دکتر خسرو گیتی دبیر اسبق کانون ناشنوایان ایران

print

دکتر خسرو گیتی
دبیر اسبق کانون ناشنوایان ایران

مصاحبه‌گر: محمد نوری
دفتر فرهنگ معلولین، ۱۶ آذرماه ۱۳۹۵

لطفاً خودتان را به طور کامل معرفی نمایید.
– اینجانب خسرو گیتی متولد ۲۷ فروردین ۱۳۰۵ در تهران می‌باشم. تحصیلات ابتدایی را در دبستان ایمان، و تا پنجم متوسطه را در دبیرستان شرف و ششم متوسطه را در دبیرستان البرز گذراندم. سپس در کنکور دانشکده حقوق شرکت کردم و در دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شدم و تا مقطع دکتری ادامه دادم. سپس در وزارت دادگستری استخدام شدم. حدود دهه ۴۰ بود که کنگره‌ای با عنوان کنگره جهانی قضات برگزار شد و من هم در آن کنگره شرکت نمودم. به خاطر شرکت در آن کنگره توانستم ۴ ماه مرخصی بگیرم و در لاهه بمانم. تا بتوانم رساله‌ام را با موضوع اساس حقوق بین‌الملل بود تکمیل نمایم. یکی از بندهای اساسنامه دیوان بین‌الملل دادگستری مدارکش در ایران موجود نبود. من حدود ۴-۵ سال فقط پیگیر این مدارک بودم تا اینکه در یکی از کتابخانه‌های لاهه پیدا کردم. و رساله‌ام را به اتمام رساندم و به تهران بازگشتم. در بهمن سال ۱۳۳۷ فرزند دومم کیومرث به دنیا آمد که در هفت-هشت ماهگی متوجه ناشنوایی او شدیم. از آن تاریخ به بعد من با دنیای ناشنوایان مرتبط شدم. البته تا زمان بازنشستگی همسرم به امور تحصیلی فرزندم رسیدگی می‌نمود. ولی از سال ۵۸ یعنی پس از بازنشستگی خودم رسماً وارد کار عملی برای ناشنوایان شدم. اولین کار ما تأسیس و ثبت جمعیت اولیای ناشنوایان بود. اما به دلیل گرفتاری‌هایی که اولیا داشتند این جمعیت در عمل غیرفعال شد. در سال ۱۳۷۶ آقای محمود پاکزاد دبیر کل کانون ناشنوایان ایران استعفا داد و از من خواست وارد عمل شوم و به این کانون کمک نمایم. من یکی دو مرتبه در جلسات هیئت مدیره شرکت کردم و متوجه شدم که آنها با هم اختلافات جدی دارند. نظر من این بود که مجمع عمومی تشکیل شود و هیئت مدیره جدید انتخاب شود. مطابق نظر بنده مجمع تشکیل گردید و هیئت مدیره‌ای انتخاب شد که دیگر با هم اختلاف نداشتند. اعضای هیئت مدیره و همچنین آقای پاکزاد اصرار داشتند که من به عنوان دبیر کل کانون ناشنوایان مشغول به خدمت شوم. اما نظر بنده این بود که بدون سمت فعالیت نمایم. به هر حال بنده کارم را در کانون از سال ۷۸ آغاز نمودم. و تا سال ۸۶ ادامه دادم. یعنی من حدود ۱۰ سال با کانون ناشنوایان همکاری داشتم. در ابتدای ورود من به کانون فقط سه کانون ناشنوایان آن هم در تهران، مشهد و تبریز فعال بودند. پس از مدتی سیاست سازمان بهزیستی توسعه کانون‌ها بود. به شرطی که با کانون ایران مراوده نداشته باشیم. کانون ایران هم که ریاستش را هادی معیری بر عهده داشت معتقد بود نباید با بهزیستی تعامل داشته باشیم. بهزیستی نظرش این بود که ما بودجه صرف می‌کنیم و همه باید همکاری نمایند. کانون هم معتقد بود ما استقلالمان را از دست می‌دهیم. ولی نظر من این بود که باید این فاصله‌ها از بین برود. چون بهزیستی گام‌های مثبتی در این راستا برداشته بود. بنده در ابتدای کارم دیدم که اساسنامه کهنه است و فقط پیش‌بینی عضویت ناشنوایان سراسر کشور در آن لحاظ گردیده بود و کانون‌ها عضو نبودند. چون در آن موقع حدود شصت-هفتاد کانون تشکیل شده بود و می‌بایست کانون‌ها عضو اصلی کانون ایران می‌شدند. لذا سعی کردیم بهزیستی، نیروی انتظامی و وزارت کشور را متقاعد کنیم که اساسنامه تغییر یابد و کانون به کانون کانون‌های ناشنوایان تبدیل گردد. یعنی به جای اینکه از سراسر کشور ناشنوایان جمع شوند و مجمع عمومی تشکیل دهند؛ کانون‌ها در مجمع نماینده داشته باشند و اعتماد و اتفاق نظر داشته باشند. بدین ترتیب تأمین غذا و مسکن هم آسان‌تر و عملی‌تر بود. حدود دو سال طول کشید تا توانستیم اساسنامه را در اداره اطلاعات ناجا و بهزیستی به تصویب برسانیم. هنوز کارهای نهایی انجام نشده بود که اعلام کردند تصویب اساسنامه از اختیارات اطلاعات خارج شده و به وزارت کشور واگذار گردیده است. حدود شش هفت ماه هم در وزارت کشور رفت و آمد داشتیم تا این که اساسنامه تصویب و نهایی شد. سپس مجمع عمومی تشکیل شد که دو نماینده از وزارت کشور در جلسه حضور داشتند. حدود هفت هشت سال به اساسنامه عمل می‌شد. تا این که گروهی پیدا شدند و نسبت به اساسنامه در دادگاه شکایت نمودند. و دادگاه هم اساسنامه را باطل کرد. در حال حاضر کانون ایران در عمل از نظر حقوقی به یک کانون ساده تبدیل شده است. در حالی که قبلاً یک سازمان مرکب بود. یعنی در واقع یک فدراسیون بود. اما الآن فقط چند ناشنوای تهرانی عضو آن هستند.

در چه سالی دادگاه اساسنامه را ابطال نمود؟
– حدود سال ۹۰ دادگاه حکم به ابطال اساسنامه داد.

هیئت مدیره فعلی به چه صورت انتخاب شدند؟
– یک مجمع عمومی پر سر و صدا تشکیل شد. اساسنامه جدید تدوین گردید که مخالف زیاد داشت. به خصوص کانون‌های شهرستان‌ها با این اساسنامه مخالفت نمودند. ولی وزارت کشور مخالفت‌ها را نادیده گرفت و به اساسنامه جدید رأی داد و تصویب نمود. به همین دلیل شهرستان‌ها دیگر نمی‌توانستند عضو این کانون شوند. و اعضای هیئت مدیره توسط ناشنوایان تهران انتخاب گردید.

شما ده سال در کانون تجربه کاری دارید. در این مدت چه خدماتی انجام دادید؟
– مهم‌ترین خدمات بنده یکی تصویب اساسنامه بود و دیگری برگزاری چهارده پانزده گردهمایی کشوری بود که هشتمین گرد هم‌آیی در مشهد برگزار گردید. در همان سال چند ماه پس از همایش مشهد همایش معلمان در تهران برگزار شد. گاهی پیش می‌آمد در سال دو یا سه همایش برگزار می‌نمودیم. اما مهم‌ترین عملکرد بنده این بود که من اولین پیشنهاد دهنده قانون جامع حمایت از حقوق معلولان بودم. من به علت رفاقتی که با آقای پاکزاد داشتم این طرح را به کانون ارائه دادم. اولین دوره ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود که طرح را به دولت ارائه دادند. از سازمان بهزیستی با من تماس گرفته شد که زمانی را برای مذاکره تعیین نماییم. اما دیگر تا پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی پیگیری نشد. در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بنده نامه‌ای به آقای دکتر راه چمنی ریاست بهزیستی وقت نوشتم و از ایشان خواستم این طرح را پیگیری و به آن رسیدگی نمایند. در واقع من اولین پیشنهاد دهنده و پیگیر این قانون بودم که مواردی که بنده لحاظ نموده بودم با تغییراتی از سوی سازمان بهزیستی مواجه گردید و نهایتاً تصویب شد. از جمله کارهای بنده توسعه ارتباطات ناشنوایان سراسر کشور بود که سبب تعمیم زبان اشاره و تقویت روحیه ناشنوایان و ملی شدن کانون گردید. البته بنده وقتی وارد کانون شدم اطلاعاتم بسیار پایین بود. اما با مطالعه زیاد سعی کردم خودم را با علم روز تطبیق دهم و خودم هم پیشرفت کردم.

شما در زمینه پیشگیری چه اقداماتی صورت دادید؟
– من در طرح جامع حمایت از حقوق معلولین پیشگیری را لحاظ کرده بودم. ولی بعدها به این نتیجه رسیدم که پیشگیری در شأن یک سازمان حمایتی نیست. چون ناشنوا هم انسان است و مخلوق خداست. یعنی خود نوعی مخلوق است. حتی در کنوانسیون حمایت از حقوق معلولین که ایران هم به آن پیوسته برای پیشگیری هیچ قانونی لحاظ نگردیده است. متأسفانه انگلیسی‌ها می‌خواستند در قانون اساسی‌شان قانونی وضع نمایند که چنانچه والدین تشخیص دادند جنینشان ناشنوا است بتوانند سقط جنین نمایند. اما فدراسیون جهانی ناشنوایان با آن مخالفت نمود. چون ناشنوا هم بشر است و باید به آنها رسیدگی شود و تحت آموزش‌های صحیح قرار گیرند.

نحوه ارتباط شما با آقای پاکزاد چگونه بوده است؟
– زمانی که ناشنوایی پسرم تشخیص داده شد همسرم پسر چهار ساله‌ام را برای درمان به اروپا برد. دو پروفسور گوش و حلق و بینی فرزندم را معاینه کردند و اعلام کردند که برای درمان کاری نمی‌شود کرد. اما با آموزش می‌شود بر این مشکل فائق آمد. از این‌رو دو مؤسسه آموزشی به همسرم معرفی نمودند. او هم برای آموزش رفت و کتاب‌های آموزشی آنها را با خود به ایران آورد. در اروپا بر آموزش بسیار تأکید دارند. سپس ما در ایران تحقیق کردیم که آقای ذبیح بهروز را به ما معرفی نمودند. من و همسرم به منزل ایشان در تجریش رفتیم. ایشان استقبال خوبی از ما کرد. و به ما گفت که من آموزش نمی‌دهم و فقط در این زمینه مطالعه دارم. اما مدرسه باغچه‌بان برای ناشنوایان است و آموزش می‌دهد. در آن موقع برای ناشنوایان پیش‌دبستانی وجود نداشت. همسرم به مدرسه باغچه‌بان رفت و با راهنمایی ثمینه باغچه‌بان با آقای پاکزاد که بسیار جوان و علاقه‌مند به امور ناشنوایان بود آشنا شدیم که ایشان کارهای پیش‌دبستانی پسرم را انجام داد.سپس او به امریکا رفت و همکارش آقای حقیقت را جایگزین خود نمود. پسرم کلاس اول و دوم دبستان را در مدرسه باغچه‌بان تحصیل کرد. سپس آقای پاکزاد به ایران بازگشت و مدرسه نیمروز را تأسیس نمود. به دلیل آشنایی ما با آقای پاکزاد و نزدیکی مدرسه نیمروز به منزلمان پسرم را در آنجا ثبت‌نام کردیم. ما تا زمان نوشتن اساسنامه کانون با هم روابط دوستانه‌ای داشتیم. اما ایشان در عالم دوستی کاری کرد که من اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم. من با نظر آقای پاکزاد موافق بودم که زبان اشاره نباید در آموزش گنجانده شود. چون من مطالعه‌ای در این زمینه نداشتم و به آقای پاکزاد هم خیلی اعتقاد داشتم. اما بنده به همراه فرزندانم مدتی به قبرس رفتیم و در آنجا دیدم که یک زوج قبرسی با هم به زبان اشاره صحبت می‌نمایند. وقتی از فرزندانم پرسیدم آنها چه می‌گویند، گفتند می‌گویند این‌ها ایرانی هستند و برای مواد مخدر به این کشور آمدند. فردای همان روز هم در یک رستوران با یک زوج انگلیسی به زبان اشاره صحبت می‌کردند. آنجا بود که متوجه شدم زبان اشاره یک زبان بین‌المللی است. من به آقای پاکزاد اعتقاد زیادی داشتم و ایشان را صاحب نظر می‌دانستم. نظر ایشان این بود که زبان اشاره نباید در آموزش گنجانده شود. یک روز آقای پاکزاد را برای صرف ناهار به منزل دعوت کردم و قضیه را برایش شرح دادم و از او خواستم موضع خود را نسبت به زبان اشاره تغییر داده و تعدیل نماید. او هم گفت که در کلارک امریکا «جایی که بنده درس می‌خواندم» دست ناشنوایان را می‌بستند تا آنها نتوانند با زبان اشاره صحبت کنند. ولی من از آنها هم آسان‌تر گرفتم و واقعاً هم راست می‌گفت. در حال حاضر هم ایشان ارتباطشان را با من قطع نمودند. حتی وقتی آقای روزبه به او ناسزا گفت من یک دفاعیه منطقی در مورد آقای پاکزاد نوشتم . و یک نسخه از آن را به بنیاد پژوهش‌ها فرستادم ولی منتشر نکردند. و یک نسخه نیز برای آقای پاکزاد ارسال نمودم که توسط اداره پست برگشت خورد. آقای پاکزاد فکر می‌کرد که زبان اشاره یک موضوع گذرا است و نمی‌دانست که مقبولیت جهانی پیدا می‌نماید. چون در آن زمان زبان اشاره به تأیید یونسکو نرسیده بود. البته در امریکا این نظریه هم مطرح است که اولیا حق انتخاب دارند و یونسکو هم این نظر را تأیید نموده است. من هم این نظر را منتشر کردم که زبان اشاره هیچ لطمه‌ای به آموزش زبان گفتار وارد نمی‌سازد.

در رابطه با زبان اشاره آیا نظر شما با نظر آقایان موسوی و شهیدی متفاوت است؟
– بله آنها به زبان اشاره استاندارد معتقدند. ولی بنده و فدراسیون جهانی ناشنوایان به اشاره طبیعی اعتقاد داریم. اما تفاوت این دو در علائم نیست. بلکه زبان اشاره استاندارد از دستور زبان گفتاری و نوشتاری تبعیت می‌نماید. ولی اشاره طبیعی بر دستور زبان طبیعی خود ناشنوایان تأکید دارد. به نظر من اگر یادگیری دستور زبان گفتاری و نوشتاری برای ناشنوایان آسان بود الآن این‌ها با چالش به کارگیری دستور زبان فارسی مواجه نبودند. بنده در همین رابطه مقالات زیادی نوشته و منتشر نمودم. البته من کارشناس نیستم و فقط به عنوان یک فرد مطلع نظرات کارشناسان را مطالعه کرده‌ام. فدراسیون جهانی ناشنوایان نمی‌پذیرد که یک سازمان دولتی برای آنها تصمیم بگیرد و نماد تعیین نماید. ولی من این ممنوعیت را نادیده می‌گیرم و معتقدم کاری که توسط کمیته توسعه زبان اشاره صورت گرفته به دلیل این که اعضای این کمیته ناشنوا هستند و همچنین به دلیل پذیرش از سوی ناشنوایان هم باید قبول کرد و هم باید از آنها تشکر نمود. ولی علائمی که از سوی ناشنوایان پذیرفته نیست باید از زبان اشاره حذف گردد. ولی نظر من پذیرفته نشد. بنده نتوانستم به ناشنوایان بفهمانم که در زبان اشاره علائم مهم نیست بلکه دستور زبان اهمیت دارد. خانم ایران بهادری در کتاب خود نوشته که زبان اشاره طبیعی یک زبان عوامانه است و اشاره استاندارد جنبه رسمی دارد. ولی چهل سال است که هیچ‌کس اشاره استاندارد را یاد نگرفته است. اما اشاره طبیعی را ظرف مدت کوتاهی از یکدیگر می‌آموزند. اشاره طبیعی به علت مشابهت‌های زیادش در تمام دنیا کاربرد دارد.

به نظر شما آیا می‌شود ضوابط اشاره طبیعی را با دستور زبان تطبیق داد و این که آیا کسی در همین رابطه کاری انجام داده است؟
– بله می‌شود کاری صورت گیرد. ولی اعضای کمیته توسعه زبان اشاره به هیچ وجه پیگیر این مسئله نبودند. البته نوه‌ام اردوان و خانم سارا سیاوشی در برنامه خودشان به این موضوع خواهند پرداخت و قرار است قواعدی در این راستا تدوین نمایند.

به نظر جنابعالی چرا زبان اشاره را در مدارس استثنایی ممنوع کردند؟
– من بارها هم با وزیر و هم با آقای قدمی رئیس آموزش و پرورش استثنایی وقت مکاتبه نمودم و از ایشان تقاضا کردم که نسبت به این معضل تجدید نظر نمایند. ولی هیچ ترتیب اثری داده نشد. آنها به ظاهر می‌گویند که ما حق انتخاب را به اولیا داده‌ایم. ولی در عمل تبلیغات وسیعی انجام می‌دهند و هزینه زیادی صرف نمودند. حتی فیلم تهیه کردند. آنها فیلمی به نام مرا نگاه کن را ساختند که محتوای آن این است که یک دختر ناشنوا را به مدرسه شنوایان می‌فرستند و این دختر دروس خود را از کنار دستی‌اش یاد می‌گیرد. متأسفانه سازمان آموزش و پرورش استثنایی از بی‌اطلاعی اولیا سوء استفاده می‌نماید. البته این مسئله برای خانواده‌هایی که نمی‌خواهند معلولیت فرزندانشان را بپذیرند بسیار رضایت‌بخش است. حتی گاهی در مدارس عادی به ناشنوایان نمره ارفاق می‌کنند و آنها را دانش‌آموزان ممتاز می‌نامند. من فکر می‌کنم اینها در بانکوک یک تعهد‌نامه آموزشی را امضا کردند و برای خودنمایی خود را ملزم به رعایت آن دانسته و به آن عمل نمودند. البته کشورهای دیگر هم این قرارداد را امضا نمودند ولی نه با این عجله. اما در برخی کشورها مثل روسیه هنوز زبان اشاره زنده است و از آن استفاده می‌گردد. بنده مقاله‌ای نوشتم و در آن این نظریه را آوردم که من حدس می‌زنم زبان اولیه بشر زبان اشاره بود که بعدها زبان گفتار و نوشتار وارد زندگی انسان گردید و قطع به یقین همین طور است.

شما وب سایت خیلی خوبی داشتید و مقالات خوبی هم نوشته بودید. چرا سایت را تعطیل کردید؟
– من چند مقاله هم در سایت و هم در فیس‌بوک گذاشتم. اما پس از مدتی متوجه شدم که در آمار سایت دستکاری شده است و موضوع را با نوه‌ام اردوان در میان گذاشتم. اما او نپذیرفت. به همین دلیل تصمیم گرفتیم که دیگر ادامه ندهیم.

با توجه به این که مشکلات و موانع زیادی بر سر راه ناشنوایان مشاهده می‌شود به نظر شما چرا یک حرکت و جنبش اساسی صورت نمی‌گیرد؟
– به نظر بنده مشکلات به قدری زیاد است که زبان بنده از بیان آنها قاصر است. اما من به برخی از آنها به اختصار اشاره می‌نمایم. یکی از مشکلات اساسی جامعه ناشنوایان این بود که هر کس می‌خواست کاری انجام دهد به او اتهام و برچسب دزدی و ریاست می‌زنند. مثلاً می‌گفتند که من می‌خواهم اردوان را رئیس کانون نمایم. البته بنده همان اوایل استعفا دادم و اعلام کردم که من سمت نمی‌خواهم. اما هر کمکی که در توانم باشد انجام می‌دهم. ولی در جلسه پذیرفته نشد و از من خواستند شش ماه دیگر هم بمانم. اما شش ماه به سه سال تبدیل گردید. ما حدود پنج سال بود که یک فصلنامه منتشر می‌نمودیم. در سال ۸۶ به ما گفتند که ما باید نشریه را ببینیم و تصویب نماییم. من هم اجازه ندادم و اعلام کردم که ما دیگر نشریه‌ای چاپ نمی‌کنیم و اجازه نمی‌دهیم که کار ما را کنترل نمایید. چون آنها سواد این کار را نداشتند و نشریه را تعطیل نمودم. بعدها خودشان نشریه افق اندیشه را منتشر نمودند و در آن نوشتند که باید واقعیت را پذیرفت که ناشنوایان دارای اشکالات خاصی هستند. یعنی نشریه‌ای که باید از ناشنوایان دفاع و حمایت کند موجبات تحقیر آنها را فراهم نموده است. من هم نامه‌ای به فدراسیون جهانی ناشنوایان نوشتم و آنها را در جریان امور قرار دادم. فدراسیون هم در پاسخ اعلام کرد که مطالعات در مورد کانون ایران صورت گرفته و در جلسه هیئت مدیره در مورد آن تصمیمات لازم گرفته خواهد شد. ولی تا کنون هیچ تصمیمی گرفته نشده است. چون تمام اعضای هیئت مدیره فدراسیون ناشنوا هستند و اگر آنها نتوانند کاری انجام دهند از دست بنده هم کاری بر‌نمی‌آید. من ناملایمات زیادی را متحمل شدم. طوری که لقب پدر اتیسم ایران به من نسبت داده شد و این نتیجه کمک‌های بنده بود. هیئت مدیره کانون ناشنوایان ایران با زبان اشاره مخالف هستند و با من هم دشمنی دارند. دلیلش را نمی‌دانم. ولی پشت همه این دشمنی‌ها را یک فرد شنوا می‌دانم. همه ناشنوایان به خصوص بهروز مبشری به این مسئله واقف می‌باشند. البته این قضیه مخفی نیست. چرا که آن فرد در منزلش علیه من جلسه‌ای ترتیب داده است.

به نظر شما اختلاف اساسی جبار باغچه‌بان و آقای پاکزاد بر سر چه موضوعی بود؟
– آقای پاکزاد معلم مدرسه باغچه‌بان بود. او مدتی را برای تحصیل و آموزش به امریکا رفت. اما وقتی به ایران برگشت به همراه تعدادی از معلمان مدرسه باغچه‌بان امتیاز مدرسه‌ای را گرفتند و مدرسه نیمروز را تأسیس نمودند. همین مسئله برای آقای باغچه‌بان بسیار گران آمد و لطمه بزرگی به ایشان وارد نمود. آقای پاکزاد در جایی نوشته بود که من مدرسه را از انحصار در‌آوردم. اگر بنده بودم این جمله را نمی‌نوشتم. ولی آقای پاکزاد این را جزء افتخارات خود محسوب می‌نماید. در رابطه با روش هم در امریکا از الفبای انگشتی و روشی که آقای باغچه‌بان از آن برای آموزش به کار می‌برد استفاده می‌شد. آقای باغچه‌بان هم آقای پاکزاد را فرستاد تا این روش را آموزش ببیند. وقتی برگشت با نفوذی که در آموزش و پرورش داشت بدون اطلاع آقای باغچه‌بان و مخفیانه مدرسه نیمروز را تأسیس نمود. البته بنده هم از این حرکت پاکزاد بی‌اطلاع بودم و پسرم را در مدرسه نیمروز ثبت‌نام کردم. بنابراین یکی از نقاط ضعفی که به بنده وارد می‌کنند این است که چرا شما با وجود این که در جریان این موضوع بودی چرا پسرت را به آن مدرسه فرستادی؟ بنابراین شما هم در این خیانت شریک هستید. اما دلایل من برای ثبت‌نام فرزندم یکی نزدیکی نیمروز به منزل ما، دوم این که پاکزاد معلم خصوصی پسرم بود، سوم این که او به امریکا رفته بود و یک روش جدید و بهتری آورده بود و در آخر هم عدم اطلاع بنده از نارضایتی مرحوم باغچه‌بان بود.

جناب گیتی خیلی ممنون از وقتی که برای مصاحبه گذاشتید.

** یادداشت
درصدد هستیم تاریخ جامعی برای ناشنوایی، نابینایی و دیگر معلولیت‌ها تدوین کنیم روش کار اینگونه است که هر قسمت و هر مقطعی از پروسه آماده گردد منتشر می‌کنیم و قرار است تا چند سال آینده همه این قطعات در قالب تاریخ جامع منتشر گردد.
یک بخش مهم از تاریخ ناشنوایی سال‌های ۱۳۵۵ تاکنون است. در این دوره حوادث بسیاری جامعه ناشنوایی را تحت‌تأثیر قرار داده است. یکی از افرادی که می‌تواند در فهم این دوره به ما کمک کند، دکتر خسرو گیتی است. ایشان حدود ۱۰ سال دبیر کل کانون ناشنوایان ایران بود و چندین فعالیت دیگر را در کارنامه‌اش دارد و صاحب دیدگاه و اندیشه است و در روایت حوادث صادقانه کمک می‌کنند.
با توجه به نکات فوق قرار شد خدمت ایشان برسیم و کار ضبط و تألیف آراء و دیدگاه‌های ایشان را شروع کنیم و ایشان همکاری بسیار مطلوبی داشتند.
لازم به تذکر است ما به عنوان پژوهشگر و نویسنده بدون پیش داوری و با بی‌طرفی کامل درصدد روایت دیدگاه‌ها و آراء شخصیت‌های مؤثر در تاریخ ناشنوایی هستیم و هر شخصی در این زمینه کمک کند یا نظری داشته باشد استقبال می‌کنیم.
اگر نظر و اندیشه خاصی داشته باشیم در جریان این پژوهش و تألیف آن نظر را کنار می‌گذاریم و با بی‌طرفی کامل به انعکاس آراء شخصیت‌های ناشنوا یا کسانی که برای این جامعه تلاش کرده‌اند می‌پردازیم.
بعضی به ما توصیه می‌کنند سراغ فلان شخص نرویم، یا سراغ فلان فرد خاص برویم، هر چند برای این توصیه‌ها احترام قائل هستیم ولی اگر بخواهیم یک طرفه اقدام کنیم، در واقع به تاریخ خیانت کرده‌ایم؛ چون نسل‌های آینده را از بعضی آراء محروم نموده‌ایم. از این‌رو از تشکل‌های ناشنوایی، از شخصیت‌های این جامعه استدعا داریم اجازه دهند ما با بی‌طرفی همه آراء را جمع‌آوری، همه اسناد را گردآوری و یک مجموعه کامل در اختیار مردم و آیندگان قرار دهیم. مردم صائب‌ترین و بی‌خطاترین قضاوت‌ها را خواهند داشت. هیچ یک از ما در این دوره حق نداریم خود را متولی و قیم جامعه ناشنوایان بدانیم و تصمیم بگیریم چه مطلبی بیاوریم و چه سندی نیاوریم بلکه ما به عنوان یک تشکل موظف هستیم با بی‌طرفی همه را بیاوریم و در منظر و مرآی مردم قرار دهیم. اگر شما به آثاری که دفتر فرهنگ معلولین طی یک دهه اخیر منتشر کرده نگاه کنید، همین روش را خواهید دید.
اما گفت‌وگو با آقای گیتی حدود دو ساعت طول کشید، بسیار از این استاد مسلم استفاده‌کردیم. به ویژه از صبر، گشاده‌رویی و دقت نظر ایشان درس گرفتیم. یاد گرفتیم بی‌جهت قضاوت نکنیم و با دقت و مستند سخن بگوییم.
دفتر فرهنگ معلولین

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *