محمد رضا لاری ‌پور فعال حوزه اشتغال و کار آفرینی

سه شنبه 8 اسفند 1396 از طرف دفتر فرهنگ معلولین به دفتر آقای محمد رضا لاری‌پور در آموزشگاه چرتکه رفتیم. ابتدا با کارهای مؤسسه آموزشی چرتکه آشنا شدیم. خانم نفیسه تقی‌زاده مدیر چرتکه است و هدف‌های متعدد آموزشی و فرهنگی را دنبال می‌کند.
سپس منحصراً درباره فعالیت‌ها و طرح‌های آقای لاری‌پور در زمینه اشتغال بحث شد. قرار شد دیدگاه‌ها و نظرات و تجارب ایشان به عنوان یک روش در اشتغال معلولین با برگزاری جلسات و انجام چند مصاحبه و میزگرد و هم‌اندیشی ترویج گردد.
لازم به ذکر است آقای لاری‌پور از نخبگان دارای معلولیت است که در عرصه‌های اجتماعی و علمی بسیار فعال است. اما متأسفانه از دیدگاه‌ها و ظرفیت‌های ایشان در سطح وسیع استفاده نشده است.
در این جلسه آقای جندقی از کارشناسان عمران و شهرسازی و همکار آقای لاری‌پور نیز حضور داشتند.

***

محمدرضا لاری‌پور: مملکت ما یک نگرشی می‌خواهد که مردم از لایه‌های درونی خودشان مملکت را درست کنند. چطور انقلاب کردیم؟ چطور جنگ کردیم؟ جایی که مردم بودند، ما موفق بودیم. جایی که این دولتی‌ها بخواهند کار کنند هیچ کاری نمی‌کنند.

محمد نوری: نظر شما درباره کتاب “راهی به سوی اشتغال سریع” که اخیراً توسط سازمان بهزیستی منتشر شده چیست؟
آقای جندقی: این کتاب هیچ چیز برای گفتن ندارد. من سرفصل‌ها را مطالعه کردم، ادبیاتی که ایشان آمده و نگارش داده، ادبیات کار نیست. ایشان با کار بیگانه است، مشخص است، و بازار بومی ایران را نمی‌شناسد، چشم‌انداز بازار ندارد، و در زمینه کارآفرینی هم ایشان هیچ تخصصی ندارد، چه برسد که بخواهد برای قشر بسیار خاص، یعنی معلولین کارآفرینی بکند. ما الآن اساتیدمان برای ایجاد کارآفرینی برای اشخاصی که توانمندند، تحصیلات عالیه دارند، تجربه‌های خوبی دارند و سیستم کارورزی خوبی را گذرانده‌اند، نمی‌توانند شغل پایدار ایجاد کنند. مسلماً ضریب فعالیت باید ده برابر باشد تا بشود برای یک معلول یک شغل پایدار ایجاد کرد، و ایشان خیلی ساده‌تر از این چیزهاست.
ما الآن دو بخش در بهزیستی داریم. یک عده آنهایی که محصولاتی دارند و تولیداتی دارند و دارند کار انجام می‌دهند که عملاً جزء بیکارها محسوب می‌شوند، ولی آماراً نه. یعنی کسانی هستند که تولید انجام داده‌اند سرمایه‌هایشان آمده دپو شده در قالب یک محصول تولید شده و توان فروش و ایجاد یک چرخه اقتصادی پایدار را ندارند. اگر این فروش شکل بگیرد و این چرخه اقتصادی اتفاق بیفتد، قاعدتاً هرکدام از اینها توانایی دارند که یک عده دیگر از آن اشخاص که در خود بهزیستی فعالیت دارند را بیاورند و بعنوان کارآفرینی از آنها استفاده بکنند و تولید اشتغال بکنند.
عده دوم اشخاصی هستند که عملاً یا توانمندی و تخصص ندارند که باید آموزش ببینند، و بعد مهارت‌ورزی، و بعد برسند به نقطه عده اول.
طبقه اول ما الآن مشکل دارد، و ما هم پیگیری کرده‌ایم این مشکلاتشان را، آسیب‌شناسی‌هایش را انجام داده‌ایم، و برنامه فروش برای اینها اولویت اول است. سیستم فروششان را طراحی کرده‌ایم که اینها بتوانند فروش انجام بدهند
ما نادیده نگیریم که شرایط ما شرایط بحران است. وضعیت اقتصادی جامعه ما طوری نیست که بتوانیم خیلی راحت چشم‌اندازهای ده ساله و پانزده ساله برایش تعریف کنیم. ما چشم‌انداز بیش از شش ماه در ایران نمی‌توانیم تعریف کنیم. دلیل اصلیش هم این است که ما به هیچ عنوان نمی‌توانیم حتی یک ماه آینده اقتصاد ایران را پیش‌بینی کنیم. چون ایران یک کشوری هست که بیمار اقتصادی است، و این بیماری سالهاست که دست به گریبان است با این سیستم اقتصادی ایران، و ما وضعیت دلار و وضعیت‌های دیگر را داریم می‌بینیم. حالا وارد جزئیات آن نمی‌شویم.
اما در کل بهترین حالت این است که فعلاً محصولات و تولیداتی که وجود دارد و اشخاصی که فعالیت دارند، اینها را یک حیاتی بهشان بدهیم، و تثبیت کنیم آن حیاتشان را.
قسمت دوم هم آسیب شناسی باید انجام بشود، طبقه بندی انجام بشود، ما نمی‌توانیم بیاییم برای مجموعه محترمی مثل بهزیستی پلنی را بدهیم، بدون داشتن آمار از توانمندی‌ها، بدون داشتن اطلاعات از تیپ شخصیتی اشخاصی که ما در آمارمان می‌خواهیم بیاوریم. این یک مجموعه کامل باید بشود، ما بگوییم آقا ما تعداد اشخاصی که قابلیت ورود به سیستم حالا فعالیت‌های فناوری اطلاعات دارند، این تعداد در بهزیستی استانمان است، و وسیعترش کشوری درنظر بگیریم.
این بصورت خیلی راحت توسط یک نرم‌افزار ساده و یک سری فرم‌ها برای ما قابل دسترسی هست که می‌توانیم اشخاص را آنالیز کنیم. بعد هر قسمت توانمندیی که دارد نیاز به آموزش و بعد مهارت ورزی و بعد ایجاد اشتغالشان هم قاعدتاً ما باید این را لحاظ کنیم که در بهزیستی باید یک بخش هرمی وجود داشته باشد، یک کارفرمای توانمند و قدرتمند وجود داشته باشد که اشخاصی را بیاید و مدیریت کند رهبری کند. چون اینها به هرحال یک سری ضعف‌ها دارند، با یک سری ضعف‌ها بزرگ شده‌اند، خیلی زودرنج هستند، تیپ شخصیتی خاصی دارند، و شاید آن استقامتی که یک شخص معمولی در بازار دارد را اینها نداشته باشند.
ببینید، در کشور ما بنا بر انجام ندادن کار است. ولی در کشور دیگر بنا بر انجام دادن کار است. اگر در سوئد می‌گوید آقا من در سه سال این کار را می‌کنم، می‌کند. چون قرار است کار انجام شود.
سرانه جمعیت سوئد نسبت به بازار کارش و امنیت شغلیش اصلاً نیاز به این مباحث ندارد. اینقدر آنجا ریلکس و روتین دارد کارها طبق یک برنامه انجام می‌شود، بر خلاف ایران که هیچ برنامه‌ای وجود ندارد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *