عبدالغفار بن عبدالواحد بن وهب اخرس

اخرس، عبدالغفار بن عبدالواحد بن وهب (درگذشت 1290ق)

محمد نوری/ دفتر فرهنگ معلولین

او از شاعران شیعی و مؤثر بر فرهنگ مردم است. درباره تاریخ ولادت او اختلاف است و در منابع 1210، 1217، 1221 و 1225ق آمده است. او در ادبیات و شعر تبحر داشت ولی به دلیل لکنت زبان او را اخرس می‌گویند. اخرس یعنی کسی که دارای اختلاف در گفتار و بیان است.
وی در موصل زاده شد و دوران کودکی را همانجا گذراند و لغت، ادب و فقه را نزد استادان آنجا آموخت، سپس به بغداد رفت و نزدیک کرخ مسکن گزید. علت مهاجرت او از موصل به بغداد روشن نیست، اما ظاهراً به سبب خطایی که از او سرزده بود، عبدالرحمان پاشا جلیلی (حک 1243-1244ق) بر وی خشم گرفت و او از ترس به بغداد مهاجرت نمود. اخرس در بغداد به ابوثنای آلوسی پیوست و تحصیلات خود را در زمینه لغت و ادب نزد وی ادامه داد.
لکنت زبانش موجب بروز عقده‌های روانی در او شد که در رفتار وی تأثیر گذاشت و از او مردی زود رنج و تندخو ساخت وی در ایام جوانی قصیده‌ای در مدح داوود پاشا والی عراق سرود و از او خواست تا در امر معالجه زبانش وی را یاری کند، داوود پاشا او را به یکی از ایالات هند فرستاد، اما وی تن به معالجه نداد و بی‌نتیجه بازگشت. اخرس بسیار مورد حمایت داوود پاشا بود و با بزرگانی همچون محمد سعید طبقجلی، شیخ عبدالغنی آل جمیل، ابوثنای آلوسی و آل نقیب پیوندی استوار داشت. با این حال، زندگی او هنوز سر و سامان نیافته بود و حرفه‌ای جهت امرار معاش نداشت و اغلب اوقاتش را در قهوه‌خانه‌ها می‌گذراند و یا به شهرهای مختلف عراق رفت و آمد می‌کرد. وی که سخاوت و غریب نوازی بسیاری از مردم بصره، به ویژه ادبیان آن شهر دیده بود، بیشتر بدانجا می‌رفت و بسیاری از بزرگان و اشراف آنجا را می‌ستود.
اخرس یک سال پیش از مرگ عزم سفر حج کرد، اما در بصره بیمار شد و به بغداد بازگشت، سال بعد بار دیگر به بصره رهسپار شد، اما بیماری وی شدت گرفت و در همانجا درگذشت و در مقبره حسن بصری دفن شد.
عصر داوود پاشا سرآغاز نهضت ادبی جدیدی در عراق محسوب می‌شود و اخرس یکی از پیشگامان این نهضت بود و پس از او شاعران بسیاری همچون رصافی، زهاوی، اثری و شبیبی از سبک شعری وی پیروی کردند، هر چند که هیچ یک به پای او نرسیدند. شهرت اخرس به زودی از مرزهای عراق فراتر رفت و به کشورهای عرب و غیر عرب مجاور نیز نفوذ کرد و اشعارش زینت بخش محافل ادبی شد.
شکیب ارسلان می‌گوید: 3 یا 4 شاعر عراقی بودند که در سرزمین ما شهرت داشتند که یکی از آنان اخرس بود. مطالع زیبا، ترکیب‌ها و تعابیر دلنشین، لطافت و استواری واژگان و موسیقی دلنواز و طرف انگیز از ویژگی‌های شعر اخرس به شمار می‌روند. از مطالعه دیوانش چنین برمی‌آید که وی از هوشمندی و قدرت تخیل ممتازی برخوردار بوده و در ابداع معانی زیبا مهارت داشته است. با این حال، همانند اغلب شاعران هم روزگارِش شعر را وسیله‌ای برای گذراندن زندگی قرار داد و به مدیحه سرایی حاکمان وقت پرداخت و به عقیده برخی معاصران، این امر سبب شد که مجال چندانی برای باروری قریحه شعری وی باقی نماند، اما در دیوان وی از مجموع 378 قصیده، تنها 26 قصیده به مدح قاضیان و حاکمان و دیگر بزرگان اختصاص یافته است و بیشتر شهرت وی به سبب غزلیات، خمریات و موشحات اوست. وی در غزل سرایی و وصف باده چنان مهارتی داشته است که او را ابونواس قرن 19 خوانده‌اند. البته مشکلات زندگی و نداشتن حرفه مشخص و عقب ماندن از همگنان و به ویژه ناراحتی از لکنت زبان موجب شد که بخش درخور توجهی از اشعار وی به مسائل شخصی و خصوصی خود او اختصاص یابد.
وی در اغلب قصاید خود از قالب‌های شعر کهن پیروی می‌کند و گاه به شیوه شاعران جاهلی در آغاز اشعار خود به وصف دیار معشوق و گریه بر ویرانه‌ها می‌پردازد. استفاده فراوان از صنایع بدیعی و ادبی به ویژه طباق، جناس، توریه و توجیه از خصوصیات بارز سبک شعر اوست، بدون اینکه بر تکلف شعر او بیفزاید اخرس سخت تحت تأثیر اشعار شاعرانی برجسته همچون بحتری، متنبی، مهیار دیلمی و شریف رضی بوده است. برخی اشعار وی حکایت از تعصبات قومی در میان ادیبان آن روزگار دارد و شاعر از تمایل عراقیان نسبت به بیگانگان و متفرق شدن آنان به گروه‌ها و احزاب متخاصم سخت انتقاد کرده است.
یکی از ویژگی‌هایی که در سرتاسر دیوان اخرس مشهود است، استفاده فراوان او از آیات و مضامین قرآن کریم و احادیث نبوی است. وی قصیده‌ای در مدح امام موسی کاظم علیه السلام و امام محمدجواد علیه السلام سروده (ص 87-88) و به صراحت به شیعی بودن خویش بالیده است. با این همه، قصیده‌ای در مدح ابوحنیفه نعمان بن ثابت سروده که شاید نشانه عدم تعصب او باشد.
از اخرس چند رساله نیز باقی مانده که در پاسخ به ایرادات یکی از دانشمندان مسیحی به مسائل مسلمانان نگاشته شده است. نثر این رسائل مسجع و متصنع و در عین حال دلنشین است.
اشعارش پس از مرگ او توسط شاعر دیگری به نام احمد عزت پاشا فاروقی گردآوری دیوانش را با عنوان الطراز الانفس فی شعر الاخرس به سال 1304ق در استانبول به چاپ رسانید. این مجموعه مشتمل بر 338 قصیده و متجاوز از 10 هزار بیت است. بعدها خطاط ولید اعظمی 40 قصیده دیگر بدان افزود و شمار قصاید را به 378 رساند و با عنوان دیوان الاخرس چاپ کرد.
مآخذ:
دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج7، ص 179-180
الاعلام، زرکلی، بیروت، 1986م، ج4، ص 31-32
دایرة‌المعارف نوابغ و مشاهیر معلول ایران و جهان، منصور برجیان و علی ملک‌پور، تهران، نشر راش، 1395، ج1، ص 93-96
المسک الاذفر، محمود شکری آلوسی، بغداد، 1348ق
دیوان، عبدالغفار اخرس، به کوشش ولید اعظمی، بیروت، 1406ق، مقدمه.
معجم المطبوعات العربیة و المعربة، یوسف الیان سرکیس، قم، کتابخانه مرعشی، 1410ق، ج1، ص 405-406.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *