نویسی برای بچه‌ها، که چگونه داستان تهیه کنند کتاب ترجمه کنند که ناشنواها بفهمند. چون ناشنواها این کتاب‌هایی که در بین شنواها هست به علت کمبود حجم مفاهیم لغات نمی‌توانند مانند شنواها بخوانند بفهمند درک کنند. این شد که شورای کتاب تشکیل دادند که این کتاب‌ها را به‌صورت سی‌دی و زبان اشاره برگردانند، که چندین کتاب برگردانده شده، سی‌دی هم تهیه شده با همکاری دانشگاه علوم بهزیستی در بیست سال پیش. ولی کارشان ادامه داده نشده.
ما می‌گوییم ناشنوا هیچ کمبودی نسبت به شنوا ندارد. چون وقتی در ابتدا آموزش به آنها بها نداده‌اند، این است که افت می‌کنند در معنی، خواندن یا دیری. چون اکثر پدر و مادر ناشنواها شنوا هستند، چون شنوا هستند بویی از ناشنوایی نبرده‌اند، و کمک نمی‌توانند بکنند تا سن مدرسه. در مدرسه این می‌تواند برود لغت را یاد بگیرد، یا گفتار درمانی، پدر و مادر هزینه می‌کند که برود گفتار درمانی چیزها را یاد بگیرد.
و ثابت شده است که از طریق گفتار و اشاره که ارتباط کلی است، ناشنوا می‌تواند حجم لغاتش را نسبت به ناشنوایی که فقط گفتاری صحبت می‌کند بالا ببرد و معنای لغات را به خوبی درک بکند. و همین‌طور که درک می‌کند و مفهومش را می‌گیرد می‌تواند آن را بنویسد، و نوشتاریش خوب می‌شود. اگر این ناشنوا نتواند بفهمد و همین‌طور بماند نمی‌تواند ازنظر اجتماعی، الآن هشتاد درصد ناشنواها از نظر ادبیات ضعیف‌اند، و این به همین علت است که یاد نگرفته‌اند. آموزش و پرورش هم که حدود پنجاه سال مانع ناشنوا شده بود که زبان اشاره بی‌زبان اشاره. دستشان را سر کلاس می‌بستند که اشاره نکنند. ولی با کوشش ناشنوایان توانستند آموزش و پرورش و مسئولین را قانع کنند که این امر ضروری برای ناشنوا می‌تواند همزمان با گفتار بتواند زبان اشاره استفاده کند، که در تمام مراحل موفق باشد.
مثلاً ما الآن ناشنوا داریم که مهندس است، دکتر است، پژوهشگر است. و ما کمبودی نداریم. وقتی بچه ناشنوا به دنیا می‌آید فکر می‌کنند خیلی ضایعه بزرگی شده، ناشنوا شده، پدر و مادر این‌ور آن‌ور دکتر می‌روند، ولی آخر این ناشنوا را می‌آورند به شما می‌دهند، تکلم ندارد، نه می‌شنود، نه صحبت می‌کند، ولی الآن مهندس است، می‌تواند با شنواها رقابت کند از نظر معلومات عمومی. آماری دارم که ناشنوای مهندسی هست که معلومات عمومی او بیشتر از افراد شنوا است. چون پدر و مادرش به او بها داده‌اند، اهمیت زبان اشاره را فهمیده‌اند، و به او کمک کرده‌اند که این بچه با دو روش موفق بشوند.
اساساً اشاره سازی در دانشگاه علوم بهزیستی به همین مناسبت شروع شد. وقتی سفره را می‌اندازیم ناشنوا وقتی می‌گوید آب می‌خواهم نان می‌خواهم چیز می‌خواهم نمی‌توانست، برای همین ناشنوا حالت عصبی پیدا می‌کرد. یک خانم به نام اِولین باغچه‌بان که یک فرد خارجی بود آمده بود ایران، با تیپ آن زمان، اگر مورد استفاده شود در آموزش خیلی مثبت است. می‌تواند بچه به زبان خودش اشارات را خودش از خودش به وجود بیاورد برای بیان ارتباط، مثل زمان … مثل زمان آدم‌های اولیه، زبان نبود، فرانسوی، انگلیسی، ترکی، اینها نبود که. ولی یواش یواش با همین زبان توانستند زبان فرانسوی تشکیل بدهند، یا انگلیسی. الآن هم ناشنواها هم همین‌طور که تحقیقاتی انجام شد برای انجام لغت‌های زبان اشاره، این لغت‌ها را خود ناشنواها در مراکز ناشنواها در قانون در انجمن که قبلاً ابتدا محدود بود خانه فرهنگی … در خیابان فلسطین بود، می‌رفتند آنجا از ناشنواها معنای این لغات را می‌دادند می‌گفتند چه لغات انجام بشود.
اینکه یواش یواش کتاب‌ها، و مسئولین فهمیدند این کتاب‌ها کمک می‌کند به حجم لغات افراد ناشنوا تشویق شدند که کتاب‌ها را ادامه بدهند. که تاکنون چهار جلد فرهنگ نامه زبان اشاره سی جلد و چند جلد هم برای کودکان ناشنوا. چون شعر جبار باغچه‌بان شب به سر رسید، اینکه شعر بود ولی تبدیل به زبان اشاره، در مدارس شماره ۳ باغچه‌بان به‌صورت آزمایشی با بچه‌ها کار کردند که بدانند اثر مثبتش چه است، اینکه گفتند ناشنوا علاقه به … دارد، زود متوجه می‌شود، زود می‌فهمد، درس‌های چیز را بیشتر کردند. البته کارایی دیگر مثلاً تلویزیون از نظر خبر ناشنوا که ناشنوا … مثلاً بچه می‌گفت مامان فیلم چه می‌گوید. ولی این زبان اشاره وقتی که در فیلم آمد ناشنوا توانست با زبان اشاره خودش صحبت کند.

شیدا شهیدی: با تشکر از صحبت‌های آقای تهرانی‌زاده. خانم دکتر فخری و آقای دکتر صافی اگر صحبتی دارید بفرمایید.

فاطمه فخری: خواهش می‌کنم، نه، من صحبتی ندارم. تشکر می‌کنم از اینکه این فضا را ایجاد کردید که درواقع بتوانیم به این مقوله بپردازیم، چون خیلی مهم است، و مسائلی مطرح شد، من اولین جلسه بود که شرکت کردم. فکر می‌کنم نیاز است که در جلسات بعدی بتوانیم روی هر آیتمی دقیق و بهتر و علمی‌تر صحبت بشود با منابع بیشتر، که بتوانیم به یک نتیجه بهتری دست پیدا کنیم. در جلسه بعدی در خدمتتان هستم.

زهره عارفی: آقای دکتر صافی بفرمایید.

سید محمدحسن صافی: تشکر می‌کنم، خیلی زحمت کشیده‌اید، ما جلسه قبل هم خدمتتان بودیم. خانم دکتر هم سلام رساندند خدمتتان. حمایت‌های ما در سازمان بهزیستی هم کماکان هستش و ان‌شاءالله در خدمتتان هستیم.

زهره عارفی: امیدوارم، تشکر می‌کنم. ان‌شاءالله شما حمایت کنید پروژه‌ها به هرحال حالا هرکدام به نوعی که می‌تواند کمک بکند به ناشنوایان ان‌شاءالله این ادامه پیدا بکند.
من امروز فقط خاص کتاب گفتم، ولی گفتم پنج روش هست که ما می‌توانیم در کنار آموزشی که برای بچه‌ها و امکاناتی که هست از روش‌های دیگر هم استفاده کنیم. امیدوارم که این موقعیت ایجاد بشود و صحبت‌های بعدی را هر کدام را من روی یکی از این مسأله‌ها بگویم.

تلاش‌ها و فعالیت‌های سازمان آموزش استثنایی
مهدیه مهدویان: شاغل در سازمان استثنایی است و دیدگاهی در این زمینه دارد. خیلی خوشحالم از اینکه جمع شده‌ایم برای اینکه بهینه سازی کنیم مشکلات آموزشی دوستان ناشنوا را. من عرضم فقط یک نقطه‌های عطفی است که سریع می‌گویم.
یک زمان از برهه آموزش و پرورش زمانی بود که زبان اشاره در کلاس برای معلمین ناشنوایان مجوز داده نشد. آن زمان من خودم معلم بودم و خودم در همین گروه بودم. اما خوشبختانه سازمان در حال حاضر نگرشش تغییر پیدا کرده. یعنی ما چیزی حدود دویست و شصت دویست و هفتاد هزار نفر ساعت آموزش زبان اشاره داشتیم برای معلمین، برای رابطینی که بخواهیم داشته باشیم.

کوکب طاهباز: ببخشید کی؟ امسال؟

مهدیه مهدویان: یک سال است، بیش از یک سال است.

کوکب طاهباز: ما الآن سال‌هاست که هرسال درخواست آموزش زبان اشاره داشتیم!

مهدیه مهدویان: کاری که انجام داده شده این است که به‌صورت قطبی، چون این کار کاملاً از حوزه ستادی بلند شده، از حوزه ستادی اجرا شده، و ما مدرسینی داشتیم که البته مدرس اصلیش هم خود آقای محمودی در اینجا حضور دارند، و بیش از یک سال است که در استان‌ها با معرفین منتخبین از طرف اداره آموزش و پرورش استثنایی‌ها، و این کار انجام شده.
اما در بخش کتاب، البته من فقط دارم تجربه را عرض می‌کنم، ۲۱ سال پیش کار اصلی بنده به‌عنوان یک معلم که وارد سازمان شدم نوشتن کتاب‌های درسی بود. اولین کار را که ما شروع کردیم کتاب مطالعات اجتماعی، چون بیشتر تجربه من آموزش ناشنوایان آن زمان بود، و ما عملاً کتاب‌ها را عوض کردیم، مناسب‌سازی شد. بعد از چند سالی کتاب‌ها برداشته شد. چرا؟ چون مناسب‌سازی جواب اطلاعات بچه‌هایمان را نداد. ما کلمات را شسته و رفته، ولی در صورتی که بچه می‌ماند با دنیای واقعیش.
ما اگر بخواهیم برنامه، چون این برنامه بسیار عالی است. کاری که می‌خواهیم انجام بدهیم بسیار می‌تواند بچه را، چرا یک بچه شنوا می‌تواند کلمات را بعداً تشخیص بدهد؟ چون در ذهنش یاد گرفته حلاجی کند. من اگر ریشه‌های کلمات را فقط به بچه ناشنوا ازنظر اسلوب آموزش بدهم، “حق، حقیقت، حقوق” همه اینها را متوجه می‌شود. چون فقط می‌آییم می‌گوییم یک معنا “برابر”، در صورتی که این شبیه به این است، اینجا مفهوم اشاره‌اش عوض می‌شود. ولی آن رابط فقط می‌آید می‌گوید “شبیه، برابر، مثل”. در صورتی که زبان اشاره زبان حرف است و ما تفهیممان خیلی بهتر از این خواهد بود.
سازمان خوشبختانه الآن دارد کار می‌کند. یک مراحل را داریم انجام می‌دهیم. من شخصاً به‌عنوان یک فردی که، به‌عنوان عضو کوچک این گروه دوست دارم باشم. خوشحال می‌شوم از اینکه با تجارب دوستان در کنار دوستان باشیم با همدیگر و اگر مورد خاصی بود مواردی بود ان‌شاءالله که در آینده می‌شنویم.

گیتا مولّلی: ببخشید، من فقط یک چیز کوچک بگویم، ببینید، ما سال‌ها نگران این بودیم که چرا اشاره ممنوع است، و الآن هم واقعاً من خودم نگرانم که چرا فقط اشاره. من الآن نمی‌خواهم جواب بدهید. چون آموزش و پرورش استثنایی تا الآن همه کارهایی که کرده یک‌دفعه تب یک چیزی، اصلاً کشور ما این شکلی است، تب یک چیزی آدم‌ها را می‌گیرد. در آموزش ناشنوایان نه اشاره نه گفتار تنها نیست، همه چیز باهم است. هر بچه ناشنوایی یک چیز نیاز دارد، همگی‌شان خوب است اشاره بلد باشند و همگی‌شان هم {با تشخیص …} گفتار را لازم است یاد بگیرند. بنابراین من فقط یک چیز کوچک، یک هشدار بود، چون خیلی این را حس کردم.

مهدیه مهدویان: خانم مولّلی من الآن عرض می‌کنم، خیالتان راحت باشد. الآن ما یک وقت‌هایی یک بانکی برداشته می‌شود و تصور بر این مشکلات می‌کنند و افراد احساس ناراحتی در آینده می‌کنند. ما نه اشاره صفر هستیم و نه زبان آموزی لب‌خوانی صفر، هردو باهم. یک وقت‌هایی بعضی مفاهیم که تفهیم نمی‌شود اشاره به دادمان می‌رسد.

خانم مولّلی: ولی خوب است که متخصص‌ها باشند، نه معلم. معلم {تصحیح گر نیست}

مهدیه مهدویان: معلم باید یاد بگیرد.

خانم مولّلی: معلم یاد می‌گیرد، ولی متخصص {تصحیح می‌کند.}

زهره عارفی: ببینید، در پروژه‌ای که من ارائه داده‌ام از دیدن، لمس کردن و داستان، به‌عنوان داستان درمانی، حالا من اسمش را می‌گذارم داستان درمانی، بر اساس آن چیزی که خودم یاد گرفته‌ام، برای من جواب داده. به خانم مولّلی گفتم یکی از بچه‌هایی که می‌آمد سر کلاس من دو ماه بود که می‌آمد، و من فکر می‌کردم این اصلاً نمی‌تواند ارتباط کلامی و حتی ارتباط با من برقرار کند، به جهت مفاهیمی که در داستان من {می‌گویم.} آقای آب‌فروش و آقای صفاری اینها حاضر بودند در کلاس، بعد از یک ماه و خورده‌ای که شش هفت جلسه این آمده بود، یک روز که یک داستان خواندیم و من گفتم بچه‌ها این را شبیه سازی بکنید، داستان “بی‌عرضه” چخوف را ما خواندیم، و وقتی برایش توضیح دادم و گفتم این را برای من شبیه سازی بکنید، پیمان یک پاراگراف نوشت، نوشت که چطور بی‌عرضگی کرده در گرفتن حق خودش از قنادی، پولش را به او نداده بودند. همین پیمان دو هفته پیش آمد برای ما ضرب المثل عسل و خربزه را تعریف کرد. پیمان کسی است که خیلی قدرت گفتاری بالایی هم ندارد.
یعنی اگر امکانات فراهم بشود ما می‌توانیم. قدرت‌های بصری را چرا نادیده می‌گیریم؟ چرا در این پروژه من از فیلم صامت حرف زده شده و فیلم کوتاه‌هایی که صدادار هستند؟ ببینید، ما یک حسی را نداریم، باید از حس‌های دیگر استفاده بکنیم جایگزین بکنیم.

نماینده نهاد کتابخانه‌های استان فارس
آقای جوانبخت زحمت کشیده‌اند از نهاد کتابخانه‌های استان فارس، یعنی از شیراز ایشان تشریف آورده‌اند. سه مرتبه بلیتشان لغو شده، و با این حال ایشان خودشان را اول وقت به جلسه رسانده‌اند. من جا دارد از ایشان تشکر کنم، و از فعالیت خاصی که دارند انجام می‌دهند که ان‌شاءالله ایشان خودشان توضیح می‌دهند.

میثم جوانبخت: عرض ادب و احترام دارم خدمت همه حضار، واقعاً خوشحالم که در این جمع حضور دارم، و می‌توانم بگویم که همه جمع متخصص‌ها هستند. در جمع متخصصین صحبت کردن، برای من که یک کتابدارم و یک کتابداری که عاشق این حوزه است، یک مقدار کار سختی است.
من فقط می‌خواهم خدمتتان عرض کنم که من یک کتابداری هستم که زیاد در سایت‌های اینترنتی سرک می‌کشم و وبگردیم زیاد است. تقریباً پارسال زمستان بود در اینترنت داشتم گشت می‌زدم که کلاً خدماتی که در کشورهای دیگر کتابخانه‌های عمومی به مردم ارائه می‌دهند. یکی از خدماتی که دیدم ارائه می‌شد خدماتی بود که به ناشنوایان داده می‌شد در کتابخانه‌های عمومی. اصلاً برای من یک جرقه شد ببینم چه کار می‌کنند، و می‌خواهند چه خدماتی در کتابخانه عمومی به افراد ناشنوا و حالا کم شنوا و به قول خودشان سخت شنوا ارائه بدهند. خب در ایران جستجو کردم و دیدم فقط در یک کتابخانه در ایران، آن هم کتابخانه حسینیه ارشاد، آنجا این خدمات ارائه می‌شود. چون آدم کنجکاوی هم بودم آمدم حسینیه ارشاد و از نزدیک کار را دیدم. الآن متوجه شدم آنها دارند کار ساده سازی را انجام می‌دهند. حالا شما بزرگواران اینجا فرمودید که مناسب سازی اصلاً کار خوبی نیست، و کشور ما به دلیل انقلاب و به دلیل این مشکلات اقتصادی و سیاسی و غیره مجبور شدیم الآن به مناسب سازی تن بدهیم، و درواقع مناسب سازی را به‌عنوان یکی از روش‌ها که یک مُسکن است برای حال حاضر در نظر بگیریم. الآن متوجه شدم که آنها دارند ساده سازی می‌کنند و واقعاً دارند راه را به بیراهه می‌روند متأسفانه.
دلم می‌خواست بیشتر تحقیق کنم، رفتم مقالات لاتین مقالات فارسی کتاب‌ها همه اینها را مطالعه کردم، و سعی کردم تقریباً یک لیستی از افرادی که در این حوزه دارند فعالیت می‌کنند را با آنها ارتباط برقرار کنم. بعد اول رفتم سراغ انجمن ناشنوایان استان فارس در شهر شیراز. انجمن ناشنوایان بیشتر دغدغه و فکرشان این است که سمعک تهیه کنند، من رفته‌ام از نزدیک دیده‌ام، این‌قدر که روی باتری سمعک وقت می‌گذارند، روی آموزش و روی کلمه و روی جمله که باور کنید از سمعک و باتری سمعک خیلی مهم‌تر است، وقت نمی‌گذارند. خب رفتم با آنها صحبت کردم، خیلی بدون تعارف می‌گویم، شکست خوردم. یعنی دیدم با اینها نمی‌شود کار کرد.
رفتم سراغ آموزش و پرورش، و خیلی خوشحالم که آموزش و پرورش واقعاً با من نهایت همکاری را کرد. اولین نامه‌ای که آموزش و پرورش به من داد، و نامه را بدون تاریخ، گفت هر زمان که شما دوست دارید بروید در مدارس ناشنوایان ما به شما اجازه می‌دهیم. این برای من واقعاً مایه خوشحالی بود. حالا دوستان به بعضی از کارشناس‌ها اشاره کردند که یک نفر اگر خوش شانس باشد و یک کارشناس خبره و دلسوز گیرش بیاید آن یک نعمت است برایش. این نعمت واقعاً شامل حال من شد. خب رفتیم آنجا، به من اجازه داده شد رفتم با معلم‌های ناشنوا صحبت کردم و خیلی {…} هم معلم‌هایی که در ایران کار می‌کردند و هم معلم‌هایی که خارج از ایران کار می‌کردند. خب استان ما استان فارس به دلیل اینکه به کشورهای حاشیه خلیج فارس نزدیک است، خب خیلی از معلمینی که هستند به کشورهای حاشیه خلیج فارس و حالا جای دیگر می‌روند. خب باز این یک خوش شانسی من بود که توانستم با بعضی از این معلمینی که در این زمینه دغدغه داشتند و درواقع کتاب‌ها را برای بچه‌ها مناسب سازی کرده بودند، و یک جورهایی با ساده سازی آشنا شدم. با اجازه شما یک جلسه‌ای مثل همین جلسه تشکیل شد، و تقریباً سی تا معلم مدرسه استثنایی که چند نفر از اینها ناشنوا بودند، و بعلاوه سی تا کتابدار را هم من دعوت کردم، شدند شصت نفر، یک گروهی تشکیل دادیم. و خدا را شکر الآن کارهای خیلی خوبی انجام شده. به جد من می‌توانم بگویم، تا پارسال در هیچ‌کدام از کتابخانه‌های عمومی استان فارس یک ناشنوا هم عضو نبود، ولی الآن چهارصد تا عضو ناشنوا ما داریم، و توانسته‌ایم تقریباً خیلی از بچه‌ها، من کودک چهارساله دارم. من همه اینها را در یک اینستاگرام دارم همه را تبلیغ می‌کنم. ان‌شاءالله این را برای همه می‌فرستم، کودک ناشنوای چهارساله هر روز آن تایمی که اعلام شده، و کتابدار کودک من به او گفته که ما در این زمان کتاب‌های کمیک استریپ را معرفی می‌کنیم، با ذوق و شوق می‌آید. همان کودکی که روز اول که آمد به مادرش چسبیده بود و رها نمی‌کرد مادرش را، روز دوم یک مقدار با کتابدار اخت می‌گیرد، و روز سوم می‌آید با کتابدار دست می‌دهد، و این واقعاً برای من که بتوانم حالا از آن انزوایی که هست، از آن قلمرویی که برای خودشان درست کرده‌اند بتوانم بکشم بیرون، فکر می‌کنم بزرگترین {… است.}
و از همه شما خواهش می‌کنم به من کمک کنید. من امروز عرض کردم سه بار بلیطم کنسل شد، ولی مصر بودم که در این جلسه بیایم.

محمد نوری مدیر دفتر فرهنگ معلولین
زهره عارفی درباره آقای نوری گفت: از قم تشریف آورده‌اند و درواقع مدیر دفتر فرهنگ معلولین هستند. ولی بخصوص در قسمت ناشنواها ایشان خیلی فعالیت کرده‌اند و از من هم حمایت می‌خواهند بکنند، و بگویم که در رودربایستی قرار بگیرند و این حمایت ادامه پیدا کند، قرار است که بچه‌های من که داستان می‌نویسند ایشان چاپ کند بدون اینکه پول بگیرند.

محمد نوری: در مورد اداره جلسه نقد هست، برای استفاده بهتر از زمان و دو ساعتی که داشتیم، مناسب بود طرح‌ها تدوین شده برای اعضاء جلسه ارسال می‌شد. سپس دیدگاه‌ها اخذ می‌شد و هر کس دیدگاه و طرحی در زمینه مناسب‌سازی یا بهینه‌سازی داشت اجازه سخن گفتن می‌یافت.
در واقع در این جلسه طرح خانم عارفی را شنیدیم و امکان برای گفت‌وگو روی آن طرح کم بود. دوم اینکه دو طرح در این جلسه مطرح شد و اگر دیدگاه خانم مولّلی را به آن بیفزاییم سه طرح مطرح شد. هر یک از این طرح‌ها یک گوشه کار را توضیح می‌دهد یعنی طرح‌هایی نیست که جایگزین یکدیگر شوند، و آلتر ناتیو یکدیگر باشند.
همان‌طور که در صحبت‌های خانم مولّلی هم بود در کشورهایی که فرهنگ و آموزش ناشنوایان بحرانی است روی یک طرح تمرکز نمی‌شود بلکه چندین طرح و برای هر قشر و هر مشکل و هر دسته از آسیب‌ها یک طرح خاص کارشناسی و اجرایی می‌شود. در یک احصاء کلی پنج طرح کلی هست که هر یک به چندین راه کار جزئی‌تر تقسیم می‌شوند. اجمالاً طرح‌های اصلی اینها است:
۱ـ رویکرد چندگانگی در کتب آموزشی و کتاب‌های مورد استفاده ناشنوایان و کم‌شنوایان
دوازده نوع کتاب را خانم طاهباز گفتند ولی حدود بیست نوع کتاب داریم. این روش تأکید دارد که انواع کتاب‌ها باید در اختیار ناشنوایان قرار گیرد و نیز اقدامات ترویجی و فرهنگ‌سازی هم بشود.
۲ـ رویکرد برون‌گرا که معتقد است امکانات فرهنگی و اجتماعی باید بسیج شوند تا سطح دانش و خرد ناشنوایان رشد پیدا کند. از متون، از نخبگان و غیره استفاده شود. تقریباً طرح خانم عارفی همین است.
۳ـ طرح دیگری رویکرد نهادی دارد و بر تقویت نهاد آموزش و نهاد مدرسه و خانواده تأکید دارد.
۴ـ رویکرد فرهنگ‌سازی در نخبگان با گسترش منابع مرجع مثل دایره‌المعارف‌ها تأکید می‌شود.
۵ـ گرایشی هم هست که متکی بر ذات و درون مایه خود ناشنوایان است و همه رویکردهای پیشین را مهم می‌داند ولی برخورد انسانی با خود جامعه ناشنوایی و کمک از خودشان برای حل مشکلات خودشان را ضروری می‌داند.
بالاخره لازم است طرح نامه جامعی تهیه شود و جایگاه طرح‌های مختلف در آن مشخص گردد.

زهره عارفی: خیلی سخت است در یک جلسه کل روش‌ها، خیلی بعید است.

محمد نوری: بله در دو جلسه یا بیشتر بحث شود. اما پیش از هر چیز لازم است یک پیش‌نویس آماده شود و طرح جامعی نوشته شود.

در چهار دهه بلایی که سر ناشنواها آمد واقعاً هولناک بوده است، سال ۱۳۷۰ یک جلسه‌ای بود، دو سه نفر در آن جلسه گریه کردند اکنون باید کمر همت بست و آسیب‌های این چهار دهه را اصلاح کرد ولی به قول خانم مولّلی جوری نباشد که از هول حلیم در دیگ بیفتیم و راه را اشتباه برویم.

نظر آقای محمودی
رضا محمودی: خوشحالم که به من وقت دادید. می‌خواهم بگویم که شما که الآن اینجا نشسته‌اید در مورد زبان اشاره چه فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید زبان اشاره چیست؟

زهره عارفی: نه، اصلاً. نه، به هیچ عنوان. زبان است دیگر، به اسم زبان قبول است.

زهره عارفی: شما نبودید، دیر آمدید یک مقدار. بعضی از دوستان دیر آمدند و از اول نبودند. صحبت‌ها شد که ما زبان اشاره را لازم داریم در کنار چیزهای دیگری که مطرح می‌کنیم.
اگر اجازه بدهید ما این جلسه را به اتمام برسانیم، چون بعد از ما اینجا یک جلسه دیگر هست. من از همه شما دعوت خواهم کرد ان‌شاءالله در نشست بعدی ما حضور پیدا بکنید. سعی می‌کنیم یک مقدار منسجم‌تر و دقیق‌تر کار را پیش ببریم، و با همکاری شما.
شما می‌خواستید مطلبی بگویید؟ خیلی کوتاه بفرمایید.

تجربه خانم شیرژیان
سکینه شیرژیان: سال‌هاست که در قسمت ناشنوایان دارم فعالیت می‌کنم، یعنی بیشتر از سی سال. یک نکته‌ای را خانم دکتر فرمودند، می‌خواهم تصحیحش کنم. اینکه در آموزش و پرورش من جزء اولین گروهی بودم که با آموزش والدین کار کردیم. یعنی بچه‌های زیر دو سال، اولین گروه، یعنی هنوز به‌صورت آزمایشی اولین گروه اجرا می‌شد، و خیلی هم موفق بود. عرضم در مورد خانمی بود که فرمودند نداشتیم، نه، داشتیم، ده سال هم من خودم آنجا کار می‌کردم. یعنی ضمن اینکه ما از بچه‌های خیلی کوچولو، حتی بغلی بودند وقتی می‌آمدند کلاس، ما با مادرهایشان صحبت می‌کردیم بجای اینکه با بچه بخواهیم مستقیم کار بکنیم. فقط گاهی با بچه کار می‌کردیم که مادر یاد بگیرد در خانه ادامه بدهد. بعد این جالب شد، طی زمان آمدم دبیرستان، رشته‌ام را عوض کردم آمدم دبیرستان، همان بچه‌ها آمدند در دبیرستان شدند شاگرد من، من ریاضی هم درس دادم.
همه‌ مشکلات به آموزش مربوط نیست، ارتباط با ناشنوایان تأثیرش بیشتر از آموزش است. یعنی همان بچه‌هایی که من خودم آموزششان داده بودم و انتظارم این بود که الآن اینها عالی حرف بزنند، عالی بتوانند ارتباط برقرار کنند. صحبتی که برادرمان فرمودند، من اصلاً اشاره بلد نیستم، ولی زبان بدن را خیلی خوب بلدم، حتی داستان تعریف می‌کردم سال‌ها. چون خیلی خیلی به این گروه از بچه‌ها علاقه‌مند بودم و دوست داشتم که خیلی وسیع یاد بگیرند، می‌توانستم ارتباط کامل با آنها برقرار کنم. بچه‌ها اگر چیزی را جایی نمی‌فهمیدند می‌آمدند می‌پرسیدند. با وجود همه اینها ما بچه‌هایی داریم که الآن دارند در دانشگاه درس می‌خوانند و از شاگردان آن زمان من بودند، ارتباط داریم با همدیگر، ولی یک جمله کامل هنوز نمی‌توانند بنویسند، مشکل دارند، و فقط صرف دادن آموزش نیست.

زهره عارفی: نمونه‌هایی که ما اصلاً فکر نمی‌کردیم اینها بتوانند درکی از این کتاب یا این داستان داشته باشند. ولی با آموزش، من تمام اینها را نشان شما خواهم داد. من مدرک‌هایش را دارم که بچه‌ها برای من مطلب می‌فرستادند که هیچ مفهوم نبود. ولی همان آدم الآن برای من داستان می‌نویسد و سخن او مفهوم است.

سکینه شیرژیان: من نمی‌خواهم بگویم آموزش مؤثر نیست. ببینید، آموزش فوق‌العاده مؤثر بوده، ولی تفاوت فردی سر جای خودش است.

گیتا مولّلی: ببخشید، آن فردی که آموزش شما برایش مؤثر نبوده، در واقع نوع دیگری از آموزش را اجرا کرده‌اید. و فعالیت شما بیرون از آموزش نبوده است.

سکینه شیرژیان: اتفاقاً یک تحقیقی خانم طاهباز داشتند، بچه‌های موفق را داشتند جمع‌آوری می‌کردند. خانم طاهباز، به چند تا بچه موفق رسیدید از این‌همه آموزشی که ما داشتیم؟

کوکب طاهباز: تقریباً ۲۵ تا.

سکینه شیرژیان: ببینید، می‌خواهم بگویم درست است، تأثیر دارد، من اصلاً منکرش نیستم. من، خانم طاهباز و امثال من زیاد نهایت تلاشمان را کردیم، ولی آن چیزی که دلمان می‌خواسته را برداشت نکردیم.

زهره عارفی: ببینید، ما باید با فناوری روز پیش برویم. اگر قرار باشد مثل قبل باشیم،

سکینه شیرژیان: روش شما بسیار عالی است. من هم خودم جزء کسانی هستم که می‌گویم بله، اگر این‌طوری باشد چقدر خوب می‌شود. ولی ما در تهرانیم، مدارسمان بالا و پایین زمین تا آسمان باهم فرق دارند، داشتن تبلت یک آرزو است یک ایده‌آل است، اگر باشد چه بهتر. ولی خودتان می‌دانید که نیست. چه بخواهیم بپذیریم، چه بخواهیم نپذیریم بچه‌های ناشنوای ما نیاز به توجه ویژه دارند.
ببینید، من در مدرسه‌ای کار کرده‌ام که همه ناشنوا بودند. در مدرسه‌ای کار کردم که از همان اول که اصل مسأله رابط وجود نداشت، من به جان خودم برای اینکه بچه خودم دایره لغاتش باید گسترش پیدا کند، فرستادم و به‌عنوان رابط رایگان و به اختیار خودم بودم. الآن بعد از بازنشستگی در مدرسه عادی دارم کار می‌کنم و بچه‌های ناشنوا را می‌پذیرم در کلاس. ولی بسیار سخت است، در هر جمله‌ای که می‌گوییم حداقل سه چهار کلمه وجود دارد که بچه ناشنوا نمی‌فهمدش، و هی وسط کار می‌خواهد از تو بپرسد. واقعاً کار مشکلی است. قبول کنیم، و واقعاً فکر نکنیم که فقط با یک آموزش صرف.
درست است در آموزش و پرورش بسیار کوتاهی شد، من اصلاً مدافع آموزش و پرورش نیستم و خودم زخم خورده آموزش و پرورش هستم. ولیکن نمی‌توانیم خدمات گذشته آموزش و پرورش را نادیده بگیریم. بسیار کار شده، زحمت کشیده شده، ولی قبول کنیم ناشنوایان این مشکل ادبیاتی را دارند، چه بخواهیم بپذیریم، چه بخواهیم نپذیریم. گواهش همین دوستان که به‌عنوان بچه‌های خیلی عالی که من هم قبول دارم، من شاگرد آقای محمودی بودم دوره ضمن خدمتم، بسیار قبولشان دارم، ولی در گفتارشان تفاوت کاملاً متمایز را کاملاً مشاهده می‌کنید. من بچه‌هایی داشتم که در مدارس و دانشگاه‌ها بسیار ازنظر رشته خودشان متخصص، ولی آن اشکال گفتاری هنوز وجود دارد.
کتاب‌خوانی عالی، بسیار خوب، باید ترویج داده بشود، ولی به این آسانی که شما می‌فرمایید نیست.
بعد یک نکته کوچک آخر، قبول دارم که معلمین ما مشکل دارند، قبول دارم معلمین استثنایی دانششان حتماً کم است. ولی معلمین استثنایی در مقایسه با معلمین عادی به سبب نیازی که احساس می‌کنند مجبورند برای کاری که ارائه می‌دهند باید سطحشان را ببرند بالا، و یک معلم ساده استثنایی در مقایسه با یک معلم ساده عادی خیلی خیلی معلوماتش کاملاً بالاتر است. با تشکر.

پایان جلسه
شیدا شهیدی: خیلی ممنون از سخنرانی‌ها، همه شما زحمت کشیدید تشریف آوردید، سخنرانی‌ها خیلی خوب بود، مخصوصاً از خانم شفیعی که زحمت کشیدند ترجمه کردند تشکر می‌کنم.

زهره عارفی: ببینید، اصلاً هدف این نیست که ما بگوییم کم‌کاری شده، هیچ کجا. اصلاً چه دلیلی دارد کم‌کاری شدن یا نشدن، اصلاً ما دنبال این مسائل، من خودم نیستم. من می‌گویم الآن ما با این جامعه ناشنوا روبرو هستیم، چه کنیم برای بهینه سازی آموزششان. من اصلاً کاری به گذشته ندارم.
از حضور شما من هم تشکر می‌کنم.

پیوست‌ها

چند متن پیوست داریم یکی طرح خانم طاهباز است و دوم ملاحظاتی که نماینده دفتر فرهنگ معلولین در این نشست نوشته است.

پیوست ۱

طرح خانم کوکب طاهباز با عنوان مناسب‌سازی کتاب برای کم/ ناشنوایان

مشکلات متأثر از ناشنوایی:
* کوچک شدن دایره لغات کودک
* ایجاد اختلال در درک و به کارگیری دستور زبان و ادبیات
* نیاز به روش‌های پرورش گفتار (گفتار درمانی)
* نیاز به روش‌های ارتباطی فراکلامی و دیداری
* نیاز به فناوری‌های کمکی مثل سمعک
* نیاز بیشتر به منابع کسب اطلاعات
* نیاز بیشتر به پذیرش، دوستی، بازی‌های کودکانه، درک و حمایت

راه کارهای جبران کم / ناشنوایی:
اما شاه کلید حل تمام مشکلات ناشنوایی، پیدا کردن زبان ارتباطی مناسب با کم/ ناشنوایان است. از دیرباز اکثر راه‌های ارتباطی آسیب‌دیدگان شنوایی، دیداری بوده و در آنها از عناصری مثل حرکت، رنگ، نور، نشانه‌ها، حروف و تصاویر استفاده شده. در مکالمه با کم/ ناشنوایان از یکی یا ترکیبی از روش‌های زیر استفاده می‌شود:
* استفاده از محرک‌های صوتی برای دارندگان باقی‌مانده شنوایی
* زبان اشاره
* لب‌خوانی و گفتارخوانی
* نوشتن
* حرکات بدن و سر و صورت
* هجی کردن با الفبای دستی
* نقاشی

در مجموع روش‌های ارتباطی را می‌توان به سه دسته کلی تقسیم کرد: اشاره‌ای (روش‌های دستی)، گفتاری (روش‌های شفاهی) و ارتباط کلی (روش ترکیبی)

مشکلات کتاب‌خوانی در کم/ ناشنوایان:
* متناسب نبودن متون با ظرفیت‌ها و مشکلات کم/ ناشنوایی
* تقدم روش کلامی بر روش‌های دیداری
* نبود کتاب‌های مناسب‌سازی شده و متناسب با فعالیت‌های فردی
* پیچیدگی فعالیت کتاب‌خوانی گروهی و کمبود تسهیلگران ماهر

روش‌های مناسب‌سازی کتاب برای کم/ ناشنوایان
۱) خلق متون ویژه و متناسب با دایره لغات گروه‌های سنی ناشنوا
۲) تهیه پانویس و واژه‌نامه برای کتاب‌های منتخب
۳) کتاب پرده‌ای یا مترادف سازی
۴) کتاب ویدیویی به زبان اشاره
۵) درشت نویسی کتاب‌های منتخب
۶) کتاب‌خوانی و قصه‌گویی کلامی
۷) کتاب‌های کمیک استریپ روان
۸) کتاب‌های مصور بی‌کلام
۹) کتاب‌های مصور به زبان اشاره
۱۰) کتاب‌های الکترونیکی مناسب‌سازی شده
۱۱) قصه‌گویی نمایشی
۱۲) خلاصه، ساده و بازسازی متون پیچیده
تنظیم: کوکب طاهباز، ۱۳۹۷

پیوست ۲

ملاحظات
این متن توسط نماینده دفتر فرهنگ معلولین در نشست بهینه‌سازی نوشته شده و در واقع دیدگاه‌های او است و ربطی به مسئولین برگزاری نشست ندارد.
در این نشست نکات و مطالب بسیار مهمی برای اولین بار مطرح شد و بدون تعارف و رودربایستی و با رعایت اخلاق واقعیت‌ها مطرح گردید. سعی می‌کنم پاره‌ای نکات را به عنوان درس‌آموزی برای نشست‌های بعد اینجا بیاورم و برجسته کنم.
۱ـ موضوع بهینه‌سازی یا مناسب‌سازی کتب یا ارتباطات یا خواندن و نوشتن ناشنوایان مهم و در سطح ملی مطرح است. اینکه یک خانم با پیشینه معلمی و آموزشی همت کرده و با شجاعت این موضوع را مطرح کرده، قابل تقدیر است. ما به نوبه خود از مبتکر این جلسه خانم عارفی تشکر می‌کنیم. اهتمام، دوراندیشی و خلاقیت ایشان موجب گردهم آمدن نخبگان و تشکیل این جلسه شد.
۲ـ می‌توانیم از وقت جلسه حداکثر استفاده را بکنیم و تفهیم طرح و ایده را خوب بود با ارسال طرح تدوین شده برای اعضاء جلسه، در واقع فاکتور می‌گرفتیم و فقط افراد نظریات خود را مطرح می‌کردند.
خانم کوکب طاهباز اقدام خوبی کردند که ایده و روش پیشنهادی خود را روی یک برگ توضیح داده و بین اعضا در جلسه پخش کردند. با یک نگاه در چند ثانیه کل مطالب ایشان به دست آمد و وقت جلسه جهت تشریح طرح، زیاد گرفته نشد.
اما خانم زهره عارفی این کار را نکرده‌ و مجبور شد حدود یک ساعت، به توضیح ایده و روش خود بپردازد.
البته چون سخنرانی است برخی مطلب به خوبی نوشته منتقل نمی‌شود و متوجه قسمت‌هایی از طرح ایشان نشدیم. خوب بود ایشان روز قبل روی شماره‌های تلگرامی افراد، طرحشان را ارسال می‌کردند.
۳ـ این جلسه بیشتر طرفینی یعنی به روش گوینده ـ شنونده اداره ‌شد، اما برای اینکه نتایج بهتر به دست آید باید همگان مشارکت پیدا کنند و مدیریت جلسه همه را به بحث بکشد و از هر کس بر اساس تجربه‌اش بخواهد حرف بزند. یعنی به روش گفت‌وگوی جمعی باید اداره شود.
۴ـ خانم شیدا شهیدی برای اولین بار شیوه جدیدی مطرح کردند و جلسه را با گفتاری از امام حسین آغاز نمودند. اهمیت این روش در این است که ما باید از عناصر فرهنگی بومی و ملی خودی استفاده کنیم و با اتکا بر آنها فرهنگ‌سازی نماییم. راه کاری غیر از این برای ما نیست. متأسفانه تاکنون به غرب و منابع غربی کد و رفرنس می‌داده‌ایم و به دلیل بیگانگی مردم با این فرهنگ، جریان فرهنگ‌سازی به خوبی جلو نرفته است.
۵ـ خانم کوکب طاهباز نکته بسیار مهمی را متذکر شد و گفت بر اساس نیازهای سنی در ناشنوایان کتاب تولید نشده است و نویسنده‌ها اقدام به تألیفات متناسب با هر گروهی نکرده‌اند.
لازم به توضیح است که نویسندگان وظیفه‌شان تألیف کتاب است، اما دستگاه‌های متصدی امور ناشنوایان باید نیازسنجی کنند و به نویسندگان بگویند برای فلان گروه ناشنوا، فلان نوع کتاب را می‌خواهیم. اما حتی یک بار هم نگفته‌اند نه بهزیستی نه استثنایی در این زمینه هیچ راهنمایی نکرده‌اند.
لازم است نخبگان دلسوز و تشکل‌های مردمی مثل نشست امروز جلساتی را برپا کنند و این‌گونه اقدامات را انجام دهند.
۶ـ لازم است نه تنها برای ناشنوایان بلکه برای همه گروه‌های معلولیت‌دار، گروه فرهنگی و گروه مطالعاتی تعریف شود و سپس متناسب با این گروه‌ها نیازها کارشناسی و اعلام گردد. مثلاً گروه الف چه نوع فیلم‌ها، چه نوع کتاب‌ها، چه نوع بازی‌های کامپیوتری نیاز دارد.
۷ـ در این جلسه فقط به عدم تناسب کتاب برای ناشنوایان بحث شد و خانم طاهباز بحث‌شان همین بود. ولی در نابینایان هم مشکل حادّ هست. یعنی کتاب یا نشریه‌ای که در سطح عالی بوده گویا شده یا بریل شده و از یک نابینا در کلاس ششم یا هشتم می‌خواهند از آن استفاده کند. تفاوت بین آن کتاب گویا یا کتاب بریل و سطح این نابینا بسیار زیاد است.
۸ـ در جهان روش‌های متنوعی برای کتاب‌سازی و تألیف کتاب برای ناشنوایان هست. یعنی تلاش شده روش‌ها را توسعه دهند تا از این طریق ناشنوایان پیشرفت بهتر داشته باشند. این شیوه‌ها به بیست نوع شیوه می‌رسد. متأسفانه بسیاری از آنها در ایران اجرایی نشده یا گسترش و عمومیت ندارد.
ابتدا لازم است تجارب جهان جمع‌آوری و منتقل شود. کتابی درباره این شیوه‌ها نوشته و منتشر گردد.
۹ـ خانم طاهباز دوازده روش کتاب‌سازی را معرفی کرد، در حالی که بیشتر است مثلاً شیوه کمیک دو نوع است متحرک و کاغذی
۱۰ـ یکی از مشکلات این نشست، طرح موضوع گسترده‌ یعنی «بهینه‌سازی آموزش ناشنوایان» است. آموزش و بهینه‌سازی آن بسیار گسترده است. البته خود خانم عارفی در سخنرانی‌اش به این مشکل اذعان کرده و گفته می‌خواهیم به مناسب‌سازی کتاب ناشنوایی بپردازم. اگر عنوان جلسه خاص و ریز می‌شد، بهتر بود.
۱۱ـ خانم عارفی یازده اشکال بر روش مناسب‌سازی متون ناشنوایی آورده و معتقد است مناسب‌سازی کتب موجود پر هزینه و پر دردسر است و باید به جای مناسب‌سازی به سراغ بهینه‌سازی برویم. اما اشکالات بهینه‌سازی را نیاورده است.
۱۲ـ هایپر لینک یا به قول عارفی ابر کتاب مهم‌ترین شیوه در روش بهینه‌سازی است.
ترجمه هایپر لینک به ابر کتاب جالب نیست.
Hyper یعنی فرا لذا Hyper Text یعنی فرا متن یا (Hypertext markup Language (HTML به معنای زبان نشانه‌گذاری فرامتنی است.
هایپر لینک به معنای فرا ارتباط است یعنی هر متن در درون خودش ارتباطاتی دارد و نیز یک متن با متن‌های دیگر می‌تواند مرتبط شود. دومی را هایپر لینک می‌گویند.
۱۳ـ خانم عارفی پنج روش جهت بهینه‌سازی آورده ولی خیلی توضیح نداده است. اگر ایشان مقاله‌ای در این باره بنویسد و همه نکات را توضیح بدهد، در فرهنگ‌سازی کمک کرده است.
۱۴ـ یک نکته مهم این است که این نشست نمایندگان از جاهای مختلف بودند و جریان‌های مختلف را نمایندگی می‌کردند و همگی به اتفاق منتقد روش و رویه آموزش استثنایی کشور بودند. جالب اینکه در گذشته کسی زیاد انتقاد نمی‌کرد ولی جدیداً با صدای بلند نسبت به گذشته آموزش و پرورش اعتراض دارند و همه مشکلات را ناشی از رفتارهای سوء مدیران و ندانم کاری‌های آنان می‌دانند.
افرادی گزارش‌هایی از شیوه اداره مدارس ناشنوایان دادند که تکان دهنده بود، کسی گفت دستان بچه‌ها را از پشت می‌بستند تا با دستشان اشاره نکنند و علائم زبان اشاره را اجرا نکنند. یکی از حضار گفت: دانش‌آموزان چقدر کتک خوردند چون زبان اشاره داشتند. مدیران آموزش و پرورش آیا می‌دانند در تاریخ چه گزارش‌هایی درج خواهد شد.
۱۵ـ مناسب و شایسته بود ریاست آموزش و پرورش استثنایی و ریاست سازمان بهزیستی از خانم عارفی تشکر می‌کردند که چنین نشستی را برنامه‌ریزی کرد. البته از مدیریت خانه کتاب باید تشکر نماییم که از این نشست پشتیبانی کردند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *