نشست صمیمی معلولان موفق و جوان قم به مناسبت روز جهانی معلولان

print

نشست صمیمی معلولان موفق و جوان قم
به مناسبت ۱۲ آذر روز جهانی معلولان
دفتر فرهنگ معلولین، ۴ آذر ۱۳۹۶

امسال مراسم روز جهانی معلولان در ۴ آذرماه ۱۳۹۶ در دفتر فرهنگ معلولین برگزار شد. علت برگزاری زودهنگام چند نکته بود:
– دیدگاه‌های مهم معلولان اگر چند روز زودتر از ۱۲ آذر منتشر شود تأثیر آن بیشتر است و می‌تواند به دیگران جهت و خط بدهد.
– این آراء در انبوهی از جلسات و همایش‌های کلیشه‌ای و تکراری که در شهرهای مختلف برگزار می‌شود، گم نمی‌شود.
در بسیاری از کشورها شیوه و مدل برگزاری مراسم روز جهانی معلولان نسبت به ایران متفاوت است. در فرانسه یا در انگلستان هر تشکلی اعضاء و هواداران خود را جمع می‌کند و در یک جلسه به بررسی راه‌کارهای رفع مشکلات می‌پردازند. سپس رسانه‌ها با پوشش دادن مراسم تشکل‌ها، خبرهای کوچک به یک خبر بزرگ و بعد به یک جریان فراگیر تبدیل می‌کنند. اما اینجا می‌خواهند انبوهی از افراد را در یک جا جمع کنند و مسئولین یکی دو ساعت گزارش کارهای خود را می‌دهند. تفاوت این دو روش در این است که در شیوه اول همه معلولان در تجمع‌های کوچک مشارکت عمومی در سرنوشت خود دارند و همگی به بحث و تجزیه و تحلیل می‌پردازند ولی در شیوه دوم افراد منفعل هستند و هیچ فعالیتی ندارند و فقط شنونده هستند.

مدعوین
ملاک دعوت این بود که افراد دارای معلولیت جسمی- حرکتی که دارای دیدگاه‌ و تحلیل درباره مسائل و مشکلات معلولان کشور، همچنین کمتر به نشست های دفتر فرهنگ معلولین دعوت شده بودند، تشریف فرما شوند. در مجموع ۳۸ نفر شناسایی شدند که فهرست آنها به این ترتیب است:
آرزو نجاری طاهری ؛ احمد زارعی ؛ اسماعیل ابوطالبی ؛ اسماعیل اسدی ؛ اعظم آرزومند ؛ اعظم جوادی ؛ امیرحسین آقایی ؛ بتول موسوی ؛ حدیثه خلج ؛ حسن حسینلو ؛ حمیدرضا امینی ؛ راحله براتی ؛ رقیه عظیمی ؛ زهرا زارعی ؛ زهرا موسوی ؛ سعید اویسی ؛ سعیده محمدی نیا ؛ سید رضا سجادی ؛ سیدهاشم موسوی البرزی ؛ ظریفه عابدی کوکچه قلعه ؛ فاطمه حسینی ؛ فاطمه شادنوش ؛ محمد علی مهدوی ؛ محمدرضا خیرخواه ؛ محمدرضا شعبانی ؛ محمدرضا قزوینیان ؛ محمدرضا لاری پور ؛ محمدرضا وصفی‌نیا ؛ محمدعلی محمدی ؛ محمدمحسن فکور ؛ مرتضی پورعلی ؛ مریم جوهری ؛ مریم میزانی ؛ مهدی آل امین ؛ مهدی دهقانی ؛ مهدی طریقی احسن ؛ میثم روشن فکر ؛ نرجس رمضانی ؛ نسرین قشمی ؛ هادی میرزاجانی ؛ یگانه غفرانی وصال.

حضور و مشارکت
به دلیل اینکه مراسم‌ها در چند سال گذشته کلیشه‌ای و بی‌خاصیت بوده لذا افراد رغبت و تمایل به مشارکت ندارند و مشارکت آنان بسیار کاهش یافته است. چون فکر می‌کنند جلسات ما هم مثل همایش‌های بهزیستی است و برای آنان بی‌فایده است. از این‌رو از جمع فوق حدود ۱۵ نفر تشریف آوردند.
البته بقیه افراد احتمالاً کارهای ضروری داشتند و به هر دلیل صلاح ندانستند حاضر شوند و به نظر آنها احترام می‌گذاریم.

دیدگاه‌ها
در این نشست نخست مدیرعامل دفتر فرهنگ معلولین چنین گفت:
اولاً هدف ما این است که خود مدعوین یعنی عزیزانی که به نوعی دارای معلولیت هستند و تجربه چند دهه‌ای در مورد معلولیت دارند، در این جلسه مشارکت داشته باشند. جلسه مال خود شما است و خود شما باید تصمیم بگیرید جلسه چگونه اداره شود و چه مطالبی گفته شود.

* محمدرضا لاری‌پور
من محمدرضا لاری‌پور هستم متولد سال ۱۳۵۱، فارغ‌التحصیل در مقطع کارشناسی عمران از دانشگاه اراک هستم، نیز فارغ‌التحصیل دانشگاه پردیس فارابی در مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت بازرگانی، و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد عمران از دانشگاه قم هستم.
در بخش جامعه‌شناسی و بوم‌شناسی معلولین مشکلاتمان در سه طبقه است. یکی از مشکلات اصلی در سطح مدیرانمان هست، ما مدیران فهیمی نداریم متأسفانه. مدیرانی که بتوانند مشکل را درک کنند، خودشان مشکل قضیه هستند. یعنی اگر شما بخواهی یک طرح جامعی را بیایید و انجام بدهید اولین کار این است که آن مدیر را راضی کنید که آن مدیر بفهمد. حالا اگر مدیر درک کرد بستگی به حالش دارد. اگر میزش را به حرکت دربیاوری خدای ناکرده و احساس کند که میزش به خطر می‌افتد هیچ حرکتی نمی‌کند و طرح شما دچار عافت می‌شود. کما اینکه من اخیراً برای طرح توانبخشی که ما واقعاً زحمت هم رویش کشیده بودیم، این طرح را بردیم، خود سازمان بهزیستی این‌قدر دست دست کردند که آخر فهمیدیم که اصلاً محتوا را نباید به آنها ارائه بدهیم. این تحلیل من است در بخش مدیران.
بخش خودمان یعنی معلولین، این است که ما خودمان هم فرهنگ کار نداریم. شما از آلمان یاد کردید، در کشور آلمان در سطح کار کسی سیگار نمی‌کشد، با موبایلش بازی نمی‌کند، حتی توی شبکه تلگرام نمی‌رود. اما معلولین ما خودشان آمادگی فعالیت ندارند. ما باید در فرهنگ خود معلولینی که فرهنگ کار هست که یک فرهنگ خیلی، هنوز هم در دنیا دارد بهش تکیه می‌شود، و خودباوری عملی. ببینید ما الآن همکاران معلول ما نشسته‌اند که یک نفری مثلاً حضرت آیت‌اللّه سیستانی یک مبلغی و بودجه‌ای را بدهند، بعد من بیایم خدمت شما، شما این بودجه را برای من تعیین کنید، من بروم کاری بکنم. ما معلول کارآفرین نداریم. معلول‌ها مثل بقیه اعضای خانواده ایرانی که اهل کار نیستند، اهل کار نیستند. فقط دوست دارند حمایت بشوند، و متأسفانه علی‌رغم فرهیخته بودن خیلی‌هایشان باز هم تکیه می‌کنند به سیستم ترحم شدن. یعنی بیشتر دوست دارند مورد ترحم قرار بگیرند.
عرایض من شاید یک خورده تلخ باشد، اینها از روی تجربه‌ای است که من دارم. شما از یک همکار معلول تحصیل کرده بپرس آقا تارگد مالی امسال شما چیست؟ شما الآن چهل سال از خدا عمر گرفتی، اسفند سال چهل و یکم زندگی‌ات چقدر پول می‌خواهی؟ برنامه‌ات چیست؟ سیستمت چیست؟ ورودیت چیست؟ چند ساعت باید کار بکنی؟ هیچ کس اینها را نمی‌داند. چرا، چون ما آموزش ندیده‌ایم که فرهنگ کار داشته باشیم.
نوری: اصلی‌ترین مشکل به نظر شما چیست؟
لاری‌پور: اصلی‌ترین مشکل پول و اشتغال است.
نوری: اصلی‌ترین راهکار چیست؟
لاری‌پور: اصلی‌ترین راهکار این است که من بنشینم ببینم چه دارم، بر اساس داشته‌ام. بالای تمام برگه‌های من نوشته هوالرزاق، خدا رزق به ما داده دیگر. ما رزقمان در تهران است، در رشت دنبالش می‌گردیم. من مثلاً هنرم یک چیز دیگر است، چون یکی رفته رشته فلان خوانده من هم می‌روم آنجا. من به دانشجویم گفتم شما می‌خواهی فوق دیپلم برای چه بگیری، گفت می‌روم لیسانس می‌گیرم. گفتم بعد از لیسانس چکار می‌کنی؟ گفت می‌روم آقا فوق لیسانس می‌گیرم. گفتم حالا بعد از اینکه فوق لیسانس گرفتی چطور؟ گفت آقا دکترا می‌گیرم می‌شوم هیئت علمی.

* حسن حسینلو
من حسن حسینلو هستم، فوق لیسانس جامعه‌شناسی ورزشی و بازیکن ملی‌پوش والیبال نشسته سابق، الآن هم مربی تیم استان هستم، کاندیدای شورای شهر هم بودم.
ما بزرگترین مشکلمان این است که خودمان را هنوز باور نداریم. جامعه معلولین یک قشر کوچکی از جامعه ایرانی است. ما وقتی خودمان می‌توانیم جامعه خودمان را اداره کنیم، چرا اشتغالی که داریم، تحصیلاتی عالیه داریم، ورزشمان، فرهنگمان هستش، اما چرا خودمان را مسئولین باور ندارند. مثلاً من پایان‌نامه فوق لیسانسم را می‌دهم اداره بهزیستی، اصلاً نگاهش نمی‌کنند.
ما خودمان می‌توانیم خودمان را اداره کنیم، اما اصلاً نگاه نمی‌کنند. این خیلی بی‌معناست. چه فرقی می‌کند کارمندی که بهزیستی کار می‌کند سالم است با منی که با بچه‌هایی که تحصیل کرده هستند. وقتی نمی‌خواهند به نظر من با این همایش‌ها و صحبت‌ها فقط باید مسئولین ما را باور کنند. از خودمان هم باید شروع کنیم.

* نسرین قشمی
من نسرین قشمی هستم، کارشناس ارشد ادیان ابراهیمی از دانشگاه ادیان و ارشد رشته تفسیر از حوزه علمیه. من الآن در مؤسسه رعد فاطمیه زبان تدریس می‌کنم و قرآن، و به صورت خصوصی هم عربی هم تدریس می‌کنم برای بچه‌ها.
اینجا دیدگاه‌های مهمی مطرح شد و من هم به نوبه خودم می‌توانم کمک کنم و در آموزش و فرهنگ‌سازی کمک کنم.
نوری: در شرایط حاضر شما اصلی‌ترین معضل معلولین را چه می‌دانید؟
قشمی: مشکلشان اشتغال است، ولی مسئله‌ای که هست بچه‌هایی که در رعد می‌آیند و می‌بینم مشغول کار هستند، ولی بر اثر این مشغولیت به کار متأسفانه سلامتی‌شان تحت الشعاع قرار می‌گیرد. یعنی ورزش و رسیدگی به سلامتشان را کنار گذاشته‌اند و همه وقتشان را کار می‌کنند. کاری که بچه‌ها انتخاب می‌کنند باید طوری باشد که زمانشان آن‌قدر گرفته نشود که از برنامه‌های اصلی دیگرشان زده بشوند. الآن بچه‌ها هستند در رعد کار می‌کنند، از ساعت ۹ تا ۱ بعدازظهر می‌نشینند پشت میز. چون این بچه‌ها از نظر جسمی مشکل دارند، مشکل کمر دارند، قطع نخاع هستند، روز به روز از نظر جسمی تحلیل می‌روند.

* فاطمه حسینی
من فاطمه حسینی هستم، دانشجوی ترم هفت مترجمی زبان انگلیسی. ده یازده سال پیش بر اثر تصادف ضایعه نخاعی شدم، و در این مدت با سختی تمام توانستم درسم را بخوانم، دیپلمم را گرفتم، بعد دانشگاهم را دارم می‌روم و مشغول هستم. الآن در حین اینکه درس می‌خوانم، مشغول چرم دوزی هستم.
من می‌خواستم این را بگویم که ما اصلی‌ترین مشکلمان این است که بچه‌هایمان خودشان واقعاً همت ندارند. یعنی توقعاتی دارند که اصلاً به نظر من یک آدم سالم هم نمی‌تواند داشته باشد. خیلی توقعات بالایی دارند. من الآن درست است که دارم مترجمی می‌خوانم، در حد همانی که هستم می‌توانم کار بکنم. ولی من الآن دارم با چرم‌دوزی کارم و زندگی‌ام را دارم پیش می‌برم. اصلاً هم بابت این کار ناراحت نیستم. ولی از بین برخوردهایی که می‌بینم، که می‌گویند حیف نیست این همه درس خوانده‌ای می‌نشینی چرم دوزی می‌کنی. از بین بچه‌های خودمان هستند که این حرف را می‌زنند.

* سیدهاشم موسوی البرزی
بنده سیدهاشم موسوی البرزی هستم، لیسانس حقوق. حدود هشت سال است که کارمند دادگستری هستم. شعر هم می‌گویم. همچنین در تئاتر معلولین فعالیت داریم و یک گروه فعال هستیم.
بیشتر معلولین می‌گویند که مناسب‌سازی. یعنی بیشتر بحث مناسب‌سازی را جزء دغدغه‌هایشان می‌دانند. حالا من دستم مشکل دارد، شاید من خودم مشکلی نداشته باشم، ولی خب بیشتر دوستان هستند دیده‌ام … ولی بیشتر توانمندسازی مهم است تا مناسب‌سازی. ما الآن خیلی از معلولیت‌ها داریم که راه درمان دارد. ولی کسی نیست که آن راه را نشان معلول بدهد، کسی نیست که پیگیری کند. خیلی از همین معلولیت‌ها در ایران توسط پزشکان متخصص قابل درمان است. برادر من مشکلی برای دستش پیش آمده بود، رفتم دنبال کارش، آن پزشک متخصصی که از فرانسه آمده بود، به من گفت بیا دستت را درست می‌کنم. حالا من خودم هنوز همت نکرده‌ام بروم دنبالش. خیلی از معلولیت‌ها شاید کامل برطرف نشود، ولی کمتر می‌شود. شاید مثلاً یک ویلچری بتواند با چند تا عمل جراحی توسط یک سری متخصصین بتواند با عصا راه برود، شاید بهبود پیدا بکند. متأسفانه بهزیستی که فقط فیزیوتراپی می‌گذارند که طرف ده جلسه بتواند فیزیوتراپی رایگان استفاده بکند. کل خدماتی که می‌دهند در این حد است.
یک بحثی هم هست، حالا من چند سال پیش در تعاونی مسکن معلولین بودم، و الآن حدود هشت نه سالی است که جدا شده‌ام، من چیزی که دیدم بودجه آمده بود، آقایان حال نداشتند استفاده بکنند. یعنی این آقایی که پشت میز نشسته می‌گفت من اگر مثلاً این بودجه را الآن بخواهم بین معلول‌ها تقسیم کنم برایش کار انجام بدهم، خب چرا کار برای خودم بتراشم. آخر سال شد یک بودجه برای مسکن معلولین آمده بود همین‌جوری برگرداندند. یعنی اصلاً استفاده‌ای نکردند. فقط به خاطر اینکه این آقا می‌اندازد گردن آن، آن می‌اندازد گردن آن یکی، بعدش هیچ کس حال کار کردن ندارد، نشسته‌اند صبحشان ظهر بشود، نگاه به ساعت می‌کنند، ساعت دو و نیم شد، انگشت بزنند و بروند.

* محمدعلی محمدی
محمدعلی محمدی هستم، دانشجوی ترم هفت رشته معماری. من بعد از اینکه سال ۸۴ دیپلمم را گرفتم، حدود هشت سال نُه سال رفتم شرکت انبار توزیع روغن کوپنی فعال بودم. روغن کوپنی که قطع شد، عذر ما را خواستند و ما دیگر نه کاری داریم و نه چیزی، ادامه تحصیل دادیم، تا الآن که ترم هفت هستم.
ما اگر اشتغال داشتیم، عذر من را نمی‌خواستند. آنجا که آقایان می‌گویند کاری از دست شما برنمی‌آید خدا نگهدارشان باشد. ولی خب کارهای دیگر هر جا من رفتم، خود بهزیستی رفتم برای کار، گفتم من بیکار هستم سنم این‌قدر است، گفتند آقا کار داریم فقط مخصوص ناشنوایان. چون کار سنگین است شما نمی‌توانی انجام بدهی. می‌گویم خب وام اشتغال بدهید، می‌گویند برو مغازه از خودت باشد، لوازم از خودت باشد، ما یک وامی به شما می‌دهیم که شما سرمایه بریزی تویش. من خودم اگر مغازه داشتم احتیاج به شما نداشتم. بعد همان موقع آمدم بیرون دیدم دو نفر دارند با هم صحبت می‌کنند، سال ۸۵ بود، گفت بودجه امسال اشتغال معلولین یک میلیارد تومان بود که گفتند صد میلیون تومانش نیست. من آن موقع ده میلیون تومان احتیاج به وام داشتم، شما می‌گویید صد میلیون تومانش نیست. خب آنجا هم عذر ما را خواستند که تا مغازه‌ای نداشته باشی وامی به شما تعلق نمی‌گیرد.

* محمدرضا وسفی‌نیا
محمدرضا وسفی‌نیا هستم و دارای ارشد مدیریت می‌باشم. درباره مشکل اصلی جامعه هدف، نظرات بسیار دارم. اولاً همواره صحبت کردن از معضلات و مشکلات داخل کشور شده نُقل محافل و شیرینی مجالس ما. یک‌جوری با حالت تمسخر هم نگاه می‌کنیم، غافل از اینکه خودمان سازنده این کشور هستیم. وقتی خودمان مشکل داریم، کشورمان مشکل دارد. کسی که بیشترین ایراد را از وضع موجود می‌گیرد دو حالت دارد، یکی اینکه خودش در آن زمینه دارای مشکل است، یکی هم اینکه خودش نتوانسته جامعه‌اش را بسازد. به نظر من ماها حرف خوب می‌زنیم، ولی عمل خوب نداریم متأسفانه.
در بحث اینکه ما مشکلات داریم، بله، جامعه ما یک کشور جهان سومی است و دارای مشکلات بسیار. اما این به چه دلیل است؟ به خاطر اینکه این قطعات پازل را خودمان ساخته‌ایم، از تشکیل دهنده جامعه‌اش، از انتخاب آن عوامل اجرایی که حاکم بر چرخ‌های مختلف صنعت و اقتصاد هستند. اینها را خودمان داریم می‌سازیم، خود ما معضل آفریدیم. به قول فرمایش امیرالمؤمنین درد از خودت است درمان هم از خودت است. تو دقیقاً به او آگاهی دادی، اما در پی رفع مشکل نمی‌روی. صحبت کردن از معضلات و مشکلات مختلف شده نُقل محافل ما. از این بابت لذت هم می‌بریم که مثلاً خودمان و جامعه خودمان را تخطئه کنیم. این اشتباه ماست. من جامعه بیست‌و‌دو هزار نفری معلولین قم را می‌گویم، ما به جای اینکه قدم از قدم برداریم، کاری بکنیم، صرفاً خوب حرف می‌زنیم، جلسات مختلف می‌گیریم، دریغ از نتیجه، دریغ از آن بازخوردی که از این جلسات منجر به نتیجه بشود. به نظر من اینها فقط روزمرگی است، به نظر من اوقات سپری کردن است.
چیزی که من در بین بچه‌های معلول دیده‌ام این است که متأسفانه اینها اعتماد به نفس پایینی دارند. افراد کمی بینشان هستند که برجسته می‌شوند. اینها هم بستگی به شرایط خانوادگی و شرایط فیزیکی است که در آن قرار دارند. مثلاً مثل خود آقای حسینلو در زمینه ورزشی، یا مثل آقای لاری‌پور، یا مثل همین آقای موسوی. چیزی که هست این است که ما در زمینه معلولین اعتماد به نفس پایینی در بین بچه‌ها هست. یک مقدار هم خانواده‌ها مقصر هستند. خانواده‌ها فقط اینها را صرفاً حمایت کرده‌اند، بیش از اندازه حمایت کرده‌اند. شما باید تلاش کنید اعتماد به نفس را بالا ببرید.

* مسعود باقری
دوستان شما فرمودید که دولتمردها را بگذاریم کنار، من واقعاً با این ایده شما موافق هستم. ما یک کشور جهان سوم هستیم که حالا حالاها باید بی‌خیالش بشویم. بروکراسی اداری ما واقعاً فساد در آن بیداد می‌کند. شما می‌گویید خود معلولین بیایند با هم بشوند کار بکنند. حالا ما اینجا راه را پیدا کردیم.

* محمد نوری
اگر اجازه دهید جمع‌بندی داشته باشیم. آن چیزی که برای معلولین مهم است این است که، البته در غیرمعلول هم همین هست، ولی در معلولین بیشتر، که در کشور ما هیچ طرح و برنامه و خط‌مشی و تکنولوژی برای اشتغال وجود ندارد. آیا تا کنون سازمان بهزیستی یک برنامه جامع برای اشتغال معلولان مدون و منتشر کرده است؟ اما طراحی و برنامه‌‌ریزی وقتی اتفاق می‌افتند که تجارب دیگر کشورها را اخذ کرده باشیم و در داخل نظرات نخبگان هم تجمیع شده باشد و به صورت یک اندیشه شده باشد. از شما می‌پرسم تا کنون کسی از شما پرسیده دیدگاه شما درباره اشتغال چیست؟
از طرف دیگر اتاق فکر هم نبوده، بهزیستی هم نمی‌خواسته یا نمی‌توانسته و بالاخره تا کنون طراح و برنامه‌ای درباره اشتغال و نیز درباره دیگر مقولات کلیدی و مهم معلولان تدوین و عرضه نشده است. باید خود معلولین بنشینند یک اتاق فکر ایجاد کنند و این تکنولوژی را ایجاد کنند، جمع و جورش بکنند، به صورت یک مجموعه آماده کنیم، بعد این را بفرستیم در جامعه و شروع شود به آموزش، حالا آموزش مستقیم یا غیرمستقیم، و اتفاقات بعدی بیفتد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *