کتاب فقه پیشگیری/ فصل۲

print

فقه پیشگیری
معرفی احکام پیشگیرانه در رساله عملیه آیت اللّه العظمی سید علی سیستانی مدظله العالی

به‌کوشش: مریم قاسمی
زیرنظر: محمد نوری
نوبت چاپ: اول، بهار ۱۳۹۶
ناشر: دفتر فرهنگ معلولین
قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه۱۱، پلاک۴
تلفن: ۳۲۹۱۳۴۵۲-۰۲۵ فکس: ۳۲۹۱۳۵۵۲-۰۲۵ همراه: ۰۹۱۲۵۵۲۰۷۶۵
www.HandicapCenter.com , info@handicapcenter.com

فصل دوم: تحقیق و بررسی

گفته می‌شود در شهر قم حدود دویست مرکز پژوهشی هست، پژوهشگاه‌های بزرگ با بودجه‌های دولتی و سالانه بیش از یکصد میلیارد تومان وجود دارد. اما اغلب موضوعات مبتلابه جامعه از نظر آنان غایب است و به موضوعاتی می‌پردازند که علاوه بر تکراری بودن، تأثیر حداقل مستقیم در زندگی افراد ندارد.
در جامعه معضلاتی مثل فقر، تبعیض و فقدان رفاه و معیشت و بیکاری فراوان به چشم می‌خورد. مردم تشنه رفع تبعیض و تحقق عدالت‌اند، اما چند کتاب در این زمینه‌ها در قم و بر اساس فرهنگ دینی منتشر شده است؟ با توجه به افزایش روزانه بیماری‌های مهلک و افزایش انواع معلولیت و ضرورت پیشگیری چند کتاب درباره پیشگیری داریم؟
گفته می‌شود هفتاد درس خارج در قم روزانه برگزار می‌شود یعنی درسی که در سطح عالی به بررسی مسائل فقهی و اصولی می‌پردازند. اگر در هر درس به طور میانگین بیست نفر شرکت کنند یعنی روزانه ۱۴۰۰۰ طلبه فاضل و دانشمند به موضوعات فقهی می‌پردازند. اگر یک یا دو درس به موضوعات مهم و نیاز روز و عاجل مثل پیشگیری بر اساس فقه بینایی (فقه الاعمی) یا فقه ناشنوایی (فقه الصّم) بپردازند، حتماً تأثیر فراگیر و عمومی در سطح جامعه خواهد داشت.
وقتی با برخی فضلای دلسوز صحبت می‌شد می‌گفتند، کتاب و منبع نداریم. حتی یک کتاب درباره فقه الاعاقه، فقه الوقایه و امثال اینها که از موضع فقه شیعی و امامیه تألیف شده باشد نداریم.
دفتر فرهنگ معلولین در تلاش است در زمینه فقه الاعاقه و فقه الوقایه نظریات مراجع عالیقدر شیعه به ویژه حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی دام‌ظله العالی، کتاب‌هایی را تألیف و عرضه کند.
اکنون برای تأمین این نیاز برخی مقالات تحلیلی و استدلالی را درباره پیشگیری می‌آوریم تا بتوانیم به اندازه ممکن نیازهای موجود را پاسخ گفته باشیم.

چرا پیشگیری؟

در فقه اسلامی مبانی و اصولی مثل محترم بودن جسم انسان، ضرورت حفظ جان، نفی بیماری و عوامل بیماری‌زا مطرح است و استنباط و اجتهاد فقهاء و مراجع تقلید مبتنی بر اینگونه اصول و مبانی است. اکنون به توضیح برخی مبانی می‌پردازیم.
در اینکه حفظ جان مسلمانان واجب است، هیچ شک و شبهه‌ای نیست و شاید بتوان به استناد یکی از مصادیق آیه شریفه «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» ضرورت رعایت بهداشت را به منظور پیشگیری از هلاکت استنباط کرد.
لذا با توجه به این مسئله و اینکه مقدمه واجب، خود امری واجب است، رعایت بهداشت و پیشگیری از بیماری‌ها به منظور حفظ جان مسلمین واجب خواهد بود و آنچه که در جهت حفظ جان مسلمانان کوتاهی شود، بسیار ناپسند و مستوجب عقوبت است.
چنانکه بتوان این نکته را در یکی از مصادیق آیه «من قتل نفساً بغیر نفس او فساداً فی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً» جستجو کرد. خداوند یکتا در فطرت آدمی، خدا پرستی، طلب خیر و پاکی، بیزاری از ناپاکی و میل به پاکیزگی را به ودیعت نهاده است «فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطره اللّه التی فطر الناس علیها» لذا قوانین اسلام بر مبنای فطرت آدمی بنا شده است و آنچه که از حلال و حرام و امر و نهی می‌بینیم، مصلحت آدمی در آنها به طور دقیق مشخص شده است.
آنچه که در باب بهداشت و تغذیه در تعالیم اسلامی می‌بینیم این خصوصیت را داراست و چون نیاز به سلامت یک نیاز فطری و ضامن بقاء نسل آدمی است، لذا اسلام با تحریم خبائث، پلیدی‌ها و حلال کردن پاکیزگی و پاکیزه‌ها و قاعده حفظ اعتدال راه و اصول به این مقصود را فراهم ساخته است.
در شریعت مقدس اسلام همه افعال و اعمال با توجه به فلسفه آفرینش انسان، غایت و هدف آفرینش بنی آدم جهت و هدف دارد؛ چون در این جهان بینی آفرینش انسان پوچ و بیهوده نیست «افحسبتم انما خلقنا کم عبثاً وانکم الینا لا ترجون» همه در برابر وظایف الهی و نیز نسبت به یکدیگر و جامعه اسلامی مسئول‌اند، این است که امور بهداشتی و شناسایی عوامل بیماری‌زا و طرق کنترل آنها و آموختن آنها به آحاد مردم جزئی از تکالیفی است که لااقل گروهی از انسان‌ها در برابر مردم دارند تا به این طریق از اتلاف جان‌های با ارزش مسلمانان و دیگر انسان‌ها جلوگیری به عمل آورند.
با وجود آنکه آئین مقدس اسلام هدفی والاتر و فراتر از تاًمین بخشی از نیاز جامعه دارد بلکه آنچه که مایه سعادت دنیا و آخرت انسان‌ها و بقاء انسانیت و سلامت اجتماعی و فردی است که در احکام حیات بخش اسلام وجود دارد و می‌بینیم مسائل بسیاری نیز در زمینه بهداشت، تغذیه و دیگر دانش‌های مورد نیاز را به انسان می‌آموزد.
نظری اجمالی به افق وسیع مسائل بهداشتی اسلام نشان می‌دهد که آنچه امروز تحت عنوان شاخه‌های مختلف بهداشت مانند بهداشت فردی، بهداشت محیط، بهداشت روانی، پیشگیری از بیمار‌ی‌های واگیردار و غیر واگیر، پیشگیری از بیماری‌های ارثی، آموزش بهداشت، مراقبت از بیماران و درمان آنها به عنوان جزئی از خدمات بهداشتی به منظور کنترل بیماری‌های قابل سرایت و هر چه از این مقوله است، به نحوی در رهنمودهای اسلامی وجود دارد و حتی بسیاری از مباحث که هنوز علوم امروز نتوانسته‌اند به آن نزدیک شوند، مانند تاًثیر معنوی حرام و حلال، نجس وپاک، زیست شناسی و تمام شاخه‌های آن، با در نظر گرفتن ابعاد زمانی و بحث‌هائی از اینگونه در رهنمودهای اسلامی وجود دارند.
یکی از اصول و مبانی فقهی، اعتدال و میانه‌روی در رفتارهایی مثل تغذیه است.
«در اسلام دو روش خاصی وجود دارد که به اصطلاح پزشکی می‌توان یکی را پیشگیری و دیگری را درمان نامید:
۱ـ اسلام در قسمت پیشگیری یک برنامه شبانه روزی دارد و آن اینکه توصیه و تأکید کرده است که پیروانش تا گرسنه نشوند از خوردن غذا خودداری کنند و به هنگام غذا نیز پیش از آنکه سیر شوند از خوردن دست بکشند.
اصبغ بن نباته می‌گوید از امیرالمومنین علیه السلام شنیدم که به فرزند خود حسن می‌فرمود:
پسرم چیزی به تو می‌آموزم که تو را از طبیب بی نیاز گرداند در کنار سفره غذا ننشین مگر آنکه گرسنه باشی و پیش از آنکه سیر شوی از خوردن دست بکش.
۲ـ روش دوم اسلام برای مبارزه با بیماری‌های یاد شده که در واقع جنبه درمانی دارد، معالجه از طریق روزه است، برنامه روزه یک ماهه در اسلام بهترین روش است که می‌تواند پروتئین‌های اضافی و چربی‌های ذخیره شده بدن را به مصرف سوخت و ساز برساند و در حدیث معروف که می‌فرماید: صُوموا تصحوا. روزه بگیرید تا سالم باشید اشاره به همین مطلب است.
دربان مخصوص منصور دوانیقی (خلیفه عباسی) می‌گوید: روزی حضرت صادق علیه السلام در مجلس خلیفه حاضر بود، یک طبیب هندی کتابی طبّی در دست داشت و می‌خواند و آن حضرت ساکت نشسته بود، چون طبیب از خواندن کتاب باز ایستاد به آن حضرت گفت: آیا مایلی چیزی از این کتاب به تو بیاموزم؟ امام فرمود: نه، زیرا آنچه از قواعد طبی که در نزد من است بهتر است از چیزی که تو داری، سپس فرمودند: من دستور پیامبر اسلام را به کار می‌بندم که فرمود: «اِنَّ المعده بیت الداء و الحمیه هی الدواء، به راستی که معده خانه بیماری و پرهیز دواء است».
مراجع معظم تقلید چون حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی در بسیاری از فتاوا به مبانی یاد شده اتکاء دارد. انجام پژوهشی درباره این مبانی و استخراج آنها از رساله عملیه کار مفیدی است.

فرهنگ پیشگیری

پیشگیری از معلولیت به معنای «ممانعت از پیدایش یا گسترش معلولیت» و به عنوان یک دانش یا حرفه مستحدث و جدید است؛ در دوره باستان و قرون نخست اسلامی وجود نداشته است. اما بعضی از گونه‌های ساده پیشگیری در دوره‌ی قدیم، به چشم می‌خورد. و درباره این موارد روایاتی به دست ما رسیده است.این مقاله به اجمال برخی روایات و آیات را در چند محور معرفی می‌کند.
تقوا: از ریشه وقایه به معنای محافظت از آسیب‌ها و حراست از خطرات است. این واژه و مشتقات آن بیش از ۲۵۰ مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است. وقایه در ادبیات عرب به ویژه در دوره جدید به معنای پیشگیری هم به کار می‌رود؛ اما حفاظت و مصونیت از آسیب به عنوان لُب و جوهره‌ی مفهوم تقوا با پیشگیری ارتباط وثیق دارد؛ زیرا پیشگیری از آسیب و خطر به مصونیت از آسیب و خطر می‌انجامد. شاید به همین دلیل است که در فرهنگ جدید کشورهای عربی، وقایه به عنوان معادل پیشگیری به کار رفته است. اما معنای خویشتن‌داری که همواره و اغلب برای وقایه استفاده می‌شده، از این جهت که انسان خویشتن‌دار در خطر و مهلکه نمی‌افتد، از این‌رو چنین فردی از آسیب دیدن و فرو غلتیدن در خطرات پیشگیری می‌کند. بنابراین وقایه و تقوا هرگونه معنا شود با پیشگیری ارتباط پیدا می‌کند.
خلاصه اینکه تقوا در همه اقسام پیشگیری، نقش مهم و اساسی دارد؛ زیرا پیشگیری در صورتی موفق خواهد شد که انسان نقش خود را به خوبی ایفا کند. و انسانی متقی می‌تواند با درایت و حزم اندیشی، نقش محوری در پیشگیری داشته باشد.
در پیشگیری تغذیه‌ای (رژیم غذایی)، پیشگیری ترافیکی، پیشگیری انفجار مین، پیشگیری غربالگری و پیشگیری تشخیص زودهنگام، اگر انسان‌هایی خودساخته، آگاه و مسلط بر خویشتن حضور داشته باشند، مسیر پیشگیری به خوبی پیش خواهد رفت. اما برعکس اگر انسان‌های خودخواه، منفعت‌طلب و مطیع لذایذ حضور داشته باشند پیشگیری جواب نخواهد داد. از این‌رو تقوا به معنای تسلط بر خویش، پاسداری هویت انسانی و خویشتن‌دار در برابر ناملایمات نقش اساسی در جریان پیشگیری دارد.
قرآن کریم می‌فرماید: ان اللّه یحبّ المتّقین. یعنی خداوند افراد خویشتن‌دار که به سراغ خطرات و آسیب‌ها نمی‌روند دوست دارد.
حضرت علی(ع) می‌فرماید: امنعُ حصون الدین التقوی.
یعنی تقوی موجب امن‌ترین جامعه دینی می‌گردد. به طوری که هیچ میکروب، آسیب و ویروسی نمی‌تواند در آن نفوذ پیدا کند. به عبارت دیگر با وجود انسان‌هایی خودساخته و خویشتن‌دار (متقی) آسیب‌ها توان ورود را نخواهند داشت و امن‌ترین و آبادترین جامعه پدید می‌آید.
اولیور لیمن درباره نقش و کارکرد تقوا در فرهنگ اسلامی مطالعات خوبی انجام داده و می‌نویسد: در جوهره تقوا، محافظت، مراقبت و پیشگیری هست. تقوا به معنای حفظ خود از خطرگاه‌ها است و نوعی آگاهی یا هوشیاری است. و به آیه فالهمها فجورها و تقویها استناد می‌کند. در ادامه می‌گوید: اتقوا اللّه معمولاً به ترس از خدا ترجمه می‌شود ولی این ترس به معنای وحشت از چیز وحشتناک نیست؛ بلکه آگاهی در قبال مسئولیت است. یعنی مراقبت آگاهانه و ممانعت و پیشگیری هوشیارانه از خطرات و آسیب‌ها. همین برداشت را مرحوم مطهری دارد و می‌نویسد: تقوا مصونیت نه محدودیت است تقوا پناهگاه و حفاظ است. و حضرت علی می‌فرماید: ان التقوی دار حصن عزیز یعنی تقوا حصار و با رویی بلند و غیرقابل نفوذ است.
حضرت در جای دیگر می‌فرماید: انّ تقوّی اللّه مفتاح سداد و نِجاهٌ من کل هَلَکَهٍ یعنی تقوا کلید درستی و موجب رهایی از آسیب‌های مهلک است.
خلاصه اینکه در اندیشه اسلامی، تقوا مثل پیشگیری عمل می‌کند و موجب رهایی انسان از آسیب‌ها و راهی برای ایجاد جامعه و افراد سالم است. اما از این منظر کمتر به تقوا پرداخته شده و پژوهشگران درباره این کارکرد تقوا کمتر تحقیق کرده‌اند. با توجه به اینکه جامعه هدف مسلمان‌اند، تمامی متون درباره پیشگیری که توسط نهادهای دولتی منتشر می‌شود حداقل مزین به چند آیه و روایت باشد. این روش موجب جذابیت بیشتر و کارآیی افزون‌تر می‌گردد.
حِمیت: در قرآن کریم واژه حَمیت مثل الحَمیه الجاهلیه (۲۱ سوره فتح) به معنای تعصب آمده و حِمیت به معنای رژیم غذایی و پرهیز از خطرات و آسیب‌ها نیامده است. ولی در روایت فراوان به کار رفته است.
رژیم غذایی و اجرایی سفارشات و توصیه‌های پزشکی و سلامت جهت پیشگیری از امراض بسیار مهم است. اکنون بعضی از این روایات را می‌آورم:
امام کاظم(ع): لیس الحِمیّهُ اَن تَدَعَ الشّئ اصلاً لا تأکله ولکنّ الحِمیّهَ ان تأکل من الشئ و تُخَفِّفِ.
یعنی حِمیت رها کردن غذا و تعذیه و نخوردن نیست بلکه درست و کم خوردن است.
امام رضا(ع): رأس الحِمیّهِ الرفقُ بالبدن.
یعنی مهم‌ترین و سرآمد حِمیت‌ها، مدارا با بدن است. هر آنچه مناسب و مفید برای بدن است خورده شود و هر آنچه مضر و غیر مناسب است خورده نشود.
رسول خدا(ص): المعدَهُ بیتُ کُلِّ داءِ و الحِمیّهُ رأس کل دواء.
یعنی معده محل همه دردها است و رژیم غذایی اساس همه درمان‌ها است. این مضمون در روایات متعدد و توسط معصومین(ع) بیان شده است.
بالاخره بسیاری از نکات که دانشمندان سلامت و پزشکان در این دوره بیان می‌کنند، ذیل واژه حِمیت (رژیم غذایی) در روایات معصومین(ع) آمده است.
نظافت: قرآن کریم و رهبران دینی و سپس فقها و علمای اخلاق و پزشکان مسلمان بر طهارت، پاکیزگی، وضو، غسل، حمام رفتن، دست و پا و لباس را شستن تأکید فراوان دارند. در شرایطی این اعمال را واجب و ترک آن را گناه بزرگ می‌دانند.
امام رضا(ع) می‌فرماید: من اخلاق الانبیاء التنظیف.
یعنی پاکیزگی و رعایت نظافت جزئی از اخلاق نیک پیامبران است.
خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: یحب المتطهرین.
یعنی خداوند پاکیزگان را دوست می‌دارد. به همین دلیل می‌فرماید: ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به.
یعنی خداوند برای شما از آسمان آب فرستاد تا خودتان را شستشو دهید.
رسول خدا(ص) هم فرمود: الطهر نصف الایمان.
یعنی پاکیزگی و نظافت نیمی از ایمان است.
تأثیر نظافت در پیشگیری بر کسی پوشیده نیست و در اسلام دستورات فراوان برای شستشوی دستان قبل از طعام؛ روش صحیح توالت و شستشوی اعضای بدن؛ نظافت مو، ناخن و لباس در هر شرایط آمده است.
مناسب است دستورات اسلام در زمینه نظافت و تأثیر آن در سلامت فرد و جامعه و اجرای بخشی از پیشگیری‌ها از این طریق جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل و منتشر شود. به ویژه کارکرد نظافت در جلوگیری از انواع معلولیت‌ها قابل بحث است.
مسواک و خلال: در فرهنگ اسلامی بسیار به نظافت و بهداشت دهان و دندان اهمیت داده شده است. زیرا ثابت شده بسیاری از میکروب‌ها و آسیب‌ها از طریق دهان و دندان منتقل می‌شود و یکی از روش‌های پیشگیری نظافت و بهداشت دهان و دندان‌ها است.
امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: انه کان یستاک فی کل مره من نومه. یعنی حضرت قبل از خواب مسواک می‌زد.
در روایت دیگر آمده: کان صلی اللّه علیه و آله یستاک الی اراد ان ینام.
یعنی رسول خدا وقتی می‌خواست بخوابد، مسواک می‌زد.
در روایت دیگر از حضرت هست: کان صلی اللّه علیه و آله یستاک لکل صلاه.
یعنی پیامبر اکرم(ص) قبل از هر نماز مسواک می‌زد.
روایات بسیار درباره نظافت دهان و دندان از رسول خدا(ص) و ائمه(ع) نقل شده که جمع‌آوری آنها خود یک کتاب خواهد شد. در برخی از روایات آثار و تأثیر مسواک و نظافت دهان در پیشگیری از امراض و تأمین سلامتی گفته شده است.
تغذیه: آیات، روایات و دستورات فراوان درباره تغذیه هست. اهمیت تغذیه در پیشگیری امراض و معلولیت‌ها بر کسی پوشیده نیست. متون درباره تغذیه را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: آداب خوردن و آشامیدن؛ اطعمه و اشربه حرام و غیرقابل خوردن و موارد خوردنی و حلال؛ وظایف کسانی که می‌خوردند و می‌آشامند.
برای نمونه دستوراتی درباره شراب و آشامیدنی‌های مست کننده هست که موجب آسیب‌های جسمی و روانی می‌شود و ننوشیدن آنها موجب پیشگیری از امراض می‌شود.
امام صادق(ع) می‌فرماید: فاللحم فی کُلِّ ثلاثه فی الشهر عشر مرات لا اکثر من ذلک.
یعنی گوشت هر سه روز یک بار باید خورده شود و در هر ماه ده بار ، نه بیش از این.
حضرت در واقع می‌خواهد بفرماید مصرف گوشت بیش از حد موجب بیماری و هلاکت می‌گردد. و پیشگیری از بیماری‌ها منوط به اعتدال در مصرف است که همان سه روز یکبار است.
آقای محمدرضا حکیمی روایت و آیات تغذیه و جایگاه آن در پیشگیری را به تفصیل در کتاب سودمند الحیاه آورده است.
ازدواج: بخشی از آسیب‌ها و معلولیت‌ها از طریق ازدواج و آمیزش به وجود می‌آید. از این‌رو زوجین قبل از عقد لازم است به مشاوران ژنتیک مراجعه کنند، نیز به دیگر مشاوران و مراکز آسیب شناس.
در فرهنگ اسلامی مبتنی بر آگاهی‌های صدر اسلام، اطلاعاتی موجود است. این اطلاعات چند گونه می‌باشد بعضی مرتبط به شخصیت زن و مرد، بعضی مربوط به آداب ازدواج است. در وسایل الشیعه، ج ۲۰ بخش مهمی از این روایات آمده است.
بخشی از این روایات که بیانگر تجارب و نکات پزشکی است، مبتنی بر دستاوردهای متعارف آن زمان است و تطبیق آنها با دستاوردهای دانش پزشکی جدید، نیاز به تحقیقات رجالی، درایه‌ای برای اثبات مشروعیت و حجیت آنها و سپس نیاز به تأملات کلامی دارد. ولی در مجموع گویای این است که اسلام به پیشگیری در همه زمان‌ها احترام می‌گذاشته و مواردی را به عنوان پیشگیری و صیانت مطرح می‌کرده است.
ژنتیک: برخی متون اسلامی تأکید بر وارثت علم، ادب، تربیت، سلامتی، بیماری، حسب و نسب، صحت باور و شرافت و اخلاق مطلوب دارد. این همان نکته‌ای است که دانش ژنتیک می‌گوید. دانشمندان ژنتیک معتقدند برخی صفات و ویژگی‌های انسان طی قرون در انسان نهادینه و تثبیت شده است. مثلاً رنگ سیاه در سیاه‌پوستان آفریقا، چشم کوچک در ژاپن و چین و غیر از اینها هوش بعضی افراد در یادگیری برخی مطالب و کودنی، نداشتن هوش در دیگر جوامع؛ یا برخی معلولیت‌ها و بیماری‌ها در بعضی نسل‌ها تثبیت شده است. این مشکلات با تدابیر ژنتیکی و دستکاری‌ها یا اصلاح اختلالات تصحیح و درمان می‌شوند. این نکته در برخی روایات آمده است. نمونه‌هایی از این روایات معرفی می‌شوند:
تربیت و ادب ارثی است یعنی در ژن بعضی افراد موجود است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: لامیراث خیرٌ من الادب. یعنی هیچ ارثی بهتر از ادب و تربیت نیست. ظاهر روایت گویای این است که پدری که فرزندش را تربیت می‌کند و ادب به او می‌آموزد پس از فوتش بهترین ارث را بر جای گذاشته است و ظاهراً تصریح می‌کند که ادب و تربیت اکتسابی است.
اما نکته‌ای در وراء این فرمایش هست و آن اینکه تا فردی قابلیت و صلاحیت کسب تربیت نداشته باشد، نمی‌تواند کاسب آن باشد و فقط کسانی صلاحیت دارند که ژن مربوطه را داشته باشند. اما کسانی که بالفطره جانی و ذاتاً پست و تربیت‌ناپذیر هستند، نمی‌توانند کاسب تربیت و اخلاق باشند.
رسول خدا(ص) می‌فرماید: فِی الانْسان مُضْغَهٌ: إِذا هِی سَلُمَتْ و صَحَّتْ، سَلُمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ، فَإِذا سَقُمَتْ سَقُمَ لَها سائِرُ الْجَسَدِ وَ فَسَدَ وَ هِی الْقَلْبُ.
یعنی در انسان عنصری است که نقش محوری دارد و اگر سالم و صحیح باشد، همه بدن انسان هم سلامت خواهد داشت و اگر سقیم باشد، همه قسمت‌های بدن هم فاسد و مریض خواهد شد.
نیز رسول خدا(ص) می‌فرماید: اذا طاب قلب المرء طاب جسده و اذا خبث القلب خبث الجسد.
یعنی هر گاه عنصر محوری انسان که در گذشته به آن قلب می‌گفتند، پاک و بدون اختلال باشد، وجود آدمی هم سلامت خواهد داشت و اگر اختلال داشته باشد، بدن آدمی هم مشکل خواهد داشت.
امام علی(ع) می‌فرماید: لاعلم کطلب السلامه و لاسلامه کسلامه القلب.
دانشی مثل کسب سلامتی نیست، سلامتی قلب نیست.
ظاهراً در دوره نخست اسلامی و قرون اول، ژن انسان را قلب می‌نامیده‌اند و آن را به عنوان قلب بررسی می‌کرده‌اند. منظورشان قلب به عنوان عضوی صنوبری شکل که کار خونرسانی را به بدن انجام می‌دهد نبوده است. بلکه از سخنان بزرگان اسلام اینگونه استنباط می‌شود که منظورشان از قلب یک عنصر مرکزی است که دارای نقش و کارآیی اساسی و زیربنایی در بدن انسان است. امروزه چنین عنصری را ژن می‌نامند.
این روایت رسول خدا(ص) هم محتوای جالبی دارد: النسبُ آدم و الحسبُ التقوی.
یعنی همه مردم و انسان‌ها نسبتشان به حضرت آدم برمی‌گردد و فرزندان او هستند. اما تفاوت‌هایی دارند، دسته‌ای شریف‌تر و دسته‌ای ردئی‌تر؛ دسته‌ای دارای هوش و مهارت‌ها و دسته‌ای عقب مانده‌اند، اما محاسبه ویژگی‌های انسان‌ها به تقوای آنها بستگی دارد. تقوا را هم قبلاً توضیح دادیم که می‌تواند به عنوان یک عامل مهم در کرامت و شرافت انسانی ایفاء کند.
بالاخره فرمایش‌های معصومین(ع) و رهبران اسلام در زمینه ژنتیک قابل توجه است ولی کسی تا کنون از این منظر به بررسی آنها نپرداخته است.
رفاه اجتماعی: اسلام به تأمین مسکن، آب آشامیدنی سالم و گوشت سالم، تأمین امکانات حداقلی زندگی برای همه افراد، رفع فقر و ظلم و اجرای مساوات و عدالت تأکید دارد. از منظر پیشگیری، کسانی که امکانات حداقلی ندارند و در اداره زندگی خود مشکل دارند، به دنبال انواع اقدامات خطرآفرین، اعتیاد، تن فروشی و غیره می‌روند. بنابراین پیشگیری از انواع آسیب‌ها منوط به این است که رفاه و عدالت اجتماعی تأمین گردد. در واقع این آسیب‌ها اغلب به معلولیت هم منجر می‌شود. ایدز از اعتیاد ناشی می‌شود و خود ایدز موجب ناتوانی و از کارافتادگی و معلولیت می‌گردد. لذا چرخه بسیاری از معلولیت‌ها به فقدان رفاه نسبی و عدالت نسبی در جامعه می‌رسد.
آقای محمدرضا حکیمی بیش از بیست پیامد منفی برای فقر بر اساس آیات و روایات بر شمرده است. مثلاً در متون اسلامی آمده که فقر موجب بدبختی و گرفتاری، مرگ واقعی، بی یاوری، لال شدن، غربت و شکستگی تن می‌شود.
نیز می‌گوید فقر به نابودی جسم و انواع آسیب‌های جسمانی، نابودی اخلاقیات و فضایل، نابودی استعدادها و توانایی‌ها می‌شود.
اما رهبران دین راه‌ها و روش‌های فقرزدایی و پیشگیری از فقر و در نتیجه پیشگیری از انواع آسیب‌ها و معلولیت‌ها را بر شمرده‌اند. این هم نوعی از پیشگیری است که لازم است بر آن اهتمام و توجه شود.

نتیجه‌گیری
اسلام و متون قرآنی و روایی مسلمانان حاکی از انواع پیشگیری‌ها است. ذیل واژه‌های حصین و حصانت، صیانت، حراست، حمایت، تقوا و وقایه، احتیاط و درء و مراقبت می‌توان به نکات و مطالب جالب در این باره رسید. نیز ذیل غذا و تغذیه، شرب و اکل، ورزش (ریاضه)، مسواک و خلال، نکاح و زواج می‌توان در مورد مرجعیت و اساس بودن پیشگیری مطالب سودمندی یافت.
مهم این است تاکنون متون اسلامی بر اساس دانش‌ها و تجربه‌های مدرن و روز، بازخوانی و به روز نشده است. البته باور نداریم در اسلام همه اجزاء دانش‌های سلامت، بهداشت، ژنتیک و همه دستاوردهای علمی و اجتماعی پیشگیری را می‌توان یافت؛ و نمی‌گوییم بخش پیشگیری دانش بهداشت در فرهنگ اسلامی وجود دارد. بلکه آنچه دین متکفل آن است صرفاً بیان اصول و مواضع کلی و راهنمایی بنیادی و اخلاقی پیروان است. یعنی خط‌مشی کلی را می‌توان از آموزه‌های دینی استخراج کرد ولی جزئیات در علوم تجربی و دیگر دانش‌ها بشری عرضه شده است. لازم است امهات و مواضع کلی دین درباره پیشگیری به روز تدوین و عرضه شود.

مآخذ
الآداب الطبیه فی الاسلام، سید جعفر مرتضی العاملی، ترجمه لطیف راشدی، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۸۰؛ بحارالانوار، محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، کتابخانه مسجد حضرت ولی عصر(عج)، تهران، ١٣۶٣؛ تحف العقول، حسن بن علی ابن شعبه، ترجمه صادق حسن‌زاده، نشر آل علی، قم، ۱۳۸۲؛ الحیاه، محمدرضا حکیمی، محمد حکیمی و علی حکیمی، انتشارات دلیل ما، تهران، ۱۳۹۱؛ الخصال، محمدبن علی ابن بابویه، علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۶۲؛ دانشنامه قرآن کریم، اولیور لیمن، ترجمه محمدحسین وقار، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۹۱؛ سوره انفال، آیه ۱۱؛ سوره آل عمران، آیه ۷۶؛ سوره بقره، آیه ۲۲۲؛ سوره شمس، آیه ۸؛ سیری در نهج البلاغه، شهید مرتضی مطهری، نشر صدرا، تهران، ۱۳۸۹؛ غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، ترجمه محمدعلی الانصاری القمی، موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)، چاپ اول، قم، ۱۳۸۰ش؛ کافی، محمد بن یعقوب کلینی، جواد مصطفوی، کتاب‌فروشی علمیه اسلامیه، تهران، ۱۳۶۹؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا حسین نوری، نشر آل‌البیت، بیروت، ۱۴۰۸.

مبانی نظری و راهکارهای اجرایی پیشگیری

اشاره
درباره پیشگیری از معلولیت مقلات اندکی نسبت به دیگر موضوعات مطرح و منتشر شده است. آنچه هم هست جامعیت و اتقان لازم را ندارد. مقاله حاضر از جمله نوشته‌های سودمند است. اهمیت این مقاله در ابتناء آن بر دو دهه کار تجربی و عملی در زمینه مشاوره و پیشگیری است.

پیشگیری مثل هر مفهوم دیگر نیاز به تعریف دارد. تا هویت و ماهیتش معلوم نشود نمی‌توان مشخص کرد چه موضوع با چه ویژگی‌ها مورد بحث است. پیشگیری مشترک بین معناها و تعاریف و تلقی‌های مختلف کارشناسان رشته‌های مختلف است. اما هر تلقی باشد، در مجموع به معنای مجموعه تدابیر و اقدامات برای جلوگیری از شروع یا گسترش یک یا چند آسیب به کار می‌رود.
سطوح سه‏گانه پیشگیری
پیشگیری را از منظرهای مختلف می‌توان تقسیم کرد. پیشگیری حداقل سه رکن دارد: موردی قابل پیشگیری، روش اعمال پیشگیری و بالاخره پیش‌گیرنده یا عامل پیشگیری. در هر یک از این سه رکن می‌توان تقسیماتی داشت. اما در موردی قابل پیشگیری یا موضوعی که پیشگیری در آن اجرا می‌شود از یک نظر سه سطح دارد. این سطوح اینگونه تعریف شده‌اند.
پیشگیری اولیه: در این مرحله، از پیدایش بیماری جلوگیری می‌شود و این ضرب‌المثل‌ مشهور گویای همین نکته است: علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. این نوع پیشگیری به دو صورت انجام می‌گیرد:
الف: نوع مستقیم با ازدیاد مقاومت افراد در مقابل عوامل بیماری‌زا (مثل واکسیناسیون)
ب: نوع غیرمستقیم برای از بین بردن عامل بیماری‌زا (مثل اضافه کردن کلر به آب)
برای اجرای برنامه‌های پیشگیری از معلولیت نیز احتیاج به بررسی‌های زیر داریم:
– بررسی‌های اتیولوژیک (علت شناسی شامل علل جسمانی و محیطی و توجه به عوامل مستعد سازنده و آشکار کننده)
– بررسی‌های اپیدمیولوژیک (همه گیرشناسی: مطالعه جنبه‌های مختلف یک بیماری جهت دانستن اینکه چه بیماری‌هایی در جامعه وجود دارد و عوامل ایجاد کننده، نحوه انتشار و شیوع، طول مدت بیماری و اثرات آن کدامند؟ و اینکه سازمان‌های موجود خدمات بهداشتی کدامند؟ و برنامه‌های اجرایی آنان برای کنترل و درمان بیماری دارای اثرات مفید و قابل قبول هست یا نه؟ چه بیماری‌هایی کم شده و کدامین رو به افزایش است؟) که انواعی دارد: توصیفی، تحلیلی (کنترل بیماران، روش کوهورت، روش مقطعی)، مداخله‌ای، اجرایی. و البته به جهت تعدد موضوعات قبل از دو بررسی فوق، نیازمند «نیازسنجی پژوهشی» هستیم تا موضوعات به ترتیب اولویت زمانی/ رتبی مورد تحقیق قرار گیرند.
پیشگیری ثانوی: در این نوع پیشگیری سعی می‌شود که با روش بیماریابی، تشخیص زودرس، اجرای صحیح و پیگیری مرتب از نظر درمانی از بروز عوارض بیماری کاست. زیرا هرچه بیماری زودتر شناخته شود به مراتب کم خطرتر بوده، آسان‌تر درمان می‌شود و عوارض و ناتوانی حاصله نیز به مراتب کمتر خواهد بود.
پیشگیری ثانوی متضمن موارد زیر است: ۱٫ بیماریابی ۲٫ درمان فوری، زودرس و کامل جهت رفع علایم سبک بیماری ۳٫ درمان پیشگیری و نگهدارنده به منظور پیشگیری از بازگشت عوارض بیماری تا حصول بهبودی کامل. و بنابراین پیشگیری ثانوی مترادف با تشخیص، درمان زودرس و به موقع می‌باشد.
پیشگیری از نوع سوم: این نوع پیشگیری موقعی وارد عمل می‌شود که بیماری استقرار یافته و مدتی از آن گذشته و تا اندازه‌ای پیشرفت کرده است. پیشگیری به منظور جلوگیری از پیشرفت بیشتر و طولانی شدن بیماری است. از آنجایی که در این روش درمانی سعی می‌شود نیرو و توانایی فرد را دوباره به او باز گردانیده و او را جهت کار و از سرگرفتن فعالیت‌های خود آماده کنند، لذا به این نوع روش درمانی اصطلاحاتی مانند توانبخشی، بازتوانی، نوتوانی داده‌اند.
عملیات توانبخشی: کار درمانی، خدمات اجتماعی (کاریابی و مددکار اجتماعی)، حمایت افراد جامعه در برابر بیماران روانی.
کار درمانی آنقدر مهم است که ولتر می‌گوید: «کار بهترین درمان دردهای درونی من است» و پاسکال معتقد است: «مصدر کلیه مفاسد فکری و اخلاقی بیکاری است».
شایسته است مدیریت محترم مؤسسه با «مدیریت علمی»- شامل ۷ وظیفه به شرح زیر- پیشگیری‌های سه گانه را اجرایی نمایند:
وظایف مدیران (POSDCORB)
برنامه‌ریزی (Planning)
سازماندهی (Organizing)
کارگزینی (Staffing)
فرماندهی (Directing)
هماهنگی (Coordinating)
ارتباطات (Reporting)
بودجه‌بندی (Budgeting)
اصطلاح (POSDCORB) برای اولین بار توسط لوتر گیولیک و لیندال ارویک مطرح شد (POSDCORB) در واقع لغت با مفهوم خاصی نیست، بلکه از کنار هم قرار گرفتن یک سری از حروف لاتین که اول یک سری وظایف مدیران می‌باشد تشکیل شده است. به بیان دیگر لوتر گیولیک و لیندال ارویک که یکی از دانشمندان معاصر علوم اداری می‌باشد، وظایف مدیر را در اصطلاح لاتین (POSDCORB) خلاصه می‌کند. این اصطلاح معنی خاصی ندارد و تنها برای کمک به حافظه وضع گردیده است. بنابر طبقه‌بندی گیولیک حروف لاتین اصطلاح نامبرده معرف وظایف مدیران به شرح زیر است:
۱- برنامه‌ریزی: برنامه‌ریزی در واقع شالوده‌ی مدیریت می‌باشد و شامل پیش‌بینی عملیات اساسی و تعیین طرق اجرای آن به منظور تأمین هدف سازمان است.
۲- سازماندهی: سازمان‌دهی در واقع بیان‌گر ساز و کارهای هماهنگی است که مشخص می‌کند چه کسی به چه کسی باید گزارش دهد. در واقع شامل تعیین حدود اختیارات است که طبق آن وظایف از هم تفکیک می‌شوند.
۳- کارگزینی: کارگزینی و امور مترتب بر آن که شامل استخدام و کارآموزی و همچنین تأمین شرایط مساعد کار و سایر موارد است یکی از مهم‌ترین وظایف مدیران می‌باشد.
۴- فرماندهی: فرماندهی یکی از وظایف مدیران می‌باشد که شامل عمل مداوم اخذ تصمیم‌های خاص یا کلی و صدور دستور به منظور هدایت و رهبری سازمان است. وحدت فرماندهی نیز یکی از اصول چهارده گانه‌ی هنری فایول می‌باشد.
۵- هماهنگی: شامل عمل مهم تطبیق وظایف مشاغل مختلف سازمان به منظور تحقق یافتن هدف مطلوب می‌باشد. هماهنگی دارای یک سری فنون و ساز و کارهای خاص است که در یادداشت‌های مختلف مدیریتی بدان اشاره شده است.
۶- ارتباطات: ارتباطات به عنوان وظیفه‌ای که انتقال دهنده‌ی پیام‌ها، گزارشات، دستورات و … می‌باشد یکی از مهم‌ترین موارد مطروحه در نظریه‌ی گیولیک است. در واقع به معنای آنکه مجری کسانی را که در برابر آنها مسئول است از جریان پیشرفت امور آگاه می‌سازد. گزارش دهنده باید در اثر مطالعات، تحقیق و بازرسی از جریان پیشرفت امور آگاه باشد.
۷- بودجه‌بندی: بودجه‌بندی یکی از مهم‌ترین وظایف مدیریت در نظریه‌ی گیولیک است که شامل تنظیم طرح مالی عواید و مخارج سازمان و نظارت بر اجرای آن می‌باشد. بودجه‌بندی شامل انواع و تکنیک‌های مختلف است که در کتب بودجه‌ریزی مطرح گردیده است.
مهم‌ترین وظیفه در این تشکل برنامه‌ریزی است که سزاوار است بیشتر توضیح داده شود:
برنامه‌ریزی
نیازسنجی آموزشی و پژوهشی و اطلاعاتی نخستین اقدام در هر نوع برنامه‌ریزی است. مدیر و مدبر نخست باید به فکر بررسی نیازها باشد. از آن بین اولین وظیفه مدیریت علمی یعنی برنامه‌ریزی خود با «نیازسنجی» آغاز می‌شود. نیاز در مدیریت و برنامه‌ریزی هدف محور عبارت است از فاصله وضع موجود و مطلوب و هر بخش و هر کارشناس از عوامل اجرایی همواره بایسته است سه نوع آمار از وضع کارشناسی خود به شرح زیر قابل ارائه داشته باشد و به صورت علمی این فاصله را گزارش کند:
الف) فاصله وضع موجود با استانداردهای بین‌المللی، ملی و محلی
ب) فاصله وضع موجود با همطرازان
ج) فاصله وضع موجود با سال گذشته خود سازمان/ مؤسسه
با توجه به این مستندات آماری است که مدیریت، برنامه‌ریزی، نیازسنجی و ارزشیابی به صورت یکپارچه و در ارتباط با یکدیگر صورت می‌گیرند. به عنوان مثال با توجه به نیاز برنامه‌ریزی می‌شود، با توجه به پیشرفت/ پسرفت حاصله نظام ارزشیابی، کنترل و نظارت در مدیریت علمی اعمال می‌شود.
مراحل اجرایی یا وظایف نخبگان
مجری پروژه پیشگیری لازم است دو نوع نیازسنجی را مهم بشمارد. یکی نیازسنجی پژوهشی و دوم مشاوره.
نیازسنجی پژوهشی: جهت تحقق دو بررسی علت شناسی و همه گیر شناسی در پیشگیری اولیه نیازمند نیازسنجی پژوهشی می‌باشیم، زیرا مشخص نیست از بین موضوعات بی‌شمار کدامیک اولویت بررسی دارد. هزینه‌ها همواره محدود بوده و بنابراین شایسته است موضوعاتی مورد بررسی قرار گیرند که از اولویت زمانی و یا رتبی برخوردار می‌باشند. این امر نیازمند تشکیل شورای تحقیقات و کمیته تخصصی است تا به کمک چهار گروه مدیران تصمیم گیرنده (ذی ‌نفوذ)، کارشناسان (ذینفع)، محافل علمی حوزوی – دانشگاهی (ذی علاقه) و معلولین و خانواده‌های آنها (ذیربط) هر دو سال یکبار موضوعات پژوهشی در اولویت استخراج شوند. درست است که اطلاع از نگرش چهار گروه بسیار ارزشمند می‌باشد، اما نگرش‌سنج به جهت ارائه داده‌های نرم در اولویت ششم موضوعات مورد نیاز به پژوهش قرار می‌گیرد. پنج نوع موضوع پژوهشی با داده‌های سخت توأم می‌باشند که به طور مستقل قابل اعتنا بوده و به ترتیب مرتبط هستند با پیامد، برونداد، محصول، فرایند و درونداد.
به عنوان مثال شش نوع موضوع پژوهشی به ترتیب اولویت عبارتند از:
۱- کارایی اقدامات بهزیستی کشور در زمینه پیشگیری اولیه از ناشنوایی نوزادان کشور
۲- اثربخشی پیشگیری ثانوی (درمان زودرس) معلولین ذهنی استان قم
۳- بهره‌وری توانبخشی بیماران دچار فلج مغزی تحت پوشش دفتر فرهنگ معلولین قم
۴- روش‌های آموزش و تربیت جنسی دانش‌آموزان معلول استان قم
۵- بررسی وضعیت کار و اشتغال معلولین دارای مجوز از اداره فنی- حرفه‌ای استان قم
۶- دیدگاه نابینایان تحت پوشش دفتر فرهنگ معلولین استان قم نسبت به عوامل نابینایی
لازم به تذکر است که کارایی (نسبت برونداد به درونداد)، اثربخشی (میزان تحقق اهداف) و بهره‌وری (کارایی+ اثربخشی) با «نتایج» و بررسی روش‌ها و وضعیت سنجی با «وسایل» توأم می‌باشند و در مجموع هر پنج نوع موضوع پژوهشی منجر به ارائه داده‌های سخت خواهند شد؛ اما نگرش هر یک از گروه‌های چهارگانه داده‌های نرم را در اختیار می‌گذارند و این دو نوع داده از ارزش بسیار متفاوتی برخوردار می‌باشند. به عنوان مثال اگر «نگرش دندانپزشکان نسبت به بیماری‌های دهان و دندان نابینایان استان قم» در طیف لیکرتی چهاربخشی (بسیار زیاد، زیاد، کم، بسیار کم) مورد تحقیق قرار گیرد، یکی از یافته‌های تحقیق چنین گزارش خواهد شد: سی درصد دندانپزشکان استان قم اظهار داشته‌اند که دندان‌های نابینایان استان قم بسیار زیاد خراب است. اما اگر به جای نگرش سنج و ارائه داده نرم در پی داده سخت قابل اتکاء و قابل پیگیری باشیم، موضوعات تحقیق خود را چنین به تصویب می‌رسانیم: «کارایی دندانپزشکان در بهبود بیماری‌های دهان و دندان نابینایان استان قم» و احیاناً پس از معاینه و مشاهده (به جای تخیل و تصور) چنین یافته‌ای گزارش خواهد گردید: ده درصد نابینایان استان قم نیازمند جرم‌گیری، بیست درصد نیازمند مسواک زدن جهت برطرف نمودن پلاک سفید روی دندان خود بوده و هیجده درصد به ناچار باید در رفع پوسیدگی دندان خود اقدام نمایند.
راهنمایی و مشاوره: پس از مشخص کردن موضوعات و انجام پژوهش‌های در اولویت، پیشگیری آغاز می‌شود، در حالی که تمامی مشارکت کنندگان در نیازسنجی متعهد می‌شوند پاسخگوی صرف وقت و منابع انسانی، مادی و مالی باشند، زیرا تنها مدیرانی می‌توانند از نتایج تحقیق استفاده کنند که «شفاف» باشند و «پاسخگو». (بازرگان، ۱۳۷۸) آنگاه «آموزش بهداشت عمومی» با هدف «راهنمایی» و «ایجاد مراکز درمانی» با هدف «مشاوره» طی مراحل زیر اجرایی خواهد شد. راهنمایی تقدم زمانی بر مشاوره دارد و به صورت فردی و گروهی انجام می‌گیرد و پس از آن مشورت سرپایی اتفاق می‌افتد، آنگاه مشاوره گروهی آغاز می‌شود که از نظر منطقی بر مشاوره فردی تقدم دارد و از نظر اقتصادی نیز مقرون به صرفه می‌باشد، وانگهی جمعی نابینا و یا معلول حسی- حرکتی در مشاوره گروهی می‌توانند از حال یکدیگر باخبر شده و به هم کمک کنند. اما اگر مددجویی اظهار تمایل کرد و با مشاور صلاح دید مشاوره فردی نیز صورت می‌گیرد و بالاخره شایسته است مشاورین و راهنمایی کنندگان به طور مستمر تشکیل جلسه داده و با یکدیگر به تبادل تجربه بپردازند. دیاگرام مراحل اجرایی هر سه نوع پیشگیری به صورت زیر تصویر می‌گردد:
نیازسنجی ← راهنمایی گروهی ← راهنمایی فردی ← مشاوره گروهی ← مشاوره فردی ← مشورت سرپایی ← جلسه مشورتی
لازم به ذکر است که هم اینک استان قم از نظر مراکز مشاوره عمومی اشباع شده و سازمان بهزیستی تنها برای مراکز مشاوره تخصصی مجوز فعالیت صادر می‌کند و بنابراین شایسته است مؤسسه محترم، اجازه تأسیس مرکزی تحت عنوان: «مرکز مشاوره تخصصی معلولین» را درخواست نماید.

صلاح الصحاح فی حفظ الصحه

اشاره
این مطلب به قلم یوسف بیگ‌ باباپور مصحح رساله صلاح الصحاح است که با تغییرات جزئی آورده می‌شود پس از این توضیحات متن رساله می‌آید.

این اثر نوشته تاج الزمان افضل الدین احمد حامد کوهبنانی کرمانی، از فضلا و نویسندگان بزرگ و برجسته کرمان در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم قمری است. بیشتر او را با کتاب‌های تاریخی‌اش می‌شناسیم. معروف‌ترین کتابش، عقدالعلی للموقف الاعلی است و از دیگر آثار او می‌توان به: بدایع الازمان فی وقایع کرمان، والمضاف الی بدایع الازمان فی وقایع کرمان اشاره کرد.
آنچه از حیات وی بایست، استاد دکتر باستانی پاریزی در مقدّمه عالمانه‌ای که برای عقدالعلی للموقف الاعلی افضل نگاشته‌اند، ایراد فرموده‌اند. وی زمان سلطنت طغرل شاه، از سلاجقه کرمان (درگذشت ۵۶۵ق)، اتابک محمد بزقش (درگذشت ۵۹۲ق.)، ملک ارسلان بن طغرل شاه و دیگران امرای کرمان در این برهه را درک کرده و با آنها مراودت و مجالست داشته و در دربار ایشان صاحب مناصبی، از جمله منشی‌گری و دبیری بوده است.
نکته‌ای که لازم است مختصر بدان اشاره کنیم، تنها اثر طبّی افضل است که نوعی تعلیم بهداشت فردی و پیشگیری از بیماری‌ها محسوب می‌شود. در مقدمه‌ای که استاد باستانی پاریزی برای عقدالعلی نگاشته، رساله صلاح الصحاح افضل را نیز بدان ضمیمه نموده بودند که به علّت ناخوانی و پر غلط بودن نسخه دانشگاه، متأسفانه مملوّ از اغلاط و موارد ناخوانا بود که در نسخه چاپی نیز بدون تصحیح، به غلط ضبط شده بود. لذا با توجه به اهمیّت رساله، که به احتمال زیاد اوّلین رساله مستقل فارسی در بهداشت فردی و حفظ صحّت است، بر آن شدیم تا با تصحیح دوباره، با دقّت تمام موارد غلط و ناخوانای آن را رفع نماییم و متنی شُسته و رُفته جهت استفاده محقّقین و علاقه‌مندان عزیز ارایه نماییم.
البته این که افضل تاریخ‌نگار، همچون شعر و ادب، به طبابت نیز می‌پرداخته، روایات و وقایع و نشانه‌هایی در ضمن کتب تاریخی وی به چشم می‌خورد که حاکی از تبحّر وی در این فنّ شریف می‌باشد.
نسخه منحصر به فرد از این رساله در ایران، در کتابخانه دانشگاه تهران، ضمن مجموعه‌ای به شماره ۲۳۸ می‌باشد که رساله نهم و در ۱۶ برگ (از برگ ۲۱۱ تا ۲۲۷) آن است. این رساله به خط نستعلیق و کاتب آن ابوالحسن بن محمدقلی جرفادقانی است و تاریخ کتابت آن ۱۰۳۳ق. می‌باشد.

متن صلاح الصحاح فی حفظ الصحه
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
بعد از حمد و سپاس باری تعالی، که بیافرید به حکمت و بپرورید به نعمت، و درود بر سیّد انبیا، محمّد مصطفی که دلیل گمراهان و شفیع پر گناهان است، و بر جمله اهل بیت و اصحاب او.
چنین گوید مؤلّف این کتاب، صدر امام مرحوم افضل الملّه والدّین الکرمانی که اگر چه انواع علوم بسیار است و اصناف معلومات بی‌شمار، باز آورده‌اند که «العلم علمان: [علم الابدان] و علم الادیان». علم ابدان، علم طبّ است و علم الادیان، علم معرفت شریعت. غرض از این تخصیص آن است که راحت دنیا از عمر به واسطه صحّت است و آن را به علم طبّ و شناختن اسباب آن نگاه توان داشت، و خلاص آخرت و رسیدن به نعیم ابد به اقامت شرایط و احکام دین، و آن را به تحصیل علم شرع به دست توان آورد. پس بر هر کس واجب است که از علم دین چندان حاصل کند که احکام شرایع عبادات و معاملات بداند و از علم طبّ چندان بیاموزد که اگر معالجت بیماری نتواند کرد، باری، صحّت خویش نگاه تواند داشت؛ و حفظ صحّت یک نیمه از جزو عمل است از علم، و نیمه دیگر علاج بیماران است و کتب متقدّمان و متأخّران که به تازی و فارسی کرده‌اند، به هر دو نوع مشتمل است؛ امّا باز جستن حفظ صحّت [و] مفرد کردن آن کتب بر هر کس دشوار بود. ندیده‌ایم که در حفظ مفرد تصنیفی پارسی کرده باشند که لایق مجلس بزرگان باشد و از آن فایده گرفته باشند. به حکم این معنی استخارت کردیم به حقّ سبحانه و تعالی، و از جهت بارگاه خداوندگار تصنیفی در مجرّد حفظ صحّت، مشتمل بر نصوص بقراط و فصوص جالینوس و نُکته‌ها که حکما در این باب گفته‌اند. نام آن صلاح الصّحاح فی حفظ الصّحّه نهادم و از حقّ تعالی درخواست آمد که این مجموع را به سبب دوام صحّت خداوندان گرداند؛ «انّه هو السمیع البصیر».
اساس این مجموع بر چهار مقالت نهاد:
مقالت اوّل: در حفظ صحّت بر وجه کلّی، و آن سه فصل است:
فصل اوّل: در وصایای کلمات حکما و آن چه در باب حفظ صحّت گفته‌اند.
فصل دوم: در اصلاح امور غیر طبیعی که آن را طبیبان ضروری خوانند و آن هواست که گرد مردم در آمده است و مأکول و مشروب و حرکت و سکون از استفراغ و استخفاف و خواب و بیداری، و اعراض نفسانی چون شادی و غم و امن و ترس.
فصل سیوم: در حفظ صحّت به حسب سن انسان، تدبیر طفلان و جوانان و کهول و مشایخ باشد.
مقالت دوم: در حفظ صحّت به حسب فصول سال، و آن چهار فصل است.
مقالت سیوم: در حفظ صحّت اندام‌ها، و آن سیزده فصل است.
مقالت چهارم: در یاد کردن بعضی از شراب‌ها و معجون‌ها و داروهای سبک و مختصر که در حفظ صحّت به کار آید و ذکر آن چه قوّت مردی را سود دارد و تعلّق بدان دارد، و آن چه منی را کم کند و آن چه آبستنی باز دارد؛ و این جا کتابت ختم شود. اسهل اللّه تعالی عن اتمامه.

مقالت اوّل
در حفظ صحّت بر وجه کلّی
و آن سه فصل است:
فصل اوّل
در وصایای کلمات حکما و آن چه در باب حفظ صحّت گفته‌اند بر وجه عملی جالینوس گوید: چاره نیست آدمی را از نگاه داشتن تندرستی و تدبیر آن نیکو صناعتی است از انواع صناعت طبّ، از جهت آن که تندرستی برتر از دیگر انواع صناعت طبّ است؛ چنان که اوانی زر و سیم و جواهر و آبگینه، آن نیکوتر و به قیمت‌تر باشد که شکسته نباشد و بر حال خود درست ماند؛ همچنین آن که تن آدمی آن گه به قوّت‌تر و قوی‌تر که به صحّت خویش مانده باشد آزار رنج تن نشده باشد؛ و از این جهت حفظ صحّت واجب است، از آن که صحّت سبب بقاست و سرمایه پر غنیمتی عمر است و بقا که بدان صحّت ابدی و لذّات دنیوی حاصل توان کرد؛ و اتفاق علماست که حقّ تعالی از آن مزاج‌های مختلف آفریده است و مرکّب کرده و محتاج شراب و طعام گردانیده که اگر آن را نیابند، هلاک گردند و اگر در آن اسراف کند، رنجور شود؛ متّفق‌اند بر آن که هر کس که حرکت و سکون و خوردن و آشامیدن و خون بیرون کردن و مسهل خوردن و مباشرت کردن و دیگر عادات طریق اعتدال گوش دارد و از حدّ نگذرد، در صحّت و بقا او امیدوارتر باشد از آن کسی که در این معانی افراط کند یا تقصیر روا دارد.
بقراط حکیم گوید در کتاب فصول که هر چه ناگاه به آدمی رسد، از پر کردن و تهی کردن و یا گرم کردن یا سرد کردن یا به هر نوع که باشد، خطر است. جالینوس می‌گوید: بسا مزاج نیک که از جهت بسیار خوردن به زیان شده است؛ چنان که بسیار مزاج‌های بد که به حسن تدبیر و مراعات به اصلاح آمده است.
امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ از طبیب خوب پرسید که طبّ چیست؟ گفت: پرهیز کردن و اعتدال گوش داشتن؛ و در حدیث آمده است که «المعده بیت الداء والاحتماء رأس الدواء وعود کلّ بدن ما اعتماد»؛ یعنی معده خانه درد است و پرهیز کردن سر داروهاست و هرکس را آن باید داد که به آن عادت کرده است.
و چنین می‌گویند که یکی از حکما در پرهیز کردن مبالغه می‌کرد. با وی گفتند: پرهیز بسیار سبب ضعف می‌شود. گفت: من می‌خورم که بزیم، نمی‌زیم که بخورم.
پس معلوم شد که اعتدال سبب صحّت بقلست و معنی این اعتدال آن است که اخلاط چهارگانه در این جهان باشد، باید و چندان که پاید؛ و اعتدال مزاج‌ها به حسن تدبیر خصلت‌های سال باشد و آن چه طعام بر صدق شهوت خورد، موافق مزاج باشد و چندان خورند که معده آن را برتابد و از هضم آن عاجز نشود.جالینوس گوید که حفظ صحّت آن باشد که آدمی آن خورد که موافق به طبع او باشد، فصل سال موافق او آن خورد که تن او بر آمده باشد و بیرون کردن صفرا و خلط‌ها از تن.
آورده‌اند که نوشیروان با تباذوق طبیب گفت: «ای تباذوق! پیر شدی، از علم خود اثری بگذار تا یادگار تو باشد». تباذوق گفت: «ای ملک! چند کلمه بگویم مختصر که قایم مقام تصنیفی بزرگ باشد. باید که بر آن مواظبت نمایی تا صحّت تو پایدار باشد و محتاج دیگر طبیب نشوی: اوّل آن است که پیش از خواب خود را بر متوضی عرضه کنی. دوم آن که هر دو روز به گرمابه روی، از آن که گرمابه از قعر بدن خلط‌ها بیرون آرد که دارو بدان نرسد. سیوم آن که هر هفته قی کنی. چهارم آن که چیزی نخوری که دندان تو بر آن کار نکند، چه، معده از دندان ضعیف‌تر است. پنجم آن که هیچ میوه نارسیده نخوری. ششم آن که تا توانی هیچ دارو نخوری که دارو تن را چون صابون است جامه را و صابون جامه را پاک کند، امّا بریزد؛ و دارو خوردن چون تیر انداختن است، گاه صواب آید و گاه خطا. هفتم آن که از مباشرت بسیار محترز باشی که مجامعت بسیار کردن آتش حیات را بکشد. هشتم آن که زنهار، زنهار، با پیران مجامعت نکند که آن سبب مرگ مفاجات باشد. نهم آن که خون بی علّتی کشنده از تن بیرون نکنی. دهم آن که قصد غذا نکنی، الا به گرسنگی صادق، که هیچ بدتر از خوردن طعام نباشد». نوشیروان فرمود که این کلمات به آب زر بنوشتند و دستور حفظ صحّت خویش ساخت؛ واللّه أعلم.

فصل دوم
در حفظ صحّت به تدبیر امور طبیعی که او را ضروری خوانند
بعضی آدمی که از این حالت بیرون نیست، و آن هواست و خوردن و آشامیدن و حرکت و سکون و چیزی در تن بازماندن و بیرون آمدن، خواب و بیداری و احداث نفسانی، چون شادی و اندوه و اندیشه کارها و ایمنی و ترس و عادت که طبع آن است.
امّا هوا، که از جمله حفظ صحّت یکی هواست که دم زدن و نفس کشیدن به واسطه آن تمام می‌شود. هر گه هوا درست باشد و هر فصلی از سال بر مزاج خویش بود، سبب تندرستی باشد؛ چنان که جالینوس می‌گوید که باید که غرض در همه ابواب اعتدال باشد، امّا در هوایی چنان که از سرمای او قرار در تو نیاید و از گرمی او عرق نکنی؛ و مزاج مردم به اختلاف هوا بگردد، چنان که کسی در هوای سرد و تر پرورده باشد، پس انتقال کند به هوای گرم و خشک، مزاج او بگردد و بیماری پیدا آید، و بر ضدّ این همچنین؛ و حفظ صحّت به اعتدال هوا چنان باشد که از هوای سرد و گرم احتراز کند و در هوای سرد هیچ عضو را برهنه نکند و خود را به جامه‌های گرم پوشیده دارد، خصوصاً در اوّل سرما که تن از هوای گرم بیرون آمده باشد و هوای سرد زودتر اثر کند؛ و در سحرگاهان و بامدادان از جامه خواب گرم شده باشد، از هوای سرد زودتر برنجد و در هوای گرم، از گرمی هوا و تابش آفتاب احتراز کند و از تابش آفتاب دور باشد، مُقام کند و آنجا آب زنند و اوانی پاکیزه و میوه‌های سرد و تر چون سیب و امرود، و تره‌ها چون کاهو و کاسنی و برگ بید و برگ مورد.
امّا در تدبیر طعام‌ها و نگاه داشتن آن، چنان باید که مردم غذا آن وقت خورند که شهوت صادق پیدا شود و ثقل طعام خورده جدا گردد و نواحی زیر شکم سبک گردد و حرکتی موافق کرده آید؛ و چون شهوت صادق پیدا آید، دفع آن نشاید کردن و زود غذا باید خوردن؛ و احتراز کند از آن که معده به یک بار پر شود، بلکه چنان باید که هنوز شهوت طعام باقی باشد که دست از آن بازدارد؛ و اگر وقتی معده پر شود، چنان که تنگی نفس آرد و درد سر و پهلو، در حال قی باید کردن؛ و اگر اتفاق نیفتد، خواب بسیار باید کردن و حرکت بسیار، و روز دیگر غذا کمتر خورد و از عادت و اوقات طعام خوردن نگاه باید داشت، و کمتر آن است که در شبانه‌روزی یک نوبت خورد و بیشتر آن که دو نوبت، به اعتدال نزدیک‌تر؛ و آن که در دو روز سه نوبت خورد، یک روز باید که در شبانگاهی و دیگر روز وقت پیشین.
نوع غذا، جالینوس گوید: بهترین طعام آن است که میان لطیف و غلیظ باشد، چون نان گندم پاک و گوشت مرغ و کبک و ماهی و صراحی؛ و جایی دیگر می‌گوید که خون معدن در تن وی تولّد کند، باید که از نان گندم پاک تمام رسیده و گوشت گوسفند جوان و گوساله گاو در نگذرد، خصوصاً گوشت عضلات و آن گوشت‌هاست که با شاخ و پی آمیخته است، از جهت آن که هضم آن زودتر باشد، و در جمله، آن طعام زودتر گوارد که لذیذتر و به دهان خوش‌تر و میل طبع بدان زیادت باشد و بدان عادت کرده، موافق‌تر باشد از غذای نیک که بدان عادت ندارد.
و از آفت‌های هضم، آن است که طعام‌های مختلف به هم خورند یا ترتیب گوش ندارند و طعام‌های غلیظ پیش از لطیف خورند، یا روزگار دراز در خوردن یک غذا باشد، چنان چه نعمت‌های سخت از زمان آبستن دور افتد.
و در تابستان باید که طعام‌های سرد خورند و در زمستان گرم؛ امّا از گرم، به غایت گرم، چنان که از آتش برداشته باشد، و از سرد، به غایت سرد، چنان که به یخ سرد کرده باشند، همه احتراز باید کرد؛ چه، گفته شد که بنای حفظ صحّت به نگاه داشتن اعتدال است.
امّا میوه، اگر کسی تواند که ترک میوه‌های تر کند، از بسیار رنج‌ها ایمن شود؛ و اگر نتواند، بر انگور و انجیر اختصار کند؛ و میوه پیش از طعام باید خورد تا [از] آفت آن ایمن توان بود؛ و اگر در معده صفرا باشد، یا رطوبت هر میوه که لطیف باشد، چون خربزه و زردآلو و توت، لابدّ مستحیل شود و مزاج آن خلط گیرد که در معده است، و اگر بعد از طعام خورند، به زیان آورد؛ و خربزه را که گفته‌اند که پیش از طعام خورند، اما بر اثر آن طعام باید خورد؛ و معده باید که پیوسته سبک باشد تا تخمه نیفتد. پس اگر روزی زیاده خورده شود، روز دیگر کمتر خورد، و اگر دو سه روز بر هم اتفاق زیاده خوردن [افتد] زود به تدبیر آن داروی مسهل باید خورد تا معده و جگر و روده را پاک کند، چون اطریفل کوچک که ایارج و تربد به آن بار کرده باشند، با جوارش سفرجل یا حبّ صبر.
و بباید دانستن که آب در تن هیچ عمل نکند، جز آن که بدرقه طعام باشد و آن را به هر عضو برساند. کیفیّت و کمّیّت آن وقت خوردن گوش باید داشت، و آب در میان طعام نباید خورد و بعد از طعام، تا معده سبک نشود و طعام بخورد؛ و آن آب که بر سر طعام خورد، باید که سرد باشد تا اندکی کفایت باشد و تشنگی بنشاند و نیز معده را فراهم کند تا غذا در خود گیرد و هضم کند؛ و از این گفته‌اند که آب سرد معده را به جای جوارش باشد؛ و هر کس که معده و جای او سرد باشد یا او را رنجی باشد، آب برف و یخ سرد کرده نشاید خورد و در شب بعد از خواب نباید خورد، مگر که مخمور باشد یا محرور، که او را زیان ندارد؛ و از پس گرمابه و جماع و حرکت‌های سخت آب نباید خورد.
و اگر کسی شراب خورده باشد، درحفظ صحّت آن رعایت هم واجب است. اوّلاً انواع شراب که از شراب و خرما و دوشاب و جو و برنج سازند، البته نباید خورد که دماغ را زیان آورد؛ و اگر اتفاق افتد که خورد، نشاید که بر گرسنگی خورد، یا بر طعامی که هنوز در معده قرار نگرفته باشد؛ و نشاید که معده را پر و گران کند و مستی متواتر زیان دارد و بیماری‌ها آورد. در ماهی یک مستی رخصت داده‌اند؛ و محرور را اولی‌تر آن باشد که ترک شراب کند، و اگر ضرورت باشد، شراب رقیق سفید باید مروّق کرده. شراب شیرین تن را فربه کند، امّا دیر گوار باشد و سدّه بگشاید، و مثل سرد مزاج کمونی و قرنفل و پوست ترنج؛ و اگر کسی خواهد که از مستی زود هشیار شود، سرکه به آب بیامیزد و سه قدح از آن باز خورد.
خواب مداری چنان باید که آن وقت خسبد که طعام از دهن معده به قعر افتاده باشد و اندکی هضم پذیرفته باشد و چون در جامه خواب شود، نخست بر دست راست خسبد لحظه‌ای، پس بر دست چپ باز گردد و بر شکم خفتن محمود است و بر پشت باز خفتن زیان دارد؛ و خواب روز بسیار خفتن رنگ روی تباه [کند] و زکام و نزله آورد، خصوصاً در زمستان، اگر روز خفتن عادت دارد، جهد کند که از عادت بگذرد.
امّا تدبیر حرکت و سکون، جالینوس می‌گوید که سکون پیوسته و ترک ریاضت، هیچ از طعام در تدبیر حفظ صحّت آفتی بزرگ است و حرکت معتدل کردن پیش از قضا تدبیر نیکوست؛ و جای دیگر می‌گوید: سکون و فراغ مزاج را تباه کند و ریاضت و آمد و شد مزاج را لطیف کند و به اصلاح آورد؛ و بقراط می‌گوید که منفعت ریاضت در تن زیاده از منفعت دارو باشد، از آن که دارو گوشت تن را کم کند و ریاضت اعضا را قوّت دهد [و] فضله‌ها تحلیل کند؛ و ریاضت هر کس بر حسب عادت او باشد، رفتن یا برنشستن یا کُشتی گرفتن؛ و ریاضت آن وقت محمود باشد که به اندکی ظاهر نشده باشد و عرق نکرده باشد. چون رنجه شود، ترک باید کرد. هر که را مزاج گرم و خشک باشد، او را ریاضت زیان دارد، و اگر اتفاق ریاضتی افتد، باید که به رفق و آهستگی؛ و اگر کسی از درد سر نالد، ریاضت او به رفتن و پای مالیدن باشد.
امّا مالیدن، بقراط می‌گوید که اندام‌ها از مالیدن سخت شود. از مالیدن بسیار ضعیف شود و از مالیدن اعتدال گوشت زیاده گردد.
امّا استفراغ، اگر چه انواع استفراغ بسیار است؛ امّا آنچه در باب تدبیر حفظ صحّت رعایت آن واجب است، فصد است و داروهای مسهل خوردن و قی کردن. جالینوس گوید: استفراغ از جمله تن هر گاه که اخلاط بود، بسیار به فصد باشد و ترک غذا؛ و اگر اخلاط فاسد شده باشد، به اسهال بود و غذای محمود. جای دیگر گوید که هر کس فضله‌ها در تن او گرد آمده باشد، باید که در فصل بهار تن را پاک کند، پیش از آن که خلط‌ها در زمستان در تن جمع شده باشد، گداخته شود و به اعضای رئیسه رسد و بیماری‌ها آورد.
امّا فصد، هر کس اندام او مادام باشد و گونه او سرخ و رگ‌های او فراخ، بدین طریق فصد باید کرد و دفع زکام و سرسام و صداع می‌کند و از دود و غبار و بوی‌های ناخوش احتراز نماید و از اندوه و اندیشه‌های دور و خیالات نامعلوم پرهیزد تا خون‌های دماغی بر حال خود بگردند.

[مقالت سیوم
در حفظ صحّت اندام‌ها
فصل اوّل…]
فصل دوم
در حفظ صحّت چشم
باید که چشم را از گرد و خاک و دود نگه دارد و بسیار در آفتاب ننگرد، خاصّه وقت برآمدن و فروشدن، و در چیزهای درخشنده و در چراغ ننگرد و خطّ‌های باریک نخواند، به واسطه آن که در اینها [نگریستن] دیده را ضعیف کند؛ و نگریستن در چیزهای سیاه و آب روان سود دارد. تابستان غوره پرورده در چشم کشند و در خزان و بهار و در تابستان آب بادیان که با عسل در آب پرورده باشند، می‌کشند؛ و اگر حرارتی باشد، در چشم او غوره پرورده کشند و مامیران به گلاب سوده، در چشم کند، آب نریزند و پاره‌ای کتان به گلاب‌ تر کند و با سفیده خایه مرغ و روغن گل بر چشم نهد و ببندد و چشم بر خرقه بپوشد و در خانه تاریک مقام کند تا درد ساکن گردد و اشک باز ایستد.

فصل سیوم
در حفظ صحّت گوش
حسّ سمع عزیزترین حواس است. باید که در نگاه داشتن آن مبالغه نمایند و نگذارند که بادهای سرد و آوازهای ناخوش، چون بانگ طبل و بوق از نزدیکی به وی رسد؛ و هر هفته قطره‌ای روغن گل نیم گرم در او چکانند و در گرمابه گوش بر تابه گرم نهند تا اگر خلطی سخت شده، بگدازد و نرم شود بیرون آید، و چون از گرمابه بیرون آید، گوش را پاک سازد؛ و اگر دردی در او پیدا آید، بگیرد مرزنگوش و زعفران ناسوده و روغن گل و سرکه بجوشاند و صافی کند و نیم گرم قطره‌ای در وی چکانند. اگر درد از حرارت باشد، روغن گل و سرکه و اندک افیون بجوشانند و نیم گرم در او چکانند تا پخته شود و اگر ریم باشد، بیرون آید. پس فتیله به زفت و عسل بیالایند و در وی نهند. بعد از آن که سرکه نیم گرم به آب عسل نیم گرم بجوشانند و در او چکانند تا بیخته شود و اگر ریم باشد، بیرون آید و ریش را بشوید؛ و قاعده است که هر چه در گوش چکانند، نیم گرم باشد.

فصل چهارم
در حفظ صحّت ذوق
و آن چشیدن است و آنچه تعلق بدان دارد، از دندان و گوشت بن دندان‌ها و ملاذه و غیره، از آب سرد به غایت احتراز نماید که زیان به دندان و گوشت بن دندان دارد؛ و طعام‌های گرم چون سیر و پیاز و گندنا زیان دارد؛ و هر بامداد مسواک کند به چوبی و قدری از قرنفل بخاید تا لعاب و رطوبت بیاورد و زبان روان شود و بر سخن گفتن و فصاحت قادر شود.

فصل پنجم
در حفظ صحّت لمس
آن هم عزیز است و در نگاه داشت آن به جدّ باید بود و باید که دست در چیزهای قابض چون نار و پوست انار نکند و کارهای سخت که دست را درشت گرداند، نکند؛ و دست را از آب و هوای زمستان نگاه دارد و پیوسته روغن‌های لطیف خوشبو در دست مالد تا دست را نرم دارد.

فصل ششم
در حفظ صحّت آلات تنفّس
و اصل آن شُش است. از خوردن غذاهای سرد، مثل پنیر و ترشی و گوشت‌های غلیظ حذر کند؛ از آن که مثل این چیزها رطوبت بسیار در قصبه و شُش و راه گذر نفس گرد آورد و راه نفس تنگ گرداند و سرفه تولّد کند و درد شُش آورد؛ و از غبار حذر کند، خصوصاً غبار آرد که هیچ چیز زیان کارتر از وی نیست بر راه گذر نفس.

[مقالت چهارم
در یاد کردن بعضی از شراب‌ها و معجون‌ها و داروهای سبک و مختصر که در حفظ صحّت به کار آید و ذکر آنچه قوّت مردی را سود دارد]
عسل و فانید و بادیان تر و برگ لبلاب و برگ کاهو و جو تر کرده داده باشند، در دیگ سنگین پاک کنند و بر آتش نهند و پاره‌ای چوب انجیر در وی افکنند و به آتش نرم بجوشانند تا سر پیدا کند و بعد از آن آتش فرو گیرد و بیست درم سکنجبین بزوری بر وی زنند و به خرقه سطبر بپالایند و آب آن بگیرند. پس بگیرند هلیله زرد کابلی و هلیله سیاه، از هر یکی دو درم، افیون سه درم، بسفایج دو درم، هر سه را بکوبند و ببیزند و به دو سه کرّت باز دهان افکند قدری، و صد درم از این آب بر سر بازخورند، اسهال کند بی‌رنج.
و اگر این شراب با سکنجبین ساده در شکر یک هفته بخورند و هر بامداد چهل درم پنیر آب و بیست درم شکر و سکنجبین، جگر و یرقان را سود دارد و رنگ روی صاف کند و همه تن را قوّت دهد؛ و سوده او خون سوخته را فرود آورد و تلخ باشد.
صفت سکنجبین بزوری: پوست بیخ کرفس، پوست بیخ رازیانه، از هر یکی پنج درم، تخم کاسنی سه درم، در یک کاسه سرکه انگوری کهنه دو سه کاسه آب کند و یک شب بگذارد و روز دیگر بجوشاند و قیاس می‌گیرد تا آب شود و سرکه بماند، صاف کنند و از این سرکه، سکنجبین بسازند.
پرورده غوره: که چشم را قوّت دهد و صحّت نگاه دارد. بگیرد پوست هلیله زرد و مامیران چینی، و پوست چشم باز کرده، و توتیای شسته، از هر یک پنج درم، همه را بکوبند و آب غوره و آب برگ بادیان بر او کنند و چهل روز در آفتاب گذارند و هر سه روز آب بر او تازه کنند تا خشک شود. پس بسایند و بامداد و شبانگاه از آن در چشم می‌کشند، نافع باشد.
امّا از داروهایی که قوّت مباشرت را سود دارد: بگیرند ترنجبین سفید و پاکیزه کنند از خار و خاشاک و شیر گاو بر آتش نهند تا اندک جوشی برآرد و ترنجبین در او افکنند تا گداخته شود و پس فرو گیرند و در ظرفی کنند. هر روز از آن چند کفچه بخورد.
و نوعی دیگر: بگیرند زرده خایه نیم پخته دو درم سعتر بر آن کنند.
از غذاها، برنج شیر و قلیه چرب و گوشت فربه و پیاز پخته سودمند است و روغن زیتون و روغن زنبق و اندک جند بیدستر اندر او حلّ کنند و به زهار و پشت طلا کنند، نافع باشد.
و از داروهایی که شاید، بگیرند آب پیاز سفید و عسل، از هر یکی بیست درم و بجوشانند تا آب رود و عسل بماند؛ و بنهد تا وقت خواب دو کفچه از آن بخورد و مزاج را موافق بود و خرما در شیر آغشته سود دارد.
امّا آنچه قوّت جماع کم کند، تخم کاهو است و تخم سداب و کافور و تخم نیلوفر خوردن و بوییدن، و جمله ترشی‌ها زیان دارد.

فصل
اندر علاج حصبه
در اوایل مرض حصبه، روز اوّل و دوم و سیوم اگر تب دایمی باشد و در سن شباب باشد، فصد باید کرد، و مادام که از سه روز گذشته باشد و دانه حصبه نیامده باشد، و الا فصد نباید کرد؛ و سه روز اوّل، هر روز تخم کاسنی ده درم، عنّاب ده درم، نبات پنج درم، میانه روز پنج درم، عرق بید و کاسنی پنج درم، بنکو ده درم. غذا، بنوسرخ، خشخاش، عنّاب.
روز چهارم و پنجم و ششم و هفتم، شراب عنّاب ده مثقال، هر روز، عرق بیدمشک ده مثقال. غذا، جو و بنوسرخ قناعت کند و در میانه روز، نبات ده درم، عرق بید ده درم، بنکو ده درم؛ و اگر در روز ششم صداع و تب باشد و حبس در طبیعت باشد، روز هشتم عنّاب ده درم، آلوی سیاه ده دانه، آلوچه ده دانه، نبات ده درم، و میانه روز شربتی نبات و غذا، همچنان که ذکر رفته، تا روز چهاردهم، و همچنین به شراب عنّاب و عرق بید قناعت کند و غذا همچنان جو و بنوسرخ؛ و بعد از آن که روز چهاردهم باشد و تب زایل شده باشد، شربت نبات و عرق گل و بید و بنکو، و غذا بنوماش و خشخاش و خروس بچه. حقّ سبحانه و تعالی صحّت دهد.
تمّت الکتاب بعون اللّه الملک الوهّاب.

محتوای رساله
رساله صلاح الصحاح توجه و اطلاع دادن در چهار زمینه است:
۱ـ توصیه‌ها و دستورات عمومی و کل برای همه اقشار جامعه درباره پیشگیری است.
۲ـ پیشگیری بر اساس طبیعت و آب و هوا و محیط زیست.
۳ـ پیشگیری بر اساس عملکرد و توانایی‌های اعضاء و جوارح آدمی؛ یعنی روش‌های افزایش توانایی‌های قوای حرکتی و حسی انسان با پیشگیری.
۴ـ پیشگیری بر اساس تغذیه و دارو و درمان.

پیشرفت دانش‌ها در هشتصدسال قبل را می‌توان از محتوای این رساله به دست آورد. مثلاً پیشگیری ژنتیکی در آن زمان هنوز مطرح نشده بود، لذا به آن نپرداخته است. ولی مواردی که در زمان خودش مطرح بوده، نشانگر پیشرفت دانش است.

حفظ الصحه

اشاره
رساله مختصر حفظ الصحه، از تألیفات عالم جلیل القدر محمدباقر بن محمدجعفر فشارکی، صاحب عنوان الکلام فی شرح ادعیه الصیام، ذخیره المعاد، و آداب الشریعه و چند اثر دیگر است. وی این اثر بهداشتی خود را به نام ظلّ السلطان نوشته و القاب زیادی برای وی مرقوم داشته و از خود اسمی جز «اضعف بندگان» نبرده است.

آخوند ملامحمد حسین بن محمدجعفر فشارکی از اکابر علمای امامیه نیمه اوّل قرن چهاردهم است. تولّد او به سال ۱۲۶۶ق/ ۱۲۲۸ش اتفاق افتاده است. وی از شاگردان شیخ زین العابدین مازندرانی، حاج میرزا حبیب اللّه رشتی، و حاج میرزا محمدحسن شیرازی بود. پس از مراجعت از نجف به اصفهان آمده و به تدریس و ارشاد اشتغال یافت. در مسجد سلام امامت می‌نمود. محضرش مرکز فضلا و اهل دانش بود و در اواخر عمر مرجعیت تامه پیدا نمود. وی بنیانگذار مراسم احیای شب جمعه و دعای کمیل در اصفهان بوده است. مرحوم فشارکی در فقه و اصول استاد بود و در اواخر عمر شریفش مردم اصفهان مسایل خود را از او استفتاء می‌نمودند. زهد و تقوای او نیز بین مردم این سامان مشهور بود. وفات او در شب سه شنبه ۸ ذیعقده ۱۳۵۳ق/ ۱۳۱۳ش در اصفهان اتفاق افتاد و در تخت فولاد تکیه ریزی مدفون گردید.
آخوند ملاحسین فشارکی برادر آخوند ملا محمدباقر از علمای کم نظیر بود. بسیار بر علم فقه مسلط بود. وقتی که مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم نائینی به عنوان اعتراض به رژیم عراق به قم می‌آیند بعضی از بزرگان اصفهان از جمله مرحوم ملا حسین فشارکی برای دیدن این آقایان به قم می‌روند. در جلسه‌ای میرزا نائینی مساله‌ای را عنوان می‌کنند. مرحوم فشارکی اظهار نظر می‌کند و مطالبی را بیان می‌نماید. مرحوم نائینی با تعجب می‌گوید: آخوند کهنه ملایی است، ما تازه چرخیم! مرحوم فشارکی گفته بود: کتاب فقه در سینه من است.
جامعیت علمی مرحوم فشارکی از تعدد و تنوع آثارش هویداست. چنان که همین رساله در بهداشت فردی و حفظ صحت بدن، آن هم از فقیهی دینی، گواه بر این ادعاست.

محل نگهداری نسخه
این نسخه در کتابخانه صارم الدوله اکبر مسعود، پسر ظل السلطان در اصفهان به شماره ۱۰۹۱ نگهداری می‌شود. خط آن نستعلیق، تاریخ کتابت قرن چهاردهم و در ۲۹ صفحه با کاغذ فرنگی آبی و جلد تیماج ضربی نارنجی است.
اکبر میرزا، مشهور به اکبر مسعود، ملقّب به صارم الدوله از رجال مشهور و نقش آفرین اواخر عهد قاجار و اوایل دوره پهلوی اوّل بوده است. او فرزند ارشد مسعود میرزا ظل السّلطان و از نوادگان ناصرالدّین شاه قاجار می‌باشد که به علّت کارهای سیاسی، در دوره حکومت ۲۰ ساله رضا شاه مطرود و خانه‌نشین شد.
مرحوم صارم الدوله تعداد پانصد جلد کتاب از کتاب‌های چاپی کتابخانه پدرش ظلّ السلطان را جهت ایجاد کتابخانه مدرسه متوسطه اصفهان (صارمیه) در آغاز به صورت وقف به مدرسه اهدا می‌نماید. علاوه بر تعداد فوق، پانصد جلد دیگر کتب چاپی و خطی در سال ۱۳۴۴ توسط وی به کتابخانه فرهنگ اصفهان اهدا می‌شود.
مجموعه کتب خطّی و چاپی که در سال ۱۳۴۴ش توسط اکبر میرزا ملقب به صارم الدوله به کتابخانه عمومی اصفهان اهدا شده، تماماً ممهور به مهر بیضوی شکلی است که در آن این عبارت حک شده است: «اهدایی به کتابخانه فرهنگ اصفهان صارم الدّوله آذرماه ۱۳۴۴ کتب خطّی این مجموعه که عمدتاً در قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری قمری به رشته تحریر در آمده و بیشتر در زمان پدر صارم الدوله یعنی ظلّ السلطان نوشته شده، این اقدام یا به دستور مستقیم ظلّ السلطان انجام گرفته و یا این که به صورت پیشکش به نام او نوشته و یا ترجمه شده، ولی تعدادی از آن نسخ نفیس، مربوط به قرون قبل از آن است. موضوع کتب خطی بیشتر در زمینه‌های تاریخ و جغرافیا، سفرنامه و ادبیات می‌باشد.
البته تعداد قابل توجهی از کتب خطی مذکور، ترجمه‌هایی است از زبان‌های مختلف اروپایی که در دوره‌ی قاجار صورت گرفته است. طبق دفتر ثبت کتب خطی کتابخانه، تعداد کتب خطی اهدایی او به کتابخانه حدود ۲۱۰ تا ۲۵۰ نسخه ذکر شده است. (بعضی از نسخ به صورت مجموعه، حاوی چند کتاب است)، و بسیاری از کتب چاپ نشده به صورت دست نویس هنوز باقی مانده است.
از ویژگی‌های این مجموعه این که بعضی از نسخ، منحصر به فرد بوده و در دیگر کتب فهرست نسخ دیده نشده است. همچنین، نفاست و ظرافت هنرهای به کار رفته در نسخه‌های مذکور است که آن را ممتاز نموده است.
با اطلاع از وجود این نسخ خطی ناب و منحصر به فرد، در مجموعه صارم الدوله ضرورت نیاز به تصحیح و نشر آن آثار ملی مکتوب و قرار دادن این رسایل در دسترس علاقه‌مندان، بیش از پیش احساس گردید.
رساله حفظ الصحه یکی از رسایل این مجموعه است که اصلاً به خاطر ظلّ السلطان و خطاب به وی نوشته شده، حاوی مطالب سودمند و مفیدی است که رعایت آنها برای تداوم سلامتی بسیار ضروری است و امروزه نیز می‌توان به برخی از آنها اعتنا و عمل نمود.
ما در احیای این رساله به همین یگانه دست‌نویس موجود از اثر اکتفا نموده‌ایم.

متن رساله حفظ الصحه
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و لا حول و لا قوّه الا باللّه العلی العظیم وصلّی علی محمّد و آله الطیّبین الطاهرین ولعنه اللّه علی اعدائهم ابدالابدین.
و بعد، اضعف بندگان واقلّ دعاگویان خدمت سراسر عظمت و جلالت واقفین حضور مهر ظهور معدلت و دستور نوّاب کامیاب شاهنشاه‌زاده اعظم، ظل افخم اعلی حضرت ظلّ اللّه الاتمّ حضرت مستطاب اقدس امجد ارفع اسعد والا ـ اوام اللّه ظلهما المبسوط علی عامه الرعایا ـ عرضه داشت می‌نماید که صد هزار کرور حمد خدا را که این وجود مقدّس منبع برکات و مخزن خیرات و سبب عظیم از برای رواج ملّت و دوران احکام شریعت و از هر جهت مراقب و مواظب عامه امور متعلقه به علما مروّجین و طلاب مشتغلین و در کمال نصح و خیرخواهی سلطنت و دولت و مایه عمران مملکت و آسودگی رعیت و انتظام عامّه مکاسب و متاجر و مزارع و اشتغال کافه بندگان خدا و رکن اعظم فقدان و خذلان افجار و الفتاق و قطاع الطرق والاسواق و سحاب ماطر بر کلّ طبقات خلق بر حسب لیاقت و استعداد و عیاد و غیاث مظلومین و ضعفا و سیف قاطع رقاب کفّار و معاندین دین و مخرّبین شریعت حضرت خاتم النبیین و منحرفین از صراط مستقیم ولایت و امامت ائمه طاهرین ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ مجملاً این اوراق و دفتر را گنجایش ثبت مزایا و فضائل و فواضل و مکارم و محاسن و اجتماع تمام شیم حسنه ملوک قدیمه و سلاطین سالفه نیست. بهتر در این بیان احاله به وجدان و عیان است؛ فمع ذلک افضل دعاها دعا به این وجود مقدّس و اتمّ مثوبات اهتمام در تهیه اسباب مقرّره از برای سلامتی این وجوه محترم است؛ چنان چه از برای خود آن حضرت اوجب و الزم اهتمام در حفظ صحّت و دفع امراض از آن بدن منیر است؛ اگر چه حمد خدا اطبای حاذقین و حکمای واثقین مشرّف به فیض حضور مبارک و مفتخر به امتثال اوامرند؛ ولیکن اضعف چون بی‌خبر از قواعد طبّیّه و خواصّ و مضارّ اطعمه و اشربه و ادویه نبوده‌ام و شصت سال از عمر خاسرم گذشته و از بدو امر تا کنون ابتلا به علل مزاجیه و امراض متعارضه و متضادّه داشته و به بسیاری از اطبّا که بر وفق مراسم قدما مسلوک داشته و می دارند و بسیاری از آنها که بر وفق قواعد مستحدثه و رسوم جدیده و معالجه به جوهریات مأخوده معمول می‌دارند، رجوع کرده و در اکثر ایّام، بلکه در تمام شهور و اعوام استعمال ادویه مفرده و معاجین مرکّبه نموده‌ام و چنان یافته‌ام اگر عرضی به خاک قدوم مبارک نمایم، به جهت آن حسن ذات و طیب ملکات و حسن ظنّ و مرحمت که نسبت به این عدیم الحسنات دارند، به شرف قبول سرافرازم می‌فرمایند؛ لهذا استیذان نموده، به شرف فیض حضور مفتخر شدم و آن چه به نظر قاصر به این خاسر می‌رسید، از تدابیر متعلّقه به عادات و معاشرات که به حسب ظاهر دخالت تامه و تسبّب تمام داشت در حفظ صحّت و رفع امراض به طریق اجمال به حضور مبارک معروض داشت. فرمان لازم الاذعان شرف صدور یافت که به توسط عریضه عرض شود که از نظر انور محو نشود؛و بر حسب «عین الرضا عن کلّ عیب کلیله» به عین الرضا نظر خواهند فرمود؛ و به مقتضای مضمون «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» و مضمون «اعرفوا الرجال بالاقوال لا الاقوال بالرجال» توجه به حقیقت عرایض فرموده، زمانی بر طبق إن‌شاءاللّه الرحمن معمول داشته، امیدوارم از برکت صاحب شریعت و توجه قبله عالم و عالمیان حجت اللّه علی الانس و الجانّ، امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ نعمت صحت از برای حضرت مستطاب مستمرّ و مستدام و پاینده و برقرار باشد، إن‌شاءاللّه تعالی.
و این عریضه مشتمل بر مقدمه‌ای و پنج فصل است.

مقدّمه
در میان رجحان و حسن اهتمام بلکه وجوب اقدام در ارتکاب اسباب و استعمال ادویه موجبه صحّت بدن و سلامت مزاج و رفع امراض و اسقام و شبهه نیست که در عامّه امور مقدّراتی هست فی الواقع و نفس الامر؛ ولیکن ما در مقام تکلیف مکلّفیم در مقام تحصیل سعادت به ارتکاب اسباب سعادت و نمی‌توانم آنها را ترک نمایم و بگویم. اگر مقدر است سعید باشیم، خواهیم شد، والا نخواهیم شد؛ و همچنین در مقام تحصیل روزی باید در مقام تحصیل و طلب برآییم و نمی‌توانیم در خانه بنشینیم و بگوییم اگر مقدّر است به ما چیزی برسد، می‌رسد والا فلا؛ و همچنین در مقام زراعات و تجارات مکلّفیم به زراعت و تجارت و نمی‌تواند صاحب ملک و زراعت و صاحب کسب و حرفت ترک نماید و بگوید اگر زمین باید حاصل بدهد می‌دهد و ربح حاصل بشود می‌شود؛ وهکذا در مقام دفع موذیات ظاهره باید دفع کنیم آنها را و از طریقه عمل خارج است که بنشینیم و مؤذی رو به ما نماید و بگوییم اگر مقدّر است به ما اذیت برسد می‌رسد والا فلا؛ و همچنین در مقام دفع اسبات مذلّت مکلّف می‌باشیم که دفع اسباب ذلت از خود نمایم و نمی‌توانیم بگوییم اگر مقدّر است ما ذلیل شویم می‌شویم والا فلا؛ وهکذا در عامه امور دنیویّه و اخرویّه عالم تقدیر عالمی است جداگانه و عالم تکلیف عالمی است جداگانه. ما مکلّف به عالم تقدیر و تعویض به آن نیستیم، به حکم کافه عقلا و اتفاق ارباب ادیان، و وجه آن معلوم است که حکمت‌های بالغه الهیّه اقتضا نموده است بر ترتیب این اسباب و رفتن پی آنها که اگر نباشد نظم عالم مختل می‌شود و حکمت‌‌های این مرحله را حقیر در کتاب ذخیره المعاد و عنوان الکلام و سایر کتب فارسیه خود نوشته‌ام که این عریضه گنجایش ذکر آنها را ندارد. بعینه صحت بدن و رفع امراض مثل سایر امور است. ما تکلیف نداریم، بلکه مرجوح، بلکه حرام است که هر طور پیش آید بخواهیم معمول داریم در حال صحّت و مرض، و بگوییم اگر باید ما صحیح باشیم صحیح خواهیم بود والا فلا و همچنین اگر باید مرض دفع شود می‌شود والا فلا.
در استعمال ادویه و رجوع به اطبّا و انجام اسباب حفظ صحّت و دفع امراض باید مراقبت داشته باشیم اگر تدبیر با تقدیر وفق داد، فنعم المقصد و الا در عالم تکلیف و امتثال امر به تکلیف خود عمل نموده‌ایم؛ و اگر قصد قربت هم باشد اجر اخروی هم داریم؛ اگر چه تطویل کلام قطع نظر از این که تجسیر و خروج از حدّ خود است، خروج از وضع عریضه است؛ ولیکن خیلی مناسب است ذکر این حکایت در روزنامه دانشوران آورده که ابوالفرج طبیب در کتاب مفتاح الطب آورده است که یکی از فضلا متکلّمین بعد از ردّ بر طب و بطلان معالجات اطبّا کتابی تصنیف کرده بود و همواره به قدح زبان طعن گشودی و افعال و اعمال ایشان را در مورد ردّ آوردی. در آن ایام آن متکلم را صداعی عارض گشته، پس از چندی که طاقتش از دست رفت و از شدّت مرض صبر و شکیبش نماند، استعلاج را ناچار به اطبّا رجوع نمود و چون آن کتاب از او مشهور بود، هیچ یک از اطبا در مقام علاج او برنیامدند. ابوالفرج گوید: روزی هنگام صباح در نزد استاد ابوالخیر بن حماد به معالجه مرضی مشغول بودم که آن متکلّم قاروره خود را با شرح حال نوشته، نزد استاد فرستاد و از او درخواست نمود که معالجه نماید. ابوالخیر چند روز به مسامحه گذرانید. آن شخص الحاح نمود. استاد به وی پیغام داد که کسی که یک عمر بر قدح اطبا زبان گشاید و از ردّ و اعتراض در حق ایشان چیزی فرو گذار ننماید، بر معالجه چنین کسی اقدام نمودن از عادات و آداب اطبّا دور است. اکنون می‌باید آن کتاب را که سرا پای بی‌معنی و یاوه است نابود کنی و بر بطلان کلام خویش اعتراف کنی. بعد از آن اطبا که در علاج امراض دوست و دشمن را به یک نظر ببینند و تقدیم و تأخیر در هیچ علاج قرار ندهند، تو را علاج خواهند نمود. شدّت درد آن متکلّم فاضل را بر آن داشت که آن کتاب را از نسخه اصل و فرع نزد استاد ابوالخیر فرستاد، بر بطلان کلام خویش در نزد اطبّا اعتراف نمود. پس آن طبیب حاذق چند روزی به علاج آن صداع پرداخت، به کلی وی را بهبودی حاصل شد. بقیه عمر آن متکلّم بر خلاف سابق به مدح اطبا تکلّم می‌نمود. ابوالفرج گوید روزی با آن متکلّم کلامی در میان آوردم و او را بر غفلت خود آگاه ساختم. به وی گفتم: تو خود را از اعلام علما دانی، نه آخر خدای تعالی طاعت خود را بر بندگان فرض نموده. اتیان عبادت و تحمّل طاعت بی‌صحّت بدن و اعتدال امزاج میسر نگردد و همچنین معرفت الهی بی استقامت قوای دماغیه صورت نپذیرد، و اینها همه بر اعمال طبّیّه منوط و مربوط است. مگر ندانی که رسول خدا در حفظ صحّت و علاج امراض انسان را دستورالعملی تازه داد و در آن باب احادیث نبویت به استدلالی منثوره در کتب اخبار متفرق بود. یکی از اطبای دانشمند به جمع و ضبط آنها کمر بسته، در رساله‌ای مظبوط و مدوّن نموده و این رساله را طبّ النبی نام نهاده؛ و چون آن متکلم بر شنایع اقوال خویش مستحضر گشت، از گفته خود پشیمان و از کرده در تشویش شده و از خدای تعالی طلب آمرزش نموده.
از حنین بن اسحاق نقل نموده که در جوار من شخصی بود از فاضل فقها و بر خلاف سیرت اطبا در علاج مرض و حفظ صحّت عمل می‌نمود و قضا را به مرض خناق مبتلا گردید. محض قرب جوار او عیادت نمودم. چون مرا دید پرسید: به قانون طب در این مرض کدام خلط غالب و چه دوا نافع است؟ گفتم: سبب کلّی این مرض دم است و علاج آن خوردن ماءالشعیر و آب انارین و ربّ‌التوت و سرکه و آب کاسنی و خیار شنبر و فصد قیفال است. چون این معالجه از من بشنید، گفت: چگونه می‌بینی از برای من خوردن عسل و شیره خرما را؟ گفتم: نعوذ باللّه، از چنین سخنان در گذر و هلاک خود را به دست خود مخواه. پس روی به تلامیذ خود کرده و گفت: من همواره به واسطه ممانعت رای اطبا و مخالفت آنها بوده‌ام و اکنون نیز عقیدت من چنان است که از خوردن آن دو چیز روی نتابم. پس چنان کرد که خود می‌خواست. چنین گوید: چون چنان دیدم به پای خواستم و راه خانه خود پیش گرفتم. هنوز به خانه نرسیده آن فقیه وفات کرد. ضعیف گوید: این مرد فقیه نبوده، بلکه پلید بوده است؛ چه، از فقه است و از مسایل معموله و متفق علیه فقهاست که از چیزی که خوف ضرر در آن باشد باید احتراز نمود و حرام است اقدام بر آن حتی وضو با خوف ضرر باطل، غسل با خوف ضرر باطل، غذا با خوف ضرر حرام، از جمله محرمات است استعمال مضرات. این چگونه فقیهی بوده که با خوف ضرر اقدام نموده بر خوردن چنین چیزی «ولاتلقوا بأیدیکم إلی التهلکه»؛ و اگر عذر خواسته شود از جانب این شخص که خوف ضرر نداشته است، جواب گفته شود: این شخص از نوع عقلا خارج بوده است و هر کس از نوع عقلا خارج باشد لازم است که خود را وادارد به عمل به طریقه عقلا و تکلیف شرعی او عمل به طریق عقل است، نه بر فهم و حالت خود.
مجملاً مقصود آن است که ما بر حسب ظاهر مکلّف می‌باشیم که بر وفق اسباب در عامّه امور شرعیه و عادیّه معمول داریم؛ چنان که اتفاق کلّ انبیا و اولیا و عقلا بر این مرحله بود. «من یشاء و یحکم مایرید واللّه بصیر بالامور وهو علی کلّ شی قدیر». مجملاً این اکثار در این تحبیر به واسطه آن بود که ما چون بنده‌ایم باید در مقام بندگی باشیم و بر وفق تکالیف باید معمول داریم و مأمور به تفویض به عالم تقدیر نیستیم. بلی، باید مؤمن موحّد باید ملتفت باشد که تهیه اسباب را از خدا بخواهد و اثر آنها را به اراده حق داند و توجه به اسباب و انجام آنها را مجرّد امتثال داند؛ مثل این که نجات را از خداوند باید خواست و از او باید دانست و توفیق ارتکاب طاعات را هم از او باید خواست؛ و لیکن بر حسب تکلیف باید طاعات را به جا آورده باشیم. پس باید مریض و کاسب و زارع و طالب دولت و ثروت و طالب علم و عزّت تهیه اسباب اینها را از خداوند بخواهد و در قلب ملتجی به حضرت حق باشد که خداوند اسباب را فراهم نماید و اتیان به اسباب را به مجرّد این که مأمور است، به آن نماید ترتیب اثر را به آن سبب از خداوند و از او بخواهد؛ و از این جهت است که توکّل به هیچ منافی با اتیان به اسباب نیست؛ چه، توکل وظیفه قلب است و باید در قلب اعتماد او به خداوند باشند و بس؛ و اتیان به اسباب وظیفه اعضا و جوارح است، باید بر حسب ظاهر به اعضا و جوارح اتیان به اسباب نمایند؛ مثل این که بزرگ برات می‌دهد به کوچک که برو و این برات را بگیر. برات را از بزرگ می‌داند، وجه را از او می‌داند، مرحمت را از او می‌داند، ولیکن بر حسب امر برات را می‌برد از صرّاف را می‌گیرد. پس رفتن خود و دادن صرّاف را داخل هیچ مطلبی نمی‌داند، ولیکن باید برود و بگیرد. زیادت جسارت رفت. العفو العفو العفو، ولیکن من باب تذکر ضرر ندارد پاره‌ای عرایض.

فصل اوّل
در بیان لزوم حرکت و تدبیر آن
عرضه می‌دارم که تمام طبّ مندرج است در دو چیز: اوّل تنقیه، دویم تقویت؛ و این اختصاص به طبّ بدن ندارد، بلکه طبّ حقیقت در دو چیز است: تولّا و تبرّا؛ و طبّ طریقت در دو چیز: تخلیه و تحلیه؛ طبّ شریعت در دو چیز: ترک محرّمات و اتیان به واجبات؛ و چنان چه تبرّا بر تولّا مقدّم است، لااله الا اللّه و تخلیه بر تحلیه مقدّم و ترک محرّمات بر اتیان واجبات مقدّم، تنقیه هم بر تقویت مقدم است؛ از این جهت علیل را تا تنقیه نکنی و خلط فاسد را دفع نکنی، تقویت ثمر ندارد و خوردن ادویه معطر و اغذیه مقوّیه با امتلا، اگر مزید علت نشو، مثمر هیچ ثمری نیست؛ بلکه غالباً مزید علّت است. پس باید اوّلاً در مقام تنقیه که پاکیزه نمودن محال اغذیه و موارد هضم باشد، از آن چه مانع است از اثقال اغذیه غیر منهضمه با اجتماع اخلاط فاسده؛ و واضح و روشن است که به واسطه تناول اغذیه و هضم آن به مراتب آن فضول و اثقال لابدّ باقی می‌ماند در محل هضم و به تدریج مجتمع می‌شود و اجتماع آن فضول موجب حدوث امراض است؛ و گمان ندارم که این مطلب محتاج به شرح باشد. پس باید دافع و رافعی از برای آن فضول باشد و او اوّلاً قوه مزاج و بنیه و کثرت حرارت غریزیه است و آن در سن طفولیت و شباب می‌باشد. اگر بالفطرت و ضعیف و علیل نباشد و کمال قوّت مزاج و حرارت غریزیه در سابق از ازمنه‌ای که امزجه قویّه بوده و اسباب ضعف مزاج کم بوده، نهایت آن تا سی سال بوده، از سی که گذشت، رو به نزول بوده و در این ازمنه به واسطه وفور عوارض خارجه و تراکم اسباب مضعفه از نموم و غموم و واردات هر کسی بر حسب حالت خود، از بیست و پنج سال که گذشت رو به تنزّل می‌کند و ناچار باید منقی از خارج باشد و آن به استعمال مسهلات است یا حرکت.
امّا استعمال مسهلات قطع نظر از این که خود بنفس‌ها صدمه می‌زند، چون منافی طبع است، اوّلاً مضعف است و جبران ضعف آن به زودی مشکل به استعمال مقوی است. پس راجع به اوّل می‌شود؛ چنان چه غالباً همین نحو مشاهده شده؛ و ثانیاً واضح است که مسهل تا جهت سمّیّتی در آن نباشد، مسهل نخواهد بود و همان جهت سمّیّت موجب حدوث مرض دیگر، بلکه امراض دیگر مضعف‌تر خواهد بود؛ و به این واسطه متقدمین از محققین اطبا استعمال مسهلات نمی‌کردند، الّا نادراً تا چه قدر حاجت شدید شود؛ و تصریح کرده‌اند که «اقوی الأسباب فی دفعها الحرکه». قوی‌ترین اسباب در دفع آن فضلات حرکت است و جهت آن معلوم است که به واسطه حرکت حرارت در اعضای ظاهره و باطنه پیدا می‌شود و آن حرارت به منزله حرارت غریزیه است که در اطفال و جوانان قوّت دارد و رافع آن فضلات این حرکت قایم مقام آن است و به تحلیل می‌برد فضلات را، اصل حرارت بنفس‌ها این منفعت بر او مترتّب است؛ جهت آن که به خوردن تریاک یا کشیدن آن یا استعمال جوهر کنه‌کنه، چه خوردن، چه مالیدن، مسکن اوجاعی است که از ریاح حاصل باشد که به واسطه همین است که سدّ مسامّ بدن می‌شود و حرارت در بدن کأنّه محبوس می‌شود و به واسطه شدّت حرارت ریاح به تحلیل می‌رود تمام اقسام قولنج که از ریاح باشد و ریاح دیگر در هر عضوی از اعضا که باشد که از مسخّن قوی به آن عضو بستی، به واسطه زیادتی سخونت آن ریح به تحلیل می‌رود؛ و همین است سبب این که از ادویه حضرات فرنگی مآب‌ها مشمع است که می‌اندازند بر موضع درد و به قسمی تسخین می‌کند که بسا به سوزش می‌آورد و بسا هست که مجروح می‌کند محل را؛ امّا آن درد تسکین می‌کند. لامحاله در آن وقت نهایت اگر مادّه شدید است، باز بعد از زمانی عود می‌کند.
مجملاً این عریضه را گنجایش شرح این مطلب نیست. حسن امر این است که آن صاحب اختیار مجرّد اشاره التفات مطلب سرا پا حاصل می‌نمایند. خُلّص عرض این است که حرکت سبب حدوث حرارت است و حرارت سبب دفع خلط و ریاح منبعثه از آن است. بدون این که تضعیف نماید و تمام استفراغات چه قی و چه اسهال و چه حمام و غیر از اینها کلّ مضعّف است. بلی، دلک و مالیدن بدن به نحو درست آن هم محدث حرکت است، ولیکن نه مثل حرکت؛ و این حرکت اقسام دارد: سوار شدن به اقسام سواری، پیاده راه رفتن، آب کشیدن، و زمین کندن و نحو اینها هیچ کدام مثل حرکات که در ریاضت خانه‌ها معهود است، نیست. اوّلاً در باقی حرکات کلّ بدن حرکت نمی‌کند، به خلاف ریاضات، حتی میل گرفتن که از همه آنها سهل‌تر و حرکت آن کمتر است، نحوی می‌توان گرفت و در نزد اهل معهود است که تمام بدن حرکت نماید؛ و ثانیاً اغلب آن حرکات مخصوص سواری دیر معرّق است و عمدتاً منفعت حرکت تعرق است که رافع فضول است؛ و ثالثاً در آن حرکات اگر چه معرّق باشد، مضعّف است و بعد از آن خستگی زیاد حاصل می‌شود، به خلاف ریاضت معهوده که بعد از فراغ آن شخص کانّه تازه می‌شود؛ چنان چه این ضعف قریب به یک سال است که فی الجمله مراقبت به این مرحله دارد، با این که نه جای درستی دارم و نه همکار مناسبی دارم، خود تنها با یک معلم و نه اسباب او را دارم، مع ذلک منافع زیاد از او برده‌ام که بر هیچ نوع از حرکات ندیده، با این که همه اقسام او را مراقبت نموده‌ام که شاید محتاج به این فقره نشوم. چون از برای حقیر با آن مشاغلی که دارم و مختار کار خود نیستم، صعب الحصول بوده و هست و مداومت بر آن نتوانسته‌ام؛ ولیکن مع ذلک منفعت نموده و بنیه بهتر از دیدن کسانی که مواظبت دارند، نیست. صحیح المزاج سمین خوش رنگ و رو با اشتها با گذران این است که معروف است که ریاضت از برای معمّرین است و باید در کهولت و شیخوخیت مراقب شد، جوانان او را مراقبت دارند؛ و این حرکت در حال امتلا و هضم نشدن غذا به شدّت مضرّ است؛ چه، اوّلاً عمده مقصود این است که این حرکت مسخّن معده و امعا شود و فضول اخلاط رفع شود و در صورت امتلا از برای اخلاط فایده ندارد؛ و ثانیاً باید غذا بعد از ورود به حسب طبع خود و طبع معده به تدریج طبخ شده باشد و بدل ما یتحلل شود و در صورت حرکت در آن وقت چون بر خلاف طبیعت است، لابدّ ضرر می‌زند؛ و یکی از اسباب عمده اختلال مزاج حضرت مستطاب اقدس والا ـ اوام اللّه ملکه ـ همین است که غالباً خصوص در اسفار بعد از صرف غذا سوار می‌شوند، هر قسم سواری که باشد و مسارعت هم می‌فرمایند و این مرحله خیلی از برای مزاج و هضم غذا مضرّ است؛ و از این جهت است که در شریعت مطهره و در کتب، مجامعت و حرکت با امتلا منع کرده‌اند؛ حتی این که در بعضی از اخبار رسیده است که موجب فجأت می‌شود و تجربه هم شده است و از این جهت است که حمام در امتلا خوب نیست، مضر است، بلکه بسا هست که مهلک است، خصوصاً اگر زیاد گرم باشد.
مجملاً حتم است بر حضرت مستطاب است که البته در این اوقات که فی‌الجمله ضعفی در مزاج و بنیه حاصل شده است که البته محل ریاضتی معین فرمایند و بین الطلوعین نهایت اوّل طلوع آفتاب مشغول شوند و مسامحه نفرمایند، مزاج را علیل نفرمایند. به حق خدا قسم استعمال این ادویه معهوده و این جوهریات مصنوعه اگر فی‌الجمله تسکینی یا خاصیتی در وقت استعمال از آن بروز کند، ولیکن تضعیف مزاج می‌کند، بنیه را از دست می‌برد، نه تنقیه می‌کند، و نه تقویت. این عرض را از این اضعف مخلص ناصح خالی از غرض بشنوند، البته اشتغال به این شغل در ناشتا حاصل نموده و آنچه در آن دخیل است که شأن حقیر نیست عرض آن، اوّلاً همان جودت دُهن مبارک کافیست در ورک، و ثانیاً ارباب خبره این شغل در خدمت آن صاحب اختیار حاضرند، از حقیر بهتر می‌دانند. باید بر وجه کمال محل را منظّف و معدّ از برای این کار نمایند و مشغول شوند و روز به روز زیاد کرده، هر چه عرق بیاید انفع است؛ و بدانند که اوّلاً تا مدّت زمانی عرق درست نمی‌آید، چون خلط منجمد است و شاید فی‌الجمله اختلاف و اغتشاشی در حالت پیدا شود، چون تحریک خلط می‌شود، ولیکن خوب می‌شود. نهایت در اوایل امر اکثار نکنند و متعبد به آمدن عرق نباشند. بسا هست اساتید این کار اصرار کنند که باید اکثار شود تا عرق زیاد بیاید، اشتباه است. نظرشان به حالات و قوی و بنیه خودشان است. باید به تدریج خلط تحلیل برود تا صدمه نزند و کسالت و خستگی نیاورد. بعد از فراغ از این حرکت، قطیفه‌ای بر سر مبارک انداخته، بر روی تشک تشریف فرما شده، نشسته در همان محل، البته در آن حالت مبادا بیرون تشریف بیاورند و کسی که صاحب سررشته باشد، چون مالش دادن کار مشکلی است و در هر عضوی یک نوع مالشی مطلوب است، مباشر آن باید دانا باشد و به ملایمت و تدریج تقریباً اقلاً نیم ساعت بدن مبارکش را مالش داده تا عرق خشک شده و بدن شریف از صدمه‌ای که دیده بیرون آید. بعد از آن لباس پوشیده و دو فنجان زیادتر چای سفید طبخ کرده رقیق باشد، همین قدر عطر چای داشته باشد، یا گلاب نبات با گل گاو زبان گیلانی دم کرده، یا اگر سینه خراشی داشته باشد آب گرم و روغن بادام به قدر یک مثقال، یا بهدانه با او خوب جوشانیده میل فرمایند. دیگر خود آن بزرگوار البته ملتفت اقتضای طبیعت حالیه آن وقت را نظر به مزاج و غذا ملاحظه می‌فرمایند، باید دو فنجان مشروب گرمی میل فرمایند. بعد از آن بیرون تشریف آورده، در محل نزدیک به این محل با دثار که احاطه به تمام بدن داشته باشد، تشریف فرما شده، متوجه اشغال مملکتی و سلطنتی بشوند. این یک وقت حرکت است به این نحو معروض وقت دیگر که آن هم لابدّ منه است طرف عصر یک ساعت و نیم به روز مانده تا نیم ساعت یا سواره یا پیاده در محلی که آفتاب از او گذشته باشد یا سایه و آفتاب باشد، نه محلی که آفتاب ندیده باشد و سرد باشد و با روحانیت صفا و فضا باشد، مثل باغات اطراف عمارات یا باغات خود عمارات و امثال آن به ملایمت یا پیاده یا سواره به نحوی که اصلاً موجب خستگی نشود، ولیکن روحانیت داشته و هوای آن محل لطیف باشد و به واسطه اشجار و سبزه و وسعت و آفتاب عفونت او گرفته شده باشد، به قدری که طبع آن گرفته باشد، حرکت فرموده، در اثنا اشغالی که موافق طبع است، انجام داده، دستورالعمل در امورات متعلقه به ادارات و تنظیمات و عریضه‌جات فرمایش دارند. کسی را هم عرضی باشد همراه اسب عرض خود را نمی‌نماید، جواب می‌شنود. بعد از این حرکت به منزل مقرر تشریف فرما می‌شوند؛ ولیکن اجزای خلوت حاضر هستند. حضرات نسوان در این وقت تا دو سه ساعت از شب گذشته کاری ندارند. حضرت مستطاب هم با آنها کار و فرمایشی ندارند. صحبت آنها مکسّل است، سمیّت قلب است، اسباب اغتشاش حواس است. بلی، اطفال را بیاورند ببرند. دیگر خود بهتر می‌دانند که در این دو سه ساعت اوّل شب چه باید کرد. همین قدر عرض می‌کنم که حضرت نسوان مونس نشوند؛ چه، بالاجتماع باشند، چه بالانفراد، تا هنگام صرف شام خداوند نعمت وجود مبارک را مستمر و مستدام و اسباب انجام این عرض را بر وجه اتمّ فراهم آورد و اثر را بر وجه الجمل بر آن مترتّب سازد، بمحمد و آله الطاهرین.

فصل دویّم
در تدبیرات متعلّقه به صرف غذا
اوّلاً صبح بعد از آب گرم به قدر یک سیر نان خشک خمیر بر آمده به تنور برشته نه فطیر و تنور خشکیده، با پنیر اگر دندان مساعدت نماید، و الّا کوبیده با قند میل فرمایند، تقویت می‌کند، به تخفیف رطوبت می‌کند، منع صعود بخارات می‌کند؛ و ثانیاً غذا باید در دو وقت اگر چه در هر یک تقلیل شود، غذا در دو وقت با تقلیلی اولی و انفع است از یک وقت با اکثار، و فصل بین الغذایین دوازده ساعت به دوازده ساعت و اگر نشود این نحو لابد آن غذایی که فصل آن تا غذای دیگر کمتر از دوازده ساعت می‌شود. باید کمّاً و کیفاً اخفّ باشد از آن غذایی که فصل آن تا غذای بعد زیاده از دوازده ساعت می‌شود. مثل این ایّام که روزها در کمال کوتاهی است و شب‌ها در کمال بلندی؛ و در یک ساعت به زوال مانده مشغول صرف غذا خواهند شد، اوّل زوال فارغ می‌شوند، پنج به روز باقی است. اگر شب ساعت هفت صرف غذا شود، دوازده ساعت فصل شده است؛ و البته تا این وقت توقف نمی‌شود و نباید توقف شود. باید استراحت شود. دیرتر از ساعت چهار نباید، بلکه اوّل چهار باید مشغول صرف غذا شوند که ساعت چهار از غذا و لوازم آن باید فراغت حاصل شود. در این صورت از غذای روز تا غذای شب نهایت هشت ساعت تا نه ساعت فاصله و از غذای شب تا غذای روز چهارده ساعت فاصله دارد. باید در این صورت غذای روز قلیل الکمّیّه والکیفیّه باشد بر خلاف غذای شب، و باید این مرحله را ملتفت باشند و در غذا چه روز و چه شب اوّلاً قدری آب گوشت گوسفند بی‌عیب باید ناظر بی‌انصاف مراقب باشد این بزهای نرسیده گوشت و آب آنها خوب نیست، رطوبت آنها زیاد است، اصلاً قوه‌ای ندارد. آب گوشت جوجه و مرغ و گوشت گاو چنان چه بعضی از فرنگی به آنها ترجیح می‌دهند بی‌جاست. گوسفند که معیوب نباشد، جگر و شش او معیوب نباشد، سمین و فربه باشد، کمتر از شش ماه نداشته باشد، به قدر یک چار یک تبریز نه زیادتر، آب او زیاد سنگین می‌شود. با آب خوب و چند دانه نخود با ادویه که در آن بجوشد و گوشت با آن آب با ادویه پخته شود و در مس نپزند در سفال باشد، خیلی خوب است و روغن گوشت او را گرفته، اقلا به قدر یک کاسه ماست خوری بدون گوشت خالی از همه چیز میل فرمایند هم دواست، هم غذاست، مفتح است، مخلل است، مدرّ است، هاضم است، رافع سدّه است. اگر امتلایی از غذای سابق باشد، اگر این آب گوشت را میل فرمایند، آن امتلا رفع می‌شود و غذای لاحق ضرر نمی‌زند، ولیکن آب گوشت با وصف معروض طبخ شده باشد طباخ و ناظر هر دو اگر انصاف داشته باشند، باید کمال مراقبت در حسن ترتیب و تنظیم تنظیف وجوه طبخ غذای آن حضرت نموده باشند. بعد از آن آب اگر کبک یا تیهو باشد او را به نحوی که مقرّر است، زیر خاک یا یخ یا برف گذارده باشند، اقلاً یک شب قبل و اگر نباشد باز گوشت گوسفند به همان وصف که عرض شد و او را کباب یا خورش نموده باشند، باید اصلاً ترشی نداشته باشد و اگر دارد زیاد ترش البته نباشد و یا آن ترشی البته چاشنی داشته باشد، از آن خورش با نان که خمیران بر آمده باشد آرد آن نرم نباشد، امان از این نان‌های سنگک، یا پرداخته خوش سکه که می‌چسبد در خمل معده و هضم آن نمی‌شود و چه قدر از بزرگان به جهت همین نان‌ها ناخوش می‌شوند. نان باید آرد او زبر باشد، خمیر آن برآمده باشد، به آتش آخر تنور، نه به شعله تنور طبخ شده باشد. این نحو نان اصلاً ثقل ندارد، سریع الهضم متلاشی می‌شود در معده؛ این است که معروف است که نان فقرا دل خود را به سفیدی آرد و نرمی آن و نازکی آن و تخمه آن خوش می‌کنند. ده مثقال آن قایم مقام پنج سیر از آن نحو نانی است که حقیر عرض نمودم، بلکه این پنج سیر ثقل نمی‌شود و می‌گذرد و این ده مثقال منجمد می‌شود و نمی‌گذرد و یا از آن قسم نان که عرض شد یا آن که نان را خورش و خورش را نان می‌فرمایند. بعضی نان کم و آن خورش زیادتر یا چلو، امّا چلو خوب نیست پلو برنج بهتر است. مغز پخته برنج از دست رفته زیاد بطی‌الهضم است و برنج زنده نمی‌گذرد همین‌طور دفع می‌شود، اگر بشود. بعد از این که مغز پخته شد، زیره کرمانی یا قلیلی زعفران در یک فنجان گلاب خوب ریخته، بعد از دم کردن بر روی برنج ریخته خلال نارنج هم خوب است. قلیلی مغز پسته با برنج جوشیده باشد و پخته شده باشد و دم شده باشد، خوب است. مغز بادام خوب نیست. زرشک خوب نیست. تمام قلیه‌ها و قیمه‌های خوب همان گوشت را از هر چه باشد بسیار کم سرخ کنند، با قلیلی پیاز و سیر یا قلیلی تره و جعفری و بادرنجبویه و بابونه و قلیلی نعناع و قلیلی ادویه خصوصاً زیره یا قلیلی به خیلی کم خوب پخته باشد یا در هاون خوب کوبیده و به قول ما اصفهانی‌ها کلّه گنجشکی ریزه نموده و با آن چه عرض شد، پخته باشند، میل فرمایند. غذای مختلف اصلاً میل نفرمایند و اغذیه از برای امزجه ضعیفه خیلی بد است. غذا یکی یا دو قریب‌الطبع والمزاج والاثر باشد. از ترشی آلات به کلّی محترز باشند، چه قبل از غذا، چه با غذا، چه بعد از غذا. اگر زیاد مایل باشند، ترشی سیر و ترشی پوست پسته با نعناع و ترشی لیمو با پوست و هسته که پوست هسته را بیرون آورند، آن هم خیلی کم.
امّا شربت‌ها با غذا خوب نیست. غذا را خام می‌کند. متفرق می‌کند. دیر طبخ می‌آید. مفاسد آن بسیار حتی شرب آب بین‌الغذا و بالای غذا خوب نیست و اگر عطش شدّت کند قلیلی، بلی اگر مساعدت با مزاج داشته باشد، مزاج مبارک به دست حقیر نیست، در بعضی از امزجه خوب و سازگار است، دوغ از ماست تازه گاو که اوّلاً او را کیسه انداخته آب او گرفته شده باشد. بعد از آن ماست را زده دوغ شود و دهنّیه او را بالتمام گرفته و فلفل و نمک یا نعناع یا پونه در آن ریخته باشد. این شربت مخصوص از برای غذا در بسیاری از امزجه ضرر نمی‌زند. دیگر آن حضرت خود خبیر و بصیر به مزاج خود می‌باشد. اوقات و اغذیه و محال هم در غایت اختلاف است. باید ملاحظه اطراف بشود، متعارف است، خاصه در مجالس در طهران زیاد تداول دارد که شربت قند می‌آورند و تنگ آب لیمو و شربت خوری را شربت کرده آب لیمو در آن می‌کنند و به دفعات بین‌الغذا می‌خورند، خیلی مضر است، یا امزجه آنها خیلی قوی است، یا این طور عادت کرده‌اند، والّا به هیچ قاعده درست نمی‌آید.

فصل سیم
در تدبیرات متعلقه به شرب آب
اوّلاً باید آب خوب به وضعیتی که عرض می‌شود، تحصیل نمایند؛ چه، اگر آب از این چاه‌های معموله در این بلده اغلب آنها لجن زیاد در آنها هست و این آب‌ها به واسطه مجاورت با آن لجن سنگین و بد طعم می‌شود. بسا هست که از اجزای خفیّه آن لجن با آنها مخلوط علاوه آب این چاه‌ها از همان آب رودخانه و نهرهاست که حالت آن عرض می‌شود که اگر آب از رودخانه و نهرهای منشعبه‌ای از آن باشد، اگر در فصل تیرماه باشد، به واسطه آن که در لنجان می‌گیرند و پای شلهوتک می‌برند، تمام آنها یا مخلوط شده با آن کهنه و پلاس و پا ابزار که کلّ آنها از بسیاری از اشخاصی است که مبتلا به مرض‌های بد یا در عرق‌های ابدان آنها پوسیده و مخلوط شده با کثافت‌ها مثل رزق طیور که غالباً به علاوه از آن لجنی که در آن اراضی هست و این آب به این وصف یا سمّیّت دارد یا زیاد سنگین می‌شود. این همه پشه که از آن متولد می‌شود نیست جهت آن الّا اغتشاش آن، والّا از آب صافی غیر مکدّر پشه متولد نمی‌شود؛ و اگر در فصل پاییز باشد محسوس است که برگ‌ها از درخت‌ها به جهت خزان در آن آب‌ها ریخته، به نحوی که مملوّ می‌شود از آن برگ‌ها و تمام آن برگ‌ها مملوّ است از گرد شوارع اصفهان و قرای اطراف که تمام آنها خاشاک است و گردان برگ‌ها مخلوط می‌شود با آن آب‌ها. اغلب امراض تابستان و پاییز منبعث است از شرب این آب‌ها. این سینه‌ها که در فصل پاییز خراب می‌شود، زکام‌ها که متداول می‌شود، جهت آن اغلب این آب‌هاست که استعمال می‌نمایند، یا منفرد یا در مطبوخات، حتی در خانه‌ها استعمال می‌کنند. مجملاً از این آب‌ها کلّاً باید احتراز نمود.
بهترین آب‌ها آن است که از چشمه رو به قبله یا از سنگ یا از خاک یا از ریگ بیرون آید و بر روی زمین سنگ یا ریگ یا خاک جاری شود و قدری از محل خروج آن دور شود و در مجرای پاکیزه هر چه بر روی سنگ و ریگ جاری شود و متلاشی شود سبک‌تر می‌شود؛ و از این جهت این که در زیر چرخ طاحونه است، سبک‌تر است از بالای چرخ. معلوم است که به حسب حکم آوردن آب از برای آن حضرت فرق ندارد چه از این آب‌ها بیاورند یا بفرستند، یا از قنوات بالا بیاورند. حمد خدا را تمام مملکت متعلق به آن حضرت و فرمان قضا جریان در آن زمان مقرر فرمایند چند روز یک دفعه چند مشک از هر کدام قنات‌ها که قبلی باشد و از سنگ یا ریگ یا خاک خالص بیرون آید و جاری شود و در مجرای مناسب و از محلی که پاکیزه باشد بردارند و اگر طاحونه دارد از زیر چرخ بردارند و باورند، در خمره‌های پاکیزه ریخته، درب آنها را از چیز مشبک بگذارند که خوب صاف شود و تمام آن چه طبخ می‌کنند حتی چلو و پلو از همان آب باشد و اگر بشود آب مشروب آن حضرت را در کوزه‌های سفال که آب آن تراوش می‌کند کرده و آن خزف را در قدح پاکیزه بگذارند و آب مشروب از این که بیرون آمده از آن خزف سفال و در آن قدح جمع شده، میل فرمایند، خیلی خوب و سبک است، و آب را مخلوط با یخ نکنند که یخ که آب می‌شود و مخلوط با آن آب، آب کهنه و تازه است و سبک و سنگین است و مضر است اوّلاً آب زیاد سرد خوب نیست، مخرّب سینه و مبرّد معده و مطغی غلیان غذاست، به نحوی که تا به غلیان آید طول می‌کشد، و ثانیاً بر فرض که طبع زیاد مایل باشد به سردی آب را در تنگی کرده و آن تنگ را بالای یخ گذاشته تا آب سرد شده میل فرمایند. خوش طعم و سرد و خالی از مفسده است، و بین‌الغذا آب میل نفرمایند الّا قلیلی با شدت عطش، چنان چه بالای غذا هم همین‌طور است، بعد از دو سه ساعت فاصله؛ و اگر مقرر فرمایند به عوض قهوه بالای غذا چای سفید خوب طبخ کرده به نحوی که جوش نیاید و یک فنجان بدون شیرینی بالای غذا میل فرمایند، سبب هضم غذا می‌شود، ولیکن اگر معتاد به این مرحله نیستند، اوّلاً نصف فنجان یا فنجان کوچک تا برسد به یک فنجان متعارف این فقره را نمی‌دانم حالت مزاجیه آن حضرت چه نحو است. در غالب امزجه منفعت می‌کند و در شب آب ایستاده میل نفرمایند و بعد از بیدار شدن و شدت عطش البته یک دفعه اب سرد میل نفرمایند، اگر چه طبع زیاد مایل است؛ ولیکن شرعاً و طبّاً هیچ کدام خوب نیست. بسا هست که موجب اطفای حرارت غریزیه می‌شود؛ و همچنین بعد از فراغ از موقعه و همچنین در حمام بلکه کم کم میل فرمایند؛ و در ناشتا اگر چه عطش شدّت نماید آب میل نفرمایند؛ و اگر خیلی شدّت کند آب جوشیده که نیم گرم شده باشد، میل فرمایند، ان‌شاءاللّه الرحمن بعد از فراغ از شرب آب لعنت بر قاتلین ابی عبداللّه الحسین ـ علیه السلام ـ خواهند فرمود که در چند حدیث وارد شده که صد هزار حسنه نوشته می‌شود و صد هزار سیئه محو می‌شود و صد هزار درجه در بهشت بلند می‌شود و ثواب صد هزار بنده از اولاد اسماعیل به او عطا می‌شود که همه را آزاد کرده باشد و روز قیامت محشور می‌شود خنک دل.
اگر چه خارج است از وضع این عریضه، ولی خوش دارم که این فقره را به عرض مبارک برسانم: مرحوم جنّت مکان آخوند ملا آقا دربندی در کتاب خود نقل می‌کند که مرحوم خلد آشیان خاقان مغفور را خواب دید. ایشان نوشته‌اند کی خواب دیده؟ حقیر متذکر نیستم. مجملاً آن مرحوم را خوب خواب دیدند، با لباس فاخر و روی نورانی در قصر مرتفع در باغستان با صفا، سؤال کردند که از چه جهت این احسان و عطا در حق شما شده؟ جواب گفته بودند: در فصل تیرماه خواب بودم. از خواب بیدار شدم.
نشسته بودم. صدا کردم، آب خواستم آبدار بیدار نشد. دو سه دفعه صدا زدم بیدار نشد. عطش شدّت نمود. در آن حال متذکّر عطش جناب ابی عبداللّه الحسین در روز عاشورا شدم. حالتم منقلب شد. شروع به گریه و ناله نمودن و بر سر خود زدن و گفتن یا اباعبداللّه! فدای لب تشنه تو شوم، چه گذشت بر تو روز عاشورا؟ یا ابن رسول‌اللّه؟ که اطراف من بیدار شدند. گفتند: چه می‌شود شما را؟ واقعه را گفتم. با هم متأثر شدند. بعد از فوت در قبر به سؤال از من که آمدند و عاجز ماندم، قبر روشن شد، شخص جلیل نورانی داخل قبر شد، فرمایش داشت که خداوند تو را به من بخشید به جهت آن گریه و ناله و یاد کردن عطش من در آن شب و این انعام‌ها در حق من مرحمت شد. مجمل واقعه را عرض نمودم. شرح و بسط واقعه زیاده از این است. خداوند به حق همان بزرگوار طول عمر با عافیت و تمام شوکت و سلطنت به آن ولی نعمت مرحمت فرمایند که حمد خدا را از برکت آن وجود مقدس چه مجلس‌ها و چه سقاخانه‌ها و چه آب انبارها ساخته شده و چه قنوات جاری شده و ثواب کلّ به آن حضرت رسیده و می‌رسند. خداوند ما را توفیق شکر و دعاگویی به این وجود مقدس که مخزن خیرات و منبع سعادات است، عطا فرماید.

فصل چهارم
در تدبیرات متعلّقه به خواب و عشرت با زوجات
امّا خواب و منافع او را از برای مزاح و انهضام غذا و فراغت از اشغال مولمه دنیا واضح است و اقل زمان او در بیست و چهار ساعت، هشت ساعت است بر حسب قوانین طبیعت؛ و اگر فرضاً خواب نیاید بهینه خواب در رختخواب و تمدّد اعصاب به جا آمدن نافع است و دو وقت ان‌شاءاللّه الرحمن حضرت اقدس ارفع امجد والا ـ ادام اللّه ملکه ـ مقرر می‌فرمایند برای استراحت. اوّل نیم ساعت بعد از صرف ناهار روز که شاید اوّل زوال باشد، اقلاً دو ساعت یا یک ساعت و نیم کمتر نشود و محلی از برای خواب مقرّر فرمایند که به حسب هوا سالم باشد. در این فصل زمستان گرم باشد و از آتش دور باشد. همان قریب به آتش خیلی ضرر دارد. در آفتاب نباشد. محل رطوبی و نزدیک به محل رطوبی نباشد. از بلند شدن صدا از اطراف مأمون باشد. شاید یک دفعه صدای بلند شود و بغتتاً بیدار کند و چه بسیار از امراض بدین واسطه که ناگهان به جهت ارتفاع صدایی از بیدار شدن حاصل شود؛ و در وقت خواب چون شخص به هوا خوردن نزدیک است باید دثار باشد، نه به قدری که صدمه بزند، بلکه به قدری که مأمون از تصرّف هوا باشد؛ و به علاوه محل باید به نحوی باشد که اگر در بین خواب دثار دور شود، همان هوای محل حافظ باشد و خود دثار سرد نشود و بعد از استراحت اگر خواب آمد فبها و الّا در مقام استعمال منوّم برآیند و منوّمات بسیار است و مختلف می‌شود به اختلاف امزجه و چون حالت مزاجیه آن حضرت به دست این اضعف نیست، در این باب عرضی کردن بی‌موقع است؛ اوّلاً خود آن حضرت ابصرند، و ثانیاً اطبا حاذقین که مفتخرند به افتخار خدمت، خاصه جناب جالینوس الزمان آقای دکتر اطلاع بر مزاج آن حضرت دارند، البته منوّم مناسب مزاج عرضه داشت می‌نمایند؛ و اگر با استعمال منوّم خواب نیامد البته از خیال خواب منصرف شده، مشغول به اشتغال ملایمه طبع شوند و خود را مشغول نمایند؛ و البته الف البته خود را به دست خیال ندهند که خیالات متراکم می‌شود و به اطراف می‌رود و تراکم خیال خیلی صدمه می‌زند. البته الف البته خود را به دست خیال نداده، مثال خیال مثال کلب است؛ هرچه به او رد می‌کنی، زیادتر رو می‌کند و اگر از او اعراض کردی خود منصرف می‌شود. باید خود را قهراً منصرف نمود و متوجّه شغل موافق طبع شد؛ چه، اگر خیالات متراکم شود و خواب بیاید رویاهای مختلفه مشوّشه موحّشه حادث می‌شود و قلیل زمان او کثیر می‌نماید. چنین گمان می‌کند که چندین ساعت خواب کرده و بسا نیم ساعت خواب نکرده. ضرر این نحو خواب زیاده از نفع اوست؛ ولیکن باید ملتفت شد اگر این خواب نرفتن و تراکم خیال سبب خارجی ندارد، لابد امتلایی حاصل شده، باید در مقام علاج بر آید؛ چنان چه عکس هم بدون سبب خارجی خواب طاری شد که طبیعت اقبال به خواب دارد و خواب می‌آید او هم کاشف از امتلاست، باید معالجه نمود؛ و یکی از کواشف سلامتی مزاج و سوء آن خواب رفتن است بدون سبب خارجی و خواب نرفتن است بدون سبب خارجی باید اطبّای خدّام حضور معدلت دستور معالجه نمایند و مقرّر فرمایند که قبل از بیدار شدن، از همان آب که عرض شد در سماور کنند، خیلی جوش کرده، به قدر یک مثقال زیادتر نباشد، چای سفید خوب پاک کرده تخم‌های او را بیرون آورده، خیلی خوب پاک کنند، در قوری چینی ریخته به قدر سه فنجان آب جوشیده بر سر او گذارند و دم گذارند و نگذارند جوش بر دارد که جوشش نفع عمده او را بر می‌دارد. این سه فنجان اقلاً نیم ساعت به آتش ملایم دم کشیده باشد. بعد از بیدار شدن بدون این که آب از سماور مخلوط نمایند همان چای دم کشیده را یا سه فنجان یا دو فنجان به فاصله کم شیرینی با نبات سفید و نه قند بدون ترشی میل فرمایند. چای سفید سمّیّت ندارد. چای سیاه و لمسه و مسکو و قریق خالی از سمّیّت نیست؛ اما چای سفید به قول اصفهانی‌ها چای پشمکی خالی از ضرر؛ و دو فنجان با این وصف که این بنده درگاه باقر عرض نمود، دم شود، میل فرمایند، هاضم است، محلل است، دافع عطش است، منضّج است، بلکه ملیّن است، معرّق است، مدرّ است، رافع کسالت است، مفرّح است، مفتح است، جالی است، مرطب است؛ لیکن می‌دانم نه چای سفید او را خدّام بدون انصاف تحصیل می‌کنند و نه درست طبخ می‌کنند. نمی دانم چگونه کفران نعمت وجود مبارک را می‌کنند. باید دلسوزی کنند. از حقیر عرض کردن است؛ و بعد از صرف این چای وقت حرکت روحانیه عصر است.
وقت دوم از برای استراحت شب است که منافع آن لاتعدّ و لا تحصی است و مفاسد ترک آن هم کذلک و وقت آن بعد از فراغ از نعشی است به فاصله نیم ساعت یا یک ساعت به همان طرز که عرض شد، استراحت فرمایند؛ اگر چه جسارت است، ولیکن کلام الملوک ملوک الکلام جناب سید اولیا مرتضی ـ ارواحنا له الفدا ـ به جناب سید اجتبا، فرزند ارجمند، جناب امام حسن ـ علیه السلام ـ فرمودند تو را تعلیم می‌کنم به چهار خصلت که هرگاه آنها را مواظبت کنی، محتاج به طبّ هیچ طبیبی نخواهی شد: اوّل تا گرسنه نشوی غذا مخور، دوم مایل به غذا باشی دست از غذا بردار، سیم لقمه را کوچک بردار و خوب بجوی، چهارم وقت خواب خود را بر خلأ عرض نما که اگر فضول باشد رفع شود و نباشد در محل و بخارات ردیه از آن متصاعد شود و احلام ردیه و خیالات فاسده و امراض مزمنه از آن بخارات ردیه متصاعده منبعث می‌شود.
امّا عشرت به اعیال و زوجات چون عریضه از عنوان عریضه خارج شد و زیاد جسارت رفت، مختصر عرضه داشت می‌دارد که مجالست و مؤانست و صحبت با زنان دل را می‌میراند، شخص را کسل می‌کند، احداث همّ و غم و خیال در شخص می‌نماید. چه بسیار بزرگان که در مفاسد عظیمه واقع شدند به جهت کثرت مؤانست و صحبت با اینها. به حسب حق دفاع هر چهار ماه زوجه دائمه یک دفعه حق دفاع دارد به شرط تمکّن زوج و خلو دفاع از ضرر و به حسب مضاجعه و بیتوته و شب با او خوابیدن و به سر بردن اگر زوجه دایمه متعدد باشد و یک شب نزدیکی به سر برد، باید یک شب هم نزد دیگری، و هکذا. پس اگر زوجه یکی باشد یا زوجات دایمات متعدّد باشند و شب نزد هیچ کدام به سر نبرد، مختار است و اصل دفاع فی نفسه در نوع امزجه، کثرت آن خیلی ضرر دارد. از جناب امیر ـ صلوات اللّه علیه ـ روایت شده که فرمودند: «من اراد البقاء ولابقاء، فلیخفّف الرداء ولیجود الخداء ولیباکر الغذاء ولیقلل عشیان النسا»؛ یعنی کسی که بخواهد باقی بماند و حال آن که کسی باقی نمی‌ماند، یعنی کسی که بخواهد طول عمر را، پس چهار چیز را مراقب باشد: اوّل ردای خود را که بر دوش می‌اندازد سبک کند و نعلین و کفش پاها را خوب تحصیل نماید که سنگین و صدمه از برای پا نباشد و غذا را صبح بخورد و پیش زن‌ها کم برود. اگر چه از برای حدیث شریف تأویلاتی هم هست، ولیکن آنها به جای خود است. ظاهر حدیث معتبر است. بسیار از جوانان قوی‌المزاج به واسطه اکثار این مرحله ضعیف شدند و بنیه از دست رفت و مبتلا به درد دل شدند. بفرمایند احوال شیخ رئیس را از برای آن حضرت بخوانند که با آن مقام بلند که در طبابت داشت، به واسطه کثرت دفاع با آن همه مذمّت‌ها که خود کرده است که از کلمات اوست: «احفظ مائک فانها ماء حیوتک»؛ یعنی آب خود را نگاه دار که آب حیات تو است.
مجملاً تا شدّت میل طبیعی نباشد، حسنی ندارد. بسیار عجیب است که بعضی استعمال ادویه مبهیّه منعّظه می‌کنند و حال این که صفت حیوانات است و اگر طبع مایل باشد اوّلاً خیلی مناسب است رعایت آداب شرعیه آن؛ و حقیر آداب‌الشریعه نوشته‌ام که سابقاً انفاذ خدمت آن حضرت نموده‌ام. اگر نسخه او نیست، بفرستم، بفرمایید بخوانند برای آن حضرت تمام آداب شرعیه را در عامه امورات به نحو اختصار جمع کرده‌ام، از جمله آداب جماع؛ و علی کلّ حال البته در خلأ و امتلای معده نباشد، خصوصاً با امتلا خیلی مضرّ است. اگر چه از حیا دور است هر کدام که جوان‌تر و سمین‌تر و صحیح‌المزاج صحیح رو و کمتر زاییده باشد و حیض او مرتب‌تر باشد و حب آن باطناً به شوهر زیادتر باشد و خلق او نیکوتر و محّبت و میل با او زیادتر باشد، او را اختیار نمایید و بعد از فراغ خیلی مناسب است که مالش ملایم خوبی به تمام اعضاء داده باشند که بدن از کوفت و کسالت حاصله از آن حالت خارج شود و بعد از فراغ از خوردن آب سرد و شربت‌های ترش البته احتراز نمایند؛ و اگر عطشی شدید رخ داد، قدری بیدمشک و قند قلیلی گلاب با او ترکیب نموده، میل فرمایند و بعد از فراغ اگر بشود و اگر نشود، هرچه زود بشود، اولی است بول بشود، اگر چه قلیلی باشد که از منی در مجری چیزی نماند که از برای مجری ضرر دارد؛ و از وقاع بعد از وقاع اگر چه در یک شب دو دفعه بلکه یک شب و یک روز دو دفعه باشد، کناره کنند؛ چه، جماع یک نوع استفراغی است و دو مرتبه استفراغ را در دوره شبانه‌روز دو مرتبه منع کرده‌اند؛ بلکه در دو روز متصل به یکدیگر منع نموده، بلکه نهایت یک شب فاصله باشد؛ چنان چه رفتن به حمام هر روز ممنوع است و موجب ضعف و لاغری است و یک روز به یک روز ممدوح و موجب فربهی بدن است.
زیاده بر این در این باب هم از عنوان خارج و هم تجسیر و هم خروج از ادب است. در این قدر هم بی‌حیایی شد. از محاسن شیم و اخلاق خود عفو می‌فرمایند.

فصل پنجم
در تدبیرات متعلقه به امور خارجه است
زیرا که مراقبت آن امور خیلی دخیل است در قوّه مزاج و صحّت بدن و رفع امراض و اموری است که اجتناب از آنها خیلی دخیل است در این معنی.
امّا قسم اوّل: پس چند چیز است: اوّل مجلس و منظر را منظّف و پاکیزه و باصفا و با وسعت نمودن مقصود هر چه منظر آن حضرت از اطاق و فرش اطاق دیوار اطاق صحن منزل باغچه منزل کسانی که مراوده دارند که صحبت با آنها به واسطه نظم امور باید طول داده شود، کلاً منظف و موافق طبع باشد و هوای اطاق و خانه کثیف و گرفته نباشد.
دویم: عطریات مقوّیه در منزل البته باشد. عطر سیب و به که منزل معطر باشد.
سیم: البته از وقایع سابقه خصوصاً از حوادث وارده بر سلاطین سالفه و حکایات مضحکه و تدابیر جنگیه و مملکتیه و ومعاشرتیه و سیاستیه امر کنند که گاهی از اوقات از برای آن حضرت بخوانند.
چهارم: قرآن تمام و کوچک در بازو بسته باشند و در هیچ حال باز نکنند، حتی در وقت خواب و بودن آن همراه در وقت دفاع یا در بیت الخلأ یا جاهای غیر مناسب یا حالات غیر مناسبه ضرر ندارد، کراهت هم ندارد؛ و البته از تربت مقدسه جناب ابی عبداللّه با دعای جوشن کبیر و جوشن صغیر و حرز حضرت جواد که وقتی این ضعف تقویت نمودم و سایر احراز در بازو بسته باشد و به خصوص جوشن صغیر را صحیح تمام کرده با جنه الواقیه که حرز معروف است، با ادعیه مبطّل سحر و دافع شرّ و نظر بد و چشم بد را مشمع گرفته و در لوله نقره‌ای یا طلا یا چیز دیگر گذارده و روزنه‌ها و خلل و فرج را از قلع و نقره محکم کنند که همیشه حتی در حمام از خود جدا نفرمایند، الا در حال غسل که باید جدا شود؛ زیرا که بسا هست سحر یا چشم بد یا عارضه دیگر هست و این دعا تا هست حصار است و مانع از تأثیر است و به مجرّد این که دور باشد، اثر خود را می‌نماید؛ یا بسا هست که خدا نکرده دشمنی در کمین است و مراقب است وقتی را که بدن مبارک آن حضرت خالی از این دعاها باشد، عمل خود را از سحر به جا آورد. می‌دانم که هستند کسانی که در کمینند که سحری نمایند به جهت جذب قلب آن حضرت یا جهت منحرف کردن آن حضرت از دیگری یا غرض فاسد دیگر که در شبانه روز در کارند، خصوصاً نوع زن‌ها، و از این غرض حقیر غفلت نفرمایند که سحر علاوه از تأثیر بدن را علیل و قلب را مکدّر و سینه را تنگ و شخص را با کسالت می‌نماید و بسا سحری می‌کنند که شخص را به اشغال خود پبی میل کرده که آنها را منظم ننماید و به تدریج اسباب اختلال و اغتشاش کلیه امور شود و بسا هست، در این بلد نیستند، در بلاد خارجه‌اند؛ و می دانم که لعلّ یکی از اسباب علّت مزاج آن حضرت و انتقال از عارضه‌ای به عارضه‌ای و سوخته شدن دماغ آن حضرت و بی‌میلی از توجه در تنظیمات همین حرکات اعدا باشد که از هیچ راه نتوانسته‌اند مغشوش نمایند، از این راه درصدد آمده و ناچار باید حافظ و دافعی در این باب باشد. یکی از آنها این دعاهاست که عریضه شد. اگر به نحو معروض موجود است که بفرمایند به بازو بسته شود و از خود دور نکنند و اگر نیست حقیر در انجام این خدمت حاضرم، منتظر فرمان لازم الاذعان می‌باشم.
پنجم: هر سه دوره از شبانه روز یک وقت را از غذا طفره زده باشند بالکلّی یا خیلی تقلیل نمایند که خیلی دخیل است در حفظ صحّت و رفع امراض.
ششم: البته هرگاه در وقت غذا احساس امتلا یا عدم هضم غذا سابق در خود ملاحظه فرمودند، البته ترک آن وقت غذا را نموده و طبیعت را به حال خود گذارده و چیز دیگر بر آن وارد نسازند. طبیعت خود تصرف کرده و دفع می‌کند.
هفتم: اگر چنان چه اختلافی در حالات و عادات ملاحظه فرمودند، مثل زیاد بدون سبب عرق کردن یا خواب بدون خارج نرفتن یا خواب زیاد بدون سبب رفتن یا قلب مبارک بدون جهت مکدر شدن یا سینه را تنگ دیدن یا بدون سبب متغیر شدن یا ادرار زیاد شدن یا قبض در طبع پیدا شدن یا از وقت معتاد پیش پا افتادن یا تلیین خارج از معتاد حاصل شدن، البته بدانند که امتلایی حاصل شده و مبادا که اعتنا نکنند. البته در مقام علاج برآیند و به طبیب حاذق حاضر فرمایش دارند که غالباً امتلای جزئی یا خلط جزئی غالب شده و به اندک توجهی رفع می‌شود؛ و اگر در مقام برنیامدند، بسا هست که بدون التفات اسباب ازدیاد او حاصل شود و منجر به حدوث امراض می‌شود.
هشتم اگرچه بحمداللّه این مرحله زیاده از قدر مطلوب موجود است، ولیکن من باب تذکر آن حضرت و تنبه سایرین عریضه می کنم که مخصوصاً در دوره شبانه‌روز قدری اگر چه قلیل از زمان باشد، صرف در رسیدگی به عرایض مظلومین و اصلاح حال ملهوفین و قضای حوایج محتاجین فرموده باشند و سدّ باب عرایض نفرمایند و حسن‌الظن و اطمینان به اجزا و بیانات ارباب ثروت از هر جهت نداشته باشند؛ چنان چه حمد خدا را بسیار از حقایق امور را به همان فراست نورانیت سلطانیه که موهبت الهیه است که به همان حسن ذات و پاکیزه بودن و استقامت حدس خود استنباط می‌فرمایند و چون نیّت خالص است، خداوند هم القا می‌فرماید در قلب مبارک واقع و حق را چنان چه مکرّر تجربه و دیده شده، خداوند به حق خمسه آل عبا ـ علیه السلام ـ این نعمت عظمی مستمر بدارد، بمنّه و جوده.
نهم: اگر چه حمد خدا را در این جزء از زمان هیچ یک از اهل هر طبقه از طبقات به قدری که این وجود مسعود موفق‌اند، به این توفیق موفق نیستند، ولیکن از جهت این که اوّلاً آن حضرت شکر کنند خدا را به این سعادت و توفیق، و ثانیاً متذکّر باشند دادن صدقات است به فقرا و ارباب حاجات خاصه به اهل علم که صدقه به آنها صد هزار برابر خداوند عوض عطا می‌فرماید و صد صدقه به والدین هزار برابر است هیچ حصاری از برای رفع بلیات و دوایی به جهت ذخیره آخرت از وقت جان دادن ناگذشتن از ضرا به قدر صدقات انفع نیست. علاج حتمیات را نمی‌کنند و غیر اینها را هر چه باشد، علاج می‌کند.
دهم: توسل است به حضرت اولیاءاللّه، خاصه چهارده معصوم ـ علیه السلام ـ و توسّل به ایشان اقسام دارد از زیارات و دعوات و هدیه نمودن صالحات و اقامه مجالس ذکر فضایل و مصائب حضرات و به جا آوردن خدمات از تعمیر روضات مقدسات از تعمیرات ظاهره و باطنه و غیر ذلک، و بحمداللّه این مرحله را هم بر وجه اتمّ و اکمل مراقب داشته و دارند؛ و اگر چه این عرض حقیر لایق اظهار نیست، لیکن از روز چهارشنبه هفتم این ماه که درک شرف فیض حضور را نمودم، محض سلامتی حضور مبارک مقرر داشتم که مجالس موعظه و بیان حلال و حرام و فضایل و مصایب ائمه انام ـ علیهم الصلوه و السلام ـ در هر شب به قصد سلامتی وجود اقدس و قضای حوایج و دفع شرور از آن ذات با برکات باشد. خداوند شاهد که خالی از شائبه طمع و ریا است؛ به جهت آن که شاید سبب سردی خاطر فیض مظاهر آن ظل ظل اللّه القادر شود، عرض نمودم.
یازدهم: گاهی تفقّد حال اسرا و محبوسین فرموده، انعامی در حق آنها مبذول داشته، اگر چه به حسب ظاهر شقی النفس و بد حال باشند، گاهی بفرمایند طبخی نموده، به آنها بخورانند که آثار کلّیه و فواید عظیمه بر آن مترتّب است.
دوازدهم: اگر چه با وجود مداومت بر آن چه در فصل اوّل در این عریضه عرض شده از حرکت و ریاضت، ان‌شاءاللّه الرحمن حاجت به تنقیه نخواهد بود؛ ولی اگر بشود، در هر پانزده روز یا هر ماهی یک روز استعمال مسهل یا مقیی شود که اگر خلطی پیدا شده باشد یا امتلایی حاصل شده باشد، خیلی خوب است؛ ولیکن زیاد قوی نباشد که مضعّف شود.
و امّا آن چه باید از او احتراز فرمایند از امور خارجه چند چیز است:
اوّل: احتراز است از هوا، تصرّف هوا در چند وقت اثر می‌کند: یکی بعد از بیدار شدن از خواب و بیرون آمدن از فراش است که باید کمال مراقبت را نمود. بعد از بیدار شدن البته فوراً لباسی پوشیده باشند و وقت بیرون آمدن از منزل لباس را زیادتر نمایند. دویم وقت بیرون آمدن از حمام. سیم بعد از غضب و تغییر. چهارم بعد از حرکت زیاد که مسخّن بدن باد، خصوصاً اگر معرق هم شده باشد، البته کمال مراقبت را نموده باشند که مبادا هواخوردگی حاصل شود؛ اگر چه جسارت است، یکی از جهات تراکم نوبه‌ها و حدوث حمّیات از برای آن ذات با برکات همین است که بسا هست در روز چندین فرسخ راه سواره یا پیاده به جهت شکار حرکت می‌فرمایند و بعد از آن در محلّی متوقّف می‌شوند و بسا هست که در آن حال استعمال ترشی یا آب سردی میل می‌فرمایند و همین سبب حدوث نوبه و تب می‌شود. با این که نیستم همراه، ولی می‌دانم که همین نحو است که عرضه داشت نموده‌ام.
دویم: احتراز است از اختلاف حرکات و عادات، بسا هست که دو روز اصلاً حرکت نمی‌فرمایند و یک روز حرکت زیاد می‌فرمایند و باز بعد از آن حرکت نمی‌فرمایند، یک روز زیاده بر آن حرکت می‌فرمایند و به اتفاق اطبّا این وضع اختلاف در حرکت سبب عمده است از برای علیل شدن مزاج و حدوث امرض، الا این که مزاج زیاد قوی باشد که این وضع حرکت صدمه نزند و حال این که البته صدمه می‌زند. نهایت در آن وقت قوه مزاج مانع از بروز آن می‌شود و بعد از زمانی اثر آن بروز می‌کند؛ یا این که مراقبت شود که غذایی که در زمان سکون صرف می‌شود کمّاً و کیفاً خیلی خفیف باشد و مع ذلک باز هم سبب ضعف می‌شود. می‌خواهم قسم بدهم آن حضرت را که از این وضع سیر البته محرز باشند.
سیم: احتراز است از اعتنا به اسباب هموم و غموم، حدیث معتبر از جناب امیر ـ علیه السلام ـ روایت شده که «من کثر همّه سقم بدنه»؛ یعنی کسی که غصه او بسیار شد، بدن او علیل می‌شود و این مرحله محسوس و می‌دانم اسباب حدوث هموم و غموم از برای آن حضرت بسیار است، از جهت امور متعلقه به سلطنت و امور متعلّقه به شریعت و ملّت از جهت اختلاف اغلب علمای بلدان چه فیمابین خود و چه فیمابین احکام صادره از ایشان که سبب تحیّر می‌شود، چه اجرای همه ممکن نیست و اجرای بعضی موجب کسالت در بخش دیگر است؛ و از جهات دیگر که ملتفت کلّ هستم و عریضه و مقام را گنجایش عرض نیست و امور متعلقه به لشگر و عسگر و امور متعلّقه به رعیّت از جهت اخذ مالیات و غیره لابدّ منها با نبودن تخفیف اصلاً و ضعف و پریشانی اغلب رعایا البته سبب بزرگ است از برای همّ و غمّ و ادات خجسته صفات شفیق مهربان نسبت به عامه بندگان خدا خصوصاً فقرا و ضعفا، ولی چاره نیست جز این که اعتنا به این خیالات نفرمایند. نهایت بر حسب پیشرفت در مقام اعانت و رعایت بوده و هستند؛ چنان چه این مرحله را اگر بسیاری از مردم نمی‌دانند، کسانی که با اطلاع از مراسم سلطنتیه و دیوانیه، خاصه حقیر که مدّتی در طهران بوده‌ام و خود در کار بوده‌ام که چه قدر آن حضرت، چه آن اوقات و چه بعد از آن، در تمام دوره سال در مقام اصلاح امر خلق و طلب تخفیف و رفاهیّت خلق خدا خصوصاً در باب قیمت غلات دیوانیه و تخفیف در آنها اهتمام فرموده‌اند و می‌فرمایند؛ بلکه این مطلب نباید بر غالب مخفی باشد که کلّی ضرر همین غلات این سنوات را آن حضرت محتمّل شدند که در مقام تقویم در منال دیوانی چه قدر محسوب داشتند و آن حضرت به جهت رفاهیه چه نحو مرعی داشتند و با ضرر جنس از ادات با کرایه حمل می‌شود که همان آوردن در این بلده موجب ارزانی و فراوانی است و ارباب خبره می‌دانند که آن غلات که وارد می‌شود به قیمتی که وارد می‌شود با کرایه ارزان‌تر فروخته می‌شود. مجملاً خداوند به ما مردم فهم و شعور و انصاف عطا فرماید که متشکر باشیم و لیل و نهار داعی نعمت وجود اقدس باشیم. آن حضرت آن هموم و غموم وارده را در نزد خود منجر فرمایند به این فایده و فواید عظمی دیگر که از صاحب اختیاری آن حضرت عاید عامه رعیّت و ملّت و دولت و سلطنت می‌شود و دیگر اعتنا به هموم و غموم نفرمایند؛ زیرا که ثمری بر آن جز علّت مزاج و پریشانی خاطر مترتّب نیست و همین مرحله اسباب ترتّب مضارّ دیگر است از برای شریعت و سلطنت و دولت و مملکت و رعیت و اجزای هر یک.
چهارم: احتراز فرمایند از تغیّر زیاد، زیرا که تغیّر زیاد موجب غلبه صفراست و سدّ باب میل غذا و ورود صدمه به جوارج و اعضا. بهتر این است که اعتنا به اسباب تغیّر نفرمایند. اگر محل مؤاخذه و سیاست متحقق شد، می‌توان بر وفق آن معمول داشت، بدون تغیّر خاطر مبارک؛ و هر گاه تلف مالی شد که موجب تغیّر است تصوّر فرمایند که ضرر این تغیّر هم زیادتی ضرر است، بلکه این ضرر بدن است. خداوند از فضل و کرم عمر و تندرستی عطا فرماید. دنیا محل ورود اعراض و امراض و شداید و احزان است و مصایب زیاد. کسی نیامده و نمی‌آید که از اینها سالم باشد.
پنجم: اگر چه جسارت و خلاف ادب است، احتراز از اکثار در صید است؛ زیرا که بسا هست که صید می‌شود مادر فرزندی یا فرزندی که هنوز از یکدیگر مستغنی نشده‌اند، با این که در کنار یکدیگرند، در عین عشرت‌اند و منع این حالات از تمام طبقات خلق خوب نیست، یعنی میمون نیست، و اگر چه عقوبت اخرویه نداشته باشد، لیکن مؤثّر است در خود شخص یا در احفاد و اولاد شخص؛ چنان چه قطع نظر از حکم عقل و شرع، تجربه و وجدان بر آن شاهد است. اکثار شد در تجسیر و تصدیع، ولیکن از این مختصرتر کافی نبود.
امیدوارم از فضل پروردگار و باطن اولیای کبار که هرگاه بر طبق این عریضه معمول دارند و در باطن توکّل به خدا و توسّل به اولیا و در ظاهر به حسب ارتکاب اسباب به این وتیره طریق سلوک را مقرر فرمایند، خداوند عمر طولانی از برای آن مهر منیر مقدر فرموده و این مرحله هم فیضی بود از جانب سنی الجوانب آن جناب، برسد به سایر کسانی که طالب باشند حفظ صحّت را، چه این عریضه در حقیقت رساله‌ای مختصر است در این باب که کسانی که مثل آن حضرت نظر به «ما قال» دارند، نه نظر به «من قال» و به عین الرضا ناظرند، به عین سخط و حسد و عدوان از آن منتفع گردند، ظلّ مرحمت و عنایت و رأفت آن ظلّ اعظم ظل اللّه الاتمّ بر رؤوس قاطبه امم و کافه عرب و عجم مستمر و مستدام، بمحمّد و آله الاعلام ـ صلوات اللّه علیهم من الملک العلّام.

محتوا و ساختار
نویسنده پس از مقدمه مفصل درباره ضرورت سلامتی و لزوم پرهیز از هر آنچه به سلامتی آسیب رساند؛ سپس در پنج فصل عوامل متعدد مضر به سلامتی را توضیح داده است.
فصل اول درباره حرکت بدن به سمت اعتدال بین تخلیه و تحلیه یا تنقیه و تقویه یا جذب و دفع است. انسان با تدبیر و مدیریت مدبرانه بدنش باید اعتدال را مراعات کند. عوامل مضر و عناصر آسیب رسان را دفع کند و عناصر تقویت بخش را جذب کند. فصل دوم درباره تغذیه و غذا و توصیه برای پیشگیری از غذاهای مضر است. فصل سوم درباره آب و نوشیدنی‌ها و توصیه‌ها برای مراعات درست نوشیدن و مصرف نوشیدنی‌های سالم است. فصل چهارم درباره خواب و همخوابگی و توصیه و پرهیز در این زمینه است. و بالاخره آخرین فصل درباره عوامل خارجی مادی و معنوی از محیط زیست تا عوامل معنوی مؤثر در سلامت معنوی و روحی و روانی انسان است. در هر زمینه پیشگیری و عوامل سلامتی و صحت را بیان می‌کند و روش درست حفاظت از سلامتی را معرفی می‌نماید.

پیشگیری از معلولیت در قوانین ایران

مهم‌ترین قوانینی که احتمال داشتن موادی درباره پیشگیری هست، قانون حمایت از حقوق معلولین مصوب سال ۱۳۸۳؛ کنوانسیون حمایت از معلولین و قانون تأسیس سازمان بهزیستی.
اما در قانون مصوب ۸۳ سخنی از پیشگیری به میان نیامده است. در کنوانسیون در بخش سلامت و در بخش اشتغال مختصراً به پیشگیری پرداخته شده و در قانون تأسیس سازمان هم مختصراً در دو بند، پیشگیری آمده است. تا کنون هیچ قانون مستقلی در زمینه پیشگیری در ایران تصویب نشده است.
این مقاله نخست به معرفی کنوانسیون و الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به آن و سپس مواد مرتبط به پیشگیری و در فصل دوم به پیشگیری در قانون تأسیس سازمان بهزیستی می‌پردازد.

الحاق به کنوانسیون حمایت از معلولین
ملحق شدن ایران به این پیمان‌نامه به صورت لایحه، نخست در سال ۱۳۸۷ در هیئت دولت تصویب شد سپس به مجلس رفت و مجلس هم به آن رأی داد. در مجلس به دلیل ضرورت‌ها از جمله در پیش بودن روز جهانی معلولین و بر اساس ماده ۱۰۲ آیین نامه داخلی با بیش از ۱۸۰ امضاء از طرف نمایندگان در اولویت قرار گرفت و در صحن علنی مجلس مطرح شد و روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۷ با رأی نمایندگان به تصویب رسید. شورای نگهبان ۴ دی‌ماه ۸۷ آن را تأیید کرد و همین روز طی نامه‌ای‌ ریاست مجلس علی لاریجانی به رئیس جمهور وقت محمود احمدی‌نژاد ابلاغ کرد . در برخی از منابع و کتاب‌ها، در تاریخ تصویب و الحاق به کنوانسیون اختلاف‌هایی هست ولی بر اساس منابع دست اول تاریخ‌های فوق درست است.
خانم فاطمه آلیا درباره لایحه الحاق ایران به کنوانسیون جهانی حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت می‌گوید: « این لایحه با پیگیری‌هایی به عمل آمده در دولت به تصویب رسید و تقدیم مجلس شد. امروز در حضور بیش از ۱۰۰ نفر از اقشار مختلف معلولین که در مجلس حضور داشتند لایحه الحاق ایران به کنوانسیون جهانی معلولین با ۱۸۰ رأی نمایندگان به تصویب رسید.»
این لایحه در وزارت رفاه و تأمین اجتماعی و سازمان بهزیستی بررسی و نهایی شده است. البته برخی از دستگاه‌های دیگر هم همکاری داشته‌اند. الحاق ایران به این کنوانسیون به معنای این است که مواد آن را پذیرفته و ملزم به اجرای آن است. از اینرو معلولین می‌توانند از مدیران دولتی اجرای آن را در زمینه‌های مسکن، مناسب‌سازی، تحصیلات، اشتغال، ورزش و غیره مطالبه کنند.
کنوانسیون در واقع یک میثاق و تعهد است و هر دولت آن را بپذیرد و به آن ملحق شود به معنای این است که متعهد به اجرای آن است. لذا تعهدآور و الزام‌آور است.
قبل از الحاق ایران به این کنوانسیون، سازمان بهزیستی متن آن را ترجمه و به صورت کتاب در سال ۱۳۸۶ (توجه کنید یک سال قبل از طرح در مجلس) همراه با قانون ۸۳ منتشر کرد؛ تا عموم مردم و به ویژه معلولین از متن آن مطلع شوند. این کتاب با مقدمه‌های کاظم نظم‌ده (معاون امور توان‌بخشی سازمان بهزیستی) و کیوان دواتگران (مدیرکل دفتر امور توان‌بخشی معلولان جسمی حرکتی و حسی) منتشر شد. متن کنوانسیون توسط آریا همدانچی به فارسی برگردان و توسط محمدرضا دشتی ویرایش شد. با توجه به تاریخ چاپ کتاب بهزیستی که شامل متن کنوانسیون و قانون ۸۳ است و در سال ۱۳۸۶ منتشر شده، معلوم می‌شود کنوانسیون پس از تصویب در مجمع عمومی سازمان ملل، در سازمان بهزیستی و دستگاه‌های اجرایی ایران ترجمه و بررسی شده و جهت اطلاع‌رسانی متن آن را منتشر کرده‌اند. با اینکه هنوز در مجلس تصویب نشده بود.
لازم به ذکر است این کنوانسیون، ضمیمه‌ای هم دارد که به نام «پروتکل الحاقی کنوانسیون حقوق معلولین» شناخته می‌شود و به اندازه خود کنوانسیون اهمیت دارد.
تصویب الحاق به کنوانسیون در مجلس شورای اسلامی به صورت لایحه بوده و نخست دولت تصویب کرده و سپس به مجلس فرستاده است. تصویب مجلس اسنادی دارد که بسیار مهم است و بعداً به آن‌ها می‌پردازیم. یعنی مجلس بر اساس ماده واحده کنوانسیون را تصویب کرد. در واقع رأی مجلس به ماده واحده بوده است. این موضوع در مجلس هفتم به ریاست علی لاریجانی تصویب شد. نکته دوم اینکه مجلس تا حدی مشروط به کنوانسیون رأی داد و تصریح کرد به مواد کنوانسیون که مخالف مبانی و ضوابط شریعت و فرهنگ ایرانی باشند، رأی نمی‌دهد. بعداً بیشتر به تحلیل و بررسی رأی مجلس می‌پردازم.
محتوای کنوانسیون و الحاقیه آن
متن کنوانسیون در واقع قانون نامه یا میثاق حقوقی معلولان جهان است. همه دغدغه‌ها و نیازهای حقوقی معلولان از ملت‌ها و کشورهای مختلف منظور شده است. دارای پنجاه ماده است. هر ماده به گونه‌ای تنظیم شده که یک سرفصل را پوشش می‌دهد. لذا پنجاه ماده، پنجاه سرفصل دارد. این‌ها عبارت‌اند از:
ماده ۱) هدف
ماده ۲) در اهداف کنوانسیون حاضر
ماده ۳) مبانی عمومی
ماده ۴) تعهدات کلی
ماده ۵) تساوی و عدم تبعیض
ماده ۶) زنان معلول
ماده ۷) کودکان معلول
ماده ۸) ارتقای آگاهی‌ها
ماده ۹) در دسترس بودن
ماده ۱۰) حق زندگی
ماده ۱۱) وضعیت‌های خطرناک و فوریت‌های انسانی
ماده ۱۲) به رسمیت شناختن تساوی در برابر قانون
ماده ۱۳) دسترسی به عدالت
ماده ۱۴) آزادی و امنیت فردی
ماده ۱۵) رهایی از شکنجه یا رفتار و مجازات‌های بی‌رحمانه غیرانسانی یا تحقیرکننده
ماده ۱۶) رهایی از بهره‌کشی، خشونت و سوء استفاده
ماده ۱۷) دفاع از موجودیت فردی
ماده ۱۸) آزادی تغییر محل زندگی و ملیت
ماده ۱۹) زندگی مستقل و شرکت در اجتماع
ماده ۲۰) تحرک شخصی
ماده ۲۱) آزادی ابراز عقیده و بیان دسترسی به اطلاعات
ماده ۲۲) احترام به حریم خصوصی
ماده ۲۳) احترام به خانه و خانواده
ماده ۲۴) تحصیلات
ماده ۲۵) سلامتی
ماده ۲۶) توانمندسازی و توان‌بخشی
ماده ۲۷) کار و اشتغال
ماده ۲۸) استاندارهای مناسب زندگی و حمایت‌های اجتماعی
ماده ۲۹) مشارکت در زندگی سیاسی و اجتماعی
ماده ۳۰) مشارکت در زندگی فرهنگی، تفریحی
ماده ۳۱) آمار و جمع‌آوری اطلاعات
ماده ۳۲) همکاری‌های بین‌المللی
ماده ۳۳) اجرای ملی و نظارت
ماده ۳۴) کمیته حقوق معلولان
ماده ۳۵) گزارش دولت‌های عضو
ماده ۳۶) رسیدگی به گزارش‌ها
ماده ۳۷) همکاری دولت‌های عضو و کمیته
ماده ۳۸) همکاری کمیته با سایر ارگان‌ها
ماده ۳۹) گزارش‌های کمیته
ماده ۴۰) کنفرانس دولت‌های عضو
ماده ۴۱) سپردن
ماده ۴۲) امضاء
ماده ۴۳) موافقت با پذیرش
ماده ۴۴) سازمان ائتلاف منطقه‌ای
ماده ۴۵) اجرا
ماده ۴۶) قید و شرط
ماده ۴۷) اصلاحیه‌ها
ماده ۴۸) خروج
ماده ۴۹) قالب در دسترس
ماده۵۰) متون اصلی
دیدگاه دولت جمهوری اسلامی ایران
موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران نسبت به کنوانسیون مهمّ است. زیرا مسئولین و شخصیت‌های نظام جمهوری اسلامی دیدگاه واحد و یکسان نسبت به اینگونه اسناد و متون بین‌المللی ندارند. در مورد این کنوانسیون، نظر مجلس مشروط است و به طور مطلق آن را نپذیرفته است. اما دولت و قوه قضائیه آیا مثل مجلس فکر می‌کنند یا نظر دیگر دارند؟ در این باره سند رسمی غیر از مقدمه‌ای که دو تن از مدیران ارشد سازمان بهزیستی نوشته‌اند، یافت نشد. از اینرو این متن را موضع رسمی دولت می‌توان تلقی کرد. کاظم نظم ده مدیر امور توان‌بخشی سازمان می‌نویسد:
اختلافات مذهبی، دینی و قومی در کنوانسیون نیامده و فقط بر اشتراکات ملل و اقوام و پیروان ادیان تأکید شده است. این اشتراکات که علی‌القاعده ایران هم جزئی از آن است، عبارت‌اند از:
«اعتقاد به اصل برابری فرصت‌های اجتماعی برای تمامی افراد، نوعی تفکر جهان شمول است که مبنای بسیاری از تحولات عصر حاضر بوده است. امروزه سازمان ملل متحد به عنوان مرکز ثقل فعالیت‌های مجامع بین‌اللملی، نقش حائز اهمیتی را در توسعه اصول حقوق بشر، رفع تبعیض علیه گروه‌های مختلف اجتماعی و برابرسازی فرصت‌ها برای تمامی جوامع ایفا می‌نماید که تصویب قطعنامه‌ها و کنوانسیون‌های جهانی در خصوص زنان، کودکان، کارگران مهاجر و گروه‌های مختلف معلول، نمایانگر واقعی بخشی از این تلاش‌ها است.
پس از پایان جنگ جهانی دوم و افزایش روز افزون تعداد افراد آسیب دیده و معلول و به تبع آن، وسعت یافتن دایره مسائل رفاهی و اجتماعی آنان، سازمان ملل متحد تلاش نمود تا با تکیه بر عزم دولت‌ها در بهبود وضعیت زندگی معلولان، قوانین و آیین‌نامه‌هایی را جهت تشریح حقوق فردی و اجتماعی آنان و ملزم ساختن کشورها به رعایت حقوق این افراد وضع نماید. تصویب برنامه اقدام جهانی برای افراد معلول و آیین‌نامه‌های متعدد با محوریت برابری فرصت‌های اجتماعی برای این گروه، بخشی از تلاش‌های ارزنده‌ای است که طی دهه‌های اخیر از سوی این سازمان صورت گرفته است تا ندای عدالت‌خواهی معلولان به گوش تمامی سردمداران جهان نواخته شود.
تلاش اخیر سازمان ملل جهت تصویب کنوانسیون جهانی حقوق معلولان را حقیقتاً می‌توان برگ سبز دیگری در دفتر افتخارات آن برشمرد که سند حاصل از این تلاش از ۳۰ مارس ۲۰۰۷ در مقر این سازمان در اختیار کشورهای مختلف قرار داده شده است تا با امضای آن، به عضویت کنوانسیون مزبور درآمده، به تعهدات خود در قبال افراد معلول، جامع عمل بپوشانند. کنوانسیون حاضر که برایند مشارکت سازمان‌های غیردولتی فعال در امور معلولان در سطح دنیاست، در نگاهی فراتر از قوانین موجود، مصرانه بر رفع تبعیض‌های اجتماعی و تحقق آرما‌ن‌های حقوق بشر برای گروه‌های مختلف معلول تأکید می‌ورزد.
در کشور ما نیز به ویژه پس از پیروزی انقلاب، توجه به افراد محروم و آسیب‌پذیر به عنوان یک ارزش اجتماعی و دینی مطرح گردید. با تشکیل سازمان بهزیستی کشور و قرار گرفتن افراد معلول به عنوان یکی از گروه‌های هدف این سازمان، چگونگی تحقق خواسته‌های آنان در سطح جامعه به صورت یک پرسش اساسی در نظر مسئولان امر مطرح گردید. از این پس سازمان کوشید تا از خلال رایزنی با مراجع قانون‌گذار و مدیران اجرایی، زمینه تصویب قوانین و آیین‌نامه‌هایی را جهت حمایت از حقوق افراد معلول فراهم آورد که مصوبه مجلس شورای اسلامی در خصوص سهمیه سه درصد اشتغال معلولان در نهادها و مؤسسات دولتی و نیز مصوبه وزارت مسکن و شهرسازی در خصوص مناسب سازی اماکن دولتی برای افراد معلول، نتیجه بخشی از این تلاش‌ها بوده است. اما خلأ قانونی کماکان پا برجا بود و مانع جلب توجه مسئولان و عموم افراد جامعه نسبت به معلولان و خواسته‌های بر حق آنان می‌گردید که این مسأله در نهایت موجب شد تا سازمان بهزیستی با مشارکت فعال تشکل‌های غیردولتی معلولان، پیش‌نویس طرح جامع حمایت از حقوق افراد معلول را تهیه و آن را به مجلس ششم تقدیم نماید.
فرجام امیدبخش تلاش‌های انجام شده، تصویب قانون ۱۶ ماده‌ای حمایت از حقوق معلولان در اردیبهشت ۱۳۸۳ بود که حقیقتاً جان تازه‌ای را در کالبد نظام توان‌بخشی معلولان دمید. قانون مزبور که بر حق مسلم افراد دارای معلولیت در استفاده برابر و مؤثر از امکانات رفاهی، فرهنگی، بهداشتی و آموزشی و نیز رفع تبعیض علیه آنان در زمینه اشتغال و مسکن تأکید می‌ورزد، زمینه ساز تشریک مساعی تمامی ارگان‌ها جهت رفع تبعیض‌های فراروی این گروه خواهد بود.
هر چند تا کنون تلاش‌های بسیاری از سوی سازمان جهت جلب مشارکت وزارتخانه‌ها و سازمان‌های ذی‌ربط به منظور اجرایی شدن این قانون صورت گرفته است لیکن تحقق این امر تا کنون بنا به دلایل گوناگون چنان‌که باید، محقق نگردیده است که امید می‌رود در آینده نزدیک شاهد آن باشیم.
تصویب کنوانسیون جهانی حقوق معلولان تحت شرایطی صورت گرفته است که اقدامات اثربخش برای تحقق خواسته‌های افراد معلول داخل کشور، مجدانه در حال پیگیری است. این همزمانی را می‌بایستی به فال نیک گرفت چرا که زمینه ساز عضویت فعال کشورمان در این کنوانسیون خواهد بود که خود در افزایش سطح آگاهی مسئولان و عموم افراد جامعه نسبت به حقوق افراد معلول و تحقق خواسته‌های بر حق آنان مؤثر می‌باشد. تدوین مجموعه‌ای مشتمل بر قانون جامع حمایت از حقوق معلولان و کنوانسیون جهانی حقوق افراد معلول و انتشار آن به زبان‌های فارسی و انگلیسی نیز در راستای تحقق هدف فوق صورت می‌پذیرد. به عبارت دیگر مجموعه حاضر به دنبال آن است تا با متمرکز ساختن توجه متخصصان امور معلولان، قانون‌گذاران و مدیران اجرایی بر مسائل فراروی افراد معلول، سمت و سوی نگاه آنان را به چگونگی حل این مسائل معطوف سازد. بدون شک این امر از طریق بررسی قوانین موجود، مقایسه و تحلیل آن‌ها و اتخاذ راه‌کارهای اجرایی مؤثر، محقق خواهد گشت.»
معاون امور توان‌بخشی سازمان بهزیستی، کاظم نظم ده در این نوشته نکات مهمی آورده است. از جمله دغدغه‌های ایرانیان برای قانون‌مند سازی فعالیت‌های معلولین با تلاش‌های بین‌المللی در این زمینه و تصویب کنوانسیون حقوق معلولان در سازمان ملل همزمان و هم‌دوره است. یعنی درایت مسئولین و مدیران ایرانی و زمان‌سنجی آنان مورد تأکید قرار گرفته است.
کیوان دواتگران مدیرکل دفتر امور توان‌بخشی معلولان جسمی حرکتی و حسی در پیشگفتار دیگر بر کتاب کنوانسیون بین‌المللی حقوق معلولان، تأکید می‌کند:
«معلولین ایران می‌خواهند از حقوق و آزادی‌های فردی برابر با سایر افراد برخوردار باشند و به ویژه در تصمیم‌گیری‌های مربوط به خود، فعالانه مشارکت نمایند.
شک نیست که تحقق اصل مشارکت و برابرسازی فرصت‌ها برای افراد معلول، منوط به وضع قوانینی است که متضمن خواسته‌های متعارف آنان و تشریح وظایف جامعه در خصوص چگونگی تأمین این خواسته‌ها می‌باشد. حرکت مجامع بین‌المللی به ویژه سازمان ملل متحد در مسیر حمایت از افراد معلول با رویکرد قانون مدارانه در طول سه دهه گذشته، به تدوین اسناد حقوقی مهمی منجر گردیده که جایگاه قانونی و اجتماعی معلولان را در نظر رؤسای تمامی کشورهای دنیا تبین می‌نماید. تصویب کنوانسیون جهانی حقوق معلولان، مهم‌ترین اقدام در این راستا به شمار می‌رود. این کنوانسیون که حاصل تلاش مشترک کارشناسان سازمان ملل و سازمان‌های غیر دولتی فعال در امور معلولان می‌باشد، ضمن نگاهی جامع به مسائل رفاهی، آموزشی، شغلی و معیشتی معلولان، تلاش دارد تا با نگاهی انسان‌گرایانه، جایگاه فرد دارای معلولیت را در نظام‌های حقوق بشر تشریح نموده و به خواسته‌های مسلم آنان به عنوان انسان‌های برخوردار از آزادی و حق انتخاب، تأکید نماید.
در کشور ما نیز تقریباً از اواسط دهه ۷۰، ضرورت ایجاد پشتوانه حقوقی جهت حمایت از حضور و مشارکت اجتماعی معلولان به طور جدی در بحث‌های مشترک میان مسئولان و کارشناسان سازمان بهزیستی و تشکل‌های مربوطه مطرح گردید. حاصل نهایی چندین ماه تلاش، تهیه پیش‌نویس طرح حمایت از حقوق افراد معلول بود که سرانجام در آخرین روزهای فعالیت مجلس ششم به صورت قانون جامع حمایت از حقوق افراد معلول به تصویب نمایندگان رسید. این قانون ۱۶ ماده‌ای که به واقع سند افتخار ملی و نشانی از هویت اسلامی جامعه ماست، گویای انتظارات برحق افراد معلول در استفاده بهینه از خدمات عمومی و رفاهی، امکانات فرهنگی، آموزشی و فرصت‌های شغلی می‌باشد. قانون مزبور هرچند به لحاظ ضمانت اجرایی و پشتوانه‌های اعتباری با چالش‌هایی مواجه می‌باشد، در حال حاضر مهم‌ترین سند حقوقی است که بر اساس چارچوب‌های آن می‌توان در راستای تبیین و تثبیت جایگاه قانونی و اجتماعی گروه‌های معلول جامعه حرکت نمود.
بررسی اجمالی کنوانسیون جهانی حقوق معلولان و قانون جامع حمایت از حقوق افراد معلول، توجه ما را به نکات مهمی جلب می‌کند:
نخست این که جوهره اصلی هر دو مصوبه، بر اصل برابرسازی فرصت‌های اجتماعی برای افراد دارای معلولیت استوار است و این نشان می‌دهد که دنیای کنونی با وجود پیشرفت‌های عظیم علمی و صنعتی، کماکان با چالشی عمیق در تأمین حقوق افراد معلول مواجه است که حل آن نیز نه تنها نیازمند عزم ملی بلکه مستلزم ارتباط تنگاتنگ میان تمامی کشورها جهت تبادل نظر و اتخاذ سیاست‌های مشترک در حل مسائل موجود است. گو این که دغدغه‌های مشترک اکثر جوامع مانند متناسب‌سازی امکانات و خدمات، توسعه امکانات شغلی و برنامه‌های آموزشی و آگاه سازی جامعه در خصوص مسائل معلولان، ضرورت تشریک مساعی میان آن‌ها را به ویژه برای کمک به کشورهای در حال توسعه تبیین می‌نماید.
دوم آن که کنوانسیون جهانی حقوق معلولان به رغم تأکید بر مسائل رفاهی و معیشتی معلولان، از خلال نگاهی انسان‌گرایانه، محور توجه خود را بر نیازهای سطح بالاتر این افراد بنا نهاده است. چنان‌که در بخش‌های اعظمی از کنوانسیون، موضوعاتی از قبیل آزادی‌های مشروع افراد معلول (آزادی در ابراز عقیده، انتخاب محل زندگی و دامنه تحرک اجتماعی)، توجه به تفاوت‌های فردی آنان، حمایت همه جانبه از زنان و کودکان معلول و توسعه تحقیقات و تکنولوژی مرتبط با این گروه مورد بحث قرار گرفته است. ارائه خدمات ضروری در وضعیت‌های بحرانی به افراد معلول و تلاش‌ جهت جلوگیری از رفتارهای خشونت آمیز و بهره‌کشی از این اشخاص نیز از دیگر موضوعات مورد تأکید در کنوانسیون است که به توسعه امنیت اجتماعی برای افراد معلول می‌انجامد. پس در می‌یابیم که تلاش جهت تحقق خواسته‌های افراد معلول، تنها در گام‌های نخست به تأمین امکانات رفاهی و معیشتی محدود می‌گردد، در حالی که گام‌های بعدی می‌بایستی در حیطه نیازهای سطح بالاتر یعنی تأمین امنیت، احترام و آزادی برای افراد معلول برداشته شود.
نکته آخر این که تلاش ما برای پیوستن به کنوانسیون جهانی حقوق معلولان بدون شک نه تنها بر عزم ملی ما در پیگیری اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان می‌افزاید بلکه شرایط مناسبی را جهت استفاده از امکانات و تجارب سایر کشورهای دنیا در اجرای قوانین مرتبط برایمان فراهم می‌آورد. تحت چنین شرایطی است که می‌توانیم چشم اندازهای امیدبخشی را در زندگی آتی افراد معلول کشور جستجو کنیم. ناگفته پیداست که تحقق این مهم، صرفاً با وضع قوانین یا امضای کنوانسیون‌های جهانی امکان‌پذیر نخواهد بود بلکه نیل به این هدف، در سایه هم‌فکری و تشریک مساعی متخصصان امور معلولان و مدیران اجرایی کشور محقق خواهد شد.»
نکات مزبور به عنوان مواضع دولت جمهوری اسلامی ایران، ارزش حقوقی دارد. پژوهشگران رشته حقوق و حقوق‌دانان می‌توانند با استناد بر این آراء، به اثبات یا ردّ موارد حقوقی بپردازند.
ترجمه و انتشار در ایران
خبر تصویب کنوانسیون بین‌المللی حقوق معلولان در ۲۰۰۶م/ ۱۳۸۵ش وقتی به مردم، نخبگان و پژوهشگران رسید، همگان منتظر بودند متن آن را زودتر مشاهده کنند. یکی از اقدامات نیک سازمان بهزیستی این بود که قبل از الحاق ایران به این کنوانسیون(۱۳ آذر۱۳۸۷) آن را ترجمه و به صورت کتاب در ۱۳۸۶ منتشر کرد. یعنی یک سال قبل از ملحق شدن و تصویب الحاق در مجلس، آن را منتشر کرد. احتمالاً پس از تصویب در مجمع عمومی سازمان ملل، سازمان بهزیستی روی آن کار کرده است.
متن کنوانسیون در سال‌های اخیر چندبار ترجمه شده است. سید محمدرضا تابان آن را ترجمه و در کتاب مرجع حقوق معلولین صفحه ۱۵ تا ۵۱ آورده است. ترجمه دیگری گویا توسط هیئت حقوقی مجمع هم‌اندیشی اجرا شده است. ترجمه تابان همراه با معادل اصلاحات در پاورقی‌ها است. نیز متن انگلیسی آن در همین کتاب آمده است. آریا همدان‌چی هم آن را ترجمه و با ویرایش محمدرضا دشتی در کتاب کنوانسیون بین‌اللملی حقوق معلولان آمده است. نام انگلیسی این کنوانسیون این‌گونه است:
Convention on the Rights of Persons with Disabilities
این متن مهم‌ترین سند بین‌المللی است که از حقوق معلولین حمایت می‌کند، متأسفانه آحاد معلولان ایران از متن آن کمتر اطلاع دارند. لذا لازم است نشریات و رسانه‌های معلولیتی نیز معلمین و استادان و مبلغین در هر شرایط درباره آن توجیه و اطلاع‌رسانی کنند.
تصویب کنوانسیون حقوق معلولین
این میثاق نامه در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تاریخ ۱۳ دسامبر ۲۰۰۶م/ ۲۲ آذرماه ۱۳۸۵ش تصویب شد.
سپس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، قطعنامه ۱۶۸۶/۵۶ مورخ ۱۹ دسامبر ۲۰۰۱ را منتشر کرد. در آن تصمیم گرفته شده بود که برای بررسی یک کنوانسیون جامع و فراگیر به منظور ارتقاء و حمایت از حقوق و کرامت افراد معلول بر اساس توجه جامع نگر به فعالیت‌های انجام شده در توسعه اجتماعی، حقوق انسانی و منع تبعیض‌ها و در نظر گرفتن توصیه‌های کمیسیون حقوق بشر و کمیسیون توسعه اجتماعی، یک کمیته ویژه که حضور در آن برای تمام دولت‌های عضو و ناظران سازمان ملل آزاد باشد؛ تشکیل شود.
کمیته ویژه تدوین متن کنوانسیون بلافاصله در ۲۰۰۱م/ ۱۳۸۰ش تشکیل شد. ظاهراً نوشتن کنوانسیون چهار سال طول کشید و در ۲۰۰۵م/ ۱۳۸۴ش قطعنامه‌ای صادر کرد و اطلاع‌رسانی نمود: این قطعنامه به شماره ۶۰/۲۳۲ به تاریخ ۲۳ دسامبر ۲۰۰۵ بوده و در آن بر این نکات تأکید شده است:
با استقبال از همکاری‌های بین دولت‌ها و سازمان‌های غیردولتی و نهادهای ملی حقوق بشر و کمیته ویژه.
۱. مراتب قدردانی خود را از کمیته ویژه برای تهیه پیش نویس جامع کنوانسیون حقوق معلولین و پیش‌نویس پروتکل الحاقی کنوانسیون اعلام می‌دارد.
۲. کنوانسیون حقوق معلولین و پروتکل الحاقی، ضمیمه شده به قطعنامه حاضر را که از تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۷ در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برای امضاء مفتوح خواهد بود؛ مصوب می‌نماید.
۳. دولت‌ها را مصرانه فرا می‌خواند تا امضاء و تصویب کنوانسیون و پروتکل الحاقی را با توجه خاص در نظر گیرند و امیدوار است که دولت‌ها آن را در اسرع وقت اجرایی کنند.
۴. از دبیرکل می‌خواهد که بعد از اجرایی شدن کنوانسیون، کارکنان و تسهیلات لازم برای اجرای مؤثر امور کنفرانس دولت‌های عضو و کمیته بر اساس کنوانسیون و پروتکل الحاقی و اطلاع‌رسانی در مورد کنوانسیون و پروتکل الحاقی را تدارک ببیند.
۵. همچنین از دبیرکل می‌خواهد که به طور پیشرونده استانداردها و دستورالعمل‌های دسترسی به تسهیلات و خدمات سازمان ملل را با در نظر گرفتن مفاد کنوانسیون به خصوص هنگام تقبل بازسازی‌ها اعمال نماید.
۶. از آژانس‌ها و نهادهای سازمان ملل می‌خواهد و سازمانهای بین‌المللی و غیردولتی را دعوت می‌نماید تا در اطلاع رسانی درباره کنوانسیون و پروتکل الحاقی و درک بهتر آن تلاش نمایند.
۷. از دبیرکل می‌خواهد که در شصت و دومین جلسه مجمع، گزارشی از وضعیت کنوانسیون حاضر و پروتکل الحاقی و اجرای قطعنامه حاضر کنوانسیون حقوق معلولین، تسلیم نماید.
سلامتی
ماده۲۵) سلامتی: دولت‌های عضو حق افراد معلول را برای برخورداری از بالاترین استانداردهای ممکن در زمینه بهداشت، بدون تبعیض قائل شدن بر اساس معلولیت؛ به رسمیت می‌شناسند. دولت‌های عضو می‌بایست تمام اقدامات لازم را برای حصول اطمینان از دسترسی معلولین به خدمات بهداشتی با رعایت تفاوت‌های جنسی، شامل توا ن بخشی مرتبط با بهداشت اتخاذ نمایند.به طور اختصاصی دولت‌های عضو می‌بایست:
الف) برای افراد معلول مراقبت‌ها و خدمات بهداشتی با وسعت، کیفیت و استانداردهای رایگان یا قابل پرداخت مساوی با آنچه برای سایرین تدارک دیده شده است به خصوص در زمینه‌های بهداشتی و باروری و برنامه‌های جامعه نگر مهیا کنند.
ب) آن دسته از خدمات بهداشتی که برای معلولین به خصوص به علت معلولیت شان مورد نیاز است شامل تشخیص و مداخله مناسب و سرویس‌های طراحی شده برای کم کردن یا پیشگیری از معلولیت بیشتر در کودکان و افراد مسن‌تر را تدارک ببیند.
پ) این خدمات بهداشتی را تا جایی که ممکن است در نزدیکی محل خود معلولین از جمله در مناطق روستایی فراهم کنند.
ت) از افراد حرفه‌ای فعال در زمینه بهداشت بخواهند که برای معلولین، مراقبتی با کیفیت و مشابه سایر افراد بر اساس موافقت آگاهانه و آزادانه از جمله به وسیله افزایش آگاهی‌ها در زمینه حقوق، حرمت و استقلال انسانی و بر اساس نیازهای افراد معلول از طریق آموزش و ترویج استانداردهای اخلاقی در جامعه و در بخش مراقبت بهداشتی خصوصی فراهم کنند.
ث) از تبعیض بر علیه افراد معلول در زمینه بیمه‌های بهداشتی و بیمه‌های عمر که می‌بایست منصفانه و قابل قبول تدارک دیده شوند؛ در جایی که این بیمه‌ها توسط قوانین ملی مجاز شناخته شده است جلوگیری کنند.
ج) از منع تبعیض آمیز مراقبت‌های بهداشتی، سرویس‌های بهداشتی یا غذا و مایعات بر اساس معلولیت جلوگیری کنند.
ماده۲۶) توانمند سازی و توان بخشی:
۱. دولت‌های عضو می‌بایست اقدامات مؤثر و مناسب را از طریق حمایت‌های همسان برای قادر ساختن معلولین به دستیابی و حفظ حداکثر استقلال، توانایی فیزیکی، ذهنی، اجتماعی و شغلی و یکپارچگی و مشارکت کامل در تمام جنبه‌های زندگی به عمل آورند. به این منظور دولت‌های عضو می‌بایست سرویس‌های توانمند سازی و توا نبخشی جامعی را به خصوص در زمینه‌های بهداشتی، اشتغال، تحصیل و خدمات اجتماعی سازمان‌دهی و تقویت کنند؛ به طوری که:
الف) در ابتدایی ترین مرحله ممکن و بر اساس ارزیابی‌های چندگانه از نیازها و توانایی‌های فردی شروع شود.
ب) از مشارکت و پیوستن فرد به جامعه در تمام زمینه‌های اجتماعی حمایت کنند و تا حد امکان نزدیک به اجتماع خود آنها از جمله در مناطق روستایی و در دسترس معلولین باشد.
۲. دولت‌های عضو می‌بایست آموز شهای اولیه و مداوم را برای کارکنان و افراد حرفه‌ای فعال در سرویس‌های توانمندسازی و توا نبخشی توسعه و ارتقاء دهند.
۳. دولت‌های عضو می‌بایست دسترسی و دانش استفاده از وسایل و تکنولوژی‌های کمکی طراحی شده برای معلولین را با توجه به ارتباط آنها به توانمند سازی و توان بخشی ارتقاء دهند.
کار و اشتغال
ماده۲۷) کار و اشتغال:
۱. دولت‌های عضو حق افراد معلول برای کارکردن را مساوی با سایر افراد به رسمیت می‌شناسند و این حق شامل برخورداری از فرصت تأمین زندگی با کار آزادانه در بازار، کار انتخاب شده و محیط کاری که باز، یکپارچه و قابل دسترس برای افراد معلول است.
دولت‌های عضو می‌بایست حق کار را از جمله حق کاری افرادی که در هنگام کار دچار معلولیت شده‌اند با اتخاذ مراحل خاص از طریق قانونگزاری به رسمیت شناخته و از آن حمایت کنند.
الف) تبعیض بر اساس معلولیت را در تمام موارد مربوط به انواع اشتغال شامل شرایط کارگزینی، استخدام، اشتغال، تداوم شغل، ارتقای شغلی و شرایط ایمنی و بهداشتی کار ممنوع کنند.
ب) از حقوق افراد معلول مساوی با سایرین در شرایط عادلانه و مطلوب کاری شامل فرصت‌های مساوی، مزد مساوی برای کار مساوی و شرایط کاری امن و بهداشتی از جمله پیشگیری از سانحه و رسیدگی به شکایات حمایت کنند.
پ) اطمینان حاصل نمایند که افراد معلول قادرند که حقوق کاری و صنفی خود را مساوی با سایرین وصول کنند.
ت) افراد معلول را قادر سازند که دسترسی مؤثر به برنامه‌های راهنمایی و فنی عمومی و حرفه‌ای سرویس‌های کاریابی و آموزش‌های حرف‌های و مداوم داشته باشند.
ث) فرصت‌های استخدام و ارتقای شغلی را برای معلولین در بازار کار افزایش دهند و به یافتن شغل، حفظ و نگهداری از آن و بازگشت به کار افراد معلول کمک نماید.
ج) فرصت‌های خود اشتغالی، تأسیس شرکت‌ها، توسعه تعاونی‌ها و افتتاح مشاغل آزاد را توسعه بخشند.
چ) افراد معلول در بخش دولتی استخدام شوند.
ح) استخدام افراد معلول در بخش خصوصی را از طریق سیاستگذاری‌ها و اقدامات مناسب که ممکن است شامل برنامه‌هایی برای حرکت مؤید، مشوق و سایر تلاش‌ها باشد؛ توسعه دهند.
خ) طمینان حاصل نمایند که «انطباق موجه» برای فرد معلول در محیط کاری به عمل آمده است.
د) فراگیری تجربه کاری در بازار کار آزاد را توسط معلولین توسعه دهند.
ذ) برنامه‌های توان بخشی شغلی حرف های، حفاظت کار و بازگشت به کار را برای معلولین ارتقاء دهند.
۲. دولت‌های عضو می‌بایست اطمینان حاصل نمایند که معلولین در بردگی و بیگاری نگه داشته نشده‌اند، از کار اجباری و الزامی محافظت می‌شوند.
مواد مرتبط
در بخش سلامت (ماده ۲۵)، فقط در بند (ب) اشاره‌ای به پیشگیری شده است. نیز در بخش کار و اشتغال (ماده ۲۷)، فقط در بند (ب) اشاره به پیشگیری شده است.
تمامی بندهای این دو بخش را آوردم تا کاملاً واضح باشد که دو بار کلمه پیشگیری در کنوانسیون آمده و در قانون مصوب ۸۳ هم هیچ بار نیامده است.

دیگر قوانین مشتمل بر پیشگیری
پیشگیری در قانون اولیه تأسیس سازمان پیشگیری مصوب شورای انقلاب در سال ۱۳۵۹ نیامده ولی در قانون اصلاحی سازمان بهزیستی مصوب ۱۳۷۵ آمده است. معاونت پیشگیری در این باره نوشته است:
۱ـ به موجب ماده واحده لایحه قانونی راجع به تشکیل سازمان بهزیستی کشور مصوب ۱۳۵۹ و اصلاحات و الحاقات به عمل آمده در جلسه مورخ ۲۵/۴/۵۹ شورای انقلاب جمهوری اسلامی ایران و جلسه علنی روز سه شنبه مورخ نهم بهمن ۱۳۷۵ مجلس شورای اسلامی در جهت تحقق مفاد اصول ۲۱ و ۲۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و به منظور تأمین موجبات برنامه‌ریزی، هماهنگی، نظارت و ارزشیابی و تهیه هنجارها و استانداردهای خدماتی و توسعه دامنه اجرای برنامه‌های بهزیستی در زمینه حمایت خانواده‌های بی سرپرست و نیازمند و ارائه خدمات مختلف به کودکان و تدارک امکانات پیشگیری و درمانی و توانبخشی حرفه‌ای و اجتماعی معلولین جسمی و روانی و تجدید تربیت منحرفین اجتماعی و حمایت و نگهداری از کودکان و اطفال بی سرپرست و معلولین غیرقابل توانبخشی و سالمندان نیازمند و آموزش نیروی انسانی خدمات بهزیستی و توانبخشی و تأمین موجبات تشویق، جلب مشارکت و فعالیت‌های گروه‌های داوطلب و مؤسسات غیردولتی، سازمان بهزیستی کشور تشکیل می‌شود.
در قانون نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی هم به شرح زیر به پیشگیری اشاره شده است:
به موجب بند «ی» ماده ۴ قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی مصوب ۲۱/۲/۸۳، تأمین خدمات پیشگیری از بروز یا تشدید معلولیت‌ها و آسیب‌های اجتماعی در گروه‌های هدف و تحت پوشش قرار دادن آنها در سه سطح پیشگیری، درمان و توانبخشی تأکید شده است.
سومین جایی که به پیشگیری اشاره شده در قانون برنامه پنجم توسعه به شرح زیر است:
به موجب بند ۱۱ ماده ۲۶ قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت مصوب ۲۷/۱۱/۸۰ و تنفیذ آن در برنامه پنجم توسعه، صدور مجوز تأسیس مراکز مشاوره ژنتیک بر عهده سازمان بهزیستی می‌باشد. در همین راستا دفتر پیشگیری از معلولیت‌ها تشکیل شد که بعدها در سال ۱۳۸۹ به موجب تغییر ساختار تشکیلاتی سازمان به معاونتی از یک مرکز تبدیل گردید.

نتیجه‌گیری
در قانونی که در دست تصویب است و هنوز ابلاغ و نهایی نشده نمی‌دانیم راجع به پیشگیری چه نوشته‌اند اما در قوانین قبلی، در چهار قانون واژه پیشگیری ذکر شده و به اجمال از آن گذشته‌اند. این موارد عبارت‌اند از: کنوانسیون حمایت از معلولین؛ اصلاحیه قانون تأسیس سازمان بهزیستی؛ قانون رفاه و تأمین اجتماعی؛ قانون برنامه پنجم توسعه.

مآخذ
خبرگزاری مجلس شورای اسلامی، ۲ خرداد ۱۳۸۹٫
سایت مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، بخش قوانین و مقررات.
خبرگزاری مجلس شورای اسلامی، ۳ آذر ۱۳۸۹٫
کنوانسیون بین‌المللی و قانون جامع حمایت از حقوق معلولان، نشر آرویج، ۱۳۸۶٫
کیوان دواتگران، کنوانسیون بین‌المللی حقوق معلولان، تهران، سازمان بهزیستی، ۱۳۸۶، ص۶-۸٫
جزوه معرفی فعالیت‌های سازمان بهزیستی در حوزه پیشگیری از معلولیت‌ها، ۱۳۹۴، ص۵٫

وسائل الوقایه من الإعاقه

المقصود بالوقایه: الوقایه هی: عملیه التصدی لجمیع الأسباب والعوامل التی تؤدی إلی الإعاقه والتخفیف من آثارها إذا وقعت.
فعملیه الوقایه تسیر فی ثلاث مستویات:
۱ـ منع حدوث العامل المسبب للإعاقه فی الحالات التی یمکن فیها المنع.
۲ـ التخفیف من آثار الإعاقه إذا حدثت عن طریق الإسعاف والعلاج الفوری.
۳ـ الإسراع بدراسه الحاله ورسم وتنفیذ التأهیل الطبی والتربوی والاجتماعی والمهنی، وعلاج الآثار النفسیه للمعاق للحیلوله دون حدوث اضطرابات نفسیه أو سوء توافق الفرد مع نفسه أو عدم تکیفه مع البیئه المحیطه به.
فالجانب الوقائی فی مشکله المعوقین لا ینبغی إغفاله وینبغی أن نسیر فی المستویات الثلاثه السابقه.
اهتمام الإسلام باجتناب أسباب الإعاقه:
لقد اهتمت الشریعه الإسلامیه بالجانب الوقائی اهتماماً منقطع النظیر لأن الشریعه أتت لجلب مصالح العباد و درء المفاسد عنهم، وسأذکر بعض وسائل اهتمام الشریعه بتجنب أسباب الإعاقه ولعل أهمها:
۱ـ إباحه الطیبات وتحریم الخبائث، قال عزوجل (وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیْهِمْ).
۲ـ منع الأذی والضرر: فلا یجوز لإنسان ما أن یؤذی نفسه ولا أن یؤذی غیره. قال تعالی (وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَهِ) وقال سبحانه وتعالی (وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ).
وقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [کل المسلم علی المسلم حرام دمه وماله و عرضه].
وقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [إن اللّه یعذب الذین یعذبون الناس فی الدنیا].
وقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [صنفان من أهل النار لم أرهما: قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس، ونساء کاسیات عاریات ممیلات رؤوسهن کأسنمه البخت]
وهذا المبدأ عام یشمل جمیع الناس بغض النظر عن الدین أو الجنس أو اللون أو غیر ذلک من الاعتبارات. قال تعالی (مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً).
ویراعی الإسلام هذا المبدأ العام حتی فی حاله الحرب، فلا یجیز الاعتداء علی غیر المحاربین من النساء والشیوخ و الصبیان والرهبان، فکان صلی اللّه علیه و آله و سلم یوصی أمراء الجیش بذلک، قال صلی اللّه علیه و آله و سلم [انطلقوا باسم اللّه و باللّه وعلی مله رسول اللّه ولا تقتلوا شیخاً فانیا ولا طفلاً ولا صغیراً ولا امرأه ولا تغلوا وضعوا غنائمکم وأصلحوا ]. قال تعالی (وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّه یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ).
وفی روایه أخری [لا تغلوا ولا تغدروا ولا تمثلوا ولا تقتلوا ولیدا]. وفی روایه أخری [وأصحاب الصوامع].
وقد فسر عبداللّه بن عباس قول اللّه تعالی (وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللّه الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّه لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ) بالنهی عن قتل النساء والأطفال والشیوخ ومن لم یقاتل.
۳ـ التحذیر من خطر النار والتنبیه إلی ما یمکن أن ینجم عن إهمال أسباب نشوبها، فعن أبی موسی رضی اللّه عنه قال: [احترق بیت بالمدینه علی أهله من اللیل، فحدث بشأنهم النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم فقال: (إن هذه النار إنما هی عدو لکم فإذا نمتم فأطفئوها)
وفی روایه أخری، قال صلی اللّه علیه و آله و سلم [لا تترکوا النار فی بیوتکم حین تنامون].
۴ـ الأمر بحفظ الأطعمه والأشربه: إن فی تغطیه الأطعمه والأشربه نوعاً من الحفظ من التلوث والتسمم، وذلک مما یحافظ علی الصحه، قال صلی اللّه علیه و آله و سلم (غطوا الإناء وأوکوا السقاء وأغلقوا الباب وأطفئوا السراج، فإن الشیطان لا یحل سقاء و لا یفتح باباً و لا یکشف إناء).
۵ـ التنبیه علی أخطار العبث بالسلاح: کثیرا ما یؤدی العبث بالسلاح إلی وقوع إصابات تنتهی بالقتل أو العجز أو الإعاقه، ولهذا حذر رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم من هذه الأخطار فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [لا یشیر أحدکم علی أخیه بالسلاح، فإنه لا یدری لعل الشیطان ینزع فی یدیه فیقع فی حفره من حفر النار].
وقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [إذا مر أحدکم فی مسجدنا أو فی سوقنا ومعه نبل فلیمسک علی نصالها أو قال: فلیقبض بکفه أن یصیب أحداً من المسلمین منها شیء].
وقد نهی صلی اللّه علیه و آله و سلم أن یتعاطی السیف مسلولاً. وقد بین النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم [أن من أشار إلی أخیه بحدیده فإن الملائکه تلعنه حتی یدعه].
۶ـ التحذیر من السقوط أثناء النوم: من الوسائل التی نبه علیها المصطفی صلی اللّه علیه و آله و سلم التهاون فی تعریض النفس للخطر ففی الحدیث الصحیح قال صلی اللّه علیه و آله و سلم [من بات علی ظهر بیت لیس له حجار فقد برئت منه الذمه] وفی حدیث آخر [نهی رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أن ینام الرجل علی سطح لیس بمحجور علیه].
۷ـ تحذیر من لا یعرف عنه الاشتغال بالطب من تولی معالجه الناس: حذر المصطفی صلی اللّه علیه و آله و سلم لمن لا یعرف الطب أن یقوم بمعالجه الناس، لما یترتب علی ذلک من الإضرا بالصحه وتفاقم الأمراض والإصابات فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [أیما طبیب تطبب علی قول لا یعرف له تطبیب قبل ذلک فأعنت فهو ضامن].
۸ـ التحذیر من العدوی: من الوسائل الوقائیه فی الإسلام عن أماکن العدوی، ففی الحدیث الصحیح قال صلی اللّه علیه و آله و سلم [فر من المجذوم فرارک من الأسد].
کما نهی صلی اللّه علیه و آله و سلم عن الدخول فی أماکن تفشی العدوی. فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [إذا سمعتم بالطاعون بأرض فلا تدخلوها، و إذا وقع بأرض و أنتم بها فلا تخرجوا منها]. و قال صلی اللّه علیه و آله و سلم [لا توردوا الممرض علی المصح].
۹ـ تحریم المسکرات والمخدرات: حرم الإسلام المسکرات والمخدرات بشتی أنواعها و مهما کانت کمیتها، وتوعد علی تناولها والاتجار بها وتصنیعها، وأوجب العقوبات الرادعه لکل من یسعی إلی تناولها. فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [کل شراب أسکر فهو حرام] و قال صلی اللّه علیه و آله و سلم [إذا شربوا الخمر فاجلدوهم، ثم إن شربوا فاجلدوهم، ثم إن شربوا فاجلدوهم، ثم إن شربوا فاقتلوهم].
وقد بین ربنا عزوجل بأن الخمر من عمل الشیطان فقال سبحانه (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ، إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّه وَ عَنِ الصَّلاهِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ).
وقد أفادت الإحصائیات أن الأطفال المولودین من أمهات مدمنات ولدوا مشوهین وقد بلغت النسبه فی أمریکا إلی حوالی ۳۲% من الأطفال المشوهین، کما أفادت إحصائیات أمریکیه أن ۴۴% من الأطفال الذین ولدوا من أمهات مدمنات یتمتعون بذکاء أقل من غیرهم.
۱۰ـ الاهتمام بصحه الإنسان: اهتم الإسلام بصحه الإنسان والوقایه من الأمراض، فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [المؤمن القوی خیر و أحب إلی اللّه من المؤمن الضعیف وفی کل خیر احرص علی ما ینفعک واستعن باللّه و لا تعجز، فإن أصابک شئ فلا تقل لو أنی فعلت کان کذا و کذا ولکن قل قدر اللّه و ما شاء فعل]. وقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [نعمتان مغبون فیهما کثیر من الناس الصحه والفراغ].
۱۱ـ حسن اختیار الزوجه: لقد حث رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم علی حسن اختیار الزوجه فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [إذا خطب أحدکم المرأه فإن استطاع أن ینظر منها ما یدعوه إلی نکاحها فلیفعل].
وقال صلی اللّه علیه و آله و سلم للمغیره بن شعبه عندما أخبر الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم بأنه خطب امرأه [انظر إلیها فإنه أحری أن یؤدم بینکما].
وقال صلی اللّه علیه و آله و سلم للأنصاری الذی جاء لیخبره بأنه یرید الزواج قال له [أنظرت إلیها؟ قال: لا، قال: اذهب فانظر إلیها فإن فی أعین الأنصار شیئا] أی الرمد.
۱۲ـ أهمیه الثقافه الطبیه و للخطاب فحصهم قبل الزواج: لقد حث رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم علی أهمیه الثقافه الصحیه قبل الزواج، فقد قال صلی اللّه علیه و آله و سلم لأم سلیم عندما بعثها إلی امرأه لیخطبها ما یشیر إلی أهمیه التثقیف الصحی، إذ قال مرشداً لها و موجهاً (أنظری عرقوبیها وشمی عوارضها).
فهذا منه ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ نوع تأکید علی موضعین هامین یشکلان خیراً کبیراً فی جسم المرأه، مما یمکن اعتباره فحصاً مبدئیاً لعضوین بارزین من أعضاء الجسم اکتشف قیمتهما الطب الحدیث.
من هنا قول نقول: إن ثقافه التعرف علی صحه الخاطبین مطلوبه شرعاً، ومن ثم وضع الفقهاء مجموعه قواعد فقهیه تبین ذلک، منها [ما لا یتم الواجب إلا به فهو واجب] وقاعده (إذا تحققت المناسبه الملائکه للشرع و قواعده، وکانت لا تنافی أصلاً ولا کتاباً و لا سنه و لا إجماعاً فهی مشروعه و إن لم یشهد لها أصل أو نص معین).
ولقد بین النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم بأن النساء یلدن أشباه إخوانهن و أخواتهن، فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم [تخیروا لنطفکم فإن النساء یلدن أشباه إخوانهن و أخواتهن].
۱۳ـ أن یکون الزواج من أسره أجنبیه عن الزوج: من الوسائل الوقائیه أیضاً أن یتزوج الإنسان من أسره أجنبیه عن أسرته، احتیاطاً للنسل الضعیف، الذی أخبر عنه الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم بقوله [لا تتکحوا القرابه القریبه فإن الولد یخلق ضاویاً].
وقد بین ذلک أیضاً عمر بن الخطاب لقبیله بنی السائب عندما مر علیهم قائلاً لهم [مالی أراکم یا بنی السائب قد ضویتم غربوا النکاح لا تضووا].
۱۴ـ الحث علی مداواه العلل ومعالجه الأمراض: حث الإسلام علی مداواه العلل ومعالجه الأمراض، وذلک لئلا یستفحل خطرها، و تتفاقم أضرارها، فعن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: أنه قال: [لکل داء دواء، فإذا أصیب دواء الداء برأ بإذن اللّه عزوجل].
وعن أبی هریره رضی اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم [ما أنزل من داء إلا أنزل له شفاء].
وعن أسامه بن شریک قال: کنت عند النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم و جاءت الأعراب، فقالوا یا رسول اللّه: أنتداوی؟ فقال:نعم، [یا عباد اللّه تداووا، فإن اللّه عزوجل لم یضع داء إلا وضع له شفاء غیر داء واحد، قالوا: ما هو؟ قال: الهرم].
وفی روایه أخری [إن اللّه لم ینزل داء إلا أنزل له شفاء علمه من علمه وجهله من جهله].
وعن أبی خزامه قال: قلت: یا رسول اللّه؛ أرأیت رقی نسترقیها، ودواء نتداوی به وتقاه نتقیها، هل ترد من قدر اللّه شیئاً؟ فقال: هی من قدر اللّه].
فقد تضمنت هذه الأحادیث إثبات الأسباب و المسببات، وإبطال قول من أنکرها، ویجوز أن یکون قوله صلی اللّه علیه و آله و سلم [لکل داء دواء] علی عمومه حتی یتناول الأدواء القاتله، والأدواء التی لا یمکن لطبیب أن یبرئها، ویکون اللّه عزوجل قد جعل لها أدویه تبرئها، ولکن طوی علمها عن البشر، ولم یجعل لهم إلیه سبیلاً، لأنه لا علم للخلق إلا ما علمهم اللّه، ولهذا علق النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم الشفاء علی مصادفه الدواء للداء، فإنه لا شئ من المخلوقات إلا له ضد، وکل داء له ضد من الدواء یعالج بضده، فعلق النبی صلی اللّه علیه و آله و سلم البرء بموافقه الداء للدواء، و هذا قدر زائد علی مجرد وجوده، فإن الدواء متی جاوز درجه الداء فی الکیفیه أو زاد فی الکمیه علی ما ینبغی نقله إلی داء آخر، ومتی قصر عنها لم یف بمقاومته، وکان العلاج قاصراً، ومتی لم یقع المداوی علی الدواء، أو لم یقع الدواء علی الداء لم یحصل الشفاء، ومتی لم یکن الزمان صالحاً لذلک الدواء لم ینفع، ومتی کان البدن غلی قابل له، أو القوه عاجزه عن حمله، أو ثم مانع یمنع من تأثیره، لم یحصل البرء لعدم المصادفه، ومتی تمت المصادفه حصل البرء بإذن اللّه.

الوقایه من الإعاقه العقلیه

لقد استقطبت الوقایه من الإعاقه العقلیه استقطاب العالم أجمع، فی الآونه الأخیره، وبرزت کأحد المسائل التی تتطلب المواجهه الفعاله وترکیز الجهود، ومن المؤکد أن مشکله یعانی منها نسبه کبیره من الناس فی شتی أنحاء العالم، لابد و أن توضع فی قائمه الأولویات بین المسائل التی تستوجب المجابهه الإیجابیه والفعاله التی تتطلب تکاتف الجهود المحلیه والعالمیه لمواجهتها بشکل علمی جاد، ولذلک تضافرت جهود کل الأطباء والمتخصصین لوضع البرامج الوقائیه للحد من حدوثها.
تعریف الوقایه من الإعاقه
هی مجموعه من الإجراءات والخدمات المقصوده والمنظمه التی تهدف إلی الإقلال من حدوث الخلل أو القصور المؤدی إلی عجز فی الوظائف الفسیولوجیه أو السیکولوجیه، و الحد من الآثار المترتبه علی حالات العجز، بهدف إتاحه الفرص للفرد لکی یحقق أقصی درجه ممکنه من التفاعل المثمر مع بیئته، بأقل درجه ممکنه وتوفیر الفرصه له لتحقیق حیاه أخری أقرب ما تکون من العادیین، وقد تکون تلک الإجراءات والخدمات ذات طابع اجتماعی أو تربوی أو تأهیلی.
أهمیه الوقایه من الإعاقه
علی الرغم من أن الإعاقه العقلیه هی عرض من الأعراض المرافقه لحالات کثیره، إلا أن الأبحاث الطبیه لم تتوصل لأکثر من حوالی ۲۵% من الأسباب المؤدیه للإعاقه العقلیه، وهذا یعنی أن ۷۵% من أسباب الإعاقه العقلیه.
ما زالت غیر معروفه.
ولکن هذا الواقع لا یقلل من أهمیه بذل الجهد علی مستوی الوقایه، و لاشک أن الوقایه من هذه العوامل، تساعد فی التقلیل من نسبه انتشار الإعاقه العقلیه، حیث یمکن تقلیل خطر زیاده الإعاقه العقلیه بنسبه کبیره إذا عمل وفق النصائح التی تفید فی التقلیل من نسبه انتشارها.
ولا تؤدی العملیه الوقائیه الأغراض التی وضعت من أجلها، إلا إذا تضافرت جمیع الجهود لوضع کافه بنودها قید التنفیذ من قبل:
* الأسره والمجتمع بکافه أفراده، والدوله بکافه مؤسساتها ذات الصله بالعملیه الوقائیه.
* الباحثین والدارسین، ومخططی البرامج الوقائیه من الأخصائیین والقائمین علی تنفیذها.
مستویات الوقایه من الإعاقه العقلیه
نقسم مستویات الوقایه من الإعاقه إلی ثلاث مستویات و هی:
ـ الوقایه الأولیه: وهی الإجراءات والتدابیر التی تتخذ قبل حدوث المشکله، وتعمل علی منع حدوثها، وذلک بتوفیر الخدمات والرعایه المتکامله الصحیه والاجتماعیه والثقافیه فی البیئات والأسر ذات المستویات المتدنیه اجتماعیاً واقتصادیاً، والتحصین ضد الأمراض المعدیه، وتحسین مستوی رعایه الأم الحامل، وتوعیتها بأسباب الإعاقه.
ـ الوقایه الثانویه: وهی الإجراءات والتدابیر التی تکفل التقلیل من الاستمرار أو تعمل علی شفاء الفرد من بعض الإصابات التی یعانی منها، أی تحول دون تطور الإصابه من خلال الکشف المبکر.
ـ الوقایه الثلاثیه: وهی الإجراءات والتدابیر الوقائیه والأفعال التی تحد من المشکلات المترتبه علی الإعاقه العقلیه، وتعمل علی تحسین مستوی الأداء الوظیفی للفرد، وتساعد علی التخفیف من الآثار النفسیه والاجتماعیه عند حدوث الإعاقه.
ومن أهم مبادئ الوقایه من الإعاقه ما یلی:
* التعرف علی الأسباب و منع حدوثها.
* رفع المستوی الاجتماعی والاقتصادی للأسر.
* التوعیه الأسریه من خلال الإرشاد الأسری، والإرشاد الجینی، والإرشاد الصحی.
* توعیه المجتمع.
برامج الوقایه من الإعاقه العقلیه:
من برامج الوقایه من الإعاقه العقلیه وأکثرها أهمیه:
ـ برنامج الإرشاد الجینی: وهو برنامج یساعد الوالدین الذین یستعدون للزواج أو الأسر التی لدیها طفل معوق، بإعطائهم المعلومات حول الصفات السائده والمتنحیه والعوامل الوراثیه واختلاف العامل الرایزیسی بین الأم و ابنها، وهو برنامج توعوی.
ـ برنامج العنایه الطبیه أثناء الحمل: وهو برنامج لتوعیه الأمهات الحوامل بالنسبه للتغذیه المناسبه والأمراض المعدیه و العنایه الطبیه وتجنب الأدویه والأشعه والمخدرات والراحه النفسیه.
ـ برنامج توعیه الأمهات حول أهمیه الولاده فی المستشفی: من أسباب الإعاقه العقلیه الولاده فی المنزل بسبب قله التجهیزات الطبیه فی المنزل وقله النظافه وعدم القدره علی تفادی الاختناق وغیرها.
ـ برنامج توعیه الوالدین حول أهمیه التشخیص المبکر: یجب توعیه الأمهات حول المظاهر غیر المطمئنه لدی الطفل منذ ولادته، و ان اکتشاف مثل هذه الإعاقات مبکراً یساعد فی تقلیلها أو إنقاذها مثل (اضطرابات التمثیل الغذائی).
الإرشاد الأسری للمعاقین ذهنیاً:
إن میدان التربیه الخاصه من المیادین التی تحظی بأهمیه بالغه فی الدول المتقدمه والدول النامیه علی السواء حیث بداً الاهتمام بهذا المیدان منذ السنوات الأخیره من القرن العشرین سواء بالموهوبین أو المعاقین ولقد ظهرت تلک الجهود فی الآونه الأخیره من جانب المسؤولین عن رعایه هؤلاء الأطفال ذوی الاحتیاجات الخاصه وکانت لهم بصمات واضحه و ملموسه فی النهوض بهؤلاء الأطفال ورعایتهم وتأهیلهم و أن الأفراد ذوی الاحتیاجات الخاصه هم أفراد یعانون من قصور فی القدره علی التعلیم أو اکتساب خبرات أو إتقان مهارات أو أداء أعمال یقوم بها الفرد العادی المماثله له فی العمر والمستوی الاقتصادی والاجتماعی والثقافی.
والفرد المعاق ذهنیاً لیس فرداً خاملاً غیر قادر نهائیاً علی الاستجابه ولکن لدیه القدرات الخاصه والإمکانیات التی تساعده علی تکوین مفاهیم جدیده واکتساب العدید من الأنماط السلوکیه بالرغم من محدودیه قدراته سعیاً نحو الوفاء بحاجاته الأساسیه من حرکه وخدمه ذاته والاتصال بغیره وانطلاقاً من مبدأ تکافؤ الفرص أمام جمیع المواطنین فالکل سواء فی الرعایه والتأهیل، وأن هؤلاء الأطفال بحاجه إلی مساعدتهم والنهوض بهم وبقدراتهم ویتم ذلک بمساعده الأسره والبیئه المحیطه بالفرد المعاق حیث تلعب الأسره دوراً مهماً وبارزاً فی تنمیه قدرات المعاقین والنهوض بهم وتتم مساعده الأطفال من خلال الإرشاد الصحیح للأسره وعن کیفیه التعامل من المعاقین وکیفیه تربیتهم ویتمثل ذلک فی المساعده عقلیاً من خلال تجنب المقارنات بین الأطفال المعاقین وبعضهم البعض، وأن یؤمن الوالدین بان کل طفل عادی أو معاق له قدرات خاصه بجب أن لا تقارن بالآخرین من المعاقین، وأن تؤمن الأسره أن هذه هی القدره العقلیه لدی طفلهم المعاق وأن تعمل علی تنمیه تلک القدرات الخاصه بطفلهم و أن یقارن الطفل بنفسه فقط و لا یقارنه بالآخرین بل یقارن قدراته بنفسه هل فی تقدم أو تأخر وهل یوجد تطور فی تنمیه المهارات واکتساب الخبرات أم لا.
کما یجب علی الأسره أیضاً أن تشجع الفرد المعاق وتحفزه أثناء الأداء لمهاره أو القیام بعمل ما وتشجعه وتزید من تشجیعه حتی یؤثر فی الفرد المعاق والثناء علیه فی أدائه لعمل جید لکی یزید من أدائه وزیاده الثقه فی النفس وتعویدهم علی تحمل مسؤولیه أنفسهم ومساعدتهم فی تقبل ذاتهم و تنمیه الشعور الطیب للمعاقین اتجاه ذواتهم وأنهم لدیهم قدرات و أنه یمکن أن یشارکوا فی جمیع الأعمال.
کما یمکن مساعدتهم من خلال برنامج منظم یراعی فیه فترات النوم والراحه وعمل جدول روتینی ثابت ومراقبه الغذاء صحیاً وتناول الأغذیه المناسبه لحاله المعاق وتناول الأدویه بانتظام و مراقبه عقاقیر الأطباء وإظهار قدر کبیر من الاهتمام بهم وقدر مناسب من الرعایه الاجتماعیه وغیرها من أنواع الرعایه.
ومتابعه الملبس المناسب للظروف الجویه حیث یؤدی ذلک إلی حاله ضیق المعاق فی حین عدم مناسبه الملابس فی الحر أو البرد ومتابعتهم بدقه وعنایه شدیده فی کل شیء ویجب علی الأسره أو لا تهمل المعاقین وأن یتحدث إلیهم الآباء والأخوات والمحیطین بهم فی الموضوعات والأغانی والکلمات التی تثیر اهتمامات المعاقین ویجب تکرار الکلمات التی تسعدهم وعمل کل ما یستمتع به المعاقین والاهتمام فی الاستماع إلیهم و إلی أسئلتهم والاهتمام بالإجابه الصحیحه علیها وتدریبهم علی الاستماع للآخرین وتعویدهم علی السلوکیات التربویه السلیمه ومعاملتهم معامله طیبه وأن یقوم الوالدین والأخوات بدور النموذج لکی یتعود المعاقین علی العادات السلیمه والسلوکیات التی تساعدهم علی المعیشه بصوره طیبه أمام الآخرین ومن خلال التنشئه الأسریه والعلاقات المترابطه القویه داخل الأسره.

التشخیص المبکر للحد من الإعاقات الوراثیه

تنتج الإعاقه عن قصور أو عجز فی الأداء السوی للعمل الوظیفی الجسمانی والعقلی لدی الإنسان وهی مشکله صحیه، واجتماعیه، ونفسیه، وتربویه، وتختلف فی شدتها ومضاعفتها حسب الإعاقه ومدی تأثیرها فی الفرد، والأسره، والمجتمع.
وتنتج الإعاقه عن مسببات مختلفه، منها اعتلالات وراثیه، ومنها کذلک مسببات بیئیه مختلفه، ومن هذه تناول الأم للعقاقیر أثناء الحمل أو أثناء الولاده أو بعدها أو التعرض للأشعه الکونیه أو التشخیصیه أو تعاطی التدخین والمشروبات الکحولیه أو الحوادث أو غیرها، کما تسبب الاعتلالات الوراثیه الناتجه عن تغیرات فی الماده الوراثیه، إعاقات وأمراض مستعصیه ومزمنه ینتج عنها خلل وتلف فی أعضاء الجسم وقصور فی أدائها لوظائفها الحیویه.
ونظراً لکون الإعاقه الوراثیه فی مجملها هی مرض مزمن وکون الرعایه فی معظم الحالات لا یصل إلی مرحله الشفاء فإن من الأهمیه بمکان أن یکون التشخیص مبکراً والتدخل سواء (رعایه أو تأهیلاً) فی مرحله مبکره وذلک بهدف التقلیل من المضاعفات الناتجه عن الإعاقه أو الحد منها.
وللاسترشاد الوراثی الوقائی للحد من هذه الأمراض المستعصیه دور رئیسی لمکافحه الأمراض الوراثیه المتنحیه.
التشخیص الطبی والتدخل المبکر
التشخیص المبکر یحتاج إلی درایه بالأسباب البیولوجیه والبیئیه والاجتماعیه والنفسیه التی یمکن أن تؤدی إلی الإعاقه.
تتمیز حالات إعاقات النموعند الأطفال بتدنی فی المقدره العقلیه ومقیاس الذکاء (IQ) مصحوباً بالاضطرابات فی عدد من السلوکیات والتعامل والمقدره.
والإعاقه تضیف علی الطفل وضعاً ونظره اجتماعیه قد یکون تأثیرها السلبی أشد من سبب الإعاقه الأصلی.
إن الخط الفاصل بین الطفل الطبیعی والطفل المعاق یصعب تحدیده فی کثیر من الأحیان، فإن حوالی ۳% من الأطفال العادیین یعیشون ویعملون بمقیاس ذکاء اثنین درجه دون المتوسط مقارباً لمقاس ۸۵% من أولئک الذین یعانون من الإعاقه الطفیفه الذین یتراوح مقیاس ذکائهم بین ۷۰-۵۰%، هذا یشکل صعوبه للتشخیص المبکر، بالإضافه إلی ذلک فإن هذا التشخیص یحمل فی طیاته حساسیات دقیقه تجعل الطبیب یتأنی فی اتخاذ القرار، فالتشخیص یحتاج إلی مهارات وخبره طبیه وخبره فی طریقه التواصل مع الطفل والأسره.
التشخیص المبکر والعنایه المبکره
وهذه تشمل تحدید الاحتیاجات الخاصه، والرعایه الشامله المتکامله للطفل تمنع أو تقلل من ظهور الإعاقات والتأثیر السلبی علی نمو الطفل والذی ربما کان سینتج لو لم یتم التدخل المبکر.
والتشخیص المبکر أیضاً مهم للأسره لأنه سیساعد فی التکیف وتقدیم الرعایه المناسبه فی الوقت المناسب مما یمنع أو یقلل من الشعور بالذنب والتقصیر، هذا یتماشی والاتجاه المتجدد فی معامله هؤلاء المعاقین ـ بقدر الإمکان ـ کأطفال عادیین یمارسون حیاتهم وسط أسرهم وأقرانهم ومجتمعاتهم.
وستظل الرعایه وسیظل الاهتمام مستمراً وذلک للمتابعه الصحیه وللکشف المبکر عن أی تأثیر سلبی فی النمو والسلوک وأیضاً لتقییم الاحتیاجات التعلیمیه والحیاتیه الخاصه والتدخل المؤثر، فالرعایه ومعالجه السلبیات الاجتماعیه والاقتصادیه لها دور فعال فی تحسین حالات الإعاقه الطفیفه (خاصه فی الأقطار النامیه) والتی تشکل حوالی ۸۵% من الحالات وکلما کان التدخل مبکراً کلما کان التحسن أکثر.
لقد ساعد التطور فی علم المعامل والجینات ورسم خریطه جینات الإنسان فی التعرف إلی أسباب حالات إعاقه کثیر حوالی ۸۰% خاصه من تلک التی کانت توصف بأنها الأسباب ویبقی أن تتم معرفه کیف تؤثر هذه الجینات للوصول إلی التدخل المبکر.
التدخل المبکر
یعنی تدخل سریع وعاجل قبل تفاقم المشکله لمساعده الطفل علی التطور.
ویشیر مصطلح التدخل المبکر إلی الإجراءات والممارسات التی تهدف إلی معالجه مشاکل الأطفال المختلفه مثل: تأخر النمو و الأعاقه بأنواعها المختلفه والاحتیاجات الخاصه بالإضافه إلی توفیر حاجات أسر هؤلاء الأطفال من خلال تقدیم البرامج التدریبیه والإرشادیه، هذا و تتفاوت کثافه وترکیز برامج التدخل المبکر حسب نوع المشکله فالمده الزمنیه تختلف حسب حاله کل طفل ویتمثل الغرض من برامج التدخل المبکر فی مساعده طفل ذوی الاحتیاجات الخاصه علی النمو والتطور إلی أقصی درجه یمکن الوصول إلیها.
مفهوم التدخل المبکر: هو نظام خدمات تربوی وعلاجی ووقائی یقدم للأطفال الصغار من عمر صفر وحتی ۶ سنوات ممن لدیهم احتیاجات خاصه نمائیه وتربویه والمعرضین لخطر الإعاقه لأسباب متعدده.
ویعتبر التدخل المبکر من أهم أنظمه دعم الأسر ومرتبط ارتباطاً وثیقاً باکتشاف الإعاقه بعد حدوثها ویعتمد علی الکشف النمائی والاختبارات البیئیه والصحیه والوراثیه وعوامل تتعلق بالأم الحامل وبالجنین وبفتره الحمل وفتره الولاده وما بعدها وللأطفال الذین یعانون من حالات داون أو کبر الرأس أو صغره أو الحالات الغیر ظاهره مثل الفنیل کیتونوربا أو حالات ولاده الطفل رخواً أو ضعیفاً أو غیر قادر علی التحکم بعضلاته، وهناک مؤشرات أخری متعدده تحتاج إلی تدخل مبکر حیث یکون الطفل أبطاً من الأخرین فی الحرکات أو الکلام أو المشی…
أهمیه التدخل المبکر: إن أهمیه التدخل المبکر فی فتره نمو الطفل تعطی فرص کبیره للوقایه من تطور مشکلاته لان معدل نمو المخ لاسیما فی الأشهر الثلاثه الأولی تکون سریعه حیث یصل النمو فی حجم الدماغ إلی نصف مخ البالغ عند مرحله ۶ أشهر من عمر الطفل وهنا تکمن أهمیه التدخل المبکر، کما أن التدخل یساعد الأسره علی تخطی مجموعه کبیره من المشاکل التی سیتعرضون لها کون وجود أی طفل معوق فی أی عائله یریحها من المرور أو یخفف عنها المراحل المتعدده من الاستنکار والرفض ثم الصدمه ثم الاستسلام ثم التکییف والتفاعل مع الأمر الواقع.
وللتدخل المبکر أهمیه خاصه ومبررات قویه یتفق علیها معظم الباحثین والعاملین فی مجال التربیه الخاصه ویمکن تلخیص المبررات فی الجوانب التالیه:
۱) أکدت جمیع نتائج الدراسات والأبحاث أن مراحل النمو الأولیه تعتبر ذات أهمیه بالغه فی نمود الطفل وتکیفه.
وعلیه فإن التدخل المبکر فی هذه المرحله سوف یسهم بدون أدنی شک فی تنمیه قدره الطفل العقلیه والحرکیه وتحسن فی السلوک الاجتماعی والانفعالی.
۲) إن توفیر برامج التدخل المبکر قد یخفف من الإعاقه أو یمنعها وبالتالی یحد من تحویل أعداد کبیره لبرامج التربیه الخاصه مما یؤدی بالتالی إلی تخفیف الجهد والتکلفه المادیه المتوقعه علی تقدیم خدمات تربویه متخصصه.
لذا فإن توفیر برامج التدخل المبکر الغنیه بالمثیرات فی السنوات الأولی من حیاه الطفل یساعد بشکل مؤکد فی اکتسابه مختلف المفاهیم والمهارات الضروریه سواءً کانت لغویه أو معرفیه أو سلوکیه أو اجتماعیه أو أکادیمیه وذلک حسب حاجه کل طفل.
۳) للتدخل المبکر أثر بالغ فی تکیف الأسره والتخفیف من الأعباء المادیه والمعنویه نتیجه وجود حاله الإعاقه لدیها، إضافه إلی التأکید علی أهمیه مشارکه الأسره و إبراز دورها الأساسی فی تقدیم المعلومات الضروریه وإسهامها فی تنفیذ تلک البرامج.
إن التدخل المبکر له أولویه وطنیه فی کثیر من دول العالم المتقدمه فقد سنت حکومات تلک الدول تشریعات وقوانین تنص علی أهمیه اکتشاف مشاکل الأطفال وعلاجها فی وقت مبکر.
طرق التدخل المبکر
* تقدیم خدمات برامج التدخل المبکر فی مراکز خاصه، من سلبیاته اعتماد الأسره علی خدمات المرکز بسبب عدم تواجدها مع الطفل.
* البرنامج المنزلی ومن ایجابیاته وجود العائله وتدریبها علی طرق التعامل وإرشادها إلی الأخصائیین وتدعیم إحساس الأسره بالمسؤولیه اتجاه الطفل إضافه إلی تقدیم الخدمات فی الجو الاعتیادی، ومن سلبیاتها عدم توفر الألعاب والتجهیزات الضروریه.

أهداف التدخل المبکر
یهدف إلی إجراء معالجه فوریه وقائیه تهدف إلی تتمیه قدرات الطفل المکتشف فی مجالات متعدده ـ الحرکیه، الاجتماعیه، اللغویه، الرعایه الذاتیه، وغیر ذلک من الإرشادات الطبیه والفحوصات المخبریه اللازمه.
إن النمو الحرکی هو القاعده الأساسیه التی یمکن للطفل بواسطتها اکتساب مجموعه من المهارات فعندما یستطیع الطفل أن یتحکم برأسه فان ذلک یساعده علی الترکیز البصری بالعین بشکل أفضل مما یساعد علی تنمیه مهاراته الإدراکیه ومن هنا یفضل أن یتم البدء فی أی برنامج تدخل مبکر بالتنمیه الحرکیه مثل التحکم بالرأس ـ استخدام الیدین ـ النوم علی البطن ـ الإسناد بالیدین ـ الجلوس بمساعده ـ الحبو ـ الوقوف ـ المشی ـ نزول الدرج وصعوده … الخ، وبمساعده القائمه الارتقائیه نتدرج مع الطفل حتی نضمن اکتسابه تدریجیاً لجمیع المهارات الحرکیه المتناسبه مع عمره و إمکانیاته.
المهارات اللغویه: إن التأخر الحرکی والعقلی یؤخران الطفل من اکتساب المهارات اللغویه مع أن المراحل التی یمر بها الطفل المتأخر عقلیاً هی نفس المراحل التی یمر بها أی طفل لذا یجب مساعده الطفل المتأخر علی الاتصال البصری لیتمکن من رؤیه الأشیاء ورویه حرکه الشفاه وتشجیعه علی إصدار أصوات وتدریبه علی مهارات التقلید وربط ما یقوم به بالتوجیه اللفظی.
مساعده الأسره: إن أسره الطفل المعوق تواجه مجموعه من المشاکل الاجتماعیه والنفسیه لذلک یجب الاستماع بدقه إلی أسئله الأسره والإجابه علیها بشکل واقعی وغیر مبالغ به ویجب إیضاح مواقع القوه والضعف ویجب إشراک الأسره فی الاختیارات وتصامیم البرنامج العلاجیه، کما ویستحسن دعوه أسر أخری لحضور جلسات تدریب لأسر أطفال آخرین.
التحفیز الإدراکی المبکر:
التدخل المبکر یحد من مشکلات النمو والسلوک عند الأطفال: إن مشکلات النمو والإعاقه عند الأطفال وخاصه الإعاقه العقلیه هی مشکلات مزمنه تستمر مدی الحیاه ولها تکلفه مالیه واجتماعیه کبیره، إن المعلومات عن مدی انتشارها والعوامل المصاحبه لها یمکن أن ترشدنا للأولویات والأسس الواجب إتباعها عند التخطیط لمواجهتها.
برامج التدخل المبکر الرئیسه مع أطفال الإعاقه العقلیه:
أولاً ـ مشروع ابیسیدریان (The Abecedarian project): تأسس هذا المشروع فی خریف عام ۱۹۷۲ فی مرکز تطویر الطفل بکارولینا الشمالیه ولقد بدئ کمحاوله لتجمیع فریق من الباحثین مختلفی الآراء الذین کان همهم توضیح أن الإعاقه العقلیه یمکن الوقایه منها، و ان یفحصوا کیف أن العملیات البیولوجیه والسیکولوجیه تتأثر بالمحاولات الوقائیه.
أما الأطفال المعنیون، فقد حددوا حسب مؤشر الخطوره العالیه الذی تم تطویره من قبل موظفی المرکز، واشتملت عوامل الخطوره علی الحاله التعلیمیه للام والأب، ودخل العائله، وغیاب الأب، وسجل عمل الأب، ونسبه ذکاء الأم والأب، ومعلومات عن الإخوه والأخوات والعائله الممتده، وصفات العائله الأخری.
وقد شارک فی برنامج البحث أربع مجموعات، وفی کل مجموعه، تم تحدید أزواج متناظره أو متطابقه من المشترکین بطریقه عشوائیه للمجموعه التجریبیه أو المجموعه الضابطه، ثم تم تزوید جمیع المشترکین بإضافات غذائیه وعنایه مجانیه، لکن الذین طبق علیهم برنامج التدخل المبکر النهاری المکثف هم أفراد المجموعه التجریبیه فقط، وهذا التدخل الذی بدأ فی الشهور الثلاثه الأولی من العمر استمر حتی أصبح الطفل مستعداً لدخول المدرسه، ویتعلق بمشارکه الطفل فی برنامج منظم و موجه للطفل بمعدل ۶-۸ ساعات یومیاً، وبمعدل ۵۰ أسبوعاً فی السنه.
وترکز مناهج التدخل علی تعلیم أنواع متعدده من المهارات لأطفال المجموعه التجریبیه، وحتی الثالثه من العمر، فان الأطفال یتلقون مناهج تتألف من أکثر من ۳۰۰ بند فی المجالات اللغویه والحرکیه والاجتماعیه والذهنیه، وبعد سن الثالثه یتم الترکیز علی مجالات العلوم والریاضیات والموسیقی والاستعداد للقراءه ثم القراءه، ویجری تعلیم الأطفال الذین تقل أعمارهم عن ۳ سنوات فی الغالب بطریقه فردیه ونسبه الأطفال إلی المعلمین فی هذه المرحله هی (۱:۳).
وأما فی المراحل اللاحقه، فان التعلیم یصبح بطریقه المجموعات الصغیره (حیث تصبح نسبه الأطفال إلی المعلمین ۱:۴ أو ۱:۵).
ومع أن جمیع جهود التدخل ننظر إلیها الآن حسب ارتباطها بنظریه النظم العامه، إلا أنها قد وجهت نحو الأطفال المعرضین لخطر الإصابه بالإعاقه العقلیه أکثر من توجیهها نحو أمهاتهم وآبائهم و إخوانهم وعائلاتهم، ونتیجه لذلک، فان معظم نتائج البرنامج تخص الأطفال أنفسهم.
وأکثر النتائج ملاءمه وثبوتاً هی أن أداء أطفال المجموعه التجریبیه کان أعلی بکثیر فی اختبارات الذکاء من أطفال المجموعه الضابطه فی جمیع مراحل العمر التی تزید عن ۱۸ شهراً، وفی التقریر الأخیر وصلت ثلاث من المجموعات الأربع سن الخامسه، بتفوق أطفال المجموعه التجریبیه علی أطفال المجموعه الضابطه بزیاده تصل إلی ۸ نقاط فی نسبه الذکاء.
أما فی مجال المهارات الاجتماعیه، وجد أن أطفال المجموعه التجریبیه یتمتعون بثقه اجتماعیه أکبر من أطفال المجموعه الضابطه عند سن ۶ شهور و ۱۲ شهر و ۱۸ شهر من العمر حسب مقاییس سجل سلوک الأطفال، کما وجد أیضاً أن تجربه المشارکه فی برامج التدخل ساعدت فی جعل أطفال المجموعه التجریبیه أکثر نشاطاً وأکثر فعالیه فی تفاعلهم مع أمهاتهم من أطفال المجموعه الضابطه.
ویبدو أیضاً أن الأمهات قد تأثرن بالبرنامج النهاری لأطفالهن، حیث أصبحن أکثر ثقافه وتعلیم من أمهات المجموعه الضابطه مع أن التعلیم کان متساویاً عندما دخل الأطفال البرنامج أول مره ولیس من الواضح بالضبط لماذا حدثت هذه النتیجه أو سبب حدوث ذلک، فربما عبر الموظفون المرکزون عن اهتمامهم بالتعلم بطریقه ذکیه، أو ببساطه لأن أمهات أطفال المجموعه التجریبیه کن غیر مشغولات بالعنایه بأطفالهن، ویبدو أیضاً أن التحصیل الوظیفی عند أمهات المجموعه التجریبیه قد تأثر إیجابیاً بوضع الطفل تحت العنایه النهاریه الکامله.
ویبدو أننا نستطیع أن نستنتج دون وجل أن هذا المشروع یعتبر مجهوداً معقولاً ومتمیزاً یمثل حاله مثالیه لاختبار القیمه المستقبلیه للأسلوب التثقیفی قبل المدرسی ذی المنهج المرکزی، وکما نوه هؤلاء الباحثین فان الزیادات الصغیره التی حدثت یمکن أن تحدث ببرامج أقل ترکیزاً وکثافه و أقل تکلفه من أی برامج تولی اهتماماً وعنایه أکبر للعوائد و الکفاءات العائلیه.
ثانیاً ـ مشروع میلوا کی (The Milwaukee project): الهدف من هذا المشروع تحدید هویه الأطفال المعرضین لأعلی درجه من الخطوره للإصابه بالإعاقه العقلیه، وتسجیلهم فی برنامج مکثف من برامج التدخل المبکر، ولق المقیاس الرئیسی أطفال المجموعه التجریبیه درجاتهم فی اختبارات الذکاء ومجالات فردیه متعدده مثل (اللغه) و ذلک أثناء مشارکتهم فی البرنامج وأثناء التحاقهم بالمدارس الحکومیه، بالإضافه إلی ذلک فقد تدخل العاملون فی المشروع بأمهات أطفال المجموعه التجریبیه أملین أن تصبح هذه الأمهات ذات الدخل المحدود قادره فی الحصول علی وظائف و ان یربین أطفالهن بطریقه أکثر نجاحاً.
ولقد بداً المشروع بمسح للإعاقه العقلیه عند (سکان میلواکی)، ووجد أن الأحیاء ذات الدخل المنخفض والأحیاء الواقعه فی وسط المدینه هی المناطق التی ترتفع فیها نسبه الإعاقه العقلیه عند الأطفال أکثر من غیرها.
ولقد شمل المشروع نفسه ۴۰ عائله من ذوات الخطوره العالیه، من عائلات الطبقه السوداء ذات الوضع الاقتصادی المنخفض علی أن یکون الطفل حدیث الولاده من أم ذات نسبه ذکاء تبلغ ۷۵% أو أقل، ولقد وزعت العائلات الأربعین بطریقه عشوائیه إلی مجموعتین إحداهما تجریبیه والثانیه ضابطه، فالعلائلات الضابطه العشرون کانت تختبر بشکل دوری علی مدی السنین السبع التالیه، دون أن تقدم لهم أی خدمات، أما العائلات التجریبیه العشرون، فقد أدخلت فی برنامج إعاده تأهیل واسع المجال مع التأکید علی أمرین، برنامج تعلیمی مکثف للأطفال، وخصوصاً فی مجالات اللغه وحل المشکلات، وبرنامج إعاده تأهیل تعلیمی ومهنی للأمهات، ولقد بداً البرنامج التعلیمی لأطفال المجموعه التجریبیه بعد أن بلغ الأطفال الشهر الثالث من العمر بقلیل، واحضر الأطفال إلی مرکز خاص لمده ۸ ساعات یومیاً طوال السنه، ولقد زود المرکز بمدرسین دربوا خصیصاً للعمل مع الأطفال الرضع، حیث أن هذا التداخل کان مکثفاً ومباشراً وملائماً لمتطلبات کل طفل.
لقد رکز هذا البرنامج علی إعاده تأهیل الأمهات وعلی مهارات التدریب علی الوظائف والقراءه والإداره المنزلیه لدی أمهات أطفال المجموعه التجریبیه.
ولقد شمل التدریب المهنی کلا من التدریب الوظیفی وخدمات التوزیع علی الوظائف المناسبه، بینما جری تعلیم القراءه فی فصول الکبار فی المساء، وقد کان التدریب علی مهارات الإداره المنزلیه أقل رسمیه وذلک بزیاره الوالدین للباحثین المسئولین عنهم عند الأزمات والمحن المتعلقه بالبیت أو العمل.
ولقد وجد أن نتائج برنامج Milwaukee شبیهه بنتائج مشروع Abecedarian وربما کانت أکثر وضوحاً منه، فلقد کانت نسب الذکاء عند أطفال المجموعه التجریبیه أعلی منها عند أطفال المجموعه الضابطه بما یقارب من (۲۰-۳۰) نقطه فی جمیع الاختبارات التی جرت بعد الشهر الثامن عشر من العمر، کما کانت المکاسب اللغویه عند المجموعه التجریبیه واضحه وذات دلاله إحصائیه.
وکانت نتائج الأنماط المختلفه للتفاعل الاجتماعی بین أمهات وأطفال المجموعه التجریبیه إیجابیه فقد استطاع أطفال هذه المجموعه أن یتحدثوا مع أمهاتهم و ان یبادروا بالاتصال الشفوی بشکل أکبر من أطفال المجموعه الضابطه ولحد ما، فان هؤلاء الأطفال النشطین کانوا هم الذین یقودون عملیه التفاعل مع أمهاتهم ویأخذون زمام المبادره فیها.
ثالثاً ـ مشروع بیری قبل المدرسی (project preschool perry The): إن مشروع بیری قبل المدرسی والذی بداً عام ۱۹۶۲م هو أقدم برامج التدخل التی عرضناها سابقاً، وهو البرنامج الوحید من البرامج الثلاثه الذی قدم معلومات حول المکاسب التی حصل علیها المشارکون حتی التاسعه عشر من العمر لذلک، فانه یتیح لنا تقییم الآثار طویله الأمد لبرنامج تدخل مبکر، مشتملاً علی نتائج عده اختبارات، من تقییم الأطفال و تقییم المدرسین، ومن الآثار أو النتائج التی تحدث خلال الحیاه الحقیقیه للأطفال.
وکذلک بالمقارنه بالبرنامجین الآخرین فان هذا المشروع قبل المدرسی بداً تدخله باختیار أطفال معاقین آنذاک، علی الأقل طبقاً لتعریف الجمعیه الأمریکیه للإعاقه العقلیه، حیث تم تجمیع کل الأطفال الذین یبلغون السنه الثالثه من العمر فی أحیاء معینه ومحدده من ذوات الدخل المنخفض ثم طبق علیهم اختبار ستانفورد بنیه للذکاء وحصر من تتراوح نسب ذکاءهم بین ۷۰-۸۵ الذین عاده یعرفون بالفئه الحدیه أو البینیه للإعاقه العقلیه.
ولقد قام مشروع بیری قبل المدرسی بتزوید خمس مجموعات من الأطفال الذین تبلغ أعمارهم ثلاث أو أربع سنوات، ببرنامج تدخل مدته سنتان، وادخل أطفال المجموعه التجریبیه إلی البرنامج خلال مده أربع سنوات (۱۹۶۲-۱۹۶۵) عندما کانوا یبلغون السنه الثالثه من العمر، وقضوا السنتین التالیتین فی البرنامج، أما أطفال المجموعه الضابطه فقد کانوا یختبرون فی فترات محدده، وکان البرنامج یتألف من عنایه یومیه مرکزه وبجوده عالیه لمده ساعتان ونصف یومیاً، وزیاره منزلیه لمده ساعه ونصف کل أسبوع، وکانت النسبه بین المدرس والطفل (۵:۱) ومع أن هذا المشروع قدم برنامجاً مکثفاً قبل المدرسه، إلا أن طول الیوم الدراسی، (ساعتان و نصف) وطول السنه الدراسیه (۳۰ أسبوعاً) وعدد سنوات البرنامج (سنتان)، والعمر الذی دخل عنده الأطفال البرنامج (۳ سنوات) کانت کلها مختلفه تماماً عن کل من البرنامجین السابقین.
ونتائج مشروع بیری متوفره الآن بعده مقاییس للأطفال حتی السنه التاسعه عشره من العمر، وبالنسبه للذکاء فلقد أظهر أطفال المجموعه التجریبیه زیاده تبلغ (۱۰-۱۵) نقطه فی درجات نسبه الذکاء عندما کانوا یبلغون السنه الرابعه والخامسه من العمر لکنهم بالتدریج فقدوا تفوقهم علی المجموعه الضابطه فی السنوات الأخیره، وبحلول السنه الثامنه من العمر انخفض تفوق المجموعه التجریبیه إلی أدنی مستوی له (نقطتان إلی ثلاثه) وبحلول السنه الحادیه عشره کانت المجموعتان متشابهتین تماماً وهذه النتائج تتطابق مع النتیجه العامه لتلاشی مکتسبات أو (زیادات) نسبه الذکاء بعد انتهاء برامج التدخل المبکر.
ویبدو أن آثار البرامج علی درجات اختبار التحصیل وعلی المعاییر المکاسب الحقیقیه فی الحیاه واعده وملحوظه، فقد کان أداء أطفال المجموعه التجریبیه فی اختبارات التحصیل أفضل بکثیر من أداء أطفال المجموعه الضابطه طوال المرحله الابتدائیه والمتوسطه من الدراسه.
کما وجد أن مشارکه أطفال المجموعه التجریبیه فی تصرفات وسلوک منحرف أقل من أطفال المجموعه الضابطه، کما صنف المعلمون هؤلاء الأطفال علی أنهم قد أقاموا علاقات مع زملائهم و معلمیهم أفضل من العلاقات التی أقامها أطفال المجموعه الضابطه.
رابعاً ـ مشروع ییل (The Yale project): إن مشروع ییل یعد برنامجاً نموذجیاً رکز علی أمور مختلفه تماماً، حیث انه برنامج دعم عائلی یتعلق بالخدمات الاجتماعیه، والعنایه بالطفل، والعنایه الیومیه التطوعیه، والخدمات النفسیه لعشرین عائله من ذوات الدخل المنخفض.
ولقد بداً البرنامج قبل الولاده واستمر حتی بلغ الطفل الشهر الثلاثین من العمر، ولقد رکز هذا البرنامج علی مساعده الأمهات علی العمل مع أطفالهن بأنفسهن بخلاف المشاریع السابقه، وبالإضافه إلی ذلک فحتی خلال برنامج التدخل، کان معظم الترکیز علی تکیف الطفل ولیس علی نسبه الذکاء أو علی الإثاره العقلیه بذاتها.
وبالنسبه للنتائج التی حصل علیها الطفل فقد أوضح هذا المشروع أن الأثر الرئیسی للتدخل المبکر یمکن أن یظهر فی نجاح الأطفال المتزاید فی المدرسه وفی الحیاه ومع أن الأطفال الذین خضعوا للتدخل حصلوا علی نسب ذکاء أعلی من النسب التی حصل علیها أطفال المجموعه الضابطه، عند سن الثلاثین شهراً، وعند السنه الخامسه من العمر.
والأهم من ذلک، فان النتائج عند سن العاشره أظهرت أن مجموعه التدخل ـ وخصوصاً الأولاد منهم ـ قد فاقت فی أدائها المجموعه الضابطه فی العدید من المقاییس التکیفیه والمدرسیه، ولقد حصل الأولاد فی المجموعه التجریبیه علی القلیل من الخدمات المدرسیه الخاصه، والتحقوا بالمدرسه بانتظام أکثر، کما اعتبروا أفضل تکیفاً حسب رأی مدرسیهم، أما أولاد المجموعه الضابطه، فقد کان تغیبهم کثیراً وواضحاً، ولم یتکیفوا جیداً من قبل مدارسهم أی لم تساعدهم مدارسهم علی التکیف، وهذا البرنامج والذی کان منذ البدایه موجهاً نحو تکیف الأطفال، یبدو انه حصل علی نتائج و أثار ثابته ومتینه فی هذا المجال.
وقد کانت نتائج هذا المشروع من ناحیه الأسره أیضاً لافته للنظر ومدهشه، حیث أصبحن الأمهات أکثر تعلماً وثقافه وأکثر قابلیه للتوظیف والاعتماد علی النفس فی شؤون أطفالهن وأسرهن بشکل عام، ومن الناحیه المادیه فان فوائد برنامج ییل تفوق بکثیر التکالیف اللازمه لتنفیذه.
ویبدو أن هذا النوع من الأسالیب التی تعتمد علی العائله کأساس لها، حسب جمیع الدلائل المتاحه، إسلوب أفضل من أسالیب التدخل المبکر عند الأطفال المعرضین للخطر کما انه أفضل من تلک البرامج الأکثر مرکزیه والأکثر تأکیداً وترکیزاً علی الإدراک وعلی الطفل.

کتابشناسی پیشگیری از معلولیت

الف: کتاب‌ها
آموزش آگاهسازی پیشگیری از معلولیت‌ها (ویژه مربیان)، عصمت کریمیان، به سفارش سازمان بهزیستی کشور، مرکز توسعه و درمان اعتیاد، معاونت پیشگیری از معلولیت‌ها، اصفهان، پیغام دانش‏‫‬، ۱۳۹۲، ۷۶ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
آنچه خانم ها باید بدانند. دفتر پیشگیری از معلولیت ها، مشهد،بانک الست؛ سازمان بهزیستی کشور،سازمان بهزیستی خراسان،معاونت امور فرهنگی و پیشگیری، ۱۳۸۵، ۲۰ص.
اصول‌ توانبخشی‌ و پیشگیری‌ از معلولیتها، اردشیر معیری‌، ایلام، گویش، ۱۳۸۱، ۹۵ص.
اصول‌ و روش‌های پیشگیری‌ از معلولیت‌‌ها با نگاهی‌ به‌ علل‌ اصلی‌ آسیب‌‌های‌ ذهنی‌، حسی‌ و حرکتی‌ و…، غلامعلی‌ افروز، تهران، دانشگاه‌ تهران‌، موسسه انتشارات‏‫‏‏، ۱۳۸۴، ۱۱۷ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
بهداشت عمومی: چگونه می شود با رعایت بهداشت عمومی زمینه ابتلا به معلولیت را کاهش داد؟، فرهاد ادیب یغمایی و کیهان ضیایی مهر، تهران؛ واحد پیشگیری از معلولیت ها و آسیب های اجتماعی بهزیستی استان تهران، ۱۳۷۱، ۲۹ص.
پیشگیری از بروز معلولیت‌های ذهنی؛ محمد یاریگرروش، مشهد، سازمان بهزیستی کشور، ۱۳۶۷٫
پیشگیری از بیماری‌های عضلانی- اسکلتی( ویژه فراگیران)، بابک وحدت‌پور و دیگران، برای سازمان بهزیستی کشور، مرکز توسعه و پیشگیری و درمان اعتیاد، معاونت پیشگیری از معلولیت‌ها، اصفهان، پیغام دانش‏‫، ۱۳۹۲، ۵۶ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیشگیری از بیماری‌های معلولیت‌زا در کودکان(ویژه فراگیران)، مهرداد معمارزاده و دیگران، برای سازمان بهزیستی کشور، مرکز توسعه پیشگیری و درمان اعتیاد، معاونت پیشگیری از معلولیت‌ها، اصفهان، پیغام دانش، ‏‫۱۳۹۲، ۴۸ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیشگیری از عقب ماندگی ذهنی، زهرا شیدائی، تهران، سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری، ۱۳۷۵، ۲۰ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیشگیری از عقب‌ماندگی ذهنی، نرگس‌السادات نوری و عمصت کریمیان و حسین خاکشور، با حمایت سازمان بهزیستی کشور، مرکز توسعه و درمان اعتیاد، معاونت پیشگیری از معلولیت‌ها، اصفهان، پیغام دانش، ۱۳۹۲، ۳۲ص.‬‬‬‬‬‬
پیشگیری از معلولیت‌ها و آسیب‌های اجتماعی، توانبخشی و قادرسازی گروه-های محروم و معلول، مجید میرخانی، اولین سمینار فقر و فقرزدایی، سازمان بهزیستی کشور، ۱۳۶۸٫
پیشگیری از معلولیت¬های جسمی-حرکتی: چگونه امکان عوارض جسمی وحرکتی را کاهش دهیم؟، فریبا امینی و مژگان حدادیان و کامبیز منصورپور، تهران، واحد پیشگیری از معلولیت ها وآسیب های اجتماعی بهزیستی استان تهران، ۱۳۷۱، ۲۹ص.
پیشگیری از نابینایی( ویژه فراگیران)، فرزان کیان‌ارثی و نرگس‌السادات نوری و عصمت کریمیان، برای سازمان بهزیستی کشور، مرکز توسعه و پیشگیری و درمان اعتیاد، معاونت پیشگیری از معلولیت‌ها، اصفهان، پیغام دانش‏‫، ۱۳۹۲، ۴۸ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیشگیری از نابینایی: چه‌ کنیم تا امکان بروز کم‌بینایی و نابینایی را در فرزندان-مان کاهش دهیم؟، گروه کارشناسان نابینایان (عزت خواجه‌نصیر، مریم قره‌گزلو)، تهران، واحد پیشگیری از معلولیت‌ها و آسیب‌های اجتماعی بهزیستی‏‫، ۱۳۷۱.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیشگیری از نابینایی، محمد‌مهدی فره‌وش و محمود فرمد، به‌ سفارش سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری، تهران، سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری‏‫، ۱۳۸۱‬‬، ۲۸ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیشگیری از ناشنوایی، تهیه و تنظیم گروه کارشناسان، تهران، سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری‬‏‫، ۱۳۷۵، ۱۱ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیشگیری از ناشنوایی، سورنا کفایی، برای سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری، دفتر کل پیشگیری از معلولیت‌ها، تهران، سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری‏‫، ۱۳۸۲‮، ۲۳ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیشگیری و توانبخشی مبتنی بر جامعه رهنمودهایی برای برنامه‌ریزی و مدیریت، سازمان ملل متحد، کمیته اقتصادی و اجتماعی برای آسیا و حوزه اقیانوس آرام، ترجمه محسن دهقانی، تهران، سازمان بهزیستی کشور،معاونت پیشگیری‏‫، ۱۳۷۲، ۱۴۸ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
چشم‌انداز پیشگیری (مجله)، صاحب امتیاز: معاونت پیشگیری بهزیستی منطقه شمال تهران، مدیرمسئول: اصغر وجدانی‌روشن، سردبیر: ناصرالدین کاظمی‌حقیقی، سازمان بهزیستی استان تهران. اداره بهزیستی شمیرانات. معاونت امور فرهنگی و پیشگیری تهران، بهزیستی منطقه شمال تهران، معاونت پیشگیری، ۱۳۷۸ ،
چگونه‌ از عقب‌ماندگی‌ ذهنی‌ کودکان‌ پیشگیری‌ کنیم‌؟/ نویسنده‌ ربابه‌ موسوی‌، تهران‌: سازمان‌ بهزیستی‌ کشور، معاونت‌ امور فرهنگی‌ و پیشگری‌‏‫، ۱۳۷۵.‬، ۲۲ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
چگونه‌ می‌توان‌ فرزند سالم‌ داشت‌؟‏‫ پرهیزهای دوران بارداری، روشنک‌ وامقی‌ و نیکتا حاتمی‌زاده، به‌ سفارش‌ سازمان‌ بهزیستی‌ کشور معاونت‌ امور فرهنگی‌ و پیشگیری‌ دفتر کل پیشگیری‌ از معلولیتها، با همکاری سازمان نهضت سوادآموزی، همدان، میهن‌نو‏‫، ۱۳۸، ۲۵ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
چگونه‌ می‌توان‌ فرزند سالم‌ داشت‌؟ مواظبت‌ از کودک‌، روشنگ‌ وامقی‌ و شهناز آرمین‌، به سفارش سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری، دفتر کل پیشگیری از معلولیت¬ها، مشهد، بانک الست؛ تهران؛ سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری‏‫، ۱۳۸۲، ۳۶ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
چگونه نوزادان سالم داشته باشیم؟ (راه‌های پیشگیری از بروز معلولیت در نوزادان)، سیدعباس سید‌علیپور‌مرزناکی، بابل، راز دانش‏‫‬‬‬‬، ۱۳۹۴، ۱۰۶ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
دانستنی‌های دوران بارداری( ویژه فراگیران)، مینو موحدیان و دیگران، برای سازمان بهزیستی کشور، مرکز توسعه و پیشگیری و درمان اعتیاد، معاونت پیشگیری از معلولیت‌ها. اصفهان، پیغام دانش‏‫، ۱۳۹۲‬، ۳۲ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
علل معلولیت کودکان استثنایی استان گلستان و راههای پیشگیری از آن، طیبه تجری، گرگان، انتشارات نوروزی‏‫، ۱۳۹۲، ۱۵۰ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
عقب‌ماندگی ذهنی: چگونه امکان بروز عقب‌ماندگی ذهنی را در فرزندانمان کاهش دهیم، زهرا شیدائی، تهران، واحد پیشگیری از معلولیت¬ها و آسیب های اجتماعی بهزیستی استان تهران، ۱۳۷۰، ۳۰ص.
قبل از حادثه بمانیم، حمید نوش‌زاده، کرمان، نشر فانوس‏‫،۱۳۹۴، ۴۳ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
کتابچه آموزش برای اعضای خانواده فردی که مشکل حرکتی دارد: آموزش نحوه پیشگیری و مراقبت از زخم‌های ناشی از فشار بر روی پوست، سازمان بهداشت جهانی؛ ترجمه سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور توانبخشی، ستاد توانبخشی مبتنی بر جامعه، تهران، سازمان بهزیستی کشور، روابط عمومی‏‫، ۱۳۸۸، ۱۶ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
کتابچه آموزشی برای اعضای خانواده‌ی فردی که در ناحیه دست یا پا حس ندارد: نحوه پیشگیری از آسیب و تغییر شکل دست و پا، سازمان بهداشت جهانی، ترجمه سازمان بهزیستی کشور، ستاد توانبخشی مبتنی بر جامعه. تهران، سازمان بهزیستی کشور، روابط عمومی‏‫، ۱۳۸۸‬‬، ۲۸ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
کتابچه آموزشی برای اعضای خانواده‌ی فردی که مشکل حرکتی دارد: تمرین‌هایی برای دست‌ها و پاهای ضعیف، خشک یا دردناک، سازمان بهداشت جهانی، ترجمه سازمان بهزیستی کشور، معاونت امور توانبخشی، ستاد توانبخشی مبتنی بر جامعه. تهران، سازمان بهزیستی کشور، روابط عمومی‏‫، ۱۳۸۸.، ۲۰ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
کتابچه‌‌ی آموزشی‌ برای‌ خانواده‌ی‌ فردی‌ که‌ مشکل‌ بی‌حسی‌ دست‌ و پا دارد: نحوه‌ی‌ پیشگیری‌ از آسیب‌ و تغییر شکل‌ دست‌ و پا، سازمان‌ بهداشت‌ جهانی، مترجم‌ سازمان‌ بهزیستی‌ کشور ستاد گسترش‌ توانبخشی‌ متبنی‌ بر جامعه، تهران‌، دانشگاه‌ علوم‌ بهزیستی‌ و توان‌ بخشی‌‏‫، ۱۳۸۳، ۲۹ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
گردهمایی‌ سراسری‌ پیشگیری‌ از معلولیت‌ها (اولین‌ / مشهد / آذر ۱۳۷۲)، مشهد، سازمان بهزیتی خراسان.
مجموعه‌ جزوات‌ آموزش‌ پیشگیری‌ از معلولیت‌ها ویژه‌ آموزشیاران‌ نهضت‌ سوادآموزی‌ و روستاییان‌ سازمان‌ بهزیستی، سازمان‌ بهزیستی‌ کشور، معاونت‌ امور فرهنگی‌ و پیشگیری‌ دفتر کل‌ پیشگیری‌ از معلولیت¬ها، تهران‌، هنرآبی‌ ، ۱۳۸۵، ۱۴۳ص.
مجموعه کتاب‌های آگاه‌سازی: پیشگیری از معلولیت‌ها، سمیرم ، سام آرام‏‫٬ ۱۳۹۴، ۸۸ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
مجموعه مقاله‌های دومین همایش پیشگیری از معلولیت‌ها. سازمان آموزش و پرورش استثنائی، تهران، سازمان آموزش و پرورش استثنایی، ۱۳۹۱، ۱۷۷ص.
مشاوره ژنتیک(ویژه فراگیران)، نرگس‌السادات نوری و دیگران، به سفارش سازمان بهزیستی کشور،مرکز توسعه پیشگیری و درمان اعتیاد،معاونت پیشگیری از معلولیت‌ها، اصفهان، پیغام دانش، ‏‫۱۳۹۲.‬ ۲۴ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
معلولیت‌ها، سبب‌شناسی‌، پیشگیری‌، توانبخشی، صمد قضائی، تهیه‌کننده‌ گروه‌ پژوهشهای‌ توانبخشی‌ دفتر آموزش‌ و پژوهش‌، تهران‌، سازمان‌ بهزیستی‌ کشور، دفتر کل‌ آموزش‌ و پژوهش‌، ۱۳۶۸، ۳۸۰ص.
معلولیت‌های روانی ناشی از کار و راه‌های پیشگیری از آن. محمود رفیعان، دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد، ۱۳۶۷٫
نگاهی نو به توانبخشی آموزشی: مدل جامع یکپارچه با تاکید بر سطوح پیشگیری، زهرا آقاخان‌بابایی و دیگران، اصفهان، محسن جعفری‏‫‬، ۱۳۹۳، ۷۴ص.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

ب: مقالات
«آگاه‌سازی والدین از نخستین روزهای تولد کودک کم شنوا؛ چرا و چگونه؟»، گیتا موللی، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۴۱-۴۵٫
«آگاهی و آموزش بهترین راهکار پیش‌گیری از معلولیت‌ها»، عظیمی مروی، روزنامه خراسان.
«اثر بازی درمانی با رویکرد شناختی-رفتاری بر مشکلات رفتاری دانش آموزان کم توان ذهنی (پیشگیری ثالث)»، بهزاد آذرنیوشان و احمد به پژوه و باقر غباری بناب، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۶۸-۸۴٫
«اختلال افسردگی در کودکان (پیشگیری و درمان)»، مهرناز کمیجانی، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۱۱۰-۱۲۱٫
«ارزشیابی برنامه آموزش پیشگیری از آسیب های ناشی از حوادث مدرسه ای در دانش آموزان ناشنوا و نیمه شنوای دبیرستانی بر اساس مدل اعتقاد بهداشتی»، فاطمه وجدانی آرام و قدرت اله روشنایی و سیدمحمدمهدی هزاوه ای و اکرم کریمی شاهنجرینی و فروزان رضاپورشاهکلایی، آموزش و سلامت جامعه،ش ۴، زمستان ۱۳۹۳، صص ۳۲-۴۲٫
«ارگونومی و پیشگیری از معلولیت در دانش آموزان»، سعیده مرتضوی، تعلیم و تربیت استثنایی ، ش ۹۸- ۹۹، بهمن و اسفند ۱۳۸۸ ،صص ۵۳ – ۶۵.
«اصول و مبانی ژن درمانی: چالشها وامیدها»، محمدرضا نوری دلویی، خلاصه مقالات سمینار بازآموزی کاربرد ژنتیک پزشکی در پیشگیری از معلولیتهای مادرزادی ( دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی مشهد)، صص ۴۴-۵۹٫
«اهم روشهای انتقال بیماریها در انسان»، محمدرضا نوری دلویی، اولین سمینار آموزشی پیشگیری از معلولیت‌ها (سازمان بهزیستی کشور، تهران-)، کتاب مجموعه سخنرانی‌ها ،‌صص ۱۳-۲۰٫
«اهمیت پیشگیری در کنترل و کاهش معلولیت های جسمی و ذهنی»، روزنامه اطلاعات، سال ۱۳۷۹، ص ۵٫
«برخی‌ نکات‌ اساسی‌ پیرامون‌ پیشگیری‌، توانبخشی‌ و حمایت‌ از کودکان‌ عقب‌مانده‌ ذهنی»، اطلاعات، (۲۵ دی‌ ۱۳۷۶)، ص‌ ۵.
«بررسی تأثیر امگا-۳ بر کاهش نقص توجه در دانش آموزان مبتلا به ADHD»، اعظم السادات حسینی‌پور و رضا دلوچی و آمنه محمودی زاده، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۱۳۵-۱۴۱٫
«بررسی علل و انواع صدمات ورزشی در معلولین ورزشکار با ویلچر با تأکید روش های پیشگیری»، احمد ابراهیمی عطری، حرکت، ش ۲، پاییز ۱۳۷۸، صص ۱۱۱-۱۲۱٫
«بررسی عوامل مؤثر در بروز انواع معلولیت در کودکان استثنایی استان همدان»، علی صادقی سیاح، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۱۵۲-۱۶۱٫
«بررسی مقایسه‌ای آگاهی مادران کودکان معلول و غیر معلول ۶-۱۲ سال در زمینه پیشگیری از معلولیتهای جسمی و ذهنی گناباد ۱۳۷۶»، محمود عجم، خلاصه مقالات اولین همایش ژنتیک معلولیت ها ( وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی ، ۱۳۷۸).
«بهره‌گیری‌ از دانش‌ ژنتیک‌ برای‌ پیشگیری‌ از تولد نوزادان‌ بیمار»، اطلاعات‌، ۲۵ خرداد ۱۳۸۲، ص‌ ۵.
«بیماریهای ژنتیکی، روشهای پیشگیری و ازدواج خویشاوندی». محمدرضا نوری دلویی، اولین سمینار دیدگاههای اسلامی در پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی ودرمانی مشهد، ۱۳۶۸٫
«پیشگیری از معلولیت با تاکید بر سبک زندگی مادر در دوران بارداری از دیدگاه تعیین‌کننده‌های اجتماعی موثر بر سلامت»، زهره محمودی و مسعود کریملو و حمیرا سجادی و معصومه دژمان و مروئه وامقی، مطالعات ناتوانی، دوره ۳، ش ۱، بهار و تابستان ۱۳۹۲، صص ۶۲-۷۳٫
«پیشگیری از معلولیت، نیازمند توجه»، دنیای تغذیه، ش ۱۲۷، ص ۹٫
«پیشگیری از معلولیت‌ها با روشPGD در کشور»، حبیبه عرفانی، روزنامه خراسان، ۲۰ دی ۱۳۹۳٫
«پیشگیری‌ از معلولیت‌ها: برای‌ داشتن‌ خانواده‌ای‌ سالم»‌، سلام‌، ۱۵ دی‌ ۱۳۷۲، ص‌ ۷ و ۱۵.
«پیشگیری از معلولیت‌های مادرزادی از طریق آموزش عمومی»، نورالدین کریمی، نبض، ش ۷، صص ۱۳-۱۶٫
«پیشگیری از ناتوانی و لزوم نوتوانی در کودکان معلول»، آن گویرت، ترجمه فاطمه خواحوی فر، بهداشت جهان، سال ۱۱، ش ۱، صص ۳۴-۳۷٫
«پیشگیری مهم ترین ابزار مبارزه با معلولیت؛ جامعه معلولان هنوز هم دیده نمی شوند»، روزنامه ایران، شش آذر ۱۳۹۳، ص ۱۶٫
«پیشگیری‌ یا برخورد با معلول‌؟»، محمد قبادی‌، ابرار اقتصادی‌، ۳۱ شهریور ۱۳۸۲، ص‌ ۳.
«تاثیر آموزش ایمن سازی در پیشگیری از آسیب جنسی در دختران نوبالغ کم-توان ذهنی»، شهین علیایی زند و سمیرا وکیلی، روانشناسی افراد استثنایی، ش ۸، زمستان ۱۳۹۱ ، صص ۲۱-۳۲٫
«تحلیل ویژگی‌های جمعیت شناختی نوآموزان در معرض خطر مشکلات ذهنی از منظر کاربردی کردن یافته‌های طرح سنجش در پیشگیری از آسیب‌های ذهنی (نمونه موردی خراسان شمالی)»، سیدمحسن اصغری نکاح و غزال محمدپور و حسین نعمتی و شمسی بیدی، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۱۲۲-۱۳۴٫
«تشخیص قبل از تولد بمنظور پیشگیری از معلولیت ها»، حسین نجم آبادی و فریبا افروزان و نوید المدنی، اولین کنگره سراسری تشخیص زودرس بیماریها،
«جایگاه پیشگیری در برنامه¬های سازمان آموزش و پرورش استثنائی»، محمد کمالی، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۹-۱۳٫
«جذب آلاینده¬های هوا، روشی برای کاهش مصرف آب، پیشگیری از معلولیت-ها با تشخیص ژنتیکی»، دو ماهنامه جنگ صنعت و فناوری، شم ۱۴۱، بهمن و اسفند ۱۳۹۳ ، صص ۶۱-۶۳٫
«¬جنبه های اجتماعی پیشگیری از معلولیت را جدی بگیریم؛ اهمیت غربالگری بیماری های ژنتیک پیش از بارداری»، ابوطالب صارمی، روزنامه شرق، ۱۹ شهریور ۱۳۹۴، ص ۱۱٫
«چرایی و چگونگی پیشگیری از اختلالات ویژه یادگیری به مثابه معلولیتی پنهان»، سید محسن اصغری نکاح، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۵۰-۶۴٫
«چقدر پیشگیری از معلولیت را جدی گرفته ایم»، محمدجواد صابری، روزنامه مردم سالاری، ۳۰ آبان ۱۳۸۹٫
«راهبردهای پیشگیری و مداخله به موقع برای ناتوانی¬های یادگیری در سال¬های پیش از دبستان»، مریم قاسمی و زهرا افتخاری، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۹۶-۱۰۹٫
«راه‌های‌ پیش‌گیری‌ از ناشنوایی‌ و کم‌شنوایی»، بهروز حیدرپناه‌، تعلیم‌ و تربیت‌ استثنایی‌، ش‌ ۳۵ و ۳۶، آبان‌ و آذر ۱۳۸۳، صص‌ ۵۶ – ۶۶۱.
«روش‌های اصلاح نگرش جامعه نسبت به افراد دارای نیازهای ویژه»، احمد به‌پژوه، مجموعه مقالات همایش پیشگیری از معلولیت‌ها، ۱۳۸۸٫
«سبب‌شناسی ناشنوایی»، امیرعباس ابراهیمی، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۸۵-۹۵٫
«سیاری‌ از عقب‌ ماندگی‌های‌ ذهنی‌ قابل‌ پیشگیری‌ است‌«، وامقی‌، جمهوری‌ اسلامی‌، ۲۰ آبان‌ ۱۳۷۵، ص‌ ۱۵.
«شناسایی عوامل رفتاری پیشگیری کننده از نابینایی در روستای چهاربرج شهرستان اسفراین مبتنی بر الگوی بزنف»، الهام شریفیان و فاطمه استبصاری و لیلا حق‌جو و سحرناز نجات و سیدرضا مجدزاده، آموزش بهداشت و ارتقای سلامت ایران (فارسی)، ش ۳، پاییز ۱۳۹۳، صص ۱۸۶-۱۹۸٫
«طرح‌ سنجش‌ بینایی‌، شنوایی‌ و آمادگی‌ تحصیلی‌ کودکان‌، عاملی‌ مهم‌ برای‌ پیشگیری‌ از بروز معلولیت‌ها و افت‌ تحصیلی»، طباطبایی‌، اطلاعات‌، ۳۰ شهریور ۱۳۷۴، ص‌ ۹.
«گسترش‌ آموزش‌ و آگاهی‌ های‌ بهداشتی‌، پیشگیری‌ از معلولیت¬های‌ جسمی‌ و ذهنی»، اطلاعات‌، ۲۱ آذر ۱۳۷۲، ص‌ ۵. ‬
«محرومیت از بازی در کودکان معلول فیزیکی: نقش کار درمانی در پیشگیری از معلولیت ثانویه»، افسون حسنی مهربان، خلاصه مقالات اولین کنگره کار درمانی ایران، سازمان بهزیستی کشور ، ۱۳۷۲٫
«مراقبت‌های بهداشتی اولیه مرتبط با معلولیت»، ساحل همتی، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۶۵-۶۷٫
«مراقبت‌های بهداشتی در پیشگیری از معلولیت»، نامه بهزیستی، ش ۶، صص ۴۳-۴۵٫
«معلولیت‌ آفرین‌ اما قابل‌ پیش‌گیری‌ ـ بیماریهای‌ ارثی‌ اعصاب‌ و عضلات»، علیرضا وحیدی‌، شرق‌، ۳۰ دی‌ ۱۳۸۳، ص‌ ۲۳.
«مقایسه آگاهی مادران کودکان معلول و غیرمعلول ۱۲-۶ سال در زمینه پیشگیری ازمعلولیت های جسمی و ذهنی»، محمود عجم، افق دانش، ش ۱۰، پاییز و زمستان ۱۳۷۷، صص ۳۶-۳۷٫
«نظارت بر سلامت کودکان با سندرم داون»، فرین سلیمانی، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۲۵-۳۱٫
«نقش تشخیص و مداخله به هنگام در درک ساخت¬های پیچیده زبانی در کودکان آسیب دیده شنوایی»، رباب تیموری و فرخنده تیموری و مسعود غریب، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۱۴-۲۴٫
«نقش معاینات دوره‌ای گوش گلو بینی در کودکان کم شنوا»، نعیمه دانشمندان، مجموعه مقالات دومین همایش پیشگیری از معلولیت، صص ۴۶-۴۹٫
«نقش موازین ایمنی در پیشگیری از معلولیت‌ها»، پیر موریس، ترجمه فاطمه خواجوی فر، بهداشت جهان، سال ۱۱، ش ۱، صص ۳۰-۳۱٫
«هفت راه‌کار پیشگیری از افسردگی افراد دارای معلولیت»، ترجمه الهام اشرفی، پیک توانا، ش ۶۱، دی ۱۳۶۴، صص ۵۳-۵۴٫

ج: طرح پژوهشی
بررسی تاثیر آموزش پیشگیری از معلولیتها بر میزان افزایش آگاهی روستائیان سال ۱۳۷۷-۱۳۷۶، روشنک وامقی و کاظم محمد و مرضیه عبادی، طرح پژوهشی، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری سازمان بهزیستی کشور، ۱۳۷۷٫
بررسی تاثیر آموزش پیشگیری از معلولیتها بر میزان افزایش آگاهی سوادآموزان گروههای پیگیر نهضت سوادآموزی در سال ۱۳۷۷، روشنک وامقی و محمدکاظم و مرضیه عبادی و اشرف مرشدیان، طرح پژوهشی . معاونت امور فرهنگی و پیشگیری سازمان بهزیستی کشور ، ۱۳۷۷٫
بررسی رابطه رابطه ازدواج فامیلی و معلولیت و نقش مشاوره ژنتیک در پیشگیری از معلولیت در خانواده های دارای فرزند معلول در شهرستان رابر، طرح پژوهشی، جهاد دانشگاهی استان کرمان ، ۱۳۹۱٫

کتابشناسی توصیفی پیشگیری

پیشگیری در فرهنگ جدید عربی با واژه وقایه و در فرهنگ انگلیسی با Prevention بیان می‌شود و از اصطلاحات جدید در چند دانش است. به ویژه دانش سلامت با پیشگیری ارتباط وثیق و مستحکم دارد.
از نظر سلامت عمومی و آسیب‌شناسی اجتماعی، پیشگیری اصلی‌ترین مبحث و زیربنایی‌ترین بحث است و در غرب بسیار درباره آن کار پژوهشی و اطلاع‌رسانی شده است. اما متأسفانه در ایران کمتر به جنبه‌های نظری و فرهنگ‌سازی پیشگیری پرداخته‌اند. بسیاری از مسئولین بهداشت و سلامتی در هر سخنرانی و گفتاری پیشگیری را مطرح و ضرورت آن را مهم می‌دانند ولی به ادله و مباحث زیربنایی و آسیب‌شناسی فرهنگی و اجتماعی آن کمتر بها داده‌اند. این نکته را از تعداد عناوین آثاری که در ایران منتشر شده به خوبی می‌توان فهمید. انگشت شماری کتاب در ایران درباره پیشگیری منتشر شده است.
یک راه افزایش و ارتقاء تحقیقات و به تبع آن افزایش کتاب و مقاله و دیگر محصولات فرهنگی، چاپ و نشر کتابشناسی است.
کتب فارسی:
اولین کتاب مربوط به ۱۳۶۷ است و آخرین کتاب مربوط به سال ۹۰ است. یعنی طی ۲۳ سال سیزده کتاب منتشر شده است. البته این اطلاعات نسبی و تقریبی است و ممکن است بعضی از آثار که در شهرستان‌ها چاپ شده به دست ما نرسیده باشد. ولی تا حدّی از نظر آماری و کتاب‌سنجی گویای نکات سودمندی می‌باشد. طی ۲۳ سال، سیزده عنوان کتاب اعم از تألیف و ترجمه در ایران منتشر شده باشد یعنی هر سال ۶/۵ عنوان کتاب در ایران درباره پیشگیری منتشر شده است. از نظر تعداد صفحات کل ۱۱ عنوان، ۲۵۱۶ صفحه دارا است. یعنی در هر سال حدود ۱۱۰ صفحه کتاب در ایران منتشر شده است. اگر این تعداد صفحه تقسیم بر تعداد معلولین شود، به رقم فاجعه‌آمیز می‌رسید. از بین این آثار ۴ عنوان ترجمه است. یعنی در خارج تألیف و در ایران ترجمه شده است. توجه مسئولین را به این آمار جلب می‌کنم تا بدانند مشکل کجاست.

پیشگیری از نابینایی در کودکان، مهدی نجفی کوپایی، سازمان بهزیستی کشور و دانشگاه علوم بهزیستی، ۱۳۷۵، ۵۸ص.
این کتاب در سازمان بهداشت جهانی تألیف و توسط مهدی نجفی در پاییز ۱۳۷۴ ترجمه شده است. شامل ۶ مبحث و دو پیوست با عناوین زیر است: شیوع نابینایی در کودکی؛ علل نابینایی در کودکی و اقدامات کنترلی؛ خط‌مشی‌ها در پیشگیری؛ زمینه‌های اصلی برای عملکرد؛ همکاری بین بخشی و نقش سازمان‌های غیردولتی، اولویت‌ها؛ گردهمایی WHO در پیشگیری از نابینایی؛ غربالگری برای رتینوپاتی شدید.

حرکت درمانی (پیشگیری، توانبخشی و درمان)، رولف گاستاوسن، احمد ابراهیمی عطری، نشر آستان قدس رضوی، ۱۳۹۰، ۱۷۶ص.
عنوان متن انگلیسی این اثر چنین است:
Training Therapy: Prophy taxis and Rehabilitation
دارای دو بخش کلی ملاحظات نظری و کاربردهای عملی و ذیل هر عنوان شامل این مباحث است: درمان طبی، طب دستی، آزمایش عملکردی، اختلالات عملکردی، کاهش تحرک پذیر، تحریک‌پذیری، تمرین درمان طبی، تمرین برای بیماران، تمرین بدنی در مدارس، تمرین برای کارگران.
بخش دوم شامل این مباحث است: خود متحرک‌سازی، خود مستحکم سازی.

غربالگری، تشخیص و مقدمه‌ای بر مداخله زودرس اختلالات تکاملی کودکان، روشنک وامقی، فیروزه ساجدی، سهیلا شهشهانی پور، نیکا حاتمی‌زاده، تهران، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، ۱۳۸۴، ۷۶ص.

این کتاب توسط دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی منتشر شده و شامل این مباحث است: تکامل طبیعی، اختلالات تکاملی، پیشگیری از بروز اختلالات تکاملی، انواع پیشگیری، تشخیص زودرس اختلالات تکاملی، معاینه عصبی شیرخوار جهت تشخیص زودرس اختلالات، مداخله زودهنگام.

سکته مغزی پیشگیری، مقابله و توانبخشی، مهدیه جعفری، تهران، رویداد، ۱۳۹۰، ۱۵۳ص.
این کتاب شامل این مباحث است: سکته مغزی چیست، اتفاقات بعد از سکته مغزی، تشخیص و ارزیابی، پیشگیری از سکته مغزی، درمان سکته مغزی، توانبخشی سکته مغزی، سکته مغزی در کودکان، واکنش‌های احساسی در برابر سکته مغزی، زندگی بعد از ترخیص از بیمارستان، تغذیه بعد از سکته مغزی، پرسش‌های بیماران، مقابله با سکته مغزی.

اختلال‌های زبان/ روش‌های تشخیص و بازپروری (روانشناسی مرضی تحولی۳)، تهران، پریرخ دادستان، سمت، ۱۳۸۸، ۳۴۴ص.
این اثر توسط سازمان سمت به عنوان کتاب آموزشی برای دانشگاه‌ها چاپ شده و دارای این مباحث است:
فرایند تحول زبان و اختلالات زبانی؛ طبقه‌بندی اختلال‌های زبانی و ارتباطی؛ اختلال‌های گفتاری، اختلال‌های آوایی و صدایی، اختلال در آهنگ بیان، لکنت زبان، شتابان‌گویی، اختلال‌های زبان، تأخیر زبان گفتاری، نارساگویی، اختلال‌های وخیم زبان گفتاری، ناگویی مادرزادی، خموشی، اختلال‌های زبان نوشتاری، اختلال‌های در خواندن، مشکلات بیان نوشتاری.

همراه با اتیسم (از تشخیص تا درمان)، هما ناصح، تهران، دانژه، ۱۳۸۸، ۳۳۳ص.
این کتاب دارای سیزده فصل با این عناوین است: چیستی اتیسم، تشخیص اتیسم، بحران آن، درمان غیر دارویی، دارو درمانی، استفاده از کامپیوتر و دیگر تکنولوژی‌ها در درمان اتیسم، نقش بازی در درمان، نقش هنر در درمان، تحصیل کودکان اتیسمی، آموزش‌های اولیه، زندگی با کودکان اتیسمی، خانواده‌های دارای کودک اتیسمی.

همایش پیشگیری از معلولیت‌ها (مجموعه مقالات)، تهران، سازمان آموزش و پرورش استثنایی، ۱۳۸۹، ۲۶۴ص.
سازمان آموزش و پرورش استثنایی با همکاری چند نهاد دیگر همایشی با عنوان پیشگیری از معلولیت‌ها در دی‌ماه ۱۳۸۸ در تهران برگزار کرد. مقالات این همایش را در مجموعه‌ای با مشخصات مزبور در تابستان ۱۳۸۹ منتشر نمود. این کتاب شامل پیام رئیس همایش سوسن کشاورز و پنج فصل است. فصل‌ها و مشخصات مقالات هر فصل به این شرح است:
۱) نقش آموزش و آگاه‌سازی در پیشگیری از معلولیت‌ها
– روش‌های اصلاح‌ نگرش جامعه نسبت به افراد دارای نیازهای ویژه، احمد به پژوه.
– نقش رسانه در پیشگیری از معلولیت‌ها، محمد کمالی.
– تدوین برنامه‌ی جامع ارتقای تکامل کودکان ایرانی، روشنک وامقی، سید علیرضا مرندی، فیروزه ساجدی و دیگران.
– نقش آگاه‌سازی والدین کودکان کم توجه / بیش فعال (ADHD) در مورد تأثیر رژیم غذایی کودکان آنها در تشدید و یا کاهش بیش فعالی، جبار امجدی و سعیده سیاح‌نژاد.
۲) نقش ارائه خدمات درمانی، توانبخشی، مشاوره و مداخله‌ای زودهنگام در تشخیص و کاهش معلولیت‌ها
– غربالگری، تشخیص و مداخله‌ی به هنگام شنوایی نوزادان و شیرخواران، محسن فیروز بخت، اشرف عربی و منصور اسماعیل‌زاده.
– استفاده از فناوری برای تشخیص و درمان معلولیت، رضا رستمی.
– پیشگیری از نابینایی در کم‌بینایان، علی میرزاجانی.
– غربالگری و تشخیص زودرس تنبلی چشم و سایر اختلالات بینایی در کودکان ۶ـ۳ ساله‌ی تحت پوشش مهدها و آمادگی‌ها و کودکان ۴ تا ۶ ساله مراجعه کننده به پایگاه‌های سنجش بینایی سراسر کشور در سال ۸۷، اشرف عربی، فاطمه ریوکانی و لیلا ترابی.
– بررسی اثربخشی مقابله درمانگری در اضطراب زنان باردار نخست‌زا، فریبا طاهری، علیرضا آقایوسفی، فرهاد شقاقی.
۳) نقش مداخله زودهنگام در شناسایی و کاهش معلولیت‌ها
– تأثیر مداخلات زودهنگام روان‌شناختی و آموزشی خانواده محور بر مهارت‌های تحولی کودکان دارای با نشانگان داون، سالار فرامرزی.
– پیشگیری از معلولیت گامی مؤثر در حفظ بقای خانواده، علی سیاحی و مریم فاضل مسائلی.
– بررسی ارتباط اسیدهای چرب امگا۳، آهن و روی با اتیوپاتولوژی و درمان AD/HD، مریم شلیله.
– نقش کار درمانی و مداخله‌ی زودهنگام در پیشگیری از معلولیت کودکان، سعیده مرتضوی.
– مداخله‌ی زودهنگام، خط اول پیشگیری و درمان، سید حسن موسوی.
– معلولیت‌های ذهنی ناشی از عدم تشخیص به موقع نا به هنجاری‌ها؛ پی کی یو و کم کاری غده‌ی تیروئید، علیرضا طالب‌زاده و هادیه پرچم.
– پیشگیری و نقش مؤثر آن در عدم ابتلا به معلولیت بینایی، مریم فاضل مسائلی،نجاتعلی برزگر و معصومه قنبری.
– پیشگیری از درخودماندگی، مهدی زایر.
۴) سبب شناسی معلولیت‌ها
– برتری طرفی و نقش آن در پیشگیری از اختلالات یادگیری، حسین اخلاقی کوپایی.
– بررسی علل اصلی معلولیت‌ها در کودکان و نوجوانان سنین مدرسه مناطق شهری و روستایی ایران، سمیه سادات ساداتی، غلامعلی افروز، قوام ملتفت.
– بررسی شیوع نسبت فامیلی والدین در دانش‌آموزان دارای افت شنوایی مدارس استثنایی شهر مشهد، سیده ریحانه امینی، محمد کمالی.
– سبب‌شناسی معلولیت ذهنی در دانش‌آموزان دارای کم‌توانی ذهنی، اکرم یزدان پناه بهابادی.
– سبب‌شناسی معلولیت‌های جسمی و ذهنی شهرستان خمینی شهر، سیدرضا جوادیان.
– ازدواج خویشاوندی و سلامت کودک، احمد قره‌خانی، حمزه اکبری، داریوش امینی و معصومه معصومیان.
– رابطه‌ی نسبت فامیلی والدین و کم‌توانی ذهنی کودکان شهرستان فلاورجان در سال تحصیلی ۸۱ـ۸۰، فخری سادات میرلوحی و ناصر میرلوحی.
۵) دیگر زمینه‌های مرتبط با پیشگیری از معلولیت‌ها
– نقش آموزه‌های دینی اسلام در پیشگیری از معلولیت، سوسن کشاورز.
– تجربه‌ی زندگی والدین کودکان دچار تنبلی چشم در مواجهه با ارائه‌دهندگان خدمات، معصومه امیری، محمد کمالی، علی میرزاجانی.
– رابطه‌ی تاب‌آوری و سلامت روان بین والدین دارای دانش‌آموزان چند معلولیتی با عادی در بیرجند و گناباد، هادی خسروی بغداده، حمید علیزاده، نسرین حجت‌زاده.
– رنگ‌ها و نقش آنها در توانبخشی افراد نارساخوان، اکبر سلیمان نژاد.
– عملکرد مادران کودکان دارای صرع در پاسخ به آزمون SCL – ۹۰- R، حسین کدخدا، محسن شکوهی یکتا، غلامعلی افروز و داریوش نسبی تهرانی.
– بررسی میزان پادتن‌های ضد انگل توکسوپلاسما در معلولان ذهنی مراکز توانبخشی شهر کردوفارسان در مقایسه با افراد سالم در سال ۱۳۸۷، بهمن خلیلی، ملیحه صفری و فاطمه جوانمردی.
– نقش طراحی فراگیر در پیشگیری از معلولیت، جواد قمری اصل، معصومه عابدی و رضا اسکوئی‌زاده.
– تأثیر شرایط زیست محیطی (آلودگی با سرب) در بروز و تشدید ADHD و سایر معلولیت‌ها، باسمه خوش‌پی.
و بیانیه پایانی همایش

تشخیص و ساماندهی ناتوانی‌های یادگیری، الیزابت. اچ. ایلوارد و فرانک. ار. براون، رضا برادری، تهران، سازمان آموزش و پرورش استثنایی، ۱۳۷۷، ۳۰۵ص.
این کتاب دارای مباحث زیر است:
ناتوانی در یادگیری؛ سبب‌شناسی ناتوانی یادگیری؛ تشخیص پزشک در ناتوانی‌های یادگیری، رشد عصبی؛ ارزیابی روان‌شناختی؛ ارزیابی تحصیلی؛ تشخیص میان رشته‌ای؛ درمان ناتوانی‌های یادگیری؛ درمان اختلال نقص در توجه، درمان شرایط معلولیت‌ساز ثانویه، تشخیص و توصیه‌های درمانی.

ناتوانی‌های یادگیری (تشخیص و راهبردهای آموزش)، علیرضا کاکاوند،کرج، سرافراز، ۱۳۸۵، ۲۰۸ص.
این کتاب دارای این مباحث است: معرفی ناتوانی‌های یادگیری؛ سبب شناسی و شیوع؛ انواع ناتوانی‌ها در یادگیری؛ تشخیص و ارزیابی؛ معاینه عصب‌شناختی؛ آزمون بینایی ـ حرکتی؛ آموزش مهارت‌های حرکتی؛ بهبود بخشیدن به یادگیری قبل از آموزش؛ تجربیات جهت آموزش گوش دادن؛ کمک به رشد زبان گفتاری؛ آموزش دست خط و املاءنویسی و هجی کردن و بیان؛ اصلاح خواندن؛ آموزش ریاضیات؛ اصلاح رفتار؛ توصیه برای والدین.

مشاوره ناشنوایان (فرازها و فرودها)، ماریان کورکر، گیتا مولّلی، تهران، رشد، ۱۳۸۱، ۳۲۶ص.
این کتاب دارای این مباحث است: چالش‌ها و مشکلات ناشنوایان؛ اهمیت شنیدن و گوش دادن؛ شرایط مشاور دادن به ناشنوایان؛ موانع مشاوره به آنان، توانایی‌های فردی؛ نقش‌ها و روابط در مشاوره دادن، مشکلات ارتباطی ناشنوایان؛ تأثیر و پیامدهای مشاوره؛ مشاوره به خانواده‌ها؛ رهایی از آسیب‌ها؛ رهایی از آشفتگی.

اپیدمیولژی و اصول پیشگیری از بیماری‌های غیر واگیر شایع در ایران، رضا جمالیان، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴، ۱۵۲ص.
این کتاب دارای این مباحث است: پیشگیری از بیماری‌های غیر واگیردار؛ انواع بیماری‌های غیرواگیر، دستگاه گوارش و پیشگیری از بیماری‌های غیرواگیر، پیشگیری از بیماری‌های تنفسی، قلبی، عروقی، ادراری، دیابتی و تیروئیدی.

پیشگیری از ناشنوایی، سورنا کفایی، سازمان بهزیستی، ۱۳۸۷، ۲۴ص.
از کتب آموزشی نهضت سوادآموزی برای نوسوادان و کم‌سوادان زیر دیپلم تهیه شده است. دارای این مباحث است: علل ناشنوایی و روش پیشگیری از آن، ناشنوایی بر اثر عوامل مادرزادی، دلیل‌های غیرمادرزادی.
این اثر به روش درشت نویسی چاپ شده است.

پیشگیری از نابینایی، محمدمهدی فره‌وش/محمود فرمد، سازمان بهزیستی معاونت امور فرهنگی و پیشگیری، ۱۳۸۷، ۲۸ص.
این کتاب برای نهضت سوادآموزی و شرکت‌کنندگان در کلاس‌های فنی و حرفه‌ای وزارت جهاد کشاورزی یعنی نوسوادان و سوادآموختگان زیر دیپلم تهیه و تدوین شده است. سبک آن درشت خط و دارای این مباحث است: پیشگیری از نابینایی، دلیل‌های نابینایی دوران کودکی شامل بیماری‌های مادرزادی، ارثی، آب مروارید و آب سیاه؛ بیماری‌های مادرزادی شامل سرخجه، لوچی؛ دلیل‌های نابینایی مشترک در دوران کودکی و بزرگسالی، دلیل نابینایی در دوران بزرگسالی، آسیب بر اثر بیماری قند.

کتب عربی:
مقیاس صوره الجسم للمعوقین بدنیا وجسدیا، محمد النوبی محمد علی، عمان(اردن) دار صفاء للنشر و التوزیع، ۲۰۱۰، ۱۶۸ص.
این کتاب درباره تصویر از بدن معلولین جهت کشف‌ها برای پیشگیری و درمان یا جلوگیری از پیشرفت‌ معلولیت است. این موضوع در پزشکی به BIT) Body Image Test) معروف است. نویسنده استاد دانشکده تربیت در دانشگاه الازهر و دانشگاه الشرق الاوسط للدرسات العیا در اردن است. مهم‌ترین مباحث کتاب عبارت‌اند از: مفهوم تصویربرداری از جسم؛ اضطراب بیمار به هنگام تصویربرداری؛ تشخیص اضطراب؛ عوامل و پیامدهای تصویربرداری جسم؛ رابطه با خانواده به هنگام تصویر؛ نقش نزدیکان و پزشکان؛ رابطه روح با جسم؛ بیماری نفس و نقش آن در جسم؛ سنجش‌های تصویر در نشان دادن آسیب‌های جسمی.

الإکتشاف المبکر لإعاقات الطفوله ، انشراح المشرفی، اسکندریه، مؤسسه حورس الدولیه، ۲۰۰۹، ۳۸۷ص.
این کتاب جهت جلوگیری از معلولیت کودکان به کشف موقع و زود هنگام می‌پردازد و دارای ای مباحث است: اهمیت دخالت زود هنگام برای پیشگیری؛ مراحل دخالت و پیشگیری؛ معلولیت ذهنی و نقش پیشگیری در تشخیص به موقع آن؛ تغذیه و دیگر توصیه‌ها برای کودکان دارای معلولیت ذهنی؛ اتیسم و نقش تغذیه و توصیه‌های پزشکی در پیشگیری از پیشرفت و درمان؛ معلولیت حرکتی و نقش تغذیه در گسترش و پیشگیری؛ چند معلولیتی و توصیه‌های غذایی در پیشگیری و پیشرفت‌ معلولیت در کودکان.

التقییم والتشخیص لذوی الاحتیاجات الخاصه، سعید کمال عبدالحمید، اسکندریه دارالوفاء لدنیا الطباعه و النشر، ۲۰۰۹، ۳۲۷ص.
نویسنده این کتاب فعلاً استاد دانشگاه طائف در عربستان سعودی است و دارای این مباحث است:
بررسی واژگان تشخیص، سنجش (قیاس) و تقویم (پیشرفت معلولیت)؛ نقش تشخیص؛ تثبیت آثار تیزهوشی در نفس، تشخیص معلولیت و تیزهوشی، عقب‌ماندگی عقلی و چگونگی تشخیص آن؛ معلولیت شنوایی، معلولیت چشمی و دیداری، تشخیص آسیب‌های نفسانی و روانی؛ اتیسم و تشخیص و پیشگیری از آن؛ معلولیت‌های ارتباطی و پیشگیری از آنها، معلولیت حرکتی و پیشگیری از آن.

الإعاقات الحرکیه بین التشخیص و التأهیل و بحوث التدخل رؤیه نفسیه، السید فهمی علی محمد، اسکندریه، دار الجامعه الجدیده، ۲۰۰۸، ۳۹۹ص.
این کتاب درباره معلولیت حرکتی و تشخیص به موقع و پیشگیری از پیشرفت آن است و دارای این مباحث می‌باشد: مفهوم معلولیت حرکتی، انواع معلولیت‌های حرکتی و طبقه‌بندی آنها، عوامل پیدایش معلولیت حرکتی در کودکان؛ نقش امراض وراثتی و ژنتیکی، کشف زودهنگام و دخالت به موقع جهت رهایی کودکان از معلولیت حرکتی؛ دستگاه‌های حرکتی بدن؛ اعصاب حرکتی؛ مفاصل و دستگاه مفصلی بدن و معلولیت آن؛ معلولیت از طریق اعصاب حرکتی و چگونگی تشخیص و پیشگیری؛ توانبخشی و روش‌های صحیح آن.
این اثر از کتب سودمند در پیشگیری از معلولیت حرکتی و توانبخشی است. نویسنده آن استاد علم النفسی در دانشگاه منصوره مصر است.

الکفاءه الاجتماعیه لذوی الاحتباجات الخاصه بین التشخیص و التحسین، أمانی عبدالمقصود عبدالوهاب، قاهره، مکتبه الأنجلو المصریه، ۲۰۰۸، ۱۹۱ص.
موضوع این کتاب صلاحیت، اهلیت و شایستگی اجتماعی (در عربی کفاءه و در انگلیسی Competence) و تشخیص ناتوانی اجتماعی و پیشگیری از آن است. معلولین علاوه بر معلولیت مشکلات دیگری مثل نداشتن روابط مناسب اجتماعی، نداشتن موقعیت مناسب اجتماعی دارند. نویسنده ذیل سرفصل‌های زیر به تشخیص و درمان این مشکل می‌پردازد:مفهوم و تعریف اهلیت اجتماعی؛ ویژگی و ابعاد اهلیت؛ معلولین حرکتی، شنوایی، دیداری و عقلی و اهلیت اجتماعی آنها؛ چگونگی شکل‌گیری ناتوانی اجتماعی در کودکان؛ روش‌های شناسایی و تشخیص و پیشگیری و درمان؛ برنامه‌های خاص برای افزایش اهلیت در معلولین؛ روش‌های آسیب‌شناسی و رفع آسیب‌ها.

الإعاقات البدنیه، عبدالرحمن سید سلیمان، قاهره مکتبه زهراء الشرق، ۲۰۰۴، ۴۱۰ص.
نویسنده استاد دانشگاه عین شمس در دانشکده تربیت است. این اثر دارای مباحث زیر است:مفهوم معلولیت بدنی، انواع معلولیت بدنی و طبقه‌بندی آنها، نقش دستگاه اعصاب در معلولیت بدنی؛ شناسایی مشکلات دستگاه‌های حرکتی و پیشگیری از پیشرفت معلولیت؛ توانبخشی.

إضطرابات النطق والکلام (التشخیص والعلاج)، سعید کنال عبدالحمید العزالی، عمان(اردن)، دار المسیره، ۲۰۱۱م، ۳۹۱ص.
این کتاب به معلولیت و آسیب‌شناسی گفتار و تشخیص و پیشگیری و درمان آنها می‌پردازد و دارای این مباحث است: آسیب‌شناسی ارتباطات و تشخیص و پیشگیری؛ رشد زبانی کودکان و مشکلات و پیشگیری‌ها؛ دستگاه گویایی و آسیب‌های آن؛ آسیب‌ها و معلولیت‌ سخن گفتن و گفتار؛ آسیب‌شناسی صوت و پیشگیری؛ نقش خانواده و والدین در تشخیص و پیشگیری از مشکلات گفتار و زبان.

الإعاقه العقلیه (أسباب، تشخیص، تأهیل)، أحمد وادی، عمان (اردن)، دار أسامه، ۲۰۰۹، ۴۴۸ص.
این کتاب به چهار موضوع معلولیت ذهنی، عوامل این معلولیت، تشخیص و پیشگیری و بالاخره توانبخشی‌ می‌پردازد. و دارای این مباحث است:
تعریف معلولیت ذهنی و انواع آن و طبقه‌بندی آن، انواع تعریف‌ها؛ انواع علل و عوامل مؤثر در معلولیت ذهنی؛ تشخیص به موقع و دخالت زودهنگام در درمان این معلولیت؛ ذکاء و هوش و تعریف و آسیب‌های آن؛ رابطه جسم با معلولیت عقلی؛ رابطه تربیت با معلولیت ذهنی؛ مشکلات معلولین ذهنی و دسته‌بندی این مشکلات و پیدا کردن راه‌کار برای درمان؛ چگونگی توانبخشی کودکان معلول ذهنی؛ تدریس و آموزش آنها؛ پیشگیری و برنامه‌های سلامت برای معلولین؛ آموزش مهارت‌ها و توانبخشی؛ روش رفتار و تعامل با کودکان ذهنی؛ مهارت‌افزایی؛ سخن‌آموزی؛ آموزش رفتارهای صحیح؛ نقش و وظیفه خانواده؛ پیشگیری‌های خاص برای کودکان معلول ذهنی.

فصل اول

—» دانلود متن کامل کتاب به همراه تصاویر و پاورقی ها (pdf)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *