عقد ازدواج زوج دارای معلولیت توسط امام خمینی

print

حضور امام خمینی در آسایشگاه معلولان قم
عقد ازدواج زوج دارای معلولیت
دیدار و گفت‌وگو با خانواده عبداله رمزی

دفتر فرهنگ معلولین

چهارشنبه ۵ دی‌ماه ۱۳۹۷ با هماهنگی قبلی خانم اقدس کاظمی، محمد نوری و علی نوری از طرف دفتر فرهنگ معلولین به منزل آقای عبداله رمزی رفتیم.
عبداله رمزی دارای فلج در نیم تنه سمت راست و خانم ایشان از ناحیه دو پا کوتاهی و فقدان ساق و پاها معلولیت دارد.
آنان یکی از دو زوجی هستند که در اردیبهشت ۱۳۵۸ در آسایشگاه معلولین قم توسط امام خمینی خطبه عقد ازدواجشان خوانده شد و نخستین عروسی زوجین دارای معلولیت در آسایشگاه قم بود.
مشت (مشهدی) عبداله رمزی در خانه نبود و با خانم ایشان و دخترش به نام مریم رمزی گفت‌وگو شد، اکنون متن این گفت‌وگو تقدیم می‌گردد:

* خانم رمزی شما از چه زمانی در آسایشگاه معلولان قم بودید؟
من و شوهرم به قول معروف سر راهی بودیم و من را در زمستان شاید به خاطر فقر رها کرده بودند و بر اثر سرما دو پایم از بین رفت. ما از وقتی چشم باز کردیم در آسایشگاه بودیم. آنجا در واقع خانه ما بود.

* چه زمانی از آسایشگاه بیرون آمدید و چرا؟
من و مشت عبداله در سال ۱۳۵۸ ازدواج کردیم و ابتدا مریم را خدا به ما داد و بعد محمد را و با دو بچه چون خانه نداشتیم در آسایشگاه بودیم؛ تا سال ۱۳۷۷٫ عده‌ای از خیرین که از تهران یا از بازار قم می‌آمدند و وضع ما را می‌دیدند که با دو بچه در محیط شلوغ آسایشگاه زندگی می‌کنیم، زمینی در نزدیکی آسایشگاه که آن زمان بیابان و صحرا برای کشت پنبه بود، زمینی کوچک حدود ۵۰ متر خریدند و یک ساختمان معمولی ساختند و ما به اینجا آمدیم.

* آیا تحت پوشش بهزیستی هستید؟
هستیم ولی بهزیستی چیزی نمی‌دهد، ماهانه پنجاه هزار تومان به من، پنجاه هزار تومان به مشت عبداله می‌دهد.

* آیا برای جهیزیه و مساعده برای ازدواج بچه‌هایتان، بهزیستی کمک کرد؟
هیچ کمکی نکرد فقط همان مبلغ را به ما می‌دهند.

* خانم مریم رمزی شما اطلاع دارید، بهزیستی چه کمکی کرده است؟
من چندین بار نامه نوشتم، حتی وقتی مقام معظم رهبری به قم آمدند نامه‌ای نوشتم، از طرف ایشان هم آمدند و وضع ما را دیدند و قرار شد کمک کنند ولی گویا به بهزیستی سپردند و به بهزیستی ارجاع دادند و آنان هم هیچ کمکی نکردند.
حتی برای عروسی من و برادرم و حتی برای جهیزیه بهزیستی هیچ مساعدتی نکرده است.

* می‌توانم بپرسم هزینه‌های شما از چه طریق تأمین می‌گردد؟
غیر از ماهانه پنجاه هزار تومان به مادرم و پدرم، مغازه‌ای بسیار کوچک از خانه به بیرون باز کرده‌ایم و با اجاره این مغازه و گاهی خیرین و مردم مساعدت می‌کنند.
چند تن از بازاریان مثل آقای رحمانی هستند که خدا عزت به آنها بدهند بالاخره به ما توجه داشته‌اند.

مریم و محمد فرزندان عبداله رمزی

* آیا از مراکز و نهادهای دولتی آمده‌اند وضع شما را بررسی کنند و سری بزنند؟
نه به هیچ وجه نیامده‌اند. غیر از همان یک بار که گفتم.

* پسر شما چه کاره است؟
پسرم نجاری کار می‌کرد و یک دستش زیر دستگاه رفت و قطع شد و بعد آن رانندگی و مسافرکشی میکند و مدتی است به عنوان راننده در شرکت مترو مشغول است. عروسم هم سرطان سینه دارد و مشکلات دارو و درمان فراوان دارد.

* آیا پسرتان خانه دارد؟
نه همین جا با هم زندگی می‌کنیم.

* دخترتان شاغل است؟
دخترم در بیمارستان کار می‌کند و حقوقش پایین است.

* می‌رویم سراغ ازدواج، آن روزی که امام خمینی به آسایشگاه آمد شما خاطرتان هست؟
بله چند تن از بازاریان که آسایشگاه را اداره می‌کردند آقای خمینی را دعوت کردند و یک روز بعدازظهر بود ایشان با ماشین بزرگ آمد و در حیات آسایشگاه برای معلولین سخنرانی کرد. از ماشین پیاده نشدند و با بلندگوی دستی حرف زدند.

* از سخنرانی ایشان چیزی به خاطر دارید؟
نه چیزی یادم نمی‌آید.

* عقد شما را چه زمانی خواند؟
بعد از سخنرانی عده‌ای از معلولان دور ما را گرفتند و آقا هم خطبه را خواند. عکس آن هست. ولی آقا گفت شب بیایید خانه.

* شما و مشت عبداله شب به خانه امام رفتید؟
بله رفتیم. در همان اول خانه سالنی بود، ایشان از داخل بیرون آمد و احوال‌پرسی کرد و گفت موفق باشید و بچه‌های شما مثل بچه‌های من هستند.

* هدیه و کادو دادند یا شام و پذیرایی شدید؟
نه هیچ ندادند و پذیرایی هم فقط چای بود یا چیزی نبود یادم نیست.

* شما درخواست نکردید و چیزی بخواهید؟
اصلاً چند لحظه بود و با سرعت آمدند و رفت. وقت نبود چیزی بگوییم و ما هم بلد نبودیم.

* بعد از آن جلسه آیا شما یا مشت عبداله به خانه امام می‌رفتید؟
بله مشت عبداله زیاد می‌رفت. یعنی مثل مردم که می‌رفتند، عبداله هم قاطی مردم می‌رفت.

* مریم خانم آیا در نامه‌ها ننوشتید امام فرمودند بچه‌های من هستید؟
بله من در نامه نوشتم که امام گفته‌اند ما فرزند ایشان هستیم و لازم است رسیدگی شویم. ولی توجهی نکردند.

* در پایان تشکر می‌کنیم و امیدواریم عکس‌ها و اسناد را بدهید و گفت‌وگویی هم با مشت عبداله انجام دهیم چون سوژه مهمی است اولین و آخرین آسایشگاهی است که امام رفته و سخنرانی کرده و بعداً خطبه عقد برای معلولین خوانده است. هدف ما این است که اینها در تاریخ بماند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *