گزارش نشست “نگاهی بر فعالیت های فرهنگ سازی سازمان بهزیستی”

print

گزارش نشست “نگاهی بر فعالیت‎های فرهنگ‎سازی سازمان بهزیستی”
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ، انجمن نوید رستاک

ساعت ۹ تا ۱۲ صبح نشستی توسط چند سمن ویژه معلولیت برگزار گردید.
محل برگزاری در تهران خیابان ولیعصر انجمن جوانان نوید رستاک بود.
برگزارکنندگان عبارت بودند از دفتر فرهنگ معلولین، انجمن جوانان نوید رستاک، انتشارات توانمندان، بانک جامع اطلاعات معلولان و عنوان این نشست «نگاهی بر فعالیت‌های فرهنگ سازمان بهزیستی: چالش‌ها و فرصت‌ها» بود.
نظر به اینکه سازمان بهزیستی اصلی‌ترین نهاد متصدی امور معلولین است و تاکنون اقدامات بسیار در جهت پیشرفت امور معلولین انجام داده است. اما از طرف دیگر خود معلولین بر این باوراند که مشکلات اساسی آنها هنوز برقرار است و بعضاً افزایش یافته است. همچنین نخبگان معتقد هستند حلّ مشکلات جامعه هدف مرهون افزایش نرخ هم‌اندیشی و هم‌افزایی است و این دو بدون اقدامات فرهنگ و تلاش‌های فرهنگ‌سازی سامان نخواهد یافت. اما سهم سازمان بهزیستی در افزایش هم‌اندیشی و توسعه فعالیت‌های همدلانه همچنین نقش و جایگاه این سازمان در توسعه هم‌افزایی‌های اجتماعی در جامعه معلولین چه اندازه است؟ آیا معلولین بسان یک سرمایه ملی منظور شده و ارزش و قیمت این سرمایه در روابط و تعاملات داخلی و جهانی ارزش یافته و بهزیستی چه جایگاهی در این زمینه ایفا کرده است؟
همه این موارد در این نشست بررسی شده است.

علت شکل‌گیری
تقریباً در بین کارشناسان و نخبگان توافق و اجماع هست که اصل و اساس حلّ و رفع مشکلات معلولین ایران، فرهنگ‌سازی و توسعه فرهنگی است. افزایش اطلاعات و دانش معلولان، انتقال تجارب از مراکز پیشرفته و مدرن به مراکز معلولیتی ایران، اصلاح ذهنیت عموم مردم نسبت به معلولین و معلولیت‌ها، افزایش شناخت جامعه نسبت به آموزه‌های اسلامی درباره معلولین، گسترش هم‌اندیشی، هم‌افزایی در جامعه هدف بالاخره معرفی توانمندی‌ها و ظرفیت‌های معلولین به جامعه و به جهان، اهمّ سرفصل‌های فرهنگی است و لازم است همواره به بحث و مباحثه گذاشته شود و درباره ابعاد این مسائل به دیدگاه‌های روشن و شفاف رسید تا تصمیم‌گیران و مدیران بتوانند خط‌مشی و کارآمدی را پیگیری و اجرا نمایند.
تشکل‌های مردمی در همه زمینه‌ها به کمک نهادهای دولتی شتافته و یاری‌گر آنها بوده‌اند. در امور معلولین هم لازم بود در زمینه فرهنگی کمک کرده و به بررسی ابعاد فرهنگ معلولیتی پرداخته و مسیر درست پیشرفت و ترقی جامعه هدف را پیش‌روی همگان قرار می‌دادند. اما متأسفانه در این باره کمتر کار شده و برگزارکنندگان این نشست با اذعان بر این نکات درصدد برآمده‌اند این نقیصه را جبران نمایند و هر ماه یک نشست درباره مسائل ضروری جامعه هدف برگزار نمایند. اولین نشست در ۳۰ آبان‌ماه درباره عملکرد و کارنامه سازمان بهزیستی در عرصه فرهنگ سازی است. امیدواریم این نشست‌ها به همکاری و اشتراک مساعی همه جانبه رئیس و مدیران محترم سازمان بهزیستی و ادرات بهزیستی در شهرستان‌ها با مسئولین تشکل‌ها و نیز با نخبگان بینجامد.

سرفصل‌ها و محتوا
این نشست در چهار مبحث کلی و هر مبحث شامل فصل‌های متنوع زیر است:
مبحث نخست با عنوان کلیات درباره موضوعات زیربنای زیر است:
ـ اهمیت و ضرورت فرهنگ برای جامعه معلولین
ـ کارکردهای فرهنگ در بخش‌های مختلف جامعه معلولین
ـ لزوم فرهنگ‌سازی
ـ انتقال فرهنگی
ـ فقدان طرح و برنامه
مبحث دوم درباره آسیب‌شناسی و آسیب‌های موجود در جامعه هدف است و شامل این سرفصل‌ها می‌باشد:
ـ تأثیر منفی عدم اهتمام به فرهنگ در جامعه هدف
ـ تأثیر منفی عدم اهتمام به فرهنگ در باورها و کنش مذهبی
ـ تأثیر منفی عدم اهتمام به فرهنگ در اخلاقیات
ـ تأثیر منفی عدم اهتمام به فرهنگ در گروه‌های مرجع
ـ شاخص‌های منفی فرهنگی
ـ فرهنگ و پیشگیری
ـ فرهنگ و توانبخشی
ـ اقتصاد فرهنگ
ـ مشاغل فرهنگی
ـ عدم مشارکت در رخدادهای فرهنگی
ـ مطالعه
مبحث سوم درباره زیر ساخت‌ها و زیربناهای فرهنگی است. یعنی اموری که فرهنگ معلولیتی بر پایه آنها استوار می‌گردد و کارآیی فرهنگی هم متکی بر آنها است:
ـ نقش دین در جامعه معلولین
ـ کارکردهای معنویت در توانبخشی
ـ اهمیت هنر
ـ فرهنگ ملی ایرانی و معلولیت
بالاخره مبحث چهارم درباره راه کارهای حلّ مشکلات فرهنگی است و در هفت سرفصل بررسی شد.
ـ فرهنگ مکتوب به عنوان پایه و زیرساخت
ـ آموزش و فرهنگ
ـ نقش رسانه‌ها
ـ فعال‌سازی مراجع
ـ توسعه فرهنگی و تقدم آن بر دیگر توسعه‌ها
ـ اصلاح ساختار اداری
ـ الگو پردازی شخصیتی
به نظر می‌رسد همه نکات ضروری و قابل بحث در این همایش به بحث گذاشته شده و سرفصل‌های جامعه و همه جانبه در نظر گرفته شده و پیشنهاد گردیده است.

اجرا و برگزاری
جلسه در ساعت ۹ صبح آغاز شد، نخست آقای محمدرضا مقیسه مدیر انجمن جوانان نوید رستاک به مهمانان خیر مقدم گفتند و آرزو نمود این همایش مبدأ خیر شود و با این نشست‌ها نخبگان جامعه در حلّ مشکلات جامعه هدف مشارکت نموده و بتوانیم گام‌های مؤثر و اساسی در این راه برداریم.
در ادامه از آقای محمد نوری مدیر دفتر فرهنگ معلولین درخواست کرد صحبت کند.
محمد نوری درباره ضرورت‌های فرهنگی بحث کرد و چکیده سخنان ایشان این بود که فرهنگ موتور محرک جامعه است و بدون فرهنگ نمی‌توان اصلاح و پیشرفت و ترقی داشت. از این‌رو حلّ مشکلات جامعه معلولین ایران در گرو اهتمام به فرهنگ و فرهنگ‌سازی است.
پس از آقای نوری، آقای امین چالاکی از فعالان حقوق معلولان و پس از ایشان رضا حجتی از مدیران وزارت ورزش و جوانان سخنرانی کردند.
در ادامه چند نفر از معلولان نخبه و مسئولین بهزیستی و تشکل‌های مردمی درباره مسائل فرهنگی صحبت کردند کسانی که سخنرانی کردند عبارت بودند از: آیدین نعمتی؛ افشین پرفکرمقدم، میترا کویر، کاظم البرزکوه، مجید خاتونی، آقای خدایی و خانم تیموری.
هر کدام از این فعالان نظراتشان را بیان کردند و در پایان آقای مقیسه جمع‌بندی جامعی از آراء آنان عرضه کرد.

محمد نوری (مدیر دفتر فرهنگ معلولین):
ما حدود هشت ماه قبل در خدمت جناب آقای مقیسه بودیم، بحث شد که چه کار بکنیم با این وضعیت که در زمینه معلولین روز به روز بدتر و بی‌سامان‌تر می‌شود، با اینکه حتی کشورهایی مثل کشورهای حاشیه خلیج فارس، حالا غیر از کشورهای اروپایی و کشورهایی مثل ژاپن، حتی این کشورها هم رو به جلو هستند و دائم پیشرفت می‌کنند. کشوری مثل ترکیه در زمینه مناسب سازی، در زمینه فرهنگ سازی برای معلولین پیشرفت‌های خوبی کرده ولی در ایران شاخص‌ها مطلوب نیست. حتی شاخص سواد با آماری که من از مسئولین نهضت سوادآموزی گرفتم به شدت وخیم است، و در معلولین حتی سواد عادی، یعنی سواد در سطح ابتدایی، این هم آمده پایین و هر سال رو به بدتر شدن است.
بحث شد که حالا سازمان‌های متولی که کاری نمی‌کنند، و خودمان یک بحث‌هایی را داشته باشیم، ببینیم که چکار باید بکنیم، و به یک راهکارهایی برسیم، و بر اساس آن راهکارها بیاییم اقداماتی را انجام بدهیم، لذا زمینه تشکیل این جلسات شد.
من امیدوارم که این جلسات با حضور نخبگان ادامه داشته باشد، و بحث‌های جدی بشود، و این بحث‌ها بعداً در اختیار مسئولین و مدیران قرار بگیرد.
متأسفانه فرهنگ معلولیتی یا فرهنگ معلولین هنوز در ایران یک سوژه غریبی است، و یک موضوعی است که کمتر به آن بها داده می‌شود. با اینکه شما خودتان می‌دانید موتور محرک جوامع فرهنگی کتاب است. وقتی گفته می‌شود کتاب یا فرهنگ، بعضی فکر می‌کنند یک چیزهای خیالی است و خیلی با زندگی عینی ما مرتبط نیست. نه اینطور نیست، فرهنگ اقتصاد، اقتصاد فرهنگ، و فرهنگی که با زندگی روزمره همه ما مرتبط است، این می‌تواند در زندگی معلولین بسیار مؤثر باشد.
الآن شنیده می‌شود که می‌گویند که دیگر دوره کتاب تمام شده، با ظهور شبکه‌های اجتماعی دیگر کتاب به چه دردی می‌خورد. اینجوری نیست، کتاب رنگ و صورتش عوض شده. یک دوره‌ای کاغذ نبود کتاب را روی پوست درخت و پوست آهو می‌نوشتند، خب بعد کاغذ آمد روی کاغذ تحریر نوشتند. الآن همین کتاب شده به صورت فایل‌های دیجیتال. همان کتاب است، فرقی نمی‌کند. لذا کتاب از بین نرفته، رنگش روش و صورتش عوض شده است.
با کتاب می‌شود توانمندی‌ها معلولین را نشان داد، با کتاب می‌شود مردم را جذب کرد، مشکلات معلولین را به مردم منتقل کرد. با کتاب می‌شود هم افزایی داشت، هم اندیشی داشت، و صدها اثر دیگر. لذا بخشی از فرهنگ کتاب است، و ساده و کوچک شمرده نشود.
یک بخش پیشرفت خودمان هستیم. ما باید جمع بشویم، درخواست‌هایمان را جمع بندی کنیم و با تحلیل‌های منسجم به سازمان بهزیستی ارائه کنیم، و به بهزیستی بگوییم که ما این کارها را می‌خواهیم.
محمدرضا مقیسه(مدیر انجمن نوید رستاک): من بحث‌های آقای نوری را یک جمع بندی می‌کنم، که چهار موضوع در بحث‌های ایشان مطرح بود. یکی بحث فرهنگ سازی و غریب بودن این بخش بود، یکی بحث اهمیت بخش کتاب در فرهنگ سازی بود، یکی بخش رسانه بود که سهم مربوط به حوزه رسانه نادیده گرفته شده و لازم است که دوستان این مطالبه را به سطح بیاورند. یکی هم بحث جمع آوری تجربیات بود و مکتوب کردن آنها، که باید به این بخش هم اهتمام ویژه‌ای داده بشود، و دفتر فرهنگ معلولین در قم این نوید را همیشه به ما داده که ما در این زمینه حاضریم که تجربیات دوستان را مکتوب بکنیم و آنها را جمع آوری کنیم.

امین چالاکی (از فعالان حقوق معلولان):
بحث امروز ما درمورد چالش‌های فرهنگی سازمان بهزیستی کشور است. ابتدا خوشبختی و خوشحالی خودم را از حضور در بین جمع دوستان اعلام می‌کنم، و در همایش سال گذشته (همایش سازمان های مردم نهاد و تجارب آموخته) با خیلی از دوستان همکاری نزدیک داشتم و کار مشترکی را با هم انجام دادیم، که یک قسمت از مطالبی را که امروز خدمتتان عرض می‌کنم برگرفته از مباحثی است که در همایش پارسال با دوستان به اشتراک گذاشتیم و ماه‌عسل آن همایش است. بعد از ارائه مطلب، در حد بزاعت خودم یکی دو تا پیشنهاد را هم ارائه می‌دهم که فقط چالش‌ها را بررسی نکرده باشم.
بررسی چالش‌ها قاعدتاً می‌تواند به ما در بررسی فرصت‌ها و تهدید‌هایی هم که در این بستر وجود دارد کمک بکند. اگر بخواهم ورود بکنم به بحث، یک نکته‌ای را اشاره بکنم، شاید بحث من از یک موضع رادیکال‌تر ورود کند به بحث. شاید یک مقدار نیاز به تأمل داشته باشد، به واسطه اینکه بحث از زاویه‌ای دارد به مسأله نگاه می‌کند که شاید کمتر نگاه شده. من امیدوارم که اگر جایی من خطا کردم دوستان حتماً اصلاحش بکنند.
مسأله نخستی که به ذهنم می‌رسد، نوع نگاه ما به مقوله چریتی هستش، و از چه زاویه‌ای باید به چریتی نگاه بکنیم. در دنیای توسعه یافته امروز چریتی به مثابه یک امر فرهنگی و یک امر اجتماعی لحاظ می‌شود، و از نگاه سنتی که در واقع ما در ایران به مقوله چریتی داریم که بعنوان یک مسأله حمایتی، و از یک نگاه ترحم آمیز به مسأله چریتی نگریسته می‌شود، بسیار متفاوت است. اگر ما مسأله چریتی را بعنوان یک موضوع وسط قرار بدهیم و نگاه پلورالیستی به این داشته باشیم و از زوایای مختلفی به مسأله نگاه بکنیم، شاید مهمترین مسأله این باشد که بایستی نوع نگاهمان را به مسأله خیریه و فعالیت‌های داوطلبانه به مثابه یک امر فرهنگی درنظر بگیریم، به مثابه یک امر اجتماعی درنظر بگیریم، و شاید بزرگترین نقدی که به سازمان بهزیستی وارد است این است که شکل گیری سازمان بهزیستی بر مبنای یک امر فرهنگی بوده. چون ما سابقه تاریخی که در کشورمان وجود دارد برای پرداختن به امر خیریه، درواقع برگرفته از یک فرهنگ غنی است، برگرفته از یک فرهنگ اخلاقی و انسانی است، که اتفاقاً دین ما هم خیلی بر آن تأکید دارد. این مسأله اینقدر مهم است که بعنوان یک مسأله اصلی در دین ما بارها به آن پرداخته شده است.
ولی در بهزیستی اتفاق دیگری افتاده است. در سازمانی که قرار است باعث کم شدن رنج مردم بشود، یک نگاه پزشکی حاکم است. یعنی مسأله خیلی مسأله مهمی است. این نگاه پزشکی چه ایرادی دارد، و آیا وجود یک نگاه پزشکی اساساً دارای ایراد است؟ وجود یک نگاه پزشکی دارای ایراد نیست، ولی مدیریت پزشکی بر امر فرهنگی است که محل ایراد است. یعنی یک پزشکی که خودش در واقع به واسطه نوع شغلش دارای معضلات بسیار زیادی است، حالا این انسان جامعه گریز می‌خواهد برای جماعتی که دچار معضل هستند کار انجام بدهد. این انسان اساساً نمی‌تواند نگاه فرهنگی و اجتماعی داشته باشد، نمی‌تواند نگاه آسیب‌شناسانه و مددکارانه نسبت به این جماعت داشته باشد، و قطعاً این نگاه یک نگاه آمرانه است. به اعتقاد بنده از آنجایی که بهزیستی درواقع نوع فعالیتش از امر فرهنگی تبدیل به امر پزشکی شده است و پزشکان مدیران فرهنگی این کشور شده‌اند، شروع انحراف در مقوله بهزیستی است.
نکته دوم فقدان همکاری‌های لازم سازمان بهزیستی با سازمان‌های مردم نهاد است. واقعاً جای تعجب است که در تمام دنیا سازمان‌هایی مثل سازمان بهزیستی کشور ما به شدت تلاش می‌کنند که سازمان‌های مردم نهاد و ان‌جی‌اُها را به همکاری بطلبند، به شدت تلاش می‌کنند که عرصه را برای فعالیت گروهها و جوامع دیگر فراهم بکنند. ولی در اینجا انگار دارد اتفاق برعکس می‌افتد. یک مقدار اگر دقیق نگاه بکنیم، شاید خود این مقوله یک پاشنه آشیلی باشد برای سازمان بهزیستی. چرا سازمان بهزیستی درواقع همکاری سازمان‌های مردم نهاد را تاب نمی‌آورد؟ بیش از چندین هزار ان‌جی‌اُ در مقوله خیریه در کشور فعال‌اند. شاید شما بگویید چطور ممکن است سازمان بهزیستی بدش بیاید با ان‌جی‌اُها کار بکند. من یک مثال واقعی می‌زنم.
ما سال گذشته یک پروژه‌ای را درگیر بودیم با معاونت رفاه وزارت کار و سازمان بهزیستی، که بیش از ۳۰ نفر را مصاحبه دقیق انجام دادیم، مصاحبه عمیق انجام دادیم. در مصاحبه عمیقی که انجام دادیم با کارشناسان سازمان بهزیستی فعالین ان‌جی‌اُیی، بزرگترین معضل اساساً پذیرش سازمان بهزیستی است برای ورود نیروهای خیریه و مردمی به این سازمان. اولین سدی که سازمان بهزیستی گذاشته گرفتن مجوز است. هیچ جای دنیا سیری که در ایران طی می‌شود اساساً وجود ندارد. در همه جای دنیا هر سازمانی که می‌خواهد کار خیریه انجام بدهد جلویش فرش قرمز پهن می‌کنند، و می‌گویند فقط شما اعلام کن که من کی هستم، مشخصات خودت را اعلام بکن. در صورتی که گرفتن مجوز در این کشور چندین ماه زمان می‌برد. و شاید نگاه سازمان بهزیستی به سازمان‌های مردم نهاد و ان‌جی‌اُها یک نگاه رقیب باشد. چون این مجموعه‌ها نه تنها از دولت بودجه نمی‌گیرند، بلکه دارند کمک هم به دولت می‌کنند و وظایف بر زمین مانده بهزیستی را دارند انجام می‌دهند. اگر اینها فعالیت‌هایشان راحت اتفاق بیفتد و تعامل وجود داشته باشد آنوقت ممکن است یک جایی یقه سازمان بهزیستی را بگیرند که آقا تو دو هزار و چهارصد میلیارد تومان سال گذشته بودجه گرفتی، چه کردی با این بودجه بزرگ؟ و ان‌جی‌اُهایی که یک ریال بودجه نگرفته‌اند و تمامش کمک‌های مردمی است، کارهای به مراتب بزرگتری را انجام داده‌اند، و تو باید پاسخگو باشی.
قاعدتاً یکی از معضلات فرهنگی که در این مجموعه وجود دارد به اعتقاد من عدم تعامل و عدم همکاری سازمان بهزیستی با سازمان‌های مردم نهاد است. پس قاعدتاً آنها را به چشم یک رقیب می‌بیند.
یکی از مواردی که به حق وضعیت سازمان را در بین مردم گنگ کرده، عدم آشنایی مردم و اذهان اجتماعی با فرآیند ارائه خدمات است. در همه جای دنیا سازمان‌هایی شبیه سازمان بهزیستی تلاش می‌کنند به مردم اطلاع رسانی بکنند، تلاش می‌کنند که به مردم بگویند چه اتفاقاتی افتاده، تلاش می‌کنند که خدمات خودشان را به مردم اطلاع بدهند. ولی در اینجا این اتفاق عکس می‌افتد. شما نگاه کنید، سازمان بهزیستی کشور هیچ تلاشی نمی‌کند بگوید که من چکار کرده‌ام. یک اصلی در اقتصاد وجود دارد که می‌گوید اگر شما خدمتی را به جامعه ارائه بدهی، قاعدتاً در کنار این خدمت نیاز هم به وجود آورده‌ای، و مردم از شما درواقع پاسخگویی هم می‌خواهند. من باورم بر این است که سازمان بهزیستی این کار را انجام نمی‌دهد که پاسخگو هم نباشد. همه چیز در سازمان بهزیستی گنگ است، همه چیز غیرشفاف است. تلاش می‌کند که آدم کمتری ورود پیدا بکند، تلاش می‌کند که خدمت کمتری ارائه بدهد. در غیر این صورت اگر بنا بر این باشد که خدمت بیشتری انجام بدهد باید اطلاع رسانی بیشتری انجام بدهد. عدم اطلاع رسانی چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟ عدم اطلاع رسانی برای این است که اتفاقاتی که دارد در این سازمان می‌افتد گنگ و مبهم و در هاله‌ای از ابهام باشد، و این درواقع یکی از معضلات این سازمان است.
یک معضل اصلی دیگری که من حداقل با آن مواجه شده‌ام در مواجهه‌های حضوری و مصاحبه‌های عمیقی که با مسئولین بهزیستی انجام داده‌ام، وجود یک خستگی و بی حوصلگی مفرط در بین نیروهای این سازمان است. نیروهایی که قرار است به اقشار آسیب پذیر جامعه خدمت بکنند باید خودشان بالاترین سطح از روحیه را داشته باشند. بایستی آمادگی روحی و ذهنی بالایی داشته باشند. ولی یک خستگی در این سازمان جاری است که اصلاً شما پشیمان می‌شوی با این سازمان وارد گفتگو بشوی. مدیران این سازمان وقتی روبروی ما می‌نشینند، اینقدر گرفتار و درهم و دارای معضلند که آدم به ذهنش می‌رسد که خود این سازمان بهزیستی نیاز به کمک دارد، خود این مجموعه نیاز به بهزیستی دارد، یعنی خودش بایستی کمک بشود از طریق جامعه، و این معضل است که درواقع باعث شده که نتواند وظایفش را درست انجام بدهد، و تلاش نیروهای اجتماعی هم نتوانسته درواقع این بدنه را به حرکت دربیاورد. که امیدوارم با تلاش بیشتر نیروهای جمعی این معضل را بشود برطرف کرد، و نیاز به یک نیروی شاداب پویا دارد که با ورود نیروهای خیریه با ورود ان‌جی‌اُها می‌تواند این شادابی ایجاد بشود.
این قسمت اول بود. قاعدتاً شما هم می‌توانید تکمیلش بکنید، یا حتی مباحث بنده را اصلاح بکنید. ممکن است خیلی از این نگاهها نگاههای خطایی باشد که من دارم به این سازمان، و اساساً هیچ تأکیدی ندارم که این نگاه قطعاً نگاه درستی است. فقط دارم دیدگاههایم را با شما به اشتراک می‌گذارم.
اما من می‌خواهم برگردم یک نگاهی هم به جامعه مدنی این مجموعه بکنم. یعنی نمی‌خواهم فقط انتقادم را به سمت جامعه بهزیستی بگیرم. اگر بخواهیم از منظر فعالین جامعه مدنی به مسأله نگاه بکنیم به مقوله فرهنگ و چالش‌های فرهنگی نگاه بکنیم، من به ذهنم می‌رسد که ما یک معضل اساسی داریم. ما نتوانسته‌ایم مسأله حمایتگری و مسأله بهزیستی را در کشور تبدیل به یک مسأله بکنیم. مقوله فقر سال‌هاست که در این کشور وجود دارد. مسأله سازی خیلی مهم است. ولی یک شات دوربین از مقوله فقر، یک عکس مسأله‌ای می‌سازد که ماهها در این کشور تبدیل به تیتر یک اخبار می‌شود. شما اگر یادتان باشد یکی دو سال گذشته ما پدیده گورخواب‌ها را داشتیم. آیا فقر یک مسأله جدیدی است در این کشور؟ قطعاً نه. ولی چه می‌شود که گورخوابی در این کشور تبدیل به مسأله می‌شود؟ آن درواقع هوش و ذکاوت نیروی اجتماعی است که مقوله فقر را از دریچه‌ای نگاه کرده با یک شات دوربین، با یک درواقع عکس توانسته این را تبدیل به مسأله بکند که دهها روزنامه‌نگار راجع به آن مقاله نوشته‌اند، معاون وزیر راجع به آن توضیح داد، بابت آن از وزیر در مجلس سؤال شد. پس به اعتقاد من آن قسمتی از وظایف ما بعنوان جامعه مدنی که زمین مانده این است که نتوانسته‌ایم خوب مسأله سازی بکنیم. باید یکی از اهدافمان مسأله سازی باشد. هنر در زمینه مسأله سازی می‌تواند به کمک ما بیاید.
یکی از بحران‌های اجتماعی جامعه امروز ما مسأله خودمحوری است. نوعی گلیم خود را از آب کشیدن است که یک تاریخ هفت هزار ساله در تاریخ ما دارد، و متأسفانه این تبدیل به یک فرهنگ شده در جامعه ما که مسائل فردی به قدری پررنگ می‌شود که مسأله اجتماعی کنارش گم می‌شود. بایستی تلاش بکنیم با ایجاد یک سرمایه اجتماعی آن روح جمعی را به وجود بیاوریم.
سرمایه اجتماعی درواقع همه آن ارزش‌ها و هنجارهایی است که ما را در یک اقدام به عمل جمعی کمک می‌کند. درواقع سرمایه اجتماعی یک “ما” جمعی است، یک روح جمعی است که یک همکاری و هماهنگی عمومی در اجزای جامعه به وجود می‌آورد. مجموعه‌ای از پیوندهای افقی و شبکه‌ای که می‌تواند به بالاتر بردن این کار جمعی کمک بکند، و تلاش بکند که آن جماعتی که دور هم جمع می‌شوند اقدام عملی مشترک و هماهنگی با هم داشته باشند.
گام بعدی که من به ذهنم می‌رسد تشکیل شبکه‌های اجتماعی است. ان‌جی‌اُها می‌توانند با ایجاد شبکه‌های اجتماعی وسیع درواقع به نوعی به یک فرادولت تبدیل بشوند. یعنی ما همه این انتقادها را به دولت می‌کنیم، همه این انتقادها به دولت وارد است، ولی اگر ما بتوانیم با یک اقدام شبکه‌ای درست عمل بکنیم می‌توانیم به یک فرادولت تبدیل بشویم، می‌توانیم در عرصه واقعی جامعه یقه دولت‌ها را بگیریم، می‌توانیم قانون گذاری بکنیم، می‌توانیم یک خواست عمومی به وجود بیاوریم. به اعتقاد من یک قسمتی از این برمی‌گردد به ضعف فعالین اجتماعی.
و در بحث شبکه، تعدد تماس‌ها و ارتباط با داوطلبین می‌تواند خیلی مفید باشد. نکته‌ای که آقای نوری مطرح کردند و به اعتقاد بنده نکته بسیار دقیق و درستی هستش، اینکه آقا ما با هم نشست داشته باشیم، تجربیاتمان را به اشتراک بگذاریم. این تعدد تماس‌ها باعث می‌شود که درواقع ما به آن روح جمعی نزدیکتر بشویم و درواقع بتوانیم هر کدام از ما از توانایی‌های همدیگر استفاده بیشتری بکنیم، و بتوانیم در پیشبرد اهداف جمعی موفقتر عمل بکنیم.
همه ما بعنوان بشر قطعاً معلول هستیم، همه ما. یعنی همه آن آدم‌های سالمی که فکر می‌کنند معلول نیستند سخت در اشتباهند. معلولیت نقصان و کاستی در عملکرد هر انسان است. چه کسی می‌تواند بگوید من معلول نیستم، معلولیت فرهنگی ندارم، معلولیت اجتماعی ندارم، معلولیت فکری ندارم، معلولیت روحی ندارم؟ همه ما بعنوان انسان‌هایی که دارای نقصان هستیم نیاز به مراقبت بیشتر داریم.
محمدرضا مقیسه: صحبت‌های آقای چالاکی که در چند محور بود را خلاصه کنم. یکی بحث مدیریت ناهمگون، عدم شفافیت سازمان بهزیستی در ارائه اطلاعات شفاف به جامعه‌اش، کادر خسته ستادی، مؤسساتی که مأموریت ذاتی‌شان این است که خودشان خدمت کنند نیازمند خدمت گرفتن هستند، بحث مسأله سازی و مطالبه گری را ایشان اشاره کردند که در این موضع انجمن‌ها ضعیف هستند و جامعه مدنی باید بیشتر به این قضیه بپردازد و استفاده از رسانه‌ها، هم افزایی بین انجمن‌ها و ایجاد شبکه کمک افزایی به همدیگر و ارائه تجربیاتشان، و در انتها هم بحث مراقبت و آزادی عمل و بازی کردن بود و فضا را برای بازی فراهم کردن.

رضا حجتی (از مدیران وزارت ورزش و جوانان):
واقعیت این است که جامعه مدنی ما آنچنان قدرتمند و قوی نیست. مطالعات ما هم نشان می‌دهد که همین است. ببینید، ما به شدت جامعه دولت زده‌ای هستیم. یعنی خاورمیانه و کلاً کشورهای درحال توسعه این مشکل را دارند. ما همه چیز را در دولت می‌بینیم و انتظار داریم یک قدرت فائقه‌ای باشد که تمام مسائل را مدیریت و تمشیت کند، در باور مردم این است.
ببینید، صحبت کردن از دموکراسی با دموکراتور بودن خیلی تفاوت دارد. اینکه ما شعار بدهیم و لفاظی بکنیم، خب در جوامع ما شاید بیشتر از جوامع توسعه یافته همین باشد، ولی در عمل مهم است چقدر جامعه ما این قدرت را دارد که خودش خودش را اداره کند. اگر یک پلیس سر یک چهارراه نباشد مردم چقدر می‌توانند نظم را رعایت کنند؟ اگر یک روز قوانین ضمانت اجرا نداشته باشد مردم چقدر پایبندند؟ اینجاست که جامعه خودش را نشان می‌دهد.
من با توجه به مسئولیتی که تا چند وقت پیش داشتم بعنوان مدیرکل مشارکت‌های اجتماعی وزارت ورزش و جوانان، با توجه به همین نقیصه، اینکه مشارکت در کشور ما ضعیف است و مشارکت اجتماعی سازمان یافته و مستمر نداریم.
مهم این است که نظام داشته باشیم سازمان داشته باشیم، یک جایی مثل اینجا باشد که حداقلی از نظم در آن وجود داشته باشد، و بعد استمرار. استمرار برای سازمان‌های مردم نهاد از همه چیز مهمتر است. به تعبیر دکتر کاتوزیان ما جامعه کلنگی هستیم، جامعه‌ای هستیم که ساختمان‌هایمان هر بیست سال یکبار باید تخریب شوند و دوباره ساخته بشوند. فرهنگ مان و ساختارهای اجتماعی مان هم همین وضعیت را دارد. یعنی اینقدر سست و نااستوار و ناپایدارند که دائماً باید بازسازی بشوند، و بعد گذشته‌ها و انباشت تجربه‌ای اتفاق نمی‌افتد.
ان‌جی‌اُها مؤسسات غیردولتی، غیرانتفاعی و غیرسیاسی هستند. ما اگر خواستیم درواقع مردم مشارکت پیدا کنند به معنای دقیق، و نه صرفاً شعاری، باید این امکان را فراهم بکنیم که مردم بصورت سازمان یافته بتوانند در عرصه‌های مختلف نقش آفرینی بکنند. بنابراین دولت باید پای خودش را از عرصه اجتماع بکشد بیرون، بخصوص در موضوع تصدیگری و اجرا. یعنی ما اجرا را باید حتی الامکان به مردم واگذار بکنیم. دولت در تعریف حداقلی خودش باید سیاستگذاری کلان بکند و باید نظارت بر اجرای سیاست‌ها داشته باشد و حداکثر باید بتواند پشتیبانی بکند. جاهایی که ضعف وجود دارد مداخله مستقیم نکند، پشتیبانی بکند از جامعه که جامعه قوی بشود در آن زمینه.
به نظر من اصلی ترین عامل عدم رشد مشارکت سازمان یافته اجتماعی یا ان‌جی‌اُیی در جامعه ما این است که مدیران میانی دولت ما این اجازه و این فرصت را برای سازمان‌های مردم نهاد و مردم فراهم نمی‌کنند. علتش چیست؟ دو علت دارد:
یکی عادت و باورهای ماست که همه چیز باید توسط دولت اداره شود، خود مردم هم خودشان را قبول ندارند. شما اگر بخصوص در شهرها و مناطق کوچک که وارد بشوید، وقتی که پای دولت وسط بیاید همه یک حالت مطیع گونه و احترام آمیز پیدا می‌کنند. ولی وقتی که پای سازمان‌های مردم نهاد، یا خودشان که از خودشان هستند وسط می‌آید، همدیگر را قبول ندارند، و حسادت‌ها، تنگ نظری‌ها و کوته بینی‌ها باعث می‌شود که رقابت‌هایی بینشان دربگیرد و همدیگر را طرد کنند. مدیران میانی دولت هم به این موضوع وقوف دارند و از این استفاده می‌کنند و حاضر نیستند که تصدیگری و کارهای اجرایی را واگذار کنند. با اینکه در قوانین ما اصلاحاتی صورت گرفته، بخصوص در بیست سال گذشته که یکی از آنها تفسیر اصل ۴۴ بود بر ضد خود اصل ۴۴ که کارهای تصدیگرایانه واگذار بشود به مردم، ولی عملاً اینها توسط دولت انجام می‌گیرد.
دومین علت‌اش منافعی است که وجود دارد. در کار اجرایی منافع فوق العاده زیادی وجود دارد. علت هم این است که پول نفت و منابع ملی را می‌فروشند و بعنوان بودجه دولت اینها را هزینه می‌کنند. این بودجه‌ها برای کارهای مختلفی روی کاغذ نوشته می‌شود و سرمایه گذاری و هزینه می‌شود، ولی عملاً در مسیری که این بودجه می‌رود تا برسد به هدف خودش، گاهاً به بیست درصد و سی درصد کاهش پیدا می‌کند. من تصورم این است که ناکارآمدی دولت بخش عمده‌ای از آن مرتبط با فسادی است که در سیستم وجود دارد، ناتوانی هایی است که وجود دارد، و این بودجه‌ها عموماً خرج اجرای برنامه‌ها نمی‌شود.
سازمان ملل مثلاً اگر ده هزار دلار به یک ان‌جی‌اُ بدهد، تا آخرین نقطه‌ای که این می‌نشیند در هدف و اثر می‌گذارد گزارش می‌گیرد. اینها فرم‌هایی درست می‌کنند و اینها را دارند در فرآیندهایشان که از او می‌خواهند که گزارش‌ها را مرحله به مرحله و فاز به فاز بیاورد تحویل بدهد، از چگونگی هزینه پول تا مرحله‌ای که پول به هدف می‌خورد. ولی ما اصلاً چنین نظارتی بر فعالیت‌های تشکل‌ها نداریم.
می‌خواهم این را بگویم، مؤسسات ان‌جی‌اُها سه تا ویژگی اساسی دارند. غیردولتی هستند، غیرانتفاعی هستند، غیرسیاسی هستند. تا آنجایی که ما اطلاع داریم، چیزی از غیردولتی بودن و غیرانتفاعی بودن ندیدیم. ان‌جی‌اُهایی که هستند عموماً ارتباط وسیعی با مدیران دارند، و اگر شما یک مقدار بررسی بکنید آنهایی که پول می‌گیرند و به آنها توجه می‌شود پشت پرده با مدیران سازمان ارتباط خوبی دارند یعنی حداقل گزارش و شفافیتی وجود ندارد و آنهایی که مستقل هستند معمولاً دیده نمی‌شوند. متأسفانه به دلیل همین که گزارشی و شفافیتی وجود ندارد، به عنوان مثال در وب سایت سازمان بهزیستی همین الآن فی البداهه بروید، ببینید چه اطلاعاتی در رابطه با خدمات بهزیستی به شما می‌دهد، و چه اطلاعاتی در رابطه با فعالیت‌های ان‌جی‌اُهای خیریه به شما می‌دهد که خودشان مجوز اینها را صادر کرده‌اند؟ اصلاً نداریم! یعنی شما اگر به زحمت آنجا با ذره‌بین بگردید شاید مثلاً یک چیزهای جسته گریخته و خیلی مبهم به شما داده بشود.
به من گفتند که در رابطه فرهنگ صحبت کن. آقای مقیسه، ما در رابطه با مسائل عینی و آبجکتی مثل همین لیوان که کاملاً جلوی چشممان است اینقدر اختلاف داریم و اینقدر قرائت‌های مختلف از آن می‌کنیم و می‌پیچانیمش، در رابطه با فرهنگ که یک مقوله سابجکتی و ذهنی است، اصلاً من فکر نمی‌کنم ما مخرج مشترک ذهنی داشته باشیم روی این قصه و تعریف مشترکی داشته باشیم. عین همان فیل مولوی است. یکی می‌گوید فرهنگ منظور عادت‌هاست، یکی می‌گوید منظور از فرهنگ هنجارهاست، یکی می‌گوید منظور از فرهنگ ارزش‌هاست. هر کسی از فرهنگ یک مرادی دارد، و بنابراین شاید باید خیلی تلاش‌های این شکلی و سازمان یافته مردمی در جامعه تقویت بشود که ما بتوانیم به یک مخرج مشترک ذهنی برسیم.

افشین پرفکرمقدم (عضو هیأت مدیره جامعه معلولین ایران):
مقوله فرهنگ مقوله‌ای است که در ایران خیلی درباره‌اش صحبت می‌شود، ولی ما همه یا از فرهنگ گریزان هستیم یا آموزش لازم را ندیده‌ایم. انواع مختلف آن وجود دارد. فرهنگ گریزی را می‌توانیم از همین پیاده رو خیابان‌ها شروع کنیم. وقتی فرد می‌آید ماشینش را می‌گذارد در پیاده رو، من معلول مجبورم بروم خیابان و امکان دارد ماشین به من بزند، و طرف برایش مهم نیست، یعنی هیچ ارزشی برای جان دیگران قائل نیستیم.
فرهنگ لازمه‌اش آموزش است. ما باید خودمان بیاییم ببینیم در مملکتمان چقدر در این مورد آموزش داده‌ایم، یا خود آنهایی که مسئولیت آموزشی دارند مثل صداوسیما چقدر زیر بار این قضیه رفته‌اند.
متأسفانه از اتفاقاتی که در زمینه معلولین رخ داده می‌توانیم به بحث آموزش فراگیر اشاره بکنیم. اصلاً ما مسیر را اشتباه رفته‌ایم. به جای اینکه آموزش فراگیر داشته باشیم، ما رفته‌ایم مدرسه استثنایی درست کرده‌ایم. به قول یکی از دوستان ما باید خراب بکنیم مسیر را و برگردیم از اول شروع بکنیم. الآن در زمینه آموزش و پرورش واقعاً یک معضلی شده. می‌خواهیم معلم آموزش بدهیم، آموزش پرورش زیر بارش نمی‌رود خود معلم آموزش نمی‌بیند. می‌خواهیم بچه‌ها را مخلوط کنیم داخل هم و در کنار هم درس بخوانند، پدر و مادرها مخالفت می‌کنند. بچه‌ها را طوری آموزش داده‌ایم که در کنار هم یا همدیگر را مسخره می‌کنند یا آن تعامل را ندارند.
بحث دیگر درباره ترویج گری است که در این زمینه ما این مشکل را داریم که هیچکداممان آموزش ندیده‌ایم اصلاً. ما در همین زمینه معلولین چقدر توانسته‌ایم یک سیاستی را تغییر بدهیم؟ ما به واقع هیچ سیاستی را در جامعه تغییر نداده‌ایم، یک سری کارهای اجباری کرده‌ایم آن هم در توان خودمان، و واقعاً هم مجبور بودیم.
خب مشکلات زیاد است، ولی راهکار چه است؟ شاید یکی از راهکارها این باشد که ما بیاییم از کودکی در خانواده‌ها فرهنگ سازی بکنیم، که اینها الآن خیلی سخت شده. الآن ما فرهنگ‌سازی مان رفته سمت ماهواره و تلویزیون. یعنی بچه‌های ما دیگر در مسیر تربیت والدین نیستند. تربیت یک تربیتی شده که آینده‌اش معلوم نیست. شما جوان‌های الآن را با جوان‌های دهه اول انقلاب مقایسه کنید و ببینید چقدر با هم فرق دارند.

آیدین نعمتی (مشاور معاون وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی):
سخن درباره مشکلات سازمان بهزیستی بسیار است، و خیلی کوتاه بخواهم کلیات را بگویم مبنای مشکلات زیرساختی است. ما هنوز بعد از گذشت چهل سال از انقلاب هنوز توسعه اجتماعی مناسبی نداشته‌ایم.
واقعاً ما تجربه کرده‌ایم و دیده‌ایم که توسعه جامعه مدنی بدون زیرساخت توسط مسئولین در این چند دهه رونق داشته است و سؤال آخرم این است که تبعات این توسعه بدون زیرساخت را چه کسی باید بدهد؟

کاظم البرزکوه (عضو هیات مدیره مرکز حمایت از معلولین ضایعه نخاعی ایران):
من حدود چهارده سال پیش بر اثر تصادف ضایعه نخاع گردنی شدم.
متأسفانه به جای اینکه عزیزان مددجو یا معلول از ما انتظار دارند، دولتی‌ها و ملت از ما انتظار دارند. این خیلی متفاوت است. ببینید، ما باید برویم از دولت مطالبه گر باشیم.
اصل در هر جامعه‌ای فرهنگ است. این فرهنگ ما چرا هر سال باید تغییر کند؟ آیا شاخصه مشخصی نداریم در این جامعه؟ اگر می‌گوییم ما ایرانی هستیم، فرهنگ ایرانی داریم، فرهنگ اصلاً یعنی چه؟ یعنی یک شاکله‌ای یک مجموعه‌ای از رفتارهایی که نتایجش مشخص شده. حتماً فرهنگ چیز خوبی ممکن است نباشد. فرهنگ ممکن است درمورد یک موضوع بدی باشد.
در فرهنگ ما داشتن فرد معلول برای یک خانواده ننگ بود، نمی‌گذاشتند بیاید بیرون. الآن اگر معلولین دارند می‌آیند در جامعه، و الآن ما می‌بینیم و می‌گوییم ما که اینهمه معلول نداشتیم! چطور جامعه معلول پیدا شد! خود معلولین هستند که الآن آمده‌اند دست همنوعانشان را می‌گیرند و می‌آورند بالا. جامعه هیچ کاری برای ما معلولین نکرد.

میترا کبیر (نماینده انجمن دیستروفی و مدیر کمپین دوشن):
تمام نکاتی که دوستان فرمودند درست و بجا بود و من هم اینجا همه صحبت‌های دوستان را تأیید می‌کنم. واقعاً همه مشکل انجمن‌ها و کمپین‌ها همین هست که دولت هیچ هماهنگی با این ان‌جی‌اُها ندارد، و تمام ساپورت کردن این ان‌جی‌اُها را تمام خیرین انجام می‌دهند. من فکر می‌کنم که ماها ان‌جی‌اُها بیشتر باید با هم متحد بشویم و یکدست بشویم تا بتوانیم حرفمان را به دولت بزنیم و واقعاً کارساز باشد. چون به قول معروف یک دست صدا ندارد، و باید همه با هم متحد بشویم و بتوانیم کاری را از پیش ببریم. قشر معلول واقعاً خیلی در شرایط سخت زندگی می‌کنند، و به قول دوستمان که فرمودند خارج از ایران خیلی رسیدگی می‌شود، من این را تأیید می‌کنم. چون من برادر خودم فیلمساز هستند و در انگلستان فعالیت می‌کنند. آنجا یک فیلم مشترکی با ایران و انگلستان ساخته شده، که شرایط معلولین اینجا با آنجا در این فیلم کاملاً دیده می‌شود که چقدر تفاوت دارد و چقدر خارج از ایران به بچه‌ها و به معلولین بها داده می‌شود. و به وضوح دیده می‌شود که یک معلول که در خارج از ایران هست حتی به او خانه می‌دهند، پرستار می‌دهند، جدا از اینکه تمام وسایل را به آنها می‌دهند. ولی متأسفانه اینجا ما حتی ویلچر یا بالابر را مشکل داریم که مرتب داریم اینور آنور می‌زنیم که خیّرها را مجاب بکنیم بیایند به ما کمک بکنند. ویلچر برقی را که با وضعیت دلار الآن اصلاً نمی‌شود حرفش را زد. خب اولین و مهمترین چیز برای یک معلول قطعاً ویلچر برقی است که بتواند راحت رفت و آمد بکند و در مکان‌های عمومی حضور داشته باشد. خب ما می‌بینیم که اینقدر خانواده‌ها در شرایط بد هستند که ویلچر معمولی را ما داریم از خیرین پول می‌گیریم و برای اینها تهیه می‌کنیم. یا اینکه شهرداری نیامده شهر را یک جوری مناسب معلولین بسازد و در پیاده‌روها اکثراً موانع قرار دارد. موانع برای چه، برای اینکه موتورسوار نیاید. خب ما داریم می‌بینیم که تمام پیاده‌روهای ما موتور راحت می‌آید و می‌رود، ولی معلول ما بخاطر وجود این موانع نمی‌تواند با ویلچرش رد بشود، و مجبور است بیاید از کنار خیابان رد بشود. خب این خیلی خطرات زیادی می‌تواند برای معلولین داشته باشد. از اینجور مسائل زیاد هستش که شاید اینجا وقت و زمان مطرح کردنش نباشد.

مجید خاتونی (از انجمن جامعه ورزش و فرهنگ):
محورهایی که ما داریم روی آن کار می‌کنیم بحث سواد جسمانی، سواد حرکتی و سواد ورزشی است. کلیدواژه‌هایی که جامعه ایران خیلی با آنها آشنا نیست، و بسیاری از معضلاتی که الآن دوستان به آنها اشاره کردند به دلیل عدم آگاهی از همین مسائل است که هم نهادهای دولتی و هم نهادهای مدنی متأسفانه خیلی به آنها گرایش پیدا نکرده‌اند و ناآشنا هستند با آنها.
اما چون بحث بررسی بود، من می‌خواهم صحبتم را در قالب بحث توسعه ارائه بدهم. ببینید، توسعه در دنیا هیچ وقت توسط دولت‌ها صورت نگرفته، توسط جامعه و مردم بوده، و اساساً ما چون خیلی دولتگرا هستیم واقعاً به این نتیجه رسیدیم که اصلاً کشور ما در حال توسعه نیست. اگر واقعاً به همین منوال ادامه پیدا کند و گروههای مردمی اگر نخواهند به هم پیوند بخورند و هم افزایی نداشته باشند واقعاً وضعیت از این هم بدتر خواهد شد.
عناصر گمشده دولت‌های ما سواد تعهد و خرد است، که وجود ندارد. نهادهای دولتی ما به شدت دچار تشریفات گرایی شده‌اند و اصلاً دچار کج کارکرد هستند.
و خوشحالم که این گروههای مردمی دارند جمع می‌شوند که مطالبه کنند. ما وقتی صحبت از دموکراسی می‌کنیم، دموکراسی در ایران فقط به روز انتخابات ختم می‌شود. ولی قبلش باید احزاب بیایند شرکت کنند نماینده داشته باشند، تازه بعد از انتخابات بیایند نظارت کنند بر عملکرد دولت. متأسفانه یک همچین چیزی وجود ندارد.
یک بحث هم این است که جامعه ما جامعه جامعه سالار است. فقط افراد سالم را داریم به آنها خدمات می‌دهیم و آنها را می‌بینیم، تازه آن افراد سالم هم حالا خودشان به طبقات مختلف تقسیم می‌شوند.
آقای نوری در دفتر فرهنگ معلولین تلاش کرده‌اند، دوستان دیگر هم دارند تلاش می‌کنند. من فکر می‌کنم در حوزه‌های مطالعاتی و پژوهشی باید بیشتر کار بکنیم، حوزه‌های جامعه شناختی، و بحث معلولیت را ببریم به این سمت. من خیلی خوشحال هستم که این آغاز یک گفتمانی شده که ادبیات جدیدی را بخواهیم در جامعه مطرح کنیم، و دوستانی که در حوزه‌های مختلف بخصوص رسانه‌ای‌ها را دعوتشان بکنیم که این صحبت‌ها و تولید محتوا به گوش جامعه برسد. نباید فقط در این چارچوب بماند، و انشاالله که با قدرت بیشتر و با یک استمرار و هم افزایی بیشتر ما مسائل را پیگیر باشیم.

آقای خدایی (از شبکه ملی پیشگیری از بیماری‌های غیر واگیر):
من یک سؤال داشتم درمورد ورزش از جناب آقای دکتر حجتی. همانطور که مستحضر هستید عدم فعالیت فیزیکی یکی از ریزفاکتورهای اصلی بیماری‌های غیرواگیر است. بعضی‌ها می‌گویند دخانیات ریزفاکتور خیلی مهمی هستش، ولی بعضی‌ها می‌گویند که عدم فعالیت فیزیکی خطرناکتر از مصرف دخانیات است. حالا می‌خواستم سؤال کنم که وزارت ورزش به عنوان بانی آیا کاری می‌خواهد در این زمینه انجام بدهد، یا در نظر دارد که انجام بدهد، یا انجام داده؟ به هرحال شما فرمودید که باور غلط این است که همه بگوییم همه چیز دولت است، این را قبول داریم. ولی می‌گوییم ما آمده‌ایم به دولت کمک بکنیم. یعنی انجمن‌ها و شبکه‌ها و همه ان‌جی‌اُهایی که هستند هدف اصلیشان کمک به دولت است. شبکه ملی بیماری‌های غیرواگیر اصلش بر پایه آموزش و هم‌افزایی است. حالا انشاالله ما بتوانیم در این زمینه به وزارت ورزش کمک بکنیم. حالا هر کمکی باشد ما این آمادگی را داریم که در خدمت شما باشیم.

خانم تیموری (نماینده سازمان بهزیستی شهر تهران):
من نماینده بهزیستی شهر تهران هستم، خانم نوروزی دعوت این جمع بودند ولی ایشان نتوانستند تشریف بیاورند و بنده را فرستادند. سعی کردم آخرین نفر باشم صحبت کنم که دوستان راحت نقد و بررسیشان را نسبت به سازمان بهزیستی داشته باشند. اگر من صحبت می‌کنم از جانب خودم صحبت می‌کنم، چون بنده هم اخیراً یک سمتی داشته‌ام در سازمان بهزیستی.
تشکر از انجمن نوید رستاک جناب آقای مقیسه و از اساتیدی که دعوت کرده‌اید آقای دکتر نوری، آقای مهندس چالاکی و آقای دکتر حجتی نهایت استفاده را کردیم. برای من خیلی سخت بود که دوستانی که به هرحال برای خودشان فرهیخته هستند نگرششان نسبت به سازمان بهزیستی این شکلی باشد.
ولی من درمورد مجموعه خودمان بخواهم صحبت کنم، من یک زمانی معاون مشارکت‌های مردمی بودم، یعنی صدور مجوزها دست من بود، البته در یک منطقه. چون نقد بیشتر روی صدور مجوزها بود، باید این قضیه را غیرتی اینجا بگویم که کار یک کار تیمی است در سازمان بهزیستی، و اگر دست یک فرد بود شما می‌توانستید انگشت اشاره را به سمت او بگیرید و بگویید که خانم تیموری کارش را درست انجام نمی‌دهد، و وقتی کار فردی باشد خیلی راحت مورد انتقاد و بررسی قرار می‌گیرد، و اگر بررسی بشود که مثلاً شخص خانم تیموری کارش را درست انجام نمی‌دهد، طبیعتا خودش باید جایگاه خودش را ترک بکند.
متأسفانه همه ما داریم در ایران زندگی می‌کنیم و در ایران ما فرهنگ کار تیمی را بلد نیستیم و واقعاً نیاز به آموزش داریم. سازمان بهزیستی مثل یک تکه‌ای از پازل این دولت است. همان کاستی‌هایی که در دولت وجود دارد مطمئناً انتهایش به سازمان بهزیستی می‌رسد. یک سازمان خدمت رسان است، بودجه شاید چندانی هم نداشته باشد نسبت به سایر ارگان‌ها.
ولی اینکه باید افراد عالم و متعهد و دلسوز به هرحال بعنوان مدیران ارشد این مجموعه انتخاب بشوند بنده صددرصد با این قضیه موافقم، و خودم هم به این معتقدم، و شخصاً به نوبه خودم در این زمینه خیلی تلاش کرده‌ام که شایسته سالاری باشد در سازمان. ولی اگر در سیستم‌های دیگر دولتی می‌بینید که شایسته سالاری هست، در بهزیستی هم خواهید دید! و همان مشکلاتی که جاهای دیگر هست در سازمان هم هست، ولی چون ما یک سازمان خدمت رسان هستیم و ارباب رجوع‌های ما افراد پردردی هستند و با کف جامعه ما در ارتباط هستیم، بخاطر همین بیشتر توسط مردم حس می‌شویم و خیلی مورد نقد و بررسی قرار می‌گیریم. من خودم شخصاً بعنوان ارباب رجوع وارد یک سازمان دیگر می‌شوم، اگر به حق و حقوق خودم در آن سازمان وارد نباشم طبیعتاً حقم را نمی‌توانم مطالبه کنم. ولی به هرحال بعنوان کسی که یک زمانی (شاید تا یک و نیم سال پیش) مجوز صادر می‌کردم در یک منطقه، باید خدمتتان عرض کنم که ان‌جی‌اُهایی که الآن در حال حاضر وجود دارند و همکارهای خود شما هستند، تا چقدر مطالبه‌گری عمومی دارید؟ تا چقدر می‌آیید در دفتر یک رئیس سازمان بهزیستی حق عمومی را طلب می‌کنید؟ کدامتان آمده‌اید واقعاً بودجه نخواسته‌اید؟ اول و آخر حرف یک ان‌جی‌اُیی که می‌آید دفتر ما این است که پس چقدر بودجه به حوزه من تعلق می‌گیرد و چقدر به این سمت می‌رویم که واقعاً حق معلول احیا بشود در این مجموعه؟
من در سیستم کاری خودم این شکلی بود که اگر یک انجمنی می‌خواست بیاید بصورت خیریه ثبت بشود، خیلی روی این قضیه حساس بودم که آیا بنیه مالی این گروه که جمع شده‌اند اینقدر هست که بتواند یک گروه عظیم را پشت سر خودش حمایت کند یا نه؟ اگر بنیه مالی قوی داشت، دیگر بروکراسی اداری نداشتیم. و خودم شخصاً امضا کننده اول بودم.
از طرف دیگر ان‌جی‌اُها و تشکل‌ها هم باید حق خودشان را خوب ادا کنند. واقعاً اگر الآن روز جهانی معلولین باشد، بجای دوستانی که اینجا نشسته‌اند رؤسای سازمان بهزیستی نشسته بودند، هیچکدام از شما می‌آمدید یک انتقادی از سازمان بهزیستی بکنید؟
من شخصاً دیده‌ام، می‌روم بازدید یک مؤسسه‌ای و می‌بینم واقعاً خیلی قشنگ دارد کار می‌کند، ولی ثبت و ضبطی هم ندارد. ولی وقتی قشنگ کار بکند، وقتی یک گروه واقعاً مطالبه‌گر باشند و منِ دولت مجاب می‌شوم که به آن مجوز بدهم چون می‌بینم دارد خیلی خوب کار می‌کند، و فردی عمل نمی‌کند. ولی متأسفانه ان‌جی‌اُهایی که الآن وجود دارد فردی عمل می‌کنند. اگر ببینند که بخواهند در یک جمعی یک صحبتی بکنند که یک گوشه‌ای از بودجه خودشان کسر می‌شود، آن صحبت را نمی‌کنند، حتی اگر به حق باشد!
به نظر من بانک اطلاعاتی در قسمت معلولین که آقای دکتر نوری اشاره کردند بسیار چیز عالی است و جامعه معلولین می‌تواند از آن بهره زیادی ببرد، این بانک اطلاعاتی می‌تواند از طریق یک ان‌جی‌اُ رونمایی بشود و به سازمان ارائه بشود که ما یک بانک اطلاعاتی داریم، و بهترین زمان هم همان روز جهانی معلولین است. به نظر من افرادی که در این جمع نشسته‌اند افراد دغدغه‌مند حقوق معلولین هستند.
اولاً تمام ان‌جی‌اُها با هم جمع بشوید یک انجمن صنفی تشکیل بدهید، بعنوان انجمن صنفی دفاع از حقوق معلولین. یکی بشوید. وقتی یکی شدید، وقتی جلسات‌تان مشترک شد، بعد می‌فهمید ان‌جی‌اُیی که رئیسش خانم تیموری است اینقدر بودجه گرفته، اصلاً شما بعنوان ان‌جی‌اُی دوم خبر نداشته‌اید که این بودجه در سازمان وجود داشته! ولی وقتی همه شما بیایید زیر یک چتر جمع بشوید و یک انجمن صنفی بشوید، خودتان واقعاً بیایید از بین خودتان یک هیأت مدیره‌ای که به حق باشد، واقعاً به حق صحبت بکند. نه اینکه منافع خودش را درنظر بگیرد. ممکن است این راهکاری که من می‌گویم بعنوان یک انجمن صنفی یک مقدار آهسته پیش برود، ولی صددرصد به نتیجه می‌رسد.
به نظر من جمع کردن این گروه کوچک هم خیلی نقطه امیدواری است. ولی من یکی بعنوان کارشناس این کار در مجموعه تهران، بعنوان خدمتگذار تمام معلولین، چون من واقعاً دغدغه جامعه هدف سازمان را دارم، از هر گروهشان. من قبلاً رئیس بهزیستی یک منطقه بودم، از آن منطقه بپرسید، شاید ده بار رفتم در بین جامعه ناشنوایان، گفتم دو تا ناشنوا می‌آیید ملاقات مردمی با من حرف می‌زنید به هیچ جایی نمی‌رسید. انجمن ناشنوایان آن منطقه را تشکیل بدهید. واقعاً نتوانستم حریف بشوم. چرا؟ چون خودتان باهم متحد نیستید. خودتان همدیگر را قبول ندارید. همه‌تان دارید بصورت گسترده، ولی خیلی لاک‌پشتی راه می‌روید. به نظر من همه بیایند زیر این چتر. به نظر من از آقای مقیسه باید تشکر کرد بابت این جمع، و اگر هم جلسات متوالی در پی خواهد داشت، نمایندگانی که در این جلسه حضور داشتند، جلسات بعدی هم همین افراد حضور داشته باشند.
به نظر من اگر این جلسات متمادی باشد به هرحال خیلی خوب هست و خودتان می‌توانید برای حقوق خودتان به نتیجه برسید. من شخصاً و مجموعه ما در شهر تهران تا آنجایی که من از دستم بربیاید من در خدمت تک تک افراد گروه هستم، و به جد هم انتقادها را می‌پذیریم. ولی واقعاً آیا شفافیت در تمام سیستم‌های دولتی ما وجود دارد؟ سایت سازمان فلان اگر بروید داخل بشوید می‌فهمید؟ فقط کارشناس‌های خود آن مجموعه می‌فهمند چه اتفاقی افتاده. بهزیستی هم یکی از آن سازمان‌ها است. واقعاً بهزیستی مظلوم است، و همانطور که دوستمان می‌گفت هزار و یک وظیفه دولتی دارد، ولی در مقابلش زمانی که می‌خواهد برود طلب بودجه بکند می‌گوید نه، این مربوط به وزارت بهداشت است، این مربوط به آن وزارتخانه است و آن مربوط به آن وزارتخانه.

محمدرضا مقیسه (مدیر انجمن نوید رستاک):
من یک جمع‌بندی از کل صحبت‌ها داشته باشم. بحث‌هایی که انجام شد بحث عدم ساختار بود که ساختار لازم در این حوزه وجود ندارد و کاملاً درست است. تا زمانی هم که ما ساختار فرهنگی‌مان شکل نگیرد، چون منشا و سرچشمه توسعه در هر کشوری بحث فرهنگ و فرهنگ‌سازی است، تا زمانی که این بخش به اصطلاح زنگ بزند قاعدتاً ما آن نتایج مطلوب را حاصل نخواهیم کرد و صورت خوشی از وضعیت آنچه که در ذهنمان هست بصورت آرمانی پیدا نخواهیم کرد.
بحث آموزش است که این هم به هرحال بحث بسیار مهمی است و این اگر جدی گرفته نشود، بویژه از پایه، قاعدتاً ما باز هم به دلیل نادانسته‌ها دچار نقصان خواهیم بود.
بحث دخالت دولت بود که آقای حجتی کاملاً شفاف گفتند، تا زمانی که تصدی دولت بر امور مردم کاهش پیدا نکند، بحث همان خان و رعیت است. یعنی اینکه کدخدای ده هرچه پسندید، بقیه باید تابع نظر کدخدای ده باشند. خب طبیعی است در جمعی که چنین فضای مستبدی دارد قاعدتاً رشد اتفاق نمی‌افتد. یعنی ما از نبوغ و بلوغ کافی برخوردار نخواهیم شد.
بحث هم افزایی، این هم حرف بسیار درستی است. یعنی ما باید قدر خودمان را بدانیم و نگران هم نباشیم. مگر ما قرار است چه را از دست بدهیم که نگرانش باشیم. من فکر می‌کنم که این بخش وقتی اتفاق می‌افتد که ما به مفهوم واقعی کلمه بدانیم که این حرکتی که داریم می‌کنیم یک حرکت کوتاه مدت نیست و مسکن‌وار به آن نگاه نکنیم، و طبیعتاً اگر در کنار هم قرار بگیریم آن موقع بحث مطالبه‌گری می‌تواند شکل واقعی خودش را پیدا کند و اثربخش باشد.
یکی هم ادامه همین روند است. یعنی روندی که الآن ما داریم، و به هرحال در این روند داریم حرکت می‌کنیم، چاره‌ای هم نداریم. یعنی روند معیوب ما را دارد به سمت و سوی خودش می‌کشاند. زورش هم بیشتر است. یعنی این روند فاسد و ناقص و روند معیوب زورش از ما بیشتر است. ما باید توانمندسازیمان را جدی بگیریم و بتوانیم قدرت کافی را پیدا بکنیم. یعنی باید با طرح این مطالب و آرام آرام جامعه را متوجه این مسائل بکنیم. و جامعه‌ای که نخواهد به سمت مطالبه‌گری برود و نخواهد به سمت توسعه برود، هزینه‌های سختی را هم باید متحمل بشود. یعنی اگر ما نخواهیم که این قضیه را درمان بکنیم، قاعدتاً باید پای هزینه‌های سختتر هم بنشینیم، پای تحقیر بیشتر هم باید بنشینیم، پای بسیاری از انتظارات و رویاهایی که داریم باید بنشینیم. حالا از هر فردی که به هرحال به نوعی در این ماجرا دخیل هست می‌بایستی انتظار داشت که در این زمینه کمک بکنند که این روند معیوب سرعتش کم بشود و بعد هم به مرور زمان قدرت آن جامعه بر این روند معیوب بچربد.
امیدواریم که انشاالله آن جامعه آرمانی که مدنظر همه هست، آن چیزی که در رویای ماست و در جهان فعلی هم به واقعیت پیوسته، آن چیزی که دیگران دارند استفاده می‌کنند و برای ما آرزو و رویاست، بتوانیم به آن دست پیدا بکنیم. این راه زحمت دارد، تلخی دارد، هزینه دارد و باید پای هزینه‌اش بنشینیم. ولی باید بدانیم که اگر امروز این حرکت را ادامه بدهیم، حداقل نسل بعدی که نسل ماست و از ماست آنها می‌توانند از یک زندگی آبرومند و شرافتمندانه‌ای برخوردار بشوند.

          

          

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *