لورا دوای بریجمن

print

لورا دوای بریجمن

دفتر فرهنگ معلولین، 23 مهر 1397

اولین نابینا و ناشنوایی که به روش لمسی تحصیل کرد و مفاهیم آموخت و مهارت‌های زندگی را آموخت. او اولین کسی است که دارای معلولیت چندگانه است و به مدرسه برای فراگیری سواد و دانش رفت.
نامش در فرهنگ فارسی به چند صورت زیر ضبط شده است. اما نامش به لاتین اینگونه است: Laura Dewey lynn Bridgman
او در 1829 در هانور آلمان متولد و در 1889 در آمریکا درگذشت.
با توجه به اینکه هلن آدامز کلر در 1880 متولد و 1968م درگذشت بنابراین اولین نابینا و ناشنوایی که تحصیل نمود و به مدارج فرهنگی رسید، بریجمن است نه هلن کلر.
اولین بار زندگی‌نامه بریجمن در دانشنامه ناشنوایان (به کوشش محمد نوری) در ایران منتشر گردید. بعداً زندگی‌نامه او در ویکی‌پدیا چاپ شد.

اکنون دو زندگی‌نامه بریجمن از دانشنامه ناشنوایان و از ویکی‌پدیا نقل می‌شود:

زندگی‌نامه بریجمن در دانشنامه ناشنوایان
بریجمن، لورا دوی ، خانم ناشنوا و نابینای آلمانی موفق در کارهای فرهنگی.
در 21 دسامبر 1829 در هانوِر ، در نیو همشایر به دنیا آمد. او سومین دختر دانیل و هارمونی بریجمن بود؛ افرادی عاقل و هوشمند و دارای میراث نیو انگلَند . پدر او دو دوره، عضو هیئت قانونگذاری نیوهمشایر بود.
بریجمن، کودکی حساس و ظریف بود و گویا در هجده ماهگی دچار تشنج‌ شد. سپس، بهبود یافت و به نظر ‌رسید که به حالت عادی بازگشته ‌است؛ اما در دو سالگی، مخملک، بینایی و شنوایی او را از بین برد و چشایی و بویایی او را تضعیف کرد.
او به مدت دو سال، بیمار بود. پیش از بیماری‌اش اندکی حرف زدن را یاد گرفته ‌بود؛ اما پس از آن، همه را فراموش کرد و دیگر، حرف نمی‌زد. خانواده کشاورز و پُرمشغله بریجمن، پس از بهبود او، فرصت چندانی برای با او بودن نداشت. بهترین دوست و همراه او بین سال بهبود او تا هشت سالگی‌اش، آسا تنی بود؛ پیرمردی که دچار اختلال گفتاری بود. او، با بریجمن، با مهربانی و ملایمت، رفتار می‌کرد، او را به جنگل می‌برد، طبیعت را به او نشان می‌داد و او را در هوای آزاد، تمرین می‌داد. هیچ نوع ارتباط رسمی‌ای بین آنان برقرار نمی‌شد و این کار را لازم نمی‌دانستند. در واقع، تنی، با ایده فرستادن بریجمن به مدرسه، موافق نبود. با این همه، در پیشرفت‌های ابتدایی او نقش مهمی ایفا کرد.
بریجمن، در 1837، مورد توجه ساموئل گریدلی‌هاو قرار گرفت. او مؤسس و نخستین مدیر مؤسسه نابینایان پرکینز در بوستون در ایالت ماساچوست بود. وی به دیدار بریجمن رفت و او را کودکی فوق‌العاده باهوش یافت که بیشتر از اینها نیازمند برقراری ارتباط بود. ارتباط او با والدینش بسیار محدود بود. او رضایت آنها را، وقتی که سرش را نوازش می‌کردند و نا‌خرسندی آنان را، وقتی که دست‌های او را به هم می‌مالیدند، متوجه می‌شد. هُل دادن یا کشیدن نیز به مفهوم این بود که برو یا بیا. او صرفاً برای قدرت، احترام قائل بود و هیچ پیشرفت اخلاقی و فکری‌ای نداشت. بریجمن، کودکی سرسخت بود که تسلیم خواسته‌های دیگران نمی‌شد. با این همه، متوجه نمی‌شد که راه رفتن پدرش با صدای بلند، نشانه این است که باید اطاعت کند. به رغم این ارتباط ناقص، مادرش اندکی خیاطی، بافتنی و انجام کارهای ساده خانه را به او آموخته بود. همچنین، حس لامسه او بسیار تیز و حساس بود و در سرتاسر عمرش برای برقراری ارتباط با دیگران، بدان متکی بود.
هاو، در اکتبر 1838، والدین بریجمن را متقاعد کرد که او را به پر‌کینز بیاورند. او مصمم بود که با وجود مشکلات، بریجمن را آموزش دهد. هنگامی که بریجمن به پرکینز رسید، نخست به او اجازه دادند از طریق لمس کردن، با محیط آشنا شود. هاو، در کار با او شکیبایی بسیاری به خرج می‌داد و مدام با او کار می‌کرد. همچنین سعی داشت میان او و دیگران، ارتباط برقرار کند، به گونه‌ای که او از روابط اجتماعی لذت ببرد.
روند آموزش بریجمن، نخست کند و خسته‌کننده بود. عنوان و نام اشیای معمولی را با حرف برجسته، روی آنها می‌چسباندند او خیلی زود فرا گرفت که ساختن کلمات با سایر اشیای گوناگون، تفاوت دارد. سپس، عنوان‌ها را جداگانه به کار می‌بردند و او یاد می‌گرفت این نام‌ها را با اشیای متناسب با آنها تطبیق کند. در مرحله بعد، این نام‌ها را به حروف جدا تقسیم می‌کردند و با یکدیگر، مخلوط می‌کردند و بدین وسیله، او آموخت که چگونه آنها را در قالب صحیح با یکدیگر ترکیب کند. در ابتدا، این فرایند بی‌هدف و نامفهوم بود و بریجمن، صرفاً از آموزگارش تقلید می‌کرد. هنگامی که سرانجام دریافت این کارها در واقع، ابزاری برای انتقال افکارش به دیگران است، بزرگ‌ترین مانع، از سرِ راه آموزش او برداشته شد. او به مدت چند هفته، دامنه لغات خود را افزایش داد و سپس، هجی کردن با انگشت را آموخت. سپس، زود توانست که با دستانش سریع و با دقت، هجی کند.
بریجمن، از یادگیری لذت می‌برد، مهارت‌های جدیدی می‌آموخت و مهارت‌های پیشین را بهبود می‌بخشید. برای نمونه، خیاطی، بافتنی، قلاب‌بافی و انجام دادن کارهای خانه. پرکینز، همچنین موضوعات مختلفی، همچون: ریاضیات، جغرافی، تاریخ، نجوم و فلسفه را مطالعه می‌کرد. او در خیاطی، بسیار ماهر شد، و بسیاری از لباس‌هایش را خودش می‌دوخت و بعد‌ها کار با چرخ خیاطی را نیز فرا گرفت. او اگر چه در کودکی زودرنج و آتشین‌مزاج بود، در بزرگسالی خود را کنترل می‌کرد و طبعی خوش‌مشرب داشت. اگر کسی را نمی‌یافت تا با هجی با انگشت با او صحبت کند، با خود گفت‌وگو می‌کرد. به عبارت دیگر، دو دست او با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند. او از موسیقی، گوش دادن به پیانو و یا اُرگ، با قرار دادن دستانش روی آلت موسیقی و یا احساس کردن ارتعاشات از طریق زمین، لذت می‌برد. او هر کتابی را که چاپ برجسته داشت، به خصوص انجیل را مطالعه می‌کرد. بریجمن، از نوشتن هم لذت می‌برد. او یک دفتر خاطرات داشت و به مادرش، سایر اقوام و دوستان، نامه می‌نوشت. شاید این نامه‌ها ساده بودند، اما درباره شخصیت بریجمن، اطلاعات و شناخت جالبی ارائه می‌دادند. افکاری که او از این طریق منتقل می‌کرد، بیشتر به نظر می‌رسید افکار یک کودک است تا بزرگسال. او همچنین سه شعر نیز سروده است: خانه مقدس ، مسائل معنوی ، و روشنایی و تاریکی .
بریجمن، حتی در کودکی نیز به نظر می‌رسید دانشی فطری درباره رفتار مناسب دارد. او با دوستان مؤنث خود مهربان بود، اما از آشنایی با مردان، شرم داشت. هاو، قیم او، تنها مردی بود که بریجمن، احتمالاً به این دلیل که او را پدر دوم خود می‌دانست، با او راحت بود و به او ابراز محبت می‌کرد.
چارلز دیکنز ، در سال 1842 و در نخستین سفر خود به امریکا از مؤسسه پرکینز، دیدار کرد. او فوق‌العاده تحت تأثیر بریجمن قرار گرفت و مبهوت هوش آشکار و طرز رفتار و برخورد او شد. او در یادداشت‌های آمریکایی خود، مشاهداتش درباره بریجمن آورده است.
آموزش مذهبی بریجمن، دشواری‌های بیشتری داشت؛ اما موفقیت‌آمیز بود. او در سال 1863، به عضویت کلیسای بپتیست پروتستان والدینش درآمد و تا آخر عمر، یک بپتیست متدین و معتقد، باقی ماند.
از آنجا که بریجمن به توجه فردی بسیار نیازمند بود، چهار آموزگار داشت که به طور متوالی و اختصاصی، در طول جوانی‌اش برای او برگزیده می‌شدند. شرایط کار آموزگاران، بسیار طاقت‌فرسا بود؛ چرا که بریجمن، کودکی کنجکاو بود و همواره، درباره همه مسائل پیرامونش سؤال می‌کرد.
بریجمن، از طریق لمس کردن افراد یا لباس‌هایشان و یا حتی احساس کردن ارتعاش گام‌های آنها روی زمین، قادر بود افرادی را که از قبل می‌شناخت، تشخیص دهد. همچنین، از طریق این ارتعاشات و یا حرکت هوا می‌توانست متوجه شود آیا فردی نزدیک اوست یا خیر. او از خودش صداهایی در می‌‌آورد تا نشان دهد فرد مورد نظر را شناخته است. هر یک از آشنایان وی با یک صدای خاص و متفاوت، شناسایی می‌شدند و بر طبق اظهارات هاو، او بیش از پنجاه نوع از این صداها برای خود داشت. او اگرچه آموخته‌ بود چند کلمه حرف بزند، هرگز حرف ‌زدن را واقعاً فرا نگرفت.
هنگامی که بریجمن 32 ساله شد، هاو، صلاح دید که او برای اقامت دایم به خانه‌اش در هانور برگردد. آن چنان که انتظار می‌رفت، او هر چه را می‌توانست در پرکنیز آموخته ‌بود و به نظر می‌رسد در همه کارها مستقل شده‌ است. تصور بر این بود که او می‌تواند با کارهای خانه، خود را سرگرم سازد؛ اما پس از زندگی پُرمشغله و جالب در پرکینز، خانه برای بریجمن، بسیار یکنواخت و کسل‌کننده بود. او آن قدر آرزوی زندگی قبلی خود را می‌کرد که نحیف و لاغر شد و در بستر بیماری افتاد و در آستانه مرگ بود که او را به پرکینز بازگرداندند؛ اما بهبود یافت و زندگی شاد خود را مانند گذشته در آنجا از سر گرفت. هاو در وصیت‌نامه خود، قید کرد که بقیه عمرش را در پرکینز بماند. البته هر تابستان به خانه می‌رفت و با خانواده‌اش بود. این دیداری که برای او لذت‌بخش بود، زیرا می‌دانست پاییز، دوباره به پرکینز باز می‌گردد. هاو، در سال 1876 درگذشت. بریجمن، آن چنان‌ ماتم‌زده بود که دوستانش بیم مرگ او را داشتند او در مؤسسه، خود را با کارهای مختلف سرگرم می‌کرد. در آموزش به کودکان کمک می‌کرد و به خیاطی می‌پرداخت. او در 24 مِی 1889 و در شصت سالگی در کمال آرامش در بوستون درگذشت و در هانور، او را به خاک سپردند.
اگرچه بریجمن، به عنوان مدرکی دال بر امکان آموزش به افراد هم نابینا و هم ناشنوا، از اهمیت بسزایی در زمینه آموزش برخوردار است؛ اما میزان موفقیت آموزش به او را باید ارزیابی کرد. زندگی او تحت مراقبت ویژه در پرکینز را نمی‌توان با زندگی‌های عادی مقایسه کرد. او هیچ‌گاه نتوانست مستقل از پرکینز باشد. این استقلال را بعدها هلن کلر به دست آورد. (دانشنامه ناشنوایان، محمد نوری، جلد1، ص260-262)

زندگینامه لارا بریجمن در دانشنامه آزاد ویکی پدیا
لارا بریجمن (Laura Dewey Lynn Bridgman) (زاده ۲۱ دسامبر ۱۸۲۹ در هانوفر (نیوهمپشایر) – درگذشته ۲۴ می ۱۸۸۹)، اولین فرد ناشنوا و نابینایی است که موفق شد در دوران کودکی، تحصیلات قابل توجهی در رشته زبان انگلیسی داشته باشد. این در حالی است که او این تحصیلات را پنجاه سال قبل از هلن کلر به پایان رساند. البته پیش از او افراد نابینا و ناشنوای دیگری موفق شده بودند که با زبان علائم لمسی با دیگران ارتباط برقرار کنند و ویکتورین موریسیو (۱۷۸۹ – ۱۸۳۲) موفق شده بود که پیش از او، در کودکی زبان فرانسه را نیز یاد بگیرد.
زندگی
لارا بریجمن در سن دو سالگی بینایی و شنوایی‌اش را بر اثر بیماری مخملک از دست داد. این بیماری دو خواهر بزرگ او را به کشتن داد. جیمز بارت از دانشگاه دارتموث در سال ۱۸۳۷ او را در خانه‌شان دید و به هوش بالای او پی برد و او را به رئیس موسسه مدرسه نابینایان پرکینز معرفی کرد. لارا در ۱۲ اکتبر ۱۸۳۷، دو ماه پیش از اینکه ۸ سالش تمام شود به این مدرسه رفت.
در آنجا دکتر ساموئل گریدلی هاو تلاش‌های بسیاری برای ارتباط برقرار کردن و آموزش الفبا و علائم نابینایان و ناشنوایان به او کرد. لارا در ۲۴ ژوئیه ۱۸۳۹ موفق شد که نام خود را به طور خوانا امضا کرده و بنویسد و در ۲۰ ژوئن ۱۸۴۰ اولین درس ریاضی خود را آموزش دید.
او در زندگی خود دچار غم‌های بسیاری شد. از جمله رفتن معلمانش یکی پس از دیگری و رها کردن او که چندی باعث مریضی و نابسامانی او شد. پس از پایان دروس به خانه خود بازگشت ولی پس از مدتی ناراحتی و مریضی به سراغش آمد و دکتر هاو دوباره او را به مدرسه بازگرداند. او همیشه از نبود کسی که بتواند با او با زبان علائم لمسی سخن بگوید ناراحت بود.
لارا در سال ۱۸۸۹ مریض شد و در ۲۴ ماه می درگذشت. او را در قبرستانی در نزدیکی مزرعه خانوادگی‌شان به خاک سپردند.
میراث
در ژانویه ۱۸۴۲، چارلز دیکنز از مدرسه پرکینز بازدید کرد و در کتاب یادداشت‌های آمریکایی خود مشتاقانه از موفقیت دکتر هاو در آموزش لارا بریجمن نوشت. بعدها، کیت کلر، مادر هلن کلر این نوشته‌ها را خواند و همین باعث شد که به دنبال آموزگاری برای فرزندش بگردد. آن سالیوان که خود با همان روش بریجمن در مدرسه پرکینز آموزش دیده بود به معلمی هلن کلر برگزیده شد و باعث شهرت جهانی او شد.
آندره ژید در کتاب آهنگ روستایی از مورد لارا بریجمن نام برده است. یک کشتی لیبرتی نیز به نام او نامگذاری شده است. (سایت ویکی پدیا)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *