دکتر خسرو گیتی دبیرکل سابق کانون ناشنوایان ایران

print

دکتر خسرو گیتی
دبیرکل سابق کانون ناشنوایان ایران

مصاحبه‌گر: محمد نوری
دفتر فرهنگ معلولین، ۱۶ آذرماه ۱۳۹۵

* لطفا خودتان را به طور کامل معرفی نمایید.
– اینجانب خسرو گیتی دبیر کل سابق کانون ناشنوایان ایران متولد ۲۷ فروردین ۱۳۰۵ در تهران می باشم. تحصیلات ابتدایی را در دبستان ایمان و تا پنجم متوسطه را در دبیرستان شرف و ششم متوسطه را در دبیرستان البرز گذراندم. سپس در کنکور دانشکده حقوق شرکت کردم و در دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شدم در خاتمه تحصیل دوره لیسانس و خدمت نظام وظیفه از بین دو امکان شغلی کادر سیاسی وزارت امورخارجه و کادر قضایی وزارت دادگستری شغل اخیر یعنی قضاوت را انتخاب کردم و در بهمن ۱۳۳۱ در وزارت دادگستری به عنوان کارآموز قضایی مشغول کار شدم در خرداد ۱۳۴۲ در سمت رئیس شعبه دوم دادگاه شهرستان تهران به عنوان ماموریت به هزینه خود در کنگره بین المللی قضات در لاهه هلند شرکت نمودم و بعداز کنگره مزبور رساله دکتری خود را طی پنج ماه مرخصی و مطالعه در کتابخانه آکادمی حقوق بین الملل در کاخ صلح لاهه تهیه کردم و بعد در تهران تنظیم و ویرایش گردید و با تصویب آن با درجه بسیار خوب در هیئت رسیدگی به رساله در دانشکده حقوق دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۳ به تحصیل درجه دکتری در رشته حقوق سیاسی نائل شدم.
در بهمن سال ۱۳۳۷ فرزند دومم کیومرث به دنیا آمد که در هفت- هشت ماهگی متوجه ناشنوایی او شدیم. از آن تاریخ به بعد من با دنیای ناشنوایان آشنا شدم. البته تا زمان بازنشستگی همسرم به امور تحصیلی فرزندم رسیدگی می نمود. ولی از سال ۵۸ یعنی پس از بازنشستگی وارد کار عملی برای ناشنوایان شدم. اولین کار من به اتفاق تعداد دیگری از اولیا به پیشنهاد استاد محمود پاکزاد شرکت فعال در تأسیس و ثبت جمعیت اولیای ناشنوایان بود؛ اما به دلیل گرفتاری هایی که اولیا داشتند این جمعیت در عمل غیرفعال شد. کمک من به کانون بنابر پیشنهاد استاد محمود پاکزاد دبیرکل مستعفی کانون ابتدا در سال ۱۳۷۶ موردی و فقط دو بار حضور در جلسه هیئت مدیره کانون برای حل اختلاف شدید بین چند نفر از اعضای آن بود و قریب دو سال بعد از آن یعنی از سال ۱۳۷۸ کمک مستمر به کانون را شروع کردم. و تا سال ۱۳۸۶ ادامه دادم یعنی حدود ۱۰ سال با کانون ناشنوایان ایران همکاری داشتم. در ابتدای کار من در کانون فقط سه کانون ناشنوایان در تهران، مشهد و تبریز وجود داشتند. پس از مدتی سازمان بهزیستی کشور کمک به توسعه کانون ها را با تشکیل کانون های ناشنوایان شهرستان ها مستقل از کانون ایران آغاز کرد در آن زمان نظر من این بود که با کمک مالی دولت به تشکیل و فعالیت کانون ها باید کانون ها با سازمان بهزیستی همکاری نمایند اما رئیس وقت کانون معتقد بود این کمک و همکاری عملاً موجب سلب استقلال کانون ها خواهد شد.

* یکی از اقدامات شما تغییر ساختار کانون ناشنوایان و تغییر اساسنامه آن بود؟
– چون اساسنامه اولیه کانون فقط عضویت ناشنوایان را تجویز کرده بود ولی با کمک سازمان بهزیستی حدود شصت هفتاد کانون مستقل تشکیل شده بود و ایجاد وحدت بین کانون ها ایجاب می کرد که این کانون ها بتوانند عضو اصلی کانون ایران شوند سعی کردیم بهزیستی، نیروی انتظامی و وزارت کشور را متقاعد کنیم که اساسنامه کانون تغییر یابد و کانون ناشنوایان به کانون کانون های ناشنوایان تبدیل گردد؛ یعنی به جای اینکه از سراسر کشور ناشنوایان جمع شوند و مجمع عمومی تشکیل دهند؛ کانون های ناشنوایان در مجمع نماینده داشته باشند زیرا به این ترتیب علاوه بر تأمین اتحاد کانون ها تشکیل اجتماعات سراسری ناشنواها آسان تر و عملی تر بود. حدود دو سال طول کشید تا توانستیم اساسنامه را در اداره اطلاعات ناجا و بهزیستی به تصویب برسانیم. هنوز کارهای نهایی انجام نشده بود که اعلام کردند تصویب اساسنامه از اختیارات اطلاعات ناجا خارج شده و به وزارت کشور واگذار گردیده است. حدود شش هفت ماه هم در وزارت کشور رفت و آمد داشتیم تا این که طرح اساسنامه جدید کانون مورد قبول وزارت کشور قرار گرفت. سپس این طرح در تاریخ ۳/۱۱/۱۳۸۲در مجمع عمومی کانون با حضور دو نماینده ناظر از وزارت کشور به تصویب رسید. حدود هفت هشت سال به اساسنامه عمل می شد. تا این که گروهی ۲۰ نفری برای ابطال اساسنامه به دادگاه شکایت نمودند؛ و دادگاه هم اساسنامه را باطل کرد. در حال حاضر کانون ناشنوایان ایران در عمل از نظر حقوقی به یک کانون ساده تبدیل شده است. در حالی که قبلا یک سازمان مرکب بود. یعنی در واقع یک فدراسیون بود. اما الآن فقط چند ناشنوای تهرانی عضو آن هستند.

* در چه سالی دادگاه اساسنامه را ابطال نمود؟
– حدود سال ۹۰ دادگاه حکم به ابطال اساسنامه داد.

* هیئت مدیره فعلی به چه صورت انتخاب شدند؟
– یک مجمع عمومی پر سر و صدا تشکیل شد. اساسنامه جدید تدوین گردید که مخالف زیاد داشت. به خصوص کانون های شهرستان ها با این اساسنامه مخالفت نمودند. ولی وزارت کشور مخالفت ها را نادیده گرفت و با اساسنامه جدید موافقت نمود که بر طبق آن کانون های شهرستان ها دیگر نمی توانند عضو این کانون شوند و اعضای هیئت مدیره توسط ناشنوایان تهران انتخاب می شوند.

* شما ده سال در کانون تجربه کاری دارید. در این مدت چه خدماتی انجام دادید؟
– خدمات اساسی من یکی تصویب اساسنامه ۱۳۳۲ کانون و دیگری کمک فکری و قلمی به برگزاری چهارده پانزده گردهمایی کشوری و مهمترین آن هشتمین گردهمایی در مشهد بود. در همان سال چند ماه پس از گردهمایی مشهد همایش معلمان در تهران برگزار شد. گاهی پیش می آمد در سال دو یا سه همایش برگزار می شد. اما مهم ترین عملکرد من این بود که اولین پیشنهاد دهنده قانون جامع حمایت از حقوق معلولان بودم. به موجب نامه شماره ۳/۳۷۰ک مورخ ۱۰/۳/۱۳۷۶ کانون ناشنوایان ایران با امضای رئیس وقت هیئت مدیره کانون به «حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی ریاست جمهوری اسلامی ایران» ضرورت وضع قانون حمایتی از معلولان را همراه با طرحی در این زمینه کتباً مطرح و پیشنهاد کردم. اما این طرح تا پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی پیگیری نشد. در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی من نامه ای به آقای دکتر راه چمنی ریاست بهزیستی وقت نوشتم و از ایشان خواستم این طرح را پیگیری و به آن رسیدگی نمایند. در رسیدگی به این پیشنهاد در زمان ریاست دکتر راه چمنی، سازمان بهزیستی به این نتیجه رسید که طرجی فراتر از طرح من تدوین و تهیه کند و من به کمیسیون بررسی این طرح در سازمان بهزیستی دعوت شدم. در نهایت با پیگیری و تلاش دکتر راه چمنی، قانون جامع حمایت معلولان به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید.

* شما در زمینه پیشگیری چه اقداماتی صورت دادید؟
– من در طرح جامع حمایت از حقوق معلولین پیشگیری را لحاظ کرده بودم. ولی بعدها به این نتیجه رسیدم که تلاش برای پیشگیری ناشنوایی در شأن یک سازمان حمایتی از ناشنواها نیست. چون ناشنوا هم انسان است چند سال قبل دولت انگلیس می خواست قانونی وضع نماید که در موارد تشخیص ناشنوایی در حالت جنین به والدین حق سقط جنین داده شود. فدراسیون جهانی ناشنوایان با آن طرح مخالفت نمود. و من نمی دانم عاقبت آن طرح به کجا انجامید؟

* نحوه ارتباط شما با آقای پاکزاد چگونه بوده است؟
– زمانی که ناشنوایی پسرم تشخیص داده شد همسرم پسر چهار ساله ام را برای درمان به اروپا برد. دو پروفسور گوش و حلق و بینی فرزندم را معاینه کردند و اعلام کردند که برای درمان کاری نمی شود کرد. اما با آموزش می شود بر این مشکل فائق آمد. از این رو دو موسسه آموزشی در پاریس را به همسرم معرفی نمودند. او هم برای کسب اطلاع از آن دو موسسه دیدار کرد و کتاب های آموزشی آن ها را با خود به ایران آورد. و ما از امکان آموزش ناشنواها و فواید آن مطلع شدیم سپس در ایران تحقیق کردیم که آقای ذبیح بهروز را به ما معرفی نمودند. من و همسرم به منزل ذبیح بهروز در تجریش رفتیم. آن مرحوم با روی گشاده ما را پذیرفت و به ما گفت که من آموزش نمی دهم و فقط در این زمینه مطالعه دارم. اما مدرسه باغچه بان برای ناشنوایان است و آموزش می دهد. در آن موقع برای ناشنوایان دوره پیش دبستانی وجود نداشت. همسرم به مدرسه باغچه بان رفته و با معرفی خانم ثمینه باغچه بان با آقای پاکزاد که جوان و علاقه مند به آموزش ناشنوایان بود آشنا شدیم و ایشان آموزش پیش دبستانی پسرم را در منزل به عهده گرفت و بعد از اینکه به امریکا رفت همکار خود آقای پرویز حقیقت را جایگزین خود نمود. پسرم کلاس اول و دوم دبستان را در مدرسه باغچه بان تحصیل کرد. سپس آقای پاکزاد به ایران بازگشت و مدرسه نیمروز را تأسیس نمود. به دلیل آشنایی ما با آقایان پاکزاد و حقیقت که دارای آخرین اطلاعات در باره آموزش اطفال ناشنوا در اروپا و آمریکا بودند و نیز بلحاظ نزدیکی مدرسه نیمروز به منزلمان پسرم را در مدرسه نیمروز ثبت نام کردم. ما تا زمان نوشتن طرح اساسنامه جدید کانون با هم روابط دوستانه داشتیم. اما ایشان در عالم دوستی کاری کرد که من اصلا فکرش را هم نمی کردم، آقای پاکزاد معتقد بود که زبان اشاره نباید در آموزش گنجانده شود. از طرف دیگر در آن زمان من مطالعه ای در این زمینه نداشتم و به آقای پاکزاد هم خیلی اعتقاد داشتم.
اما بعداً زمانی که به همراه فرزندانم به قبرس رفتیم در آنجا دیدم که یک زوج قبرسی ناشنوا با فرزند و عروسم با هم با زبان اشاره گفتگو و تفهیم و تفاهم می نمایند. وقتی از فرزندانم پرسیدم آنها چه می گویند، گفتند می گویند وقتی به آن ها گفتیم ما ایرانی هستیم یکی از آن ها گفت: چند نفر ایرانی به اتهام وارد کردن مواد مخدر به قبرس در زندان هستند. فردای همان روز هم در کنار دریا با یک زوج ناشنوای دیگر آشنا شدند و با زبان اشاره گفتگو کردند. تجربه قبرس به من نشان داد که گرچه زبان های اشاره اقوام و ملل مختلف متفاوت است ولی تشابهاتی هم دارند و ناشنواهای مناطق جغرافیایی مختلف می توانند خیلی زود با استفاده از اشاره با هم گفتگو و تفهیم و تفاهم نمایند. با این تجربه بعد از بازگشت به ایران یک روز آقای پاکزاد را برای صرف ناهار به رستورانی در ونک دعوت کردم و قضیه را برایش شرح دادم و از او خواستم موضع خود را نسبت به زبان اشاره تغییر داده و تعدیل نماید. او هم گفت که در مدرسه کلارک آمریکا «جایی که بنده درس می خواندم» دست ناشنوایان را می بستند تا آنها نتوانند با زبان اشاره صحبت کنند. ولی من از آن ها هم آسان تر گرفتم و واقعا هم راست می گفت. در حال حاضر هم ایشان ارتباطشان را با من قطع نمودند. با وجود این وقتی آقای روزبه به او ناسزا گفت من یک دفاعیه منطقی از آقای پاکزاد نوشتم. و یک نسخه از آن را به بنیاد پژوهش ها فرستادم ولی منتشر نکردند. و یک نسخه نیز برای آقای پاکزاد ارسال نمودم که توسط اداره پست برگشت خورد. آقای پاکزاد فکر می کرد که جریان حمایت از زبان اشاره گذرا است و پیش بینی نمی کرد که مقبولیت جهانی پیدا می نماید. چون در آن زمان زبان اشاره به تأیید یونسکو نرسیده بود. البته در امریکا این نظریه هم مطرح است که اولیا حق انتخاب دارند و چند سال بعد از اظهار نظر کارشناسان یونسکو من نظر آنان را مکرر منتشر کردم که بموجب آن «طرز فکر قدیمی که استفاده از زبان اشاره مانع یادگیری زبان گفتاری و نوشتاری است، دیگر اعتبار ندارد».

* در رابطه با زبان اشاره آیا نظر شما با نظر آقایان موسوی و شهیدی متفاوت است؟
– بله آنها به زبان اشاره استاندارد معتقد هستند. ولی من براساس دیدگاه فدراسیون جهانی ناشنوایان به اشاره طبیعی اعتقاد دارم. تفاوت اساسی این دو در علائم نیست. بلکه زبان اشاره استاندارد از دستور زبان گفتاری و نوشتاری تبعیت می نماید. ولی زبان اشاره طبیعی دستور زبان دیگری دارد که زائیده توانایی های ناشنوا و متناسب با این توانایی ها می باشد به نظر من اگر یادگیری دستور زبان گفتاری و نوشتاری برای ناشنوایان آسان بود آنها با چالش به کارگیری دستور زبان فارسی مواجه نبودند. اینجانب در باره این موضوع مقالات زیادی نوشته و منتشر نموده ام. البته من کارشناس زبان نیستم و فقطنظرات کارشناسان را مطالعه و منتشر کرده ام. فدراسیون جهانی ناشنوایان نمی پذیرد که یک سازمان دولتی در باره زبان اشاره ناشنواها بجای آنها تصمیم بگیرد ولی من این ممنوعیت را در مورذ کمیته توسعه زبان اشاره نادیده می-گیرم زیرا هم اکثریت نزدیک به تمامی اعضای این کمیته ناشنوا بوده اند و هم بسیاری از علائم اشاره را که در نقاط مختلف کشور مورد استفاده ناشنواها بوده جمع و تدوین کرده اند و تعدادی از علائمی هم که آنها ساخته اند مورد قبول و استفاده جامعه ناشنوا قرار گرفته است و لذا در حد مذکور خدمات کمیته توسعه زبان اشاره قابل تقدیر است و البته علائمی که ناشنوایان نپذیرفته و به کار نبرده اند باید از مجموعه علائم تدوین شده حذف گردد. نکته مهمی که من نتوانستم به خیلی از ناشنواها بفهمانم این است که عامل اصلی ساختاری زبان اشاره طبیعی مانند هر زبان دیگر دستور زبان است. سرکار خانم ایران بهادری در مقدمه یکی از چهار جلد کتاب علائم اشاره نوشته اند که : زبان اشاره طبیعی یک زبان « عامیانه» است و اشاره استاندارد جنبه رسمی دارد.ولی بیش از چهل سال است که ناشنواها عموماً از این «زبان رسمی» یعنی اشاره استاندارد با دستور زبان گفتاری استقبال نکرده اند و آن را نمی فهمند و به کار نمی برند در حالی که زبان اشاره طبیعی را ظرف مدت کوتاهی از یکدیگر یاد می گیرند بطوری که زبان اشاره طبیعی ناشنواها در تمام نقاط دنیا در ارتباط بین ناشنواها قابل استفاده است.

* به نظر شما می شود ضوایط اشاره طبیعی را معادل دستور زبان گفتاری یا نوشتاری دانست و آیا در این زمینه تاکنون تحقیقی شده است؟
– تا آنجا که اطلاع دارم تا کنون در این خصوص کاری نشده است ولی خانم سارا سیاوشی و نوه ام آقای اردوان گیتی مشترکاً آغازگر تحقیق و کشف دستور زبان اشاره طبیعی ایرانی می باشند و در نظر دارند نتیجه تحقیق خود را در باره دستور زبان مذکور تدوین نمایند، نه اینکه در پی ساخت دستور زبان اشاره باشند بلکه پس از کشف قواعد جاری زبان اشاره طبیعی به تدوین آن می پردازند.

* به نظر جنابعالی چرا زبان اشاره را در مدارس استثنایی ممنوع کرده اند؟
– علت این است که کارشناسان مربوط به آموزش اطفال ناشنوا در سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور پای بند متعصب «روش شفاهی» آموزش ناشنواها می باشند و در این روش استفاده از اشاره در آموزش ناشنواها ممنوع است زیرا به نظر آنها استفاده از اشاره مخل و مانع یادگیری زبان گفتاری بوسیله اطفال ناشنوا است. البته این نظر معارض با نظر کارشناسان است که یونسکو چندین سال قبل پذیرفته و قبلاً نقل کردم.

* نظر جنابعالی در باره روش تلفیقی آموزش اطفال ناشنوا چیست؟
– باید دانست که روش تلفیقی آموزش اطفال به معنای آموزش دانش آموز ناشنوا در کلاس مختلط با شنواها در مدرسه عادی اولاً با دو سند معتبر جهانی به شرح زیر تعارض دارد:
الف – بموجب بند ۹ از قاعده ۶ قطعنامه ۲۰ دسامبر ۱۹۹۳ مجمع عمومی سازمان ملل متحد تحت عنوان قواعد استاندارد برابر سازی فرصت ها برای اشخاص معلول: « به لحاظ نیازهای ارتباطی خاص اشخاص ناشنوا اموزش آنان می تواند در مدارس این قبیل اشخاص و یا کلاس ها و واحدهای ویژه در مدارس عادی به نحو مناسب تری تامین شود.»
ب- به موجب بند ۲۱ از سند رسمی یونسکو تحت عنوان : بیانیه کنفرانس ژوئن ۱۹۹۴ سالامانکا – اسپانیا:
« سیاست های آموزشی باید اختلافات فردی و وضعیت ها را کاملاً در نظر بگیرد مثلاً اهمیت زبان اشاره به عنوان وسیله ارتباطی ناشنواها باید مورد شناسایی قرار گیرد و پیش بینی های لازم بشود تا بطور مطمئن همه ناشنواها به آموزش زبان اشاره ملی خود دسترسی یابند. با لحاظ نیازهای ارتباطی اشخاص ناشنوا و ناشنوا/ نابینا آموزش آنها در مدارس ویژه و یا در کلاس ها و واحدهای ویژه در مدارس عادی می توانند مناسب تر باشد.»
ثانیاً – صرفنظر از اسناد مذکور هرگاه نظام آموزش فراگیر مورد اشاره در کنوانسیون حقوق اشخاص دارای معلولیت مورد نظر باشد «روش تلفیقی» مذکور یک نظام فراگیر دست و پاشکسته و ناقص است زیرا در نظام فراگیر کنوانسیون حقوق اشخاص دارای معلولیت به رسمیت شناختن و ترویج زبان اشاره بوسیله دولت های عضو کنوانسیون در ماده ۲۱ کنوانسیون و « آموزش و تسهیل یادگیری زبان اشاره» و « استخدام معلمان معلول واجد شرایط در زمینه زبان اشاره » در ماده ۲۳ کنوانسیون تصریح شده و « روش تلفیقی» آموزش ناشنواها در کشور ما با عدم شناسایی زبان اشاره و عدم استفاده از آن به عنوان زبان آموزش مانند شیری بی یال و دم و اشکم است که نتایج منفی آن هم با یک تحقیق بی طرفانه معلوم و مسلم خواهد شد. بلی بجهات فوق من با این روش اموزش اطفال ناشنوا که چند سال است در کشور ما دنبال می شود مخالفم و تعطیل کلی یا نسبی مدارس خاص آموزش ناشنواها را در چند سال اخیر که نتیجه تبلیغ و تشویق اولیای ناآگاه به ثبت نام فرزند ناشنوای خود برای آموزش در کلاس مختلط با شنواها در مدارس عادی بوده لطمه بزرگی به آموزش اطفال ناشنوا می دانم.
به نظر من این روش آموزش تنها می تواند برای دانش آموزان نیمه شنوا و باهوش و علاقمند به تحصیل مفید و سازنده باشد.
من در آغاز مرحله اجرای آزمایشی «روش تلفیقی» و تا سال ها بعد از آن طی مقالات و یا نامه های متعدد خود به مقالات مسئول آموزش این نظر مخالف خود را نوشته ام ولی این تلاش من و دیگران بی اثر بوده و سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور به این راه «استثنایی» آموزش ناشنواها در جهان ادامه داده است.

* شما وب سایت خیلی خوبی داشتید و مقالات خوبی هم نوشته بودید چرا سایت را تعطیل کردید؟
– بلی سایت جوانان ناشنوای پیشتاز ایران در جامعه ناشنوای کشور موقعیت ممتازی پیدا کرده بود و بطوری که آمار نشان می داد بیننده های زیادی داشت ولی حدود شش ماه قبل از تعطیل آن متوجه شدم که در آمار بیننده های سایت دستکاری می شود به این توضیح که وقتی مقاله تازه ای منتشر می کردم فردای انتشار مقاله تعداد بیننده حدود دویست نفر می شد و یکروز بعد از آن رقم دویست نفر مثلاً به پانزده نفر یا کمتر تغییر می یافت چون برایم مسلم شد که این یک دستکاری عمدی و خرابکاری است و جلوگیری از خرابکاری در سایت برایم مقدور نبود لذا با اردوان توافق کردیم که به فعالیت سایت مزبور خاتمه دهیم و بجای آن اردوان حساب « برای ناشنوا» را در فیس بوک باز کرد که من گاه گاه مقالاتی در آن حساب منتشر کرده ام.

* با توجه به اینکه مشکلات و موانع زیادی بر سر راه ناشنوایان مشاهده می شود بنظر شما چرا یک حرکت و جنبش اساسی صورت نمی گیرد.
– بلی مشکلات و موانع زیاد است و از جمله آن ترکیب سطح پایین آگاهی با روحیه بدبینی و سوء ظن در جامعه ناشنوا است. هرکس که بخواهد خدمتی نماید بزودی با ضدیت این و آن روبرو می شود من با توجه به این روحیات در اوایل کار در کانون اعلام کردم که مایلم هیچ سمتی در حد توانم به کانون کمک نمایم ولی هیئت مدیره این خواهش مرا نپذیرفتند و از من خواستند که شش ماه دیگر هم با همین سمت دبیرکلی در کانون بمانم اما شش ماه به چندین سال تبدیل گردید.
حدود پنج سال بود که یک فصلنامه به نام «صدای ناشنوا» تهیه و منتشر می نمودم در شهریور سال ۱۳۸۶ یکی از اعضای هیئت مدیره در جلسه به من گفت باید هیئت مدیره نشریه را ببیند و در صورت تصویب هیئت مدیره منتشر شود. من که علت این خواست را خصومت با خود می دانستم جواب دادم که من دیگر صدای ناشنوا را تهیه و منتشر نخواهم کرد و بلافاصله استعفای چند ساله خود را از سمت دبیرکلی کانون عملی کردم. بعد از آن شیطان صفتی که در پشت پرده مشغول سم پاشی بود به من لقب پدر اودیسم ایران به معنای « قیم مآب» ناشنواها را داد. در همان زمان اردوان که به عنوان مسئول در شورای جوانان کانون سخت فعال بود با این شایعه بدخواهان روبرو شد که من می خواهم او را به ریاست کانون برسانم پس شورای جوانان را منحل کردند و ادامه رفتار خصمانه با اردوان که داستان مفصلی دارد منجر به کناره گیری او از کانون شد.
گمان می کنم با نقل این داستان ها جواب روشنی به سوال شما داده باشم.

* به نظر شما اختلاف اساسی جبار باغچه بان و آقای پاکزاد بر سر چه موضوعی بود؟
– من واقعاً اطلاع زیادی در این خصوص ندارم ولی با توجه به اینکه تعداد زیادی از معلمان جوان مدرسه باغچه بان در تاسیس و راه اندازی مدرسه نیمروز با آقای پاکزاد همراهی و همکاری کردند حدس می زنم ریشه روانی اختلاف همان اختلاف معمول بین پیر و جوان ، کهنه و نو ، رئیس و مرئوس بوده است. همان شیطان صفتی که زمانی با اسامی مستعار مشغول تبلیغ علیه من بود در ادامه این رفتار خرابکارانه خود در جایی نوشت که چون تاسیس مدرسه نیمروز بوسیله آقای پاکزاد خیانت او به جبار باغچه بان بوده من هم که اسم فرزند خود را در مدرسه نیمروز ثبت کرده ام یک شریک این خیانت می باشم. توضیح من در این خصوص به شرح زیر مکمل جواب به سوال شما است:
چون با تحصیل آقای محمود پاکزاد در باره روش آموزش اطفال ناشنوا در آمریکا و تحصیل آقای پرویز حقیقت در باره روش آموزش اطفال ناشنوا در فرانسه قابل قبول بود که تاسیس مدرسه نیمروز برای آموزش اطفال ناشنوا بر طبق آخرین روش آموزش در آمریکا و فرانسه است که با روش آموزش در مدرسه باغچه بان متفاوت می باشد و گمان می رفت جدایی آقایان پاکزاد و حقیقت به اتفاق تعداد دیگری از معلمان خوب و جوان مدرسه باغچه بان ناشی از اختلاف آنها با شادروان جبار باغچه بان در روش آموزش اطفال ناشنوا است لذا مشوق من در ثبت نام فرزندم در مدرسه نیمروز علاوه بر نزدیکی نیمروز به منزل ما و سابقه دوستی با آقای پاکزاد که معلم سرخانه فرزندم بود امکان و یا احتمال برتری روش آموزش در مدرسه نیمروز بود و بالحاظ اینکه حق اولیا است که مدرسه مناسب فرزند خود را انتخاب کنند. استفاده من از این حق گناهی نبوده است.

* جناب گیتی با تشکر از حضور در این گفت و گو و ممنون از وقتی که برای این مصاحبه گذاشتید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *